←پانویس
(صفحهای تازه حاوی «==صلح حدیبیه== پس از برخوردهای نظامی میان دولت رسول خدا{{صل}} و قریش که در عناوین پیشین بررسی شد، سرانجام در سال ششم هجری صلحی میان قریش و مسلمانان برقرار و مقطع تازهای از تاریخ مسلمانان آغاز شد. در این مقطع تاریخی که از سال ششم آغاز...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
# [[سلیط بن عمرو]] (از [[بنی عامر بن لؤی]]) نزد [[هوذة بن علیّ حنفی]] پادشاه یمامه؛ او با [[تکبر]] اسلام خود را مشروط به شراکت در [[نبوت]] کرد! | # [[سلیط بن عمرو]] (از [[بنی عامر بن لؤی]]) نزد [[هوذة بن علیّ حنفی]] پادشاه یمامه؛ او با [[تکبر]] اسلام خود را مشروط به شراکت در [[نبوت]] کرد! | ||
# [[علاء بن حضرمی]] نزد [[منذر بن ساوی]] [[عبدی]] پادشاه [[بحرین]]؛ او اسلام آورد<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص۱۸۷.</ref> | # [[علاء بن حضرمی]] نزد [[منذر بن ساوی]] [[عبدی]] پادشاه [[بحرین]]؛ او اسلام آورد<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۷.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص۱۸۷.</ref> | ||
== [[صلح حدیبیه]] == | |||
[[پیغمبر اسلام]]{{صل}} در [[سال ششم هجرت]] ماه [[ذی القعده]] [[تصمیم]] گرفت به [[اتفاق]] [[مهاجرین]] و [[انصار]] و سایر [[مسلمانان]] به عنوان [[مراسم]] «[[عمره]]» به سوی [[مکه]] حرکت کند، و قبلا به مسلمانان اطلاع داده بود که من در [[خواب]] دیدم همراه یارانم وارد «[[مسجد الحرام]]» شدهایم و مشغول [[مناسک]] عمره هستیم. [[پیامبر خدا]]{{صل}} همۀ مسلمانان را [[تشویق]] به شرکت در این [[سفر]] نمود، اما گروهی خودداری کردند، ولی جمع کثیری از [[مهاجران]] و انصار و [[اعراب]] [[بادیهنشین]] در خدمتش عازم مکه شدند. | |||
این [[جمعیت]] که در حدود یک هزار و چهارصد نفر بودند همگی [[لباس]] [[احرام]] بر تن داشتند و جز [[شمشیر]] که اسلحۀ مسافران محسوب میشد هیچ [[سلاح]] [[جنگی]] با خود بر نداشتند. مسلمانان در «ذی الحلیفه» نزدیک [[مدینه]] احرام بستند و با تعداد زیادی شتر برای [[قربانی]] حرکت کردند. | |||
وضع حرکت [[پیامبر]]{{صل}} به خوبی نشان میداد که هدفی جز انجام این [[عبادت]] بزرگ ندارد. تا اینکه پیامبر{{صل}} وارد [[سرزمین]] «حدیبیّه» شد (حدیبیّه قریهای در نزدیکی مکه بود که حدود ۲۰ کیلومتر تا مکه فاصله داشت). ولی در اینجا [[قریش]] باخبر شدند و راه را بر [[پیغمبر]]{{صل}} بستند، و از ورود او به مکه مانع شدند و در واقع تمام سنتهایی را که در زمینۀ [[امنیت]] [[زائران]] [[خانۀ خدا]] در [[ماه حرام]] داشتند زیر پا گذاردند،؛ چراکه آنها [[معتقد]] بودند در [[ماههای حرام]] (از جمله ماه ذی القعده که پیامبر در آن ماه قصد عمره داشت) و مخصوصاً در حال احرام نباید مانع هیچکس شوند، حتی اگر [[قاتل]] پدر خویش را در این ایام و در این مراسم میدیدند ابداً متعرض او نمیشدند. | |||
در اینجا سفرایی میان قریش و پیامبر{{صل}} رفت و آمد کردند تا مشکل به نحوی حل شود، سرانجام «[[عروة بن مسعود ثقفی]]» که [[مرد]] [[هوشیاری]] بود از سوی قریش [[خدمت]] پیامبر{{صل}} آمد، پیامبر{{صل}} فرمود من به قصد [[جنگ]] نیامدهام و تنها هدفم [[زیارت]] خانۀ خدا است، ضمناً [[عروه]] در این [[ملاقات]] منظرۀ [[وضو]] گرفتن [[پیامبر]]{{صل}} را که [[اصحاب]] [[اجازه]] نمیدادند قطرهای از آب وضوی او به روی [[زمین]] بیفتد [[مشاهده]] کرد، و هنگام بازگشت به [[قریش]] گفت: من به دربار کسری و [[قیصر]] و [[نجاشی]] رفتهام، هرگز [[زمامداری]] را در میان قومش به [[عظمت]] محمد{{صل}} در میان یارانش ندیدم، و اگر [[تصور]] کنید که آنها دست از محمد{{صل}} بردارند [[اشتباه]] بزرگی است، شما با چنین افراد [[ایثارگری]] روبرو هستید، تصمیمتان را بگیرید.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۲۸.</ref> | |||
===[[بیعت رضوان]]=== | |||
در این میان پیامبر{{صل}} به «[[عمر]]» پیشنهاد فرمود که به [[مکه]] رود و [[اشراف قریش]] را از [[هدف]] این [[سفر]] [[آگاه]] سازد، عمر گفت قریش با من [[عداوت]] شدیدی دارند، و من از آنها بیمناکم، بهتر این است که «[[عثمان]]» به این کار مبادرت ورزد، عثمان به سوی مکه آمد و چیزی نگذشت که در میان [[مسلمانان]] شایع شد او را کشتهاند، در اینجا پیامبر{{صل}} [[تصمیم]] به [[شدت عمل]] گرفت، و در زیر درختی که در آنجا بود با یارانش [[تجدید بیعت]] کرد که به نام «بیعت رضوان» معروف شد، و با آنان [[عهد]] بست که تا آخرین نفس [[مقاومت]] کنند، این موضوع به [[گوش]] [[مشرکان مکه]] رسید و [[رعب]] و وحشتی در [[قلوب]] آنها افکند و عثمان را [[آزاد]] کردند. قریش «[[سهیل بن عمرو]]» را برای [[مصالحه]] [[خدمت]] پیامبر{{صل}} فرستادند، ولی تأکید کردند که امسال به هیچ وجه ورود او به مکه ممکن نیست. | |||
بعد از گفتگوهای [[زیاد]] [[پیمان]] صلحی منعقد شد که یکی از موادش همین بود که مسلمانان آن سال را از [[عمره]] چشم بپوشند و سال [[آینده]] به مکه بیایند مشروط بر اینکه بیش از سه [[روز]] نمانند و سلاحی جز [[سلاح]] مسافر با خود نیاورند، و مواد متعدد دیگری دائر بر [[امنیت]] جانی و [[مالی]] مسلمانان که از [[مدینه]] وارد مکه میشوند و همچنین ۱۰ سال [[متارکه جنگ]] میان [[مسلمین]] و [[مشرکین]] و [[آزادی]] مسلمانان مکه در انجام [[فرائض]] مذهبی در آن گنجانیده شد. | |||
این [[پیمان]] در [[حقیقت]] یک پیمان عدم تعرض همه جانبه بود که به جنگهای مداوم و مکرر بین [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] موقتاً پایان میداد.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۲۹.</ref> | |||
=== متن پیمان [[صلح]] === | |||
متن پیمان صلح از این قرار بود که [[پیامبر]]{{صل}} به علی دستور داد بنویس: | |||
«[[بسم الله الرحمن الرحیم]]»: «[[سهیل بن عمرو]]» که نمایندۀ مشرکان بود گفت: من با چنین جملهای آشنا نیستم، بنویس بسمک اللهم! پیامبر{{صل}} فرمود بنویس: بسمک اللهم. | |||
سپس فرمود: بنویس این چیزی است که محمد [[رسول الله]]{{صل}} با سهیل بن عمرو [[مصالحه]] کرده، «[[سهیل]]» گفت: ما اگر تو را «رسول الله» میدانستیم با تو [[جنگ]] نمیکردیم، تنها اسم خودت، و اسم پدرت را بنویس، [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود مانعی ندارد، بنویس: «این چیزی است که «[[محمد بن عبدالله]]» با سهیل بن عمرو صلح کرده که ده سال متارکۀ جنگ شود تا [[مردم]] [[امنیت]] خود را بازیابند. | |||
علاوه بر این هر کس از [[قریش]] بدون [[اجازه]] ولیش نزد محمد بیاید (و [[مسلمان]] شود) او را بازگردانند، و هر کس از آنها که با محمد هستند نزد قریش باز گردد باز گرداندن او لازم نیست! همه آزادند هر کس میخواهد در پیمان محمد وارد شود و هر کس میخواهد در پیمان قریش. طرفین متعهدند که نسبت به یکدیگر [[خیانت]] نکنند (و [[جان]] و [[مال]] یکدیگر را [[محترم]] بشمارند). | |||
از این گذشته محمد امسال باز میگردد و وارد [[مکه]] نمیشود، اما سال [[آینده]] ما به مدت سه [[روز]] از مکه بیرون میرویم و یارانش بیایند اما بیش از سه روز توقف نکنند (و [[مراسم]] [[عمره]] را انجام دهند و باز گردند) به شرط اینکه جز اسلحۀ مسافر یعنی [[شمشیر]]، آن هم در غلاف [[سلاح]] دیگری به همراه نداشته باشند. بر این پیمان صلح گروهی از مسلمانان و مشرکان [[گواهی]] داده، و کاتب [[عهدنامه]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} بود». | |||
مرحوم «علامۀ [[مجلسی]]» در «[[بحار الانوار]]» بعضی موارد دیگر نیز نقل کرده از جمله اینکه: | |||
«[[اسلام]] در مکه باید آشکار باشد، و کسی را مجبور در [[انتخاب]] [[مذهب]] نکنند و [[اذیت]] و آزاری به [[مسلمانان]] نرسانند». این مضمون در تعبیر سابق نیز اجمالا وجود داشت<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۳۰.</ref>. | |||
در اینجا [[پیامبر]]{{صل}} دستور داد شترهای [[قربانی]] را که به همراه آورده بودند در همانجا قربانی کنند، سرهای خود را بتراشند و از [[احرام]] به درآیند. | |||
اما این امر برای جمعی از مسلمانان سخت ناگوار بود،؛ چراکه بیرون آمدن از احرام بدون انجام [[مناسک]] [[عمره]] در نظر آنها امکانپذیر نبود، ولی [[پیغمبر]]{{صل}} شخصاً پیشگام شد، و شتران قربانی را نحر فرمود، و از احرام بیرون آمد، و به مسلمانان تفهیم نمود که این استثنائی است در [[قانون]] احرام و قربانی که از سوی [[خداوند]] قرار داده شده است. | |||
[[مسلمین]] هنگامی که چنین دیدند [[تسلیم]] شدند و [[دستور پیامبر]]{{صل}} دقیقاً [[اجرا]] شد و از همانجا آهنگ [[مدینه]] کردند، اما کوهی از [[غم]] و [[اندوه]] بر [[قلب]] آنها سنگینی مینمود،؛ چراکه ظاهر قضیه مجموع این [[مسافرت]] یک ناکامی و [[شکست]] بود ولی خبر نداشتند که در پشت داستان [[صلح حدیبیه]] چه پیروزیهایی برای مسلمانان و آیندۀ [[اسلام]] نهفته است، و در همین هنگام بود که [[سورۀ فتح]] نازل شد و [[بشارت]] فتح عظیمی را به [[پیامبر گرامی اسلام]] داد.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۶۳۰.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||