|
|
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۳۵: |
خط ۳۵: |
| [[آزادیهای مدنی]] و سیاسی، امروزه از اهمیت والا برخوردارند، امری که در [[اندیشه]] و [[ادبیات]] [[قرآنی]] و [[اسلامی]] نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و با توجه به دایره شمول و تأثیرگذاری، [[آزادی بیان]] در این میان، برجستگی بیشتری دارد که با چالشهای [[علمی]] و ریزبینیهای دقیق از سوی [[اندیشوران]] همراه بوده است<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۶.</ref>. | | [[آزادیهای مدنی]] و سیاسی، امروزه از اهمیت والا برخوردارند، امری که در [[اندیشه]] و [[ادبیات]] [[قرآنی]] و [[اسلامی]] نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و با توجه به دایره شمول و تأثیرگذاری، [[آزادی بیان]] در این میان، برجستگی بیشتری دارد که با چالشهای [[علمی]] و ریزبینیهای دقیق از سوی [[اندیشوران]] همراه بوده است<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۶.</ref>. |
|
| |
|
| ==حق تشکیل [[احزاب]] و اجتماعات== | | == [[حق تشکیل احزاب و اجتماعات]] == |
| یکی از دیگر [[حقوقی]] که در قلمرو [[آزادی سیاسی]] در جامعه اسلامی، وجود دارد، حق تشکیل احزاب و اجتماعات است که گاه از آن به [[حق آزادی]] تجمع یا [[آزادی]] انجمنها نام برده میشود، این حق به معنی وسیع کلمه زیر عنوان آزادی بیان قرار میگیرد که با توجه به اهمیت آن، جداگانه بررسی میشود؛ زیرا کمتر زمانی [[حزب]] یا تجمعی بدون اظهار نظر و بیان شکل میگیرد، اجتماعها غالباً با بیان دیدگاههای مخالف یا موافق همراه است. این [[حق]] یکی از [[حقوقی]] است که در ماده ۲۰ [[بیانیه]] [[حقوق بشر]]<ref>The Universal Declaration of Human Rights (UDHR)..</ref> نیز مصوب ۱۹۴۸ بر آن تأکید شده است<ref>http://www.un.org/en/documents/udhr/..</ref>، همچنین در “میثاق بینالمللی [[حقوق مدنی]] و سیاسی”<ref>International Covenant on Civil and Political Rights..</ref> ماده ۲۱ مصوب ۱۹۶۶، حق [[اجتماع]] [[صلح]] آمیز، به رسمیت شناخته شده و اینکه عملی کردن این حق، هیچ محدودیتی ندارد، مگر آنچه طبق [[قانون]]، مقرر شده و در یک [[جامعه]] مردمسالار به [[مصلحت]] [[امنیت ملی]] یا [[نظم عمومی]] یا برای [[پشتیبانی]] از [[سلامت]] یا [[اخلاق]] عمومی یا [[حقوق]] و آزادیهای دیگران ضروری باشد<ref>nited Nations، "UN Treaty Collection: International Covenant on Civil and Political Rights"، ۶ March ۲۰۱۲..</ref>. | | یکی از دیگر [[حقوقی]] که در قلمرو [[آزادی سیاسی]] در جامعه اسلامی، وجود دارد، حق تشکیل احزاب و اجتماعات است که گاه از آن به [[حق آزادی]] تجمع یا [[آزادی]] انجمنها نام برده میشود، این حق به معنی وسیع کلمه زیر عنوان آزادی بیان قرار میگیرد که با توجه به اهمیت آن، جداگانه بررسی میشود؛ زیرا کمتر زمانی [[حزب]] یا تجمعی بدون اظهار نظر و بیان شکل میگیرد، اجتماعها غالباً با بیان دیدگاههای مخالف یا موافق همراه است. این [[حق]] یکی از [[حقوقی]] است که در ماده ۲۰ [[بیانیه]] [[حقوق بشر]]<ref>The Universal Declaration of Human Rights (UDHR)..</ref> نیز مصوب ۱۹۴۸ بر آن تأکید شده است<ref>http://www.un.org/en/documents/udhr/..</ref>، همچنین در “میثاق بینالمللی [[حقوق مدنی]] و سیاسی”<ref>International Covenant on Civil and Political Rights..</ref> ماده ۲۱ مصوب ۱۹۶۶، حق [[اجتماع]] [[صلح]] آمیز، به رسمیت شناخته شده و اینکه عملی کردن این حق، هیچ محدودیتی ندارد، مگر آنچه طبق [[قانون]]، مقرر شده و در یک [[جامعه]] مردمسالار به [[مصلحت]] [[امنیت ملی]] یا [[نظم عمومی]] یا برای [[پشتیبانی]] از [[سلامت]] یا [[اخلاق]] عمومی یا [[حقوق]] و آزادیهای دیگران ضروری باشد<ref>nited Nations، "UN Treaty Collection: International Covenant on Civil and Political Rights"، ۶ March ۲۰۱۲..</ref>. |
| | |
| در تعریف حزب، به گروه [[سازمان]] یافته [[شهروندان]] اشاره میشود که دارای نظریههای [[سیاسی]] مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود میکوشند بر [[حکومت]] [[تسلط]] یابند. [[هدف]] اصلی حزب آن است که [[عقاید]] و سیاستهای خود را در سطح سیاسی رواج دهد. “مک آیور” بر این [[اعتقاد]] است که حزب، گروهی سازمان یافته برای [[حمایت]] از برخی اصول و سیاستهاست که از راههای قانونی میکوشد حکومت را به دست گیرد<ref>عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳.</ref>. به تعبیر ماکس وبر، فعالیت حزبی، به نوعی، تداوم اشکال قدیم [[فعالیتهای سیاسی]] جمعی است، او حزب سیاسی را “جمعیتی فعال در جهت [[کسب قدرت]] [[اجتماعی]] میداند”<ref>ماکس وبر، دین قدرت و جامعه، ص۲۲۲.</ref>؛ همچنین موریس دوورژه بر این [[باور]] است که حزب، گروه اجتماعی نظیر [[شهر]] و دهکده نیست، بلکه مجموعهای از گروههای پراکنده در اطراف [[کشور]] است که به وسیله سازمانهای هماهنگ کننده به هم پیوستهاند، سازمان حزبی، نهادی است که مهمترین وظیفهاش تلاش برای کسب قدرت است، در عین آنکه هدف مشترک دارند<ref>موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ص۱۸.</ref>. به بیان دیگر میتوان [[باور]] داشت [[احزاب]]، جریانهایی هستند در جستوجوی یافتن برنامهها، [[سیاستها]] و خطمشیهای تازه برای بیان آرمانهای [[شهروندان]] و تحقق این [[آرمانها]]<ref>حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۵۱.</ref>. با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت [[حزب]]، سازمانی است با [[تشکیلات]] و [[انسجام]] [[سیاسی]] بین گروهی معین، با اهداف و [[منافع]] مشترک که در پی [[کسب قدرت]] هستند و کارکردهایی چون [[بسیج عمومی]] و سیاسی تودهها، [[جامعهپذیری]] با [[آموزش]] سیاسی شهروندان، [[کادرسازی]] با پرورش [[نخبگان]] سیاسی، [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]، کاهش تضادهای [[خشن]]، [[مشروعیت]] بخشیدن و رسمیت دادن به رقابتهای اجتماعی در قالب فعالیتهای حزبی دارد<ref>ر.ک: حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۹.</ref> | | در تعریف حزب، به گروه [[سازمان]] یافته [[شهروندان]] اشاره میشود که دارای نظریههای [[سیاسی]] مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود میکوشند بر [[حکومت]] [[تسلط]] یابند. [[هدف]] اصلی حزب آن است که [[عقاید]] و سیاستهای خود را در سطح سیاسی رواج دهد. “مک آیور” بر این [[اعتقاد]] است که حزب، گروهی سازمان یافته برای [[حمایت]] از برخی اصول و سیاستهاست که از راههای قانونی میکوشد حکومت را به دست گیرد<ref>عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳.</ref>. به تعبیر ماکس وبر، فعالیت حزبی، به نوعی، تداوم اشکال قدیم [[فعالیتهای سیاسی]] جمعی است، او حزب سیاسی را “جمعیتی فعال در جهت [[کسب قدرت]] [[اجتماعی]] میداند”<ref>ماکس وبر، دین قدرت و جامعه، ص۲۲۲.</ref>؛ همچنین موریس دوورژه بر این [[باور]] است که حزب، گروه اجتماعی نظیر [[شهر]] و دهکده نیست، بلکه مجموعهای از گروههای پراکنده در اطراف [[کشور]] است که به وسیله سازمانهای هماهنگ کننده به هم پیوستهاند، سازمان حزبی، نهادی است که مهمترین وظیفهاش تلاش برای کسب قدرت است، در عین آنکه هدف مشترک دارند<ref>موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ص۱۸.</ref>. به بیان دیگر میتوان [[باور]] داشت [[احزاب]]، جریانهایی هستند در جستوجوی یافتن برنامهها، [[سیاستها]] و خطمشیهای تازه برای بیان آرمانهای [[شهروندان]] و تحقق این [[آرمانها]]<ref>حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۵۱.</ref>. با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت [[حزب]]، سازمانی است با [[تشکیلات]] و [[انسجام]] [[سیاسی]] بین گروهی معین، با اهداف و [[منافع]] مشترک که در پی [[کسب قدرت]] هستند و کارکردهایی چون [[بسیج عمومی]] و سیاسی تودهها، [[جامعهپذیری]] با [[آموزش]] سیاسی شهروندان، [[کادرسازی]] با پرورش [[نخبگان]] سیاسی، [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]، کاهش تضادهای [[خشن]]، [[مشروعیت]] بخشیدن و رسمیت دادن به رقابتهای اجتماعی در قالب فعالیتهای حزبی دارد<ref>ر.ک: حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظامهای حزبی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۹.</ref> |
|
| |
|
| ===[[آزادی سیاسی]] و بایستگی حزب=== | | == [[حق نقد و انتقاد]] == |
| امروزه [[حق آزادی]] تشکیل حزب و اجتماعات سیاسی، چندان آشکار تلقی میگردد که یکی از [[وظایف]] [[دولتها]] آن است که [[امنیت]] و فضای مناسب برای تشکیل احزاب و اجتماعات را در [[جامعه]] فراهم کند تا افراد و گروهها بتوانند آزادانه با تشکیل تجمعات و [[انجمنهای سیاسی]]، دیدگاههای خود را البته با رعایت [[موازین]] و [[قوانین]] کشورها، بیان کنند. در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] این [[حق]] نیز به رسمیت شناخته شده است، در اصل ۲۷ میخوانیم تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل [[سلاح]]، به شرط آنکه مخل به [[مبانی اسلام]] نباشد، [[آزاد]] است”<ref>قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص۳۱.</ref>.
| | یکی از جلوهها و [[حقوق اساسی]] در آزادی سیاسی، حق نقد و انتقاد است که بیشتر حضور آن در عرصه سیاسی، [[تصمیمگیریها]] و تصمیمسازیهاست. در مفهوم انتقاد، نوعی جداسازی ناخالصیها وجود دارد<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص۲۹۸.</ref>. نقد، هنگامی است که درهمها به دقت نگریسته شوند تا سره و ناسره از هم جدا شود. “نقد کلام”، به معنای [[آشکار کردن]]، [[عیبها]] و نیکیهای آن است<ref>لویس معلوف، المنجد فی اللغه، ص۳۸۷.</ref>. در لغت هنگامی که واژه “نقد” به کار میرود: {{عربی|نقدت الدراهم و انتقدتها: إذا خرجت منها الزيف}}؛ به معنای جداکردن ناخالصیها از درهمهاست<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۱.</ref>. باری همه این نقدها، جداسازیها و آشکارگری عیبها و [[کاستیها]] به ویژه در عرصه [[سیاسی]]، هنگامی انجام میشود که فضایی باز و مطلوب در [[جامعه]] به وجود آید. در غیر این صورت، جامعهای که دچار [[حکومت استبدادی]] و [[اعمال قدرت]] [[نامشروع]] گردد، [[اجازه]] هرگونه [[نقد]] از [[شهروندان]] گرفته میشود و امری به نام نقد معنا ندارد؛ زیرا یکی از ویژگی مستبدان، نقدناپذیری و [[پندار]] کمال است. با این پندار نه تنها کسی [[حق]] نقد ندارد، بلکه منتقد و [[صاحب نظر]] در بند میشود و خفه<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۷.</ref>. |
| در نگره [[قرآنی]]، حق آزادی تشکیل احزاب، تجمعها، [[تشکلها]] و انجمنهای به رسمیت شناخته میشود. سخن [[خداوند]]، اگرچه به طور مستقیم به طرح [[آزادی]] [[تشکل]] و انجمن نپرداخته، اما [[روح]] [[حاکم]] بر [[آیات]] مورد بحث نمایانگر معیارهایی است که میتوان با تکیه بر آنها تشکل مطلوب از تشکل نامطلوب را باز [[شناخت]] و بر اساس آن حق تشکیل اجتماعات مطلوب را استخراج نمود<ref>منصور میراحمدی، آزادی سیاسی در قرآن کریم، در مجموعه مقالات چهارمین نشست اندیشههای راهبردی (آزادی)، ص۱۴۳.</ref>. برخی نمادهای تشکل و [[اجتماع]] از [[قرآن کریم]]، قابل استخراج است و در قالب اصطلاحاتی مانند “حزب”، “احزاب”، “امت”، “ملأ”، “مترفین” و... به کار رفته است؛ هرچند که [[حزب]] در [[قرآن کریم]] به معنی جدید آن به کار نرفته است. در قرآن کریم گروههایی را داریم که با توجه به [[منافع]] مشترکی که دارند، گرد هم میآیند، حال به دلیل [[منافع اقتصادی]] یا [[سیاسی]] یا [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]، آنسان که گاه شباهت [[عقیدتی]] آنان را کنار هم میگذارد. در [[تاریخ اسلام]] آمده است در [[جنگ احزاب]]، گروههای مختلف مخالف [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، هر گروهی به انگیزهای، با هم اتفاق کردند تا به ایشان ضربه بزنند. در [[سوره احزاب]]، کلمه “احزاب” دو بار در [[آیه]] ۲۰ و یک بار در آیه ۲۲ است و این واژه به ماجرای [[همکاری]] و [[همدستی]] [[قبایل]] و گروههای [[مشرک]] و [[منافق]] در جنگ احزاب اشاره دارد.
| |
| برخی آموزهها در قرآن کریم و [[دین اسلام]] وجود دارد که اجرای آنها با برخی فعالیتهای [[احزاب]] در [[جامعه اسلامی]]، همخوانی دارد و نه تنها بر [[حق]] بودن فعالیت تشکلی و حزبی صحه میگذارد، بلکه آن را [[وظیفه مسلمانان]] و بر عهده آنان میداند تا در روندی تشکیلاتی، در قبال مسائل سیاسی- اجتماعی جامعه اسلامی حساس باشند و مشارکت فعالانه و منسجم را [[تجربه]] کنند؛ برای نمونه با توجه به [[مسئولیت همگانی]]، [[مسلمانان]] همه [[وظیفه]] دارند از [[منکرها]] و امور [[ناپسند]] در [[جامعه]] جلوگیری کنند و سفارش به [[نیکی]] و معروف داشته باشند؛ این مهم را امروزه میتوان در قالب احزاب به انجام رساند، هرچند همه فعالیت و [[هدف]] حزب در این امر خلاصه نمیشود، اما یک حزب [[اسلامی]]، همانند همه افراد جامعه اسلامی باید به [[انحرافها]]، [[فسادها]]، ناعدالتیها و نابسامانیها [[اعتراض]] کند و [[کارگزاران]] و [[حاکمان]] [[نظام اسلامی]] را به خیر و معروف سفارش. این آموزه همانند یکی از کارکردهای احزاب، با [[نظارت]]، در سطوح مختلف، جلوی [[انحراف]] از مسیر و شاهراه حق را میگیرد و [[اجازه]] نمیدهد تا حاکمان و [[شهروندان]] در فرایند امور هرگونه که [[دوست]] دارند، [[تصمیم]] بگیرند، عمل کنند و بیاعتنا به [[حقوق]] دیگران، [[احساس آرامش]] داشته باشند. با این اصل [[راهبردی]]، [[صاحبان قدرت]]، هماره [[حس]] میکنند که گروهی رصدگر بر [[رفتار]]، [[کردار]] و رفتار آنان [[نظارت]] میکند، نظارتی [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] که تنظیمگر و سامانبخش رفتار صاحبان قدرت میشود، چنین است که در [[کلام خداوند]]، همه [[مسلمانان]] به این [[فریضه]] [[تشویق]] میشوند و به دلیل [[التزام]] و [[پایبندی]] به این وصف، آنان {{متن قرآن|خَيْرَ أُمَّةٍ}}<ref>«شما بهترین گروهی بودهاید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref>، “بهترین امتها” معرفی شدهاند.
| |
| | |
| لذا تعبیر دیگر در [[قرآن کریم]]، “امت” است که نشان از [[همبستگی]] مذهبی دارد، [[مذهب]] و [[وحدت]] [[عقیده]]، افراد را بر یک محور جمع میکند، در [[قرآن]] میخوانیم:
| |
| {{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ}}<ref>«به راستی این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.</ref>.
| |
| و در آیهای دیگر آمده است
| |
| {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ}}<ref>«و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>.
| |
| [[امّت]]، مشتق از “امّ” به گروهی اطلاق میشود که وجه مشترکی مانند [[دین]]، [[زمان]] یا مکان واحد داشته باشند؛ خواه این اشتراک اختیاری یا غیراختیاری باشد<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۸۶.</ref>. [[مفهوم امت]] که در آن [[فرهنگ]] و آهنگ واحد وجود دارد، تداعی کننده نوعی [[اجتماع]] است. مفهوم “امت” در معنای [[جامعه دینی]] مسلمانان، ویژگیهایی مانند [[توحید]]، [[معاد]]، [[قبله]] و کتاب واحد، [[مشورت]]، [[امربه معروف و نهی از منکر]]، برقراری [[قسط]] و [[عدالت اجتماعی]] دارد. این گروه با توجه به [[انسجام]] و همبستگی، میتواند قدرتمندانه و از روی [[اعتماد به نفس]]، رفتار [[قدرت سیاسی]] را که نیروی فرا دست [[جامعه]] است، [[نقد]] و بررسی و رصد کند.
| |
| همچنین مسائلی دیگر مانند نقد، [[نصیحت]] و [[خیرخواهی]] برای [[حاکمان]] [[مسلمان]] نیز در [[اندیشه سیاسی اسلام]] مطرح است که برخی وجوه آنها را [[احزاب]] انجام میدهند. طبیعی است انجام همه این [[وظایف]] و مسئولیتهایی مانند [[همفکری]]، [[نظارت سیاسی]]، [[مسئولیت همگانی]]، [[اصلاح امور]]، [[اندیشهورزی]] در مسائل چندلایه [[سیاسی]] و... مبتنی بر [[آزادی احزاب]] به عنوان یکی از [[حقوق]] در [[آزادی سیاسی]] است؛ لذا [[شهید مطهری]] تأکید داشت در [[حکومت اسلامی]] احزاب آزادند، هر حزبی اگر [[عقیده]] غیراسلامی هم دارد در ابراز عقیده خودش [[آزاد]] است، فکرش آزاد است، هر چه دلش میخواهد بگوید<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۴؛ ص۱۲۸؛ مرتضی مطهری، آینده انقلاب اسلامی، ص۱۲۳.</ref> و اصولاً [[ارزش دینی]] و کمال [[نفسانی]] [[انسان]] در گرو [[انتخاب]] [[اختیار]] و [[آزادی]] اوست<ref>محمدهادی معرفت، جامعه مدنی، ص۱۱۰.</ref>.
| |
| | |
| باید دقت کرد اگر چه انسان، دارای [[آزادی تکوینی]] و طبیعی است، اما این امر به معنای آن نیست که آزادی، مطلق و همه جانبه است، بلکه از آنجا که [[حکومت]] و [[نظام اسلامی]] مبتنی بر نگرشی [[عقیدتی]] و سیاسی است، این امر اقتضا میکند همه [[تشکلها]] و گروهها، تابع اصول، مبانی و رویکردهای [[اسلامی]] باشند<ref>راشد غنوشی، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ص۴۰۹.</ref>. طبیعی است این [[حق]] همانند دیگر حقوق، با محدودیتهای قانونی و تکالیفی [[شرعی]] همراه باشد، هرچند اصل بر آزادی تجمعات است، اما عملیاتی کردن آن، نباید به رفتارهای خارج از [[قانون]]، خلاف [[موازین شرعی]] و [[ناامنی]] در [[جامعه اسلامی]] منجر گردد؛ برای نمونه در [[جامعه]] کسی نمیتواند به بهانه آزادی تجمع، به [[مقدسات]] و مبانی [[شریعت]] [[بیحرمتی]] کند، اما آنچه نباید از آن [[هراس]] داشت و محدودیتی ندارد، [[نقد]] [[قدرت سیاسی]]، [[کارگزاران]] و تصمیمهایی است که در جامعه اسلامی گرفته میشود. طبعاً آزادی احزاب نیز با رعایت [[هنجارها]] و [[ارزشهای دینی]] در جامعه اسلامی انجام میشود که [[حزب]] و اعضای آن نیز از پیکره نظام اسلامی به شمار میآیند<ref>قانون فعالیت احزاب در [[جمهوری اسلامی ایران]]، مصوب سال ۱۳۶۰ نیز چارچوبی مشخص و محدود، برای تکاپوی آنها مشخص کرده است که عبارتاند از:
| |
| #ارتکاب افعالی که به [[نقض]] [[استقلال کشور]] منجر شود؛
| |
| #هر نوع [[ارتباط]]، مبادله اطلاعات و تبانی با سفارتخانهها، نمایندگیهای ارگانهای دولتی و [[احزاب]] کشورهای خارجی؛
| |
| #دریافت هرگونه [[کمک مالی]] و تدارکاتی از [[بیگانگان]]؛
| |
| # نقض [[آزادیهای مشروع]] دیگران؛
| |
| #ایراد [[تهمت]]، [[افترا]] و [[شایعه پراکنی]]؛
| |
| # نقض [[وحدت ملی]] و ارتکاب اعمالی چون طرحریزی برای تجزیه [[کشور]]؛
| |
| # تلاش برای ایجاد و تشدید [[اختلاف]] میان صفوف [[ملت]] با استفاده از زمینههای متنوع [[فرهنگی]] و [[نژادی]] موجود در [[ایران]]؛
| |
| # نقض [[موازین اسلامی]] و اساسی [[جمهوری اسلامی ایران]]؛
| |
| # [[تبلیغات]] [[ضد]] [[اسلامی]] و پخش کتاب و نشریات مضله؛
| |
| # [[اختفا]] و نگهداری و حمل [[اسلحه]] و مهمات غیر مجاز.
| |
| مصوبات [[مجلس شورای اسلامی]] [[تاریخ]] انتشار ۳۰/۷/۱۳۶۰؛ روزنامه: ۱۰۶۷۶؛ دوره ۱، شماره ۱، ص۸۲؛ ر.ک: فریدون وردینژاد؛ [[نظام سیاسی]] مبتنی بر [[ولایت فقیه]] و [[تحزب]]، ج۳، ص۱۸۴.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۰.</ref>
| |
| | |
| ===[[حزب]] و [[تجربه]] [[آزادی سیاسی]]===
| |
| در این سطح از [[آزادی]] و با به دست آمدن این [[حق]]، گروههای مختلف [[سیاسی]] اعم از احزاب، تجمعها و دستههای هماهنگ و تشکیلاتی، میتوانند، آزادانه [[رفتار]] کنند، برای رسیدن به اهداف تعریف شده خود، تلاش داشته باشند و آزادی سیاسی را تجربه کنند. با این حق، افراد میتوانند با تشکیل گروهی منسجم برای رسیدن به هدفی معین، گرد هم آیند و آزادانه، در چارچوب [[قانون]]، [[فعالیت سیاسی]] کنند. هر چند در گذشته نیز [[فعالیتهای سیاسی]] منسجم وجود داشته است، اما فعالیت گروهی، با مرامنامه مشخص و اهداف معین، در دوران مدرن به وجود آمده است که از آن به حزب تعبیر میشود؛ با این همه، [[قرآن کریم]] به عنوان [[کتاب هدایت]]، جهتگیری اصلی و کلیدی درباره فعالیت سیاسی را به [[انسانها]] نشان میدهد که طبعاً فعالیت حزبی و آزادی افراد برای این تکاپو را بر میتابد. در [[صدر اسلام]] نیز از افراد و گروههای منسجم [[مشرک]] که دارای [[هدف]] مشترک بودند و برای مقابله با [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} و [[مسلمانان]] با هم [[متحد]] شدند، به “احزاب” تعبیر میشود که به معنای دستههای منسجم بود که [[اجماع]] کرده بود برای [[جنگ]] با [[پیامبر]]<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۳۱.</ref> و کشتن او که در [[جنگ احزاب]]<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}} «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> در کنار هم قرار گرفتند. هر چند که این اصطلاح به معنای [[حزب]] در دوران جدید نیست.
| |
| با دقت در کارکردهای حزب، در مییابیم که [[تحزب]]، روشی عقلایی است که امروزه [[جوامع انسانی]] برای تأمین [[آزادی]]، [[منافع]] و اداره هرچه بهتر [[نظامهای سیاسی]] از آن بهره میگیرند، امروزه [[احزاب]]، کارویژهها و امور گوناگونی را سامان میبخشند، مواردی چون تدوین سیاستهای عمومی، [[نقد]] سازنده و [[انتقاد]] از [[حکومت]]، نهادینهسازی [[نصیحت ائمه مسلمین]] در [[نظام سیاسی اسلام]]، [[رقابت]] سالم [[سیاسی]]، [[تشویق]] [[مردم]] برای حضور در صحنه [[مشارکت سیاسی]]، حساس نمودن آنان به مسائل [[جامعه]]، [[آموزش]] سیاسی [[شهروندان]] و بالابردن سطح آگاهیهای ایشان کمکردن خطر [[استبداد]] [[قوه مجریه]]، تقویت [[جامعه مدنی]] با بزرگ کردن نهادهای بین مردم و حکومت، نزدیک کردن [[افکار]] مشابه، تضمین مردمسالاری، ایجاد [[هماهنگی]] بین ارگانهای [[حکومتی]]، [[تقویت روحیه]] [[انضباط]] در جامعه و تسهیل حکومت متخصصان و افراد حرفهای<ref>عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳-۳۴۴.</ref> در کارکردهای احزاب مطرح میشود که امروزه [[جوامع]] از مزایای آن برخوردارند، این موارد، همه، برداشتها و توانمندیهای عقلایی [[انسانها]] برای تنظیم و سامانبخشی [[امور جامعه]] است که [[قرآن]] و [[دین اسلام]] نیز آنها را پذیرفته است. از منظر [[کلام الهی]]، فعالیتهای هماهنگ افراد و گروهها به [[هدف]] [[کسب قدرت]]، امری [[نکوهیده]] و [[مذموم]] نبوده، بلکه با توجه به ظرفیتهایی که در جوامع انسانی برای جلوگیری از تراکم [[قدرت]] و [[ثروت]] و ایجاد [[خودکامگی]] و یکهتازی به وجود میآورد، دارای مطلوبیت نیز هست.
| |
| | |
| با توجه به واقعیتهای [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] [[جامعه اسلامی]] و غیر [[اسلامی]] در [[صدر اسلام]] و با لحاظ معنای کلان این مفاهیم و ویژگیهایی که [[قرآن کریم]] برای آنها بر میشمارد، میتوان بیان کرد قرآن کریم، وجود این [[تشکلها]] و تجمعها را نادیده نمیانگارد و آنها را به رسمیت میشناسد. نمونه عالی و آرمانی [[حق]] داشتن تجمعها و تشکلها را میتوان در قالب آموزه [[امر به معروف و نهی از منکر]] جلوهگر دانست، قرآن کریم، بر عهده جامعه اسلامی میگذارد که باید در این [[جامعه]]، گروهی برای [[اعتراض]] به منکر و فسادهای سیاسی - [[اقتصادی]]، گرد هم آیند، تجمع تشکیل دهند و به وضعیت نامطلوب جامعه اعتراض کنند، این کار نه تنها حق [[شهروندان]] جامعه اسلامی است، بلکه حتی [[تکلیف]] آنان به شمار میرود، [[مسلمانان]] مکلفند تا به گونهای اعتراض خود را به [[فساد]] در جامعه ابراز کنند، و یکی از مظاهر این امر، امروزه، تشکیل انجمنها و تجمعات است؛ همچنان که این جمع متشکل را میتوان در ترکیب “حزب الله” نیز پیگیری کرد.
| |
| باری این حق در جامعهای اجرایی میشود و قابل [[مشاهده]] خواهد بود که [[آزادی سیاسی]] گروهها و شهروندان به رسمیت شناخته شده باشد، درحالی که ویژگی [[جوامع]] خفقانزده آن است که افراد [[اجازه]] هیچ گونه اظهار نظر اجتماعی را ندارند، همه افراد باید سر در لاک خویش بگذارند، تابع و پیرو [[فرمان]] [[حاکمان]] باشند. کسی حق چون و چرا کردن و [[انتقاد]] ندارد و نباید جمع و گروهی تشکیل شود تا افراد بتوانند آزادانه دیدگاههای خود را بیان کنند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۴.</ref>
| |
| | |
| ==حق [[نقد]] و انتقاد==
| |
| یکی از جلوهها و [[حقوق اساسی]] در آزادی سیاسی، حق نقد و انتقاد است که بیشتر حضور آن در عرصه سیاسی، [[تصمیمگیریها]] و تصمیمسازیهاست. در مفهوم انتقاد، نوعی جداسازی ناخالصیها وجود دارد<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص۲۹۸.</ref>. نقد، هنگامی است که درهمها به دقت نگریسته شوند تا سره و ناسره از هم جدا شود. “نقد کلام”، به معنای [[آشکار کردن]]، [[عیبها]] و نیکیهای آن است<ref>لویس معلوف، المنجد فی اللغه، ص۳۸۷.</ref>. در لغت هنگامی که واژه “نقد” به کار میرود: {{عربی|نقدت الدراهم و انتقدتها: إذا خرجت منها الزيف}}؛ به معنای جداکردن ناخالصیها از درهمهاست<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۱.</ref>. باری همه این نقدها، جداسازیها و آشکارگری عیبها و [[کاستیها]] به ویژه در عرصه [[سیاسی]]، هنگامی انجام میشود که فضایی باز و مطلوب در [[جامعه]] به وجود آید. در غیر این صورت، جامعهای که دچار [[حکومت استبدادی]] و [[اعمال قدرت]] [[نامشروع]] گردد، [[اجازه]] هرگونه [[نقد]] از [[شهروندان]] گرفته میشود و امری به نام نقد معنا ندارد؛ زیرا یکی از ویژگی مستبدان، نقدناپذیری و [[پندار]] کمال است. با این پندار نه تنها کسی [[حق]] نقد ندارد، بلکه منتقد و [[صاحب نظر]] در بند میشود و خفه.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۷.</ref> | |
| | |
| ===[[انتقاد]]، نیاز همیشگی [[قدرت]]===
| |
| پندار برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی [[قدرتمندان]]، به دنبال خود، نقدناپذیری میآورد. انتقاد، جامعه و پیرامونیان قدرتمداران را وحشتزده میسازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و نقد توهمهای [[ناشایست]] آنان را نمییابند و انتقاد کالای ممنوع جامعه میگردد؛ پس در این اوضاع، جوانه [[آزادی]] در جامعه اجازه برآمدن نمییابد و زبان، [[ذهن]] و ضمیر [[خیرخواهان]] و صاحبان [[اندیشه]]، به لکنت میافتد. به تعبیر [[قرآن کریم]]، [[ظالمان]] و [[طاغیان]] را باد [[نخوت]] و پندار [[عترت]] در بر میگیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد:
| |
| {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ}}<ref>«و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتنبینی او را به گناه میکشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>.
| |
| فعل “قیل”، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد میرسد که کسی را یارای روبهرو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آنچنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و مالک [[عقل]] و ارادهاش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی [[طغیان]] از جای برمیخیزد و او را فرا میگیرد و روزنههای درونش را یکسر میبندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْبین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن [[اندیشه]] در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا میگیرد. همین طبیعت و شرارههای آن، هر روزنه اندیشه به خیر و [[حق]] را به رویش میبندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشتزده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا [[آزادگان]] سرفراز<ref>ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.
| |
| | |
| حق [[نقد]] و [[انتقاد]] از [[حقوقی]] است که با حوزه [[قدرت سیاسی]] برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیمهای شخصی است و از حقوقی است که غالباً در [[جامعه]]، اجرایی میشود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالشزاست، نقدقدرت، برنامههای [[سیاسی]] و تصمیمسازیهای حکومتهاست و البته همین ساحت است که اهمیت دو چندان و گشایشگرانه دارد. جامعه اگر دارای [[آزادی]] باشد، منتقدان، صاحبنظران و [[اندیشوران]] در بستری [[آسوده]] و آرام میتوانند، نقد [[قدرت]] کنند. همه آموزههایی مانند [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[رایزنی]] و [[مشورت]]، نقد و [[نصیحت]]، در زمینه و جامعهای معنادار میشوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزهها میتوانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر میرسد بیشترین جلوه و حضور این [[دستورها]]، در حوزه [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] رخ میدهد.
| |
| در [[قرآن کریم]] بر این امر تکیه شده است که در [[جامعه اسلامی]]، گروهی منتقد و [[خیرخواه]] وجود داشته باشد که به معروف و امور [[شایسته]]، امر کنند<ref>{{متن قرآن|وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا میخوانند و به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>. طبیعی است که این امر در حیطهای گستردهتر از امر فردی قرار دارد و [[جامعه]] را از گزند [[استبداد]]، [[فساد]] و [[ظلم]] دور میدارد. [[قرآن]]، از اینکه در امتهای گذشته، کسی به این اصل عمل نکرده است، به [[نکوهش]] و [[اعتراض]] بیان میکند:
| |
| {{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دورههایی که پیش از شما میزیستهاند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>.
| |
| | |
| [[جوادی آملی]] با [[انتقاد]] از اینکه برخی میپندارند، جنبه مثبت [[سکولاریزم]] آن است که هیچ فرد و عنصری در جامعه از جهت [[نقد]] و [[نظارت]] استثنا نخواهد شد؛ بر این امر تأکید دارد که [[واقعیت]] امر چنین نیست، وی با توجه به اینکه همه امور جامعه اسلامی اعم از [[قانون]]، هیئت [[حاکم]]، [[دولتمردان]] و غیر آن باید این [[آمادگی]] و ظرفیت را داشته باشند که مورد انتقاد و سؤال قرار گیرند؛ به ظرفیتهای آموزه [[امر به معروف و نهی از منکر]] میپردازد و اینکه با [[تأمّل]] در حدود و [[ثغور]] و کیفیت اجرای این [[فریضه]]، به [[برتری]] انکارناپذیر آن، پی میبریم. در امر به معروف و نهی از منکر، هیچگاه انتقاد و [[تذکر]] به شخص یا گروه خاصی واگذار نشده است، بلکه همه افراد موظفند به یکدیگر تذکر دهند و همه [[وظیفه]] دارند در برابر تخطّی دیگران ساکت نمانند و از این جهت فرقی بین فرد عادی با دولتمرد نیست. همانگونه که افراد عادی [[جامعه]] میتوانند به [[مسئول]] دولتی [[تذکر]] بدهند و به این وسیله، خطاهای او را در مسئولیتش به وی گوشزد کنند، مسئول نیز میتواند خطاهای مسئول دیگر یا فردی از افراد جامعه را به وی تذکر دهد<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا؛ ص۲۱۸.</ref>. و نکته چشمگیر آن است که [[نقد]] و [[پرسش]] از [[حاکمان]] و [[رهبران]] در هیچ حالتی از میان نمیرود و امکان دارد که در هر موقعیتی نقد شوند، به بیان [[شهید بهشتی]]، هیچ [[حکومتی]] تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوقالعاده و غیرعادی و به طورکلی تحت هیچ شرایطی [[حق]] ندارد [[آزادی]] [[انتقاد]] از رهبران را از [[مردم]] بگیرد. [[فقها]] میگویند برخی امور به عنوان اولی، [[واجب]] است و به عنوان ثانوی، [[حرام]]. بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمیدارد. طبق آنچه ما از [[اسلام]] میشناسیم، هیچ حکومتی تحت هیچ شرایطی حق ندارد، آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد<ref>سید محمد حسینی بهشتی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۸.</ref>
| |
| | |
| ===پذیرش انتقاد در [[نظام اسلامی]]===
| |
| یکی از [[مفسران]] معاصر با نقد دیدگاهی که گروهی را نقدناپذیر میدانند بر این امر تأکید دارد که برخی بر اثر [[قصور]] اطلاع از [[مبانی دینی]]، [[حق نظارت]] و انتقاد را در نظام اسلامی، محدود و [[اعمال]] آن را ناممکن میانگارند و علت آن را نیز [[مقدس]] بودن بعضی از [[مقامات]] حکومتی معرفی میکنند؛ در حالی که این دیدگاه از اساس بیپایه و سُست است. در [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]، همان گونه که در عاملان این فریضه، هیچ گونه محدودیتی نیست و همگی به [[امتثال]] این واجب موظفند، در مورد مخاطبان این واجب نیز محدودیت وجود ندارد؛ به گونهای که بالاترین [[مقام]] [[حکومت دینی]] که [[ولی فقیه]] است از هیچگونه امر به معروف و نهی از منکر مستثنا نیست؛ هرچند او به سبب [[عدالت]] و تنزّهی که دارد، بیش از دیگران و پیش از آنان به [[قوانین الهی]] [[احترام]] میگذارد؛ اما این بدان معنا نیست که اگر [[اشتباه]] و خطایی از وی سر زد، نباید به او [[تذکر]] داد، بلکه باید به او یادآوری کرد، و [[حق]] تذکر به وی نیز مربوط به قشر خاص نیست و همه اقشار [[جامعه]] حق دارند، بلکه [[وظیفه]] دارند ایشان را از نظرها و انتقادهای سازنده خود مطلع کنند<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.</ref>.
| |
| یکی از مصادیق آشکار حق [[انتقاد]] از [[حاکمان]] و باز بودن فضای [[نقد]] در [[نظام اسلامی]] را میتوان در برخورد امیرالمؤمنین علی{{ع}} با [[خوارج]] [[مشاهده]] کرد، ایشان در [[مسجد کوفه]]، در حال [[سخنرانی]] بود که یکی از خوارج برخاست و گفت {{متن حدیث|لَا حَكَمَ إِلَّا اللَّهُ}}، سپس ساکت شد، بعد دیگری و دیگری برخاستند و آن گاه که گویندگان این سخن زیاد شدند، حضرت فرمود: {{متن حدیث|كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ}} و چنین ادامه دادند:
| |
| {{متن حدیث|لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِهِ}}<ref>نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۸؛ ر.ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۲۴.</ref>.
| |
| برای شما در نزد ما سه ویژگی و حق خواهد بود: مانع ورود شما به [[مساجد]] [[خدا]] نمیشویم که در آن [[نماز]] بگزارید، سهم [[بیتالمال]] شما را قطع نمیکنیم، تا آنگاه که دستان شما با ماست و [[[شورش]] نمیکنید] و آغازگر [[جنگ]] نخواهیم بود مگر آنکه شما شروع کننده باشید.
| |
| همچنین در [[تاریخ]] آمده است، یکی از خوارج وقتی که جملهای حکیمانه از علی{{ع}} شنید، به ایشان گفت:
| |
| {{متن حدیث|قَاتَلَهُ اللَّهُ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ}}.
| |
| خدا این کار را بکشد! چقدر با [[درایت]] و [[فهم]] است!
| |
| [[اصحاب]] حضرت خواستند او را بکشند، اما ایشان فرمود:
| |
| {{متن حدیث|رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰.</ref>.
| |
| آرام باشید! او [[دشنام]] داده است، جزای او یا دشنام است یا برای گناهی که کرده، [[بخشش]].
| |
| | |
| این [[رفتار]] و گفتار به ما بیان میکند که در اوج [[قدرت]] علی{{ع}} در [[کوفه]]، فضا برای [[نقد]] شخص [[حاکم]] هرچند غیرمنصفانه، باز بوده و با آنکه [[حاکم اسلامی]] میداند که گروه [[شورشی]] بر باطلاند و چه [[سرنوشت]] خطرناکی در [[انتظار]] آنان است، اما تا زمانی که [[امنیت جامعه اسلامی]] را با خطر جدی مواجه نمیکنند، [[حقوق]] آنان را میپردازد و آنان را از [[حق]] خود [[محروم]] نمیسازد. [[آزادی]] نقد و گفتوگوی آنان را که به [[خون]] او [[تشنه]] بودند، [[پاس]] میدارد و [[اجازه]] اظهار [[عقیده]] میدهد، صادقانه و صبورانه به [[پرسشها]] و حتی [[بهانهجویی]] آنان پاسخ میدهد و سفارش میکند:
| |
| {{متن حدیث|لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۱.</ref>.
| |
| پس از من [[خوارج]] را نکشید؛ زیرا آن کس که حق را میجوید و به [[گمراهی]] میرود همانند آن نیست که [[باطل]] را [[طلب]] کند و بیابد [مثل [[معاویه]] و [[اصحاب]] او].
| |
| لذا علی{{ع}} در [[زمان]] [[خلافت]]، متخلفین از [[بیعت]] و همچنین خارجین از بیعت (خوارج) را و کسانی که شخص او را [[تکفیر]] و تضلیل میکردند [[مزاحم]] نمیشد و حتی سهم [[بیتالمال]] آنها را نبرید تا چه رسد که [[امنیت]] [[مالی]] و جانی آنها را [[تهدید]] کند. اینها برای این بود که همه بدانند قدرت حاکمه نباید و نمیتواند جلو اظهار [[رأی]] و عقیده آنها را بگیرد<ref>مرتضی مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، ج۱، ص۱۲۰.</ref>.
| |
| همین [[روحیه]] بود که ایشان در [[عهدنامه مالک اشتر]] سفارش میکند:
| |
| {{متن حدیث|وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
| |
| هرگز با خود مگو: “من [[فرمانده]] هستم، پس باید دستوردهنده باشم و دیگران [[اطاعت]] کنند”. به [[یقین]]، چنین پنداری، مایه [[فساد]] [[قلب]] و [[سستی]] [[دین]] خواهد شد.
| |
| با این وصف، به حاکم میآموزد تا [[متکبر]] نباشد و تنها [[اطاعت]] دیگران را مطالبه نکند و در جایی دیگر به حضور منتقدان منصف و [[همراهی]] با آنان تأکید میشود:
| |
| {{متن حدیث|ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ}}.
| |
| باید برگزیدهترین آنان نزد تو، آن کس از [[وزیران]] باشد که سخن تلخ [[حق]] را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه [[خدا]] از اولیانش نمیپسندد و مطابق هوای توست، [[یاری]] و مساعدت کند.
| |
| | |
| حضرت در ادامه تأکید میکند [[حاکم]] باید خود را با کسانی همراه کند که [[واقعیت]] را برایش بیان کنند:
| |
| {{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
| |
| و خود را با صاحبان [[تقوا]] و [[صداقت]]، [[محشور]] کن، و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کردهای - که [[وظیفه]] تو است، با [[مدح]] خود - تو را شادمان نسازند؛ زیرا [[ستایش]] زیاد، [[خودپسندی]] میآورد و شخص را به [[تکبّر]] نزدیک میکند.
| |
| در روایتی که [[امام باقر]]{{ع}} از [[حضرت عیسی]]{{ع}} نقل میکند، بر [[نقد]] و سنجش سخنان، تأکید شده است. ایشان میفرماید:
| |
| {{متن حدیث|خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ فَكَمْ مِنْ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَى ذَلِكَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۹۶.</ref>.
| |
| سخن حق را بگیرید، گرچه گوینده آن [[اهل باطل]] باشد، اما، سخن [[باطل]] را [[انکار]] کنید، گرچه گوینده آن [[اهل حق]] باشد. شما سنجشگران و منتقدان [[کلام]] باشید. چه بسا کلام [[گمراهی]] که به وسیله آیهای از [[کتاب خدا]] [[تزئین]] شده باشد، آن گونه که ممکن است درهمی از مس با آب [[نقره]]، آراسته و مخلوط شده باشد، نگاه به آن دو یکسان است و ظاهراً قابل تشخیص نیست، ولی کسانی که با [[بصیرت]] و دقت در آن نگاه کنند به آن [[آگاهی]] مییابند.
| |
| | |
| [[امام خمینی]] بر این [[باور]] بود که هر فردی از افراد [[ملت]] [[حق]] دارد که مستقیماً در برابر سایرین، [[زمامدار]] [[مسلمین]] را استیضاح کند و به او [[انتقاد]] کند و او باید جواب قانع کننده بدهد<ref>سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹.</ref>.
| |
| باز بودن فضای [[نقد]] و انتقاد از برنامهها و امور جاری در [[جامعه اسلامی]]، خود را در امور مختلف [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] نشان میدهد و امری است پذیرفته. نبود [[آزادی]] برای [[جوامع]] [[استبدادی]] است نه [[حاکمیت اسلامی]] که هیچ نسبتی با [[استبداد]] ندارد، به تعبیر “آمارتیا سن”، [[قحطی]] ویژه کشورهای سلطنتی کهن، جوامع استبدادی جدید، دیوانسالاریهای نوین استبدادی، [[اقتصاد]] [[استعماری]] تحت [[سلطه]] امپریالیستهای شمال، [[رهبران]] [[مستبد]] و نظامهای تک حزبی است که غیرقابل [[تحمل]] است. قحطی هرگز در کشوری مستقل، در کشوری که مرتباً در آن [[انتخابات]] انجام میشود، در کشوری که دارای [[احزاب]] مخالف است که میتوانند علناً انتقاد کنند و [[اجازه]] میدهند که روزنامهها آزادانه گزارش دهند و [[منطق]] سیاستهای [[دولت]] را فارغ از سانسور گسترده زیر سؤال ببرند، [[مشاهده]] نشده است<ref>آمارتیا سن، توسعه یعنی آزادی، ص۲۸۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۸۰.</ref>
| |
|
| |
|
| ==جمعبندی و نتیجهگیری== | | ==جمعبندی و نتیجهگیری== |