قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰۳: خط ۱۰۳:


همچنین اشاره به برخی ازسنت‌ها و [[رسوم]] رایج اجتماعی در بین قریش واعراب [[جاهلی]] از جمله [[حلف]]، [[خلع]]، جوار و غیره، در کنار خصائص و رفتارهای نکوهیده‌ای چون [[شرک]] و [[بت پرستی]]، [[زنده به گور کردن دختران]]، [[قتل]] و [[غارت]]، [[فساد]] و [[فحشا]]، [[شرب خمر]]، قمار [[بازی]] و [[ربا]] خوری<ref>تجارت و ثروت اندوزی قریش با رباخواری توام بود. آنان ربا را با چند برابر می‌‌گرفتند و آن را نوعی بیع و خرید و فروش می‌دانستند. (دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص۴۰)</ref> و...، نیز خصائص پسندیده‌ای همچون [[وفای به عهد]]، مهمان نوازی و... نمایانگر بخشی دیگر از [[هویت]] و [[زندگی اجتماعی]] قریش است. [[حلف الفضول]] از جمله [[احلاف]] قریش بود که هم ساخت و ترکیب و تألیف اجتماعی [[بدوی]] - حضری [[جامعه]] [[مکه]] را روشن می‌‌کند و هم به گوشه‌ای از زندگانی [[حضرت رسول]]{{صل}} در دوره [[قبل از بعثت]] مربوط می‌‌شود.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۶.</ref> سبب این [[پیمان]] این بود که مردی از [[بنی‌زبید]] [[یمن]] به مکه آمده بود و کالایی را به [[عاص بن وائل]] سهمی فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت [[پول]] آن، تعلل می‌ورزید به نحوی که [[مرد]] [[مایوس]] شد به ناچار بر [[کوه]] [[ابوقبیس]] رفته [[شکایت]] خود را ضمن اشعاری اعلام نمود. عده‌ای از [[قریشیان]] از این واقعه شرمنده شده به [[فکر]] چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش‌قدم شد، [[زبیر بن عبدالمطلب]] بود او [[طوایف]] [[قریش]] را در [[دارالندوه]] فراهم آورد و از آنجا به [[خانه]] [[عبدالله بن جدعان]] رفتند و آنجا [[پیمان]] بستند که «برای [[یاری]] هر ستمدیده و گرفتن [[حق]] وی همداستان باشند و [[اجازه]] ندهند که در [[مکه]] بر احدی [[ستم]] شود». قریش این پیمان را [[حلف‌الفضول]] نامید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸ و ۲۹۰.</ref> از دیگر [[احلاف]] قریش که هر یک تصویر گر گوشه‌ای از [[زندگی اجتماعی]] قریش می‌‌باشند هم می‌‌توان به [[حلف الاحلاف]] و [[حلف]] المطیبین اشاره کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
همچنین اشاره به برخی ازسنت‌ها و [[رسوم]] رایج اجتماعی در بین قریش واعراب [[جاهلی]] از جمله [[حلف]]، [[خلع]]، جوار و غیره، در کنار خصائص و رفتارهای نکوهیده‌ای چون [[شرک]] و [[بت پرستی]]، [[زنده به گور کردن دختران]]، [[قتل]] و [[غارت]]، [[فساد]] و [[فحشا]]، [[شرب خمر]]، قمار [[بازی]] و [[ربا]] خوری<ref>تجارت و ثروت اندوزی قریش با رباخواری توام بود. آنان ربا را با چند برابر می‌‌گرفتند و آن را نوعی بیع و خرید و فروش می‌دانستند. (دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، ص۴۰)</ref> و...، نیز خصائص پسندیده‌ای همچون [[وفای به عهد]]، مهمان نوازی و... نمایانگر بخشی دیگر از [[هویت]] و [[زندگی اجتماعی]] قریش است. [[حلف الفضول]] از جمله [[احلاف]] قریش بود که هم ساخت و ترکیب و تألیف اجتماعی [[بدوی]] - حضری [[جامعه]] [[مکه]] را روشن می‌‌کند و هم به گوشه‌ای از زندگانی [[حضرت رسول]]{{صل}} در دوره [[قبل از بعثت]] مربوط می‌‌شود.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۶.</ref> سبب این [[پیمان]] این بود که مردی از [[بنی‌زبید]] [[یمن]] به مکه آمده بود و کالایی را به [[عاص بن وائل]] سهمی فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت [[پول]] آن، تعلل می‌ورزید به نحوی که [[مرد]] [[مایوس]] شد به ناچار بر [[کوه]] [[ابوقبیس]] رفته [[شکایت]] خود را ضمن اشعاری اعلام نمود. عده‌ای از [[قریشیان]] از این واقعه شرمنده شده به [[فکر]] چاره افتادند. اول کسی که در این کار پیش‌قدم شد، [[زبیر بن عبدالمطلب]] بود او [[طوایف]] [[قریش]] را در [[دارالندوه]] فراهم آورد و از آنجا به [[خانه]] [[عبدالله بن جدعان]] رفتند و آنجا [[پیمان]] بستند که «برای [[یاری]] هر ستمدیده و گرفتن [[حق]] وی همداستان باشند و [[اجازه]] ندهند که در [[مکه]] بر احدی [[ستم]] شود». قریش این پیمان را [[حلف‌الفضول]] نامید.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸ و ۲۹۰.</ref> از دیگر [[احلاف]] قریش که هر یک تصویر گر گوشه‌ای از [[زندگی اجتماعی]] قریش می‌‌باشند هم می‌‌توان به [[حلف الاحلاف]] و [[حلف]] المطیبین اشاره کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ادیان و باورهای مذهبی قریش در دوران جاهلی==
از نظر [[اعتقادی]] شایعترین و عمومی‌ترین [[اندیشه]] [[حاکم]] بر [[مردم]] [[جزیرةالعرب]]، [[شرک]] بوده است. گروههای مختلف و [[قبایل]] مختلف همه در این شرک سهیم بوده‌اند. تنها تفاوتی که در بین گروههای [[مشرک]] وجود داشت، تفاوتی بود که بین انواع مختلف شرک قابل تصور بود. در عین حال کسانی نیز بودند که اساساً هیچ اعتقادی به [[خدا]] به عنوان شرک و یا با عنوان دیگر نداشتند. "[[علامه طباطبایی]]" مردم [[جزیره العرب]] را فقط مشرک دانسته و شرک را نیز تنها شرک [[ربوبی]] عنوان کرده‌اند.<ref>طباطبایی، تفسیر المیزان، ص۸۷.</ref> - <ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۶.</ref> بنا بر گزارشات و [[اخبار]] موجود [[تاریخی]]، مردم [[مکه]]، همواره بر [[آیین]] اسماعیل{{ع}} بودند تا اینکه [[عمرو بن لحی خزاعی]] آن را به [[بت پرستی]] [[تغییر]] داد. او در پی سفری که به [[بلقاء شام]] داشت بتانی را به مکه آورد و [[بت‌پرستی]] را در مکه رواج داد.<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۸.</ref> [[عزی]]، [[هبل]]، [[أساف]]، [[نائله]] و [[مناة]] از بتان معروف [[قریش]] به شمار می‌آمدند. «[[عزّی]]» بزرگترین بت‌شان بود، بدین جهت، قریش را "عزّی" هم می‌خواندند. آنان عزی را [[زیارت]] می‌کردند و برایش [[هدیه]] می‌بردند و برایش [[قربانی]] انجام می‌دادند و بدین وسیله بدان [[تقرب]] می‌جستند.<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۱۱۴.</ref> دیگر [[بت]] قریش، «هبل» نام داشت. این بت که با [[عقیق سرخ]]، به شکل [[انسان]] ساخته شده بود، بزرگترین بت درون [[کعبه]] به شمار می‌رفت.<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۱۲۳.</ref> [[مکیان]] آن را در کنار چاهی درون کعبه که در آن هدایای کعبه جمع‌آوری می‌‌شده، قرار داده بودند. أساف و نائله هم دو بت دیگر قریش بود که آن را می‌پرستیدند. آنان این دو بت را - که به صورت دو سنگ [[مسخ]] شده بودند - پیشایش کعبه نهاده بودند تا [[مردمان]] از آن [[پند]] بگیرند.<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۹ و ۱۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۸۲.</ref> [[مناة]] نیز از دیگر بتانی بود که علاوه بر [[قریش]] دیگر [[اعراب]] نیز آن را بزرگ می‌داشتند.<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۱۱۱.</ref> - <ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref>
در تعلیل اشاعه [[شرک]] و [[بت پرستی]] در [[شبه جزیره عربستان]]- و از جمله آن [[مکه]] - دلایلی عنوان شده که از جمله این [[دلایل]] و عوامل که در اشاعه شرک سهمی [[عظیم]] داشت، می‌‌توان به مسئله [[اختلافات]] و تضادهایی که در میان قبائل وجود داشته است، اشاره کرد. به تعبیر دیگر، مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] نیز خود عاملی در اشاعه و گسترش بت پرستی بوده است؛ زیرا اختلافات آنها به حدی رسیده بود که زمینه اینکه هر کس خدائی مخصوص خود داشته باشد، فراهم شده بود.<ref>جعفریان، پیش درآمدی بر شناخت تاریخ اسلام، ص.۱۲۹</ref> [[یعقوبی]] هم در کتابش در باب علت [[بت]] پرست شدن [[اعراب جاهلی]] می‌‌نویسد: «بت پرستی از هنگامی آغاز شد که وقتی یکی از [[مردم]] می‌‌مرد، [[اقوام]] او مجسمه‌ای از او ساخته و به یاد او [[محترم]] می‌‌داشتند و پس از گذشت سالها تصور می‌‌کردند که اینها [[خدایان]] آنها هستند».<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۱.</ref>
از دیگر خصیصه‌های بارز قریش در امر [[دین]]، "تحمّس" بود.<ref>تحمس به معنای بدعت‌گذاری و نوآوری در دین است.</ref> [[مردم قریش]] به مرور [[زمان]]، در انجام [[مراسم حج]]، امتیازاتی برای خود و [[منسوبان]] خود نسبت به سایرین قائل شده بودند و استفاده کنندگان از این امتیازات را "حمس" می‌‌نامیدند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref> از جمله این امتیازات، ترک وقوف در [[عرفات]] بود. قریش، وقوف در [[عرفه]] و انجام [[مراسم]] آن را با اینکه می‌دانستند که از مشاعر [[دین ابراهیم]]{{ع}} است را ترک کرده وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و [[واجب]] کردند؛ می‌گفتند: «ما [[فرزندان]] ابراهیم هستیم و [[اهل]] [[حرم]] و [[خادمان]] [[کعبه]] و ساکنین آن؛ برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر [[حرم]] را به مانند حرم بزرگ بشماریم؛ چراکه این کار از [[حرمت]] و شأن‌مان در نزد [[عرب]] می‌کاهد».<ref>ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.</ref> آنان، ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای [[اهل]] حرم استفاده کنند، در موقع [[طواف]] باید از لباس‌های [[مردم]] [[مکه]] که [[لباس]] ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی [[توانایی]] خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد.<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref> این بدعت‌گزاری‌ها بخصوص از زمانی‌که [[خداوند]] [[لشکر]] [[ابرهه]] را تار و مار کرد، شدت گرفت؛ چراکه [[مقام]] [[کعبه]] و [[قریش]] بعد از این واقعه بیش از پیش در انظار عرب بالا رفت [[اعراب]] می‌گفتند: «اینان(قریش) [[اهل الله]] هستند چه آنکه خداوند از ایشان [[دفاع]] نمود و دشمنانشان را نابود ساخت».<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref> - <ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref>آنها هنگام انجام دادن [[اعمال]] [[حج]]، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و با [[زنان]] [[معاشرت]] نمی‌کردند و خود را [[خوشبو]] نمی‌کردند و گوشت نمی‌خوردند و در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند و در حال انجام [[مناسک حج]] در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸ - ۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.</ref>
با این حال، بودند عده‌ای از قریش که از [[پرستش]] بتان سرباز زده بودند و پیرو [[ادیان الهی]] از جمله [[آیین حنیف]] ابراهیم{{ع}} شده بودند. این [[دین]] به‌ویژه در [[طایفه]] [[بنی‌هاشم]] پیروانی داشته است.<ref>طبرسی(ره) نقل کرده که درباره عقاید حنفاء چهار سخن وجود دارد: ۱. ابن عباس، حسن و مجاهد بر این نظرند که آنان کسانی بودند که اعتقاد به حج داشتند. ۲. مجاهد آنها را کسانی دانسته که تبعیت از حق می‌‌کردند. ۳. برخی قائلند آنان تبعیت از سنت ابراهیم می‌‌کردند. ۴. بعضی هم بر این باورند که آنان کسانی بودند که از روی اخلاص به الله باور داشتند و قائل شدن به ربوبیت و پرستش او بودند. (زرگری نژاد، تاریخ صدراسلام، ص۱۴۱.)</ref>زید بن نفیل نیز از [[پرستش]] بتان سرباز زده بود و به دنبال [[دین]] بود تا اینکه در [[شام]]، توسط [[مسیحیان]] کشته شد.<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۲۳.</ref>علاوه بر این [[آیین]]، [[نصرانیت]] هم از دیگر ادیانی بوده که وجود آن در [[قریش]] از سوی برخی منابع گزارش شده است. [[ورقة بن نوفل بن اسد]] از جمله این افراد بود که از پرستش بتان سرباز زده [[آیین مسیحیت]] [[اختیار]] کرده بود.<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۱۹.</ref> - <ref>دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم، مقاله «قریش»، سید علی اکبر حسینی.</ref>همچنین در برخی از منابع از [[گرایش]] [[بنی اسد بن عبدالعزی]] - قومی از قریش - به [[مسیحیت]] مطالبی گزارش شده است؛ اما با توجه به اینکه فقط نام دو تن از ایشان یعنی [[عثمان]] بن حویرث و ورقة بن نوفل ذکر شده است، می‌‌توان نتیجه گرفت که به کار بستن عبارت «قومی از قریش» دقیق نبوده است. اما علیرغم [[نفوذ]] ریشه دار مسیحیت در جنوب [[عربستان]] و منطقه [[شامات]]، مسیحیت هرگز در منطقه [[حجاز]] نفوذی گسترده پیدا نکرد.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۸.</ref> محدودیت حضور مسیحیت در حجاز خصوصاً در [[مکه]] و فقدان [[مبلغان]] [[مسیحی]] برای [[دعوت]] [[مردم]] به این دین در حجاز از عمده [[دلایل]] عدم اشاعه این دین در این [[سرزمین]] عنوان شده است. این امر زمانی آشکارا [[درک]] خواهد شد که بدانیم در شرح حال [[عثمان بن حویرث]] نوشته‌اند او پس از ترک [[بت پرستی]] به حضور [[قیصر]] رفت و در آنجا مسیحی شد. [[مسیحی]] شدن [[عبیدالله بن جحش]] در [[حبشه]] نیز می‌‌تواند دلیلی دیگر بر [[ضعف]] [[تبلیغی]] [[مسیحیت]] در [[مکه]] باشد.<ref>زرگری نژاد، تاریخ صدراسلام، ص۱۵۶.</ref> [[آیین]] [[یهودیت]] هم آیین محبوبی برای اهالی مکه نبود. آنچه که در مورد عدم جذابیت این [[دین]] برای [[قریش]] گفتنی است آن است که در شرایط [[بحرانی]] [[بت پرستی]] [[حجاز]] و با توجه به انتشار گسترده یهودیت در [[قیاس]] با مسیحیت در این منطقه، هیچ کدام از کسانی که از به بت پرستی روی برتافتند، به یهودیت نگرویدند.
علاوه بر این [[ادیان آسمانی]]، نام عده‌ای از [[اعراب جاهلی]] هم، در شمار زنادقه به ثبت و ضبط رسیده است که [[امیه بن خلف]] و [[ابوسفیان]] از جمله آنها می‌‌باشند. گفته شده که آنها زندیقی را از [[حیره]] فرا گرفته بودند. به احتمال [[قوی]]، منظور از [[زندیق]] همان [[آتش]] پرستان و [[معتقدان]] به [[اهریمن]] و اهورامزدا بوده است. و این مسئله چیزی است که در آن موقع در حیره با تأثیرپذیری از [[ایرانیان]] شایع بوده است.<ref>جعفریان، پیش درآمدی بر شناخت تاریخ اسلام، ص۱۲۲ - ۱۲۱. مسعودی در بیان چگونگی ادیان جاهلی عرب جاهلی چنین می‌‌نویسد: «عربان در جاهلیت فرقه‌ها بودند، بعضی موحد بودند و به وجود آفریدگار اقرار داشتند. برخی از اعراب هم، به وجود آفریدگار معترف بودند و حدوث عالم را مسلم می‌‌شمردند و بحث و معاد را قبول داشتند ولی منکر پیامبران بودند و به پرستش بتان قیام میکردند، بعضی دیگر به آفریدگار معترف بودند اما پیامبر و معاد را منکر بودند و به گفتار دهریان تمایل داشتند». (مسعودی، مروج الذهب،ج۲، ص۱۰۲ - ۱۰۳.)</ref> - <ref>مجله پژوهش‌های تاریخی دانشگاه سیستان و بلوچستان، مقاله «بررسی جایگاه قریش در دوران جاهلیت در جزیره العرب»، دکتر سید اصغر محمودآبادی، سید مسعود شاهمرادی، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==
== [[قریش]] در [[آخرالزمان]] ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش