حق در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۱ سپتامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۳۰: خط ۳۰:
== معنای حقوقی حق در قرآن ==
== معنای حقوقی حق در قرآن ==
در بیشتر موارد، "[[حق]]" در [[قرآن]] صراحتاً در معنای [[حقوقی]] نیامده است. در حدود [[چهل]] بار در [[قرآن کریم]] کلمۀ "[[حق]]" به گونه‌ای به کار رفته که مفهوم [[حقوقی]] دارد. در بیشتر این موارد کلمۀ مذکور به یکی از این دو صورت استعمال شده است:
در بیشتر موارد، "[[حق]]" در [[قرآن]] صراحتاً در معنای [[حقوقی]] نیامده است. در حدود [[چهل]] بار در [[قرآن کریم]] کلمۀ "[[حق]]" به گونه‌ای به کار رفته که مفهوم [[حقوقی]] دارد. در بیشتر این موارد کلمۀ مذکور به یکی از این دو صورت استعمال شده است:
*۱. به عنوان صفتی برای فعل [[انسان]] [[مکلف]] به کار رفته است مثل: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}<ref>«زیرا نشانه‌های خداوند را انکار می‌کردند و پیامبران را ناحقّ می‌کشتند» سوره بقره، آیه ۶۱.</ref> در این [[آیه]] [[عمل]] [[یهودیان]] ـ [[کشتن پیامبران]] ـ به صفت "ناحق" [[وصف]] شده است. در بیشتر موارد، زمانی کار کسی با صفت "به ناحق، ناشایست و [[نامشروع]]" [[وصف]] می‌کنند که فاعل آن، صاحب [[حق]] ـ به مفهوم [[حقوقی]] ـ نباشد مثلاً اگر کسی [[حق]] کشتن دیگری را داشته باشد و این [[حق]] خود را [[اعمال]] کند و او را بکشد، می‌توان گفت عمل او "به [[حق]]" بوده است، برخلاف کسی که شخصی را بکشد که [[حق]] کشتن او را ندارد در چنین صورتی عمل او "ناحق" قلمداد می‌گردد.
*۱. به عنوان صفتی برای فعل [[انسان]] [[مکلف]] به کار رفته است مثل: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}<ref>«زیرا نشانه‌های خداوند را انکار می‌کردند و پیامبران را ناحقّ می‌کشتند» سوره بقره، آیه ۶۱.</ref> در این [[آیه]] [[عمل]] [[یهودیان]] ـ [[کشتن پیامبران]] ـ به صفت "ناحق" وصف شده است. در بیشتر موارد، زمانی کار کسی با صفت "به ناحق، ناشایست و [[نامشروع]]" وصف می‌کنند که فاعل آن، صاحب [[حق]] ـ به مفهوم [[حقوقی]] ـ نباشد مثلاً اگر کسی [[حق]] کشتن دیگری را داشته باشد و این [[حق]] خود را [[اعمال]] کند و او را بکشد، می‌توان گفت عمل او "به [[حق]]" بوده است، برخلاف کسی که شخصی را بکشد که [[حق]] کشتن او را ندارد در چنین صورتی عمل او "ناحق" قلمداد می‌گردد.


پس اگرچه "[[حق]] داشتن" و "به [[حق]] بودن" دو مفهوم متغایرند، اولی به [[انسان‌ها]] نسبت داده می‌شود و دومی به [[افعال]] و [[اعمال]] آنان، لکن در بیشتر موارد هر دو مفهوم بر هم منطبق می‌شوند و دربارۀ شخصی که کاری می‌کند و [[حق]] انجام دادن آن را دارد به کار می‌رود.
پس اگرچه "[[حق]] داشتن" و "به [[حق]] بودن" دو مفهوم متغایرند، اولی به [[انسان‌ها]] نسبت داده می‌شود و دومی به [[افعال]] و [[اعمال]] آنان، لکن در بیشتر موارد هر دو مفهوم بر هم منطبق می‌شوند و دربارۀ شخصی که کاری می‌کند و [[حق]] انجام دادن آن را دارد به کار می‌رود.
خط ۱۲۸: خط ۱۲۸:
تعبیر {{متن قرآن|دِينَ الْحَقِّ}} در آیات‌ {{متن قرآن|قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد و خداوند، گواه بس» سوره فتح، آیه ۲۸.</ref> و {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره صف، آیه ۹.</ref> ذکر شده و در بعضی [[آیات]] نیز این تعبیر به صورت‌های دیگری آمده است؛ مانند [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ}}<ref>بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه: ۱۰۸.</ref>.
تعبیر {{متن قرآن|دِينَ الْحَقِّ}} در آیات‌ {{متن قرآن|قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.</ref>، {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد و خداوند، گواه بس» سوره فتح، آیه ۲۸.</ref> و {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}}<ref>«اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره صف، آیه ۹.</ref> ذکر شده و در بعضی [[آیات]] نیز این تعبیر به صورت‌های دیگری آمده است؛ مانند [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ}}<ref>بگو: ای مردم! حق از سوی پروردگارتان نزد شما آمده است، هر که رهیاب شد به سود خویش رهیاب می‌شود و هر که گمراه گشت بی‌گمان به زیان خویش گمراه می‌گردد و من کارگزار شما نیستم؛ سوره یونس، آیه: ۱۰۸.</ref>.


برخی [[مفسران]] [[وصف]] کردن [[اسلام]] را به "حق" از آن رو می‌دانند که [[معارف]] آن دارای [[حقانیت]] و [[اخلاق]] و [[عقاید]] و [[احکام]] آن بر واقعیت و [[حقیقت]] منطبق بوده، از [[خرافات]] و امور خلاف واقع به دور است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۲۴۷.</ref>.
برخی [[مفسران]] وصف کردن [[اسلام]] را به "حق" از آن رو می‌دانند که [[معارف]] آن دارای [[حقانیت]] و [[اخلاق]] و [[عقاید]] و [[احکام]] آن بر واقعیت و [[حقیقت]] منطبق بوده، از [[خرافات]] و امور خلاف واقع به دور است<ref>المیزان، ج‌۹، ص‌۲۴۷.</ref>.


گاهی نیز گفته شده که [[قوانین]] و [[اصول اسلام]] بر خلاف [[هواهای نفسانی]] و [[امیال حیوانی]] [[انسان]] همواره تابع حق است؛ نه تابع هوای [[انسان‌ها]] و ازاین‌رو [[اسلام]]، [[دین حق]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۰۲.</ref>. بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که [[اسلام]] از آن رو [[دین حق]] است که به وسیله آن [[استحقاق]] [[ثواب]] پیدا می‌شود و سایر [[ادیان]] [[باطل]] است، زیرا به موجب آنها [[انسان]] مستحق [[کیفر]] می‌شود<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص ۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>
گاهی نیز گفته شده که [[قوانین]] و [[اصول اسلام]] بر خلاف [[هواهای نفسانی]] و [[امیال حیوانی]] [[انسان]] همواره تابع حق است؛ نه تابع هوای [[انسان‌ها]] و ازاین‌رو [[اسلام]]، [[دین حق]] است<ref>المیزان، ج‌۴، ص‌۱۰۲.</ref>. بعضی دیگر بر این عقیده‌اند که [[اسلام]] از آن رو [[دین حق]] است که به وسیله آن [[استحقاق]] [[ثواب]] پیدا می‌شود و سایر [[ادیان]] [[باطل]] است، زیرا به موجب آنها [[انسان]] مستحق [[کیفر]] می‌شود<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۲۰۹.</ref>.<ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص ۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>
خط ۱۹۳: خط ۱۹۳:
چهارم، [[سخن]] یا کرداری بدان مقدار که [[واجب]] و لازم است<ref>مفردات، ص۲۴۶.</ref>. به گفته فیروزآبادی واژه حق در سیزده مورد به کار می‌رود: [[نام خدا]]، [[صفت خدا]]، [[قرآن]]، آنچه باطل نیست، [[دادگری]]، [[اسلام]]، کار یا [[فرمان]] حتمی، [[مال]]، [[دارایی]]، موجود ثابت، [[راستی]]، [[مرگ]] و [[احتیاط]]<ref>القاموس المحیط، ج۲، ص۴۵۲.</ref>.
چهارم، [[سخن]] یا کرداری بدان مقدار که [[واجب]] و لازم است<ref>مفردات، ص۲۴۶.</ref>. به گفته فیروزآبادی واژه حق در سیزده مورد به کار می‌رود: [[نام خدا]]، [[صفت خدا]]، [[قرآن]]، آنچه باطل نیست، [[دادگری]]، [[اسلام]]، کار یا [[فرمان]] حتمی، [[مال]]، [[دارایی]]، موجود ثابت، [[راستی]]، [[مرگ]] و [[احتیاط]]<ref>القاموس المحیط، ج۲، ص۴۵۲.</ref>.


ماده «ح ق ق» در ده واژه، ۲۸۷ مرتبه در قرآن آمده است. از این تعداد، ۱۰۴ بار واژه حق است. [[دست]] کم در هشت [[آیه]]، خداوند به نام [[الحق]] خوانده شده است. در سه آیه می‌خوانیم: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ}}<ref>«آن، بدین روست که خداوند است که راستین است» سوره حج، آیه ۶ و ۶۲ و سوره لقمان، آیه ۳۰.</ref>. در دو آیه می‌یابیم: {{متن قرآن|رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ}}<ref>«سپس به سوی سرور بر حقّشان خداوند برگردانده می‌شوند» سوره انعام، آیه ۶۲ و سوره یونس، آیه ۳۰.</ref>. و در دو آیه نیز خداوند، [[پادشاه]] حق خوانده شده است: {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ}}<ref>«پس، فرابرترا که خداوند است، آن فرمانفرمای راستین» سوره طه، آیه ۱۱۴.</ref>. و در یک [[آیه]] از [[خداوند]] با نام {{متن قرآن|الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref> یاد شده است. در چهار آیه نیز به جهت [[اختلاف قرائت]] یا ترکیب نحوی در آیه، احتمال آن است که واژه [[الحق]] نام یا [[وصف]] خداوند شمرده شود. از این [[آیات]]، دو آیه ذیل قابل توجه است: {{متن قرآن|سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ}}<ref>«به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref>. مشخص نیست که [[ضمیر]] {{متن قرآن|أَنَّهُ الْحَقُّ}} به چه باز می‌گردد. [[مفسران]] [[مرجع]] این ضمیر را [[قرآن]]، [[پیامبر]]، [[توحید]]، آنچه که بر پیامبر نازل شده و یا خداوند ذکر نموده‌اند. به عنوان نمونه، [[طبرسی]]، [[شهاب الدین آلوسی]] و [[محمد جواد مغنیه]] مرجع ضمیر را خداوند دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۹؛ روح المعانی، ج۱۸، ص۲۲۵؛ الکاشف، ج۶، ص۵۰۶.</ref>. {{متن قرآن|قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ}}<ref>«فرمود: (سخن من) راستین است و من راست می‌گویم» سوره ص، آیه ۸۴.</ref>.
ماده «ح ق ق» در ده واژه، ۲۸۷ مرتبه در قرآن آمده است. از این تعداد، ۱۰۴ بار واژه حق است. [[دست]] کم در هشت [[آیه]]، خداوند به نام [[الحق]] خوانده شده است. در سه آیه می‌خوانیم: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ}}<ref>«آن، بدین روست که خداوند است که راستین است» سوره حج، آیه ۶ و ۶۲ و سوره لقمان، آیه ۳۰.</ref>. در دو آیه می‌یابیم: {{متن قرآن|رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ}}<ref>«سپس به سوی سرور بر حقّشان خداوند برگردانده می‌شوند» سوره انعام، آیه ۶۲ و سوره یونس، آیه ۳۰.</ref>. و در دو آیه نیز خداوند، [[پادشاه]] حق خوانده شده است: {{متن قرآن|فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ}}<ref>«پس، فرابرترا که خداوند است، آن فرمانفرمای راستین» سوره طه، آیه ۱۱۴.</ref>. و در یک [[آیه]] از [[خداوند]] با نام {{متن قرآن|الْحَقُّ الْمُبِينُ}}<ref>«همان حقّ آشکار است» سوره نور، آیه ۲۵.</ref> یاد شده است. در چهار آیه نیز به جهت [[اختلاف قرائت]] یا ترکیب نحوی در آیه، احتمال آن است که واژه [[الحق]] نام یا وصف خداوند شمرده شود. از این [[آیات]]، دو آیه ذیل قابل توجه است: {{متن قرآن|سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ}}<ref>«به زودی نشانه‌های خویش را در گستره‌های بیرون و پیکره‌های درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref>. مشخص نیست که [[ضمیر]] {{متن قرآن|أَنَّهُ الْحَقُّ}} به چه باز می‌گردد. [[مفسران]] [[مرجع]] این ضمیر را [[قرآن]]، [[پیامبر]]، [[توحید]]، آنچه که بر پیامبر نازل شده و یا خداوند ذکر نموده‌اند. به عنوان نمونه، [[طبرسی]]، [[شهاب الدین آلوسی]] و [[محمد جواد مغنیه]] مرجع ضمیر را خداوند دانسته‌اند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۹؛ روح المعانی، ج۱۸، ص۲۲۵؛ الکاشف، ج۶، ص۵۰۶.</ref>. {{متن قرآن|قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ}}<ref>«فرمود: (سخن من) راستین است و من راست می‌گویم» سوره ص، آیه ۸۴.</ref>.


واژه [[حق]] اولی در این آیه، به دو قرائت رفع و [[نصب]] خوانده شده است. بنابر قرائت رفع، واژه حق خبر است و مبتدای آن می‌تواند «أَنا» باشد که بنابراین معنای آیه چنین خواهد بود: (خداوند) گفت: پس من حق هستم<ref>التبیان، ج۸، ص۵۸۲.</ref>. [[فخر رازی]] نقل کرده است که برخی، [[حق]] را [[نام خداوند]] ندانسته‌اند، بدین [[استدلال]] که واژه حق مصدر است و جز به مجاز به معنای فاعل به کار نمی‌رود. رازی در پاسخ این استدلال می‌نویسد: حق به معنای موجود است و آنچه که بیش از هر چیز دیگری سزا است که موجود دانسته شود، خداوند است. بنابراین سزاوارترین کس برای نام حق، خداوند است<ref>التفسیر الکبیر، ج۶، ص۳۱۶.</ref>.
واژه [[حق]] اولی در این آیه، به دو قرائت رفع و [[نصب]] خوانده شده است. بنابر قرائت رفع، واژه حق خبر است و مبتدای آن می‌تواند «أَنا» باشد که بنابراین معنای آیه چنین خواهد بود: (خداوند) گفت: پس من حق هستم<ref>التبیان، ج۸، ص۵۸۲.</ref>. [[فخر رازی]] نقل کرده است که برخی، [[حق]] را [[نام خداوند]] ندانسته‌اند، بدین [[استدلال]] که واژه حق مصدر است و جز به مجاز به معنای فاعل به کار نمی‌رود. رازی در پاسخ این استدلال می‌نویسد: حق به معنای موجود است و آنچه که بیش از هر چیز دیگری سزا است که موجود دانسته شود، خداوند است. بنابراین سزاوارترین کس برای نام حق، خداوند است<ref>التفسیر الکبیر، ج۶، ص۳۱۶.</ref>.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش