مدیران رابط کاربری، مدیران، templateeditor
۲۶٬۵۴۷
ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
وی از روستائیان پایین [[فرات]] و از [[موالیان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[راویان حدیث]] از آن [[حضرت]] بود که سرانجام به [[دست]] [[خوارج نهروان]] و به [[جرم]] [[عشق]] به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید. وی همان کسی است که [[شاهد]] تقسیم تمامی [[بیت المال]] به [[دست]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و آن را اینگونه [[نقل]] کرده است: | وی از روستائیان پایین [[فرات]] و از [[موالیان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[راویان حدیث]] از آن [[حضرت]] بود که سرانجام به [[دست]] [[خوارج نهروان]] و به [[جرم]] [[عشق]] به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[شهادت]] رسید. وی همان کسی است که [[شاهد]] تقسیم تمامی [[بیت المال]] به [[دست]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و آن را اینگونه [[نقل]] کرده است: | ||
[[هارون بن عنتره]] از [[زاذان]] [[نقل]] میکند که گفت: من به همراه [[قنبر]] ([[غلام علی]] {{ع}}) نزد [[حضرت]] رفتم، [[قنبر]] عرضه داشت: یا [[امیرالمؤمنین]]، برخیز من برای شما چیزی اندوختهام. [[حضرت]] فرمود: | [[هارون بن عنتره]] از [[زاذان]] [[نقل]] میکند که گفت: من به همراه [[قنبر]] ([[غلام علی]] {{ع}}) نزد [[حضرت]] رفتم، [[قنبر]] عرضه داشت: یا [[امیرالمؤمنین]]، برخیز من برای شما چیزی اندوختهام. [[حضرت]] فرمود: «چه چیزی اندوختهای؟» گفت: با من تشریف بیاورید تا به شما نشان دهم، [[امام]] {{ع}} برخاست و به همراه [[قنبر]] به [[خانه]] رفت، و [[قنبر]] همراه [[حضرت]] آمد و در [[خانه]]، جوالی که پُر از جامهای زرین و سیمین بود نشان [[حضرت]] داد و گفت: ای [[امیرمؤمنان]]، چون دیدم شما هیچ چیزی برای خود باقی نمیگذارید و همه را تقسیم میکنید، این [[اموال]] را برای شما اندوخته کردم! [[امام]] {{ع}} فرمود: «ای [[قنبر]] وای بر تو گویا [[دوست]] داشتهای که به [[خانه]] من [[آتش]] بزرگی بیاوری». سپس شمشیرش را کشید و چندان به آن جوال زد تا تمام جامها به دو نیمه و سه قسمت شکسته شد و سپس [[مردم]] را فراخواند و فرمود: «ای [[مردم]]، آن را طبق حصه و سهم خود تقسیم کنید»<ref>{{متن حدیث|اِقْسِمُوهُ بِالْحِصَصِ}}</ref>. بعد برخاست و درب [[بیت المال]] را گشود و هر چه در آن یافت میشد، تقسیم نمود، و مقداری سوزن و جوال دوز (سوزن بزرگ) در [[بیت المال]] بود، فرمود: «این را هم تقسیم کنید» [[مردم]] گفتند: نیاز به اینها نداریم، [[حضرت]] لبخندی زد و فرمود: «باید چیزهای بد [[بیت المال]] همراه چیزهای خوب آن گرفته شود»<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۱۹۹ و اعیان الشیعه، ج۷، ص۴۱.</ref>. و بدین ترتیب [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[تقسیم بیت المال]] [[حقوق مردم]] را ادا کرد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۵۲.</ref> | ||
== [[شهادت]] [[زاذان]] به [[دست]] [[خوارج]] == | == [[شهادت]] [[زاذان]] به [[دست]] [[خوارج]] == | ||
[[ابراهیم بن هلال]] از [[محمد بن عبدالله]] از [[عبدالله بن وائل تمیمی]] [[نقل]] میکند که گفت: من نزد [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بودم که ناگاه پیکی شتابان وارد شد و نامهای از [[قرظة بن کعب بن عمرو انصاری]] که یکی از [[کارگزاران]] [[حضرت]] بود آورد و در آن پس از [[سلام]] و [[دعا]] نوشته بود که گروهی (از [[خوارج]]) از [[کوفه]] به سوی محلی به نام | [[ابراهیم بن هلال]] از [[محمد بن عبدالله]] از [[عبدالله بن وائل تمیمی]] [[نقل]] میکند که گفت: من نزد [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بودم که ناگاه پیکی شتابان وارد شد و نامهای از [[قرظة بن کعب بن عمرو انصاری]] که یکی از [[کارگزاران]] [[حضرت]] بود آورد و در آن پس از [[سلام]] و [[دعا]] نوشته بود که گروهی (از [[خوارج]]) از [[کوفه]] به سوی محلی به نام «نفر»<ref>نفر، شهرکی در کنار رود ترس است.</ref> رفته و به دهقانی به نام [[زاذان فروخ]] که [[مسلمان]] بوده و [[نماز]] میگزارده است برخورد کردهاند و از او پرسیدهاند تو [[مسلمانی]] یا [[کافر]]؟ او گفته است: من مسلمانم، پرسیدهاند نظر تو درباره [[علی]] چیست؟ گفته است خیر و [[نیکی]] و معتقدم که او [[امیرمؤمنان]] و [[سرور]] [[بشر]] و [[وصی]] [[رسول]] خداست. به او گفتهاند: ای [[دشمن خدا]]، در این صورت تو کافری و گروهی از آنها به او حمله کردهاند و با [[شمشیر]] او را قطعه قطعه نمودهاند، و همراه او مردی از [[اهل ذمه]] ([[یهودی]]) را گرفتهاند و از او پرسیدهاند: تو چه آیینی داری؟ گفته است: من [[یهودی]] هستم، آنها او را [[آزاد]] کردهاند! | ||
[[قرظة بن کعب]] در ادامه [[نامه]] آورده بود که همان [[مرد]] [[یهودی]] [[آزاد]] شده این خبر را برای من آورد، اینک یا [[امیرالمؤمنین]] در مورد این گروه نظر و [[رأی]] خود را برای من بنویسید تا به خواست [[خداوند]] آن را انجام دهم. | [[قرظة بن کعب]] در ادامه [[نامه]] آورده بود که همان [[مرد]] [[یهودی]] [[آزاد]] شده این خبر را برای من آورد، اینک یا [[امیرالمؤمنین]] در مورد این گروه نظر و [[رأی]] خود را برای من بنویسید تا به خواست [[خداوند]] آن را انجام دهم. | ||