جز
جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - 'لیکن' به 'لکن') |
||
| (۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = آزادی سیاسی| عنوان مدخل = | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = آزادی سیاسی | |||
| عنوان مدخل = | |||
| مداخل مرتبط = | |||
| پرسش مرتبط = آزادی (پرسش) | |||
}} | |||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
در «مبنا» بحث از {{عربی|ما | در «مبنا» بحث از {{عربی|ما يُبنیٰ عليه}} است، پایهای که بر اساس آن اصول، [[قواعد]] و مسائل [[استوار]] میشود، آن گونه که بر پایه مبانی، [[نظامهای سیاسی]]، [[حقوقی]] یا [[اقتصادی]] شکل میگیرند و مقررات وضع میگردد. مبانی، گزارههای اخباری هستند که نظریهها بر آنها مبتنی میشوند. به بیان دیگر، منظور از مبانی، آن بنیادهای [[فکری]] است که حضور و تفطن به آنها در نوع برداشت از مفاهیم و [[ارزشها]]، تأثیری [[قطعی]] و انکارناپذیر خواهد داشت، ویژگی مبانی آن است که غالباً از فراگیری و کلیتی وسیع برخوردارند، از حیث کمّی محدودند؛ کشفیاند، به این معنا که وضع شدنی نیستند، پیشینیاند و از [[نصوص]] قابل دستیابیاند؛ پس برای [[درک]] آنها، باید به منابع [[فهم]] و برداشت مفاهیم مراجعه کرد و آنها را [[اصطیاد]] کرد. ویژگی دیگر مبانی، بروندانشیبودن آنهاست، مبانی به طور خاص درگیر یک [[دانش]] خاص نمیشوند، با توجه به خصیصه «فراگیری» که ذکر شد، مبانی ناظر به مفاهیم، مسائل و دانشهای مختلف میباشند که البته نسبت به هر کدام، ویژگی خاصی خواهند داشت. | ||
همین جا یادآوری این نکته لازم است که کارکرد مبانی آن است که در موارد ابهام یا [[سکوت]]، با توجه به آنها، مقررات و قواعد لازم، وضع میگردد<ref>ر.ک: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۱۷۴.</ref> و به لحاظ نظری و فکری ما را به مسائل میرسانند؛ لذا مبانی غالباً جزء مقوم نظریهها به شمار نمیآیند، هرچند که تأثیری مستقیم در آنها دارند. به بیان دیگر، مبانی، [[خادم]] [[تولید]] نظریه هستند و بر اساس آنها نظریه شکل میگیرد<ref>ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، مبانی عدالت اجتماعی با تأکید بر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، ص۹.</ref>. | همین جا یادآوری این نکته لازم است که کارکرد مبانی آن است که در موارد ابهام یا [[سکوت]]، با توجه به آنها، مقررات و قواعد لازم، وضع میگردد<ref>ر.ک: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۱۷۴.</ref> و به لحاظ نظری و فکری ما را به مسائل میرسانند؛ لذا مبانی غالباً جزء مقوم نظریهها به شمار نمیآیند، هرچند که تأثیری مستقیم در آنها دارند. به بیان دیگر، مبانی، [[خادم]] [[تولید]] نظریه هستند و بر اساس آنها نظریه شکل میگیرد<ref>ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، مبانی عدالت اجتماعی با تأکید بر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، ص۹.</ref>. | ||
همچنین باید توجه داشت مبانی، اموری [[فلسفی]] و بروندانشی هستند؛ با آنها میتوان به پرسشهای فلسفی پاسخ گوییم و بتوانیم بر اساس آن پاسخها، مسائل و دیگر گزارهها را تولید یا توجیه کنیم. این پاسخها، به طور مستقیم بر فهم دیگر مسائل اثر دارند. مبانی در بحث [[آزادی]]، پاسخ به چرایی آزادی است، حال این پاسخ گاه ریشه در مبانی [[هستیشناختی]] دارد، و گاه در دیگر مبانی اعم از [[انسانشناختی]]، [[جامعهشناختی]] و... | همچنین باید توجه داشت مبانی، اموری [[فلسفی]] و بروندانشی هستند؛ با آنها میتوان به پرسشهای فلسفی پاسخ گوییم و بتوانیم بر اساس آن پاسخها، مسائل و دیگر گزارهها را تولید یا توجیه کنیم. این پاسخها، به طور مستقیم بر فهم دیگر مسائل اثر دارند. مبانی در بحث [[آزادی]]، پاسخ به چرایی آزادی است، حال این پاسخ گاه ریشه در مبانی [[هستیشناختی]] دارد، و گاه در دیگر مبانی اعم از [[انسانشناختی]]، [[جامعهشناختی]] و... | ||
| خط ۱۹: | خط ۲۵: | ||
آنچه در صفحات پیش رو میآید، مبانی [[خداشناختی]] و آثار آن در آزادی را بررسی میکند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۰۰.</ref> | آنچه در صفحات پیش رو میآید، مبانی [[خداشناختی]] و آثار آن در آزادی را بررسی میکند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۰۰.</ref> | ||
===توحید=== | ===نخست: توحید=== | ||
یکی از مبانی بسیار تأثیرگذار در همه مفاهیم و اندیشههای [[اسلامی]]، مبنای توحید است؛ با این مبنا میتوان تحلیلی شفاف و روشن از آزادی سیاسی ارائه کرد که در ادامه به آن میپردازیم. [[مفسر]] [[المیزان]] مینویسد: | یکی از مبانی بسیار تأثیرگذار در همه مفاهیم و اندیشههای [[اسلامی]]، مبنای توحید است؛ با این مبنا میتوان تحلیلی شفاف و روشن از آزادی سیاسی ارائه کرد که در ادامه به آن میپردازیم. [[مفسر]] [[المیزان]] مینویسد: | ||
مسئله توحید، تنها در قضیه «خدا هست» خلاصه نمیشود؛ بلکه توحید یک [[جهانبینی]] است. یک نگرش جامع به هستی و [[هستیشناسی]] عمیق است. [[اعتقاد به توحید]] از حد یک مفهوم [[ذهنی]] فراتر میرود و تمامی [[زندگی]] و سراسر هستی را تحت [[پوشش]] قرار میدهد. به طوری که فرد [[موحّد]] در [[بینش]]، [[رفتار]] و کنش، در [[اعتقاد]] و عمل، «توحیدی» میاندیشد و عمل میکند و سراسر زندگی او حضور توحید است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، بررسیهای اسلامی، ج۲، ص۳۱.</ref>. | مسئله توحید، تنها در قضیه «خدا هست» خلاصه نمیشود؛ بلکه توحید یک [[جهانبینی]] است. یک نگرش جامع به هستی و [[هستیشناسی]] عمیق است. [[اعتقاد به توحید]] از حد یک مفهوم [[ذهنی]] فراتر میرود و تمامی [[زندگی]] و سراسر هستی را تحت [[پوشش]] قرار میدهد. به طوری که فرد [[موحّد]] در [[بینش]]، [[رفتار]] و کنش، در [[اعتقاد]] و عمل، «توحیدی» میاندیشد و عمل میکند و سراسر زندگی او حضور توحید است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، بررسیهای اسلامی، ج۲، ص۳۱.</ref>. | ||
| خط ۵۸: | خط ۶۴: | ||
[[فرهنگ]] و [[آموزههای اسلامی]] و [[تمدن]] [[غربی]] هرچند که هر دو در پی [[آزادی]] [[انسان]] بودهاند، اما در قاعده و بنیاد اندیشهای که این آزادی بر آن بنا میشود، [[اختلاف]] و دوگانگی بسیار وجود دارد، [[اسلام]]، آزادی را بر پایه [[بندگی]] و [[ایمان]] و [[باور]] به [[خداوند]]، ارزشگذاری میکند و [[استوار]] میسازد، حال آنکه در تمدن غربی، آزادی تنها بر اساس ایمان به انسان و [[سیطره]] انسان بر خودش، محکم میشود، پس از آنکه در همه [[ارزشها]] و حقیقتهای فرامادی وجود انسان، [[شک]] میکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۳: {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد و الإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مرّ التاريخ}}.</ref>. | [[فرهنگ]] و [[آموزههای اسلامی]] و [[تمدن]] [[غربی]] هرچند که هر دو در پی [[آزادی]] [[انسان]] بودهاند، اما در قاعده و بنیاد اندیشهای که این آزادی بر آن بنا میشود، [[اختلاف]] و دوگانگی بسیار وجود دارد، [[اسلام]]، آزادی را بر پایه [[بندگی]] و [[ایمان]] و [[باور]] به [[خداوند]]، ارزشگذاری میکند و [[استوار]] میسازد، حال آنکه در تمدن غربی، آزادی تنها بر اساس ایمان به انسان و [[سیطره]] انسان بر خودش، محکم میشود، پس از آنکه در همه [[ارزشها]] و حقیقتهای فرامادی وجود انسان، [[شک]] میکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۳: {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد و الإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مرّ التاريخ}}.</ref>. | ||
تکیه بر عامل خداوند از آن جاست که همه [[آزادیها]] از او برمیخیزد و انسان را به سوی «خانه آزادی» [[دعوت]] میکند و اینکه تنها به سوی آن و برای خداوند و نه هیچ انسان یا شیئی دیگر، سر خم نگردد، «ارزش آزادی تا بدان حدّ است که [[قرآن کریم]]، [[انسانها]] را دعوت میکند تا به سوی «سمبل آزادی» [[نماز]] بخوانند و بسیاری از دیگر کارهای ارزنده را رو به همان سو انجام دهند. آن سمبل آزادی، «کعبه» است که آن را «بیت عتیق» میخوانند. برخی گفتهاند این نامگذاری، از آن رو است که [[کعبه]]، دارای [[قدمت]] و [[تاریخی]] کهن و ارزنده و گرانبها میباشد، | تکیه بر عامل خداوند از آن جاست که همه [[آزادیها]] از او برمیخیزد و انسان را به سوی «خانه آزادی» [[دعوت]] میکند و اینکه تنها به سوی آن و برای خداوند و نه هیچ انسان یا شیئی دیگر، سر خم نگردد، «ارزش آزادی تا بدان حدّ است که [[قرآن کریم]]، [[انسانها]] را دعوت میکند تا به سوی «سمبل آزادی» [[نماز]] بخوانند و بسیاری از دیگر کارهای ارزنده را رو به همان سو انجام دهند. آن سمبل آزادی، «کعبه» است که آن را «بیت عتیق» میخوانند. برخی گفتهاند این نامگذاری، از آن رو است که [[کعبه]]، دارای [[قدمت]] و [[تاریخی]] کهن و ارزنده و گرانبها میباشد، لکن بر اساس برخی [[روایات]]، [[امام باقر]]{{ع}} علت این نامگذاری را چنین بیان فرمود که کعبه، [[بیت]] آزادی است که هیچ گاه از آن کسی نبوده است: | ||
{{متن حدیث|هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ}}<ref>ثقة الاسلام الکلینی، الکافی، ج۴، ص۱۸۹.</ref>. | {{متن حدیث|هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ}}<ref>ثقة الاسلام الکلینی، الکافی، ج۴، ص۱۸۹.</ref>. | ||
به بیان دیگر، این [[خانه]] همواره [[آزاد]] بوده و هیچ ستمپیشهای نتوانسته است بر آن تسلّط یابد و از این رو آن را «عتیق» به معنای [[آزاد]] نامیدهاند و به این ترتیب میتوان «کعبه» را «سمبل آزادی» نامید. [[قرآن کریم]]، به این سمبل [[آزادی]] [[ارج]] نهاده است؛ از سویی، [[انسانها]] را فرا خوانده که گرداگرد این آزادی مجسم بگردند و آن را [[تقدیس]] کنند: {{متن قرآن|وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}<ref>«و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.</ref>. | به بیان دیگر، این [[خانه]] همواره [[آزاد]] بوده و هیچ ستمپیشهای نتوانسته است بر آن تسلّط یابد و از این رو آن را «عتیق» به معنای [[آزاد]] نامیدهاند و به این ترتیب میتوان «کعبه» را «سمبل آزادی» نامید. [[قرآن کریم]]، به این سمبل [[آزادی]] [[ارج]] نهاده است؛ از سویی، [[انسانها]] را فرا خوانده که گرداگرد این آزادی مجسم بگردند و آن را [[تقدیس]] کنند: {{متن قرآن|وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}<ref>«و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.</ref>. | ||
| خط ۶۵: | خط ۷۱: | ||
و آن گاه که [[انسان]] از [[بندگی]] و [[داوری]] [[خداوند]] سر باز زند، به بندگی دیگران تن داده است و در حوزه [[سیاسی]]، از آنجا که تکتازان [[قدرت]] همه ساحتهای زندگی [[شهروندان]] را در [[اختیار]] میگیرند، پس آنان را به [[بردگی]] وادارند و در جهت [[تأمین منافع شخصی]] و گروهی خویش به کار برند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۰۲.</ref> | و آن گاه که [[انسان]] از [[بندگی]] و [[داوری]] [[خداوند]] سر باز زند، به بندگی دیگران تن داده است و در حوزه [[سیاسی]]، از آنجا که تکتازان [[قدرت]] همه ساحتهای زندگی [[شهروندان]] را در [[اختیار]] میگیرند، پس آنان را به [[بردگی]] وادارند و در جهت [[تأمین منافع شخصی]] و گروهی خویش به کار برند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۰۲.</ref> | ||
===[[ | ===دوم: [[حاکمیت تشریعی الهی]]<ref>میتوان این مبنا را برآمده از مبنای توحید دانست که با توجه به اهمیت آن بر بحث آزادی، آن را جداگانه بررسی میکنیم.</ref>=== | ||
یکی از دیگر مبانی [[آزادی سیاسی]]، [[باور]] به آن است که [[حاکمیت]] تنها از آن خداوند است. اگر انسان [[حکم]]، [[فرماندهی]]، دستور و [[نهی]] را تنها از خداوند جستوجو کند، حاکمیت [[طاغوتها]] و دیگر انسانها را نخواهد پذیرفت. بر اساس آنچه از [[آیات الهی]] و [[منطق]] [[کلام خداوند]] قابل [[استنباط]] است، [[حاکمیت مطلق]] و کامل در عرصه هستی و [[حیات سیاسی]] انسانها تنها از آن «الله» است. هیچ کس در نگاه اولی، به جز خداوند، [[حق حاکمیت]] را بر انسانها ندارد؛ زیرا که انسانها همه آزاد [[آفریده]] شدهاند و برابرند؛ بنابراین اگر کسی بخواهد بر انسانها [[حکمرانی]] کند، باید از [[آفرینش]] گر [[انسانها]] که [[آگاه]] به همه [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[زندگی]] آنهاست و [[حق حاکمیت]] تنها از آن او است، [[اجازه]] داشته باشد. در [[قرآن کریم]] هرگونه [[حکم]] و [[دستوری]] از آن [[خداوند]] اعلام شده است: | یکی از دیگر مبانی [[آزادی سیاسی]]، [[باور]] به آن است که [[حاکمیت]] تنها از آن خداوند است. اگر انسان [[حکم]]، [[فرماندهی]]، دستور و [[نهی]] را تنها از خداوند جستوجو کند، حاکمیت [[طاغوتها]] و دیگر انسانها را نخواهد پذیرفت. بر اساس آنچه از [[آیات الهی]] و [[منطق]] [[کلام خداوند]] قابل [[استنباط]] است، [[حاکمیت مطلق]] و کامل در عرصه هستی و [[حیات سیاسی]] انسانها تنها از آن «الله» است. هیچ کس در نگاه اولی، به جز خداوند، [[حق حاکمیت]] را بر انسانها ندارد؛ زیرا که انسانها همه آزاد [[آفریده]] شدهاند و برابرند؛ بنابراین اگر کسی بخواهد بر انسانها [[حکمرانی]] کند، باید از [[آفرینش]] گر [[انسانها]] که [[آگاه]] به همه [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[زندگی]] آنهاست و [[حق حاکمیت]] تنها از آن او است، [[اجازه]] داشته باشد. در [[قرآن کریم]] هرگونه [[حکم]] و [[دستوری]] از آن [[خداوند]] اعلام شده است: | ||
{{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. | {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۲۴: | ||
در ادامه، سه مبنای [[انسانشناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی میشود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref> | در ادامه، سه مبنای [[انسانشناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی میشود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref> | ||
=== | ===نخست: [[دو بعدی بودن انسان]] (عقل و نفس)=== | ||
در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هماند و او نمیتواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر میشود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک میسازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت میباشد و محدودیتهای ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشهای وارد نمیکند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر میسازد. در این نگره، «معقول بودن یا نبودن آزادی مربوط به بهرهبرداری از آن است که اگر مطابق اصول و [[قوانین]] مفید [[انسانی]] باشد، [[آزادی معقول]] نامیده میشود و اگر بر [[ضد]] اصول و قوانین مفید انسانی باشد، نامعقول است»<ref>ر.ک: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۴.</ref>. | در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هماند و او نمیتواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر میشود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک میسازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت میباشد و محدودیتهای ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشهای وارد نمیکند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر میسازد. در این نگره، «معقول بودن یا نبودن آزادی مربوط به بهرهبرداری از آن است که اگر مطابق اصول و [[قوانین]] مفید [[انسانی]] باشد، [[آزادی معقول]] نامیده میشود و اگر بر [[ضد]] اصول و قوانین مفید انسانی باشد، نامعقول است»<ref>ر.ک: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۴.</ref>. | ||
لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] میکند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا میخواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسانها]] را به آن میخواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگسازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمیکند مگر به برکندن ریشههای دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز «الله» نیست و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن اوست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۸.</ref>. | لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] میکند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا میخواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسانها]] را به آن میخواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگسازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمیکند مگر به برکندن ریشههای دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز «الله» نیست و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن اوست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۸.</ref>. | ||
| خط ۱۲۷: | خط ۱۳۳: | ||
به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکلگیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینیاش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابیاش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتیاش یا به گونهای منفی و بر خلاف آن رقم میزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار میآید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواستههای نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن میتوان به یکی از تفاوتهای عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref> | به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکلگیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینیاش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابیاش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتیاش یا به گونهای منفی و بر خلاف آن رقم میزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار میآید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواستههای نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن میتوان به یکی از تفاوتهای عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref> | ||
===[[اختیار انسان]]<ref>با همه آنکه بحث از اختیار انسان، وجهی کلامی دارد و کمتر وجوه سیاسی- اجتماعی آن مورد توجه قرار گرفته است، اما نمیتوان انکار کرد که باور یا عدم باور به این مبنا تأثیری شگفت در رویدادهای جامعه دارد.</ref>=== | ===دوم: [[اختیار انسان]]<ref>با همه آنکه بحث از اختیار انسان، وجهی کلامی دارد و کمتر وجوه سیاسی- اجتماعی آن مورد توجه قرار گرفته است، اما نمیتوان انکار کرد که باور یا عدم باور به این مبنا تأثیری شگفت در رویدادهای جامعه دارد.</ref>=== | ||
یکی از مبانی [[انسانشناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان میباشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی میشود. بدون اختیار انسان، امری بیمفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آنگاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایههای اندیشههای برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است: | یکی از مبانی [[انسانشناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان میباشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی میشود. بدون اختیار انسان، امری بیمفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آنگاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایههای اندیشههای برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است: | ||
{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. | {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. | ||
| خط ۱۷۳: | خط ۱۷۹: | ||
آن اختیار و قدرت برای [[گزینش]] امور، پیامدی اساسی برای [[جامعه اسلامی]] به بار میآورد و آن انتخاب [[جامعه]] و [[نظام سیاسی]] مطلوب و [[برتر]] است، برپایی نظامی که بستر رسیدن انسان به [[حقیقت]] [[آزادی]] را فراهم کند. انسان با [[اراده آزاد]] خویش، [[دولت]] و نظامی [[صالح]] را بر میگزیند؛ از این نکته کلیدی است که [[انبیاء]] [[امامان]] و [[عالمان دین]] و [[کارگزاران حکومت]] [[دینی]] نیز نمیتوانند و [[حق]] ندارند تا [[مردم]] را به گزینش یک نوع خاص از [[حکومت]] مجبور سازند، بلکه آنان نیز در چارچوب [[سنتهای الهی]] گام بر میدارند. آنان [[وظیفه]] دارند [[راه راست]] و مسیر [[الهی]] را به مردم بنمایانند و بر آنان است که راه [[شایسته]] را انتخاب کنند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۲۱.</ref> | آن اختیار و قدرت برای [[گزینش]] امور، پیامدی اساسی برای [[جامعه اسلامی]] به بار میآورد و آن انتخاب [[جامعه]] و [[نظام سیاسی]] مطلوب و [[برتر]] است، برپایی نظامی که بستر رسیدن انسان به [[حقیقت]] [[آزادی]] را فراهم کند. انسان با [[اراده آزاد]] خویش، [[دولت]] و نظامی [[صالح]] را بر میگزیند؛ از این نکته کلیدی است که [[انبیاء]] [[امامان]] و [[عالمان دین]] و [[کارگزاران حکومت]] [[دینی]] نیز نمیتوانند و [[حق]] ندارند تا [[مردم]] را به گزینش یک نوع خاص از [[حکومت]] مجبور سازند، بلکه آنان نیز در چارچوب [[سنتهای الهی]] گام بر میدارند. آنان [[وظیفه]] دارند [[راه راست]] و مسیر [[الهی]] را به مردم بنمایانند و بر آنان است که راه [[شایسته]] را انتخاب کنند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۲۱.</ref> | ||
=== | ===سوم: [[مسؤول بودن انسان]]=== | ||
یکی از مبانی [[انسانشناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] میتوان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همانگونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت میآورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار میکند. [[بیمسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بیبندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بتهای [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز میدارد. | یکی از مبانی [[انسانشناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] میتوان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همانگونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت میآورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار میکند. [[بیمسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بیبندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بتهای [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز میدارد. | ||
مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه «سال یسال» به معنای بر عهده گرفتن، ملتزم شدن و کفیل شدن و موظف بودن به انجام دادن امری آمده است<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۴۰۷۷.</ref>. «مسئول» از ریشه {{عربی|سَأَلَ، یَسْأَلُ، سُؤَالاً و مَسْأَلَةً}} [[زجاج]] میگوید، [[پرسش]] از آنان، پرسشی توبیخی و گزارشی است؛ زیرا آنان باید بر [[اعمال]] خود، [[حجت]] داشته باشند که خداوند بر کارهای آنان، عالم است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ پس در این واژه، معنی بازخواست، [[طلب]] پرسش و دلیل وجود دارد و کسی که مسنول است، یعنی برای کارهایی که انجام داده و میدهد، در برابر خود و دیگران، [[متعهد]] است و موظف به [[پاسخگویی]]. در [[قرآن کریم]] آمده است: | مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه «سال یسال» به معنای بر عهده گرفتن، ملتزم شدن و کفیل شدن و موظف بودن به انجام دادن امری آمده است<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۴۰۷۷.</ref>. «مسئول» از ریشه {{عربی|سَأَلَ، یَسْأَلُ، سُؤَالاً و مَسْأَلَةً}} [[زجاج]] میگوید، [[پرسش]] از آنان، پرسشی توبیخی و گزارشی است؛ زیرا آنان باید بر [[اعمال]] خود، [[حجت]] داشته باشند که خداوند بر کارهای آنان، عالم است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ پس در این واژه، معنی بازخواست، [[طلب]] پرسش و دلیل وجود دارد و کسی که مسنول است، یعنی برای کارهایی که انجام داده و میدهد، در برابر خود و دیگران، [[متعهد]] است و موظف به [[پاسخگویی]]. در [[قرآن کریم]] آمده است: | ||
| خط ۲۰۱: | خط ۲۰۷: | ||
همه دغدغههای [[آزادی سیاسی]] در ظرفی به نام جامعه شکل میگیرد، [[فهم]] از جامعه و تحلیل مبانی جامعهشناختی کمکی شایان خواهد کرد تا درکی بهتر از [[آزادی]] داشته باشیم. مطلوب، جامعه [[آزاد]] است، امری که در [[معارف قرآنی]]، دارای مبانی خاص خود میباشد. | همه دغدغههای [[آزادی سیاسی]] در ظرفی به نام جامعه شکل میگیرد، [[فهم]] از جامعه و تحلیل مبانی جامعهشناختی کمکی شایان خواهد کرد تا درکی بهتر از [[آزادی]] داشته باشیم. مطلوب، جامعه [[آزاد]] است، امری که در [[معارف قرآنی]]، دارای مبانی خاص خود میباشد. | ||
===[[حاکمیت | ===نخست: [[حاکمیت سنن الهی بر جوامع]]=== | ||
یکی از مبانی جامعهشناختی در [[اندیشه]] [[اسلامی]] و [[قرآنی]] آن است که بر [[جوامع انسانی]]، [[سنتهای الهی]] حاکمیت دارند، سنتهایی تغییرناپذیر که فرایند حرکت آنها را روشن میسازد. [[جهان هستی]] و [[زندگی اجتماعی]] [[انسانی]] بر اساس [[حکمت]] خداوندی، بر اساس [[سنتها]]، [[مشیت]] و [[قوانین الهی]] تنظیم شده است. سنتهای الهی در [[سیاست]]، سنّتهایی هستند که به عنوان چتری فراگیر، بر عرصه [[قدرت]] و سیاست، [[سیطره]] دارند. | یکی از مبانی جامعهشناختی در [[اندیشه]] [[اسلامی]] و [[قرآنی]] آن است که بر [[جوامع انسانی]]، [[سنتهای الهی]] حاکمیت دارند، سنتهایی تغییرناپذیر که فرایند حرکت آنها را روشن میسازد. [[جهان هستی]] و [[زندگی اجتماعی]] [[انسانی]] بر اساس [[حکمت]] خداوندی، بر اساس [[سنتها]]، [[مشیت]] و [[قوانین الهی]] تنظیم شده است. سنتهای الهی در [[سیاست]]، سنّتهایی هستند که به عنوان چتری فراگیر، بر عرصه [[قدرت]] و سیاست، [[سیطره]] دارند. | ||
حاکمیت سنتهای الهی مغایر آزادی و [[اراده]] و [[اختیار]] [[انسانها]] نیست. از دیدگاه [[جهانبینی اسلامی]] هیچ گاه پذیرش سنتهای الهی به معنای [[نفی]] نقش [[اراده انسان]] در [[تغییر]] جامعه و [[تاریخ]] نیست؛ چراکه [[انسان]] با اختیار خویش زمینه اجرای سنتهای الهی را فراهم میسازد. سنتهای الهی با دستان انسانها عملی میشوند و جریان مییابند. | حاکمیت سنتهای الهی مغایر آزادی و [[اراده]] و [[اختیار]] [[انسانها]] نیست. از دیدگاه [[جهانبینی اسلامی]] هیچ گاه پذیرش سنتهای الهی به معنای [[نفی]] نقش [[اراده انسان]] در [[تغییر]] جامعه و [[تاریخ]] نیست؛ چراکه [[انسان]] با اختیار خویش زمینه اجرای سنتهای الهی را فراهم میسازد. سنتهای الهی با دستان انسانها عملی میشوند و جریان مییابند. | ||
| خط ۲۲۲: | خط ۲۲۸: | ||
این [[آیه]] بیان میکند [[اراده انسان]] در هر حال [[حاکم]] است و اینکه یک [[قوم]] و [[جمعیت]]، آنگاه که بخواهند میتوانند سرنوشت خویش را رقم زنند، حال اگر در [[اسارت]] و استبدادند، [[آزاد]] شوند و به سوی [[جامعه مطلوب]] قدم بردارند؛ یا آنکه با [[ستم]]، [[نعمتها]] را از خود سلب کنند و گرفتار [[طاغوت]] درون و برون شوند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۳۲.</ref> | این [[آیه]] بیان میکند [[اراده انسان]] در هر حال [[حاکم]] است و اینکه یک [[قوم]] و [[جمعیت]]، آنگاه که بخواهند میتوانند سرنوشت خویش را رقم زنند، حال اگر در [[اسارت]] و استبدادند، [[آزاد]] شوند و به سوی [[جامعه مطلوب]] قدم بردارند؛ یا آنکه با [[ستم]]، [[نعمتها]] را از خود سلب کنند و گرفتار [[طاغوت]] درون و برون شوند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۳۲.</ref> | ||
=== | ===دوم: همراهی فرد و جامعه<ref>نویسنده برخی زوایای این بحث را در این اثر بر رسیده است (ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، مبانی عدالت اجتماعی الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت، ص۵۵-۵۸).</ref>=== | ||
همواره یکی از مبانی [[آزادی سیاسی]] در مکتبهای مختلف آن بوده است که تحلیل خود را از [[جامعه]] چگونه ارائه میدهند، آیا اصالت با جامعه یا فرد یا آنکه میتوان راهی میانه در پیش گرفت. اهمیت این امر از آنجاست که هر یک از افراد یا جامعه، ظرف حضور [[آزادی سیاسی]] خواهند بود. درباره تقدم و اصالت فرد یا جمع، کمشکشها و چالشهای فراوانی در میان اندیشهوران به ویژه در سدههای اخیر به وجود آمده است، تجلی این امر را میتوان در [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] که به [[فردگرایی]] [[باور]] دارد و مکتب [[سوسیالیسم]] که به [[اجتماع]] اهمیت ویژه میدهد، [[مشاهده]] کرد. باور تکخطی و [[سرسپردگی]] کامل به هر یک از این [[باورها]]، با نقیصهها و اشکالهایی فراوان روبهرو است که جای تفصیل آن در این مجال نیست. بر اساس آنچه در [[اندیشه سیاسی اسلام]] طرح میشود، [[آزادی]] فردی [[انسان]] و [[حق]] [[انتخاب]] او، از تکتک افراد، به جمع آنان ریزش کرده و جامعه [[آزاد]] را به وجود میآورد. بر پایه این نگرش، فرد و جمع در کنار هم و [[یاور]] یکدیگر به شمار میآیند و در فرایندی همکارانه و تعاملی فزاینده به سوی [[ارزشهای جامعه]] [[اسلامی]] در حرکتاند. با این وصف، هیچ یک از جامعه و فرد، فدای دیگری نمیشود، بلکه [[رشد]] و [[تکامل]] آن دو با هم و در کنار هم است و رابطه تعاملی و مکمّلی میان آنها برقرار میباشد، به تعبیر [[مطهری]]، جامعه فرد را میسازد، منتها فرد نیز به اعتبار [[شخصیت]] اجتماعیاش جامعه را میسازد؛ زیرا جامعه از افراد، تشکیل میشود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۵، ص۱۳۰؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۴۲.</ref>. در این برداشت است که حرکت جامعه به سوی [[احقاق حق]] و [[توازن]] [[اجتماعی]] فراهم میشود، پس در کنار [[حقوق]] افراد، حق اجتماع نیز رعایت میشود؛ زیراکه جامعه آزاد، حاصل ترکیب و جمع، افراد آزاد است؛ با ترکیب [[منافع]] و [[مصالح]] فرد و جمع، هر دو اصالت و شخصیت مییابند، تحقّق شخصیت فرد در جامعه و تحقّق شخصیت جامعه در فرد صورت میگیرد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۷۵.</ref>، طبیعی است که اگر تضادی میان [[منافع]] فرد و جمع به وجود آید، با توجه به [[مصلحت]] فراتر جمع، منافع جمعی مقدم میشود. | همواره یکی از مبانی [[آزادی سیاسی]] در مکتبهای مختلف آن بوده است که تحلیل خود را از [[جامعه]] چگونه ارائه میدهند، آیا اصالت با جامعه یا فرد یا آنکه میتوان راهی میانه در پیش گرفت. اهمیت این امر از آنجاست که هر یک از افراد یا جامعه، ظرف حضور [[آزادی سیاسی]] خواهند بود. درباره تقدم و اصالت فرد یا جمع، کمشکشها و چالشهای فراوانی در میان اندیشهوران به ویژه در سدههای اخیر به وجود آمده است، تجلی این امر را میتوان در [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] که به [[فردگرایی]] [[باور]] دارد و مکتب [[سوسیالیسم]] که به [[اجتماع]] اهمیت ویژه میدهد، [[مشاهده]] کرد. باور تکخطی و [[سرسپردگی]] کامل به هر یک از این [[باورها]]، با نقیصهها و اشکالهایی فراوان روبهرو است که جای تفصیل آن در این مجال نیست. بر اساس آنچه در [[اندیشه سیاسی اسلام]] طرح میشود، [[آزادی]] فردی [[انسان]] و [[حق]] [[انتخاب]] او، از تکتک افراد، به جمع آنان ریزش کرده و جامعه [[آزاد]] را به وجود میآورد. بر پایه این نگرش، فرد و جمع در کنار هم و [[یاور]] یکدیگر به شمار میآیند و در فرایندی همکارانه و تعاملی فزاینده به سوی [[ارزشهای جامعه]] [[اسلامی]] در حرکتاند. با این وصف، هیچ یک از جامعه و فرد، فدای دیگری نمیشود، بلکه [[رشد]] و [[تکامل]] آن دو با هم و در کنار هم است و رابطه تعاملی و مکمّلی میان آنها برقرار میباشد، به تعبیر [[مطهری]]، جامعه فرد را میسازد، منتها فرد نیز به اعتبار [[شخصیت]] اجتماعیاش جامعه را میسازد؛ زیرا جامعه از افراد، تشکیل میشود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۵، ص۱۳۰؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۴۲.</ref>. در این برداشت است که حرکت جامعه به سوی [[احقاق حق]] و [[توازن]] [[اجتماعی]] فراهم میشود، پس در کنار [[حقوق]] افراد، حق اجتماع نیز رعایت میشود؛ زیراکه جامعه آزاد، حاصل ترکیب و جمع، افراد آزاد است؛ با ترکیب [[منافع]] و [[مصالح]] فرد و جمع، هر دو اصالت و شخصیت مییابند، تحقّق شخصیت فرد در جامعه و تحقّق شخصیت جامعه در فرد صورت میگیرد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۷۵.</ref>، طبیعی است که اگر تضادی میان [[منافع]] فرد و جمع به وجود آید، با توجه به [[مصلحت]] فراتر جمع، منافع جمعی مقدم میشود. | ||
هر چند در [[قرآن کریم]]، برخی از [[رفتار]] و کنشها، به گروهها و اقوامی، نسبت داده میشود که نشان از [[مسئولیت اجتماعی]] و [[هویت]] استقلالی آنها دارد، اما این امر هرگز به معنای آن نیست که فرد و نقش آن در دگرگونیهای [[اجتماعی]] نادیده انگاشته شود؛ پس نوعی تعامل و [[همراهی]] میان فرد و [[جامعه]] به وجود میآید؛ بنابراین در تأثیر و تأثر اجزا، [[واقعیت]] جدید و زندهای پدید میآید، [[روح]] جدید، [[وجدان]]، [[اراده]] و خواست جدیدی شکل میگیرد که علاوه بر [[شعور]] و اراده و [[اندیشه]] افراد است و بر شعور وجدان افراد [[غلبه]] دارد»<ref>مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص۲۱.</ref> که همان [[روح جمعی]] است. [[انسان]]، موجودی اجتماعی میباشد که [[مدنی]] بودن، در [[سرشت]] او قرار دارد، از نظر امکانات، توانمندیها و استعدادها یکسان [[آفریده]] نشدهاند، پس طبعاً برای برآورده شدن [[حاجات]] و نیازمندیهای خود به [[همکاری]] متقابل و [[پیوستگی]] اجتماعی نیاز دارند. به بیان دیگر، [[اسلام]] هم به جامعه میاندیشد و هم فرد را [[مسئول]] جامعه میشمارد، [[حقوق]] و [[آزادی]] فرد را نادیده نمیگیرد و فرد را غیراصیل نمیشمارد، فرد دارای [[حقوق سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[قضایی]] و اجتماعی است؛ برای نمونه در عرصه [[سیاسی]]، [[حق]] [[مشورت]] و حق [[انتخاب]] و از نظر اقتصادی، حق [[مالکیت]] بر محصول، حق معاوضه، مبادله، [[اجاره]] در مایملک [[شرعی]] خود دارد و از نظر قضایی، حق [[اقامه دعوی]] و [[احقاق حق]] و... دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. بالطبع، [[خداوند]] به انسان تمامی لوازم [[رشد]] را اعطا فرموده است، ولی او را به استفاده از آن مجبور نکرده است، همین رویکرد در جامعه نیز وجود دارد، جامعه مجبور نیست، اما فرد در جامعه میتواند به سوی آزادی حرکت کند و البته در این عرصه، دارای [[مسئولیت]] است؛ اما نباید فراموش کرد «نه خود [[انسان]] [[حق]] دارد، مواهب [[خلقت]] را در وجود خود مهمل و معطل بگذارد یا در آن [[سوء]] [[تصرف]] بنماید و نه دیگران را میرسد حرکت او را در مسیر [[رشد]] و کمال مادی و [[معنوی]] متوقف سازند»<ref>سیدابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۳۵.</ref> | هر چند در [[قرآن کریم]]، برخی از [[رفتار]] و کنشها، به گروهها و اقوامی، نسبت داده میشود که نشان از [[مسئولیت اجتماعی]] و [[هویت]] استقلالی آنها دارد، اما این امر هرگز به معنای آن نیست که فرد و نقش آن در دگرگونیهای [[اجتماعی]] نادیده انگاشته شود؛ پس نوعی تعامل و [[همراهی]] میان فرد و [[جامعه]] به وجود میآید؛ بنابراین در تأثیر و تأثر اجزا، [[واقعیت]] جدید و زندهای پدید میآید، [[روح]] جدید، [[وجدان]]، [[اراده]] و خواست جدیدی شکل میگیرد که علاوه بر [[شعور]] و اراده و [[اندیشه]] افراد است و بر شعور وجدان افراد [[غلبه]] دارد»<ref>مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص۲۱.</ref> که همان [[روح جمعی]] است. [[انسان]]، موجودی اجتماعی میباشد که [[مدنی]] بودن، در [[سرشت]] او قرار دارد، از نظر امکانات، توانمندیها و استعدادها یکسان [[آفریده]] نشدهاند، پس طبعاً برای برآورده شدن [[حاجات]] و نیازمندیهای خود به [[همکاری]] متقابل و [[پیوستگی]] اجتماعی نیاز دارند. به بیان دیگر، [[اسلام]] هم به جامعه میاندیشد و هم فرد را [[مسئول]] جامعه میشمارد، [[حقوق]] و [[آزادی]] فرد را نادیده نمیگیرد و فرد را غیراصیل نمیشمارد، فرد دارای [[حقوق سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[قضایی]] و اجتماعی است؛ برای نمونه در عرصه [[سیاسی]]، [[حق]] [[مشورت]] و حق [[انتخاب]] و از نظر اقتصادی، حق [[مالکیت]] بر محصول، حق معاوضه، مبادله، [[اجاره]] در مایملک [[شرعی]] خود دارد و از نظر قضایی، حق [[اقامه دعوی]] و [[احقاق حق]] و... دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. بالطبع، [[خداوند]] به انسان تمامی لوازم [[رشد]] را اعطا فرموده است، ولی او را به استفاده از آن مجبور نکرده است، همین رویکرد در جامعه نیز وجود دارد، جامعه مجبور نیست، اما فرد در جامعه میتواند به سوی آزادی حرکت کند و البته در این عرصه، دارای [[مسئولیت]] است؛ اما نباید فراموش کرد «نه خود [[انسان]] [[حق]] دارد، مواهب [[خلقت]] را در وجود خود مهمل و معطل بگذارد یا در آن [[سوء]] [[تصرف]] بنماید و نه دیگران را میرسد حرکت او را در مسیر [[رشد]] و کمال مادی و [[معنوی]] متوقف سازند»<ref>سیدابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۳۵.</ref> | ||
==جمعبندی و نتیجهگیری== | ==جمعبندی و نتیجهگیری== | ||
در این فصل به بحث مبانی [[آزادی سیاسی]] از منظر [[قرآن کریم]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، پرداختیم و اشاره کردیم ویژگی مبانی آن است که مرزکشیها را شفاف میکند و همه بنای مکتبها و [[اندیشهها]] بر آنها [[استوار]] میگردد. در میانه مباحث، گاه [[اختلافها]] و تفاوتهای آزادی سیاسی نسبت به [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] و [[اسلام]]، بیان شد. با آنکه مبانی بسیاری قابل بحث و تفحص بود، اما با توجه به تأثیرگذاری مبانی [[خداشناختی]]، [[انسانشناختی]] و [[جامعهشناختی]]، به این سه بسنده گردید. در مبانی خداشناختی از منظر قرآن کریم، به مبانی تأثیرگذاری چون [[توحید]] و [[حاکمیت الهی]]، اشاره شد، در گفتار دوم و مبانی انسانشناختی، مباحثی چون دوگانه [[غریزه]] و [[فطرت]]، [[اختیار]] و مسئولیت بحث گردید و در گفتار سوم، مبانی جامعهشناختی، مسائلی چون [[حاکمیت]] [[سنن الهی]] بر [[جوامع]] و [[همراهی]] فرد و [[جامعه]] بررسی شد. | در این فصل به بحث مبانی [[آزادی سیاسی]] از منظر [[قرآن کریم]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، پرداختیم و اشاره کردیم ویژگی مبانی آن است که مرزکشیها را شفاف میکند و همه بنای مکتبها و [[اندیشهها]] بر آنها [[استوار]] میگردد. در میانه مباحث، گاه [[اختلافها]] و تفاوتهای آزادی سیاسی نسبت به [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] و [[اسلام]]، بیان شد. با آنکه مبانی بسیاری قابل بحث و تفحص بود، اما با توجه به تأثیرگذاری مبانی [[خداشناختی]]، [[انسانشناختی]] و [[جامعهشناختی]]، به این سه بسنده گردید. در مبانی خداشناختی از منظر قرآن کریم، به مبانی تأثیرگذاری چون [[توحید]] و [[حاکمیت الهی]]، اشاره شد، در گفتار دوم و مبانی انسانشناختی، مباحثی چون دوگانه [[غریزه]] و [[فطرت]]، [[اختیار]] و مسئولیت بحث گردید و در گفتار سوم، مبانی جامعهشناختی، مسائلی چون [[حاکمیت]] [[سنن الهی]] بر [[جوامع]] و [[همراهی]] فرد و [[جامعه]] بررسی شد. | ||
| خط ۲۴۰: | خط ۲۴۶: | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:آزادی سیاسی]] | |||
[[رده:مدخلهای در انتظار تلخیص]] | |||