آزادی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
آزادی به [[حریت]]، [[اختیار]]، خلاف [[بندگی]] و [[قدرت]] عمل یا ترک عمل، معنا شده است<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱، ص۷۷.</ref> و [[رفتار]] و کنشی را که [[انسان]] بر اساس خواسته برآمده از میل و [[اراده]] خود محقق میکند، آزادی گویند<ref>محمد محمدرضایی، «آزادی از دیدگاه کانت»، مجله نامه مفید، ۱۳۸۰ش، شماره ۲۵، ص۱۲۴.</ref>. این وصف گاهی به [[توانایی]] فرد در [[رهایی]] از دخالت دیگران برای انجام عمل یا [[احتراز]] از آن تعلق میگیرد<ref>جان لاک، تحقیق در فهم بشر، تلخیص پرینگل پتیسون، ترجمه رضا زاده شفق، ص۱۴۷؛ آربلاستر، ص۸۴.</ref> که در این صورت به برداشت [[فلسفی]] از مفهوم قدرت، یعنی صدور آگاهانه و اختیاری فعل از سوی فاعل<ref>ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، نهایة الحکمه، ص۲۹۷ – ۲۹۸.</ref>، بسیار نزدیک است؛ اما گاهی به فقدان مانع در انجام خواستههای خردورزانه و هدفمند و دارای [[غایت]] ارزشی نظر دارد<ref>آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۶۶ - ۲۶۷؛ احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۱۹ ـ ۱۲۰.</ref> که از این منظر، آزادی در محدودهای از [[هنجارها]] و [[قوانین]] قرار میگیرد<ref>ایمانوئل کانت، درسهای فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی درهبیدی، ص۵۶؛ احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۱۶.</ref> و با [[برپایی حکومت]]، پیوند مییابد<ref>آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۷۲.</ref>؛ بدین ترتیب، برای تعریف مفهوم آزادی فرد<ref>فرهنگ رجایی، در آزادی، به بهانه درگذشت آیزیا برلین، مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره ۱۲۵ - ۱۲۶، ۱۳۷۶ش، ص۲۲.</ref> باید به دو شاخص اصلی یعنی فقدان مانع و امکان بروز خواسته توجه شود<ref>محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۳.</ref>. [[اندیشمندان]] معتقدند [[فهم]] معنای آزادی و به تبع آن ارائه تعریف جامع و مانع از آن، بسیار دشوار یا ناممکن است<ref>علی شیرخانی، آزادی از نگاه اسلام شیعی، ص۱۱۷ – ۱۱۸.</ref>. در متون [[سیاسی]]، [[آزادی]]، [[حق]] افراد [[جامعه]] برای شرکت در امور [[حکومت]] و [[تعیین سرنوشت]] است. این آزادیها در قالب آزادی [[انتخاب حاکم]]، حکومت، مجلس، آزادی [[احزاب]] و مانند آن تحقق مییابد<ref>علی شیرخانی، آزادی از نگاه اسلام شیعی، ص۲۵۳ – ۲۵۴.</ref>. | آزادی به [[حریت]]، [[اختیار]]، خلاف [[بندگی]] و [[قدرت]] عمل یا ترک عمل، معنا شده است<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱، ص۷۷.</ref> و [[رفتار]] و کنشی را که [[انسان]] بر اساس خواسته برآمده از میل و [[اراده]] خود محقق میکند، آزادی گویند<ref>محمد محمدرضایی، «آزادی از دیدگاه کانت»، مجله نامه مفید، ۱۳۸۰ش، شماره ۲۵، ص۱۲۴.</ref>. این وصف گاهی به [[توانایی]] فرد در [[رهایی]] از دخالت دیگران برای انجام عمل یا [[احتراز]] از آن تعلق میگیرد<ref>جان لاک، تحقیق در فهم بشر، تلخیص پرینگل پتیسون، ترجمه رضا زاده شفق، ص۱۴۷؛ آربلاستر، ص۸۴.</ref> که در این صورت به برداشت [[فلسفی]] از مفهوم قدرت، یعنی صدور آگاهانه و اختیاری فعل از سوی فاعل<ref>ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۶، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، نهایة الحکمه، ص۲۹۷ – ۲۹۸.</ref>، بسیار نزدیک است؛ اما گاهی به فقدان مانع در انجام خواستههای خردورزانه و هدفمند و دارای [[غایت]] ارزشی نظر دارد<ref>آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۶۶ - ۲۶۷؛ احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۱۹ ـ ۱۲۰.</ref> که از این منظر، آزادی در محدودهای از [[هنجارها]] و [[قوانین]] قرار میگیرد<ref>ایمانوئل کانت، درسهای فلسفه اخلاق، ترجمه منوچهر صانعی درهبیدی، ص۵۶؛ احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۱۶.</ref> و با [[برپایی حکومت]]، پیوند مییابد<ref>آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۷۲.</ref>؛ بدین ترتیب، برای تعریف مفهوم آزادی فرد<ref>فرهنگ رجایی، در آزادی، به بهانه درگذشت آیزیا برلین، مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره ۱۲۵ - ۱۲۶، ۱۳۷۶ش، ص۲۲.</ref> باید به دو شاخص اصلی یعنی فقدان مانع و امکان بروز خواسته توجه شود<ref>محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۳.</ref>. [[اندیشمندان]] معتقدند [[فهم]] معنای آزادی و به تبع آن ارائه تعریف جامع و مانع از آن، بسیار دشوار یا ناممکن است<ref>علی شیرخانی، آزادی از نگاه اسلام شیعی، ص۱۱۷ – ۱۱۸.</ref>. در متون [[سیاسی]]، [[آزادی]]، [[حق]] افراد [[جامعه]] برای شرکت در امور [[حکومت]] و [[تعیین سرنوشت]] است. این آزادیها در قالب آزادی [[انتخاب حاکم]]، حکومت، مجلس، آزادی [[احزاب]] و مانند آن تحقق مییابد<ref>علی شیرخانی، آزادی از نگاه اسلام شیعی، ص۲۵۳ – ۲۵۴.</ref>. | ||
در [[آموزههای اسلامی]]، مفهوم آزادی و [[بندگی]] با هم [[ارتباط]] دارند و نخستین مبنای آزادی و [[خداشناسی]] و [[بندگی خدا]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۳۹.</ref>، دوری از «بندگی دیگران» است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>. در واقع [[یکتاپرستی]]، [[انسان]] را از [[سرسپردگی]] در برابر هر موجود دیگری میرهاند<ref>سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۵، ص۱۷۵ - ۱۷۶؛ حمید فاضل قانع، ظرفیتهای تمدنی اسلام، ص۱۳۴.</ref>. آزادی در [[اسلام]]، علاوه بر [[رهایی]] از آمریت [[دنیایی]] دیگران، شامل رهایی از تمنیات درونی و وسوسههای مادی و در یک [[کلام]] رهایی از هرچه رنگ تعلق داشته باشد نیز میشود<ref>فرانس روزنتال، مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان، ترجمه منصور میراحمدی، ص۱۵۶ - ۱۶۸؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۳۰۷- ۳۰۹.</ref>؛ زیرا [[آدمی]] تنها در پرتو آزادی [[نفسانی]] و درونی بر [[حفظ]] [[انسانیت]] خویش توانا خواهد بود<ref>سیدمحمدباقر صدر، نقش پیشوایان شیعه در بازسازی جامعه اسلامی و آزادی در قرآن، ترجمه علی اسلامی، ص۲۴.</ref> و از این رهگذر، زمینهساز آزادی [[پایدار]] [[اجتماعی]] میگردد؛ از این رو [[گرایش]] به سوی رهایی مطلق و نبود مانع در برابر [[خواستههای نفسانی]] در [[آموزههای قرآن کریم]] [[نکوهش]] شده است<ref>{{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}} «بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵؛ {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ}} «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref>؛ زیرا چنین رویکردی، [[بردگی]] [[انسان]] را در پی خواهد داشت<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰.</ref>؛ به همین دلیل در [[آموزههای اسلامی]] هم بر جهت و [[غایت]] [[آزادی]] | در [[آموزههای اسلامی]]، مفهوم آزادی و [[بندگی]] با هم [[ارتباط]] دارند و نخستین مبنای آزادی و [[خداشناسی]] و [[بندگی خدا]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۳۹.</ref>، دوری از «بندگی دیگران» است<ref>نهج البلاغه، نامه ۳۱.</ref>. در واقع [[یکتاپرستی]]، [[انسان]] را از [[سرسپردگی]] در برابر هر موجود دیگری میرهاند<ref>سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۵، ص۱۷۵ - ۱۷۶؛ حمید فاضل قانع، ظرفیتهای تمدنی اسلام، ص۱۳۴.</ref>. آزادی در [[اسلام]]، علاوه بر [[رهایی]] از آمریت [[دنیایی]] دیگران، شامل رهایی از تمنیات درونی و وسوسههای مادی و در یک [[کلام]] رهایی از هرچه رنگ تعلق داشته باشد نیز میشود<ref>فرانس روزنتال، مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان، ترجمه منصور میراحمدی، ص۱۵۶ - ۱۶۸؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۳۰۷- ۳۰۹.</ref>؛ زیرا [[آدمی]] تنها در پرتو آزادی [[نفسانی]] و درونی بر [[حفظ]] [[انسانیت]] خویش توانا خواهد بود<ref>سیدمحمدباقر صدر، نقش پیشوایان شیعه در بازسازی جامعه اسلامی و آزادی در قرآن، ترجمه علی اسلامی، ص۲۴.</ref> و از این رهگذر، زمینهساز آزادی [[پایدار]] [[اجتماعی]] میگردد؛ از این رو [[گرایش]] به سوی رهایی مطلق و نبود مانع در برابر [[خواستههای نفسانی]] در [[آموزههای قرآن کریم]] [[نکوهش]] شده است<ref>{{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}} «بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵؛ {{متن قرآن|أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ}} «آیا آن کس را دیدی که هوای (نفس) خود را، خدای خویش گرفته است و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته و بر گوش و دل او مهر نهاده و بر چشم او پردهای کشیده است؟ پس چه کسی پس از خداوند او را رهنمون خواهد شد؟ آیا پند نمیگیرید؟» سوره جاثیه، آیه ۲۳.</ref>؛ زیرا چنین رویکردی، [[بردگی]] [[انسان]] را در پی خواهد داشت<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۱۸۹ ـ ۱۹۰.</ref>؛ به همین دلیل در [[آموزههای اسلامی]] هم بر جهت و [[غایت]] [[آزادی]] {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}} <ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳</ref>؛ {{متن قرآن|مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا * وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا * كُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا}} <ref>«هر کس این جهان زودگذر را بخواهد، آنچه در آن بخواهیم برای هر کس اراده کنیم زود بدو میدهیم سپس برای او دوزخ را میگماریم که در آن نکوهیده رانده درآید * و از کوشش آنانکه جهان واپسین را بخواهند و فراخور آن بکوشند و مؤمن باشند؛ سپاسگزاری خواهد شد * به هر یک از آنان و اینان از دهش پروردگارت یاری میرسانیم و دهش پروردگارت بازداشته نیست» سوره اسراء، آیه ۱۸-۲۰.</ref> و هم بر رفع موانع درونی به کمک [[پرهیزگاری]] و [[خویشتنداری]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ}} <ref>«ای مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید در شما نیروی شناخت درستی از نادرستی مینهد و از گناهانتان چشم میپوشد و شما را میآمرزد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره انفال، آیه ۲۹</ref>؛ {{متن قرآن|فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} <ref>«هر چه میتوانید از خداوند پروا کنید و سخن نیوش باشید و فرمان برید و (در راه خداوند) هزینه کنید که برای خودتان بهتر است؛ و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند» سوره تغابن، آیه ۱۶.</ref> تأکید شده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۴۴۲- ۴۴۳.</ref>. رهاورد این بنیان [[معرفتی]] آن است که [[آزادی]] از دیدگاه [[اسلام]] نه یک [[هدف]] نهایی، بلکه یک کمال ابزاری است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۳۰۶.</ref>. | ||
[[امام خمینی]] در تعریف آزادی، این مفهوم را تنها در قلمرو تعیین شده [[اسلامی]] معتبر میدانست<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۴۸۷؛ ج۱۲، ص۲۸۳.</ref> و همین را آزادی [[حقیقی]] مینامید<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۳۲؛ ج۱۵، ص۱۶۸ ـ ۱۶۹.</ref> که تلاش برای دستیابی به آن، [[ضرورت]] دارد و باید به [[بهترین]] وجه فراهم گردد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۳، ص۳۵۶.</ref>. | [[امام خمینی]] در تعریف آزادی، این مفهوم را تنها در قلمرو تعیین شده [[اسلامی]] معتبر میدانست<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۴۸۷؛ ج۱۲، ص۲۸۳.</ref> و همین را آزادی [[حقیقی]] مینامید<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۳۲؛ ج۱۵، ص۱۶۸ ـ ۱۶۹.</ref> که تلاش برای دستیابی به آن، [[ضرورت]] دارد و باید به [[بهترین]] وجه فراهم گردد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۳، ص۳۵۶.</ref>. | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
[[انسان]] اگرچه به صورت ذاتی از آزادی برخوردار است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴.</ref> و آزادی گوهر انسان است و او به آزادی علاقه زیادی دارد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۲۶.</ref>. اما به دلیل آنکه همه [[آدمیان]] در بهرهمندی از این [[نعمت]]، برابرند [[عقل آدمی]]، او را به عدالت و [[قانونمندی]] در بهرهگیری از آزادی فرا میخواند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۰۴.</ref>؛ زیرا تنها در پرتو [[قانون]] است که آزادی مجال ظهور مییابد<ref>منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علیاکبر مهتدی، ج۱، ص۴۳۴؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶۲۰؛ ج۲۲، ص۱۷۶.</ref>. ساز و کار اجرایی برای تأمین این [[هدف]]، [[برپایی حکومت]] و [[تفویض]] قدرت به نهادهای آن است<ref>منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علیاکبر مهتدی، ج۱، ص۳۳۵.</ref>. [[وظیفه]] [[حکومت]] آن است که با اجرای عادلانه [[قوانین]] در پرتو هنجارهای [[اجتماعی]]، [[حافظ]] آزادی و تأمین کننده [[منافع]] [[مدنی]] همگان باشد<ref>رقیه تمیمی، بررسی مفهوم آزادی و قانون در اندیشههای امام خمینی، جان لاک و منتسکیو، ص۲۴۰.</ref>. هرچند برای تأمین این منافع همگانی، بخشی از گستره آزادی طبیعی افراد که با تئلم اجتماعی و برخورداری همگانی ناسازگار است، از دست میرود<ref>ژرژ بوردو، لیبرالیسم، ترجمه عبدالوهاب احمدی، ص۴۱ ـ ۴۲.</ref>، اما این راهبردی عادلانه است؛ زیرا همگان در آن سهیماند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۷۲.</ref> و بهای نفع حضور در [[جامعه]] را میپردازند<ref>جان اس[[تورات]] میل، رساله درباره آزادی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>. | [[انسان]] اگرچه به صورت ذاتی از آزادی برخوردار است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴.</ref> و آزادی گوهر انسان است و او به آزادی علاقه زیادی دارد<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۲۶.</ref>. اما به دلیل آنکه همه [[آدمیان]] در بهرهمندی از این [[نعمت]]، برابرند [[عقل آدمی]]، او را به عدالت و [[قانونمندی]] در بهرهگیری از آزادی فرا میخواند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۰۴.</ref>؛ زیرا تنها در پرتو [[قانون]] است که آزادی مجال ظهور مییابد<ref>منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علیاکبر مهتدی، ج۱، ص۴۳۴؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۶۲۰؛ ج۲۲، ص۱۷۶.</ref>. ساز و کار اجرایی برای تأمین این [[هدف]]، [[برپایی حکومت]] و [[تفویض]] قدرت به نهادهای آن است<ref>منتسکیو، روح القوانین، ترجمه علیاکبر مهتدی، ج۱، ص۳۳۵.</ref>. [[وظیفه]] [[حکومت]] آن است که با اجرای عادلانه [[قوانین]] در پرتو هنجارهای [[اجتماعی]]، [[حافظ]] آزادی و تأمین کننده [[منافع]] [[مدنی]] همگان باشد<ref>رقیه تمیمی، بررسی مفهوم آزادی و قانون در اندیشههای امام خمینی، جان لاک و منتسکیو، ص۲۴۰.</ref>. هرچند برای تأمین این منافع همگانی، بخشی از گستره آزادی طبیعی افراد که با تئلم اجتماعی و برخورداری همگانی ناسازگار است، از دست میرود<ref>ژرژ بوردو، لیبرالیسم، ترجمه عبدالوهاب احمدی، ص۴۱ ـ ۴۲.</ref>، اما این راهبردی عادلانه است؛ زیرا همگان در آن سهیماند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۷۲.</ref> و بهای نفع حضور در [[جامعه]] را میپردازند<ref>جان اس[[تورات]] میل، رساله درباره آزادی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>. | ||
از آنجا که «[[طبیعت]] انسان چنان است که بدون [[رضایت]] او نمیتوان چیزی را از او گرفت<ref>جان لاک، جستاری در حکومت مدنی، ترجمه بهادر نامدارپور، ص۱۹۲.</ref>، اقتضای [[عقل]] و [[عدل]] آن است که [[تشکیل حکومت]] بر اساس رضایت و توافق همگانی [[مردم]] باشد و هیچ [[انسانی]] نمیتواند آزادی دیگران را محدود کند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>. [[امام خمینی]] خاطرنشان ساخته است که پدران و گذشتگان نیز نمیتوانند [[نظام حکومتی]] برگزیده خود را بر [[فرزندان]] و آیندگان [[تحمیل]] کنند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref>. همچنین در [[نظام]] حکومتیای که [[مردم]] برگزیدهاند، [[اراده]] مردم همواره [[حاکم]] است و [[قدرت]] [[زمامدار]] مطلق و بیحد نیست؛ زیرا قدرت و [[اختیار]] مطلق با ماهیت یک [[اجتماع سیاسی]] سازگار نیست<ref>ویلیام تامس جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، ج۲، ص۹۸۳.</ref> و با [[هدف]] [[انسانها]] از تشکیل [[اجتماع]] و [[تفویض]] قدرت به [[حکومت]] در تناقض خواهد بود<ref>رقیه تمیمی، بررسی مفهوم آزادی و قانون در اندیشههای امام خمینی، جان لاک و منتسکیو، ص۲۵۲.</ref>. [[حکومتی]] که با تمرکز قدرت و پاسخگو نبودن به مردم، به [[فساد]] گراید، در تأمین [[آزادی]] و [[عدالت اجتماعی]] نیز [[ناتوان]] خواهد بود<ref>سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۷۸.</ref>؛ از این رو جوامعی که مردم آن برخوردار از حکومتی [[عادل]] باشند و [[خودکامگی]] را از دامان [[زمامداران]] خویش زدوده باشند، بیش از دیگران از [[نعمت]] آزادی بهره میبرند. این رویکرد به مبنای [[فکری]] امام خمینی که برآمده از [[آموزههای اسلامی]] است، بسیار نزدیک است. ایشان [[عدالت]] را که آموزهای [[قرآنی]] است | از آنجا که «[[طبیعت]] انسان چنان است که بدون [[رضایت]] او نمیتوان چیزی را از او گرفت<ref>جان لاک، جستاری در حکومت مدنی، ترجمه بهادر نامدارپور، ص۱۹۲.</ref>، اقتضای [[عقل]] و [[عدل]] آن است که [[تشکیل حکومت]] بر اساس رضایت و توافق همگانی [[مردم]] باشد و هیچ [[انسانی]] نمیتواند آزادی دیگران را محدود کند<ref>جان لاک، آزادی فرد و قدرت دولت، ترجمه محمود صناعی، ص۱۶۶-۱۶۷.</ref>. [[امام خمینی]] خاطرنشان ساخته است که پدران و گذشتگان نیز نمیتوانند [[نظام حکومتی]] برگزیده خود را بر [[فرزندان]] و آیندگان [[تحمیل]] کنند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۱۹۷-۱۹۸.</ref>. همچنین در [[نظام]] حکومتیای که [[مردم]] برگزیدهاند، [[اراده]] مردم همواره [[حاکم]] است و [[قدرت]] [[زمامدار]] مطلق و بیحد نیست؛ زیرا قدرت و [[اختیار]] مطلق با ماهیت یک [[اجتماع سیاسی]] سازگار نیست<ref>ویلیام تامس جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، ج۲، ص۹۸۳.</ref> و با [[هدف]] [[انسانها]] از تشکیل [[اجتماع]] و [[تفویض]] قدرت به [[حکومت]] در تناقض خواهد بود<ref>رقیه تمیمی، بررسی مفهوم آزادی و قانون در اندیشههای امام خمینی، جان لاک و منتسکیو، ص۲۵۲.</ref>. [[حکومتی]] که با تمرکز قدرت و پاسخگو نبودن به مردم، به [[فساد]] گراید، در تأمین [[آزادی]] و [[عدالت اجتماعی]] نیز [[ناتوان]] خواهد بود<ref>سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۷۸.</ref>؛ از این رو جوامعی که مردم آن برخوردار از حکومتی [[عادل]] باشند و [[خودکامگی]] را از دامان [[زمامداران]] خویش زدوده باشند، بیش از دیگران از [[نعمت]] آزادی بهره میبرند. این رویکرد به مبنای [[فکری]] امام خمینی که برآمده از [[آموزههای اسلامی]] است، بسیار نزدیک است. ایشان [[عدالت]] را که آموزهای [[قرآنی]] است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}} <ref>«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است، پس (در گواهی دادن) از هوا (ی نفس) پیروی نکنید که به یک سوگرایید و اگر (در گواهی دادن) زبان بگردانید یا (از آن) رو برتابید بیگمان خداوند از آنچه میکنید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>، یک اصل مهم و شاخص اساسی برای تحقق بسیاری از [[ارزشها]] مانند [[آزادی]] در [[جامعه]] میدانست<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۷، ص۱۱۵؛ منصور انصاری؛ سعید نظری، «نسبت عدالت با آزادی در اندیشه سیاسی امام خمینی»، مجله اندیشه سیاسی در اسلام، شماره ۲ و ۳، ۱۳۹۴ش، ص۲۱.</ref>؛ اما [[برپایی عدالت]] در گستره جامعه و تأمین [[حقوق اجتماعی]] [[مردم]] نیازمند سازوکاری است که در قالب [[حکومت]] جلوهگر میشود<ref>محمد آشوری، حقوق بشر و مفاهیم مساوات، انصاف و عدالت، ص۲۰۷؛ نجمه کیخا، «مفهوم و سازوکارهای تحقق عدالت اجتماعی در جامعه»، مجله علوم سیاسی، شماره ۲۶، ۱۳۸۳ش، ص۱۶۸ – ۱۷۲.</ref>. | ||
حکومت مورد نظر [[امام خمینی]]، ابزاری برای [[بسط عدالت]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۲۲۸.</ref> و برقراری نفلام عادلانا [[اسلامی]]<ref>امام خمینی، ولایت فقیه، حکومت اسلامی، ص۵۴.</ref> است که در آن، [[قوانین]] و [[احکام]] حوزههای گوناگون [[اداره جامعه]]، با روشی عادلانه و آسان [[تشریع]] میگردد<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۶۱۷-۶۲۰.</ref>. [[قوانین موضوعه]] چنین [[حکومتی]]، آزادی را در دسترس مردم قرار میدهد<ref>علی اخترشهر، «الزامات عدالت و آزادی در اندیشه امام خمینی»، مجله علمی پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، شماره ۴۲، ۱۳۹۴ش، ص۱۸۱.</ref> و [[جلب رضایت مردم]]، باعث دوام آن خواهد بود<ref>امام خمینی، صحیفه، ج۷، ص۵۱۱-۵۱۲.</ref>. امام خمینی [[حکومت ظالمان]] و شاهان [[مستبد]] را که ناقض آزادی مردم بود، به شدت [[نکوهش]] میکرد و موجب [[روسیاهی]] [[تاریخ]] میدانست<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۳۶۳؛ ج۵، ص۱۷۳.</ref> و بر این [[باور]] بود که آزادی به عنوان [[نعمت]] بزرگ [[الهی]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۳۷.</ref>. جز در سایه [[حکومت عدل الهی]] به دست نمیآید<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۱۵۵؛ ج۵، ص۵۱۸.</ref>. ایشان با واردکردن [[فقه]] به عرصه [[سیاست]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۳؛ ج۲۱، ص۱۷۷، ۲۸۹ و ۴۰۵-۴۰۶.</ref>، [[دموکراسی اسلامی]] را کاملتر از دموکراسیهای دیگر میشمرد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۳۱۴.</ref>.<ref>[[حمید فاضل قانع|فاضل قانع، حمید]]، [[آزادی - فاضل قانع (مقاله)| مقاله «آزادی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی]]، ج۱، ص.</ref> | حکومت مورد نظر [[امام خمینی]]، ابزاری برای [[بسط عدالت]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۳، ص۲۲۸.</ref> و برقراری نفلام عادلانا [[اسلامی]]<ref>امام خمینی، ولایت فقیه، حکومت اسلامی، ص۵۴.</ref> است که در آن، [[قوانین]] و [[احکام]] حوزههای گوناگون [[اداره جامعه]]، با روشی عادلانه و آسان [[تشریع]] میگردد<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۶۱۷-۶۲۰.</ref>. [[قوانین موضوعه]] چنین [[حکومتی]]، آزادی را در دسترس مردم قرار میدهد<ref>علی اخترشهر، «الزامات عدالت و آزادی در اندیشه امام خمینی»، مجله علمی پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، شماره ۴۲، ۱۳۹۴ش، ص۱۸۱.</ref> و [[جلب رضایت مردم]]، باعث دوام آن خواهد بود<ref>امام خمینی، صحیفه، ج۷، ص۵۱۱-۵۱۲.</ref>. امام خمینی [[حکومت ظالمان]] و شاهان [[مستبد]] را که ناقض آزادی مردم بود، به شدت [[نکوهش]] میکرد و موجب [[روسیاهی]] [[تاریخ]] میدانست<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۲، ص۳۶۳؛ ج۵، ص۱۷۳.</ref> و بر این [[باور]] بود که آزادی به عنوان [[نعمت]] بزرگ [[الهی]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۳۷.</ref>. جز در سایه [[حکومت عدل الهی]] به دست نمیآید<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۱۵۵؛ ج۵، ص۵۱۸.</ref>. ایشان با واردکردن [[فقه]] به عرصه [[سیاست]]<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۴۳؛ ج۲۱، ص۱۷۷، ۲۸۹ و ۴۰۵-۴۰۶.</ref>، [[دموکراسی اسلامی]] را کاملتر از دموکراسیهای دیگر میشمرد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۴، ص۳۱۴.</ref>.<ref>[[حمید فاضل قانع|فاضل قانع، حمید]]، [[آزادی - فاضل قانع (مقاله)| مقاله «آزادی»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی]]، ج۱، ص.</ref> | ||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۱۸: | ||
آزادی یکی از والاترین ارزشهای انسانی<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۱۱۷.</ref> و از لوازم [[حیات]] و [[زندگی]] [[بشر]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۴۳۵.</ref> است و بدون آزادی، [[حیات اجتماعی]] بشر ادامه پیدا نمیکند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۴۴۲.</ref>؛ زیرا تنها در پرتو بهرهمندی از چنین موهبتی، انسان میتواند به [[حقوق]] طبیعی خویش دست یابد<ref>سیدمحمدجواد غروی، مبانی حقوق در اسلام، ص۳۲۴.</ref>. آزادی انسان، اگرچه امری [[تکوینی]] و طبیعی است، اما بهرهمندی از آن بر بنیانهای [[معرفتی]] درباره هستی و انسان [[استوار]] است و نیازمند وجود اسبابی مانند ظرفیتها و زمینههای اجتماعی در قالب [[هنجار]] و [[قانون]] است تا [[آدمی]] را در رسیدن به [[غایت]] مطلوب [[یاری]] کند<ref>جان لاک، نامهای در باب تساهل، ترجمه شیرزاد گلشاهی کریم، ص۱۷۱؛ آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۵۱.</ref>؛ زیرا آزادی به معنای [[رهایی]] انسان و وانهادگی مطلق او، مطلوب نیست<ref>احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰.</ref> و آدمی در بهرهمندی از آزادی، نیازمند [[هدایت]] است. | آزادی یکی از والاترین ارزشهای انسانی<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۱۱۷.</ref> و از لوازم [[حیات]] و [[زندگی]] [[بشر]]<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۴۳۵.</ref> است و بدون آزادی، [[حیات اجتماعی]] بشر ادامه پیدا نمیکند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۴۴۲.</ref>؛ زیرا تنها در پرتو بهرهمندی از چنین موهبتی، انسان میتواند به [[حقوق]] طبیعی خویش دست یابد<ref>سیدمحمدجواد غروی، مبانی حقوق در اسلام، ص۳۲۴.</ref>. آزادی انسان، اگرچه امری [[تکوینی]] و طبیعی است، اما بهرهمندی از آن بر بنیانهای [[معرفتی]] درباره هستی و انسان [[استوار]] است و نیازمند وجود اسبابی مانند ظرفیتها و زمینههای اجتماعی در قالب [[هنجار]] و [[قانون]] است تا [[آدمی]] را در رسیدن به [[غایت]] مطلوب [[یاری]] کند<ref>جان لاک، نامهای در باب تساهل، ترجمه شیرزاد گلشاهی کریم، ص۱۷۱؛ آیزایا برلین، چهار مقاله درباره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، ص۲۵۱.</ref>؛ زیرا آزادی به معنای [[رهایی]] انسان و وانهادگی مطلق او، مطلوب نیست<ref>احمد واعظی، «امام خمینی و مبحث آزادی»، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱۲، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۰.</ref> و آدمی در بهرهمندی از آزادی، نیازمند [[هدایت]] است. | ||
در [[هستیشناسی]] مبتنی بر [[نظام]] معنایی [[توحیدی]] که [[جهان]]، [[آفریده]] [[خدا]] معرفی میشود | در [[هستیشناسی]] مبتنی بر [[نظام]] معنایی [[توحیدی]] که [[جهان]]، [[آفریده]] [[خدا]] معرفی میشود {{متن قرآن|إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}} <ref>«به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت، شب را بر روز میپوشاند -که آن را شتابان میجوید- و خورشید و ماه و ستارگان را رام فرمان خویش آفرید؛ آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> و قدرتی [[برتر]] از [[خداوند]] به رسمیت شناخته نمیشود<ref>امام خمینی، شرح دعاء السحر، ص۱۰۹ و ۱۱۳؛ شرح چهل حدیث، ص۵۳.</ref>، [[آزادی]] [[انسان]] نیز در پرتو اصل [[توحید]] و با [[هدایت]] این آموزه، معنا مییابد<ref>منصور میراحمدی، «رابطه آزادی و ولایت در اندیشه سیاسی امام خمینی»، امام خمینی و حکومت اسلامی، فلسفه سیاسی (۱)، ص۴۹۲.</ref>. [[امام خمینی]] با تکیه بر اصل توحید به عنوان والاترین [[باور دینی]]، بر این نکته تأکید کرده است که انسان نباید [[سرسپرده]] هیچ موجود دیگری جز خدا باشد<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۳۸۷.</ref>. به تصریح ایشان اصل آزادی [[بشر]] برآمده از توحید است و هیچ فردی [[حق]] ندارد که آزادی دیگران را محدود کند و [[روابط]] آنان را بر پایه خواستههای خود تنظیم کند<ref>امام خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۳۸۷-۳۸۸..</ref>. | ||
در [[انسانشناسی]] مبتنی بر [[نظام]] معنایی [[توحیدی]] نیز انسان موجودی است که خداوند او را [[آزاد]] آفریده است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۷۰.</ref>؛ بر این اساس، آزادی از [[حقوق]] طبیعی و [[فطری]] انسان است که خداوند به او ارزانی داشته است<ref>منصور میراحمدی، «رابطه آزادی و ولایت در اندیشه سیاسی امام خمینی»، امام خمینی و حکومت اسلامی، فلسفه سیاسی (۱)، ص۴۹۳.</ref> و او میتواند در پرتو این [[آزادی تکوینی]] و از روی [[آگاهی]] آنچه را که میخواهد انجام دهد<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۷۰.</ref>. این مبنای [[انسانشناختی]]، در اندیشاء [[کلامی]] [[شیعیان]] جایگاهی میانه، [[جبر و تفویض]] مییابد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، ج۱، ص۱۵۵-۱۶۰.</ref> و آنان با پذیرش [[بدیهی]] بودن اصل [[آزادی]] [[انسان]]<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۱۵۲.</ref>، آن را در طول [[اراده خداوند]] تعالی میدانند. انسان که موجودی امکانی است، همانگونه که در اصل وجود خویش، مستقل از [[خداوند]] نیست، در [[طلب]] و [[اراده]] خود نیز مستقل از [[خدا]] نمیتواند باشد<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۳۶.</ref> و [[شریعت الهی]]، [[گرایش]] و کنش انسان را جهت میبخشد<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۶۵.</ref>. | در [[انسانشناسی]] مبتنی بر [[نظام]] معنایی [[توحیدی]] نیز انسان موجودی است که خداوند او را [[آزاد]] آفریده است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۷۰.</ref>؛ بر این اساس، آزادی از [[حقوق]] طبیعی و [[فطری]] انسان است که خداوند به او ارزانی داشته است<ref>منصور میراحمدی، «رابطه آزادی و ولایت در اندیشه سیاسی امام خمینی»، امام خمینی و حکومت اسلامی، فلسفه سیاسی (۱)، ص۴۹۳.</ref> و او میتواند در پرتو این [[آزادی تکوینی]] و از روی [[آگاهی]] آنچه را که میخواهد انجام دهد<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۳۷۰.</ref>. این مبنای [[انسانشناختی]]، در اندیشاء [[کلامی]] [[شیعیان]] جایگاهی میانه، [[جبر و تفویض]] مییابد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری، ج۱، ص۱۵۵-۱۶۰.</ref> و آنان با پذیرش [[بدیهی]] بودن اصل [[آزادی]] [[انسان]]<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۳، ص۱۵۲.</ref>، آن را در طول [[اراده خداوند]] تعالی میدانند. انسان که موجودی امکانی است، همانگونه که در اصل وجود خویش، مستقل از [[خداوند]] نیست، در [[طلب]] و [[اراده]] خود نیز مستقل از [[خدا]] نمیتواند باشد<ref>امام خمینی، الطلب و الاراده، ص۳۶.</ref> و [[شریعت الهی]]، [[گرایش]] و کنش انسان را جهت میبخشد<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۶۵.</ref>. | ||
| خط ۱۴۰: | خط ۱۴۰: | ||
[[توحید]]: در اندیشه انقلاب اسلامی، مهمترین پیشفرض فلسفی ۔ کلامی آزادی، توحید و [[خداباوری]] است. توحید و خداباوری ابعاد گوناگونی دارد که نزدیکترین بُعد آن به آزادی "[[توحید عبادی]]" است. از این دیدگاه نه تنها خداباوری با اصل آزادی [[انسان]] منافاتی ندارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۳۲.</ref>؛ بلکه آزادی [[حقیقی]] تنها در سایه [[عبودیت]] و [[بندگی]] [[خداوند]] تحقق مییابد. [[بندگی خدا]] گوهر گرانبهایی است که [[باطن]] آن آزادی است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۵۶.</ref>؛ چراکه در سایه بندگی خدا، انسان از تمامی عوامل دیگر [[آزاد]] میگردد. همه انبیای عظام [[الهی]] آمدند تا بندهای بندگی غیرخدا را از دست و گردن [[انسانها]] باز کنند<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۵۲، ۳۹۵.</ref>. بندگی خداوند بیش از هر چیز، [[رهایی]] و آزادی انسان از [[هوی و هوس]] را به دنبال دارد و به همین دلیل، ممکن است قدرتمندان و صاحبان سلطنتهای ظاهره متعددی وجود داشته باشد که با [[حریت]] و آزادی نفس و [[بزرگواری]] و [[بزرگمنشی]] بیگانهاند و [[بنده]] [[ذلیل]] و [[عبد]] [[مطیع]] نفس و هوی باشند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۵۶.</ref>. [[حب نفس]]، [[اسارت]] انسان را در پی دارد و آزادی [[واقعی]] در گرو رهایی از هوای [[نفسانی]] است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۲۴۳؛ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۹، ۱۲؛ ج۱۶، ص۳۸۹.</ref>؛ از اینرو، [[اطاعت]] از هوی و هوس با توحید و خداباوری منافات دارد. اطاعت از [[هوای نفس]] به معنی اسارت نفس است که با حصار [[توحید الهی]] منافات دارد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۲۳/۲/۱۳۷۱.</ref>. | [[توحید]]: در اندیشه انقلاب اسلامی، مهمترین پیشفرض فلسفی ۔ کلامی آزادی، توحید و [[خداباوری]] است. توحید و خداباوری ابعاد گوناگونی دارد که نزدیکترین بُعد آن به آزادی "[[توحید عبادی]]" است. از این دیدگاه نه تنها خداباوری با اصل آزادی [[انسان]] منافاتی ندارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۳۲.</ref>؛ بلکه آزادی [[حقیقی]] تنها در سایه [[عبودیت]] و [[بندگی]] [[خداوند]] تحقق مییابد. [[بندگی خدا]] گوهر گرانبهایی است که [[باطن]] آن آزادی است<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۵۶.</ref>؛ چراکه در سایه بندگی خدا، انسان از تمامی عوامل دیگر [[آزاد]] میگردد. همه انبیای عظام [[الهی]] آمدند تا بندهای بندگی غیرخدا را از دست و گردن [[انسانها]] باز کنند<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۵۲، ۳۹۵.</ref>. بندگی خداوند بیش از هر چیز، [[رهایی]] و آزادی انسان از [[هوی و هوس]] را به دنبال دارد و به همین دلیل، ممکن است قدرتمندان و صاحبان سلطنتهای ظاهره متعددی وجود داشته باشد که با [[حریت]] و آزادی نفس و [[بزرگواری]] و [[بزرگمنشی]] بیگانهاند و [[بنده]] [[ذلیل]] و [[عبد]] [[مطیع]] نفس و هوی باشند<ref>امام خمینی، شرح چهل حدیث، ص۲۵۶.</ref>. [[حب نفس]]، [[اسارت]] انسان را در پی دارد و آزادی [[واقعی]] در گرو رهایی از هوای [[نفسانی]] است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۲۴۳؛ امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۹، ۱۲؛ ج۱۶، ص۳۸۹.</ref>؛ از اینرو، [[اطاعت]] از هوی و هوس با توحید و خداباوری منافات دارد. اطاعت از [[هوای نفس]] به معنی اسارت نفس است که با حصار [[توحید الهی]] منافات دارد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۲۳/۲/۱۳۷۱.</ref>. | ||
افزون بر این، [[اعتقاد به توحید]]، [[آزادی]] [[انسان]] از [[ستمگران]] را به همراه دارد. از این دیدگاه، هر چه به سمت [[توحید]] و [[عبودیت]] [[الله]] پیش رویم، [[شر]] [[طواغیت]] و اندادالله کمتر خواهد شد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۲۱/۴/۱۳۷۷.</ref>. لذا، در این دیدگاه، انسان در عمل دو [[وظیفه]] دارد: یکی [[اطاعت]] از [[خدای متعال]] و عبودیت [[پروردگار]] عالم و دوم [[سرپیچی]] از اطاعت از هر آن چیزی که میخواهد در قبال حکمروایی [[خدا]]، بر انسان [[حکمرانی]] کند<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۱۲/۹/۱۳۷۹.</ref>. عبودیت غیرخدا با آزادی و [[وارستگی]] انسان منافات دارد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۳۱.</ref>؛ در [[قرآن]] رها کردن انسان از [[بندگی]] و برداشتن زنجیر [[اسارت]] از گردن او، یکی از مهمترین [[اهداف رسالت انبیا]] ذکر شده است | افزون بر این، [[اعتقاد به توحید]]، [[آزادی]] [[انسان]] از [[ستمگران]] را به همراه دارد. از این دیدگاه، هر چه به سمت [[توحید]] و [[عبودیت]] [[الله]] پیش رویم، [[شر]] [[طواغیت]] و اندادالله کمتر خواهد شد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۲۱/۴/۱۳۷۷.</ref>. لذا، در این دیدگاه، انسان در عمل دو [[وظیفه]] دارد: یکی [[اطاعت]] از [[خدای متعال]] و عبودیت [[پروردگار]] عالم و دوم [[سرپیچی]] از اطاعت از هر آن چیزی که میخواهد در قبال حکمروایی [[خدا]]، بر انسان [[حکمرانی]] کند<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۱۲/۹/۱۳۷۹.</ref>. عبودیت غیرخدا با آزادی و [[وارستگی]] انسان منافات دارد<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص۲۳۱.</ref>؛ در [[قرآن]] رها کردن انسان از [[بندگی]] و برداشتن زنجیر [[اسارت]] از گردن او، یکی از مهمترین [[اهداف رسالت انبیا]] ذکر شده است{{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} <ref>«همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ آنان را به نیکی فرمان میدهد و از بدی باز میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام میگرداند و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد، پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رساندهاند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی کردهاند رستگارند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>. بر همین اساس [[قرآن کریم]] در تبیین مواجهه [[موسی]] {{ع}} و [[فرعون]]، وقتی فرعون [[سرپرستی]] و [[احسان]] به موسی {{ع}} را به او یادآور میشود تا آن [[پیامبر الهی]] را از اهدافش باز دارد، موسی {{ع}} در مقابل، پاسخ میدهد که وی نمیتواند در برابر [[بردگی]] مردمانش، صرفاً به این دلیل که در [[خانواده]] [[فرعون]] بزرگ شده است، ساکت بماند: {{متن قرآن|وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ}}<ref>«و (آیا) این نعمتی است که آن را بر من منّت مینهی که بنی اسرائیل را به بردگی گرفتهای؟» سوره شعراء، آیه ۲۲.</ref>. | ||
[[اختیار]] و [[اراده]]: یکی دیگر از مبانی [[فلسفی]] ـ [[کلامی]] [[آزادی]]، اصل اختیار و اراده است. اراده، [[قوه]] متعالی است که در [[روح انسان]] وجود دارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۷۱.</ref>. از دیدگاه کلامی، اراده حالتی [[نفسانی]] و وجدانی است که از [[تصمیم]] و [[عزم]] برای به دست آوردن و برآورده ساختن چیزی، پس از [[تصور]] آن و [[تصدیق]] به فائده آن و [[حکم]] به [[لزوم]] به دست آوردن آن، حاصل میشود<ref>امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۵۶.</ref>. از اینرو، [[انسان]] به دلیل برخورداری از امکان [[تصمیمگیری]] بر انجام [[کارها]] پس از تصور و تصدیق آنها، برخوردار از اراده است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۶۲۳.</ref>. اما این امر به مفهوم [[تفویض]] و واگذاری مطلق امور به انسان نبوده؛ چرا که تمام [[ارادهها]] و مشیتها ظل اراده و [[مشیت]] [[ازلی]] [[خداوند]] است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۷؛ ج۳، ص۹۹؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۳۶۵.</ref>. آزادی [[بشر]] با [[قضا و قدر الهی]]، هیچگونه منافات ندارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۲۷؛ ج۲۲، ص۴۴۵.</ref>. انسان به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، موجودی [[آزاد]] است؛ اما آزادی او ذیل [[اراده خداوند]] قرار میگیرد. چنین نگرشی، یکی از عناصر اصلی [[اندیشه]] [[انقلاب اسلامی]] است که به موجب آن به نقش انسان و اراده و [[قدرت]] [[انسانی]]، [[ایمان]] زیادی داشته و در طول دوران [[انقلاب]] و در بررسی مسائل [[اسلامی]] به چنین نگرشی رسیده است<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۱۹/۳/۱۳۶۸.</ref>. آزادی در انقلاب و [[نظام اسلامی]] برخاسته از اراده [[مردم]] [[آزاده]] و [[عبودیت]] خداوند است<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۶/۱۲/۱۳۸۱؛ ۱۴/۱۰/۱۳۸۶.</ref>. خداوند در [[قرآن کریم]] [[اکراه]] در [[دین]] را [[نفی]] کرده است: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>. این [[آیه]] بر این نکته تأکید دارد که [[دین اسلام]]، بر اساس [[شمشیر]] و [[خون]] نیست و [[اکراه]] و [[زور]] را تجویز نکرده است و نیز [[سست]] بودن [[کلام]] آنان که [[اسلام]] را [[دین]] شمشیر معرفی کردهاند، بیان میکند<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۲، ص۵۲۳-۵۲۵.</ref>. | [[اختیار]] و [[اراده]]: یکی دیگر از مبانی [[فلسفی]] ـ [[کلامی]] [[آزادی]]، اصل اختیار و اراده است. اراده، [[قوه]] متعالی است که در [[روح انسان]] وجود دارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۵، ص۱۷۱.</ref>. از دیدگاه کلامی، اراده حالتی [[نفسانی]] و وجدانی است که از [[تصمیم]] و [[عزم]] برای به دست آوردن و برآورده ساختن چیزی، پس از [[تصور]] آن و [[تصدیق]] به فائده آن و [[حکم]] به [[لزوم]] به دست آوردن آن، حاصل میشود<ref>امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۵۶.</ref>. از اینرو، [[انسان]] به دلیل برخورداری از امکان [[تصمیمگیری]] بر انجام [[کارها]] پس از تصور و تصدیق آنها، برخوردار از اراده است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۶۲۳.</ref>. اما این امر به مفهوم [[تفویض]] و واگذاری مطلق امور به انسان نبوده؛ چرا که تمام [[ارادهها]] و مشیتها ظل اراده و [[مشیت]] [[ازلی]] [[خداوند]] است<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۷؛ ج۳، ص۹۹؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ص۳۶۵.</ref>. آزادی [[بشر]] با [[قضا و قدر الهی]]، هیچگونه منافات ندارد<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۵۲۷؛ ج۲۲، ص۴۴۵.</ref>. انسان به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، موجودی [[آزاد]] است؛ اما آزادی او ذیل [[اراده خداوند]] قرار میگیرد. چنین نگرشی، یکی از عناصر اصلی [[اندیشه]] [[انقلاب اسلامی]] است که به موجب آن به نقش انسان و اراده و [[قدرت]] [[انسانی]]، [[ایمان]] زیادی داشته و در طول دوران [[انقلاب]] و در بررسی مسائل [[اسلامی]] به چنین نگرشی رسیده است<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۱۹/۳/۱۳۶۸.</ref>. آزادی در انقلاب و [[نظام اسلامی]] برخاسته از اراده [[مردم]] [[آزاده]] و [[عبودیت]] خداوند است<ref>[[سید علی حسینی خامنهای|حسینی خامنهای، سید علی]]، بیانات، ۶/۱۲/۱۳۸۱؛ ۱۴/۱۰/۱۳۸۶.</ref>. خداوند در [[قرآن کریم]] [[اکراه]] در [[دین]] را [[نفی]] کرده است: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>. این [[آیه]] بر این نکته تأکید دارد که [[دین اسلام]]، بر اساس [[شمشیر]] و [[خون]] نیست و [[اکراه]] و [[زور]] را تجویز نکرده است و نیز [[سست]] بودن [[کلام]] آنان که [[اسلام]] را [[دین]] شمشیر معرفی کردهاند، بیان میکند<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج۲، ص۵۲۳-۵۲۵.</ref>. | ||
| خط ۳۵۷: | خط ۳۵۷: | ||
ریشه تفاوت آزادی در تعریف غربی و اسلامی، به نگرش آن دو دیدگاه به انسان و اهداف او باز میگردد. در دیدگاه اسلام، آزادی موهبتی [[الهی]] است و [[خداوند]] انسان را در این عالم [[آزاد]] [[آفریده]] است؛ حتی اینکه عدهای زیر یوغ دیگران باشند و بر دیگران [[بندگی]] و بردگی کنند را نیز منع کرده است. در [[آموزههای دین اسلام]] درباره جایگاه و اهمیت خاص این نوع آزادی آمده است {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ}}<ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. با توجه به این [[آیه]] ادعای [[ربوبیت]] از غیر [[خدا]] منع شده است و عدهای که خود را [[بنده]] دیگری بدانند [[توبیخ]] کرده است. با این دیدگاه، [[آزادی]] [[حق]] [[تکوینی]] [[انسان]] نشان داده شده است و [[خداوند]] انسان را به شکستن [[غل]] و زنجیرهایی که دیگران بر پای او بستند [[دعوت]] کرده است و از این حیث از مأموریتهای مهم [[پیامبر]] خویش، چنین قرار داده است تا مانع [[اسارت]] آنها شوند. {{متن قرآن|يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}<ref>«همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ آنان را به نیکی فرمان میدهد و از بدی باز میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام میگرداند و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>. | ریشه تفاوت آزادی در تعریف غربی و اسلامی، به نگرش آن دو دیدگاه به انسان و اهداف او باز میگردد. در دیدگاه اسلام، آزادی موهبتی [[الهی]] است و [[خداوند]] انسان را در این عالم [[آزاد]] [[آفریده]] است؛ حتی اینکه عدهای زیر یوغ دیگران باشند و بر دیگران [[بندگی]] و بردگی کنند را نیز منع کرده است. در [[آموزههای دین اسلام]] درباره جایگاه و اهمیت خاص این نوع آزادی آمده است {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ}}<ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. با توجه به این [[آیه]] ادعای [[ربوبیت]] از غیر [[خدا]] منع شده است و عدهای که خود را [[بنده]] دیگری بدانند [[توبیخ]] کرده است. با این دیدگاه، [[آزادی]] [[حق]] [[تکوینی]] [[انسان]] نشان داده شده است و [[خداوند]] انسان را به شکستن [[غل]] و زنجیرهایی که دیگران بر پای او بستند [[دعوت]] کرده است و از این حیث از مأموریتهای مهم [[پیامبر]] خویش، چنین قرار داده است تا مانع [[اسارت]] آنها شوند. {{متن قرآن|يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}<ref>«همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند؛ آنان را به نیکی فرمان میدهد و از بدی باز میدارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام میگرداند و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>. | ||
بنابراین پیامبر آمده است که بندهای [[بندگی]] از دست و پای انسان بگشاید و آنها را به سوی آزادی فرا بخواند و از بندگیهای غیر خدایی [[نهی]] کند و انسان را به شکستن این بندگی فرا خواند و بگوید فقط خدا را [[ارج]] نهید {{متن قرآن|فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى}}<ref>«و گفت: من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه ۲۴.</ref> بگو فقط من ارباب شما هستم که این عمل عین آزادی و [[آزادگی]] است. در همه [[آیات]] | بنابراین پیامبر آمده است که بندهای [[بندگی]] از دست و پای انسان بگشاید و آنها را به سوی آزادی فرا بخواند و از بندگیهای غیر خدایی [[نهی]] کند و انسان را به شکستن این بندگی فرا خواند و بگوید فقط خدا را [[ارج]] نهید {{متن قرآن|فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى}}<ref>«و گفت: من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه ۲۴.</ref> بگو فقط من ارباب شما هستم که این عمل عین آزادی و [[آزادگی]] است. در همه [[آیات]] مانند آیات {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} <ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}} <ref>«و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید، آیا شما را پس از مسلمانیتان به کفر فرمان میدهد؟» سوره آل عمران، آیه ۸۰</ref>؛ {{متن قرآن|اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} <ref>«آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیدهاند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافتهاند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که میورزند» سوره توبه، آیه ۳۱</ref> به این امر تأکید شده است که [[خدا]] [[انسان]] را از پذیرش هر ربی جز خودش [[نهی]] کرده و همه عبودیتها را [[شرک]] و [[گناه]] [[عظیم]] شمرده است. | ||
در [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] شده است: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۷، ص۲۱۴.</ref> [[بنده]] و برده هیچ کس مباش؛ چراکه [[خداوند]] تو را [[آزاد]] [[آفریده]] است. یعنی نه اینکه [[آزادی]] یک نیاز است، بلکه اصلاً [[سرشت]] و خمیرمایه انسان با آزادی است و انسان به گونهای با آزادی ممزوج گردیده که نمیتوان بین آن دو گسست ایجاد کرد. یا اینکه در [[کلام]] دیگر میفرمایند: {{متن حدیث|النَّاسُ كُلُّهُمْ أَحْرَارٌ}}<ref>کلینی، کافی، ج۷، ص۴۲۰.</ref> یعنی [[مردم]] همه آزادند. | در [[حدیثی]] از [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] شده است: {{متن حدیث|وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۷، ص۲۱۴.</ref> [[بنده]] و برده هیچ کس مباش؛ چراکه [[خداوند]] تو را [[آزاد]] [[آفریده]] است. یعنی نه اینکه [[آزادی]] یک نیاز است، بلکه اصلاً [[سرشت]] و خمیرمایه انسان با آزادی است و انسان به گونهای با آزادی ممزوج گردیده که نمیتوان بین آن دو گسست ایجاد کرد. یا اینکه در [[کلام]] دیگر میفرمایند: {{متن حدیث|النَّاسُ كُلُّهُمْ أَحْرَارٌ}}<ref>کلینی، کافی، ج۷، ص۴۲۰.</ref> یعنی [[مردم]] همه آزادند. | ||