ام البراء: تفاوت میان نسخه‌ها

۳ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۸ دسامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه '
جز (جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه ')
خط ۹: خط ۹:
[[معاویه]] گفت: ای دختر صفوان! چطوری؟ ام البراء گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! خوبم. باز پرسید: حالت چطور است؟ پاسخ داد: بعد از [[قدرت]]، [[ضعف]] است و بعد از [[نشاط]]، کسالت و خستگی است.
[[معاویه]] گفت: ای دختر صفوان! چطوری؟ ام البراء گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! خوبم. باز پرسید: حالت چطور است؟ پاسخ داد: بعد از [[قدرت]]، [[ضعف]] است و بعد از [[نشاط]]، کسالت و خستگی است.


[[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]] {{ع}} [[شعر]] می‌خواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سروده‌ای؟ او گفت: فراموش کرده‌ام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آن‌که از [[بهترین]] [[انسان‌ها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>.
[[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]] {{ع}} [[شعر]] می‌خواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سروده‌ای؟ او گفت: فراموش کرده‌ام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آنکه از [[بهترین]] [[انسان‌ها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>.


[[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمده‌ای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref>.
[[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمده‌ای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref>.
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش