پرش به محتوا

عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱٬۰۱۱: خط ۱٬۰۱۱:


==[[آگاهی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از فرار عبدالله==
==[[آگاهی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از فرار عبدالله==
[[ابن عبد ربه]] در [[عقد]] الفرید<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۲۷.</ref> گوید: که سلیمان بن ابی [[راشد]] از [[عبدالله بن عبید]] از [[ابوالکنود]] نقل کرده که وی گفت: من جزو [[یاران]] عبدالله بن عباس در بصره بودم. پس از این که کار او به آنجا کشید که بصره را ترک کرد، من نزد علی{{ع}} رفته و او را [[آگاه]] ساختم. حضرت فرمود:
[[ابن عبد ربه]] در [[عقد الفرید]]<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۲۷.</ref> گوید: که [[سلیمان بن ابی راشد]] از [[عبدالله بن عبید]] از [[ابوالکنود]] نقل کرده که وی گفت: من جزو [[یاران]] عبدالله بن عباس در بصره بودم. پس از این که کار او به آنجا کشید که بصره را ترک کرد، من نزد علی{{ع}} رفته و او را [[آگاه]] ساختم. حضرت فرمود: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ}}<ref>«و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد» سوره اعراف، آیه ۱۷۵.</ref>.
{{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ}}<ref>«و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد» سوره اعراف، آیه ۱۷۵.</ref>.
 
در [[تفسیر تبیان]] آمده که این [[آیه]] و [[آیات]] بعد از آن مربوط به داستان [[بلعم باعورا]] است که عالم بود ولی به [[موسی]] [[خیانت]] کرد<ref>طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱.</ref>.
در [[تفسیر تبیان]] آمده که این [[آیه]] و [[آیات]] بعد از آن مربوط به داستان [[بلعم باعورا]] است که عالم بود ولی به [[موسی]] [[خیانت]] کرد<ref>طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۱.</ref>.
در [[رجال کشی]] نوشته شده، وقتی امیرالمؤمنین{{ع}} آگاه شد، که عبدالله بن عباس تمام [[اموال]] [[بیت المال]] بصره را با خود به [[مکه]] برده و مقدار آن دو هزار هزار (دو میلیون) درهم بود، بالای [[منبر]] رفت و [[گریه]] کرد. بعد فرمود: «این پسر عموی [[رسول]] خداست که دارای [[علم]] و [[منزلت]] است و این‌گونه عمل می‌کند، پس چگونه [[معتقد]] باشند کسانی که کمتر از او هستند». آن‌گاه فرمود:
 
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ فَأَرِحْنِي مِنْهُمْ وَ اقْبِضْنِي إِلَيْكَ غَيْرَ عَاجِزٍ وَ لَا مَلُولٍ}}<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۰؛ بحار الأنوار، ج۴۳، ص۱۵۲؛ الغارات، ص۳۱۷.</ref>؛
در [[رجال کشی]] نوشته شده، وقتی امیرالمؤمنین{{ع}} آگاه شد، که عبدالله بن عباس تمام [[اموال]] [[بیت المال]] بصره را با خود به [[مکه]] برده و مقدار آن دو هزار هزار (دو میلیون) درهم بود، بالای [[منبر]] رفت و [[گریه]] کرد. بعد فرمود: «این پسر عموی [[رسول]] خداست که دارای [[علم]] و [[منزلت]] است و این‌گونه عمل می‌کند، پس چگونه [[معتقد]] باشند کسانی که کمتر از او هستند». آن‌گاه فرمود: «بارالها من از آنها متنفر و در اندوهم. پس مرا از [[شر]] آنها راحت فرما و مرا به سوی خود بدون [[ناتوانی]] و [[سرزنش]] [[دعوت]] فرما»<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ فَأَرِحْنِي مِنْهُمْ وَ اقْبِضْنِي إِلَيْكَ غَيْرَ عَاجِزٍ وَ لَا مَلُولٍ}}؛ رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۰؛ بحار الأنوار، ج۴۳، ص۱۵۲؛ الغارات، ص۳۱۷.</ref>؛
بارالها من از آنها متنفر و در اندوهم. پس مرا از [[شر]] آنها راحت فرما و مرا به سوی خود بدون [[ناتوانی]] و [[سرزنش]] [[دعوت]] فرما.
 
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[آگاهی]] از جریان کارهای عبدالله در [[مکه]]، [[نامه]] دیگری به وی نوشت و به شدت او را سرزنش کرد. این نامه را [[سید رضی]] در [[نهج البلاغه]] (نامه ۴۱) نقل کرده است. در نهج البلاغه آمده که حضرت به برخی از کارگزارانش (الی بعض عماله)<ref>نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۴۱۲؛ فیض الاسلام، ص۹۵۶.</ref> نوشت و گویا در نسخه [[علامه مجلسی]] اسم عبدالله، بوده است؛ آن گونه که در [[بحار الأنوار]]<ref>بحار الأنوار، ج۳۳، ص۴۹۹ و ج۴۲، ص۱۵۳ و ۱۸۱؛ طبع کمپانی، ج۸ ص۶۳۵.</ref> و [[سفینة البحار]]<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۲.</ref> ذکر شده است.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از [[آگاهی]] از جریان کارهای عبدالله در [[مکه]]، [[نامه]] دیگری به وی نوشت و به شدت او را سرزنش کرد. این نامه را [[سید رضی]] در [[نهج البلاغه]] (نامه ۴۱) نقل کرده است. در نهج البلاغه آمده که حضرت به برخی از کارگزارانش {{عربی|"الى بعض عماله"}}<ref>نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۴۱۲؛ فیض الاسلام، ص۹۵۶.</ref> نوشت و گویا در نسخه [[علامه مجلسی]] اسم عبدالله، بوده است؛ آن گونه که در [[بحار الأنوار]]<ref>بحار الأنوار، ج۳۳، ص۴۹۹ و ج۴۲، ص۱۵۳ و ۱۸۱؛ طبع کمپانی، ج۸ ص۶۳۵.</ref> و [[سفینة البحار]]<ref>قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۱۵۲.</ref> ذکر شده است.
این نامه را عده زیادی نقل کرده‌اند.
 
کشی آن را به نقل از شیخی از [[مردم]] یمامه از معلی بن هلال از [[شعبی]] آورده است<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۰.</ref>. در أنساب الأشراف<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۴.</ref> و [[عقد]] الفرید<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰.</ref> برابر سندی که در گذشته به آن اشاره شد. در [[تذکرة الخواص]]<ref>تذکرة الخواص، ص۱۵۱.</ref> به نقل از هشام که به احتمال [[هشام کلبی]] است. [[ابو محمد]] [[عبدالله بن مسلم]] بن قتیبه دینوری (م ۲۷۶) در [[عیون الاخبار]] در دو موضع یکی در کتاب السلطان و دیگر در کتاب طبائع<ref>ابن قتیبه، عیون الاخبار، چاپ بیروت، ج۱، ص۹۸ و ۴۸۳ و چاپ ۱، ص۵۷ و ج۲، ص۸۲.</ref> ذیل واژه ذئب آورده؛ چون حضرت در این [[نامه]] [[ابن عباس]] را [[تشبیه]] به ذئب (گرگ) کرده است.
این نامه را عده زیادی نقل کرده‌اند. [[کشی]] آن را به نقل از شیخی از [[مردم]] یمامه از [[معلی بن هلال]] از [[شعبی]] آورده است<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۰.</ref>. در [[أنساب الأشراف]]<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۴.</ref> و [[عقد الفرید]]<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰.</ref> برابر سندی که در گذشته به آن اشاره شد. در [[تذکرة الخواص]]<ref>تذکرة الخواص، ص۱۵۱.</ref> به نقل از هشام که به احتمال [[هشام کلبی]] است. [[ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری]] در [[عیون الاخبار]] در دو موضع یکی در کتاب «السلطان» و دیگر در کتاب «طبائع» <ref>ابن قتیبه، عیون الاخبار، چاپ بیروت، ج۱، ص۹۸ و ۴۸۳ و چاپ ۱، ص۵۷ و ج۲، ص۸۲.</ref> ذیل واژه «ذئب» آورده؛ چون حضرت در این [[نامه]] [[ابن عباس]] را [[تشبیه]] به ذئب (گرگ) کرده است. [[ابن عساکر]] نیز در [[تاریخ دمشق]] آن چه را که [[ابن قتیبه]] آورده به نقل از وی نقل کرده و همان گونه در مختصر تاریخ دمشق<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۱۵.</ref> آمده است. دیگران نیز از این منابع، نامه را نقل کرده، برخی رد کرده و بسیاری پذیرفته‌اند. این نامه در [[معادن الحکمه]] نیز نقل شده و نظر [[ابن میثم بحرانی]] در [[شرح نهج البلاغه]] پذیرفته شده است<ref>کاشانی، معادن الحکمه، ج۱، ص۳۵۳.</ref>. [[ابن دمشقی]] نیز در [[جواهر المطالب]] این نامه را ذکر کرده است<ref>ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی{{ع}}، ج۲، ص۸۳.</ref>. در کتاب‌های لغت [[غریب الحدیث]] نیز آمده که این نامه را حضرت به [[عبدالله بن عباس]] نوشته هنگامی که [[اموال]] [[بصره]] را برده است<ref>ر.ک: ابن قتیبه، غریب الحدیث، ج۱، ص۳۶۸؛ زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۷۶.</ref>. در [[ناسخ التواریخ]]<ref>ناسخ التواریخ، ج۴ (زندگانی حضرت امیر{{ع}})، ص۳۸.</ref>، [[نهج السعاده]]<ref>نهج السعاده، ج۴، ص۳۲۸.</ref> و کتاب‌های دیگر نیز آمده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 532 - 535.</ref>
[[ابن عساکر]] نیز در [[تاریخ]] [[دمشق]] آن چه را که [[ابن قتیبه]] آورده به نقل از وی نقل کرده و همان گونه در مختصر تاریخ دمشق<ref>ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۳۲۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۱۵.</ref>آمده است. دیگران نیز از این منابع، نامه را نقل کرده، برخی رد کرده و بسیاری پذیرفته‌اند. این نامه در [[معادن]] الحکمه نیز نقل شده و نظر [[ابن میثم بحرانی]] در [[شرح نهج البلاغه]] پذیرفته شده است<ref>کاشانی، معادن الحکمه، ج۱، ص۳۵۳.</ref>. ابن دمشقی نیز در جواهر المطالب این نامه را ذکر کرده است<ref>ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی{{ع}}، ج۲، ص۸۳.</ref>.
 
در کتاب‌های لغت [[غریب الحدیث]] نیز آمده که این نامه را حضرت به [[عبدالله بن عباس]] نوشته هنگامی که [[اموال]] [[بصره]] را برده است<ref>ر.ک: ابن قتیبه، غریب الحدیث، ج۱، ص۳۶۸؛ زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۳، ص۷۶.</ref>.
==سومین نامه علی{{ع}} به عبدالله و پاسخ آن==
در [[ناسخ]] التواریخ<ref>ناسخ التواریخ، ج۴ (زندگانی حضرت امیر{{ع}})، ص۳۸.</ref>، نهج السعاده<ref>نهج السعاده، ج۴، ص۳۲۸.</ref> و کتاب‌های دیگر نیز آمده است که بعدها برخی از دیدگاها را نقل خواهیم کرد. و ما متن آن را از [[نهج البلاغه]] نقل می‌کنیم که از نقل‌های دیگر کامل‌تر است.
«اما بعد، من تو را در [[امانت]] خود ([[حکومت]]) [[شریک]] و انباز خود قرار دادم و تو را جزو [[یاران]] و [[مشاوران]] آشکار و ویژه خود نمودم و هیچ یک از خویشانم مطمئن‌تر از تو نزد من - برای موافقت [[حق]] و [[یاری]] و [[پشتیبانی]] من و [[ادای امانت]] به من - نبود. اما چون دیدی [[روزگار]] بر پسر عمویت سخت گرفته و [[دشمن]] علیه وی برافروخته و [[خشم]] نموده است و [[امانت]] [[مردم]] تباه گشته و این [[امت]] [[جور]] و [[بی‌مبالات]] و [[بی‌باک]] شده، پراکنده گردیدند، به پسر عمویت پشت کردی، بمانند پشت سپر از او دوری کردی و جدا شدی همراه جداشدگان و او را [[یاری]] نکردی همراه آنان که از یاری وی خودداری کردند و به او [[خیانت]] کردی همراه آنان که خیانت کردند. پس نه پسر عمویت را مساعدت کردی و نه امانت او را ادا نمودی. گویا تو با کوشش‌های خود [[خدا]] را در نظر نداشتی و دارای دلیل و [[حجت]] از جانب پروردگارت نبودی! چنین مینماید که تو با این مردم [[مکر]] و [[حیله]] کردی. بابت دنیای آنها و قصد داشتی از جهت دارایی‌شان آنها را به فریبی و چون خیانتی زیاد و شدید نسبت به مردم، برای تو ممکن و میسر شد، زود [[حمله]] نمودی و با [[عجله]] خود را بر [[اموال]] افکندی و به مقداری که توانستی ربودی. از اموالی که برای [[بیوه]] [[زنان]] و [[یتیمان]] نگاهداری می‌‌شد و بمانند ربودن گرگ سبکران، بُزْ مجروح از پا افتاده را. پس آن [[مال]] را با گشادگی [[پررویی]] به [[حجاز]] بردی و از بردن آن [[احساس]] [[گناه]] نکردی - غیر تو را پدر مباد (اف بر تو)- گویا میراثت را که از پدر و مادرت رسیده، نزد خانواده‌ات بردهای! سبحان [[الله]]! آیا تو به [[معاد]] و بازگشت [[ایمان]] نداری؟ یا از موشکافی و بررسی حساب و بازپرسی در [[آخرت]] نمی‌ترسی؟ ای آن‌که نزد ما - در گذشته - از [[خردمندان]] به شمار میآمدی. چگونه [[خوردن و آشامیدن]] [[مالی]] را جایز و گوارا می‌شماری، با اینکه می‌دانی [[حرام]] میخوری و حرام میآشامی؟ و چگونه [[کنیزان]] را می‌خری و با زنان [[ازدواج]] می‌کنی در حالی که از مال یتیمان و ناداران و [[مؤمنان]] و مجاهدان‌اند که [[خدا]] این مال‌ها را برای آنان قرار داده و به وسیله این افراد [[شهر]] را [[محافظت]] و نگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و دارایی‌های این افراد را به خود آنها بازگردان که اگر این کار را نکنی و خدا مرا بر تو توانا گرداند، هر آینه درباره تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را با شمشیری بزنم که کسی را با آن نزده‌ام جز آن‌که در [[آتش]] وارد شده است.
سومین نامه علی{{ع}} به عبدالله و پاسخ آن
 
{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي كُنْتُ أَشْرَكْتُكَ فِي أَمَانَتِي وَ جَعَلْتُكَ شِعَارِي وَ بِطَانَتِي وَ لَمْ يَكُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِي أَوْثَقَ مِنْكَ فِي نَفْسِي لِمُوَاسَاتِي وَ مُوَازَرَتِي وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَيَّ فَلَمَّا رَأَيْتَ الزَّمَانَ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ وَ أَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِيَتْ وَ هَذِهِ الْأُمَّةُ قَدْ فَنَكَتْ وَ شَغَرَتْ قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِينَ وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِينَ وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِينَ فَلَا ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ وَ لَا الْأَمَانَةَ أَدَّيْتَ وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللَّهَ تُرِيدُ بِجِهَادِكَ وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ كَأَنَّكَ إِنَّمَا كُنْتَ تَكِيدُ هَذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْيَاهُمْ وَ تَنْوِي غِرَّتَهُمْ عَنْ فَيْئِهِمْ فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فِي خِيَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسِيرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ كَأَنَّكَ لَا أَبَا لِغَيْرِكَ حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ أَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ أَيُّهَا الْمَعْدُودُ كَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِي الْأَلْبَابِ كَيْفَ تُسِيغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ تَأْكُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْكِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ الَّذِينَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلَادَ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذُ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي فَضَحِّ رُوَيْداً فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ {{متن قرآن|وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ}}<ref>«چه بسیار نسل‌های پیش از ایشان را نابود کردیم که بانگ (به رهایی) برداشتند اما دیگر زمان فرار (و رهایی) نبود» سوره ص، آیه ۳.</ref>}}؛
به خدا [[سوگند]] اگر حسن و حسین{{عم}} آن‌چه تو کردی انجام داده بودند، با ایشان [[آشتی]] و [[سازش]] نمی‌کردم و با خواهش از من به چیزی دست نمی‌یافتند تا آن‌گاه که [[حق]] را از آنان بستانم و [[باطل]] به وجود آمده از [[ستم]] آنها را از بین ببرم. به [[پروردگار]] جهانیان سوگند می‌خورم که مرا شاد نمی‌کند، چنان‌چه [[مالی]] که از آنان برده‌ای برای من [[حلال]] باشد و آن را پس از خود برای دیگران به [[ارث]] بگذارم. پس [[شتاب]] مکن و در چاشت شتر را آهسته بچران (در [[مصرف]] [[مال]] شتاب مکن) که به آن ماند کـه تـو به [[آخرت]] رسیده‌ای و زیرخاک پنهان گشته‌ای و کردارت به تو نمایانده شده در جایی که [[ستمکار]] در آنجا بر اثر [[حسرت]] و [[اندوه]] فریاد میزند و تباه کننده حق برگشت به [[دنیا]] را [[آرزو]] می‌کند (در حالی که آن وقت هنگام گریختن (از [[عذاب الهی]]) نیست<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي كُنْتُ أَشْرَكْتُكَ فِي أَمَانَتِي وَ جَعَلْتُكَ شِعَارِي وَ بِطَانَتِي وَ لَمْ يَكُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِي أَوْثَقَ مِنْكَ فِي نَفْسِي لِمُوَاسَاتِي وَ مُوَازَرَتِي وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَيَّ فَلَمَّا رَأَيْتَ الزَّمَانَ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ وَ أَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِيَتْ وَ هَذِهِ الْأُمَّةُ قَدْ فَنَكَتْ وَ شَغَرَتْ قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِينَ وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِينَ وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِينَ فَلَا ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ وَ لَا الْأَمَانَةَ أَدَّيْتَ وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللَّهَ تُرِيدُ بِجِهَادِكَ وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ كَأَنَّكَ إِنَّمَا كُنْتَ تَكِيدُ هَذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْيَاهُمْ وَ تَنْوِي غِرَّتَهُمْ عَنْ فَيْئِهِمْ فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فِي خِيَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسِيرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ كَأَنَّكَ لَا أَبَا لِغَيْرِكَ حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ أَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ أَيُّهَا الْمَعْدُودُ كَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِي الْأَلْبَابِ كَيْفَ تُسِيغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ تَأْكُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْكِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ الَّذِينَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلَادَ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذُ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي فَضَحِّ رُوَيْداً فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ {{متن قرآن|وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ}}</ref>
اما بعد، من تو را در [[امانت]] خود ([[حکومت]]) [[شریک]] و انباز خود قرار دادم و تو را جزو [[یاران]] و [[مشاوران]] آشکار و ویژه خود نمودم و هیچ یک از خویشانم مطمئن‌تر از تو نزد من - برای موافقت [[حق]] و [[یاری]] و [[پشتیبانی]] من و [[ادای امانت]] به من - نبود. اما چون دیدی [[روزگار]] بر پسر عمویت سخت گرفته و [[دشمن]] علیه وی برافروخته و [[خشم]] نموده است و [[امانت]] [[مردم]] تباه گشته و این [[امت]] [[جور]] و [[بی‌مبالات]] و [[بی‌باک]] شده، پراکنده گردیدند، به پسر عمویت پشت کردی، بمانند پشت سپر از او دوری کردی و جدا شدی همراه جداشدگان و او را [[یاری]] نکردی همراه آنان که از یاری وی خودداری کردند و به او [[خیانت]] کردی همراه آنان که خیانت کردند. پس نه پسر عمویت را مساعدت کردی و نه امانت او را ادا نمودی. گویا تو با کوشش‌های خود [[خدا]] را در نظر نداشتی و دارای دلیل و [[حجت]] از جانب پروردگارت نبودی! چنین مینماید که تو با این مردم [[مکر]] و [[حیله]] کردی. بابت دنیای آنها و قصد داشتی از جهت دارایی‌شان آنها را به فریبی و چون خیانتی زیاد و شدید نسبت به مردم، برای تو ممکن و میسر شد، زود [[حمله]] نمودی و با [[عجله]] خود را بر [[اموال]] افکندی و به مقداری که توانستی ربودی. از اموالی که برای [[بیوه]] [[زنان]] و [[یتیمان]] نگاهداری می‌‌شد و بمانند ربودن گرگ سبکران، بُزْ مجروح از پا افتاده را. پس آن [[مال]] را با گشادگی [[پررویی]] به [[حجاز]] بردی و از بردن آن [[احساس]] [[گناه]] نکردی - غیر تو را پدر مباد (اف بر تو)- گویا میراثت را که از پدر و مادرت رسیده، نزد خانواده‌ات بردهای! سبحان [[الله]]! آیا تو به [[معاد]] و بازگشت [[ایمان]] نداری؟ یا از موشکافی و بررسی حساب و بازپرسی در [[آخرت]] نمی‌ترسی؟ ای آن‌که نزد ما - در گذشته - از [[خردمندان]] به شمار میآمدی. چگونه [[خوردن و آشامیدن]] [[مالی]] را جایز و گوارا می‌شماری، با اینکه می‌دانی [[حرام]] میخوری و حرام میآشامی؟ و چگونه [[کنیزان]] را می‌خری و با زنان [[ازدواج]] می‌کنی در حالی که از مال یتیمان و ناداران و [[مؤمنان]] و مجاهدان‌اند که [[خدا]] این مال‌ها را برای آنان قرار داده و به وسیله این افراد [[شهر]] را [[محافظت]] و نگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و دارایی‌های این افراد را به خود آنها بازگردان که اگر این کار را نکنی و خدا مرا بر تو توانا گرداند، هر آینه درباره تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را با شمشیری بزنم که کسی را با آن نزده‌ام جز آن‌که در [[آتش]] وارد شده است.
 
به خدا [[سوگند]] اگر حسن و حسین{{عم}} آن‌چه تو کردی انجام داده بودند، با ایشان [[آشتی]] و [[سازش]] نمی‌کردم و با خواهش از من به چیزی دست نمی‌یافتند تا آن‌گاه که [[حق]] را از آنان بستانم و [[باطل]] به وجود آمده از [[ستم]] آنها را از بین ببرم. به [[پروردگار]] جهانیان سوگند می‌خورم که مرا شاد نمی‌کند، چنان‌چه [[مالی]] که از آنان برده‌ای برای من [[حلال]] باشد و آن را پس از خود برای دیگران به [[ارث]] بگذارم. پس [[شتاب]] مکن و در چاشت شتر را آهسته بچران (در [[مصرف]] [[مال]] شتاب مکن) که به آن ماند کـه تـو به [[آخرت]] رسیده‌ای و زیرخاک پنهان گشته‌ای و کردارت به تو نمایانده شده در جایی که [[ستمکار]] در آنجا بر اثر [[حسرت]] و [[اندوه]] فریاد میزند و تباه کننده حق برگشت به [[دنیا]] را [[آرزو]] می‌کند (در حالی که آن وقت هنگام گریختن (از [[عذاب الهی]]) نیست.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در این [[نامه]] یادآوری می‌کند که این مال نه از آن توست و نه از آن من. بلکه از آن [[مسلمانان]] است. عده‌ای که محتاج‌اند و گروهی که در [[دفاع]] از مرزهای [[مسلمین]] و [[برقراری امنیت]] [[اجتماعی]] تلاش می‌کنند. از این رو جای گذشت نیست و گویا تو [[اعتقاد]] به خدا و [[قیامت]] نداری دیگران نیز اگر چنین کنند کار آنها قابل [[بخشش]] نیست و باید [[اموال]] [[مردم]] را به صاحبانش برگرداند. از متن نامه به خوبی پیدا است که مراد [[عبدالله بن عباس]] است نه عبیدالله.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در این [[نامه]] یادآوری می‌کند که این مال نه از آن توست و نه از آن من. بلکه از آن [[مسلمانان]] است. عده‌ای که محتاج‌اند و گروهی که در [[دفاع]] از مرزهای [[مسلمین]] و [[برقراری امنیت]] [[اجتماعی]] تلاش می‌کنند. از این رو جای گذشت نیست و گویا تو [[اعتقاد]] به خدا و [[قیامت]] نداری دیگران نیز اگر چنین کنند کار آنها قابل [[بخشش]] نیست و باید [[اموال]] [[مردم]] را به صاحبانش برگرداند. از متن نامه به خوبی پیدا است که مراد [[عبدالله بن عباس]] است نه عبیدالله.
عبدالله بن عباس در پاسخ این [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین نوشت:
 
«اما بعد، نامه‌ات به من رسید که در آن برداشتن [[اموال]] [[بیت المال]] [[بصره]] را بزرگ دانستی. به [[جان]] خودم [[سوگند]]، [[حق]] من در بیت المال بیشتر از آن است که من گرفته‌ام. والسلام»<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۰؛ ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۸۹؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۵؛ تذکرة الخواص، ص۱۵۳؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۱.</ref>.
عبدالله بن عباس در پاسخ این [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} چنین نوشت: «اما بعد، نامه‌ات به من رسید که در آن برداشتن [[اموال]] [[بیت المال]] [[بصره]] را بزرگ دانستی. به [[جان]] خودم [[سوگند]]، [[حق]] من در بیت المال بیشتر از آن است که من گرفته‌ام. والسلام»<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۰؛ ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۸۹؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۵؛ تذکرة الخواص، ص۱۵۳؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۱.</ref>.
منظور [[ابن عباس]] از حقی که از آن یاد می‌کند، [[خمس]] و [[حق]] [[ذی القربی]] است،؛ چراکه او از [[بنی هاشم]] بود. آیا منظور ابن عباس خمس است که در آن [[زمان]] به او تعلق میگرفته؟ اگر چنین باشد یک پنجم آن، [[مال]] وی بوده در صورتی که او را تنها [[سید]] مستحق و [[فقیر]] در بصره بدانیم. اما ظاهراً مراد ابن عباس این نبود، بلکه او [[معتقد]] بوده که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} [[خلفا]] حق ما را نداده‌اند و آن‌چه گرفته‌ام قسمتی از حق گذشته من بوده و [[استحقاق]] بیش از این را دارم. در این صورت ابن عباس مغالطه کرده است؛ زیرا بر فرض که چنین حقی برای وی قائل باشیم، او تنها می‌تواند به اندازه نیاز از بیت المال برداشت کند و حق فعلی خود را بگیرد، نه آن‌چه که مربوط به گذشته‌هاست.
 
از برخی کتاب‌ها بر می‌آید که منظور عبدالله از حقی که برای خود قائل بوده خمسی بوده که در گذشته ضایع شده بود.
منظور [[ابن عباس]] از حقی که از آن یاد می‌کند، [[خمس]] و [[حق]] [[ذی القربی]] است؛ چراکه او از [[بنی هاشم]] بود. آیا منظور ابن عباس خمس است که در آن [[زمان]] به او تعلق میگرفته؟ اگر چنین باشد یک پنجم آن، [[مال]] وی بوده در صورتی که او را تنها [[سید]] مستحق و [[فقیر]] در بصره بدانیم. اما ظاهراً مراد ابن عباس این نبود، بلکه او [[معتقد]] بوده که بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} [[خلفا]] حق ما را نداده‌اند و آن‌چه گرفته‌ام قسمتی از حق گذشته من بوده و [[استحقاق]] بیش از این را دارم. در این صورت ابن عباس مغالطه کرده است؛ زیرا بر فرض که چنین حقی برای وی قائل باشیم، او تنها می‌تواند به اندازه نیاز از بیت المال برداشت کند و حق فعلی خود را بگیرد، نه آن‌چه که مربوط به گذشته‌هاست.
[[ابویوسف]] در کتاب [[خراج]] خود از ابن عباس نقل می‌کند کـه خـمس در زمــان [[رسول]]{{صل}} به پنج قسمت تقسیم می‌شد. سپس [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] آن را سه سهم قرار دادند و سهم [[رسول الله]] و [[ذوی القربی]] را ساقط کرده، آن را میان [[ایتام]] و [[مساکین]] و [[ابن سبیل]] تقسیم می‌نمودند. علی{{ع}} نیز مانند خلفای گذشته عمل کرد.
 
سپس از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که [[خلیفه دوم]] [[عمر بن خطاب]] [[خمس]] را به ما عرضه کرد که به وسیله آن [[ازدواج]] کنیم و قرض‌های خود را بدهیم؛ اما ما نپذیرفتیم مگر این که تمام آن را به ما بدهد، اما [[عمر]] این را نپذیرفت و با آن [[مخالفت]] کرد و چیزی از [[خمس]] به ما نداد<ref>ابو یوسف، الخراج، ص١٩.</ref>.
از برخی کتاب‌ها بر می‌آید که منظور عبدالله از حقی که برای خود قائل بوده خمسی بوده که در گذشته ضایع شده بود.[[ابویوسف]] در کتاب [[خراج]] خود از ابن عباس نقل می‌کند کـه خمس در زمان [[رسول]]{{صل}} به پنج قسمت تقسیم می‌شد. سپس [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] آن را سه سهم قرار دادند و سهم [[رسول الله]] و [[ذوی القربی]] را ساقط کرده، آن را میان [[ایتام]] و [[مساکین]] و [[ابن سبیل]] تقسیم می‌نمودند. علی{{ع}} نیز مانند خلفای گذشته عمل کرد. سپس از [[ابن عباس]] نقل می‌کند که [[خلیفه دوم]] [[عمر بن خطاب]] [[خمس]] را به ما عرضه کرد که به وسیله آن [[ازدواج]] کنیم و قرض‌های خود را بدهیم؛ اما ما نپذیرفتیم مگر این که تمام آن را به ما بدهد، اما [[عمر]] این را نپذیرفت و با آن [[مخالفت]] کرد و چیزی از [[خمس]] به ما نداد<ref>ابو یوسف، الخراج، ص١٩.</ref>.
از این [[روایت]] به خوبی می‌‌توان دریافت که مراد ابن عباس از حقی که مدعی آن است، خمس است و در [[عقد]] الفرید نیز این نکته بیان شده که [[عبدالله بن عباس]] به جهت [[تأویل]] [[آیه خمس]] {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى}}<ref>«و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدر)، روز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref> فیء و [[بیت المال]] را برای خود به جهت نزدیکی‌اش با [[رسول خدا]]{{صل}} [[حلال]] دانست<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۹۶.</ref>.
 
[[ابویوسف]] در کتاب [[خراج]] و ابو [[عبید]] در الاموال روایتی را از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کنند که در آن علت [[پیروی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[سیره]] خلفای گذشته بیان شده است.
از این [[روایت]] به خوبی می‌‌توان دریافت که مراد ابن عباس از حقی که مدعی آن است، خمس است و در [[عقد الفرید]] نیز این نکته بیان شده که [[عبدالله بن عباس]] به جهت [[تأویل]] [[آیه خمس]] {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى}}<ref>« بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref> فیء و [[بیت المال]] را برای خود به جهت نزدیکی‌اش با [[رسول خدا]]{{صل}} [[حلال]] دانست<ref>عقد الفرید، ج۵، ص۹۶.</ref>.
 
[[ابویوسف]] در کتاب «خراج» و [[ابو عبید]] در «الاموال» روایتی را از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کنند که در آن علت [[پیروی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[سیره]] خلفای گذشته بیان شده است.
 
[[محمد بن اسحاق]] گوید: به [[ابو جعفر]]{{ع}} گفتم: نظر [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خمس چه بود؟ حضرت فرمود: نظر او نظر [[خاندان پیامبر]] بود (که خمس به شش یا پنج قسمت تقسیم می‌شود؛ زیرا سهم [[خدا]] از آن [[رسول الله]] است و نصف آن را [[سهم امام]] و نصف دیگر را سهم [[سادات]] می‌دانند) اما [[کراهت]] داشت که با [[ابوبکر]] و عمر مخالفت کند<ref>الخراج، ص۲۰؛ ابو عبید، الأموال، ص۴۱۶.</ref>.
[[محمد بن اسحاق]] گوید: به [[ابو جعفر]]{{ع}} گفتم: نظر [[حضرت علی]]{{ع}} درباره خمس چه بود؟ حضرت فرمود: نظر او نظر [[خاندان پیامبر]] بود (که خمس به شش یا پنج قسمت تقسیم می‌شود؛ زیرا سهم [[خدا]] از آن [[رسول الله]] است و نصف آن را [[سهم امام]] و نصف دیگر را سهم [[سادات]] می‌دانند) اما [[کراهت]] داشت که با [[ابوبکر]] و عمر مخالفت کند<ref>الخراج، ص۲۰؛ ابو عبید، الأموال، ص۴۱۶.</ref>.
به نظر می‌رسد امیرالمؤمنین{{ع}} [[صلاح]] نمی‌دانسته که برابر [[سیره رسول خدا]]{{صل}} عمل کند. چون امکان [[مخالفت]] [[مردم]] وجود داشت و ممکن بود عده‌ای حضرت را به دادن [[بیت المال]] به [[خویشان]] خود متهم کنند.
 
چهارمین [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[ابن عباس]]
به نظر می‌رسد امیرالمؤمنین{{ع}} [[صلاح]] نمی‌دانسته که برابر [[سیره رسول خدا]]{{صل}} عمل کند. چون امکان [[مخالفت]] [[مردم]] وجود داشت و ممکن بود عده‌ای حضرت را به دادن [[بیت المال]] به [[خویشان]] خود متهم کنند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 535 - 540.</ref>
 
==چهارمین [[نامه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[ابن عباس]]==
امیرالمؤمنین{{ع}} پس از دریافت پاسخ عبدالله در نامه‌ای به وی چنین نوشت:
امیرالمؤمنین{{ع}} پس از دریافت پاسخ عبدالله در نامه‌ای به وی چنین نوشت:
{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ مِنْ تَزْيِينِ نَفْسِكَ أَنَّ لَكَ فِي بَيْتِ مَالِ اللَّهِ أَكْثَرَ مِنْ مَالِ رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ أَفْلَحْتَ إِنْ كَانَ تَمَنِّيكَ الْبَاطِلَ وَ ادِّعَاؤُكَ مَا لَا يَكُونُ يُنْجِيكَ مِنَ الْإِثْمِ وَ يُحِلُّ لَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ عَمَّرَكَ اللَّهُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْعَبْدُ الْمُهْتَدِي إِذَنْ!
 
فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ اتَّخَذْتَ مَكَّةَ وَطَناً وَ ضَرَبْتَ بِهَا عَطَناً تَشْتَرِي مُوَلَّدَاتِ مَكَّةَ وَ الطَّائِفِ تَخْتَارُهُنَّ عَلَى عَيْنَيْكَ وَ تُعْطِي فِيهِنَّ مَالَ غَيْرِكَ وَ إِنِّي لَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ لِي حَلَالٌ أَدَعُهُ لِعَقِبِي مِيرَاثاً فَلَا غُرُورَ أَشَدُّ بِاغْتِبَاطِكَ تَأْكُلُهُ.
«اما بعد، همه [[شگفتی]] من از آن است که تو خود را نزد خویش [[پاک]] می‌دانی به این که [[حق]] تو در [[بیت المال]] [[خدا]] بیشتر از آن است که گرفته‌ای و بیشتر از آن‌چه برای فردی از [[مسلمانان]] است، [[حق]] داری.
رُوَيْداً رُوَيْداً فَكَأَنْ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ عُرِضْتَ عَلَى رَبِّكَ الْمَحَلَّ الَّذِي يَتَمَنَّى الرَّجْعَةَ الْمُضَيِّعُ لِلتَّوْبَةِ لِذَلِكَ وَ مَا ذَلِكَ وَ لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ وَ السَّلَامُ}}<ref>رجال کشی، ([[اختیار]] معرفة الرجال)، ص۶۲؛ قاموس الرجال، ج۶، ص۴۲۴؛ بحارالأنوار، ج۴۲، ص۱۵۴، هر دو به نقل از کشی؛ [[عقد]] الفرید، ج۵، ص۱۰۰، با تفاوت اندک؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۲؛ [[تذکرة الخواص]]، ص۱۵۲؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۵، از «رویداً» به بعد مشابه بخش پایانی نامه ۴۱ [[نهج البلاغه]] است و همین قسمت را [[ابن عساکر]] از ابوالقاسم [[علوی]] از رشاء بن نظیف از حسن بن اسمعیل از احمد بن [[مروان]] از محمد بن [[عبدالعزیز]] از محمد بن [[حرث]] از مدائنی نقل کرده که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} به برخی از [[کارگزاران]] خود نوشت: {{متن حدیث|رُوَيْداً قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي المغتر بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ التَّوْبَة و الظَّالِمُ الرَّجْعَةَ}}؛ ر. ک: ابن عساکر، [[ترجمه]] الامام علی بن ابی طالب{{ع}} من [[تاریخ]] [[دمشق]]، ج۳، ص۲۸۹. کتاب‌های لغت ذکر شده مانند ابن عساکر نقل کرده‌اند.
پس به تحقیق (از نظر خود) [[رستگار]] شدی. هر چند آرزوی [[باطل]] تو و ادعایت تو را از [[گناه]] [[نجات]] نمی‌دهد و آن‌چه را که [[خداوند]] بر تو [[حرام]] کرده است برای تو [[حلال]] نمی‌کند، خداوند [[عمر]] تو را طولانی کند، در این صورت تو [[بنده]] [[هدایت]] شده هستی! به من خبر رسیده که [[مکه]] را به عنوان [[وطن]] خود برگزیده و در آنجا در کنار آب خواب‌گاه و جای‌گاهی برای خود قرار داده (به [[دامداری]] مشغولی) و [[کنیزان]] مکه و [[طائف]] را می‌خری و آنان را بر چشم خود مقدم می‌داری و در برابر آنها [[مال]] دیگران را میبخشی. من به خداوند [[سوگند]] می‌خورم - خدایی که [[پروردگار]] من و پروردگار تو و پروردگار [[عزت]] است ـ مرا خوشحال نمی‌کند اگر آن‌چه تو از مال [[مردم]] گرفتی، از من باشد و از راه حلال به دست آورده باشم و آن را برای بازماندگان خود به [[ارث]] بگذارم. پس فریبی بزرگ‌تر از این نیست که آن [[اموال]] را با [[خوشحالی]] بخوری. [[صبر]] کن، صبر کن گویا که به انتها رسیده‌ای و بر پروردگارت عرضه شده‌ای و گویا به جای‌گاهی رسیده‌ای که آرزوی بازگشت داری و کسی که [[توبه]] را ضایع کرده نیز چنین آرزویی دارد؛ حال آن‌که چنین نیست (که کسی [[قادر]] به بازگشت باشد) و آن [[زمان]] هنگام فرار نیست، والسلام»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ مِنْ تَزْيِينِ نَفْسِكَ أَنَّ لَكَ فِي بَيْتِ مَالِ اللَّهِ أَكْثَرَ مِنْ مَالِ رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ أَفْلَحْتَ إِنْ كَانَ تَمَنِّيكَ الْبَاطِلَ وَ ادِّعَاؤُكَ مَا لَا يَكُونُ يُنْجِيكَ مِنَ الْإِثْمِ وَ يُحِلُّ لَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ عَمَّرَكَ اللَّهُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْعَبْدُ الْمُهْتَدِي إِذَنْ! فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ اتَّخَذْتَ مَكَّةَ وَطَناً وَ ضَرَبْتَ بِهَا عَطَناً تَشْتَرِي مُوَلَّدَاتِ مَكَّةَ وَ الطَّائِفِ تَخْتَارُهُنَّ عَلَى عَيْنَيْكَ وَ تُعْطِي فِيهِنَّ مَالَ غَيْرِكَ وَ إِنِّي لَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ لِي حَلَالٌ أَدَعُهُ لِعَقِبِي مِيرَاثاً فَلَا غُرُورَ أَشَدُّ بِاغْتِبَاطِكَ تَأْكُلُهُ. رُوَيْداً رُوَيْداً فَكَأَنْ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ عُرِضْتَ عَلَى رَبِّكَ الْمَحَلَّ الَّذِي يَتَمَنَّى الرَّجْعَةَ الْمُضَيِّعُ لِلتَّوْبَةِ لِذَلِكَ وَ مَا ذَلِكَ وَ لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ وَ السَّلَامُ}}؛ رجال کشی، ([[اختیار]] معرفة الرجال)، ص۶۲؛ قاموس الرجال، ج۶، ص۴۲۴؛ بحارالأنوار، ج۴۲، ص۱۵۴، هر دو به نقل از کشی؛ [[عقد]] الفرید، ج۵، ص۱۰۰، با تفاوت اندک؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۲؛ [[تذکرة الخواص]]، ص۱۵۲؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۵، از «رویداً» به بعد مشابه بخش پایانی نامه ۴۱ [[نهج البلاغه]] است و همین قسمت را [[ابن عساکر]] از ابوالقاسم [[علوی]] از رشاء بن نظیف از حسن بن اسمعیل از احمد بن [[مروان]] از محمد بن [[عبدالعزیز]] از محمد بن [[حرث]] از مدائنی نقل کرده که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} به برخی از [[کارگزاران]] خود نوشت: {{متن حدیث|رُوَيْداً قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي المغتر بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ التَّوْبَة و الظَّالِمُ الرَّجْعَةَ}}؛ ر. ک: ابن عساکر، [[ترجمه]] الامام علی بن ابی طالب{{ع}} من [[تاریخ]] [[دمشق]]، ج۳، ص۲۸۹. کتاب‌های لغت ذکر شده مانند ابن عساکر نقل کرده‌اند. همچنین همین بخش در [[کنز العمال]] در باب [[فضایل علی]]{{ع}} از این عساکر و دینوری نقل شده است. ر.ک: کنز العمال، ۱۶ جلدی، ج۱۳، ص۱۸۶، [[حدیث]] ۳۶۵۵۴.</ref>؛
همچنین همین بخش در [[کنز العمال]] در باب [[فضایل علی]]{{ع}} از این عساکر و دینوری نقل شده است. ر.ک: کنز العمال، ۱۶ جلدی، ج۱۳، ص۱۸۶، [[حدیث]] ۳۶۵۵۴.</ref>؛
 
اما بعد، همه [[شگفتی]] من از آن است که تو خود را نزد خویش [[پاک]] می‌دانی به این که [[حق]] تو در [[بیت المال]] [[خدا]] بیشتر از آن است که گرفته‌ای و بیشتر از آن‌چه برای فردی از [[مسلمانان]] است، [[حق]] داری.
پس به تحقیق (از نظر خود) [[رستگار]] شدی. هر چند آرزوی [[باطل]] تو و ادعایت تو را از [[گناه]] [[نجات]] نمی‌دهد و آن‌چه را که [[خداوند]] بر تو [[حرام]] کرده است برای تو [[حلال]] نمی‌کند، خداوند [[عمر]] تو را طولانی کند، در این صورت تو [[بنده]] [[هدایت]] شده هستی! به من خبر رسیده که [[مکه]] را به عنوان [[وطن]] خود برگزیده و در آنجا در کنار آب خواب‌گاه و جای‌گاهی برای خود قرار داده (به [[دامداری]] مشغولی) و [[کنیزان]] مکه و [[طائف]] را می‌خری و آنان را بر چشم خود مقدم می‌داری و در برابر آنها [[مال]] دیگران را میبخشی. من به خداوند [[سوگند]] می‌خورم - خدایی که [[پروردگار]] من و پروردگار تو و پروردگار [[عزت]] است ـ مرا خوشحال نمی‌کند اگر آن‌چه تو از مال [[مردم]] گرفتی، از من باشد و از راه حلال به دست آورده باشم و آن را برای بازماندگان خود به [[ارث]] بگذارم. پس فریبی بزرگ‌تر از این نیست که آن [[اموال]] را با [[خوشحالی]] بخوری. [[صبر]] کن، صبر کن گویا که به انتها رسیده‌ای و بر پروردگارت عرضه شده‌ای و گویا به جای‌گاهی رسیده‌ای که آرزوی بازگشت داری و کسی که [[توبه]] را ضایع کرده نیز چنین آرزویی دارد؛ حال آن‌که چنین نیست (که کسی [[قادر]] به بازگشت باشد) و آن [[زمان]] هنگام فرار نیست، والسلام.
در نقل [[تذکرة الخواص]] آمده که [[اهل]] [[بدر]] در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} آن‌چه را معین شده بود می‌گرفتند و به هیچ وجه سهم اضافی به آنها داده نمی‌شد و یادآوری می‌شود که علی{{ع}} [[دوست]] ندارد حتی اگر این [[اموال]] از راه [[حلال]] به وی رسیده باشد، آن را برای [[وراث]] به [[ارث]] بگذارد.
در نقل [[تذکرة الخواص]] آمده که [[اهل]] [[بدر]] در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} آن‌چه را معین شده بود می‌گرفتند و به هیچ وجه سهم اضافی به آنها داده نمی‌شد و یادآوری می‌شود که علی{{ع}} [[دوست]] ندارد حتی اگر این [[اموال]] از راه [[حلال]] به وی رسیده باشد، آن را برای [[وراث]] به [[ارث]] بگذارد.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از این که بیان می‌کند عبدالله از [[مال]] [[بیت المال]] به [[تجارت]] پرداخته [[روز قیامت]] را به یاد او میآورد و می‌فرماید: در آن [[روز]] دو کس آرزوی بازگشت می‌کنند. اول کسی که مانند عبدالله [[اعمال]] نادرست انجام دهند. دوم کسی که امکان [[توبه]] داشته باشد ولی توبه نکند و در واقع یادآوری می‌کند اگر توبه نکنی آرزوی بازگشت خواهی کرد، ولی آن [[زمان]] هنگام فرار نیست.
 
نقل دیگری از [[نامه]]
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از این که بیان می‌کند عبدالله از [[مال]] [[بیت المال]] به [[تجارت]] پرداخته [[روز قیامت]] را به یاد او می‌آورد و می‌فرماید: در آن [[روز]] دو کس آرزوی بازگشت می‌کنند. اول کسی که مانند عبدالله [[اعمال]] نادرست انجام دهند. دوم کسی که امکان [[توبه]] داشته باشد ولی توبه نکند و در واقع یادآوری می‌کند اگر توبه نکنی آرزوی بازگشت خواهی کرد، ولی آن [[زمان]] هنگام فرار نیست.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 540 - 542.</ref>
{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِنَ الْعَجَبِ أَنْ تُزَيِّنَ لَكَ نَفْسُكَ أَنَّ لَكَ فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ مِنَ الْحَقِّ أَكْثَرَ مِمَّا لِرَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ أَفْلَحْتَ إِنْ كَانَ تَمَنِّيكَ الْبَاطِلَ وَ ادِّعَاؤُكَ مَا لَا يَكُونُ يُنْجِيكَ مِنَ الْمَأْثَمِ وَ يُحِلُّ لَكَ الْمُحَرَّمَ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْمُهْتَدِي السَّعِيدُ إِذَنْ.
 
وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ اتَّخَذْتَ مَكَّةَ وَطَناً وَ ضَرَبْتَ بِهَا عَطَناً تَشْتَرِي بِهَا مُوَلَّدَاتِ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ وَ الطَّائِفِ تَخْتَارُهُنَّ عَلَى عَيْنِكَ وَ تُعْطِي فِيهِنَّ مَالَ غَيْرِكَ فَارْجِعْ هَدَاكَ اللَّهُ إِلَى رُشْدِكَ وَ تُبْ إِلَى اللَّهِ رَبَّكَ وَ اخْرُجْ إِلَى الْمُسْلِمِينَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَعَمَّا قَلِيلٍ تُفَارِقُ مَنْ أَلِفْتَ وَ تَتْرُكُ مَا جَمَعْتَ وَ تَغِيبُ فِي صَدْعٍ مِنَ الْأَرْضِ غَيْرَ مُوَسَّدٍ وَ لَا مُمَهَّدٍ قَدْ فَارَقْتَ الْأَحْبَابَ وَ سَكَنْتَ التُّرَابَ وَ وَاجَهْتَ الْحِسَابَ غَنِيّاً عَمَّا خَلَّفْتَ فَقِيراً إِلَى مَا قَدَّمْتَ وَ السَّلَامُ قَالُوا فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ قَدْ أَكْثَرْتَ عَلَيَّ وَ وَ اللَّهِ لَأَنْ أَلْقَى اللَّهَ قَدِ احْتَوَيْتُ عَلَى كُنُوزِ الْأَرْضِ كُلِّهَا مِنْ ذَهَبِهَا وَ عِقْيَانِهَا وَ لُجَيْنِهَا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَاهُ بِدَمِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ السَّلَامُ}}<ref>نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۰؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۸۹؛ بحار الأنوار، ج۳۳، ص۵۰۱ و ج۴۲، ص۱۸۴.</ref>؛
==نقل دیگری از [[نامه]]==
اما بعد، به تحقیق از مسائل [[تعجب]] آور است که تو خود را نزد خویش [[پاک]] جلوه میدهی به این که برای تو در [[بیت المال مسلمین]] نسبت به دیگر [[مسلمانان]] [[حق]] بیشتری است. پس به تحقیق [[رستگار]] شدی اگر آرزوی [[باطل]] تو و ادعایت چیزی باشد که تو را از [[گناهان]] [[نجات]] نمی‌دهد و برای تو [[حلال]] نمی‌کند آن‌چه [[حرام]] است (درست باشد) در این صورت تو [[بنده]] [[هدایت]] شده [[سعادتمندی]] هستی.
«اما بعد، به تحقیق از مسائل [[تعجب]] آور است که تو خود را نزد خویش [[پاک]] جلوه میدهی به این که برای تو در [[بیت المال مسلمین]] نسبت به دیگر [[مسلمانان]] [[حق]] بیشتری است. پس به تحقیق [[رستگار]] شدی اگر آرزوی [[باطل]] تو و ادعایت چیزی باشد که تو را از [[گناهان]] [[نجات]] نمی‌دهد و برای تو [[حلال]] نمی‌کند آن‌چه [[حرام]] است (درست باشد) در این صورت تو [[بنده]] [[هدایت]] شده [[سعادتمندی]] هستی.
به من خبر رسیده که [[مکه]] را به عنوان [[وطن]] خود [[انتخاب]] کرده و در آنجا در کنار آب خواب‌گاه و جای‌گاه برای خود قرار داده‌ای (و مشغول [[خرید و فروش]] دام هستی) و [[کنیزکان]] [[تولد]] یافته در مکه، [[مدینه]] و [[طائف]] را می‌خری آنها را بر چشم خود مقدم می‌داری و [[مال]] غیر خودت را در برابر آنها می‌بخشی. از این کار برگرد. [[خداوند]] تو را به [[راه رشد]] و [[صلاح]] هدایت کند. به سوی [[خدا]]، پروردگارت [[توبه]] کن و [[اموال مسلمانان]] را به آنها باز ده. به اندک زمانی از کسانی که با آنها [[الفت]] داشتی و مأنوس بودی جدا می‌شوی ([[مرگ]] تو را در می‌یابد) و آن‌چه جمع کرده‌ای، باقی خـواهــی گذاشت و در شکافی از [[زمین]] پنهان خواهی شد، جایی که نه راحت است و نه آماده و هموار. به تحقیق که از [[دوستان]] جدا شدی و در [[خاک]] سکونت گزیدی و با حساب (خدا) رو به رو شده‌ای، در حالی که [[بی‌نیازی]] از آن‌چه به جا گذاشتی (از [[اموال]] و [[ثروت]]) و [[نیازمندی]] به آن‌چه درگذشته فرستاده‌ای. والسلام.
 
به من خبر رسیده که [[مکه]] را به عنوان [[وطن]] خود [[انتخاب]] کرده و در آنجا در کنار آب خواب‌گاه و جای‌گاه برای خود قرار داده‌ای (و مشغول [[خرید و فروش]] دام هستی) و [[کنیزکان]] [[تولد]] یافته در مکه، [[مدینه]] و [[طائف]] را می‌خری آنها را بر چشم خود مقدم می‌داری و [[مال]] غیر خودت را در برابر آنها می‌بخشی. از این کار برگرد. [[خداوند]] تو را به [[راه رشد]] و [[صلاح]] هدایت کند. به سوی [[خدا]]، پروردگارت [[توبه]] کن و [[اموال مسلمانان]] را به آنها باز ده. به اندک زمانی از کسانی که با آنها [[الفت]] داشتی و مأنوس بودی جدا می‌شوی ([[مرگ]] تو را در می‌یابد) و آن‌چه جمع کرده‌ای، باقی خـواهــی گذاشت و در شکافی از [[زمین]] پنهان خواهی شد، جایی که نه راحت است و نه آماده و هموار. به تحقیق که از [[دوستان]] جدا شدی و در [[خاک]] سکونت گزیدی و با حساب (خدا) رو به رو شده‌ای، در حالی که [[بی‌نیازی]] از آن‌چه به جا گذاشتی (از [[اموال]] و [[ثروت]]) و [[نیازمندی]] به آن‌چه درگذشته فرستاده‌ای. والسلام<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِنَ الْعَجَبِ أَنْ تُزَيِّنَ لَكَ نَفْسُكَ أَنَّ لَكَ فِي بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ مِنَ الْحَقِّ أَكْثَرَ مِمَّا لِرَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ أَفْلَحْتَ إِنْ كَانَ تَمَنِّيكَ الْبَاطِلَ وَ ادِّعَاؤُكَ مَا لَا يَكُونُ يُنْجِيكَ مِنَ الْمَأْثَمِ وَ يُحِلُّ لَكَ الْمُحَرَّمَ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْمُهْتَدِي السَّعِيدُ إِذَنْ. وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ اتَّخَذْتَ مَكَّةَ وَطَناً وَ ضَرَبْتَ بِهَا عَطَناً تَشْتَرِي بِهَا مُوَلَّدَاتِ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ وَ الطَّائِفِ تَخْتَارُهُنَّ عَلَى عَيْنِكَ وَ تُعْطِي فِيهِنَّ مَالَ غَيْرِكَ فَارْجِعْ هَدَاكَ اللَّهُ إِلَى رُشْدِكَ وَ تُبْ إِلَى اللَّهِ رَبَّكَ وَ اخْرُجْ إِلَى الْمُسْلِمِينَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَعَمَّا قَلِيلٍ تُفَارِقُ مَنْ أَلِفْتَ وَ تَتْرُكُ مَا جَمَعْتَ وَ تَغِيبُ فِي صَدْعٍ مِنَ الْأَرْضِ غَيْرَ مُوَسَّدٍ وَ لَا مُمَهَّدٍ قَدْ فَارَقْتَ الْأَحْبَابَ وَ سَكَنْتَ التُّرَابَ وَ وَاجَهْتَ الْحِسَابَ غَنِيّاً عَمَّا خَلَّفْتَ فَقِيراً إِلَى مَا قَدَّمْتَ وَ السَّلَامُ قَالُوا فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ قَدْ أَكْثَرْتَ عَلَيَّ وَ وَ اللَّهِ لَأَنْ أَلْقَى اللَّهَ قَدِ احْتَوَيْتُ عَلَى كُنُوزِ الْأَرْضِ كُلِّهَا مِنْ ذَهَبِهَا وَ عِقْيَانِهَا وَ لُجَيْنِهَا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَاهُ بِدَمِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ السَّلَامُ}}؛ نهج السعاده، ج۵، ص۳۳۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۰؛ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۸۹؛ بحار الأنوار، ج۳۳، ص۵۰۱ و ج۴۲، ص۱۸۴.</ref>؛
 
از ذیل [[نامه]] به خوبی می‌‌توان فهمید که [[حضرت امیر]]{{ع}} [[ابن عباس]] را به [[قیامت]] و [[حساب اعمال]] توجه می‌دهد و از وی می‌خواهد که به [[فکر]] آن [[روز]] باشد.
از ذیل [[نامه]] به خوبی می‌‌توان فهمید که [[حضرت امیر]]{{ع}} [[ابن عباس]] را به [[قیامت]] و [[حساب اعمال]] توجه می‌دهد و از وی می‌خواهد که به [[فکر]] آن [[روز]] باشد.
آن‌چه تاکنون ذکر کردیم [[مورد اتفاق]] تمام کسانی است که معتقدند ابن عباس اموال [[بصره]] را به مکه برده است. [[ابن میثم بحرانی]] با این که [[معتقد]] است نامه ۴۱ [[نهج البلاغه]] را حضرت به عبدالله نگاشته، تبادل [[نامه]] بین حضرت و [[ابن عباس]] را تنها تا آن چه که ذکر کردیم نقل کرده و نامه دیگری در این مورد نقل نکرده است. نگارنده نیز همین نظر را صحیح می‌داند؛ زیرا در آن‌چه دیگران نقل کرده‌اند [[اتفاق نظر]] وجود ندارد. هم در مورد [[نامه‌ها]] [[اختلاف]] وجود دارد و هم در تعداد و [[زمان]] آن. همچنین مضمون آنها با [[حقایق]] ناسازگار است و می‌‌توان گفت آنها از ساخته‌های افراد مغرض و کینه‌توز طرفدار [[معاویه]] و [[بنی امیه]] بوده‌اند.
 
پاسخ‌های منسوب به عبدالله به نامه چهارم
آن‌چه تاکنون ذکر کردیم [[مورد اتفاق]] تمام کسانی است که معتقدند ابن عباس اموال [[بصره]] را به مکه برده است. [[ابن میثم بحرانی]] با این که [[معتقد]] است نامه ۴۱ [[نهج البلاغه]] را حضرت به عبدالله نگاشته، تبادل [[نامه]] بین حضرت و [[ابن عباس]] را تنها تا آن چه که ذکر کردیم نقل کرده و نامه دیگری در این مورد نقل نکرده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 542 - 544.</ref>
در گذشته اشاره شد که در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند ابن عباس در پاسخ ایــن نــامه حضرت نوشت: «اما بعد، تو زیاد بر من ایراد گرفتی اگر [[خداوند]] را با آن‌چه در [[زمین]] است از طلاها و جواهرات [[خالص]] آن، [[ملاقات]] کنم، بهتر است برای من از آن‌که خداوند را ملاقات کنم همراه با ریختن [[خون]] [[مسلمانی]]»<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۱؛ تذکرة الخواص، ص۱۵۲.</ref>.
 
==پاسخ‌های منسوب به عبدالله به نامه چهارم==
در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند ابن عباس در پاسخ این نامه حضرت نوشت: «اما بعد، تو زیاد بر من ایراد گرفتی اگر [[خداوند]] را با آن‌چه در [[زمین]] است از طلاها و جواهرات [[خالص]] آن، [[ملاقات]] کنم، بهتر است برای من از آن‌که خداوند را ملاقات کنم همراه با ریختن [[خون]] [[مسلمانی]]»<ref>رجال کشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۶۲؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۷۱؛ تذکرة الخواص، ص۱۵۲.</ref>.
 
این نامه جزو جعلیات است و برخی آن را جزو پاسخ‌هایی ذکر کرده‌اند که ابن عباس از [[بصره]] برای حضرت نوشته است. عده‌ای نیز آن را در پاسخ به چهارمین نامه حضرت دانسته‌اند.
این نامه جزو جعلیات است و برخی آن را جزو پاسخ‌هایی ذکر کرده‌اند که ابن عباس از [[بصره]] برای حضرت نوشته است. عده‌ای نیز آن را در پاسخ به چهارمین نامه حضرت دانسته‌اند.
در [[تذکرة الخواص]] آمده است: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ به این نامه ابن عباس نوشت:
 
{{متن حدیث|إن الدماء التي أشرت إليها قد خضتها إلى ساقيك و بذلت في أراقتها جهدك و وضعت بإباحتها حظك و تقشعت عنها فتياك و إذ لم تستحيي فافعل ما شئت}}<ref>تذکرة الخواص، ص۱۵۲.</ref>؛
در [[تذکرة الخواص]] آمده است: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ به این نامه ابن عباس نوشت: «آن خون‌هایی که بدان‌ها اشاره کردی، تو خود تا ساق‌های پایت در آنها فرو رفته‌ای و خود در ریختن آنها [[کوشش]] نموده‌ای و قایل به [[مباح]] بودن ریختن آنها بودی و [[فتوا]] و نظر خود را چنین ذکر کردی. حال اگر [[حیا]] نمی‌کنی، هر چه میخواهی انجام ده»<ref>{{متن حدیث| انَّ الدِّمَاءِ الَّتِي أَشَرْتَ اليها قَدْ خُضْتَهَا الَىَّ سَاقَيْكَ وَ بَذَلْتُ فِي اراقتها جُهْدَكَ وَ وَضَعَتْ بِإِبَاحَتِهَا حَظِّكَ وَ تَقَشَّعَتْ عَنْهَا فتياك وَ اذ لَمْ تَسْتَحِ فَافْعَلْ مَا شِئْتَ}}؛ تذکرة الخواص، ص۱۵۲.</ref>؛
آن خون‌هایی که بدان‌ها اشاره کردی، تو خود تا ساق‌های پایت در آنها فرو رفته‌ای و خود در ریختن آنها [[کوشش]] نموده‌ای و قایل به [[مباح]] بودن ریختن آنها بودی و [[فتوا]] و نظر خود را چنین ذکر کردی. حال اگر [[حیا]] نمی‌کنی، هر چه میخواهی انجام ده.
 
شبیه این پاسخ حضرت را [[بلاذری]] در ادامه جواب ابن عباس، هنگامی که هنوز عبدالله در بصره بود، نقل کرده<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۱.</ref> که از نظر ما هیچ کدام درست نیست. بلکه [[جعل کنندگان]] آن در صدد تخطئه علی{{ع}} و [[ابن عباس]] بودند. ابن عباس که دست به چنین کاری زده، جهت [[شرعی]] آن را نیز ملاحظه کرده. او [[تصور]] می‌کرد که سهم بیشتری از [[بیت المال]] دارد و در واقع [[حق]] از بین رفته خود را برداشته است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز به وی پاسخ می‌دهد که چنین حقی نداشته و ندارد و با دیگر [[مسلمانان]] تفاوت نمی‌کند و تنها یک حق مانند دیگران دارد.
شبیه این پاسخ حضرت را [[بلاذری]] در ادامه جواب ابن عباس، هنگامی که هنوز عبدالله در بصره بود، نقل کرده<ref>أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۱.</ref> که از نظر ما هیچ کدام درست نیست. بلکه [[جعل کنندگان]] آن در صدد تخطئه علی{{ع}} و [[ابن عباس]] بودند. ابن عباس که دست به چنین کاری زده، جهت [[شرعی]] آن را نیز ملاحظه کرده. او [[تصور]] می‌کرد که سهم بیشتری از [[بیت المال]] دارد و در واقع [[حق]] از بین رفته خود را برداشته است. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز به وی پاسخ می‌دهد که چنین حقی نداشته و ندارد و با دیگر [[مسلمانان]] تفاوت نمی‌کند و تنها یک حق مانند دیگران دارد.
برخی [[مورخان]] مانند [[ابن عبد ربه]] در [[عقد]] الفرید آن اندازه در این موضوع [[غلو]] کرده‌اند که مدعی‌اند ابن عباس جواب [[نامه]] اخیر [[حضرت علی]]{{ع}} را (که ما به عنوان چهارمین نامه نقل کردیم) چنین نوشت:
 
«اگر از این قصه گویی‌ها مرا راحت نگذاری مجبور خواهم شد که این [[مال]] را به [[معاویه]] بدهم که به وسیله آن با تو بجنگد»<ref>ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰؛ جعفری، ترسیمی از شخصیت بزرگ اسلامی عبدالله بن عباس، ص۷۳، به نقل از علی و فرزندانش.</ref>.
برخی [[مورخان]] مانند [[ابن عبد ربه]] در [[عقد الفرید]] آن اندازه در این موضوع [[غلو]] کرده‌اند که مدعی‌اند ابن عباس جواب [[نامه]] اخیر [[حضرت علی]]{{ع}} را (که ما به عنوان چهارمین نامه نقل کردیم) چنین نوشت: «اگر از این قصه گویی‌ها مرا راحت نگذاری مجبور خواهم شد که این [[مال]] را به [[معاویه]] بدهم که به وسیله آن با تو بجنگد»<ref>ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج۵، ص۱۰۰؛ جعفری، ترسیمی از شخصیت بزرگ اسلامی عبدالله بن عباس، ص۷۳، به نقل از علی و فرزندانش.</ref>.
پیداست که آن‌چه در عقد الفرید آمده درست نیست؛ زیرا ابن عباس هر چند که مرتکب اشتباهی شد، ولی همیشه [[حرمت]] [[خاندان]] خود؛ [[بنی هاشم]] را [[حفظ]] کرد و کاری که موجب وهن به این خاندان باشد انجام نداد. حتی در [[زمان خلیفه دوم]] از [[بنی هاشم]] [[دفاع]] کرد. این پاسخ و پاسخ پیشین که ذکر شد، هـمـه سـاخته طرفداران [[بنی امیه]] بوده تا علی{{ع}} را در جنگ‌هایش ناحق جلوه دهند. برای این که مشخص شود اینها جزو جعلیات است، علاوه بر آن‌چه قبلاً درباره شرکت ابن عباس و همکاری‌های وی در جنگ‌های امیرالمؤمنین ذکر شد، به چهار [[روایت]] که از ابن عباس درباره [[جنگ‌های امام علی]]{{ع}} نقل شده بسنده می‌کنیم، در پایان این مبحث نیز برخی از [[احادیث]] و سخنان ابن عباس درباره علی{{ع}} را نقل خواهیم کرد.
 
نظر عبدالله درباره جنگ‌های امیرالمؤمنین{{ع}}
پیداست که آن‌چه در عقد الفرید آمده درست نیست؛ زیرا ابن عباس هر چند که مرتکب اشتباهی شد، ولی همیشه [[حرمت]] [[خاندان]] خود؛ [[بنی هاشم]] را [[حفظ]] کرد و کاری که موجب وهن به این خاندان باشد انجام نداد. حتی در [[زمان خلیفه دوم]] از [[بنی هاشم]] [[دفاع]] کرد. این پاسخ و پاسخ پیشین که ذکر شد، همه ساخته طرفداران [[بنی امیه]] بوده تا علی{{ع}} را در جنگ‌هایش ناحق جلوه دهند.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 544 - 546.</ref>
این مطلب به طور مکرر در [[تاریخ]] آمده که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرموده: که تو با [[ناکثین]] ([[بیعت]] شکنان [[اصحاب جمل]]) و [[قاسطین]] ([[اصحاب]] [[معاویه]]) و [[مارقین]] ([[خوارج]]) [[جنگ]] خواهی کرد. عده زیادی از [[یاران رسول خدا]]{{صل}} از این [[روایت]] [[آگاه]] بودند.
 
۱. این روایت از [[ابن عباس]] نیز نقل شده است. عبدالله جزو شخصیت‌هایی بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] شرکت داشت و با خوارج [[مناظره]] نمود و برای امیرالمؤمنین{{ع}} نیروی کمکی فرستاد. در مذاکراتی که با مرد شامی دارد، از [[قول پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود:
==نظر عبدالله درباره جنگ‌های امیرالمؤمنین{{ع}}==
{{متن حدیث|هذا علي قاتل الناكثين و القاسطين و المارقين}}<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۰۱، حدیث ۵۳۱.</ref>؛
این مطلب به طور مکرر در [[تاریخ]] آمده که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرموده: که تو با [[ناکثین]] (بیعت‌شکنان [[اصحاب جمل]]) و [[قاسطین]] ([[اصحاب]] [[معاویه]]) و [[مارقین]] ([[خوارج]]) [[جنگ]] خواهی کرد. عده زیادی از [[یاران رسول خدا]]{{صل}} از این [[روایت]] [[آگاه]] بودند.
این علی کشنده عهدشکنان، [[ستمگران]] و افراد سر پیچ از [[حق]] است.
#این روایت از [[ابن عباس]] نیز نقل شده است. عبدالله جزو شخصیت‌هایی بود که در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] شرکت داشت و با خوارج [[مناظره]] نمود و برای امیرالمؤمنین{{ع}} نیروی کمکی فرستاد. در مذاکراتی که با مرد شامی دارد، از [[قول پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل می‌کند که فرمود: «این علی کشنده عهدشکنان، [[ستمگران]] و افراد سر پیچ از [[حق]] است»<ref>{{متن حدیث| هَذَا عَلِيُّ قَاتَلَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ }}؛ قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۰۱، حدیث ۵۳۱.</ref>؛ چگونه ممکن است کسی که این سخن را از [[پیامبر]] شنیده، علی{{ع}} را به ریختن [[خون]] به ناحق متهم کند.
چگونه ممکن است کسی که این سخن را از [[پیامبر]] شنیده، علی{{ع}} را به ریختن [[خون]] به ناحق متهم کند.
#[[فضل بن شاذان]] در کتاب ایضاح با سند نقل می‌کند که مردی از [[بنی تمیم]] گوید: در [[ذی قار]] بودیم که علی{{ع}} می‌فرمود ما به زودی بر این دو ([[طلحه]] و [[زبیر]]) [[پیروز]] خواهیم شد. مرد تمیمی گوید: من به ابن عباس گفتم که پسر عمویت چنین می‌گوید، ابن عباس گفت [[عجله]] مکن تا ببینیم آن‌چه را گفته است. پس از [[جنگ]] [[بصره]] نزد ابن عباس رفتم و گفتم پسر عمویت را جز [[راستگو]] نمی‌بینم. عبدالله گفت: وای بر تو در میان اصحاب ما این [[حدیث]] بود که پیامبر برای علی{{ع}} هشت [[عهد]] قرار داده که برای او اتفاق خواهد افتاد و شاید این جنگ ([[جمل]]) یکی از آن عهدها باشد و این دلیل بر آن است که او کسی را نکشته و در بین [[مسلمانان]] [[شمشیر]] نزده است، مگر به واسطه عهدی که رسول خدا{{صل}} قرار داده است. آگاه باشید که شما میخواهید او را متهم به [[اشتباه]] کنید. در این امر [[عظیم]] و مهم و خطای دیگران را متوجه او کنید و [[تعدی]] و [[ستم]] نموده و نسبت به [[خدا]] [[تجری]] روا دارید. پس [[رحمت خدا]] دور باد از [[مردم]] [[ظالم]] و [[ستمگر]]<ref>ابن شاذان، الإیضاح، ص۴۵۲، با تصحیح ارموی.</ref>. [[ابن عباس]] [[جنگ جمل]] را یکی از هشت عهدی معرفی می‌کند که [[پیامبر]] به وی گفته است. چگونه او را متهم به [[خون‌ریزی]] بناحق کند، در حالی که خود نیز در تمام این [[جنگ‌ها]] همکار و [[پشتیبان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده است.
۲. [[فضل بن شاذان]] در کتاب ایضاح با سند نقل می‌کند که مردی از [[بنی تمیم]] گوید: در [[ذی قار]] بودیم که علی{{ع}} می‌فرمود ما به زودی بر این دو ([[طلحه]] و [[زبیر]]) [[پیروز]] خواهیم شد. مرد تمیمی گوید: من به ابن عباس گفتم که پسر عمویت چنین می‌گوید، ابن عباس گفت [[عجله]] مکن تا ببینیم آن‌چه را گفته است. پس از [[جنگ]] [[بصره]] نزد ابن عباس رفتم و گفتم پسر عمویت را جز [[راستگو]] نمی‌بینم. عبدالله گفت: وای بر تو در میان اصحاب ما این [[حدیث]] بود که پیامبر برای علی{{ع}} هشت [[عهد]] قرار داده که برای او اتفاق خواهد افتاد و شاید این جنگ ([[جمل]]) یکی از آن عهدها باشد و این دلیل بر آن است که او کسی را نکشته و در بین [[مسلمانان]] [[شمشیر]] نزده است، مگر به واسطه عهدی که رسول خدا{{صل}} قرار داده است. آگاه باشید که شما میخواهید او را متهم به [[اشتباه]] کنید. در این امر [[عظیم]] و مهم و خطای دیگران را متوجه او کنید و [[تعدی]] و [[ستم]] نموده و نسبت به [[خدا]] [[تجری]] روا دارید. پس [[رحمت خدا]] دور باد از [[مردم]] [[ظالم]] و [[ستمگر]]<ref>ابن شاذان، الإیضاح، ص۴۵۲، با تصحیح ارموی.</ref>.
#[[شیخ مفید]] از [[سعید بن مسیب]] نقل می‌کند که شنیدم مردی از ابن عباس درباره [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} میپرسد. ابن عباس پاسخ می‌دهد: «علی بن ابی طالب{{ع}} شخصیتی است که به دو [[قبله]] [[نماز]] خوانده و دو مرتبه [[بیعت]] کرده و هیچ‌گاه بتی را [[عبادت]] نکرده و هیچ‌گاه دنبال اَزلام (قمار) نرفته، بر [[فطرت الهی]] [[تولد]] یافته و به اندازهٔ یک چشم به هم زدن به [[خداوند]] [[شرک]] نورزیده است». مرد [[عرب]] گفت: من در این باره سؤال نکردم. سؤال من این بود که او [[شمشیر]] خود را به دست گرفت تا به [[بصره]] آمد و در آنجا چهل هزار نفر کشته شد<ref>باید به این نکته اشاره کرد که کشته‌های جنگ جمل در حدود هیجده هزار نفر بود، سیزده هزار از یاران طلحه و زبیر و مردم بصره و پنج هزار نفر از یاران علی{{ع}} بنابراین تعبیری که در اینجا آمده ممکن است از باب مبالغه باشد (حاشیه امالی، شیخ مفید، ص۲۳۶).</ref>. بعد به [[شام]] رفت و بزرگان عرب را در برابر یکدیگر قرار داد، تا اینکه بعضی بعضی را کشتند. آن‌گاه به [[نهروان]] آمد و آنان را که [[مسلمان]] بودند، تا آخرین نفر به [[قتل]] رساند. ابن عباس رو به مرد عرب کرد و گفت: آیا به نظر تو علی{{ع}} داناتر است یا من؟ او پاسخ داد اگر [[علم]] علی نزد من شناخته شده بود، در این باره از تو سؤال نمی‌کردم. ابن عباس [[غضبناک]] و به شدت ناراحت گردید و گفت: مادرت به عزایت بنشیند. علی{{ع}} بود که به من [[علم]] آموخت. او از [[رسول خدا]]{{صل}} علم آموخته بود و به [[رسول]]، نیز [[خداوند]] علم آموخت. پس [[علم پیامبر]] از ناحیه [[خدا]] و علم علی{{ع}} از ناحیه [[پیامبر]] و علم من از ناحیه علی{{ع}} است و علم تمام [[اصحاب]] و [[یاران حضرت محمد]]{{صل}}، در برابر علم علی{{ع}} مانند قطره‌ای است در برابر هفت دریا<ref>مفید، امالی، ص۲۳۵.</ref>. به خوبی پیداست که عبدالله، علی را اَعْلم [[مردم]] می‌دانسته و او را در جنگ‌هایش محق می‌داند.
[[ابن عباس]] [[جنگ جمل]] را یکی از هشت عهدی معرفی می‌کند که [[پیامبر]] به وی گفته است. چگونه او را متهم به [[خون‌ریزی]] بناحق کند، در حالی که خود نیز در تمام این [[جنگ‌ها]] همکار و [[پشتیبان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بوده است.
#چهارمین روایتی که دلالت می‌کند بر اینکه عبدالله علی{{ع}} را در جنگ‌هایش برحق می‌دانسته، روایتی است که [[کشی]] نقل کرده که در آن مردی از [[اهل]] [[طائف]] گوید: در [[مرضی]] که [[ابن عباس]] از [[دنیا]] رفت، به عیادتش رفتیم. او بی‌هوش شده بود. پس او را به [[صحن]] [[خانه]] بردیم. چون به [[هوش]] آمد، گفت: [[دوست]] من رسول خدا{{صل}} به من فرمود: به زودی من دو مرتبه [[هجرت]] خواهم کرد و از دار هجرت خود خارج خواهم شد. یک هجرت همراه رسول خدا{{صل}} داشتم و هجرتی نیز همراه علی{{ع}} داشتم و فرمود که من [[کور]] خواهم شد. پس کور شدم... و به من [[فرمان]] داد که از پنج گروه و [[طایفه]] [[برائت]] جویم:
۳. [[شیخ مفید]] از [[سعید بن مسیب]] نقل می‌کند که شنیدم مردی از ابن عباس درباره [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} میپرسد. ابن عباس پاسخ می‌دهد: «علی بن ابی طالب{{ع}} شخصیتی است که به دو [[قبله]] [[نماز]] خوانده و دو مرتبه [[بیعت]] کرده و هیچ‌گاه بتی را [[عبادت]] نکرده و هیچ‌گاه دنبال اَزلام (قمار) نرفته، بر [[فطرت الهی]] [[تولد]] یافته و به اندازهٔ یک چشم به هم زدن به [[خداوند]] [[شرک]] نورزیده است». مرد [[عرب]] گفت: من در این باره سؤال نکردم. سؤال من این بود که او [[شمشیر]] خود را به دست گرفت تا به [[بصره]] آمد و در آنجا چهل هزار نفر کشته شد<ref>باید به این نکته اشاره کرد که کشته‌های جنگ جمل در حدود هیجده هزار نفر بود، سیزده هزار از یاران طلحه و زبیر و مردم بصره و پنج هزار نفر از یاران علی{{ع}} بنابراین تعبیری که در اینجا آمده ممکن است از باب مبالغه باشد (حاشیه امالی، شیخ مفید، ص۲۳۶).</ref>. بعد به [[شام]] رفت و بزرگان عرب را در بـرابـر یکدیگر قرار داد، تا اینکه بعضی بعضی را کشتند. آن‌گاه به [[نهروان]] آمد و آنان را که [[مسلمان]] بودند، تا آخرین نفر به [[قتل]] رساند. ابن عباس رو به مرد عرب کرد و گفت: آیا به نظر تو علی{{ع}} داناتر است یا من؟ او پاسخ داد اگر [[علم]] علی نزد من شناخته شده بود، در این باره از تو سؤال نمی‌کردم. ابن عباس [[غضبناک]] و به شدت ناراحت گردید و گفت: مادرت به عزایت بنشیند. علی{{ع}} بود که به من [[علم]] آموخت. او از [[رسول خدا]]{{صل}} علم آموخته بود و به [[رسول]]، نیز [[خداوند]] علم آموخت. پس [[علم پیامبر]] از ناحیه [[خدا]] و علم علی{{ع}} از ناحیه [[پیامبر]] و علم من از ناحیه علی{{ع}} است و علم تمام [[اصحاب]] و [[یاران حضرت محمد]]{{صل}}، در برابر علم علی{{ع}} مانند قطره‌ای است در برابر هفت دریا<ref>مفید، امالی، ص۲۳۵.</ref>.
##از [[ناکثین]] که [[اصحاب جمل]] هستند.
به خوبی پیداست که عبدالله، علی را اَعْلم [[مردم]] می‌دانسته و او را در جنگ‌هایش محق می‌داند.
##[[قاسطین]] که اصحاب [[معاویه]] در [[شام]] بودند.
۴. چهارمین روایتی که دلالت می‌کند بر اینکه عبدالله علی{{ع}} را در جنگ‌هایش برحق می‌دانسته، روایتی است که کشی نقل کرده که در آن مردی از [[اهل]] [[طائف]] گوید: در [[مرضی]] که [[ابن عباس]] از [[دنیا]] رفت، به عیادتش رفتیم. او بی‌هوش شده بود. پس او را به [[صحن]] [[خانه]] بردیم. چون به [[هوش]] آمد، گفت: [[دوست]] من رسول خدا{{صل}} به من فرمود: به زودی من دو مرتبه [[هجرت]] خواهم کرد و از دار هجرت خود خارج خواهم شد. یک هجرت همراه رسول خدا{{صل}} داشتم و هجرتی نیز همراه علی{{ع}} داشتم و فرمود که من [[کور]] خواهم شد. پس کور شدم... و به من [[فرمان]] داد که از پنج گروه و [[طایفه]] [[برائت]] جویم:
##[[خوارج]] که اهل [[نهروان]] بودند.
الف) از [[ناکثین]] که [[اصحاب جمل]] هستند.
##[[قدریه]] که همانند [[نصاری]] در [[دین]] خود عمل می‌کنند.
ب) [[قاسطین]] که اصحاب [[معاویه]] در [[شام]] بودند.
##[[مرجئه]] که همانند یهودند.
ج) [[خوارج]] که اهل [[نهروان]] بودند.
و سپس گفت: « بارالها! من [[زندگی]] می‌کنم، برابر آن‌چه علی{{ع}} زندگی کرد و میمیرم برابر آن‌چه بر آن علی فرزند [[ابی طالب]] از دنیا رفته است<ref>{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْيَا عَلَى مَا حَيِيَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ أَمُوتُ عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}}}؛رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۶،حدیث ۱۰۶. این فراز در زیارت نامه حضرت آمده، صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۹۱؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۷؛ بحار الأنوار، ج۹۷، ص۲۷۳.</ref>.
د) [[قدریه]] که همانند [[نصاری]] در [[دین]] خود عمل می‌کنند.
 
ﻫ) [[مرجئه]] که همانند یهودند.
از این [[روایت]] نیز به خوبی می‌‌توان دریافت که [[ابن عباس]] [[جنگ‌های علی]]{{ع}} و روش آن حضرت را [[حق]] می‌دانسته و او [[روایات]] بسیاری در [[شأن]] و [[فضیلت]] آن حضرت نقل کرده؛ از جمله [[سعید بن جبیر]] از عبدالله نقل می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «ای [[مردم]] علی با حق است و حق با او و بر زبانش جاری»<ref>{{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ عَلَى لِسَانِهِ}}؛ صدوق، امالی، ص۳۵، برای اطلاع از احادیثی که عبدالله در فضیلت و منزلت علی{{ع}} نقل کرده به این صفحات مراجعه شود، ۱۲، ۱۹، ۲۳ ۳۶، ۵۶، ۶۲، ۶۹، ۷۱، ۸۷،۹۹، ۱۰۰، ۱۰۱ و ۱۰۸ و....</ref>؛
و سپس گفت:
 
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَحْيَا عَلَى مَا حَيِيَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ أَمُوتُ عَلَى مَا مَاتَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}}}؛
برابر این شواهد و [[دلایل]] است که ما پاسخ‌های منسوب به عبدالله را جعلی دانسته و از بر ساخته‌های طرفداران [[بنی امیه]] می‌دانیم. افزون بر این که در نقل آن [[اختلاف]] است. مگر اینکه کسی بگوید: عبدالله در صدد مغالطه بوده که به صورتی مسئله را پایان دهد. ولی این نیز صحیح نیست؛ زیرا برابر شواهدی که بعد ذکر خواهد شد، عبدالله[[توبه]] کرده و بخشی از [[اموال]] را باز گردانده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 546 - 550.</ref>
بارالها! من [[زندگی]] می‌کنم، برابر آن‌چه علی{{ع}} زندگی کرد و میمیرم برابر آن‌چه بر آن علی فرزند [[ابی طالب]] از دنیا رفته است<ref>رجال کشی، (اختیار معرفة الرجال)، ص۵۶،حدیث ۱۰۶. این فراز در زیارت نامه حضرت آمده، صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۹۱؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۷؛ بحار الأنوار، ج۹۷، ص۲۷۳.</ref>.
از این [[روایت]] نیز به خوبی می‌‌توان دریافت که [[ابن عباس]] [[جنگ‌های علی]]{{ع}} و روش آن حضرت را [[حق]] می‌دانسته و او [[روایات]] بسیاری در [[شأن]] و [[فضیلت]] آن حضرت نقل کرده؛ از جمله [[سعید بن جبیر]] از عبدالله نقل می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود:
{{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِيّاً مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ وَ عَلَى لِسَانِهِ}}<ref>صدوق، امالی، ص۳۵، برای اطلاع از احادیثی که عبدالله در فضیلت و منزلت علی{{ع}} نقل کرده به این صفحات مراجعه شود، ۱۲، ۱۹، ۲۳ ۳۶، ۵۶، ۶۲، ۶۹، ۷۱، ۸۷،۹۹، ۱۰۰، ۱۰۱ و ۱۰۸ و....</ref>؛
ای [[مردم]] علی با حق است و حق با او و بر زبانش جاری.
برابر این شواهد و [[دلایل]] است که ما پاسخ‌های منسوب به عبدالله را جعلی دانسته و از بر ساخته‌های طرفداران [[بنی امیه]] می‌دانیم. افزون بر این که در نقل آن [[اختلاف]] است. مگر اینکه کسی بگوید: عبدالله در صدد مغالطه بوده که به صورتی مسئله را پایان دهد. ولی این نیز صحیح نیست؛ زیرا برابر شواهدی که بعد ذکر خواهد شد، عبدالله[[توبه]] کرده و بخشی از [[اموال]] را باز گردانده است.


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش