پرش به محتوا

عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱٬۰۹۰: خط ۱٬۰۹۰:


برابر این شواهد و [[دلایل]] است که ما پاسخ‌های منسوب به عبدالله را جعلی دانسته و از بر ساخته‌های طرفداران [[بنی امیه]] می‌دانیم. افزون بر این که در نقل آن [[اختلاف]] است. مگر اینکه کسی بگوید: عبدالله در صدد مغالطه بوده که به صورتی مسئله را پایان دهد. ولی این نیز صحیح نیست؛ زیرا برابر شواهدی که بعد ذکر خواهد شد، عبدالله [[توبه]] کرده و بخشی از [[اموال]] را باز گردانده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 546 - 550.</ref>
برابر این شواهد و [[دلایل]] است که ما پاسخ‌های منسوب به عبدالله را جعلی دانسته و از بر ساخته‌های طرفداران [[بنی امیه]] می‌دانیم. افزون بر این که در نقل آن [[اختلاف]] است. مگر اینکه کسی بگوید: عبدالله در صدد مغالطه بوده که به صورتی مسئله را پایان دهد. ولی این نیز صحیح نیست؛ زیرا برابر شواهدی که بعد ذکر خواهد شد، عبدالله [[توبه]] کرده و بخشی از [[اموال]] را باز گردانده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 546 - 550.</ref>
==اقوال [[علما]] و [[شارحان نهج البلاغه]] درباره [[خیانت]] عبدالله==
بحث درباره [[ابن عباس]] منحصر به جریان [[بیت المال]] [[بصره]] نیست؛ بلکه روایاتی دیگر نیز در قدح و [[سرزنش]] عبدالله نقل شده که ما آنها را همراه با پاسخ مناسب ذکر خواهیم کرد.
پیش از آن باید به این [[سؤال‌ها]] پاسخ داد که آیا ابن عباس به [[مکه]] فرار کرده یا نه؟ آیا او [[اموال]] بیت المال بصره را به [[غارت]] برده؟ آیا [[نامه]] چهل و یکم [[نهج البلاغه]] مربوط به عبدالله است یا فرد دیگر؟ و اگر چنین خیانتی کرده آیا [[توبه]] نموده یا نه؟
ما در آغاز برخی از اقوالی را که درباره عبدالله اظهار شده و بیشتر [[معتقد]] به خیانت وی بوده‌اند نقل می‌کنیم، سپس شواهد بر خیانت را ارائه میدهیم. پس از آن دلیل‌های کسانی که عبدالله را [[خیانت‌کار]] نمی‌دانند همراه [[نقد]] آن بیان مینماییم. آن‌گاه اقوال علما، و [[رجال شناسان]] را درباره عبدالله ذکر کرده و از روایاتی که در سرزنش وی نقل شده، پاسخ خواهیم گفت.
بیشتر [[تاریخ نگاران]] ذکر کرده‌اند که در [[سال چهلم هجری]]، [[عبدالله بن عباس]] به مکه فرار کرد و بیت المال بصره را با خود برده است: برخی از این تاریخ نگاران عبارتند از: [[طبری]]، [[ابن اثیر]]، [[ابن عبد ربه]]، [[نویری]]، [[سبط ابن جوزی]]، [[بلاذری]]، [[علامه مجلسی]]، [[ابن میثم بحرانی]] و دیگران. البته عده‌ای از تاریخ نگاران به این مطلب نپرداخته‌اند.
===نظر [[ابن ابی الحدید]]===
[[ابن ابی الحدید معتزلی]] در شرح نامه چهل و یکم نهج البلاغه، می‌گوید: بیشتر معتقدند که مخاطب نامه عبدالله بن عباس است و سپس جریان پاسخ‌ها و مبادله [[نامه‌ها]] را تا نامه چهارم و پاسخ عبدالله را ذکر می‌کند و می‌گوید: گروه اندکی معتقدند که ابن عباس از علی{{ع}} جدا نشده و تا پس از [[شهادت]] آن حضرت [[استاندار بصره]] بوده است و دلیل‌های آنها را ذکر می‌کند. آن‌گاه اظهار می‌نماید که این در نزد من صائب‌تر است. سپس قول [[قطب راوندی]] را ذکر می‌کند مبنی بر اینکه مخاطب این [[نامه]] [[عبیدالله بن عباس]] بوده نه عبدالله. ولی خود می‌گوید: این سخن درست نیست؛ زیرا [[عبیدالله]] [[کارگزار یمن]] بوده است<ref>ر.ک: جلد اول همین اثر، کارگزاران یمن.</ref>. اما کسی نقل نکرده که او [[مالی]] را گرفته باشد و یا از علی{{ع}} جدا شده باشد.
[[ابن ابی الحدید]] می‌افزاید: این نامه برای من مشکل ایجاد کرده؛ زیرا اگر بگویم این نامه را به علی{{ع}} بسته‌اند و به [[دروغ]] نقل کرده‌اند، با [[راویان حدیث]] [[مخالفت]] کرده‌ام؛ زیرا آنان اتفاق دارند بر اینکه این [[روایت]] از حضرت نقل شده و در بیشتر کتاب‌های [[سیره]] نقل شده است. اگر بگویم که مقصود [[عبدالله بن عباس]] است، آن‌چه از [[ابن عباس]] می‌‌دانم که در [[زمان]] [[حیات]] و پس از [[مرگ]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ملازم و همراه او بود مانع من خواهد شد. اگر بگویم نامه را به فرد دیگری نوشته، نمی‌دانم به چه کسی از [[خاندان]] علی{{ع}} بوده است. این نامه نشان می‌دهد که مخاطب آن از [[اقوام]] و پسر عموهایش بوده، بنابراین من درباره مخاطب این نامه اظهار نظر نمی‌کنم<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۶۹ - ۱۷۲.</ref>.
===قول قطب راوندی===
قطب راوندی مخاطب نامه ۴۱ [[نهج البلاغه]] را عبیدالله بن عباس دانسته که پاسخ آن نیز بیان شد. البته در [[شرح نهج البلاغه]] قطب راوندی که در این سال‌ها با عنوان [[منهاج البراعه]] در سه جلد چاپ شده در ذیل نامه چهل و یکم نظر قطب راوندی ذکر نشده است<ref>راوندی، منهاج البراعه، ج۳، ص۱۳۲.</ref>.
=== نظر [[ابن میثم بحرانی]]===
ابن میثم پس از نقل نامه ۴۱ می‌گوید: مشهور این است که این نامه را حضرت به عبدالله بن عباس در آن زمانی که [[والی بصره]] بوده، نوشته و الفاظ این [[خطبه]] را دلیل بر این مطلب بیان می‌کند. آن‌گاه پاسخ [[ابن عباس]] را آورده و پس از آن [[نامه]] چهارم را نقل می‌کند. سپس می‌گوید: بعضی گفته‌اند که [[عبدالله بن عباس]] از علی{{ع}} جدا نشده و گفتن این مسائل در [[حق]] او روا نیست و قول [[قطب راوندی]] را ذکر می‌کند و به هر دو نظر پاسخ می‌دهد. در برابر کسانی که می‌گویند عبدالله از حضرت جدا نشده، می‌نویسد: این که گفته‌اند این نامه مناسب با [[ابن عباس]] نیست و او چنین کاری را انجام نداده، تنها استبعاد است و روشن است که ابن عباس [[معصوم]] نبوده و علی{{ع}} نسبت به تمام افراد حتی عزیزترین فرزندانش [[مراقبت]] می‌کرده، آن‌گونه که در این نامه، نام [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را آورد که اگر آنها نیز این کار را کرده بودند، با آنها [[مخالفت]] می‌کرد؛ پس چگونه از پسر عمویش بازخواست نکند، بلکه [[واجب]] است که [[سخت‌گیری]] نسبت به [[خویشاوندان]] در این امور شدیدتر باشد و این [[عتاب]] نباید سبب جدایی گردد؛ زیرا روش حضرت این بود که وقتی یکی از یارانش سزاوار بازخواست بود، او را بازخواست می‌کرد، چه [[عزیز]] بود و چه [[ذلیل]] و چه نزدیک بود و چه دور. بعد از این که حق را از او می‌گرفت یا [[توبه]] می‌کرد، او را به حقی که داشت باز می‌گردانید، همان‌گونه که حضرت فرمود: «عزیز در نزد من (علی) ذلیل و [[خوار]] است تا حق را از او بگیرم و ذلیل در نزد من عزیز است، تا زمانی که حق او را بگیرم.<ref>{{متن حدیث|اَلْعَزِیزُ عِنْدِي ذَلِیلٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقُّ مِنْهُ وَ الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ}}</ref>
بنابراین شدتی که نسبت به ابن عباس نشان داده، نباید سبب جدایی او از حضرت و باعث [[کینه]] بین آن دو گردد. با اینکه در گذشته میان آن دو [[محبت]] شدید و [[خویشاوندی]] وجود داشته است.
بعد از آن نظر قطب راوندی را ذکر کرده و بمانند [[ابن ابی الحدید]] به آن پاسخ می‌دهد<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۹۰، در این کتاب نامه ۴۱ نهج البلاغه به شماره ۴۰ آمده است و نامه چهل نهج البلاغه که ذکر شد در اینجا نیامده است.</ref>.
در آغاز از نظر ابن میثم چنین [[استنباط]] می‌شود که ایشان [[نامه]] را مربوط به زمانی می‌داند که [[ابن عباس]] در [[بصره]] بوده و در نتیجه می‌گوید: این نامه نباید سبب جدایی ابن عباس شده باشد؛ اما چون نامه چهارم حضرت را نیز ذکر کرده، این [[عقیده]] را تثبیت کرده که او به [[مکه]] رفته و به [[تجارت]] مشغول شده است. در کتاب [[معادن الحکمه]]<ref>کاشانی، معادن الحکمه، ج۱، ص۳۵۳.</ref> نیز پس از نقل نامه، دیدگاه ابن میثم ذکر شده و آن را پذیرفته است. مرحوم [[محسن امین]] در [[اعیان الشیعه]] نیز عبدالله را مقصر و [[خیانت]] کار می‌داند<ref>أمین، أعیان الشیعه، ج۸، ص۵۵.</ref>.
===دیدگاه [[علامه مجلسی]]===
علامه مجلسی در [[بحار الأنوار]] از [[نهج البلاغه]] نقل می‌کند از نامه‌هایی که حضرت به [[عبدالله بن عباس]] نوشته، همین نامه چهل و یکم است. گویا در نسخه ایشان به جای {{متن حدیث|إِلَى بَعْضِ عُمَّالِهِ}} به نام عبدالله تصریح شده و بعد از نقل نامه از نهج البلاغه[[سخن]] [[ابن ابی الحدید]] را بدون کم و کاست میآورد و سپس دیدگاه [[ابن میثم بحرانی]] را نقل می‌کند، اما خود اظهار نظر نمی‌کند<ref>بحار الأنوار، چاپ کمپانی، ج۸، ص۶۳۵؛ ج۳۳، ص۴۹۹.</ref> و گویا نظر ابن میثم را می‌پذیرد.
علامه مجلسی در باب «ایمان مستقر و مستودع» ابواب [[ایمان]] و [[کفر]]، از [[کافی]] و [[تفسیر عیاشی]]، [[حدیثی]] را از یکی از [[صادقین]]{{عم}}، نقل می‌کند که فرمود: «[[خداوند]] [[ایمان]] بعضی از افراد را از آنها می‌گیرد و فلان هم جزو این گروه بوده که ایمانش عاریتی بود». علامه مجلسی در شرح این [[حدیث]] احتمالاتی ذکر می‌کند و می‌نویسد: «احتمال دارد که فلان در حدیث کنایه از ابن عباس باشد؛ زیرا او از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[منحرف]] شد و [[اموال]] بصره را به [[حجاز]] برد و بین او و [[حضرت امیر]]{{ع}} نامه‌هایی رد و بدل شده که نشان‌گر [[شقاوت]] و [[ارتداد]] [[ابن عباس]] است همان‌گونه که ما آنها را نقل کردیم»<ref>بحار الأنوار، ج۶۶، ص۲۲۵، حدیث ۱۵.</ref>.
این سخن [[مجلسی]] را [[محمد باقر کمره‌ای]] مترجم [[اصول کافی]] در ذیل [[حدیث]] چهارم «باب المعارین» از ابواب [[ایمان]] و [[کفر]] از قول [[علامه مجلسی]] نقل کرده است<ref>اصول کافی، مترجم، ج۴، ص۱۵۸.</ref>.
علامه مجلسی تصریح می‌کند که ابن عباس با این کارش [[مرتد]] شده و [[اموال]] [[بصره]] را به [[غارت]] برده است. البته این احتمال که مراد از فلان در حدیث ابن عباس باشد، بعید است و همان طور که خود [[علامه]] به عنوان احتمال ذکر کرده منظور از فلان، [[ابو الخطاب]] [[محمد بن مقلاص کوفی]] است که درباره [[امام صادق]]{{ع}} [[غلو]] کرد تا آنجا که آن حضرت را [[خدا]] و خود را [[پیغمبر]] وی بر [[مردم کوفه]] می‌دانست. در [[روایت]] کافی [[موسی بن جعفر]]{{ع}} می‌فرماید: فلانی ایمانش عاریتی بود و همین که بر ما [[دروغ]] بست، آن ایمان عاریتی از او گرفته شد. و در روایت سوم «باب المعارین؛ آنان که ایمان‌شان عاریه است»، موسی بن جعفر{{ع}} تصریح می‌فرمایند که [[ابوالخطاب]] جزو کسانی است که دارای ایمان عاریتی بوده است<ref>اصول کافی، مترجم، ج۴، ص۱۵۸.</ref>.
در عین حال علامه مجلسی به سبب نامه‌هایی که ذکر شد آن فرمایش [[امام]]{{ع}} را بر ابن عباس تطبیق کرده و او را مرتد و [[شقی]] دانسته است که به نظر ما درست نیست. ولی [[تأیید]] [[خیانت]] عبدالله از دیدگاه مجلسی است.
===نظر نویسنده تکملة [[منهاج]] البراعه (کمره‌ای)===
در [[شرح نهج البلاغه]] خویی که جلدهای پایانی آن توسط جناب آقای [[محمد باقر کمره‌ای]] نگاشته شده، در شرح [[نامه]] چهل و یک می‌نویسد: از چیزهایی که ناراحت کننده و باعث [[تأسف]] است، این نامه است که مخاطب آن یکی از [[اقوام]] حضرت است و بیشتر برآنند که او [[عبدالله بن عباس]] بوده... ابن عباس گویا از ادامه [[حکومت عادلانه]] حضرت [[ناامید]] شده و دانسته که [[حکومت]] به زودی در دست [[دشمنان]] [[بنی هاشم]] قرار خواهد گرفت و کمترین کار آنها این است که بنی هاشم را از حقوقشان [[محروم]] نمایند و آنها را در تنگنای [[اقتصادی]] قرار خواهند داد. از این روی مقدار زیادی از [[اموال]] [[بصره]] را [[ذخیره]] کرد، تا برای خود در [[مکه]] و [[مدینه]] و [[طائف]]، [[زمین]] و ساختمان و [[کنیز]] و [[غلام]] خریداری کند و این کار [[ابن عباس]]، سبب [[ناراحتی]] شدید [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} گردید؛ زیرا آن اموال برای تأمین معاش ده‌ها هزار نفر از بیوگان و [[یتیمان]] بود، کسانی که [[همسران]] و پدرانشان در جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]] کشته شدند و کسی نبود تا آنها را تأمین کند<ref>تکملة منهاج البراعه، ج۲۰، ص۷۱.</ref>.
همین دیدگاه در فصل یازده باب شش کتاب [[دراسات فی ولایة الفقیه]] تحت عنوان «[[وجوب]] اهتمام [[امام]] و کارگزارانش به [[اموال عمومی]]» با تفاوت‌هایی بیان شده است. در این کتاب پس از نقل [[نامه]] ۴۰ و ۴۱ از [[نهج البلاغه]] و نقل مطالب در [[رجال کشی]] آمده: روایاتی که از کشی نقل کردیم ضعیف‌اند، بلکه [[عداوت]] بعضی از [[راویان]] آن با [[اهل بیت]] معلوم است و بنابراین آن [[روایات]] قابل [[اعتماد]] نیست. اما آن چه [[سید رضی]] در نهج البلاغه ذکر کرده و بیشتر راویان بر نقل آن اتفاق دارند و در بیشتر کتاب‌ها آمده، مشکل است که بر [[عبیدالله بن عباس]] حمل شود. افزون بر این، قراین موجود در [[روایت]] قابل [[انکار]] نیست. آن‌چه مسئله را آسان می‌کند این است که ابن عباس با آن [[جلالت]] و عظمتی که داشته، [[معصوم]] نبوده و شاید پس از این که از ادامه [[حکومت عادلانه]] حضرت ناامید شده و مطمئن گردیده که حکومت به دست دشمنان خواهد افتاد دانسته که روش [[بنی امیه]] این بوده که از بنی هاشم [[انتقام]] بگیرند و آنها را از حقوقشان محروم گردانند، به [[فکر]] ذخیره [[بیت المال]] برای [[روز]] شدت و [[سختی]] افتاده، آری نفس همیشه به [[بدی]] [[فرمان]] می‌دهد، مگر آنجا که [[رحمت خدا]] باشد و نفس کار همیشگی‌اش [[توجیه‌گری]] و ساختن مجوز برای کارهاست. آیا در تمام اعصار ندیده‌ایم مردان [[علم و دین]] را که [[مخلص]] و [[وظیفه]] شناس بودند، ولی پس از اینکه [[دنیا]] به آنها روی آورد و [[مرجع]] [[اموال عمومی]] گردیدند، آنها یا برخی از اطرافیان و یا فرزندانشان کارهایی کرده‌اند که حاکی از [[اسراف]] و [[تبذیر]] و [[ذخیره]] اموال عمومی و استفاده غیر مجاز از آن در پرتو بعضی از توجی‌های واهی بوده‌اند. به [[خداوند]] [[پناه]] میبریم از وسوسه‌ها و خواسته‌های نفس. آن گاه میافزاید: مشکل است قطع بـه این که مخاطب این دو [[نامه]] [[عبدالله بن عباس]] باشد و اینجا بررسی این موضوع، اثر عملی [[شرعی]] ندارد<ref>منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۶۷۸.</ref>. برابر این دیدگاه عبدالله برای [[آینده]] خود دست به چنین کاری زده و کار خود را بدین گونه توجیه کرده که سهم من در [[بیت المال]] بیش از این بوده است.
===نظر استاد [[شهید مطهری]]===
استاد [[شهید مرتضی مطهری]] که از آشنایان با [[نهج البلاغه]] بود در [[سخنرانی]] خود به نام «[[اهداف]] [[روحانیت]] در [[مبارزات]]» که پیش از [[پیروزی انقلاب اسلامی ایران]] و در کوران مبارزات ایراد شده، درباره این نامه می‌گوید: «می‌بینید علی{{ع}} چقدر حساسیت نشان می‌دهد که [[قانون]] [[خدا]] تعطیل بردار نیست و لو در مورد فرزند خودم، می‌شنود که عبدالله بن عباس پسر عموی [[عزیز]] و مورد احترامش (که واقعاً هم از جهاتی مرد بزرگی بوده ولی خوب [[معصوم]] نبود و اشتباهی کرد) مرتکب خطایی شده؛ به علی خبر دادند که [[ابن عباس]] پسر عموی بزرگ تو، دانشمند و عالم تو، [[سیاستمدار]] و مورد [[اعتماد]] تو در بیت المال تصرفی کرده؛ از آن تصرفاتی که امروز (اشاره به دوران قبل از [[انقلاب]]) اصلاً کسی آنها را به حساب نمی‌آورد. علی{{ع}} نامه‌ای نوشته که این نامه در نهج البلاغه هست: پسر عباس، من از تو دیگر [[انتظار]] نداشتم به [[خدا]] قسم اگر چنین و چنان بشود و اگر چنین بکنی با آن شمشیری که به هر کس زدم یکسره به [[جهنم]] رفت و حساب و کتابی ندارد، تو را [[آدم]] خواهم کرد. بعد می‌گوید: پسر عباس به [[خدای عالم]] قسم اگر حسن و حسین همچنین کاری بکنند با همین [[شمشیر]] می‌زنمشان و می‌زد. این مقدار حساسیت در مقابل [[اجرای قانون]] [[الهی]]<ref>مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص۸۳.</ref> [داشت]». از سخنان [[شهید مطهری]]، پیداست که ایشان نیز مخاطب [[نامه]] ۴۱ [[نهج البلاغه]] را عبدالله می‌داند.
===نظر [[محمد باقر محمودی]] مؤلف [[نهج السعاده]]==
دانشمند [[محترم]] شیخ محمد باقر محمودی مؤلف کتاب نهج السعاده که [[خطبه‌ها]] و [[نامه‌ها]] و وصایا و [[ادعیه]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را در هشت جلد و [[کلمات قصار]] حضرت را در چهار جلد، گرد آورده، و سال‌هاست که درباره زندگانی امیرالمؤمنین تحقیق می‌کند و کتاب‌های گوناگونی نیز درباره [[فضائل]] حضرت و [[اهل بیت]]{{عم}} تحقیق و تألیف کرده، در کتاب گرانسنگ نهج السعاده اصل [[خیانت]] عبدالله را می‌پذیرد. مـا گزیده‌ای از بیان ایشان را نقل می‌کنیم. وی بعد از نقل نامه‌هایی که بین حضرت و [[ابن عباس]] رد و بدل شد، درباره اصل موضوع می‌نویسد: اشاره کردیم که [[اخبار]] در این موضوع (خیانت عبدالله) [[تواتر اجمالی]] دارد و در [[خبر متواتر]] [[عدالت]] مخبر یا [[وثاقت]] او لازم نیست؛ زیرا [[تواتر]] [[علم]] آور است، گرچه مخبر آن [[موثق]] نباشد. حاصل کلام این که در [[مقام اثبات]] و [[احتجاج]]، اخباری از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] در دست ماست که ابن عباس از [[بیت المال]] بیش از عطا و نصیب خود برداشت کرده است، در [[مقام ثبوت]] و [[اثبات]] این مطلب محال نیست؛ زیرا باعث دور، [[تسلسل]] یا تناقض نمی‌شود. پس باید این اخبار را پذیرفت و دلیلی بر رد آنها نیست؛ چراکه عبدالله به جهت [[خویشاوندی]] با [[رسول خدا]]{{صل}} چنین می‌‌دیده که [[حق]] وی در بیت المال بیشتر از حق عموم [[مردم]] است و [[مشاهده]] میکرده که مردم به جهت [[عدل]] امیرالمؤمنین{{ع}} از اطراف وی پراکنده می‌شدند و به [[معاویه]] می‌پیوستند؛ زیرا معاویه اشراف و رؤسا را بر دیگران ترجیح می‌داد و مطمئن بود که آنها از [[گمراهی]] خود بر نخواهند گشت. معاویه تنها با نام [[دین]] بر مردم [[حکومت]] می‌کند و آنها را به خود وا می‌نهد و می‌‌دید که معاویه به زودی با [[اموال]] بیت المال به [[تجارت]] آلات [[لهو]] و [[موسیقی]] خواهد پرداخت و به مبادله [[کنیزان]] خواننده و لباس‌های ابریشمی برای مردان مملکت و ارکان سیاستش خواهد خرید و به نقل و انتقال شراب از این [[شهر]] به آن شهر خواهد پرداخت ـ آن‌گونه که در دوران [[حکومت]] [[خلفا]] به ویژه [[زمان عثمان]] چنین عمل می‌کرد و آن‌گونه که می‌خواست عمل می‌کرد - و در نتیجه به زودی [[بنی هاشم]] را بدون زاد و [[توشه]] خواهد کرد. پس [[عقیده]] [[ابن عباس]] برابر آن‌چه ذکر شد و علاقه‌اش به [[زندگی]] و آرزوهای بلندش او را به بردن [[اموال]] [[بیت المال]] و [[مصرف]] آن در نیازهای شخصی خود واداشت و از آنجا که از نفسی [[پاک]] برخوردار بود، عمل خود را بعد از شنیدن [[مواعظ]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تدارک]] نمود و با [[توبه]] به راه [[عدالت]] بازگشت» <ref>محمودی، نهج السعاده، ج۵، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>.
آن‌چه ذکر شد بخشی از اظهار نظرهای شخصیت‌هایی بود که با [[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} آشنا بودند. بیشتر آنها [[درستی]] [[نامه]] ۴۱ [[نهج البلاغه]] را پذیرفته بودند. اما برخی مخاطب را [[عبیدالله بن عباس]] دانسته‌اند؛ مانند [[قطب راوندی]] و برخی در تعیین مخاطب نامه توقف نمودند مانند [[ابن ابی الحدید]]، و بیشتر مخاطب آن را عبدالله معرفی کردند. افزون بر آن‌چه ذکر شد، شواهد دیگری وجود دارد که نشانه [[صحت]] این انتساب است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۲، ص 550 - 559.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش