پرش به محتوا

مراد از مکتب سیاسی اسلام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '↵::::::' به ' ')
خط ۱: خط ۱:
{{جعبه اطلاعات پرسش
{{جعبه اطلاعات پرسش
| موضوع اصلی = [[فقه سیاسی (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ فقه سیاسی]]
| موضوع اصلی = [[فقه سیاسی (پرسش)|بانک جامع پرسش و پاسخ فقه سیاسی]]
| موضوع فرعی = مراد از مکتب سیاسی اسلام چیست؟
| تصویر = 110062.jpg
| تصویر = 110062.jpg
| اندازه تصویر = 200px
| نمایه وابسته = [[کلیاتی از فقه سیاسی (نمایه)|کلیاتی از فقه سیاسی]]
| نمایه وابسته = [[کلیاتی از فقه سیاسی (نمایه)|کلیاتی از فقه سیاسی]]
| مدخل اصلی = ؟
| مدخل اصلی = ؟
خط ۲۸: خط ۲۶:


و نیز مانند: [[نماز جماعت]] در نمازهای یومیه و نماز عیدین و [[حج]] و... که همه آنها آمیخته و معجونی از نیایش و [[پرستش]] [[خداوند یکتا]] و جهت‌گیری سیاسی و اجتماعی می‌باشند.(...)
و نیز مانند: [[نماز جماعت]] در نمازهای یومیه و نماز عیدین و [[حج]] و... که همه آنها آمیخته و معجونی از نیایش و [[پرستش]] [[خداوند یکتا]] و جهت‌گیری سیاسی و اجتماعی می‌باشند.(...)
* '''پیوند سیاست با [[آخرت]]''': ویژگی و مشخصه دیگر [[مکتب سیاسی اسلام]] این است که در آن حرکت سیاسی افراد با [[سرنوشت]] [[اخروی]] آنان پیوند و رابطه دارد و این خصوصیت و ویژگی، یکی از مبانی “مسؤولیت و تعهد” در [[جهان‌بینی]] و [[حقوق اسلامی]] است و همین مسأله است که “شهادت” و کشته‌شدن در [[راه خدا]] را به عنوان یک “مکتب” به وجود آورده است و سمبل آن [[ائمه معصومین]] به ویژه [[علی بن ابی‌طالب]] و [[امام حسین]]{{ع}} می‌باشند.
* '''پیوند سیاست با [[آخرت]]''': ویژگی و مشخصه دیگر [[مکتب سیاسی اسلام]] این است که در آن حرکت سیاسی افراد با [[سرنوشت]] [[اخروی]] آنان پیوند و رابطه دارد و این خصوصیت و ویژگی، یکی از مبانی “مسؤولیت و تعهد” در [[جهان‌بینی]] و [[حقوق اسلامی]] است و همین مسأله است که “شهادت” و کشته‌شدن در [[راه خدا]] را به عنوان یک “مکتب” به وجود آورده است و سمبل آن [[ائمه معصومین]] به ویژه [[علی بن ابی‌طالب]] و [[امام حسین]] {{ع}} می‌باشند.


به خاطر [[ایمان به آخرت]] و [[جهان]] دیگر است که فرد [[مسلمان]]، [[مرگ سرخ]] و [[شهادت]] را در زمانی که [[ستم]] و [[شرک]] [[سایه]] گسترده و هرگونه امکان عملی، از [[انسان]] سلب شده است، به عنوان یک [[آرمان الهی]]- [[سیاسی]] [[انتخاب]] می‌کند و این پیوند [[سیاست]] با [[سرنوشت]] [[اخروی]] انسان، باعث می‌شود که [[دشمن]]، هیچ‌گاه نتواند از وضعیت نیروهای مسلمان و [[مؤمن]]، تحلیل و برداشت صحیح کرده و بر آن اساس، عمل نماید. این نیز ویژه [[مکتب سیاسی اسلام]] است و به فرموده [[امام خمینی]]: “مکتبی که شهادت دارد، [[اسارت]] ندارد”.
به خاطر [[ایمان به آخرت]] و [[جهان]] دیگر است که فرد [[مسلمان]]، [[مرگ سرخ]] و [[شهادت]] را در زمانی که [[ستم]] و [[شرک]] [[سایه]] گسترده و هرگونه امکان عملی، از [[انسان]] سلب شده است، به عنوان یک [[آرمان الهی]]- [[سیاسی]] [[انتخاب]] می‌کند و این پیوند [[سیاست]] با [[سرنوشت]] [[اخروی]] انسان، باعث می‌شود که [[دشمن]]، هیچ‌گاه نتواند از وضعیت نیروهای مسلمان و [[مؤمن]]، تحلیل و برداشت صحیح کرده و بر آن اساس، عمل نماید. این نیز ویژه [[مکتب سیاسی اسلام]] است و به فرموده [[امام خمینی]]: “مکتبی که شهادت دارد، [[اسارت]] ندارد”.
خط ۴۲: خط ۴۰:
* '''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.
* '''[[وحدت]] [[نژاد]] [[انسانی]] و [[تساوی]] [[حقوق]] آنها''': یکی دیگر از مشخصات [[مکتب سیاسی اسلام]] [[اعتقاد]] به وحدت [[نسل]] و نژاد بشری است؛ از دیدگاه [[اسلام]] همه [[انسان‌ها]] از یک [[پدر]] و [[مادر]] [[آفریده]] شده‌اند؛ چه سیاه و چه سفید و چه سرخ‌پوست و چه نژادهای دیگر. و لذا هیچ تیره و [[نژادی]] [[حق]] [[اولویت]]، [[افتخار]] و [[برتری]] نسبت به سایرین را ندارد. و هیچ‌کس به خاطر قومیت و نژاد خود و رنگ پوستش نمی‌تواند [[عزیز]] و یا [[ذلیل]] باشد. ملاک [[فضیلت]] [[انسان]]، فقط “تقوا” و [[ایمان به خدا]] و [[خلوص]] و [[فضایل]] [[معنوی]] اوست.


[[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
[[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>. و نیز در [[حدیثی]] [[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}} فرمودند: “عرب و [[عجم]] و [[قریش]] و نژادهای سیاه و سفید و سرخ هیچ‌کدام نسبت به هم برتری ندارند، مگر با تقوا”<ref>تحف العقول، ص۲۴.</ref>.
* '''[[حرّیت]] انسان''': مسأله دیگر، [[حریت]] و [[آزادی]] ذاتی و [[فطری]] انسان است که مکتب سیاسی اسلام، آن را [[تبلیغ]] می‌کند. در این [[مکتب]]، انسان ذاتاً و [[بالفطره]] [[آزاد]] است و لذا هیچ‌کس نمی‌تواند این انسان آزاد را به [[بردگی]] و [[بندگی]] خود بکشد. در [[فقه اسلامی]] حتی پدر و مادر نیز نمی‌توانند و حق ندارند [[اولاد]] و [[فرزندان]] خود را زیر [[سلطه]] کامل خود در آورند مثلاً آنها را بفروشند زیرا [[خداوند]] انسان را [[آزاد]] و [[حر]] [[آفریده]] است.
* '''[[حرّیت]] انسان''': مسأله دیگر، [[حریت]] و [[آزادی]] ذاتی و [[فطری]] انسان است که مکتب سیاسی اسلام، آن را [[تبلیغ]] می‌کند. در این [[مکتب]]، انسان ذاتاً و [[بالفطره]] [[آزاد]] است و لذا هیچ‌کس نمی‌تواند این انسان آزاد را به [[بردگی]] و [[بندگی]] خود بکشد. در [[فقه اسلامی]] حتی پدر و مادر نیز نمی‌توانند و حق ندارند [[اولاد]] و [[فرزندان]] خود را زیر [[سلطه]] کامل خود در آورند مثلاً آنها را بفروشند زیرا [[خداوند]] انسان را [[آزاد]] و [[حر]] [[آفریده]] است.


[[علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً}}<ref>“بنده دیگری مباش که همانا خداوند تو را آزاد آفریده است” نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>.
[[علی]] {{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً}}<ref>“بنده دیگری مباش که همانا خداوند تو را آزاد آفریده است” نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>.
* '''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.
* '''[[حرمت]] [[خدعه]]''': با توجه به اصول و مبانی بیان‌شده، [[مکتب سیاسی اسلام]] “خدعه و نیرنگ” را حتی در معرکه و میدان [[جنگ]] نیز [[حرام]] می‌داند. به عنوان مثال، این که [[انسان]] به [[دشمن]] خود بگوید: تو در [[امان]] هستی و پس از تسلیم‌شدن، او را بکشد، حرام است؛ چراکه این خدعه است<ref>شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی، ص۲۹۳.</ref>. همین‌طور اگر دشمن در حین جنگ [[گمان]] برد که از طرف [[سپاه اسلام]] به او علامت “امان” داده می‌شود و به این قصد خود را [[تسلیم]] کرد و سپس معلوم شد که، [[مسلمانان]] به او امان و علامت امان نداده بوده‌اند، بلکه او [[اشتباه]] فهمیده است، در چنین موردی، مسلمانان [[حق]] ندارند دشمن [[جنگی]] خود را [[اسیر]] کنند و یا او را بکشند، بلکه باید او را به محل اولی خود بازگردانند<ref>علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج۱، کتاب جهاد.</ref>. اما ماکیاولیست‌ها و مارکسیست‌ها خدعه را جایز می‌شمارند و بر آن اساس، در صحنه [[سیاست]] عمل می‌کنند چنان‌که، کاپیتالیست‌ها نیز چنین هستند.
* '''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].
* '''قبول سازمان [[دولت]]''': مکتب سیاسی اسلام، نهاد دولت را در [[جامعه]] برای همیشه به عنوان سازمان [[سیاسی]] [[ملت]] و [[مردم]] به رسمیت می‌شناسند و [[فلسفه وجودی]] آن را “نیاز جامعه” به [[مدیریت]] [[اجتماعی]] و سیاسی و [[اقتصادی]] می‌داند و نه - آن‌چنان که [[مارکسیسم]] می‌پندارد- ساخته طبقه [[ستمگر]].
خط ۵۳: خط ۵۱:
بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.
بنابراین، [[خداوند]] در [[قرآن مجید]] در تحلیل [[هدف بعثت]] و حرکت [[انبیا]] و چنین می‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref>.


[[علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]]{{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له{{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>
[[علی]] {{ع}} در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: “اساس [[حکومت]]، لازم و غیر قابل اجتناب است و اساس آن را نمی‌توان [[منکر]] شد. مسأله این است که [[دولت]] [[عدل و قسط]] را باید سر [[کار]] آورد، در غیر این صورت، [[حکومت جور]] و [[ستم]]، جای این خط را پر خواهد کرد”. در [[صدر اسلام]]، [[فرقه]] [[منحرف]] و [[گمراه]] “خوارج” با استفاده [[انحرافی]] از [[آیه]] {{متن حدیث|لَا حُكْمَ‏ إِلَّا لِلَّهِ‏}} اساس دولت و حکومت را منکر شدند، [[حضرت علی]] {{ع}} در [[پاسخ]] آنان فرمود: “این [[سخن]] حقّی است که از آن برداشت [[باطل]] و [[نادرست]] می‌کنند. آری، من نیز قبول دارم که حکومت از آن خداست و لکن این سخن به معنای [[نفی]] [[ضرورت حکومت]] و [[امارت]] نیست، در [[جامعه]] به ناچار باید [[حکومتی]] در کار باشد و شخصی به عنوان [[حاکم]] و [[امیر]]، مشغول [[اداره امور]] شود و این اجتناب‌ناپذیر است، چه امیر [[عادل]] باشد و چه امیر [[فاجر]] و در سایه حکومت است که [[مؤمن]]، به عمل و [[طاعت]] مشغول می‌شود و [[کافر]] نیز از [[زندگی]]، بهرۀ مادی خود را می‌گیرد تا سرانجام [[اجل]] هر یک فرا رسد، در سایه دولت است که [[مالیات‌ها]] جمع‌آوری می‌گردد و جلو [[هرج و مرج]] و [[تجاوز]] گرفته و راه‌ها [[امن]] می‌شوند و توسط نیروی دولت است که می‌توان [[حق]] [[ضعیف]] را از زورمند و [[قوی]] باز ستاند و در سایه [[دولت]] است که [[نیکان]] می‌توانند آسوده از [[آزار]] [[فجار]] [[نفس]] [[راحتی]] بکشند”<ref>{{متن حدیث|و من کلام له {{ع}} فی الخوارج لمّا سمع قولهم: كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْ‏ءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ‏ الْقَوِيِ‏ حَتَّى‏ يَسْتَرِيحَ‏ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ}}؛ (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).</ref>»<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۱۰۴-۱۱۴.</ref>


== [[:رده:آثار فقه سیاسی|منبع‌شناسی جامع فقه سیاسی]] ==
== [[:رده:آثار فقه سیاسی|منبع‌شناسی جامع فقه سیاسی]] ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش