پرش به محتوا

جاهلیت در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۸۹: خط ۱۸۹:
== سنت جوار ==
== سنت جوار ==
سنت جوار یکی دیگر از پیمان‌هایی بود که در [[جامعه جاهلی]] [[تکوین]] یافته و منبعث از شرایط خاص [[حیات اجتماعی]] این [[جامعه]] بود. جوار عمدتاً طالب حمایت فرد از مجیر برای [[دفاع]] از [[زندگی]] و [[مال]] و [[ناموس]] او بود. به موجب این سنت که باید رسماً اعلام می‌شد تا [[مردم]] از آن باخبر شوند و [[حقوق]] جوار را محترم شمارند، وقتی یک فرد و گاه یک [[عشیره]]، یا قبیله به [[تنهایی]] نمی‌توانست از [[جان]] و مال خود دفاع کند و در عین حال مجبور به اقامت در جایی و یا رفت و آمد به مکانی نو بود، به فرد صاحب نفوذی [[متوسل]] می‌شد و با استفاده از [[سنت]] جوار، [[امنیت]] خویش را تحصیل می‌کرد<ref>طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۸ و محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۷۵.</ref>.<ref>[[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی]]، ص ۳۱.</ref>
سنت جوار یکی دیگر از پیمان‌هایی بود که در [[جامعه جاهلی]] [[تکوین]] یافته و منبعث از شرایط خاص [[حیات اجتماعی]] این [[جامعه]] بود. جوار عمدتاً طالب حمایت فرد از مجیر برای [[دفاع]] از [[زندگی]] و [[مال]] و [[ناموس]] او بود. به موجب این سنت که باید رسماً اعلام می‌شد تا [[مردم]] از آن باخبر شوند و [[حقوق]] جوار را محترم شمارند، وقتی یک فرد و گاه یک [[عشیره]]، یا قبیله به [[تنهایی]] نمی‌توانست از [[جان]] و مال خود دفاع کند و در عین حال مجبور به اقامت در جایی و یا رفت و آمد به مکانی نو بود، به فرد صاحب نفوذی [[متوسل]] می‌شد و با استفاده از [[سنت]] جوار، [[امنیت]] خویش را تحصیل می‌کرد<ref>طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۸ و محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۷۵.</ref>.<ref>[[سید صفیه میرحسینی|میرحسینی]] و [[ابراهیم فلاح|فلاح]]، [[شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی (کتاب)|شیوه‌های مبارزه پیامبر با فرهنگ جاهلی]]، ص ۳۱.</ref>
==اوضاع سیاسی اجتماعی و فرهنگی عصر جاهلی==
[[اختلاف]] در [[طبیعت]] جغرافیای [[جزیرة العرب]] سبب شده تا ساکنان آن از نظر [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] به دو دسته کلی و با روحیه‌های مختلف تقسیم شوند: چادرنشینان بیابانگرد که در صحرا سکونت داشتند و به آنان [[اعراب]] یا «[[اهل]] وبر» (چادرنشین) گفته می‌شد، دیگری ساکنان [[شهرها]] که به [[کشاورزی]] یا [[بازرگانی]] یا پیشه‌وری [[اشتغال]] داشتند و به «اهل مَدَر» یا اهل [[حجر]] (شهرنشینان) [[شهرت]] داشتند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه صدری‌نیا، ص۴۵.</ref>. هر کدام از این دو گروه با توجه به محیط طبیعی و جغرافیایی متنوع دارای روحیه‌های متفاوت و خاصی بودند، مانند: سرسختی، [[دلاوری]]، جنگجویی، [[مهمان‌نوازی]]، [[صراحت لهجه]]، [[فخرفروشی]] و [[تعصب]]، که رفتارهای اجتماعی و فرهنگی آنان نیز متناسب با همین [[صفات روحی]] آنان بود<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۲۶۰.</ref>.
اساس [[نظام اجتماعی]] [[عصر جاهلی]] بر پایه [[قبیله]] [[استوار]] بود. قبیله همان‌گونه که یک واحد [[سیاسی]] محسوب می‌شد، بزرگ‌ترین واحد اجتماعی و فرهنگی نیز به شمار می‌رفت و بنیاد [[اجتماع]] بدویان را تشکیل می‌داد. [[خانواده]]، کوچک‌ترین واحد اجتماعی در قبیله بود و در [[پناه]] [[خیمه]] ([[خانه]]) شکل می‌گرفت، از اجتماع شماری چند از [[خانواده‌ها]] و [[خاندان]] ([[حی]]) پدید می‌آمد، آنگاه از پیوند خاندان‌های هم‌نسب، قبیله تحقق می‌یافت. مطابق [[رسوم]] قبیله، خیمه و وسائل و ابزار ناچیز آن، [[ملک]] فرد به شمار می‌رفت، ولی آب، چراگاه و [[زمین]] زراعتی به همه قبیله تعلق داشت<ref>حِتی، تاریخ عرب، ص۳۶.</ref>.
افراد قبیله تحت [[سرپرستی]] [[رئیس]] خود و در سایه [[اتحاد]] با قبائل دیگر، به صورت قوای [[جنگی]] [[نیرومندی]] در می‌آمدند. شباهت‌های [[زندگی مادی]] و اجتماعی آنان موجب می‌شد [[ارتباط اجتماعی]] آنان به سهولت انجام گیرد.
[[نظام قبیله]] به عنوان پایه اجتماعی [[عرب پیش از اسلام]]، به [[نسب]] و [[عصبیت]] تکیه داشت، آنچه آنان را به هم پیوند می‌داد، نیای مشترک و عصبیت به [[قوم]] و قبیله بود. این توجه به قدری با اهمیت بود که در [[اسلام]] نیز ادامه یافت. [[رسول خدا]]{{صل}}، هنگام [[تشکیل دولت]] [[مدینه]]، [[قوانین]] مربوط به [[جامعه]] مدینه را بر اساس قبائل تنظیم کرد؛ همان‌گونه که در دوره [[خلفا]]، به ویژه [[حاکمان اموی]]<ref>قاسم بن سلام، النسب، ص۲۲.</ref> [[نظام اداری]] دولت‌های آنان از نظر [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] و حتی [[سیاسی]] بر اساس [[نظام قبیله‌ای]] [[استوار]] بود.
[[رئیس]] هر [[قبیله]] با شرایط خاصی [[انتخاب]] می‌شد؛ از جمله این شرایط داشتن صفت‌هایی [[نیک]] مانند [[سخاوت]]، [[تواضع]]، [[سخنوری]] و داشتن [[قدرت]] بیان، [[شجاعت]] و [[دلاوری]]، [[حلم]] و [[بردباری]]، [[مهمان‌نوازی]] و [[اذیت]] نکردن دیگران که همه اینها در [[اسلام]] جمع شده بود<ref>ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، ج۶، ص۲۱۲.</ref>. هنگامی که از [[قیس بن عاصم]] درباره شرایط [[ریاست]] بر قبیله را پرسیدند، گفت: {{عربی|السؤدد، بذل النّدى و كف الأذى و نصرة المولى و تبجيل القرى}}<ref>اسامة بن منقذ، لباب الآداب، ص۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۶۴. آقایی، با بخشش، اذیت نکردن دیگران، یاری ستمدیده و گرامی داشتن مهمان و مهمان‌نوازی به دست می‌آید.</ref>.
برخی [[قبایل]] مهم دارای مجلس مشورتی بودند که ریاست آن بر عهده [[رئیس قبیله]] بود و اعضای آن را بزرگان آن قبیله تشکیل می‌دادند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۳۱۱-۳۱۲.</ref>. کار اصلی مجلس مشورتی فیصله دادن به [[اختلاف]] اعضای قبیله و درگیری‌های آن قبیله با قبائل دیگر بود. تعداد اعضا و [[جمعیت]] قبیله در قدرت آن تأثیر مستقیم داشت<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۲۷۴؛ سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه صدری‌نیا، ص۳۱۳.</ref>.
در قبیله سه رکن اساسی وجود داشت: ۱. [[نسب]]؛ ۲. حسب (افتخارات قبیله)؛ ۳. [[عصبیت]] ([[تعصب]] به قبیله)<ref>آیینه وند، جزیرة العرب پیش از اسلام، ص۳۴.</ref>. به افرادی که از [[نسل]] یک [[پدر]] بودند یا در نسبت به یک پدر می‌رسیدند قبیله گفته می‌شود؛ قبیله کوچک‌تر با [[پیمان]] (حِلف: قَسَم) در [[پناه]] قبیله بزرگ‌تر قرار می‌گرفت و اخراجی‌های قبیله را «خُلَعَاء» می‌نامیدند<ref>جاحظ، حیاة الحیوان، ج۷، ص۴۶۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۲۹۹.</ref>.
از نظر [[فرهنگی]]، [[عرب جاهلی]] دچار [[ناهنجاری‌های فرهنگی]] بسیاری بود. یکی از بارزترین مظاهر [[فرهنگی]] در [[جاهلیت]]، [[حکم]] [[جاهلی]]، [[تبرج]] جاهلی، [[ظن]] جاهلی و [[حمیت جاهلی]] بود که [[قرآن کریم]] در [[مذمت]] از آنها سخن گفته است. نمود و بروز [[فرهنگ جاهلی]] قالب‌های گوناگونی داشت؛ از جمله این نمودها، بی‌توجهی به [[حقوق زنان]] بود که به آنان [[ارث]] نمی‌دادند<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۵۸۱.</ref> و اصولاً [[ارزش انسانی]] برای [[زنان]] قائل نبودند<ref>واعظی، «وضعیت زن در جاهلیت»، فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش، به نقل از: بخاری، صحیح، ج۶، ص۶۹: {{عربی|كنا في الجاهلية لانعد النساء شيئاً}}.</ref>. [[دختران]] را زنده به [[گور]] می‌کردند<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ}} «و چون یکی از ایشان را به دختر (دار شدن) نوید دهند چهره‌اش (از خشم) سیاه می‌شود و او (ناگزیر) خشم خود را فرو می‌خورد * از بدی خبری که به او داده‌اند از قوم خود پنهان می‌گردد؛ آیا او را با (احساس) خواری نگه دارد یا (زنده) در خاک پنهان کند؛ هان! بد داوری می‌کنند» سوره نحل، آیه ۵۸-۵۹.</ref>. برخورد نابخردانه با آنان به حدی بود که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[بیعت عقبه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۸۱-۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۲.</ref> از آنان [[پیمان]] گرفت تا از کشتن فرزندانشان خودداری کنند<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ...}} «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند.».. سوره ممتحنه، آیه ۱۲.</ref>.
[[حمیت]] و [[تعصب جاهلی]] موجب می‌شد که [[خشم]]، [[نخوت]] و [[تعصب]] خشم‌آلود، کوتاهی [[فکر]] و [[انحطاط فرهنگی]] در میان [[اقوام]] جاهلی پدیدار شده و منشأ بسیاری از [[جنگ‌ها]] و خون‌ریزی‌ها شود<ref>مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۹۶.</ref>.
در [[منابع روایی]] سه [[خصلت]] (و در منابع [[سنی]] چهار خصلت) از [[اخلاق]] [[جامعه جاهلی]] دانسته شده است که عبارت‌اند از:
#{{عربی|الفَخْرُ بِالْأحْسَابِ}}؛ [[فخر فروشی]] با نسب‌ها؛
#{{عربی|الطَّعْنُ فِي الْأنْسَابِ}}؛ [[طعن]] زدن در نسب‌ها؛
#{{عربی|الاسْتِمْطارُ بِالنُّجُومِ}}؛ ([[طلب باران]] با ستاره‌شناسی)؛
#{{عربی|النِّیاحَة}}؛ [[نوحه‌خوانی]] (بر [[مردگان]])<ref>صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۲۶.</ref>.
به قول گوستاولوبون، [[عرب]] به دلیل یکنواختی [[احساسات]] و حالات، [[افتخار]] به سه چیز به عنوان [[فرهنگ]] مقبول در میان آنان در آمده بود: شمشیری که با لبه تیز آن خود را [[حفظ]] کند، [[مهمان‌نوازی]] که آن را [[بهترین اخلاق]] [[انسانی]] متجلی در [[اعراب]] می‌دانستند و [[بلاغت]] در سخن که با آن نزاع‌های فیصله نداده با [[شمشیر]] را فیصله داده و [[صلح]] و [[صفا]] برقرار کنند<ref>گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص۶۲.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص۲۳.</ref>
===[[نظام سیاسی]]===
[[قبیله]] چنان که یک واحد [[اجتماعی]] به شمار می‌رفت، یک واحد [[سیاسی]] نیز محسوب می‌شد. [[اهل]] مدر (یا [[شهر]] نشینان) برخی از مهم‌ترین ارکان [[دولت]]، یعنی [[حاکمیت]] و [[جمعیت]] و [[سرزمین]] را دارا بودند؛ از این رو، نوعی [[اعمال قدرت]] و حاکمیت نیز در میان آنان وجود داشته است، اما به لحاظ فقدان [[اندیشه سیاسی]]، فاقد [[حکومت]] بودند. برای مثال، در [[حجاز]] قبائل مختلفی وجود داشتند که مهم‌ترین و قدرت‌مندترین آنها [[قریش]] بود و مهم‌ترین [[مناصب]] [[کعبه]] را در [[اختیار]] داشتند و با اینکه بر قبائل دیگر مسلط بودند؛ ولی حکومت نداشتند. اما اهل وَبَر و عرب بَدَوی، به جهت [[زندگی]] چادرنشینی و کمبود آب و [[غذا]]، ناچار پیوسته در حال جابه‌جایی و فاقد اصلی‌ترین رکن حکومت، یعنی سرزمین بودند؛ از این رو، حاکمیت در میان آنان معنا نداشت و به همین جهت نه تنها [[حکومتی]] نداشتند، که پیر و حکومت خاصی هم نبودند. بنابراین، نظام سیاسی [[عرب پیش از اسلام]] مبتنی بر قبیله بود. محدویت منابع طبیعی، پراکندگی جمعیتی و نداشتن اندیشه سیاسی، سبب تشکیل نشدن دولت در حجاز بود، از این رو، با همه تفاوت‌هایی که قبائل [[عرب]] در محیط‌های جغرافیایی و [[روحیات]] [[اجتماعی]] دارا بودند، اما [[ساختار سیاسی]] آنان مشابه بود.
با این حال، دولت‌هایی مانند [[دولت]] مَعینیان (۱۳۰۰ تا ۶۳۰ ق. م)<ref>دولت معینیان به دست سبأ منقرض شد. پایتخت دولت سبأ مآرب بوده است. در سوره‌های سبأ، آیات ۱۵ و ۱ و نمل، آیه ۲۱ به قوم سبأ اشاره شده است. دولت حِمیر با استفاده از اختلاف سبأ آنان را شکست داده و خود بر اریکه قدرت تکیه زد و در طول مدت حکومت خود رومیان را شکست داد، اما از حبشیان شکست خورد.</ref>، سبائیان (سبأیان) (۸۰۰ ق. م تا ۱۱۵م) دولت [[حضرموت]](هم عصر مَعینیان) و دولت [[حمیریان]] (۱۱۵م تا ۵۲۵م) در جنوب [[عربستان]] وجود داشتند که دارای [[تمدن]] با شکوهی بودند. این [[دولت‌ها]]، به طور معمول از نظر [[دینی]] [[بت]] پرست بودند و [[اقتصاد]]، [[سیاست]] و [[دین]] در آنها به هم گره خورده بود. متولیان دین، بیشتر [[کاهنان]] [[سیاست‌مداری]] بودند که اقتصاد در دست آنان بود. آنان افزون بر داشتن [[اموال]] زیاد، نذورات [[مردم]] را نیز دریافت می‌کردند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۷۵-۹۸؛ و نیز ر.ک: نبیه عاقل، تاریخ العرب القدیم، ص۸۲-۱۰۸.</ref>.
در شمال عربستان نیز می‌توان به دولت‌های تَدمُر (۳۰۰ ق. م)<ref>ر.ک: نبیه عاقل، تاریخ العرب القدیم، ص۱۲۵ - ۱۵۰.</ref> و نبطی‌ها<ref>نبط، به معنای آب است؛ علت نام‌گذاری اینها نیز آن است که ایشان در مناطقی میان عراق و شام که پر آب بوده زندگی می‌کردند (ر.ک: نبیه عاقل، تاریخ العرب القدیم، ص۱۰۹-۱۲۴).</ref> (۶ ق. م تا ۱۰۶ م) اشاره کرد<ref>حتی، تاریخ عرب، ص۱۰۹؛ سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۲۵-۱۵۳.</ref>.
در منطقه [[عراق]] نیز دولت‌های [[حیره]] (نام‌گذاری به اعتبار نام مکان)<ref>حائر و حیره، به معنای جایی است که آب در آن جمع می‌شود و حیره قدیم همین نجف فعلی است.</ref>، لَخمیان (به اعتبار نام [[قبیله]]) و مُنذریان (به اعتبار [[شغل]]) از اوائل [[قرن سوم]] تا ۶۲۰ م، وجود داشتند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵ - ۲۲۵.</ref>. لخیمان هم‌پیمان [[ایرانیان]] بودند و [[غسانیان]] (۵۱۸ - ۶۱۴ م)<ref>غسانیان از قبائل یمنی هستند که پس از خراب شدن سد مآرب (مأرِب) از یمن به شمال آمدند و در شرق اُردن مستقر شدند.</ref> هم‌پیمان [[رومیان]]<ref>ر.ک: نبیه عاقل، تاریخ العرب القدیم، ص۱۵۰-۲۰۰.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص۲۶.</ref>
===اوضاع [[اقتصادی]]===
وضعیت [[اقتصاد]] هر منطقه به طور طبیعی [[ارتباط]] تنگاتنگی با وضعیت اقلیمی و جغرافیایی دارد. [[عربستان]] یکی از خشک‌ترین و گرم‌ترین مناطق [[زمین]] است. خشکسالی‌های طولانی که گاه تا چند سال به درازا می‌کشید، سیل‌های گاه و بی‌گاه و بیابان‌های خشک و لم یزرع و مهم‌تر از همه [[ربا خواری]] [[مکیان]]، موجب [[نابسامانی]] اقتصادی منطقه [[حجاز]] بود<ref>حتی، تاریخ عرب، ص۳۳.</ref>. برخلاف [[مکه]]، عربستان جنوبی ([[یمن]]) به علت فراوانی مواهب و محصولات زراعی که [[مردم]] آن با بهره‌برداری از باران‌های موسمی [[تولید]] می‌کردند، نزد [[یونانیان]] به عنوان [[سرزمین]] [[عربی]] [[خوشبخت]] {{عربی|العربية السعيدة}} [[عرب]] شناخته می‌شد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۳.</ref>.
در عربستان، مکه و اطراف آن به طور طبیعی از فقیرترین بخش‌های حجاز بود، ظهور دولت‌های شمال و جنوب (یمن) یکی پس از دیگری، درگیری‌های [[ایران]] و [[روم]]، [[تجارت]] [[اهل]] حجاز و مهم‌تر از همه، وجود [[کعبه]] در مکه سبب [[رشد اقتصادی]] حجاز و توان‌مندی ساکنان مکه شد. به طوری که تجارت بین‌المللی مکیان در آستانه [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به چنان رونقی رسید که تاجران [[اهل مکه]] کنترل بیشتر تجارت را از یمن تا [[شام]] در دست گرفتند<ref>برای وسعت قلمرو تجارت قریش، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۱۷۲؛ سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۲۴۸.</ref>.
بر خلاف [[شهر مکه]]، [[طائف]] در جنوب شرقی مکه و در فاصله تقریبی ۹۰ کیلومتری آن، دارای هوای [[معتدل]]، [[خاک]] حاصل‌خیز و آب فراوان و تولیدات زراعی، همچون گندم بود که مکه و شهرهای دیگر حجاز وابسته به آن بودند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۵۲۷.</ref>.
قسمت شمالی [[عربستان]] دارای جمعیتی [[صحرانشین]] با سیاه چادرهایی است که با پشم بافته شده و با شاخه‌های خرما بود که به [[راحتی]] جابه‌جا می‌شدند، آنچه در صحرا [[فرمانروایی]] می‌کرد شتر و [[نخل]] بود<ref>حتی، تاریخ عرب، ص۳۳.</ref> و این دو، اساس [[اقتصاد]] شمال عربستان را تشکیل می‌دادند. از مهم‌ترین قبائل مستقر در شمال، دو [[قبیله]] [[اوس و خزرج]] در یثرب بودند که پیوسته با یکدیگر [[رقابت]] و درگیری داشتند و جنگ‌های [[طاقت]] فرسا، آنان را [[ناتوان]] ساخته و وضع اقتصادیشان را به شدت [[بحرانی]] کرده بود<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۹؛ بغدادی، خزانة الأدب و لب لباب لسان العرب، ج۳، ص۳۷۸.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۲۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۱٬۸۶۰

ویرایش