پرش به محتوا

سرگذشت زندگی امام باقر: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۵۵: خط ۵۵:
برخی [[روایت‌ها]] نیز حاکی از آن است که هشام در [[مجلسی]] در شام قصد توهین به امام باقر {{ع}} داشت و به اطرافیان خود نیز این مطلب را متذکر شده بود که چون او وارد شد، مانند من او را [[توبیخ]] نمایید. [[امام]] به محض ورود در مجلس به حاضران سلامی‌کرد و بدون اینکه [[سلام]] خاصی به [[خلیفه]] کند، در جایی نشست. [[هشام]] که از این واقعه ناراحت شده بود، با بی‌ادبی به امام گفت: [[محمد بن علی]]! همیشه مردی از [[اهل]] شما میان [[مسلمانان]] [[اختلاف]] انداخته و آنان را به سوی خویش [[دعوت]] نموده و از [[بی‌خردی]] و کم‌دانشی [[گمان]] کرده که او امام است. پس از وی اطرافیانش نیز امام را مورد توهین قرار دادند. حضرت که این [[رفتار]] را ملاحظه کرد، رو به [[جماعت]] کرد و به آنان فرمود که شما به واسطه [[خاندان]] ما [[هدایت]] یافته‌اید و اگر به این [[سلطنت]] شتابان، فریفته شده‌اید، بدانید که برای ما سلطنتی جاودان است. هشام که از [[شجاعت امام]] [[درمانده]] شده بود [[دستور]] داد حضرت را به [[زندان]] بیاندازند، اما پس از مدتی [[زندانیان]] شیفته گفتار و [[کردار]] ایشان شدند و به امام گرویدند. زندان‌بان این مطلب را به اطلاع خلیفه رساند و هشام دستور داد که با [[سختی]] بسیار ایشان را به [[مدینه]] بازگردانند. حضرت و [[یاران]] همراه سه شبانه [[روز]] راه رفتند و در این مدت طعام و آبی نیافتند تا به مدینه رسیدند. [[مردم]] این [[شهر]] که از دستور خلیفه [[آگاه]] شده بودند، دروازه شهر را بر ایشان بستند. [[اصحاب امام]] که به تنگ آمده بودند نزد ایشان به [[گله]] پرداختند. امام پس بر بالای کوهی مشرف به شهر رفتند و فرمود: ای اهل شهری که مردمش ستمکارند، من همان بقیة‌الله‌ام که [[خدا]] می‌فرماید<ref>{{متن قرآن|بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «برنهاده خداوند برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید» سوره هود، آیه ۸۶.</ref>. [[پیری]] در میان مردم شهر گفت: به خدا که این همان ندای [[حضرت شعیب]] {{ع}} است و اگر به آن [[بی‌اعتنایی]] کنید، گرفتار می‌شوید. پس از این [[مردم]] دروازه و بازار را بر [[امام]] و یارانشان گشودند. چون این خبر به [[هشام]] رسید، آن پیرمرد را نزد خود خواند و [[تعذیب]] کرد<ref>الکافی، ج۱، ص۴۷۱-۴۷۲.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}} هرچند مانند [[پدران]] بزرگوارشان به [[تقیه]] توصیه می‌فرمود و آن را برای [[حفظ جان]] ضروری می‌دانست<ref>المحاسن، ج۱، ص۲۵۹؛ الکافی، ج۲، ص۲۱۹.</ref> با این همه [[صراحت]] می‌فرمود: کسی‌که نزد [[سلطان ستمگر]] رود و او را به [[ترس از خدا]] [[دعوت]] کند برایش پاداشی [[عظیم]] خواهد بود<ref>الاختصاص، ص۲۶۱؛ کتاب السرائر، ج۳، ص۶۳۴.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام محمد بن علی (مقاله)|مقاله «امام محمد بن علی»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۴۶۵-۴۸۰؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص۲۳۲.</ref>
برخی [[روایت‌ها]] نیز حاکی از آن است که هشام در [[مجلسی]] در شام قصد توهین به امام باقر {{ع}} داشت و به اطرافیان خود نیز این مطلب را متذکر شده بود که چون او وارد شد، مانند من او را [[توبیخ]] نمایید. [[امام]] به محض ورود در مجلس به حاضران سلامی‌کرد و بدون اینکه [[سلام]] خاصی به [[خلیفه]] کند، در جایی نشست. [[هشام]] که از این واقعه ناراحت شده بود، با بی‌ادبی به امام گفت: [[محمد بن علی]]! همیشه مردی از [[اهل]] شما میان [[مسلمانان]] [[اختلاف]] انداخته و آنان را به سوی خویش [[دعوت]] نموده و از [[بی‌خردی]] و کم‌دانشی [[گمان]] کرده که او امام است. پس از وی اطرافیانش نیز امام را مورد توهین قرار دادند. حضرت که این [[رفتار]] را ملاحظه کرد، رو به [[جماعت]] کرد و به آنان فرمود که شما به واسطه [[خاندان]] ما [[هدایت]] یافته‌اید و اگر به این [[سلطنت]] شتابان، فریفته شده‌اید، بدانید که برای ما سلطنتی جاودان است. هشام که از [[شجاعت امام]] [[درمانده]] شده بود [[دستور]] داد حضرت را به [[زندان]] بیاندازند، اما پس از مدتی [[زندانیان]] شیفته گفتار و [[کردار]] ایشان شدند و به امام گرویدند. زندان‌بان این مطلب را به اطلاع خلیفه رساند و هشام دستور داد که با [[سختی]] بسیار ایشان را به [[مدینه]] بازگردانند. حضرت و [[یاران]] همراه سه شبانه [[روز]] راه رفتند و در این مدت طعام و آبی نیافتند تا به مدینه رسیدند. [[مردم]] این [[شهر]] که از دستور خلیفه [[آگاه]] شده بودند، دروازه شهر را بر ایشان بستند. [[اصحاب امام]] که به تنگ آمده بودند نزد ایشان به [[گله]] پرداختند. امام پس بر بالای کوهی مشرف به شهر رفتند و فرمود: ای اهل شهری که مردمش ستمکارند، من همان بقیة‌الله‌ام که [[خدا]] می‌فرماید<ref>{{متن قرآن|بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «برنهاده خداوند برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید» سوره هود، آیه ۸۶.</ref>. [[پیری]] در میان مردم شهر گفت: به خدا که این همان ندای [[حضرت شعیب]] {{ع}} است و اگر به آن [[بی‌اعتنایی]] کنید، گرفتار می‌شوید. پس از این [[مردم]] دروازه و بازار را بر [[امام]] و یارانشان گشودند. چون این خبر به [[هشام]] رسید، آن پیرمرد را نزد خود خواند و [[تعذیب]] کرد<ref>الکافی، ج۱، ص۴۷۱-۴۷۲.</ref>. [[امام باقر]] {{ع}} هرچند مانند [[پدران]] بزرگوارشان به [[تقیه]] توصیه می‌فرمود و آن را برای [[حفظ جان]] ضروری می‌دانست<ref>المحاسن، ج۱، ص۲۵۹؛ الکافی، ج۲، ص۲۱۹.</ref> با این همه [[صراحت]] می‌فرمود: کسی‌که نزد [[سلطان ستمگر]] رود و او را به [[ترس از خدا]] [[دعوت]] کند برایش پاداشی [[عظیم]] خواهد بود<ref>الاختصاص، ص۲۶۱؛ کتاب السرائر، ج۳، ص۶۳۴.</ref>.<ref>[[مهدی کمپانی زارع|کمپانی زارع، مهدی]]، [[امام محمد بن علی (مقاله)|مقاله «امام محمد بن علی»]]، [[دانشنامه امام رضا ج۲ (کتاب)|دانشنامه امام رضا ج۲]]، ص۴۶۵-۴۸۰؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص۲۳۲.</ref>


=== سفرهای امام ===
==== سفرهای امام ====
علاوه بر حضور آن حضرت در [[کوفه]] و [[شام]] در خلال فاجعه عاشورا، گزارش‌های [[تاریخی]] و [[روایی]] از حضور دیگر باره ایشان در این سرزمین‌ها خبر می‌دهد. ظاهراً [[امام]] به [[اجبار]] [[خلفا]] بارها به [[شام]] [[سفر]] کرده بوده است. در یک مورد هم، پس از درخواست [[عبدالملک]] جهت حضور ایشان در شام با [[هدف]] [[مناظره]] با یکی از [[عالمان]] قَدَری مسلک، آن حضرت، فرزند خود [[امام صادق]] {{ع}} را به آن دیار گسیل می‌دارد<ref>التفسیر، ج۱، ص۲۳.</ref>. [[تیراندازی]] حیرت‌افکن امام که به [[اصرار]] هشام بن عبدالملک و در شام صورت پذیرفت<ref>دلائل الامامة، ص۲۳۴.</ref>، در کنار مناظره شگرف آن حضرت با [[اسقف]] [[مسیحیان]] و [[اسلام آوردن]] یک [[نصرانی]] در همان سفر<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۲.</ref> از [[توانایی]] [[موهوبی]] امام در [[علم]] و [[جسم]] حکایت می‌کند. سفرهای [[حضرت باقر]] {{ع}} به شام با رخدادهایی رنج‌آور نیز همراه بوده است. [[نامه]] [[خلیفه]] به [[مردم]] مَدین جهت انسداد دروازه‌های [[شهر]] بر امام و [[دستور]] منع آن حضرت و همراهانشان از نوشیدنی و خوردنی<ref>دلائل الامامة، ص۲۳۴؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۲.</ref>، از شمار همین رنج‌هاست. برخی از [[پژوهشگران]] نیز از [[حبس]] امام در [[زندان]] هشام در شام خبر داده‌اند<ref>۱۹۹۳ AD,koblberg ۳۹۸/۷.. </ref>.<ref>[[محمد علی موحدی|موحدی، محمد علی]]، [[دانشنامه صحیفه سجادیه (کتاب)|مقاله «امام باقر»، دانشنامه صحیفه سجادیه]]، ص ۷۴.</ref>
علاوه بر حضور آن حضرت در [[کوفه]] و [[شام]] در خلال فاجعه عاشورا، گزارش‌های [[تاریخی]] و [[روایی]] از حضور دیگر باره ایشان در این سرزمین‌ها خبر می‌دهد. ظاهراً [[امام]] به [[اجبار]] [[خلفا]] بارها به [[شام]] [[سفر]] کرده بوده است. در یک مورد هم، پس از درخواست [[عبدالملک]] جهت حضور ایشان در شام با [[هدف]] [[مناظره]] با یکی از [[عالمان]] قَدَری مسلک، آن حضرت، فرزند خود [[امام صادق]] {{ع}} را به آن دیار گسیل می‌دارد<ref>التفسیر، ج۱، ص۲۳.</ref>. [[تیراندازی]] حیرت‌افکن امام که به [[اصرار]] هشام بن عبدالملک و در شام صورت پذیرفت<ref>دلائل الامامة، ص۲۳۴.</ref>، در کنار مناظره شگرف آن حضرت با [[اسقف]] [[مسیحیان]] و [[اسلام آوردن]] یک [[نصرانی]] در همان سفر<ref>الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۲.</ref> از [[توانایی]] [[موهوبی]] امام در [[علم]] و [[جسم]] حکایت می‌کند. سفرهای [[حضرت باقر]] {{ع}} به شام با رخدادهایی رنج‌آور نیز همراه بوده است. [[نامه]] [[خلیفه]] به [[مردم]] مَدین جهت انسداد دروازه‌های [[شهر]] بر امام و [[دستور]] منع آن حضرت و همراهانشان از نوشیدنی و خوردنی<ref>دلائل الامامة، ص۲۳۴؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۹۲.</ref>، از شمار همین رنج‌هاست. برخی از [[پژوهشگران]] نیز از [[حبس]] امام در [[زندان]] هشام در شام خبر داده‌اند<ref>۱۹۹۳ AD,koblberg ۳۹۸/۷.. </ref>.<ref>[[محمد علی موحدی|موحدی، محمد علی]]، [[دانشنامه صحیفه سجادیه (کتاب)|مقاله «امام باقر»، دانشنامه صحیفه سجادیه]]، ص ۷۴.</ref>


۱۳۳٬۸۲۱

ویرایش