بحث:عصمت در لغت: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۵٬۹۶۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۱۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶۰: خط ۶۰:
در مورد [[صدق]] نیز می‌توان گفت صفت [[صدّیق]] در مورد بعضی از [[انبیا]] و [[اولیا]] مانند [[ابراهیم]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، [[حضرت مریم]]<ref>{{متن قرآن|وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ}} «و مادر او زنی بسیار راستکردار بود» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref>، [[ادریس]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref> و یوسف<ref>{{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ}} «یوسف، ای (یار) راستگو!» سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> در [[قرآن]] آمده است؛ اما آیا این کلمه می‌تواند دقیقاً مرادف [[مطهّر]] و مخلّص یا [[معصوم]] باشد که نشان‌دهنده [[افاضه]] موهبتی [[الهی]] از سوی [[خداوند]] به [[معصومان]] باشد، جای [[شک]] باقی است.
در مورد [[صدق]] نیز می‌توان گفت صفت [[صدّیق]] در مورد بعضی از [[انبیا]] و [[اولیا]] مانند [[ابراهیم]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، [[حضرت مریم]]<ref>{{متن قرآن|وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ}} «و مادر او زنی بسیار راستکردار بود» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref>، [[ادریس]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref> و یوسف<ref>{{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ}} «یوسف، ای (یار) راستگو!» سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> در [[قرآن]] آمده است؛ اما آیا این کلمه می‌تواند دقیقاً مرادف [[مطهّر]] و مخلّص یا [[معصوم]] باشد که نشان‌دهنده [[افاضه]] موهبتی [[الهی]] از سوی [[خداوند]] به [[معصومان]] باشد، جای [[شک]] باقی است.
نظیر ادعایی که در مورد کلمه [[امین]] و [[صدیق]] شده است، می‌تواند در مورد کلمه «[[شهید]]» به معنای [[گواه]] بر [[اعمال]] [[بندگان]] یا کلمه «[[حجّت]]» نیز صورت بگیرد. اما در مورد کلمه [[تبلیغ]] به معنای اینکه [[پیامبر]]، [[مأمور]] [[ابلاغ]] [[فرامین خدا]] به [[خلق]] خداست و اگر مخاطب [[وحی]] و خطاب الهی [[مردم]] باشند، باز این کلمه هم مفید معنایی در ردیف یکی از [[مراتب عصمت]] یعنی [[عصمت]] در اخذ و بازخوانی وحی خواهد بود، گرچه تبلیغ [[رسالات]] الهی یکی از [[وظایف]] اصلی [[پیامبران]] و [[عالمان ربانی]] تلقی شده است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ}} «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند» سوره احزاب، آیه ۳۹.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]] ص ۱۴۹-۱۵۷.</ref>.
نظیر ادعایی که در مورد کلمه [[امین]] و [[صدیق]] شده است، می‌تواند در مورد کلمه «[[شهید]]» به معنای [[گواه]] بر [[اعمال]] [[بندگان]] یا کلمه «[[حجّت]]» نیز صورت بگیرد. اما در مورد کلمه [[تبلیغ]] به معنای اینکه [[پیامبر]]، [[مأمور]] [[ابلاغ]] [[فرامین خدا]] به [[خلق]] خداست و اگر مخاطب [[وحی]] و خطاب الهی [[مردم]] باشند، باز این کلمه هم مفید معنایی در ردیف یکی از [[مراتب عصمت]] یعنی [[عصمت]] در اخذ و بازخوانی وحی خواهد بود، گرچه تبلیغ [[رسالات]] الهی یکی از [[وظایف]] اصلی [[پیامبران]] و [[عالمان ربانی]] تلقی شده است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ}} «همان کسانی که پیام‌های خداوند را می‌رسانند» سوره احزاب، آیه ۳۹.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]] ص ۱۴۹-۱۵۷.</ref>.
== واژگان مشابه ==
واژه‌های دیگری نیز هستند که گاه اشتباها به جای [[عصمت]] به کار برده می‌شوند. با این حال ترادف این واژه‌ها با [[عصمت]] بسیار بعید به نظر می‌رسد.
=== [[عدالت]] ===
برخی از [[متکلمین]] در راستای بیان نقش علت قابلی به عنوان جزء العله تحقق [[عصمت]] در [[معصوم]]، تفاوت عصمت و [[عدالت]] را مطرح کرده و گفته‌اند: «عصمت علت تامه انجام [[طاعات]] و [[ترک معاصی]] است؛ اما عدالت مقتضی برای آن است. ایشان عصمت را حاصل دو عنصر همزمان می‌دانند.
الف: [[لطف الهی]] به عنوان علت فاعلی
ب: [[تهذیب نفس]] به عنوان علت قابلی
از این رو در بیان تفاوت عصمت و عدالت چنین گفته‌اند: عصمت بیشتر به لطف الهی یعنی علت فاعلی وابسته است و عدالت تکیه بیشتری بر [[ریاضت]] دادن نفس یعنی علت قابلی دارد.<ref>[[شیخ طوسی]]، تلخیص [[الشافی]]، ج۱، ص۶۲.</ref>.
با این توضیح، از منظر ایشان وجه اشتراک عصمت و عدالت در این است که هر دو [[قوه]] و [[ملکه]] هستند و هر دو موجب [[سلب اختیار]] و [[آزادی]] و [[قدرت]] بر [[گناه]] نمی‌شوند. بر اساس این دیدگاه، عصمت مراتب بالا و اتم [[ملکه عدالت]] است و تنها تفاوتی که با آن دارد در این است که در اثر تقویت و زمینه‌سازی بسیار مناسب این ملکه به ضمیمه ملکه [[تقوا]]، [[آمادگی]] برای پذیرش [[موهبت]] عصمت از سوی [[خداوند متعال]] می‌شود. <ref>مینایی بهروز، [[اندیشه]] [[کلامی]] عصمت، ص۱۵۸.</ref>.
=== [[ذکاء]] و فطانت ===
در دیدگاه [[امامیه]] ذکی بودن و سرعت در [[فهم]] و عدم [[غباوت]] یکی از شرایط [[پیامبر]] و [[امام]] است. [[خواجه طوسی]] پس از آنکه [[عصمت]] را یکی از شرایط [[انبیا]] بر می‌شمارد، شروز دیگری را نیز برای پیامبر ذکر کرده و می‌نویسد: «لازم است پیامبر دارای کمال هقل، [[ذکاء]]، خوش فهمی و سرعت در فهم و [[قدرت]] بر [[تصمیم‌گیری]] باشد. همه اینها برای این است که پیامبر در امر [[ارشاد]] و [[تبلیغ]] به [[تحیر]] نیفتد و دودل نباشد و توان تصمیم‌گیری و اتخاذ موضع صحیح و پیشبرد [[اهداف الهی]] خود را داشته باشد و بتواند با [[درایت]] و [[توانمندی]]، [[رأی]] صائب را در هر زمینه‌ای اتخاذ کند. <ref>[[علامه حلی]]، [[کشف]] المراد، ص349.</ref>.
از این [[کلام]] خواجه برداشت می‌شود که ذکاء و [[فطانت]] دو ویژگی [[ذهنی]] و درونی در پیامبر هستند که از شروط عقلایی پیامبر شدن بوده و با عصمت تفاوت دارند. با این حال خواجه به دنبال این چند صفت، صفت عدم [[سهو]] را نیز افزوده است؛ حال آنکه عدم سهو یکی از [[مراتب عصمت]] از [[خطا]] است. پس اگر هم فطانت و ذکاء به این قرینه بخشی از عصمت باشند، همانند [[عدالت]] و [[تقوا]] به عنوان زمینه‌های دریافت [[موهبت]] عصمت محسوب می‌شوند. با این تفاوت که برخی از این زمینه‌ها اختیاری هستند مثل عدالت و تقوا و برخی دیگر غیر اختیاری‌اند مانند ذکاء و فطانت.<ref>مینایی، بهروز، [[اندیشه]] [[کلامی]] عصمت، ص159 و 160.</ref>.
=== [[حجیت]] ===
ویژگی دیگری که گاه مترادف با [[عصمت]] یا مصادیق [[معصوم]] تلقی می‌شود و نویسندگان معاصر به دلیل خلط مفاهیم، واژه عصمت و معصوم را در دایره‌ای وسیع‌تر از محدوده اصلی آن به کار می‌گیرند، مفهوم [[حجیت]] است. معصوم از جهت اینکه معصوم است کلامش [[مطابق با واقع]] است و [[افعال]] و سکنات او می‌تواند منشأ [[علم]] به واقع و صدور و [[استنباط احکام]] [[الهی]] قرار گیرد و همان طور که در [[فقه]] [[امامیه]] و [[اصول فقه]] آمده است،[[ سنت]] به معنای عام آن یعنی [[سخن معصوم]] و فعل و تقریر او، می‌تواند مدرکی برای [[اثبات]] [[حکم الهی]] قرار گیرد. [[امر و نهی]] او همچون [[اوامر و نواهی]] [[خداوند]]، [[واجب الاطاعه]] و منجّز و معذر است.
گر چه لفظ [[حجت]] بر خود معصوم اعم از [[نبی]] و [[وصی]] او نیز به [[تنهایی]] اطلاق می‌شود و [[انبیا]] و [[اوصیا]] [[حجت الهی]] در [[زمین]] هستند و به [[عقیده امامیه]] هیچ گاه زمین از حجت خالی نمی‌گردد، با این حال آن بحث [[اعتقادی]] در مورد حجت در اینجا مقصود و مراد ما نیست بلکه همان بحث اصولی حجیت و معذریت بر انجام یا ترک فعلی طبق سخن یا فعل و [[تقریر معصوم]] یا حجت مراد ماست.
این شیوه نگرش به عصمت ناشی از آن است که عصمت را در مفهوم یا مصداق یا حجیت و مبنای [[استدلال]] قراردادن سخن با فعل کسی مساوق پنداشته‌اند؛ حال آنکه عصمت اصطلاحی با این برداشت سازگاری ندارد.
=== جمع‌بندی ===
بعضی از واژه‌های [[قرآنی]] مانند [[مطهّر]] و [[مخلَص]] می‌توانند دقیقا معادل همان واژه معصوم باشند. بعضی دیگر از واژه‌های ترکیبی مانند موفَق، مسدَد و مویَد به [[روح القدس]] نیز چنین است. [[صدیق]]، [[امین]]، مبلغ [[رسالات]] الهی یا واژه‌های [[مجتبی]]، [[مصطفی]] و مختار ([[برگزیده]]) با دلالت التزامی بیانگر [[عصمت معصوم]] هستند. واژه [[روایی]] منزَه نیز همانند مخلَص و مطهَر است. از واژه‌های مشابه می‌توان [[عدالت]] را به عنوان پیش‌زمینه اختیاری دریافت و [[موهبت]] [[عصمت]] و [[ذکاء]] و [[فطانت]] را به عنوان پیش زمینه غیراختیاری آن در نظر گرفت. واژه [[حجیت]] نیز کاربرد عامی دارد و اگر درباره سخن یا [[فعل معصوم]] از این واژه استفاده می‌شود با چند مقدمه و واسطه می‌توان به صورت [[برهان]] انّی [[عصمت معصوم]] را از آن برداشت کرد. مینایی، بهروز، [[اندیشه]] [[کلامی]] عصمت، ص161-165.
===معنای عصمت===
عصمت در لغت، به معنای [[حفظ]] و منع است. عصمه، یعصمه عصماً، یعنی او را منع و حفظ کرد، و اعتصمتُ بالله، یعنی به [[لطف خدا]] از [[معصیت]] [[امتناع]] کردم<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴-۴۰۳.</ref>. [[شیخ مفید]] در معنای اصطلاحی عصمت می‌نویسد:
عصمت درباره [[حجت‌های الهی]] [[توفیق]] و [[لطف]] است و اینکه خودشان را به وسیله آن از [[گناهان]] و [[خطا]] در [[دین الهی]] حفظ کنند<ref>شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۲۱۴.</ref>.
برخی گفته‌اند:
عصمت عبارت از [[قوه]] چیره نشدنی [[عقل]] با وجود [[قدرت]] بر همه [[معاصی]] مانند امکان خطا است، و عصمت به معنای [[اجبار]] [[خدای تعالی]] بر معصیت نیست؛ بلکه [[خداوند]] به شخص لطف می‌کند تا با وجود آن لطف، معصیت را به [[اختیار]] ترک کند؛ با اینکه بر انجام دادن آن قدرت دارد<ref>شبر، سید عبدالله، حق الیقین، ص۹۰.</ref>.
در [[روایات اهل‌بیت]]{{عم}} نیز عصمت به همین معنا به کار رفته است. [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید:
[[معصوم]] کسی است که خودش را به وسیله خدای تعالی از همه گناهان حفظ کند. خداوند می‌فرماید: «هر کس به حفظ [[الهی]] بپیوندد، به [[یقین]] به [[راه راست]] [[هدایت]] شده است»<ref>آل عمران، آیه ۱۳۲.</ref>و<ref>شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۲.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} می‌فرماید:
[[امام]]، معصوم و مؤید و موفق و مورد [[تسدید الهی]] است که از خطاها و [[لغزش‌ها]] و [[انحراف]] در [[امان]] می‌ماند<ref>الکافی، ج۱، ص٢٠٣.</ref>.<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[امامت و خلافت (مقاله)| مقاله «امامت و خلافت»]]، [[دانشنامه امام علی ج۳ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۳]] ص۱۶۳.</ref>
==عصمت==
کلمه «عصمت» در منابع واژه‌شناسی، به معنای امساک و نگه داشتن آمده<ref>مفردات الفاظ القرآن، واژه «عصم»، ص۵۶۹.</ref>؛ و در [[قرآن کریم]] نیز به همین معنا به کار رفته است: {{متن قرآن|لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ}}<ref>«امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود» سوره هود، آیه ۴۳.</ref>؛ به گفته واژه‎شناسان، عصمت در لغت از ریشه «عَصَمَ» به معنای بازداشتن کسی یا جلوگیری کردن از چیزی، مصونیت بخشیدن به کسی و امثال آن است<ref>فرهنگ معاصر، واژه «عصم»، ص۱.</ref> که در مجموع به مفهوم [[پاکی]]، [[پرهیزکاری]]، بی‎گناهی و لغزش‎ناپذیری می‌باشد<ref>فرهنگ معاصر، واژه «عصم»، ص۱.</ref>.
در اصطلاح [[علم کلام]] به کسی «[[معصوم]]» گفته می‌شود که دارای [[ملکه عصمت]] بوده و آن [[ملکه]] همچون یک [[موهبت الهی]] به او اختصاص یافته است؛ «ملکه‌ای که از [[آگاهی]] کامل و دایم به [[زشتی]] [[گناه]] و [[اراده قوی]] بر مهار کردن [[تمایلات نفسانی]] حاصل می‎گردد. و چون چنین ملکه‌ای با [[عنایت خاص الهی]] تحقق می‌یابد، فاعلیت آن به [[خدای متعال]] نسبت داده؛ می‌شود و گرنه چنین نیست که خدای متعال [[انسان]] معصوم را به [[اجبار]] از گناه بازدارد و [[اختیار]] را از او سلب کند»<ref>آموزش عقاید، ص۱۹۷.</ref>. عصمت کسانی که دارای [[مناصب الهی]] مانند [[نبوت]] و [[امامت]] هستند، از جانب [[پروردگار]] تضمین شده است.
[[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} آن حضرت کسانی هستند که با [[اراده]] [[قطعی]] [[خداوند]]، از هرگونه [[آلودگی]] ظاهری و [[باطنی]] در تمام [[دوران عمر]] از ولادت تا [[وفات]] و در همه [[شئون زندگی]] [[پاک]] و [[پاکیزه]] هستند و لحظه‌ای برخلاف [[رضایت خدا]] گام برنداشته‌اند<ref>راه و راهنما‌شناسی، ص۱۴۸-۲۱۲.</ref>. چنین مفهوم وسیعی از عصمت تنها در [[فرهنگ شیعه]] جای دارد و در جای خود با [[دلایل]] روشن به [[اثبات]] رسیده است. البته [[اراده خداوند]] در طول اراده معصوم است، نه در عرض آن تا [[شبهه]] [[جبر]] پیش بیاید؛ به این معنا که [[مشیت خداوند]] به آن تعلق گرفته تا معصوم{{ع}} با اراده و اختیار خود به کمال مطلوب برسد؛ چنان‎که انجام همه امور و کارهای [[انسان]]، در نهایت به [[اراده تکوینی]] [[خدا]] منتهی می‌شوند<ref>آموزش عقاید، ص۲۰۹.</ref>. منظور از [[عصمت]]، به فرموده [[شیخ مفید]] مصونیت بخشیدن به [[معصومین]]{{عم}} از [[اشتباه]] و [[گناه]] در تمام [[شئون زندگی]] و [[قوای نفسانی]] در [[طول عمر]] است؛ به گونه‌ای که آن بزرگواران از هرگونه [[آلودگی]] [[فکری]] و عملی، چه عمدی و چه [[سهوی]] [[پاک]] و [[منزه]] بوده و هستند و حتی تخیل گناه هم در [[مقام]] والای ایشان راه ندارد<ref>آموزش عقاید، ص۲۰۹. اوایل المقالات، ص۷۴؛ معارف امامیه، ج۲، ص۶۵۶.</ref>.<ref>[[محمد احسانی|احسانی، محمد]]، [[سیره اخلاقی و تربیتی معصومین (کتاب)|سیره اخلاقی و تربیتی معصومین]]، ص ۲۹.</ref>.
==معنای لغوی عصمت==
عصمت، اسم مصدر و از ریشه «ع صم» است که در لغت چند معنا برای آن ذکر شده است؛ مانند:
#'''دفع''': صاحب کتاب العین در تعریف عصمت می‌نویسد: {{عربی|العصمة أن يعصمك الله من الشر أي: يدفع عنك}}<ref>فراهیدی، کتاب العین، ج۱، ص۳۱۳.</ref>؛ «عصمت یعنی اینکه [[خداوند]] [[شرور]] را از تو دور می‌کند».
#'''منع''': برخی لغویون، عصمت را به منع تعریف کردند<ref>برای نمونه ر.ک: جزری، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۳، ص۲۴۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۸۱.</ref>. برای نمونه، ابن منظور گفته است: {{عربی|العِصْمة في كلام العرب: المَنْعُ‌. و عِصْمةُ الله عَبْدَه‌: أن يَعْصِمَه مما يُوبِقُه}}<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴.</ref>؛ «عصمت در [[زبان عرب]]، به معنای منع است و عصمت خداوند درباره [[بنده]] به این معناست که خداوند، بنده را از آنچه موجب هلاک اوست باز می‌دارد». طریحی نیز بعد از تعریف عصمت به منع، می‌نویسد: «به امر [[ازدواج]]، عصمت گفته می‌شود؛ زیرا عصمت در لغت، به معنای منع است و [[زن]] به واسطه ازدواج، از غیرهمسرش منع شده است»<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۱۱۶.</ref>.
#'''امساک''': چنان که [[راغب]] [[اصفهانی]] گفته است: {{عربی|الْعَصْمُ‌: الْإِمْسَاكُ}}<ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص۵۶۹.</ref>. «عصم به معنای نگه‌داری است».
از دقت در عبارات لغویون، روشن می‌شود که واژه «عصم»، مشترک لفظی نیست تا دارای معانی مختلف دفع، منع، امساک و... باشد؛ بلکه «عصم»، دارای معنای واحد «بازداشتن» است که هر یک از لغت‌شناسان از این معنای واحد، تعبیر مختلفی ارائه کرده‌اند. [[شاهد]] بر این ادعا، [[کلام]] صریح ابن فارس است که می‌گوید: {{عربی|العين و الصاد و الميم أصل واحد صحيح يدل على إمساك و منع و ملازمة و المعنى في ذلك كله معنى واحد}}<ref>ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۳۳۱.</ref>؛ «ع صم»، دارای یک معنای اصلی و مستعمل است که بر امساک، منع و ملازمه دلالت می‌کند و در همه آنها یک معنا وجود دارد.
آقای مصطفوی هم در [[تأیید]] این مطلب می‌فرماید: «اصل ماده عصم، به معنای [[حفظ]] همراه با [[دفاع]] است، و [[التجاء]]، [[تمسک]]، منع، نگه‌داری و... از لوازم آن است؛ بنابراین در ماده عصم، دو قید لحاظ می‌شود: یکی حفظ و دیگری دفع. [[عصمت]] نیز به معنای حفظ و [[پشتیبانی]] است»<ref>مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۵۳.</ref>.
==معنای «[[عصمت]]»==
عصمت در کتب لغت از واژه «عصم» و به معنای «منع» است<ref>لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۳؛ تاج العروس، ج۱۷، ص۴۸۲؛ القاموس المحیط، ج۴، ص۱۵۱؛ الصحاح، ج۵، ص۱۹۸۶.</ref>. اما در فرهنگ‌های [[قرآنی]] معنای «مسک» - یعنی نگهداری- نیز برای آن ذکر شده است. [[خدای تعالی]] از قول [[فرزند نوح]] می‌فرماید:
{{متن قرآن|قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ}}<ref>«او گفت: آنک به کوهی پناه می‌جویم که مرا از آب نگاه می‌دارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود» سوره هود، آیه ۴۳.</ref>.
معنای «مسک» یعنی [[پیش‌گیری]] و نگهداری که در این [[آیه]] بسیار روشن است؛ زیرا فرزند نوح به [[گمان]] این که [[کوه]] می‌تواند او را از [[غرق]] شدن [[حفظ]] کند این سخن را گفت.
در آیه‌ای دیگر آمده است:
{{متن قرآن|وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.</ref>.
آیه در این معنا ظهور دارد که اگر [[امت]] به [[حبل الله]] [[تمسک]] کنند، ریسمان [[خداوند]] آنان را از [[گمراهی]] مصون می‌دارد. بنابراین برای واژه «عصمت»، معنای «گرفتن» و «نگهداری» مناسب‌تر از «مانع شدن» است. به همین جهت [[راغب]] در [[مفردات]] «عصم» را به معنای «مسک» دانسته و «الإعتصام» را به «الإستمساک» معنا کرده است<ref>المفردات فی غریب القرآن، ص۳۳۶ – ۳۳۷.</ref>. تفاوت این دو معنا نیز آشکار است؛ چراکه «مسک» -یعنی گرفتن و نگهداری - اخصّ از «منع» است. گرفتن و نگهداری شخصی که بالای کوه است، هنگامی معنا دارد که از [[حرکت]] او به سوی پرتگاه جلوگیری شود. اما «منع» در هنگامی است که شخص در معرض [[سقوط]] قرار گرفته باشد و به نحوی راه او [[سدّ]] گردد و از سقوط وی جلوگیری شود.
با توجه به این نکته است که می‌توان گفت «عصمت» نیرویی است که [[انسان]] را از حرکت به سمت [[خطا]] بازمی‌دارد، نه آنکه فقط به هنگام [[لغزش]] مانع وی شود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۲ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام]]، ج۲، ص ۳۹.</ref>.
==[[عصمت]] در لغت==
واژه «عصمت» از ریشه «عصم» به معنای منع و امساک است.
[[خلیل بن احمد فراهیدی]] (م ۱۷۰ق) می‌نویسد:
{{عربی|العِصْمَة: أن يَعْصِمَك الله من الشر، أي: يدفع عنك}}<ref>خلیل بن احمد، العین، ج۱، ص۳۱۳؛ محمد بن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۲۱۲.</ref>:
عصمت، آن است که [[خداوند]] تو را از [[شر]] نگه دارد؛ یعنی شر را از تو دفع کند.
جوهری (م ۳۹۳ق) می‌نویسد:
{{عربی|العصمة: المنع. يقال: عصمه الطعام، أي منعه من الجوع}}<ref>جوهری، صحاح، ج۵، ص۱۹۸۶.</ref>:
عصمت به معنای منع است و «عصمه الطعام»، یعنی طعام مانع [[گرسنگی]] او شد.
ابن فارس (م ۳۹۵ق) نیز عصمت را نگهداشت [[الهی]] از امور و حوادث سوئی دانسته است که بر [[بندگان]] عارض می‌شود<ref>ابن فارس، مقاییس اللغه، ج۴، ص۳۳۱.</ref>.
[[راغب اصفهانی]] (م ۴۲۵ق) می‌نویسد: {{عربی|الْعَصْمُ: الإمساكُ}}<ref>حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ص۳۳۶.</ref>. واژه «عَصْم» به معنای خودداری کردن است.
ابن منظور (م ۷۱۱ق) می‌نویسد:
{{عربی|العِصْمة في كلام العرب: المَنْعُ. و عِصْمةُ الله عَبْدَه: أن يَعْصِمَه مما يُوبِقُه}}<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۴.</ref>:
عصمت در [[کلام عرب]] به معنای منع کردن است و عصمت خداوند نسبت به بنده‌اش آن است که او را از آنچه موجب هلاکتش می‌شود، منع کند.<ref>[[غلامحسین زینلی|زینلی، غلامحسین]]، [[آیه اولی الامر (کتاب)|آیه اولی الامر]]، ص ۹۵.</ref>.
==تعریف [[معصوم]]==
واژه [[عصمت]] از ماده «عَصَمَ» و عصم به معنای امساک و [[خویشتن‌داری]] است؛ پس عصمت ملکه‌ای<ref>ملکه، توانایی بر چیزی است که یا از راه فطرت و یا با تمرین و تکرار به دست می‌آید و به حالت و صفتی برای آدمی در می‌آید.</ref> است در [[انسان]] معصوم که [[خدا]] او را [بدین طریق] از [[گناه]] و [[خطا]] باز می‌دارد<ref>ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۳۳۱، ماده «عصم».</ref> و به گفته [[راغب]] [[اصفهانی]] [[عصمت انبیا]] [[حفاظت]] آنان از سوی خداست<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۵۶۹ - ۵۷۰، ماده «عصم».</ref>. از نگاه [[متکلمان]]، عصمت معصومان‌{{عم}} از مقوله [[علم]] است و به این معناست که خدا به آنان - با [[شایستگی]] [[فطری]] و [[طهارت]] نفسی که دارند - گونه‌ای [[دانش]] و [[آگاهی]] داده است که با وجود آن، از هرگونه خطا و گناه در [[اندیشه]] و عمل مصون‌اند و این معنا با [[اختیار]] و [[اراده]] آنان تنافی ندارد؛ زیرا این نوع علم، [[طبیعت انسانی]] آنها را [[تغییر]] نداده، بلکه موجب [[معرفت]] ویژه‌ای شده که با اراده و اختیارشان چنان محبتی به خدا در [[دل]] آنان جای گرفته است که جز خواسته او خواسته دیگری ندارند؛ بنابراین مصونیت آنان آگاهانه و اختیاری است<ref>علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الإعتقاد، ص۳۶۵؛ سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج۱۱، صص۱۶۲ و ۲۲۰.</ref>؛ چنان‌که در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} در این خصوص آمده است: معصوم کسی است که با [[کمک الهی]] از [[محرمات]] امتناع می‌کند<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۹۴، ح۶ ({{متن حدیث|الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَحَارِمِ اللَّهِ}}).</ref>. مقصود ما از معصوم در این نگاشته [[پیامبر]]{{صل}} و [[دوازده امام]]{{عم}} و [[حضرت فاطمه]]{{س}} هستند.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۷۰</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش