جز
جایگزینی متن - '، -' به ' -'
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (جایگزینی متن - '، -' به ' -') |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
[[معاویه بن بکر]] پسرانی به نام نصر و جشم و صعصعه و عوف و به [[نقلی]] حارث داشت که از آنها [[قبایل]] بسیاری منشعب شدند. بنی معاویه را که به ایشان«الوقعه» گفته میشود، کسانی هستند که وارد بنی عمرو بن کلاب بن حارث شدند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۶۹.</ref> از مهمترین قبایلی که از [[نسل]] [[حارث بن معاویه]] پدید آمدند، بنی عتر بن معاذ بن عمرو بن حارث بن معاویه هستند که همراه با بنی رواس بن کلاب یک بطن محسوب میشوند. ام عمرو بنت جحوش یکی از افراد این قبیله است که برخی از مادربزرگهای [[پیامبر]]{{صل}} از او [[تولد]] یاقتهاند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۷۰.</ref> از صعصعه بن معاویه نیز فرزندانی متولد شدند که از جمله ایشان [[عامر]] و [[مره]] هستند که بواسطه نسبت به مادرشان -سلول بنت ذهل بن شیبان بن ثعلبه بن عکابه بن صعب بن علی بن بکر بن وائل - "بنی سلول" خوانده میشدند. "غالب"، دیگر فرزند صعصعه بود که به جهت نسبت به مادرش "[[تماضر]]"، فرزندانش بنی تماضر خوانده شدهاند. [[ربیعه]]، عبدالله، حارث، قیس، عوف و... هم از دیگر فرزندان بسیار صعصعه بودند، اما نسلی که از آنان باقی ماند، همگی اندکند و جز [[بنی عامر]] و [[بنی مره]] هیچ کدام دارای [[شهرت]] قابل توجهی نبودند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۷۱.</ref> -<ref>نبذه عن قبیله هوازن، تمام طعمه.</ref> | [[معاویه بن بکر]] پسرانی به نام نصر و جشم و صعصعه و عوف و به [[نقلی]] حارث داشت که از آنها [[قبایل]] بسیاری منشعب شدند. بنی معاویه را که به ایشان«الوقعه» گفته میشود، کسانی هستند که وارد بنی عمرو بن کلاب بن حارث شدند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۶۹.</ref> از مهمترین قبایلی که از [[نسل]] [[حارث بن معاویه]] پدید آمدند، بنی عتر بن معاذ بن عمرو بن حارث بن معاویه هستند که همراه با بنی رواس بن کلاب یک بطن محسوب میشوند. ام عمرو بنت جحوش یکی از افراد این قبیله است که برخی از مادربزرگهای [[پیامبر]]{{صل}} از او [[تولد]] یاقتهاند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۷۰.</ref> از صعصعه بن معاویه نیز فرزندانی متولد شدند که از جمله ایشان [[عامر]] و [[مره]] هستند که بواسطه نسبت به مادرشان -سلول بنت ذهل بن شیبان بن ثعلبه بن عکابه بن صعب بن علی بن بکر بن وائل - "بنی سلول" خوانده میشدند. "غالب"، دیگر فرزند صعصعه بود که به جهت نسبت به مادرش "[[تماضر]]"، فرزندانش بنی تماضر خوانده شدهاند. [[ربیعه]]، عبدالله، حارث، قیس، عوف و... هم از دیگر فرزندان بسیار صعصعه بودند، اما نسلی که از آنان باقی ماند، همگی اندکند و جز [[بنی عامر]] و [[بنی مره]] هیچ کدام دارای [[شهرت]] قابل توجهی نبودند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۷۱.</ref> -<ref>نبذه عن قبیله هوازن، تمام طعمه.</ref> | ||
بیشک، [[بنی عامر بن صعصعه بن معاویه]]، از بزرگترین خاندانهای [[بنی معاویه بن بکر بن هوازن]] است. [[عامر]] دارای چهار پسر به نامهای [[ربیعه]]، هلال، [[نمیر]] و سواءه بود که به آنها "احامس" گفته میشد.<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الأدب، ج۲، ص۳۳۶؛ کحاله، معجم قبائل العرب القدیمه الحدیثه، ج۲، ص۷۹.</ref> در میان [[فرزندان]] عامر، [[بنی ربیعه]] از حیث تعداد و [[جمعیت]] و به تبع برخورداری از منازل متعدد از [[اکثریت]] برخوردار بودند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref> [[نسل]] [[ربیعه بن عامر]] از طریق چهار فرزند او [[کلاب]]، کعب، عامر و [[کلیب]] ادامه یافت. [[عامر بن ربیعه بن عامر]] دارای فرزندانی با اسامی ربیعه البکاء، معاویه ملقب به "ذی السهمین"، [[عوف]] ذو المحجن، [[عمرو]] [[فارس]] الضحیاء بود.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref> -<ref>نبذه عن قبیله هوازن، تمام طعمه.</ref> بنی عباده و بنی جندح از فرزندان ربیعه بودند که از چهرههای شاخص آنها [[حکیم بن سعد بن ثور]] است که دار [[حکیم]] [[کوفه]] بدو منسوب است. اما کلاب فرزندانی با نام جعفر، عمرو، معاویه (الضباب)، ربیعه، [[ابو بکر]]، عامر، [[حارث]] رؤاس و کعب الأخطب داشت. از [[طوایف]] [[بنی کلاب]] – بخصوص از نسل جعفر و معاویه - شخصیتهای مشهوری نام خود را در [[تاریخ]] به ثبت رساندهاند که از جمله آنان میتوان به نام [[حنبص بن حصین بن عمرو]]، ذو الجوشن بن [[شرحبیل]] بن أعور و پسرش [[شمر بن ذی الجوشن]] – [[قاتل]] [[امام حسین]]{{ع}} - و صمیل بن حاتم بن شمر بن ذی الجوشن -بزرگ مضریه در [[اندلس]] - از تیره معاویه بن کلاب اشاره کرد.<ref>جینان احمد عبدالعزیز، قبیله هوازن و دورها السیاسی فی مصر و المغرب العربی، ص۴ -۶.</ref> [[بنی کعب]] -از بزرگترین بطون بنی عامر بن | بیشک، [[بنی عامر بن صعصعه بن معاویه]]، از بزرگترین خاندانهای [[بنی معاویه بن بکر بن هوازن]] است. [[عامر]] دارای چهار پسر به نامهای [[ربیعه]]، هلال، [[نمیر]] و سواءه بود که به آنها "احامس" گفته میشد.<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الأدب، ج۲، ص۳۳۶؛ کحاله، معجم قبائل العرب القدیمه الحدیثه، ج۲، ص۷۹.</ref> در میان [[فرزندان]] عامر، [[بنی ربیعه]] از حیث تعداد و [[جمعیت]] و به تبع برخورداری از منازل متعدد از [[اکثریت]] برخوردار بودند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref> [[نسل]] [[ربیعه بن عامر]] از طریق چهار فرزند او [[کلاب]]، کعب، عامر و [[کلیب]] ادامه یافت. [[عامر بن ربیعه بن عامر]] دارای فرزندانی با اسامی ربیعه البکاء، معاویه ملقب به "ذی السهمین"، [[عوف]] ذو المحجن، [[عمرو]] [[فارس]] الضحیاء بود.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref> -<ref>نبذه عن قبیله هوازن، تمام طعمه.</ref> بنی عباده و بنی جندح از فرزندان ربیعه بودند که از چهرههای شاخص آنها [[حکیم بن سعد بن ثور]] است که دار [[حکیم]] [[کوفه]] بدو منسوب است. اما کلاب فرزندانی با نام جعفر، عمرو، معاویه (الضباب)، ربیعه، [[ابو بکر]]، عامر، [[حارث]] رؤاس و کعب الأخطب داشت. از [[طوایف]] [[بنی کلاب]] – بخصوص از نسل جعفر و معاویه - شخصیتهای مشهوری نام خود را در [[تاریخ]] به ثبت رساندهاند که از جمله آنان میتوان به نام [[حنبص بن حصین بن عمرو]]، ذو الجوشن بن [[شرحبیل]] بن أعور و پسرش [[شمر بن ذی الجوشن]] – [[قاتل]] [[امام حسین]]{{ع}} - و صمیل بن حاتم بن شمر بن ذی الجوشن -بزرگ مضریه در [[اندلس]] - از تیره معاویه بن کلاب اشاره کرد.<ref>جینان احمد عبدالعزیز، قبیله هوازن و دورها السیاسی فی مصر و المغرب العربی، ص۴ -۶.</ref> [[بنی کعب]] -از بزرگترین بطون بنی عامر بن صعصعه - از نسل پسران کعب: معاویه الحریش، [[جعده]]، [[قشیر]]، [[عقیل]]، عبدالله و [[حبیب]] به وجود آمدند.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۸.</ref> از [[معاویه]] الحریش تیرهها و شاخههای متعددی با افراد بسیار مشهور پدید آمد که به گزارش [[تاریخ]]، برخی از آنان در البیره [[اندلس]] سکونت داشتند.<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الأدب، ج۲، ص۳۴۰؛ النص، القبائل العربیه أنسابها وأعلامها، ج۱، ص۳۷۱.</ref>[[جعده]] نیز بطنی مشهور با افخاذ بسیار بود که از جمله شخصیتهای مشهور آن میتوان به نام [[محارب]] بن قیس، [[نابغه جعدی]] -[[شاعر]] المعروف - [[عمر بن ربیعه بن عامر]] - شاعر معروف - و [[مصفح]] بن عبدالله بن جعده شاعر اشاره کرد.<ref>نویری، نهایه الارب فی فنون الأدب، ج۲، ص۳۴۰؛ النص، القبائل العربیه أنسابها وأعلامها، ج۱، ص۳۷۲.</ref> [[بنی قشیر]] و [[بنی عقیل]] هم از دیگر شاخههای بسیار مشهور [[بنی کعب]] بودند که بسیاری از ایشان همراه با زیر شاخههای خود در [[شهرها]] و نقاط مختلف اندلس ساکن بودند.<ref>تلمسانی، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، ج۱، ص۱۹۲؛ النص، القبائل العربیه أنسابها وأعلامها، ج۱، ص۳۷۳ - ۳۷۵.</ref> -<ref>جینان احمد عبدالعزیز، قبیله هوازن و دورها السیاسی فی مصر و المغرب العربی، ص۴ -۷.</ref> | ||
علاوه بر [[بنی ربیعه]]، [[نسل]] بنی عامر بن صعصه بن معاویه از طریق دیگر [[فرزندان]] وی: سواءه، هلال و [[نمیر]] نیز ادامه یافت. [[سواءه بن عامر]] دارای سه پسر با اسامی: [[حبیب]]، حجیر و حرثان بود. هلال بن عامر نیز پنج پسر از خود به جای گذاشت با نام های: شعث، ناشره، [[نهیک]]، [[عبد]] مناف و عبدالله.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref>[[بنی هلال]] که در ابتدا [[قبیله]] کوچکی بودند، پس از [[اسلام]]، تعدادشان به سرعت رو به کثرت نهاد و آنان توانستند در برهههایی از تاریخ، [[سلطه]] و نفوذ خود را بر بخش بزرگی از [[مغرب]] [[عربی]] و نیز [[مصر]] بگسترانند.<ref>الناصری، الاستقصا لاخبار المغرب الاقصی، ج۲، ص۱۶۶.</ref> از جمله بطون این قبیله، بنی [[ظالم]] و [[بنی عمرو]] [[پسران]] ناشره بن هلالند که از آنان [[زنان]] [[شریف]] و بزرگی متولد شدند که برخی از آنان همچون [[میمونه بنت حارث بن حزن]] و أم المساکین زینب بنت خزیمه بن عبدالله، به همسری [[رسول الله]]{{صل}} در آمدند. لبابه بنت [[الحارث]] [[همسر]] [[عباس عموی پیامبر]]{{صل}} و مادر فضل و عبیدالله، لبابه الصغری بنت [[حارث]] مادر [[خالد بن ولید]] و وفیه بنت حزن مادر [[ابی سفیان بن حرب]] از دیگر [[زنان]] مشهور این طایفهاند.<ref>أبن عبد البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۹۱۴.</ref> بنو قروه و بنو بعجه که بین [[مصر]] و [[افریقا]] [[منزل]] داشتند؛ و نیز [[بنو حرب]] که در [[حجاز]] مستقر بودند و بنو [[ریاح]] که بر افریقا [[غلبه]] یافتند و در آن به [[فساد]] پرداختند هم، از دیگر شاخهها و بطون [[بنی هلال]] محسوب میشدند.<ref>النص، إحسان، القبائل العربیه أنسابها وأعلامها، ج۱، ص۳۶۲.</ref> -<ref>جینان احمد عبدالعزیز، قبیله هوازن و دورها السیاسی فی مصر و المغرب العربی، ص۵.</ref> | علاوه بر [[بنی ربیعه]]، [[نسل]] بنی عامر بن صعصه بن معاویه از طریق دیگر [[فرزندان]] وی: سواءه، هلال و [[نمیر]] نیز ادامه یافت. [[سواءه بن عامر]] دارای سه پسر با اسامی: [[حبیب]]، حجیر و حرثان بود. هلال بن عامر نیز پنج پسر از خود به جای گذاشت با نام های: شعث، ناشره، [[نهیک]]، [[عبد]] مناف و عبدالله.<ref>ابن حزم، کتاب جمهره أنساب العرب، ص۲۸۱.</ref>[[بنی هلال]] که در ابتدا [[قبیله]] کوچکی بودند، پس از [[اسلام]]، تعدادشان به سرعت رو به کثرت نهاد و آنان توانستند در برهههایی از تاریخ، [[سلطه]] و نفوذ خود را بر بخش بزرگی از [[مغرب]] [[عربی]] و نیز [[مصر]] بگسترانند.<ref>الناصری، الاستقصا لاخبار المغرب الاقصی، ج۲، ص۱۶۶.</ref> از جمله بطون این قبیله، بنی [[ظالم]] و [[بنی عمرو]] [[پسران]] ناشره بن هلالند که از آنان [[زنان]] [[شریف]] و بزرگی متولد شدند که برخی از آنان همچون [[میمونه بنت حارث بن حزن]] و أم المساکین زینب بنت خزیمه بن عبدالله، به همسری [[رسول الله]]{{صل}} در آمدند. لبابه بنت [[الحارث]] [[همسر]] [[عباس عموی پیامبر]]{{صل}} و مادر فضل و عبیدالله، لبابه الصغری بنت [[حارث]] مادر [[خالد بن ولید]] و وفیه بنت حزن مادر [[ابی سفیان بن حرب]] از دیگر [[زنان]] مشهور این طایفهاند.<ref>أبن عبد البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۹۱۴.</ref> بنو قروه و بنو بعجه که بین [[مصر]] و [[افریقا]] [[منزل]] داشتند؛ و نیز [[بنو حرب]] که در [[حجاز]] مستقر بودند و بنو [[ریاح]] که بر افریقا [[غلبه]] یافتند و در آن به [[فساد]] پرداختند هم، از دیگر شاخهها و بطون [[بنی هلال]] محسوب میشدند.<ref>النص، إحسان، القبائل العربیه أنسابها وأعلامها، ج۱، ص۳۶۲.</ref> -<ref>جینان احمد عبدالعزیز، قبیله هوازن و دورها السیاسی فی مصر و المغرب العربی، ص۵.</ref> | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۱: | ||
ثقیفیها برای لات [[حجاب]] و پوششی ساختند و حرمی برای او ساختند که با [[حرم مکه]] قابل مقایسه بود. در این [[حرم]]، شکار [[حیوان]] و ریختن [[خون]] در اطراف آن جایز نبود.<ref>ابن حبیب، المحبر، ص٣١٥.</ref> در [[موسم حج]]، اعراب از اطراف و اکناف [[عربستان]] به زیارتش میآمدند و آن گونه که کعبه را بزرگ میداشتند، این [[بت]] را نیز گرامی میداشتند. آنان در نزدش قربانی میکردند و هدایایی از [[عطر]]، طلا و [[نقره]] تقدیمش کرده، در [[خزانه]] این بت که "غبغب" نام داشت، مینهادند.<ref>واقدی، المغازی، ص٦٤٥.</ref> تلبیه مخصوص [[بنی ثقیف]] «لبیک اللهم إن ثقیفاً قد أتوک وأخلفوا المال وقد رجوک» بود که آن را در نزد این بت و در موسم حج ادا میکردند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج١، ص٢٥٥.</ref> گفته شده که بنی [[ربیعه بن عامر]] - از شاخههای [[هوازن]] - از احماس بودندو در [[مناسک حج]] اعمالی را انجام میدادند که دیگر حجاج مجاز به انجام آن نبودند مانند برهنه طواف کردن، نرفتن زیر [[سایه]]، از درب منازل وارد نشدن و...<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٩٤ - ٩٥. نیز بنگرید: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج١، ص٢٥٦.</ref> که با ورود [[اسلام]] این [[بدعت]] برداشته شد.<ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۴۳۳ - ۴۳۸.</ref> | ثقیفیها برای لات [[حجاب]] و پوششی ساختند و حرمی برای او ساختند که با [[حرم مکه]] قابل مقایسه بود. در این [[حرم]]، شکار [[حیوان]] و ریختن [[خون]] در اطراف آن جایز نبود.<ref>ابن حبیب، المحبر، ص٣١٥.</ref> در [[موسم حج]]، اعراب از اطراف و اکناف [[عربستان]] به زیارتش میآمدند و آن گونه که کعبه را بزرگ میداشتند، این [[بت]] را نیز گرامی میداشتند. آنان در نزدش قربانی میکردند و هدایایی از [[عطر]]، طلا و [[نقره]] تقدیمش کرده، در [[خزانه]] این بت که "غبغب" نام داشت، مینهادند.<ref>واقدی، المغازی، ص٦٤٥.</ref> تلبیه مخصوص [[بنی ثقیف]] «لبیک اللهم إن ثقیفاً قد أتوک وأخلفوا المال وقد رجوک» بود که آن را در نزد این بت و در موسم حج ادا میکردند.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج١، ص٢٥٥.</ref> گفته شده که بنی [[ربیعه بن عامر]] - از شاخههای [[هوازن]] - از احماس بودندو در [[مناسک حج]] اعمالی را انجام میدادند که دیگر حجاج مجاز به انجام آن نبودند مانند برهنه طواف کردن، نرفتن زیر [[سایه]]، از درب منازل وارد نشدن و...<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص٩٤ - ٩٥. نیز بنگرید: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج١، ص٢٥٦.</ref> که با ورود [[اسلام]] این [[بدعت]] برداشته شد.<ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۴۳۳ - ۴۳۸.</ref> | ||
علاوه بر [[اعراب]] [[بت]] پرست، وجود مردمانی از [[یهود]] در [[طائف]] و در جمع [[بنی ثقیف]] گزارش شده است. این [[یهودیان]] پس از [[آزار]] و [[اذیت]] [[رومیان]] و تخریب [[معابد]] آنها در سال ۷۰ پس از میلاد، از [[فلسطین]] به برخی نقاط شبه [[جزیره عربستان]] گریخته بودند.<ref>Margoliouth: The Relations between Arabs and Israelites Prior to the Rise of Islam، p. ۵۸ - ۶۰</ref> اما علیرغم حضور [[جمعیت]] بزرگی از [[پیروان]] آن در این [[شهر]]، آنان از لحاظ [[عقیدتی]]، هیچ تأثیری بر ساکنین طائف نداشتند به گونهای که هیچ گزارشی مبنی بر [[یهودی]] شدن فردی از بنی ثقیف به دست نیامده است. دلیل این امر را باید در چند چیز جست. یکی از این [[دلایل]]، [[تعصب]] [[دینی]] یهودیان و عدم اهتمام به [[تبلیغ]] [[آیین]] [[یهودیت]] است.<ref>ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۳۱۰. نیز بنگرید: محمد الجارم، أدیان العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۱.</ref> علاوه بر این، این یهودیان از [[یمن]] و یثرب به طائف [[رانده شده]] بودند، بنابراین ترجیح میدادند که از مسائل مذهبی و [[سیاسی]] دوری کنند و تلاش خود را بر جنبههای [[اقتصادی]] متمرکز کنند.<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص٥٧.</ref> [[دین مسیحیت]] نیز در طائف رونق چندانی نداشت و جز برخی [[غلامان]] - مانند [[عداس]] که در جریان [[سفر]] [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} به طائف در پیش از [[هجرت]]، در منابع از او سخن به میان آمده | علاوه بر [[اعراب]] [[بت]] پرست، وجود مردمانی از [[یهود]] در [[طائف]] و در جمع [[بنی ثقیف]] گزارش شده است. این [[یهودیان]] پس از [[آزار]] و [[اذیت]] [[رومیان]] و تخریب [[معابد]] آنها در سال ۷۰ پس از میلاد، از [[فلسطین]] به برخی نقاط شبه [[جزیره عربستان]] گریخته بودند.<ref>Margoliouth: The Relations between Arabs and Israelites Prior to the Rise of Islam، p. ۵۸ - ۶۰</ref> اما علیرغم حضور [[جمعیت]] بزرگی از [[پیروان]] آن در این [[شهر]]، آنان از لحاظ [[عقیدتی]]، هیچ تأثیری بر ساکنین طائف نداشتند به گونهای که هیچ گزارشی مبنی بر [[یهودی]] شدن فردی از بنی ثقیف به دست نیامده است. دلیل این امر را باید در چند چیز جست. یکی از این [[دلایل]]، [[تعصب]] [[دینی]] یهودیان و عدم اهتمام به [[تبلیغ]] [[آیین]] [[یهودیت]] است.<ref>ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۳۱۰. نیز بنگرید: محمد الجارم، أدیان العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۱.</ref> علاوه بر این، این یهودیان از [[یمن]] و یثرب به طائف [[رانده شده]] بودند، بنابراین ترجیح میدادند که از مسائل مذهبی و [[سیاسی]] دوری کنند و تلاش خود را بر جنبههای [[اقتصادی]] متمرکز کنند.<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص٥٧.</ref> [[دین مسیحیت]] نیز در طائف رونق چندانی نداشت و جز برخی [[غلامان]] - مانند [[عداس]] که در جریان [[سفر]] [[تبلیغی]] [[پیامبر]]{{صل}} به طائف در پیش از [[هجرت]]، در منابع از او سخن به میان آمده است - <ref>ابن هشام، السیره النبویه، ص١٩٣ – ١٩٤.</ref> اطلاعی از حضور و نشر این [[دین]] در [[شهر طائف]] در دست نیست. | ||
همچنین با وجود [[غلبه]] [[مذهب]] [[بت پرستی]] بر [[مردم]] طائف، به نظر میرسد مردانی در این [[قبیله]] وجود داشتند که همچنان به آیین [[ابراهیم خلیل]]{{ع}}، پایبند بودهاند. اما مصادر [[تاریخی]] نامی از این [[حنفاء]] نبردهاند جز یک نفر که [[أمیه بن عبدالله]] (أبی الصلت) بن [[ربیعه بن عوف بن عقده]] نام داشت. او [[شعر]] میسرود و بیشتر اشعارش حول محور [[دین]] و [[دینداری]] میچرخید از این رو برخی وی را مشهورترین [[شاعر]] [[دینی]] [[عصر جاهلیت]] میدانند. [[أمیه بن عبدالله]] کتب [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] را خوانده بود و نخستین فردی بود در [[عرب]] که نوشته هایش را با "بسمک اللهم" آغاز کرده بود.<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج٤، ص١٥٦، ج٨، ص٣٠٥.</ref> با این وجود، وی پس از [[بعثت]] [[نبی خاتم]]{{صل}}، [[نبوت]] ایشان را [[نفی]] کرد و نه [[مسلمان]] و نه [[بت]] پرست از [[دنیا]] رفت.<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۶، ص۱۳۲، ۴۷۸.</ref>،<ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۴۳۸ - ۴۴۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | همچنین با وجود [[غلبه]] [[مذهب]] [[بت پرستی]] بر [[مردم]] طائف، به نظر میرسد مردانی در این [[قبیله]] وجود داشتند که همچنان به آیین [[ابراهیم خلیل]]{{ع}}، پایبند بودهاند. اما مصادر [[تاریخی]] نامی از این [[حنفاء]] نبردهاند جز یک نفر که [[أمیه بن عبدالله]] (أبی الصلت) بن [[ربیعه بن عوف بن عقده]] نام داشت. او [[شعر]] میسرود و بیشتر اشعارش حول محور [[دین]] و [[دینداری]] میچرخید از این رو برخی وی را مشهورترین [[شاعر]] [[دینی]] [[عصر جاهلیت]] میدانند. [[أمیه بن عبدالله]] کتب [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] را خوانده بود و نخستین فردی بود در [[عرب]] که نوشته هایش را با "بسمک اللهم" آغاز کرده بود.<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج٤، ص١٥٦، ج٨، ص٣٠٥.</ref> با این وجود، وی پس از [[بعثت]] [[نبی خاتم]]{{صل}}، [[نبوت]] ایشان را [[نفی]] کرد و نه [[مسلمان]] و نه [[بت]] پرست از [[دنیا]] رفت.<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۶، ص۱۳۲، ۴۷۸.</ref>،<ref>عباس بن غالب بجران العصیمی، «قبیله هوازن نسبها ودورها السیاسی والإجتماعی حتی نهایه العصر الاموی»، ص۴۳۸ - ۴۴۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
| خط ۵۷: | خط ۵۷: | ||
[[نمایندگان]] ثقیف در پی گفتگوی طولانی با پیامبر{{صل}} و [[آگاهی]] از دیدگاه ایشان، به [[شور]] نشستند و پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند [[عبد]] یالیل<ref>ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۲۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۷؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.</ref> سپس به دستور رسول خدا{{صل}}، به خط [[خالد بن سعید]] [[اموی]]، پیماننامهای برای آنان نگاشته شد. بر اساس این [[پیماننامه]]، به پیشنهاد [[ثقفیان]] و قبول پیامبر{{صل}}، آنان از [[جهاد]] و [[پرداخت زکات]] و پرداخت مالیاتهای جاری معاف شدند. نیز بواسطه این [[پیمان]] [[نامه]]، [[مالکیت]] [[زمینها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و مقرر شد تا از غیر افراد [[قبیله]] عاملی بر آنان گماشته نشود.<ref>احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۴، ص۲۱۸؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج۳، ص۱۶۳.</ref> در بخش دیگر از [[صلحنامه]]، بر این موضوع تأکید شده بود که [[سرزمین]] وجّ همچون [[حرم]] است و قطع درختان و صید جانوران و هرگونه [[ستم]] و [[دزدی]] و [[بدرفتاری]] در آن سرزمین، [[حرام]] و نارواست،<ref>حمیداللّه، مجموعهالوثائق السیاسیه للعهد النبوی و الخلافه الراشده، ص۲۸۴ ـ۲۸۶.</ref> همچنین تمام دیون زماندار دیگران برعهدۀ ثقیف بخشوده است و دینها و رهنهای ثقیف بر عهدۀ دیگران بر همان قاعده برقرار و در [[زمان]] خود [[واصل]] شود.<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۲۹۸.</ref> این پیماننامه با حضور شاهدانی از جمله [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} به امضای طرفین رسید و پس از امضاء به نُمیر بن خَرشه تحویل گردید.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۵.</ref> | [[نمایندگان]] ثقیف در پی گفتگوی طولانی با پیامبر{{صل}} و [[آگاهی]] از دیدگاه ایشان، به [[شور]] نشستند و پس از [[مشورت]] با یکدیگر، همگی جز [[کنانه]] فرزند [[عبد]] یالیل<ref>ابن حجر، فتح الباری، ج۶، ص۲۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.</ref> [[اسلام]] آوردند.<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۷؛ ابن شبه، تاریخ المدینه، ج۲، ص۵۰۴.</ref> سپس به دستور رسول خدا{{صل}}، به خط [[خالد بن سعید]] [[اموی]]، پیماننامهای برای آنان نگاشته شد. بر اساس این [[پیماننامه]]، به پیشنهاد [[ثقفیان]] و قبول پیامبر{{صل}}، آنان از [[جهاد]] و [[پرداخت زکات]] و پرداخت مالیاتهای جاری معاف شدند. نیز بواسطه این [[پیمان]] [[نامه]]، [[مالکیت]] [[زمینها]] و [[اموال]] ثقیف به رسمیت شناخته شد و مقرر شد تا از غیر افراد [[قبیله]] عاملی بر آنان گماشته نشود.<ref>احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج۴، ص۲۱۸؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج۳، ص۱۶۳.</ref> در بخش دیگر از [[صلحنامه]]، بر این موضوع تأکید شده بود که [[سرزمین]] وجّ همچون [[حرم]] است و قطع درختان و صید جانوران و هرگونه [[ستم]] و [[دزدی]] و [[بدرفتاری]] در آن سرزمین، [[حرام]] و نارواست،<ref>حمیداللّه، مجموعهالوثائق السیاسیه للعهد النبوی و الخلافه الراشده، ص۲۸۴ ـ۲۸۶.</ref> همچنین تمام دیون زماندار دیگران برعهدۀ ثقیف بخشوده است و دینها و رهنهای ثقیف بر عهدۀ دیگران بر همان قاعده برقرار و در [[زمان]] خود [[واصل]] شود.<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۲۹۸.</ref> این پیماننامه با حضور شاهدانی از جمله [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} به امضای طرفین رسید و پس از امضاء به نُمیر بن خَرشه تحویل گردید.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۵.</ref> | ||
هیئت اعزامی ثقیف، اسلام پذیرفتند و از آنجا که این امر در اواسط [[رمضان]] اتفاق افتاده بود، [[پیامبر]]{{صل}} دستور داد تا آنان باقی ماندۀ روزهای رمضان را [[روزه]] بدارند<ref>صنعانی، المصنف، ج۴، ص۱۷۱، ۲۳۳؛ ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۵۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۹۶ بب</ref> در بازگشت به [[طائف]]، هیئت ثقیف از اینکه [[لات]] را به دست خود فروشکنند، [[پوزش]] خواستند. از این رو حضرت، [[مغیره بن شعبه]] - از ثقفیانی که پیشتر [[اسلام]] آورده بودند - را با [[ابوسفیان]] و فردی از [[انصار]] یا [[خالد بن ولید]] همراه کرد که آن را درهم شکستند و در محل آن مسجدی برای [[پرستش]] [[خدای یکتا]] بنا نهادند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۴۹۵</ref> پیامبر{{صل}} بر اساس توافق، [[عثمان بن ابی العاص]]<ref>عثمان که از همه کوچکتر بود، هنگام حضور هیئت در مدینه گاه پنهان و دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف، با پیامبر{{صل}} دیدار میکرد و با احکام و عقاید اسلامی آشنا میشد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود اسلام آورد. (واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۶؛ ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۵۰۲.)</ref> از [[بنی مالک]] را - که یکی از اعضای هیئت شش نفره | هیئت اعزامی ثقیف، اسلام پذیرفتند و از آنجا که این امر در اواسط [[رمضان]] اتفاق افتاده بود، [[پیامبر]]{{صل}} دستور داد تا آنان باقی ماندۀ روزهای رمضان را [[روزه]] بدارند<ref>صنعانی، المصنف، ج۴، ص۱۷۱، ۲۳۳؛ ابن ماجه، سنن، ج۱، ص۵۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۹۶ بب</ref> در بازگشت به [[طائف]]، هیئت ثقیف از اینکه [[لات]] را به دست خود فروشکنند، [[پوزش]] خواستند. از این رو حضرت، [[مغیره بن شعبه]] - از ثقفیانی که پیشتر [[اسلام]] آورده بودند - را با [[ابوسفیان]] و فردی از [[انصار]] یا [[خالد بن ولید]] همراه کرد که آن را درهم شکستند و در محل آن مسجدی برای [[پرستش]] [[خدای یکتا]] بنا نهادند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۴۹۵</ref> پیامبر{{صل}} بر اساس توافق، [[عثمان بن ابی العاص]]<ref>عثمان که از همه کوچکتر بود، هنگام حضور هیئت در مدینه گاه پنهان و دور از چشم دیگر نمایندگان ثقیف، با پیامبر{{صل}} دیدار میکرد و با احکام و عقاید اسلامی آشنا میشد. او حتی زودتر از دیگر همراهان خود اسلام آورد. (واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۶۶؛ ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۵۰۲.)</ref> از [[بنی مالک]] را - که یکی از اعضای هیئت شش نفره بود - به عنوان [[کارگزار]] خود بر ثقیف در طائف،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۷۰.</ref> و [[سالف بن عثمان]] از تیره [[بنیکعب بن عوف]] (از [[احلاف]])<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۱۵۵.</ref> و به [[نقلی]] [[مالک بن عوف هوازنی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۹۰؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۴۲.</ref> را به عنوان [[مأمور]] گردآوری [[صدقات]] [[ثقیف]] [[منصوب]] کرد.<ref>دائره المعارف بزرگ اسلامی، مقاله ثقیف، احمد پاکتچی، ج۴، ص۱۶۲۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||