←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
==اسلام بنیرهاء== | ==اسلام بنیرهاء== | ||
در [[سال نهم هجرت]] جمعی از شاهان [[حمیر]] به اسامی [[حارث بن عبد کلال]]، [[نعیم بن عبدکلال]] و نعمان شاه ذی رعین و همدان و مغافر پس از بازگشت حضرت از [[جنگ تبوک]]، قاصدی به نام [[مالک بن مراره رهاوی]] را روانه [[مدینه]] کردند و ایشان را از اسلامشان با خبر ساختند. [[پیامبر]]{{صل}} نیز در پاسخ، [[نامه]] ای به سران حمیر نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و مالک بن مراره رهاوی به سمت [[ملوک]] حمیر فرستاد. در این نامه، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمعآوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره]] داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref> معاذ بن جبل در این [[سفر]]، از جانب [[رسول خدا]]{{صل}} [[مأموریت]] یافت تا زمینه نشر [[اسلام]] و عمل به [[آموزههای دینی]] را در [[یمن]] فراهم کند.<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۲۶.</ref> وی پس از ورود و استقرار در صنعاء، علاوه بر جمعآوری [[خراج]]، به اقدامات متعددی همچون ساخت [[مسجد]]<ref>علی عماره یمنی، تاریخ یمن، ص۷۲ - ۷۴.</ref> و [[دعوت به اسلام]] و [[تعلیم]] [[احکام]] و [[قرآن]] پرداخت.<ref>ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۲.</ref> [[سریه]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب]]{{ع}} در یمن در [[رمضان]] [[سال دهم هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.</ref> را نیز باید از دیگر عوامل اصلی اسلام [[قبایل]] [[مذحج]] دانست. به موجب این سریه، علی{{ع}} و جمعی دیگر از [[مسلمانان]] که از آنان به عنوان نخستین گروه از [[سپاهیان اسلام]] که وارد بلاد مذحج شدند یاد شده، به طائفهای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فرا خواندند. اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با ایشان [[پیکار]] کرد و با کشتن بیست نفر از ایشان، بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}}، بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۱۰۷۷ - ۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸.</ref> علی{{ع}} [[احکام دین]] و قرآن به آنها آموخت و صدقاتشان را جمعآوری نمود.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> پس از [[پذیرش اسلام]]، [[مردم]] مذحج و [[طوایف]] آن، در [[سال ۱۰ هجری]] نمایندگانی را به سوی [[مدینه]] گسیل داشتند. نخستین این وفود توسط مردم صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبید، سعد العشیرة، جُعْفیّ، رُّها، عَنْس، [[بنیحارث بن کعب]] و سپس آخرین شان [[وفد]] مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref> بر این اساس و بنا برگزارش [[ابن سعد]]، در [[سال دهم هجرت]]، پانزده نفر از مردان رهاوی به قصد دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه رفتند و در [[خانه]] [[رمله]] بنت حارث فرود آمدند. رسول خدا{{صل}} به دیدنشان رفت و مدتی نسبتاً طولانی با ایشان به [[گفتگو]] پرداخت. رهاویها در این دیدار، هدایایی به حضرت تقدیم کردند که از جمله آنها اسبی به نام «مرواح» بود. به [[دستور پیامبر]]{{صل}} آن اسب را به تاخت و تاز در آوردند که [[شگفتی]] و پسند حضرت را در پی داشت. [[نمایندگان]] بنیرهاء جملگی [[اسلام]] پذیرفتند و [[قرآن]] و [[فرایض دینی]] آموختند. به دستور پیامبر{{صل}}، به نمایندگان بنیرهاء - بسان دیگر نمایندگان - [[هدیه]] ای بین پنج تا [[دوازده]] و نیم اوقیه پرداخت شد و آنها به [[سرزمین]] خود بازگشتند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹.</ref>پس از این هیأت، گروهی دیگر از ایشان به [[مدینه]] آمدند و همراه با حضرت در [[حجة الوداع]] شرکت کردند. آنان با [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه بازگشتند و تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}، در مدینه ماندند. [[پیامبر]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که از محصول [[خیبر]] سالیانه صد وسق (معادل صد خروار) به آنها پرداخت شود و در این باره برای شان مکتوبی صادر کردند. آنها این سهم را تا زمان [[حکومت معاویه]] [[حفظ]] کردند و در این زمان فروختند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز درباره وصیت پیامبر{{صل}} به اعطای صد وسق از محصول خیبر به رهاویها ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.</ref> همچنین در وفدی دیگر، از بعضی از مردان [[قبیله]] رهاء نقل شده که مردی از ما به نام [[عمرو بن سبیع]] به حضور پیامبر{{صل}} رفت و [[مسلمان]] شد. در این دیدار، رسول خدا{{صل}} برای او [[پرچم]] بست. نقل است که عمرو بن سبیع در [[جنگ صفین]]، همراه آن پرچم در [[سپاه معاویه]] حضور یافت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | در [[سال نهم هجرت]] جمعی از شاهان [[حمیر]] به اسامی [[حارث بن عبد کلال]]، [[نعیم بن عبدکلال]] و نعمان شاه ذی رعین و همدان و مغافر پس از بازگشت حضرت از [[جنگ تبوک]]، قاصدی به نام [[مالک بن مراره رهاوی]] را روانه [[مدینه]] کردند و ایشان را از اسلامشان با خبر ساختند. [[پیامبر]]{{صل}} نیز در پاسخ، [[نامه]] ای به سران حمیر نوشتند و آن را همراه با [[معاذ بن جبل]] و مالک بن مراره رهاوی به سمت [[ملوک]] حمیر فرستاد. در این نامه، ضمن بیان نکاتی درباره چگونگی و [[میزان]] [[پرداخت زکات]]، دستور به جمعآوری [[صدقات]] و [[جزیه]] و پرداخت آن به [[معاذ بن جبل]] و [[مالک بن مراره]] داده، به برخورد شایسته با فرستادگان خود از جمله مالک بن مراره رهاوی تأکید شده بود.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۰ - ۱۲۲. نیز ر.ک: ابن هشام، ج۲، ص۵۸۸ - ۵۹۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۶۷ و ج۶، ص۶۱.</ref> معاذ بن جبل در این [[سفر]]، از جانب [[رسول خدا]]{{صل}} [[مأموریت]] یافت تا زمینه نشر [[اسلام]] و عمل به [[آموزههای دینی]] را در [[یمن]] فراهم کند.<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۲۶.</ref> وی پس از ورود و استقرار در صنعاء، علاوه بر جمعآوری [[خراج]]، به اقدامات متعددی همچون ساخت [[مسجد]]<ref>علی عماره یمنی، تاریخ یمن، ص۷۲ - ۷۴.</ref> و [[دعوت به اسلام]] و [[تعلیم]] [[احکام]] و [[قرآن]] پرداخت.<ref>ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۲.</ref> [[سریه]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب]]{{ع}} در یمن در [[رمضان]] [[سال دهم هجری]]<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.</ref> را نیز باید از دیگر عوامل اصلی اسلام [[قبایل]] [[مذحج]] دانست. به موجب این سریه، علی{{ع}} و جمعی دیگر از [[مسلمانان]] که از آنان به عنوان نخستین گروه از [[سپاهیان اسلام]] که وارد بلاد مذحج شدند یاد شده، به طائفهای از [[مذحجیان]] برخوردند و آنان را به اسلام فرا خواندند. اما آنان نپذیرفتند و گریختند. حضرت با ایشان [[پیکار]] کرد و با کشتن بیست نفر از ایشان، بقیه [[تسلیم]] شدند. علی{{ع}}، بار دیگر آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد و آنان پذیرفتند و تعدادی از سرانشان با ایشان [[بیعت]] کردند.<ref>واقدی، مغازی، ج۳، ص۱۰۷۷ - ۱۰۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۳۸.</ref> علی{{ع}} [[احکام دین]] و قرآن به آنها آموخت و صدقاتشان را جمعآوری نمود.<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> پس از [[پذیرش اسلام]]، [[مردم]] مذحج و [[طوایف]] آن، در [[سال ۱۰ هجری]] نمایندگانی را به سوی [[مدینه]] گسیل داشتند. نخستین این وفود توسط مردم صداء انجام پذیرفت و سپس بطونی مانند زُبید، سعد العشیرة، جُعْفیّ، رُّها، عَنْس، [[بنیحارث بن کعب]] و سپس آخرین شان [[وفد]] مردم [[نَخَع]] بود که در سال یازده بعد از [[هجرت]] انجام گرفت.<ref>الموسوعة العربیه، مقاله مذحج.</ref> بر این اساس و بنا برگزارش [[ابن سعد]]، در [[سال دهم هجرت]]، پانزده نفر از مردان رهاوی به قصد دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} به مدینه رفتند و در [[خانه]] [[رمله]] بنت حارث فرود آمدند. رسول خدا{{صل}} به دیدنشان رفت و مدتی نسبتاً طولانی با ایشان به [[گفتگو]] پرداخت. رهاویها در این دیدار، هدایایی به حضرت تقدیم کردند که از جمله آنها اسبی به نام «مرواح» بود. به [[دستور پیامبر]]{{صل}} آن اسب را به تاخت و تاز در آوردند که [[شگفتی]] و پسند حضرت را در پی داشت. [[نمایندگان]] بنیرهاء جملگی [[اسلام]] پذیرفتند و [[قرآن]] و [[فرایض دینی]] آموختند. به دستور پیامبر{{صل}}، به نمایندگان بنیرهاء - بسان دیگر نمایندگان - [[هدیه]] ای بین پنج تا [[دوازده]] و نیم اوقیه پرداخت شد و آنها به [[سرزمین]] خود بازگشتند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹.</ref>پس از این هیأت، گروهی دیگر از ایشان به [[مدینه]] آمدند و همراه با حضرت در [[حجة الوداع]] شرکت کردند. آنان با [[رسول خدا]]{{صل}} به مدینه بازگشتند و تا [[زمان]] [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}}، در مدینه ماندند. [[پیامبر]]{{صل}} [[وصیت]] کردند که از محصول [[خیبر]] سالیانه صد وسق (معادل صد خروار) به آنها پرداخت شود و در این باره برای شان مکتوبی صادر کردند. آنها این سهم را تا زمان [[حکومت معاویه]] [[حفظ]] کردند و در این زمان فروختند.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز درباره وصیت پیامبر{{صل}} به اعطای صد وسق از محصول خیبر به رهاویها ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۵۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۹۵.</ref> همچنین در وفدی دیگر، از بعضی از مردان [[قبیله]] رهاء نقل شده که مردی از ما به نام [[عمرو بن سبیع]] به حضور پیامبر{{صل}} رفت و [[مسلمان]] شد. در این دیدار، رسول خدا{{صل}} برای او [[پرچم]] بست. نقل است که عمرو بن سبیع در [[جنگ صفین]]، همراه آن پرچم در [[سپاه معاویه]] حضور یافت.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنیرهاء پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}== | |||
از حضور بنیرهاء در [[فتوحات اسلامی]] خبر مستقلی در دست نیست اما در برخی گزارشات که حاکی از [[اجتماع]] جمع زیادی از [[بنیمذحج]] و [[طوایف]] آن در [[مدینه]] و اعزام آنان به سوی [[ایران]] و [[شام]] است،<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۸۴. و با اندکی اختلاف در ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۵۱.</ref> این احتمال را که بنیرهاء هم از جمله حاضران این اجتماع و از مشارکت کنندگان در [[فتوحات]] ایران و شام باشند، خالی از وجه نمینماید. به نقل [[طبری]]، در [[سال ۱۴ هجری]] و در پی فراخان [[عمر بن خطاب]] جهت انجام فتوحات در ایران، جمعی از [[مردم]] بنیصداء، جنب و مسلیه به [[فرماندهی]] [[یزید بن حارث]] صدائی همراه با دیگر [[مردمان]] [[قبایل عرب]]، به مدینه وارد شدند. گفته شده که این گروه سیصد نفره همراه با فوجی ۱۳۰۰ نفره از [[مذحج]] به فرماندهی سه تن از بزرگان مذحج به نامهای [[عمرو بن معدی کرب]] [[فرمانده]] بنیمنبه، [[ابوسبرة بن ذؤیب]] | |||
امیر [[بنیجعفی]] و [[احلاف]] آنان و یزید بن حارث صدائی در کسوت فرماندهی صداء، جنب و مسلیه در مدینه اجتماع کردند و سپس به هنگام حرکت [[سعد بن ابی وقاص]]، با او به قصد [[عراق]] از مدینه خارج شدند.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۸۴. و با اندکی اختلاف در ابن اثیر، الکامل، ج۲، ص۴۵۱.</ref> | |||
از دیگر حوادث عمده پس از رحلت پیامبر{{صل}}، میتوان به حضور برخی از چهرههای شاخص بنیرهاء، از جمله [[عمرو بن سبیع]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref> و [[یزید بن شجره رهاوی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> در [[نبرد صفین]] و [[همراهی]] با [[معاویة بن ابوسفیان]] در [[سال ۳۶ هجری]] اشاره کرد. در این [[جنگ]]، عمرو بن سبیع با پرچمی که پس از [[وفد]] او به مدینه، [[رسول خدا]]{{صل}} برای او بسته بود، در [[سپاه معاویه]] حضور یافت.<ref>همانگونه که در بحث اسلام بنیرهاء گفته شد، عمرو بن سبیع در این جنگ، با پرچمی که پس از وفد او به مدینه، رسول خدا{{صل}} برای او بسته بود، در سپاه معاویه حضور یافت. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹؛ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۶، ص۱۶.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
==بنیرهاء و تعامل با [[دولت]] [[بنیامیه]]== | |||
پس از [[قتل عثمان]] و [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}}، برخی از رهاویها همچون [[یزید بن شجره رهاوی]] که مسلک [[عثمانی]] داشتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲. شواهد متعددی وجود دارد که گرایشهای عثمانی یزید را مورد تائید قرار میدهد. به عنوان مثال وقتی معاویه او را به حجاز فرستاد تا انتقام خون قاتلان عثمان را بگیرد از تعبیر «شفاء لنا و لک و قربة إلی اللّه و زلفی» استفاده کرد (ثقفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵). علاوه بر آن، این فراز از خطبه یزید در شام در شام که: «خدایا! تومیدانی که من بزرگترین مجاهد برای خلیفه تو عثمان بن عفان و از کسانی نیستم که حرمت او را زیر پا گذاشتند»(ابناعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱) از دیگر شواهدی است که از گرایشهای شدید او به مذهب عثمانی خبر میدهد.</ref> به جهت [[تمایلات]] عثمانی و به منظور [[خونخواهی عثمان]] از [[کوفه]] به [[شام]] رفتند و تا آخر عمرشان همان جا ماندگار شند.<ref>جاحظ، التاج فی اخلاق الملوک، ص۱۱۳ - ۱۱۵.</ref> یزید در شام مقامی همسان با [[سعید بن عاص]]، [[شرحبیل بن سمط کندی]] و [[مسلم بن عقبه]] پیدا کرد<ref>ابنعبدربه، العقد الفرید، ج۱، ص۲۵۰.</ref>و طرف [[مشورت]] [[معاویه]] قرار گرفت.<ref>ثقفی، الغارات، ج۲، ص۵۱۲ - ۵۰۴؛ ابناعثم، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱ - ۲۲۳</ref> او در شام، علاوه بر هواداری از [[عثمان]]، سهم به سزایی در تثبیت موقعیت [[امویان]] داشت.<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۱ - ۲۲۴.</ref> معاویه هم در عوض، یزید را بیش از دیگران مورد توجه قرار داد و صلههای بسیار به او عطا کرد.<ref>ر.ک: جاحظ، التاج فی اخلاق الملوک، ص۵۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۶۸.</ref> [[یزید بن شجره]]، همسو با [[معاویه]] در [[نبرد صفین]] شرکت کرد.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۳.</ref> او همچنین از سوی معاویه، همراه با ۳۰۰۰ نفر از جنگاوران شامی در سال ۳۹ به عنوان [[امیر الحاج]] [[شامیان]] و [[نماینده]] معاویه به [[مکه]] فرستاده شد. این [[مأموریت]] که با عنوان [[غارت]] مکه شناخته میشود؛<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۱۹ - ۲۲۰.</ref> از مهمترین حوادث اواخر [[خلافت امام علی]]{{ع}} به شمار میرود. در [[سال ۳۹ هجری]] و در ایام امارت [[قثم بن عباس]] بر مکه، معاویه، [[یزید بن شجره رهاوی]] را برای ادای [[مراسم حج]] و گرفتن [[بیعت]] به مکه فرستاد و به او [[فرمان]] داد که [[والی مکه]] و [[امیرالحاج]] علی{{ع}} ([[عبیدالله بن عباس]] و به [[نقلی]] [[قثم بن عباس]]) را برکنار کند. اما [[امام]] از این توطئۀ معاویه [[آگاه]] شد و سپاهی به [[فرماندهی]] مَعقل بن قَیس به [[سرزمین حجاز]] گسیل داشت و با فرستادن نامهای، فرماندارش را در مکه به [[صبر]] و [[استقامت]] فرمان داد. قُثم [[مردم]] مکه را به مقابله با [[یزید بن شجره]] فرا خواند، اما کسی [[یاری]] گر وی نشد و او، برای [[حفظ]] [[بیت المال]] و [[جان]] خویش، تصمیم به ترک مکه گرفت تا اینکه [[سپاه امام علی]]{{ع}} برسد، اما با پیشنهاد [[ابوسعید خدری]]، - از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} - در [[شهر]] ماند و با توافق طرفین (یزید بن شجره، مردم مکه و قثم بن عباس – فرماندار علی{{ع}} در مکه) [[شَیبة بن عثمان عبدری]] به عنوان امیرالحاج [[انتخاب]] گردید و مردم همه به [[ریاست]] عبدری، مراسم حج سال ۳۹ هجری را به پایان رساندند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۱ - ۴۶۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۰۴ - ۵۱۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۰ - ۲۲۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۷۷ - ۳۷۸.</ref> این اقدام یزید که به منظور به چالش کشیدن [[مشروعیت]] علی{{ع}} به عنوان [[خلیفه]] [[مسلمانان]] و ایجاد زمینه [[تقابل]] و جدایی [[مردم]] و [[حاکمیت امام]] علی{{ع}} در [[مکه]] و نیز کسب [[مشروعیت]] برای [[معاویه]] صورت گرفت، با ناکارآمدی و [[ضعف]] [[قثم بن عباس]] از یک سو و عدم [[همراهی]] مکیها از [[فرماندار]] علی{{ع}} در مواجهه با متخاصمین از سوی دیگر، و البته با [[هوشمندی]] [[یزید بن شجره]]، با [[موفقیت]] نسبی [[شامیان]] همراه شد. براین اساس، یزید، پس از انجام [[مأموریت]] خود در مکه در دو مرحله: ۱. اجرای طرح [[براندازی حکومت]] علی{{ع}}. ۲. بهرهمندی از موقعیت مکه و [[قریش]] برای انتقال [[قدرت]] به معاویه، به [[شام]] بازگشت.<ref>برای مطالعه بیشتر نتایج و پیامدهای غارت یزید بن شجره ر.ک: به پژوهش نامه علوی، دوره ۱۳، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۱، نقش یزید بن شجره رهاوی در ناپایداری موقعیت امام علی{{ع}} و پایداری معاویه در مکه، تألیف مریم سعیدیان جزی.</ref> [[سپاه عراق]] هم که به [[فرماندهی]] [[معقل بن قیس ریاحی]]، بعد از پایان [[مراسم حج]]، به مکه رسیده بود، به تعقیب یزید بن شجره پرداخت و سرانجام در [[وادی القری]] به [[عقبه]] [[سپاه]] یزید دست یافت. آنان پس از به [[اسارت]] گرفتن چند تن از [[سپاهیان]] شامی، به [[کوفه]] نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بازگشتند.<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۶۴؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۴، ص۲۲۳؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۱۱.</ref> | |||
[[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و [[سلطه]] معاویه بر [[ممالک اسلامی]]، یزید بیش از پیش مورد توجه معاویه قرار گرفت. چندان که معاویه او را بر فرماندهی جنگهایش گماشت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۴، ص۷۱۹.</ref> و طی سالهای ۴۹،<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۳۲؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۴۵۸.</ref> ۵۱،<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref> ۵۶<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۳؛ ص۵۰۳..</ref> و ۵۷ [[هجری]]<ref>ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۲۲۹.</ref> چندین بار فرماندهی قوای شام را بر عهده او نهاد. وی همچنان در [[خدمت]] معاویه بود تا این که سرانجام در سال ۵۸ هـجری در نبردهای دریایی با [[رومیان]] کشته شد.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۱۰.</ref> علاوه بر [[یزید بن شجره]]، عمرو بن [[سبیع]] رهاوی از [[اصحاب]] و از شرکت کنندگان در [[جنگ صفین]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۹؛ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۶، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۳ - ۷۲۴.</ref> و مالک بن [[مروان]] رهاوی - [[فرمانده]] جنگهای تابستانه دریایی [[معاویه]] - <ref>صحاری، الانساب، ج۱ ص۳۸۵.</ref> هم از دیگر [[رجال]] بنیرهاء بن منبه بودند که [[بنیامیه]] را در اجرای منویات خود [[یاری]] نمودند. لازم به ذکر است که علاوه بر این [[یزید بن شجره رهاوی]]، برخی منابع از یزید بن شجره دومی هم به عنوان یکی از رجال [[شام]] نام بردهاند که همزمان با [[خلافت]] [[هشام بن عبدالملک]] به [[خراسان]] رفت و در تثبیت موقعیت [[امویان]] نقش مهمی ایفا کرد.<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۹۳.</ref> - <ref>با نگاهی به پژوهش نامه علوی، دوره ۱۳، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۱، نقش [[یزید بن شجره رهاوی]] در ناپایداری موقعیت امام علی{{ع}} و پایداری معاویه در مکه، تألیف مریم سعیدیان جزی.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||