پرش به محتوا

احیای دین در معارف و سیره حسینی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۷: خط ۳۷:


[[امام حسین]] {{ع}} تأکید می‌کند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شده‌اند. پس کسی را [[طلب]] می‌کند که برای سامان بخشیدن به [[ناهنجاری‌ها]] و احیای [[سنت‌ها]] و ارزش‌های [[مقدس]] جامعه عصر [[نبوی]] [[قیام]] کند، و البته این کار بزرگ، مصلحی خود ساخته و به دور از شائبه‌های [[قدرت]] پرستی، [[دنیا دوستی]] و [[رفاه‌طلبی]] می‌خواهد که [[امام]] در [[وصیت نامه]] مذکورش بر این مطلب تأکید می‌کند.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۵۷.</ref>
[[امام حسین]] {{ع}} تأکید می‌کند که اصول مزبور، مخدوش و مغفول واقع شده‌اند. پس کسی را [[طلب]] می‌کند که برای سامان بخشیدن به [[ناهنجاری‌ها]] و احیای [[سنت‌ها]] و ارزش‌های [[مقدس]] جامعه عصر [[نبوی]] [[قیام]] کند، و البته این کار بزرگ، مصلحی خود ساخته و به دور از شائبه‌های [[قدرت]] پرستی، [[دنیا دوستی]] و [[رفاه‌طلبی]] می‌خواهد که [[امام]] در [[وصیت نامه]] مذکورش بر این مطلب تأکید می‌کند.<ref>[[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰]] ص ۵۷.</ref>
==احیای [[آیین خدا]] و [[نجات]] [[اسلام]] از چنگال [[بدعت‌ها]]==
به [[یقین]] [[نهضت]] خونینی همچون [[نهضت کربلا]] و استقبال [[امام حسین]]{{ع}} از همه حوادث شکننده آن و پذیرش [[شهادت]] خود، [[یاران]] و [[فرزندان]] و [[اسارت]] [[زنان]] و کودکانش، نمی‌تواند مسأله ساده‌ای باشد.
باید مطمئن بود که آن [[امام]] [[بزرگوار]] و یاران گرانقدرش به دنبال هدفی مهم بودند که تقدیم [[جان]] و [[مال]] و پذیرش هر نوع [[سختی]] و [[آزار]] را برای آنان سهل و آسان می‌کرد.
هدفی که والاتر از سرمایه‌های [[زندگی]] مردانی همچون حماسه‌سازان [[کربلا]] بود.
قبلاً گذری به [[آیات قرآن]] می‌افکنیم تا دریابیم [[خداوند]] در چه زمانی چنین اجازه‌ای را به [[مسلمانان]] می‌دهد و برای رسیدن به چه هدفی، [[بذل جان]] و مال را لازم می‌شمرد.
در جای جای [[قرآن کریم]] از [[قتال]] {{متن قرآن|فِي سَبِيلِ اللَّهِ}} سخن به میان آمده است و به [[مجاهدان]] [[راه خدا]] [[بشارت‌ها]] داده و از آنان [[تجلیل]] شده است<ref>آل عمران، آیه ۱۹۵؛ نساء، آیات ۷۴، ۹۵- ۹۶؛ توبه، آیات ۲۰- ۲۲، ۱۱۱ و آیات فراوان دیگر.</ref>. یاد مردان [[خداپرستی]] را که همراه جمعی از [[پیامبران]] در راه خدا کشته شدند، گرامی داشته<ref>{{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}} «و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.</ref> و از [[شهیدان]] راه خدا به [[عظمت]] یاد کرده است<ref>{{متن قرآن|وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ}} «و کسانی را که در راه خداوند کشته شده‌اند مرده مپندار که زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی می‌برند * به آنچه خداوند با بخشش خویش به آنان داده است شادمانند و برای کسانی که از پس آنها هنوز به آنان نپیوسته‌اند شاد می‌شوند که آنها نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * به نعمتی از خداوند و بخششی (از وی) شاد می‌شوند و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی‌گرداند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۹-۱۷۱.</ref>.
در واقع قدر مشترک این [[آیات]]، [[تجلیل]] از [[جهادی]] است که [[هدف]] آن، [[تقویت دین]] [[خدا]] و [[اعلای کلمه حق]] باشد {{متن قرآن|وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا}}<ref>«و سخن خداوند است که فراتر است» سوره توبه، آیه ۴۰.</ref>.
آری؛ آنجا که [[آیین خدا]] به خطر افتد و خطر [[سلطه]] [[شرک]] و [[کفر]] و [[ظلم]] و [[الحاد]] بر [[جامعه اسلامی]] [[احساس]] شود، تقدیم [[جان]] و [[مال]] و [[مقام]]، کاری است والا و پر [[ارزش]].
در واقع، آیین خدا که راهگشای همه [[انسان‌ها]] به سوی [[سعادت]] جاویدان است به قدری مهم است که مردانی همچون [[امام حسین]]{{ع}} و [[یاران]] با ایمانش برای [[نجات]] آن از سلطه [[منافقان]] و [[دشمنان]] [[حق]]، هستی خویش را مخلصانه تقدیم می‌کنند.
به تعبیر [[امام خمینی]]: «[[اسلام]] آن قدر [[عزیز]] است که [[فرزندان]] [[پیغمبر]]، جان خودشان را فدای اسلام کردند. [[حضرت سید الشهداء]]{{ع}} با آن [[جوان‌ها]]، با آن [[اصحاب]]، برای اسلام جنگیدند و جان دادند و اسلام را [[احیا]] کردند»<ref>صحیفه امام، ج۸، ص۱۵۱ (سخنرانی ۲۴/ ۳/ ۵۸).</ref>.
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در روایتی می‌فرماید:
{{متن حدیث|فَإِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُمْ‌}}؛ «هنگامی که حادثه‌ای پیش آمد (که [[دین]] یا جان شما را [[تهدید]] می‌کند) جان خویش را [[فدا]] کنید، نه دینتان را»<ref>کافی، ج۲، ص۲۱۶، ح۲.</ref>.
[[تاریخ]] به خوبی گویای این [[حقیقت]] است که از عصر استیلای [[بنی‌امیه]] بر [[بلاد اسلامی]]، زحمات [[رسول خدا]]{{صل}} و تلاش [[مجاهدان]] [[صدر اسلام]] در نشر آیین خدا به تاراج رفت؛ [[ارزش‌های اسلامی]] زیر پا گذاشته شد؛ [[بدعت]] و [[فسق]] و [[فجور]] رایج گشت. سخن از محو نام [[رسول الله]]{{صل}} به میان آمد و [[تبعیض]] و [[بی‌عدالتی]]، [[ستم]] و [[بیدادگری]]، [[شکنجه]] و [[آزار مؤمنان]]، شاخصه این [[حاکمیت]] بود که در بخش گذشته شرح آن، با مدارک متقن گذشت.
خط [[انحراف]] از [[اسلام ناب]] که از [[ماجرای سقیفه]] آغاز شد، در عصر استیلای [[معاویه]] شدت گرفت، ولی تلاش معاویه بر آن بود که با [[حفظ]] [[ظواهر دینی]] و در پس پرده [[نفاق]]، به مقاصد خویش برسد. هر چند، هر قدر [[سلطه]] او قوی‌تر می‌شد، [[جسارت]] و عقده‌گشایی‌های وی نیز، آشکارتر می‌گشت؛ ولی با این حال، همچنان عناوینی همچون «[[خال المؤمنین]]»، «[[صحابی]] رسول الله» و «[[کاتب وحی]]» را یدک می‌کشید، تا آنجا که در نظر بسیاری از [[مردم]] عامی، [[امام حسین]]{{ع}} و معاویه هر دو [[صحابی پیامبر]] بودند و [[اختلاف]] این دو با یکدیگر- به اصطلاح- مربوط به اختلاف در قرائت از [[دین]] و درگیری دو صحابی در نحوه [[برداشت از قرآن]] و [[سنت]] بود!
از این رو، امام حسین{{ع}} در اواخر [[عمر]] معاویه، [[مبارزه]] خود را به گونه‌ای علنی آغاز می‌کند و با [[سخنرانی]] معروفش در [[سرزمین منا]]، در جمع گروهی از [[صحابه]] و [[تابعین]] و [[فرزندان]] آنان به [[افشاگری]] عملکرد معاویه می‌پردازد و زمینه یک [[قیام]] را فراهم می‌کند (شرح این سخنرانی در بخش [[آینده]] خواهد آمد).
همچنین نامه‌هایی که آن حضرت به معاویه می‌نویسد و با [[شجاعت]] تمام به [[نکوهش]] او می‌پردازد<ref>این نامه را نیز در بخش چهارم (بخش رویدادها) بخوانید.</ref>، همگی از این [[حقیقت]] حکایت دارد که [[امام]]{{ع}} مبارزه خود را آغاز کرده است؛ هر چند بر اساس [[پایبندی]] به [[صلح]] برادرش [[امام حسن]]{{ع}} دست به [[قیام مسلحانه]] نمی‌زند، ولی روشن است که امام{{ع}} قیام بزرگی را در نظر دارد و [[منتظر]] است پس از معاویه بدان [[اقدام]] کند.
امام حسین{{ع}} در پاسخ [[نامه]] جمعی از [[مردم کوفه]] که برای [[همراهی]] و [[قیام]]، اعلام [[آمادگی]] کرده‌اند، نوشت:
{{متن حدیث|فَأَلْصِقُوا بِالْأَرْضِ، وَ أخْفُوا الشَّخْصَ، وَ اکْتُمُوا الْهَوَی، وَ احْتَرِسُوا مِنَ الْأَظِنَّاءِ مَادَامَ ابْنُ هِنْدَ حَیّاً، فَإِنْ یَحْدُثْ بِهِ حَدَثٌ وَ أَنَا حَیٌّ یَأْتِکُمْ رَأْیِي}}؛ «اکنون حرکتی انجام ندهید، و از آشکار شدن، دوری نمایید و خواسته خویش پنهان کنید و از حرکات [[شک]] برانگیز- تا زمانی که فرزند [[هند]] ([[معاویه]]) زنده است- [[پرهیز]] نمایید. اگر او مرد و من زنده بودم، تصمیم خود را به شما اعلام خواهم کرد»<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۶.</ref>.
معاویه با آن‌که از این ماجراها مطلع بود و گاه [[امام]]{{ع}} را [[تهدید]] می‌کرد، ولی از [[اقدام عملی]] و درگیر شدن با آن حضرت پرهیز داشت، اما روشن بود که این وضع پس از [[مرگ معاویه]] ادامه نخواهد یافت.
پس از مرگ معاویه شرایط [[تغییر]] کرد؛ چراکه از سویی، یزید به [[فسق]] و [[فجور]] و [[بی‌دینی]] شهره بود و از انجام هیچ گناهی حتی به صورت علنی [[پروا]] نمی‌کرد، و از سوی دیگر، یزید هیچ سابقه‌ای (هر چند به صورت ظاهر) در [[اسلام]] نداشت؛ [[جوانی]] خام، ناپخته و [[هوسران]] بود؛ به همین دلیل، میان [[صحابه]] و [[فرزندان]] آنان نیز دارای هیچ‌گونه امتیاز و مقبولیتی نبود و از سوی سوم، گروه زیادی از [[مردم کوفه]] برای [[همراهی با امام]]{{ع}} اعلام آمادگی کرده بودند.
امام{{ع}} می‌دید اگر از این [[فرصت]] برای افشای چهره [[واقعی]] بنی‌امیه و [[یاری دین خدا]] استفاده نکند، دیگر نامی از اسلام و [[قرآن]] و [[رسول خدا]]{{صل}} باقی نخواهد ماند.
[[امام حسین]]{{ع}} با [[هدف]] [[احیای دین]] [[خدا]] قیام و حرکت خویش را آغاز کرد؛ در مرحله نخست - اگر ممکن است- با [[تشکیل حکومت اسلامی]] و در غیر این صورت، با [[شهادت]] خود و یارانش به مقصود بزرگ خود برسد.
به هر حال، می‌بایست [[دین]] از دست رفته و [[سنت]] فراموش شده رسول خدا{{صل}} را زنده کرد و چه کسی سزاوارتر از فرزند [[رسول]] خداست که پیش‌گام چنین حرکتی شود.
امام حسین{{ع}} نخست با این جمله:
{{متن حدیث|وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ}}؛ «زمانی که [[امت اسلامی]] گرفتار [[زمامداری]] مثل یزید شود، باید فاتحه [[اسلام]] را خواند»<ref>ملهوف (لهوف)، ص۹۹؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۶؛ فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۲۴.</ref>.
تصریح کرد که با وجود خلیفه‌ای همچو یزید، فاتحه اسلام خوانده است و دیگر امیدی به بقای [[دین خدا]] در [[حکومت یزید]] نمی‌رود.
همچنین در نامه‌ای به جمعی از بزرگان [[بصره]] به بدعت‌های موجود در [[جامعه]] اشاره کرده، و هدفش را از [[قیام بر ضد حکومت]] یزید، [[احیای سنت]] و [[مبارزه با بدعت‌ها]] معرفی می‌کند. می‌فرماید:
{{متن حدیث|وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صل فَإِنَّ السُّنَّةَ قَدْ أُمِيتَتْ وَ إِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْیِیَتْ وَ إِنِ اسْتَمِعُوا قَوْلِي وَ تُطِيعُوا أَمْرِي أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ}}؛ «من شما را به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] پیامبرش فرا می‌خوانم؛ چراکه (این گروه) [[سنت پیامبر]] را از بین برده و [[بدعت]] (در [[دین]]) را [[احیا]] کردند. اگر سخنانم را بشنوید و فرمانم را [[اطاعت]] کنید، شما را به [[راه راست]] [[هدایت]] می‌کنم»<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۲۶۶؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۴۰.</ref>.
آن‌گاه که در [[مسیر کربلا]] با «[[فرزدق]]» [[ملاقات]] می‌کند، به روشنی از [[بدعت‌ها]] و خلاف‌کاری‌های [[حاکمان شام]] و [[قیام]] برای [[نصرت دین خدا]] سخن می‌گوید:
{{متن حدیث|یَا فَرَزْدَقُ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ، وَ تَرَکُوا طَاعَةَ الرَّحْمَانِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ، وَ أَبْطَلُوا الْحُدُودَ، وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ، وَ اسْتَأْثَرُوا فِي أَمْوَالِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینَ، وَ أَنَا أَوْلَی مَنْ قَامَ بِنُصْرَةِ دِینِ اللهِ وَ إِعْزَازِ شَرْعِهِ، وَ الْجِهَادِ فِي سَبِیلِهِ، لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیَا}}؛ «ای فرزدق! اینان گروهی‌اند که [[پیروی]] [[شیطان]] را پذیرفتند و اطاعت [[خدای رحمان]] را رها کردند و در [[زمین]] [[فساد]] را آشکار ساختند و [[حدود الهی]] را از بین بردند، باده‌ها نوشیدند و دارایی‌های [[فقیران]] و [[بیچارگان]] را ویژه خود ساختند و من از هر کس به [[یاری دین خدا]] و [[سربلندی]] آیینش و [[جهاد]] در راهش سزاوارترم. تا [[آیین خدا]] [[پیروز]] و [[برتر]] باشد»<ref>تذکرة الخواص، ص۲۱۷- ۲۱۸.</ref>.
تعبیراتی با این مضمون، در کلمات و [[خطابه‌های امام حسین]]{{ع}} بسیار دیده می‌شود، که در بخش [[آینده]] قسمت مهمی از آنها خواهد آمد؛ این مطلب را با جمله دیگری از آن حضرت پایان می‌دهیم:
[[امام]]{{ع}} در خطبه‌ای که در [[مسیر کربلا]] در جمع [[لشکریان]] [[حرّ]] ایراد کرد، فرمود:
{{متن حدیث|أَلَا تَرَوْنَ إِلَی الْحَقِّ لَا یُعْمَلُ بِهِ، وَ إِلَی الْبَاطِلِ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً}}؛ «آیا نمی‌بینید به [[حق]] عمل نمی‌شود و از [[باطل]] جلوگیری نمی‌گردد، در چنین شرایطی بر [[مؤمن]] لازم است راغب دیدار پروردگارش ([[شهادت]]) باشد»<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۵؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱.</ref>.
[[امام حسین]]{{ع}} با این کلمات هم [[هدف]] خویش را از [[قیام]] و حرکتش بیان می‌کند و هم [[آمادگی]] خویش را برای شهادت در طریق [[مبارزه با باطل]] و [[احیای دین]] [[خدا]] اعلام می‌دارد.
بنابراین، روشن است که یکی از اهداف مهم [[قیام امام حسین]]{{ع}} احیای دین خدا، [[مبارزه با بدعت‌ها]] و [[مفاسد]] دستگاه بنی‌امیه و [[رهایی]] [[اسلام]] از چنگال [[منافقان]] و [[دشمنان خدا]] بود و در این راه [[موفقیت]] بزرگی نصیب آن حضرت شد، هر چند آن حضرت و [[یاران]] باوفایش به شهادت رسیدند، ولی تکانی به [[افکار]] خفته [[مسلمین]] دادند و لرزه بر اندام [[حکومت جباران]] افکندند، در نتیجه اسلام را زنده ساختند و از اضمحلال دستاوردهای [[نهضت]] [[نبوی]]{{صل}} جلوگیری کردند و [[مسلمانان]] را از [[حیرت]] و [[گمراهی]] [[نجات]] دادند.
در [[زیارت]] معروف [[اربعین]] می‌خوانیم:
{{متن حدیث|وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ}}؛ «او (حسین) [[خون]] پاکش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از [[جهالت]] و حیرت گمراهی نجات دهد».
همچنین در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} آمده است: پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}} وقتی که [[ابراهیم بن طلحة بن عبیدالله]]، خطاب به [[امام سجاد]]{{ع}} گفت:
{{متن حدیث|يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ مَنْ غَلَبَ}}؛ «ای [[علی بن الحسین]]! چه کسی (در این [[مبارزه]]) پیروز شد؟!»
امام{{ع}} فرمود:
{{متن حدیث|إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ}}؛ «اگر می‌خواهی بدانی چه کسی (یزید یا [[امام حسین]]{{ع}}) [[پیروز]] شده است، هنگامی که وقت [[نماز]] فرا رسید، [[اذان]] و اقامه بگو (آن گاه ببین چه کسانی ماندند و چه کسانی رفتند)»<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷.</ref>.
[[امام چهارم]]{{ع}} می‌خواهد بگوید، [[هدف]] [[حکومت یزید]] محو نام [[رسول خدا]]{{صل}} بود، ولی امام حسین{{ع}} با شهادتش از این کار جلوگیری کرد، به هنگام اذان و اقامه همچنان نام محمد{{صل}} که نشانه بقای [[مکتب]] اوست برده می‌شود (و هر قدر [[زمان]] می‌گذرد این [[حقیقت]] آشکارتر می‌شود).<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها]] ص ۲۲۳.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1100821.jpg|22px]] [[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰''']]
# [[پرونده:1100821.jpg|22px]] [[مهدی باباپور|باباپور، مهدی]]، [[احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی (مقاله)|مقاله «احیاگری و اصلاح‌طلبی در نهضت حسینی»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۱۰ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۱۰''']]
# [[پرونده:1100843.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها (کتاب)|'''عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۹۱۳

ویرایش