احقاف در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
جایگزینی متن - 'سرزمین یمن' به 'سرزمین یمن'
(←پانویس) |
جز (جایگزینی متن - 'سرزمین یمن' به 'سرزمین یمن') |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
برخی [[روایات تفسیری]] و اخبار [[جاهلی]] نیز از این حادثه خبر دادهاند.<ref>جامعالبیان، مج۵، ج۸، ص۲۸۰ـ۲۸۴؛ البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۱، ص۳۵۳.</ref> این دو گزارشِ در ظاهر متناقض،<ref>نمونه، ج۲۱، ص۳۵۱.</ref> به دو گونه قابل جمعاست: این دو سری [[آیات]] به دو مرحله گوناگون از [[تاریخ]] قوم عاد و احتمالا دو منطقه مختلف اشاره دارند؛ همانگونه که برخی [[مفسّران]] از تعبیر {{متن قرآن|عَادًا الْأُولَى}}<ref>«و اوست که قوم نخستین عاد را نابود کرد» سوره نجم، آیه ۵۰.</ref> این را استفاده کردهاند <ref>قصص الانبیاء، ابنکثیر، ص۱۱۳.</ref> و در برخی [[روایات]] نیز تأییدی بر آن ذکر شده است.<ref>البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۲۶؛ فتح الباری، ج۸، ص۴۴۴.</ref> از سوی دیگر، مطالعات زمینشناسی و باستانشناسی نشان میدهد که بیابانهای جزیرةالعرب در دورههای پیشین، از سرسبزی و [[اعتدال]] آب و هوایی برخوردار بوده و در دورهای خاص در اثر [[تغییر]] وضعیّت جوّی، این منطقه به شکل بیابان درآمده که در اثر آن، مهاجرتهای متعدّدی از این [[سرزمین]] رخ داده است.<ref>المفصل، ج۱، ص۲۴۰ـ۲۴۶.</ref> در برخی [[روایات تفسیری]] نیز به تغییر و تحوّل زیست محیطی محلّ سکونت عادیان در اثر [[خشم خداوند]] اشاره شده است؛<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۶۷.</ref> بنابراین، شاید آن دو گزارش، به دو دوره از [[پیامبری]] [[هود]] مربوط بوده یا آنکه نام احقاف، نه از آغاز، بلکه در دورههای متأخّر پس از وقوع [[عذاب]] بر ساکنانش بر آن نهاده شده باشد. از توضیحات برخی [[مفسّران]] <ref>التبیان، ج۹، ص۲۸۰؛ مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۵ـ۱۳۶.</ref> و کاربردهای گوناگون این کلمه <ref>مستدرک، ج۲، ص۴۸۸؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۴؛ بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۲.</ref> نیز برمی آید که احقاف بیش از آنکه نامی برای سرزمین خاصّی باشد، بر عموم بیابانهای دارای تپّههای شنی اطلاق میشود. تقسیم عاد به دو گروه بادیهنشین و [[شهرنشین]] در برخی روایات،<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۶۸.</ref> راه حلّ سومی را پیش روی ما مینهد. بر این اساس، گزارشهای متفاوت از محلّ سکونت عاد، در واقع هر یک خطاب به گروه خاصّی از آنان بوده است. | برخی [[روایات تفسیری]] و اخبار [[جاهلی]] نیز از این حادثه خبر دادهاند.<ref>جامعالبیان، مج۵، ج۸، ص۲۸۰ـ۲۸۴؛ البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۴۵؛ بحارالانوار، ج۱۱، ص۳۵۳.</ref> این دو گزارشِ در ظاهر متناقض،<ref>نمونه، ج۲۱، ص۳۵۱.</ref> به دو گونه قابل جمعاست: این دو سری [[آیات]] به دو مرحله گوناگون از [[تاریخ]] قوم عاد و احتمالا دو منطقه مختلف اشاره دارند؛ همانگونه که برخی [[مفسّران]] از تعبیر {{متن قرآن|عَادًا الْأُولَى}}<ref>«و اوست که قوم نخستین عاد را نابود کرد» سوره نجم، آیه ۵۰.</ref> این را استفاده کردهاند <ref>قصص الانبیاء، ابنکثیر، ص۱۱۳.</ref> و در برخی [[روایات]] نیز تأییدی بر آن ذکر شده است.<ref>البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۲۶؛ فتح الباری، ج۸، ص۴۴۴.</ref> از سوی دیگر، مطالعات زمینشناسی و باستانشناسی نشان میدهد که بیابانهای جزیرةالعرب در دورههای پیشین، از سرسبزی و [[اعتدال]] آب و هوایی برخوردار بوده و در دورهای خاص در اثر [[تغییر]] وضعیّت جوّی، این منطقه به شکل بیابان درآمده که در اثر آن، مهاجرتهای متعدّدی از این [[سرزمین]] رخ داده است.<ref>المفصل، ج۱، ص۲۴۰ـ۲۴۶.</ref> در برخی [[روایات تفسیری]] نیز به تغییر و تحوّل زیست محیطی محلّ سکونت عادیان در اثر [[خشم خداوند]] اشاره شده است؛<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۶۷.</ref> بنابراین، شاید آن دو گزارش، به دو دوره از [[پیامبری]] [[هود]] مربوط بوده یا آنکه نام احقاف، نه از آغاز، بلکه در دورههای متأخّر پس از وقوع [[عذاب]] بر ساکنانش بر آن نهاده شده باشد. از توضیحات برخی [[مفسّران]] <ref>التبیان، ج۹، ص۲۸۰؛ مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۵ـ۱۳۶.</ref> و کاربردهای گوناگون این کلمه <ref>مستدرک، ج۲، ص۴۸۸؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۴؛ بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۲.</ref> نیز برمی آید که احقاف بیش از آنکه نامی برای سرزمین خاصّی باشد، بر عموم بیابانهای دارای تپّههای شنی اطلاق میشود. تقسیم عاد به دو گروه بادیهنشین و [[شهرنشین]] در برخی روایات،<ref>فتح الباری، ج۶، ص۲۶۸.</ref> راه حلّ سومی را پیش روی ما مینهد. بر این اساس، گزارشهای متفاوت از محلّ سکونت عاد، در واقع هر یک خطاب به گروه خاصّی از آنان بوده است. | ||
در آیاتی دیگر، از بنای آثار تمدّنی بزرگی در منطقه سکونت عادیان یادشده است. آنان بر اماکنی مرتفع در سرزمین خویش بناهایی بدون سود میساختند که گویا اماکنی برای [[عیش و نوش]] و [[سرگرمی]] و [[تفاخر]] بوده است: {{متن قرآن|أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ}}<ref>«آیا بر هر بلندی بنایی از سر بازی (و بیهوده) میسازید؟» سوره شعراء، آیه ۱۲۸.</ref><ref>تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۵۴؛ المیزان، ج۱۵، ص۳۰۰.</ref> این درحالی است که تعبیر "اودیه" جمع وادی در آیه {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنگاه، چون آن (عذاب) را مانند ابری سایهگستر دیدند که رو به درّههای آنان دارد گفتند: این ابری است که برای ما بارانزاست؛ (نه)، بلکه همان است که آن را به شتاب میخواستید، (تند) بادی است که در آن عذابی دردناک است» سوره احقاف، آیه ۲۴.</ref> نشان میدهد که آنان در دشتهای مسطّحی میزیستند. احتمالا آنان همانند [[قوم ثمود]] (بهویژه با توجّه به تقارن یاد آنها در [[قرآن]]) در دشتهایی نزدیک کوهستان [[زندگی]] میکرده {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ }}<ref>«آیا درنیافتهای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با (مردم شهر) «ارم» که دارای ستونهای بزرگ بود، که مانند آن در میان شهرها نیافریدهاند؛ و با قوم ثمود که در آن دره، خرسنگ (ها) را میشکافتند» سوره فجر، آیه ۶-۹.</ref>، این بناها را بر قلّه تپهها و کوههای اطراف میساختند. [[سرزمین | در آیاتی دیگر، از بنای آثار تمدّنی بزرگی در منطقه سکونت عادیان یادشده است. آنان بر اماکنی مرتفع در سرزمین خویش بناهایی بدون سود میساختند که گویا اماکنی برای [[عیش و نوش]] و [[سرگرمی]] و [[تفاخر]] بوده است: {{متن قرآن|أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ}}<ref>«آیا بر هر بلندی بنایی از سر بازی (و بیهوده) میسازید؟» سوره شعراء، آیه ۱۲۸.</ref><ref>تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۵۴؛ المیزان، ج۱۵، ص۳۰۰.</ref> این درحالی است که تعبیر "اودیه" جمع وادی در آیه {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَوْهُ عَارِضًا مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قَالُوا هَذَا عَارِضٌ مُمْطِرُنَا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيهَا عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«آنگاه، چون آن (عذاب) را مانند ابری سایهگستر دیدند که رو به درّههای آنان دارد گفتند: این ابری است که برای ما بارانزاست؛ (نه)، بلکه همان است که آن را به شتاب میخواستید، (تند) بادی است که در آن عذابی دردناک است» سوره احقاف، آیه ۲۴.</ref> نشان میدهد که آنان در دشتهای مسطّحی میزیستند. احتمالا آنان همانند [[قوم ثمود]] (بهویژه با توجّه به تقارن یاد آنها در [[قرآن]]) در دشتهایی نزدیک کوهستان [[زندگی]] میکرده {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ }}<ref>«آیا درنیافتهای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با (مردم شهر) «ارم» که دارای ستونهای بزرگ بود، که مانند آن در میان شهرها نیافریدهاند؛ و با قوم ثمود که در آن دره، خرسنگ (ها) را میشکافتند» سوره فجر، آیه ۶-۹.</ref>، این بناها را بر قلّه تپهها و کوههای اطراف میساختند. [[سرزمین یمن]] در جنوب و منطقه حسمی در شمال [[عربستان]] که ترکیبی از دشت و [[کوه]] است <ref>تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۱۳۵.</ref> و همچنین منطقه "وادیالقری" در [[حجاز]] با توجّه به اکتشاف آثاری دست نوشته و بقایای یک [[معبد]] بر فراز کوهی در آن،<ref>المفصل، ج۱، ص۱۶۹.</ref> با گزارش این [[آیات]] مطابقت دارند. همچنین آنان بناهای بزرگ دیگری نیز میساختند: {{متن قرآن|وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ}}<ref>«و کوشکهایی (استوار) میگزینید بدان امید که جاودان بمانید؟» سوره شعراء، آیه ۱۲۹.</ref> که گویا نوعی قلعه و [[کاخ]] بوده است..<ref>تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۵۴؛ المیزان، ج۱۵، ص۳۰۰.</ref> همچنین از تهاجم و حملههای سخت و شدید این [[قوم]] به سرزمینهای اطراف یادشده: {{متن قرآن|وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ}}<ref>«و چون خشم میآورید، چون گردنکشان خشم میآورید» سوره شعراء، آیه ۱۳۰.</ref> که نشان دهنده [[اقتدار]] آنان در منطقهای به نسبت گسترده است.<ref>مجمعالبیان، ج۷، ص۳۱۰.</ref> انتشار آنان در چنین منطقهای که از یمن تا [[شام]] دانسته شده،<ref> المنار، ج۸، ص۴۹۶.</ref> و در برخی [[اخبار]] حکایت شده است.<ref>جامعالبیان، مج۵، ج۸، ص۲۸۴؛ تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۱۳۵؛ فتحالقدیر، ج۵، ص۲۲.</ref> چه بسا گزارش متفاوت از محل سکونت آنها که گاه خشک و کویری و گاه آباد و سرسبز یا گاه مسطّح و گاه کوهستانی معرّفی شده، نشاندهنده تنوّع زیست محیطی مناطق تحت [[نفوذ]] آنها باشد. | ||
در گزارشی دیگر از شیوه و محلّ زندگی این قوم، آیات {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ }}<ref>«آیا درنیافتهای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با (مردم شهر) «ارم» که دارای ستونهای بزرگ بود، که مانند آن در میان شهرها نیافریدهاند؛ و با قوم ثمود که در آن دره، خرسنگ (ها) را میشکافتند» سوره فجر، آیه ۶-۹.</ref> ازنظر بسیاری [[مفسّران]] به وجود بناهایی [[عظیم]] با ستونهای بزرگ در [[شهر]] [[ارم]] که مرکز تجمع آنان بوده و همانند آن شهر در [[جهان]] پدید نیامده است، اشاره دارد <ref>جامعالبیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۰ـ۲۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۱۰، ص۱۹۶؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۵۵.</ref> که البتّه تعبیر {{متن قرآن|إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ}} در دیدگاهی [[مخالف]] از سوی گروهی دیگر از مفسّرانِ نخستین و متأخّر، به [[قبیله]] [[ارم]] در نقش تیرهای ازعاد که در خیمههای ستون دار میزیستند، [[تفسیر]]، و دلیلی بر کوچ نشینی آنها دانسته شده و بیهمتایی مورد اشاره در [[آیه]] مزبور، به [[قدرت]] بدنی و هیکل بزرگ و نیرومند آنها و نه [[شهر]] و تمدّنشان [[ارتباط]] داده شده است.<ref>جامعالبیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۰ـ۲۲۲؛ تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۵۵؛ البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۱۹؛ فتح الباری، ج۸، ص۵۳۹.</ref> این تفسیر نیز با توجّه به [[طبیعت]] [[زندگی]] کوچنشینی که دامنه متنوّعی از مناطق دارای ویژگیهای زیست محیطی گوناگون را در بر میگیرد، راه حلی برای رفع تناقض ظاهری گزارشهای [[قرآن]] از محل سکونت عادیان پیشروی میگذارد. برخی مفسّرانِ نخستین، تحت تأثیر تفسیر اوّل از [[آیات]] مزبور، [[شهر]] [[دمشق]] یا اسکندریّه را همان ارم محلّ سکونت عاد شمردهاند <ref>جامع البیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۲.</ref> ابنبطوطه نیز از قبری منسوب به [[هود]] {{ع}} در [[مسجد دمشق]] یادکرده <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۱۰۵ و ۲۸۸.</ref> که احتمال دارد از آنِ یکی از قدّیسان [[مسیحی]] بوده یا ناشی از [[فضیلت]] سازیهای دوره بنیامیّه باشد.<ref> المفصل، ج۱،ص ۳۱۳.</ref> برخی معاصران نیز با توجّه به وجود قلعهها و ستونهای سنگی بزرگ در مناطقی از [[سوریه]] و لبنان که ظاهراً بازمانده از تمدّن رومی است، این احتمال را مطرح ساختهاند که عادیان در آن منطقه میزیستند.<ref>الفرقان، ج۲۶، ص۵۰ـ۵۳.</ref> به هر روی، پژوهشهای باستانشناسی و [[تاریخی]]، [[تصوّر]] روشنتری از ارم در مقایسه با احقاف بهدست داده که صرف نظر از آرای تمایز دهنده ارم و احقاف میتوانند در روشنتر شدن محلّ سکونت عاد [[یاری]] رسانند. اقلیمنگاران [[مسلمان]] <ref>احسنالتقاسیم، ج۱، ص۷۴ و۸۸؛ المسالک، ص۲۶.</ref> و [[مفسّران]] قرآن <ref> جامع البیان، مج۱۳، ج۲۶، ص۳۲؛ التبیان، ج۹، ص۲۷۹ـ۲۸۰؛ مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۶.</ref> در [[شناسایی]] محل سکونت عادیان با تکیه بر مفهوم واژه احقاف و گزارشهای شبه تاریخی و [[روایی]]، بیشتر، مناطقی میان عمان و [[یمن]] و [[عربستان]] در جنوب ربعالخالی را ذکر کردهاند. عمده این اقوال به بخشهای گوناگون یا تمام منطقه به نسبت گستردهای از شمال حضرموت تا [[شهر]] ساحلی شحر <ref>تفسیر عبدالرزاق، ج۳، ص۱۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۱۹.</ref> به سمت [[شرق]] در امتداد خلیج [[عدن]]<ref>تاریخ ابنخلدون، ج۱، ص۵۷.</ref> تا شهر [[مهره]] در ساحل خلیج [[قمر]] و در نهایت [[سرزمین]] عمان<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۱۱۵ و ج۵، ص۴۴۲؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۱۱.</ref> تا شهر ظفار <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۲۸۸؛ صبح الاعشی، ج۵، ص۱۲.</ref> اشاره دارند. برخی نیز با توسعه بیشتر دامنه این سرزمین، تا عمق صحرای مرکزی و شمال شرقی [[عربستان]] پیش رفته و از "دهناء" نیز در زمره منطقه [[نفوذ]] عاد یادکردهاند <ref> فتح الباری، ج۶، ص۲۶۷.</ref> که در این صورت، وجه جمعی میان فرضیّههای وقوع احقاف در جنوب و شمال جزیرةالعرب برقرار شده و افزون بر این، قولی که احقاف را نام کوهی در [[بادیه]] [[شام]] در اطراف [[تبوک]] میداند نیز با توجّه به وقوع منطقه مورد نظر در شمال غربی عربستان به موازات دهناء چندان نامعقول و خلاف نظر مشهور نمینماید یا آنکه منطقه "[[جبل]] الشّام" در شمال عمان مورد نظر بوده که به [[اشتباه]]، کوهی در شام قلمداد شده است. با این همه، احتمالاً [[عذاب الهی]] در محدوده خاصّی از این منطقه گسترده که شاید محلّ اصلی گردهمایی و تمرکز آنان بوده، رخ داده است. در این میان، سرزمین [[یمن]] با توجّه به وجود منطقهای کوهستانی در شمال آن و منطقهای سرسبز و آباد در امتداد ساحل دریای سرخ در [[غرب]] آن و بیابانی خشک و کویری در جنوب آن، ادّعای وجود احقافِ محلّ [[عذاب]] [[عاد]](در مقایسه با کاربرد گسترده واژه احقاف که بخشهای بیابانی گوناگونی از جزیرةالعرب را شامل میشود) در آن، با مجموع گزارشهای [[تاریخی]] و کاوشهای باستانشناسی و تحقیقات زمینشناسی بیشتر سازگار است. در این سرزمین، هنوز آثار نه چندان کمی از تمدنهای پیشین <ref>قصصالانبیاء، نجار، ص۵۱.</ref> و [[شهرها]] و روستاهای کهن ویران شده، بر جای مانده است و آثاری از فعّالیّتهای آتشفشانی در برههای نه چندان دور نیز در برخی مناطق آن بهدست آمده.<ref> المفصل، ج۱، ص۱۷۲.</ref> که با نوع [[عذاب]] [[مردم]] عاد که صاعقهوار به هر چه دست مییافت، خاکستر و نابود میساخت {{متن قرآن|فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ}}<ref>«پس اگر روی بگردانند بگو: شما را به آذرخشی از گونه آذرخش عاد و ثمود بیم میدهم» سوره فصلت، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ}}<ref>«که به فرمان پروردگارش همه چیز را از میان برمیدارد، آنگاه چنان شدند که جز خانههاشان چیزی دیده نمیشد، بدینگونه بزهکاران را کیفر میدهیم» سوره احقاف، آیه ۲۵.</ref>، {{متن قرآن|مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ}}<ref>«که بر هر چه میگذشت چیزی از آن بر جا نمینهاد مگر آن را ریزهریزه میکرد» سوره ذاریات، آیه ۴۲.</ref> قابل [[تطبیق]] است. برخی گزارشها نیز از وجود قبری منسوب به [[هود]] {{ع}} در این منطقه حکایت دارند<ref>نزهةالمشتاق، ج۱، ص۵۶؛ النورالسافر، ج۱، ص۶۲.</ref> که ابنبطوطه آن را در سفرنامه خویش وصف کرده <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۱۰۵ و ۲۸۸.</ref> و گویا از دوره [[جاهلیّت]] تاکنون، محلّ [[زیارت]] مردم آن [[سرزمین]] بودهاست.<ref> المفصل، ج۱، ص۳۱۳؛ الاعلام، ج۸، ص۱۰۲.</ref> | در گزارشی دیگر از شیوه و محلّ زندگی این قوم، آیات {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلادِ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ }}<ref>«آیا درنیافتهای که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ با (مردم شهر) «ارم» که دارای ستونهای بزرگ بود، که مانند آن در میان شهرها نیافریدهاند؛ و با قوم ثمود که در آن دره، خرسنگ (ها) را میشکافتند» سوره فجر، آیه ۶-۹.</ref> ازنظر بسیاری [[مفسّران]] به وجود بناهایی [[عظیم]] با ستونهای بزرگ در [[شهر]] [[ارم]] که مرکز تجمع آنان بوده و همانند آن شهر در [[جهان]] پدید نیامده است، اشاره دارد <ref>جامعالبیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۰ـ۲۲۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۱۰، ص۱۹۶؛ معجم البلدان، ج۱، ص۱۵۵.</ref> که البتّه تعبیر {{متن قرآن|إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ}} در دیدگاهی [[مخالف]] از سوی گروهی دیگر از مفسّرانِ نخستین و متأخّر، به [[قبیله]] [[ارم]] در نقش تیرهای ازعاد که در خیمههای ستون دار میزیستند، [[تفسیر]]، و دلیلی بر کوچ نشینی آنها دانسته شده و بیهمتایی مورد اشاره در [[آیه]] مزبور، به [[قدرت]] بدنی و هیکل بزرگ و نیرومند آنها و نه [[شهر]] و تمدّنشان [[ارتباط]] داده شده است.<ref>جامعالبیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۰ـ۲۲۲؛ تفسیر ابنکثیر، ج۳، ص۳۵۵؛ البدایة والنهایه، ج۱، ص۱۱۹؛ فتح الباری، ج۸، ص۵۳۹.</ref> این تفسیر نیز با توجّه به [[طبیعت]] [[زندگی]] کوچنشینی که دامنه متنوّعی از مناطق دارای ویژگیهای زیست محیطی گوناگون را در بر میگیرد، راه حلی برای رفع تناقض ظاهری گزارشهای [[قرآن]] از محل سکونت عادیان پیشروی میگذارد. برخی مفسّرانِ نخستین، تحت تأثیر تفسیر اوّل از [[آیات]] مزبور، [[شهر]] [[دمشق]] یا اسکندریّه را همان ارم محلّ سکونت عاد شمردهاند <ref>جامع البیان، مج۱۵، ج۳۰، ص۲۲۲.</ref> ابنبطوطه نیز از قبری منسوب به [[هود]] {{ع}} در [[مسجد دمشق]] یادکرده <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۱۰۵ و ۲۸۸.</ref> که احتمال دارد از آنِ یکی از قدّیسان [[مسیحی]] بوده یا ناشی از [[فضیلت]] سازیهای دوره بنیامیّه باشد.<ref> المفصل، ج۱،ص ۳۱۳.</ref> برخی معاصران نیز با توجّه به وجود قلعهها و ستونهای سنگی بزرگ در مناطقی از [[سوریه]] و لبنان که ظاهراً بازمانده از تمدّن رومی است، این احتمال را مطرح ساختهاند که عادیان در آن منطقه میزیستند.<ref>الفرقان، ج۲۶، ص۵۰ـ۵۳.</ref> به هر روی، پژوهشهای باستانشناسی و [[تاریخی]]، [[تصوّر]] روشنتری از ارم در مقایسه با احقاف بهدست داده که صرف نظر از آرای تمایز دهنده ارم و احقاف میتوانند در روشنتر شدن محلّ سکونت عاد [[یاری]] رسانند. اقلیمنگاران [[مسلمان]] <ref>احسنالتقاسیم، ج۱، ص۷۴ و۸۸؛ المسالک، ص۲۶.</ref> و [[مفسّران]] قرآن <ref> جامع البیان، مج۱۳، ج۲۶، ص۳۲؛ التبیان، ج۹، ص۲۷۹ـ۲۸۰؛ مجمع البیان، ج۹، ص۱۳۶.</ref> در [[شناسایی]] محل سکونت عادیان با تکیه بر مفهوم واژه احقاف و گزارشهای شبه تاریخی و [[روایی]]، بیشتر، مناطقی میان عمان و [[یمن]] و [[عربستان]] در جنوب ربعالخالی را ذکر کردهاند. عمده این اقوال به بخشهای گوناگون یا تمام منطقه به نسبت گستردهای از شمال حضرموت تا [[شهر]] ساحلی شحر <ref>تفسیر عبدالرزاق، ج۳، ص۱۹۹؛ البدایة و النهایه، ج۱، ص۱۱۹.</ref> به سمت [[شرق]] در امتداد خلیج [[عدن]]<ref>تاریخ ابنخلدون، ج۱، ص۵۷.</ref> تا شهر [[مهره]] در ساحل خلیج [[قمر]] و در نهایت [[سرزمین]] عمان<ref>معجم البلدان، ج۱، ص۱۱۵ و ج۵، ص۴۴۲؛ معجم ما استعجم، ج۱، ص۱۱۰ـ۱۱۱.</ref> تا شهر ظفار <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۲۸۸؛ صبح الاعشی، ج۵، ص۱۲.</ref> اشاره دارند. برخی نیز با توسعه بیشتر دامنه این سرزمین، تا عمق صحرای مرکزی و شمال شرقی [[عربستان]] پیش رفته و از "دهناء" نیز در زمره منطقه [[نفوذ]] عاد یادکردهاند <ref> فتح الباری، ج۶، ص۲۶۷.</ref> که در این صورت، وجه جمعی میان فرضیّههای وقوع احقاف در جنوب و شمال جزیرةالعرب برقرار شده و افزون بر این، قولی که احقاف را نام کوهی در [[بادیه]] [[شام]] در اطراف [[تبوک]] میداند نیز با توجّه به وقوع منطقه مورد نظر در شمال غربی عربستان به موازات دهناء چندان نامعقول و خلاف نظر مشهور نمینماید یا آنکه منطقه "[[جبل]] الشّام" در شمال عمان مورد نظر بوده که به [[اشتباه]]، کوهی در شام قلمداد شده است. با این همه، احتمالاً [[عذاب الهی]] در محدوده خاصّی از این منطقه گسترده که شاید محلّ اصلی گردهمایی و تمرکز آنان بوده، رخ داده است. در این میان، سرزمین [[یمن]] با توجّه به وجود منطقهای کوهستانی در شمال آن و منطقهای سرسبز و آباد در امتداد ساحل دریای سرخ در [[غرب]] آن و بیابانی خشک و کویری در جنوب آن، ادّعای وجود احقافِ محلّ [[عذاب]] [[عاد]](در مقایسه با کاربرد گسترده واژه احقاف که بخشهای بیابانی گوناگونی از جزیرةالعرب را شامل میشود) در آن، با مجموع گزارشهای [[تاریخی]] و کاوشهای باستانشناسی و تحقیقات زمینشناسی بیشتر سازگار است. در این سرزمین، هنوز آثار نه چندان کمی از تمدنهای پیشین <ref>قصصالانبیاء، نجار، ص۵۱.</ref> و [[شهرها]] و روستاهای کهن ویران شده، بر جای مانده است و آثاری از فعّالیّتهای آتشفشانی در برههای نه چندان دور نیز در برخی مناطق آن بهدست آمده.<ref> المفصل، ج۱، ص۱۷۲.</ref> که با نوع [[عذاب]] [[مردم]] عاد که صاعقهوار به هر چه دست مییافت، خاکستر و نابود میساخت {{متن قرآن|فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ}}<ref>«پس اگر روی بگردانند بگو: شما را به آذرخشی از گونه آذرخش عاد و ثمود بیم میدهم» سوره فصلت، آیه ۱۳.</ref>، {{متن قرآن|تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهَا فَأَصْبَحُوا لَا يُرَى إِلَّا مَسَاكِنُهُمْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ}}<ref>«که به فرمان پروردگارش همه چیز را از میان برمیدارد، آنگاه چنان شدند که جز خانههاشان چیزی دیده نمیشد، بدینگونه بزهکاران را کیفر میدهیم» سوره احقاف، آیه ۲۵.</ref>، {{متن قرآن|مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ}}<ref>«که بر هر چه میگذشت چیزی از آن بر جا نمینهاد مگر آن را ریزهریزه میکرد» سوره ذاریات، آیه ۴۲.</ref> قابل [[تطبیق]] است. برخی گزارشها نیز از وجود قبری منسوب به [[هود]] {{ع}} در این منطقه حکایت دارند<ref>نزهةالمشتاق، ج۱، ص۵۶؛ النورالسافر، ج۱، ص۶۲.</ref> که ابنبطوطه آن را در سفرنامه خویش وصف کرده <ref>رحلة ابنبطوطه، ج۱، ص۱۰۵ و ۲۸۸.</ref> و گویا از دوره [[جاهلیّت]] تاکنون، محلّ [[زیارت]] مردم آن [[سرزمین]] بودهاست.<ref> المفصل، ج۱، ص۳۱۳؛ الاعلام، ج۸، ص۱۰۲.</ref> | ||