پرش به محتوا

وحی بیانی: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۴ نوامبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۴: خط ۱۴:
[[عالمان]] [[علم]] لغت برای واژۀ وحی، کاربردهای گوناگونی برشمرده‌اند؛ مانند نوشتن، اشاره، [[پیام]]، الهام، و کلام مخفی. برخی از لغت‌شناسان می‌گویند: ریشۀ اصلی وحی بر القای پنهانی [[دانش]] و غیر آن دلالت می‌کند و همۀ استعمال‌های واژۀ وحی به این معنی باز می‌گردد<ref>ابن فارس، احمد بن فارس. معجم مقاییس اللغة ۷۰/۶</ref> آنگونه که لغت‌شناسان عرب گفته‌اند، معنی اصلی وحی، ایحاء پوشیده اعلام کردن است. بدین جهت، الهام <ref>در دل افکندن</ref> هم [[وحی]] نامیده شده است. بر همین مبنا به اشاره و ایما و سخن پنهانی هم وحی گفته شده است <ref>ابن منظور، محمد بن مکرم. لسان العرب چاپ سوم، بیروت: دار صار۲۴۱/۱۵</ref> برخی نیز اصل وحی را به معنی اشارۀ سری دانسته‌اند <ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد المفردات فی غریب القرآن دمشق بیروت: دارالعلم الدار الشامیة؛ ۸۵۸</ref> وحی در اصطلاح، ارتباطی [[معنوی]] است که برای [[پیامبران الهی]] جهت دریافت [[پیام آسمانی]] از راه اتصال با [[عالم غیب]] برقرار می‌شود. به گفتۀ [[علامه طباطبایی]]: وحی یک نوع [[سخن گفتن]] آسمانی است که از راه [[حس]] و [[تفکر]] [[عقلی]] [[درک]] نمی‌شود، بلکه درک و [[شعور]] دیگری است که گاهی در برخی از افراد به [[مشیت الهی]] پیدا می‌شود و [[دستورات]] [[غیبی]] را که از حس و [[عقل]] پنهان است، از وحی و [[تعلیم الهی]] دریافت می‌کند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
[[عالمان]] [[علم]] لغت برای واژۀ وحی، کاربردهای گوناگونی برشمرده‌اند؛ مانند نوشتن، اشاره، [[پیام]]، الهام، و کلام مخفی. برخی از لغت‌شناسان می‌گویند: ریشۀ اصلی وحی بر القای پنهانی [[دانش]] و غیر آن دلالت می‌کند و همۀ استعمال‌های واژۀ وحی به این معنی باز می‌گردد<ref>ابن فارس، احمد بن فارس. معجم مقاییس اللغة ۷۰/۶</ref> آنگونه که لغت‌شناسان عرب گفته‌اند، معنی اصلی وحی، ایحاء پوشیده اعلام کردن است. بدین جهت، الهام <ref>در دل افکندن</ref> هم [[وحی]] نامیده شده است. بر همین مبنا به اشاره و ایما و سخن پنهانی هم وحی گفته شده است <ref>ابن منظور، محمد بن مکرم. لسان العرب چاپ سوم، بیروت: دار صار۲۴۱/۱۵</ref> برخی نیز اصل وحی را به معنی اشارۀ سری دانسته‌اند <ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد المفردات فی غریب القرآن دمشق بیروت: دارالعلم الدار الشامیة؛ ۸۵۸</ref> وحی در اصطلاح، ارتباطی [[معنوی]] است که برای [[پیامبران الهی]] جهت دریافت [[پیام آسمانی]] از راه اتصال با [[عالم غیب]] برقرار می‌شود. به گفتۀ [[علامه طباطبایی]]: وحی یک نوع [[سخن گفتن]] آسمانی است که از راه [[حس]] و [[تفکر]] [[عقلی]] [[درک]] نمی‌شود، بلکه درک و [[شعور]] دیگری است که گاهی در برخی از افراد به [[مشیت الهی]] پیدا می‌شود و [[دستورات]] [[غیبی]] را که از حس و [[عقل]] پنهان است، از وحی و [[تعلیم الهی]] دریافت می‌کند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>


[[وحی در قرآن]] [[کریم]]، فراتر از معنی اصطلاحی، یعنی [[وحی نبوی]]، به کار رفته است. واژۀ وحی و مشتقاتش به صورت اسم و فعل، ۱۲ بار در [[قرآن]] آمده است. گاهی این وحی از طرف خداست و گاهی از طرف [[شیطان]]. گاهی [[وحی بر پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} است و گاهی هم بر انسان‌های عادی یا [[زنبور عسل]] و یا [[آسمان]] و [[زمین]] است. در تمام این موارد به نحوی این انتقال پنهانی صورت گرفته است که به ریشۀ اصلی و لغوی آن بر می‌گردد.<ref> قرشی، سید علی اکبر. قاموس قرآن چاپ ششم، تهران: دارالکتب الاسلامیة ۱۸۳/۷</ref><ref>محمد شریفی|شریفی، محمد و فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه، تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
[[وحی در قرآن]] [[کریم]]، فراتر از معنی اصطلاحی، یعنی [[وحی نبوی]]، به کار رفته است. واژۀ وحی و مشتقاتش به صورت اسم و فعل، ۱۲ بار در [[قرآن]] آمده است. گاهی این وحی از طرف خداست و گاهی از طرف [[شیطان]]. گاهی [[وحی بر پیامبر]] [[خدا]]{{صل}} است و گاهی هم بر انسان‌های عادی یا [[زنبور عسل]] و یا [[آسمان]] و [[زمین]] است. در تمام این موارد به نحوی این انتقال پنهانی صورت گرفته است که به ریشۀ اصلی و لغوی آن بر می‌گردد<ref> قرشی، سید علی اکبر. قاموس قرآن چاپ ششم، تهران: دارالکتب الاسلامیة ۱۸۳/۷</ref>.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>


عالی‌ترین درجۀ [[وحی]]، همان است که تنها به سلسلۀ [[پیامبران]] اختصاص دارد و منظور از آن، القای معانی از سوی [[خدا]] به [[قلب]] [[پیامبر]] و [[سخن گفتن خدا]] با اوست. از [[کلمات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} هم می‌توان فهمید که اساسا وحی با سایر القائاتی که به [[بشر]] می‌شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق می‌کند مثلا [[پیامبر اکرم]] ضمن [[حدیثی]] می‌فرماید: رویای صادقه جزئی از هفتاد جزء [[نبوت]] است<ref>صدوق، محمد بن علی. من لا یحضر الفقیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی؛ ۵۸۵/۲</ref> این [[حدیث]] اشاره می‌کند که وحی به [[انبیا]] درجه‌ای [[قوی]] و پر تلالؤ از نوری است که همگان از پرتو این [[نور]] بهرهمند و روزی خوارند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
عالی‌ترین درجۀ [[وحی]]، همان است که تنها به سلسلۀ [[پیامبران]] اختصاص دارد و منظور از آن، القای معانی از سوی [[خدا]] به [[قلب]] [[پیامبر]] و [[سخن گفتن خدا]] با اوست. از [[کلمات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} هم می‌توان فهمید که اساسا وحی با سایر القائاتی که به [[بشر]] می‌شود، از نظر ماهیت، متفاوت نیست، بلکه از نظر درجه فرق می‌کند مثلا [[پیامبر اکرم]] ضمن [[حدیثی]] می‌فرماید: رویای صادقه جزئی از هفتاد جزء [[نبوت]] است<ref>صدوق، محمد بن علی. من لا یحضر الفقیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی؛ ۵۸۵/۲</ref> این [[حدیث]] اشاره می‌کند که وحی به [[انبیا]] درجه‌ای [[قوی]] و پر تلالؤ از نوری است که همگان از پرتو این [[نور]] بهرهمند و روزی خوارند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>


[[وحی بر پیامبر]] به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم، نازل می‌شده که هر دو راه، مطمئن و بدون [[نفوذ]] [[شیطان]] و [[نسیان]] است <ref>تقی پور، حسین. در آمدی بر علوم قرآن، تهران: تلاوت (سازمان دارالقرآن الکریم) ۵۳</ref> وحی مستقیم، وحیی است که پیامبر بدون هیچ واسطه‌ای، حتی [[جبرئیل]]، با [[خداوند متعال]] ارتباط برقرار می‌کند: {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}}<ref>«و حقا قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت می‌داری» سوره نمل آیه ۶</ref> وحی مستقیم بر آن حضرت آنقدر سنگین بوده که در برخی از [[روایات]] به برحاء وحی یعنی شدت تب، تعبیر شده است <ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی. المناقب، قم: مؤسسه العلامه للنشر ۴۴/۱</ref> دومین قسم وحی بر پیامبر اکرم{{صل}} وحی به واسطۀ جبرئیل بوده است. [[قرآن مجید]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ* عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> سوره شعرا آیه ۱۹۲-۱۹۴</ref> پس وحی در لغت به معنای [[آگاه کردن]] یا [[سخن گفتن]] پنهانی و یا [[الهام]]، [[طلب]]، اشارۀ سریع رمزی، رویا و... است که از جهات مالک‌ها و ضوابط مختلف قابل تقسیم است. گاهی [[وحی]] از جهت فاعل و گویندۀ آن به [[وحی الهی]] یا الهام ربانی و القای [[شیطانی]]، تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}}<ref>انعام آیه ۱۲۱</ref> یا از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به [[پیامبران]] وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}}<ref>سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}}<ref>سوره قصص آیه ۷</ref> [[کلامی]] که [[فرشتگان]] با [[حضرت مریم]] داشتند نیز از این قسم بود <ref>عابدی، احمد. وحی قرآنی و وحی بیانی؛ اندیشه نوین دینی سال چهارم، شماره۱۳: ۶۲-۴۹</ref> البته [[امام علی]]{{ع}} نیز وحی را به نحو دیگری تقسیم‌بندی کرده‌اند. از عبارت [[وحی بر پیامبر]]، همانند وحی بر نوح و پیامبران پس از اوست <ref>آل عمران: ۱۲</ref> چنین [[استنباط]] می‌شود که وحی به پیامبران از جهاتی با وحی با دیگران، متفاوت است. این وحی را "[[وحی رسالی]]" یا "[[وحی تشریعی]]" نامیده‌اند؛ زیرا پیامبران با دریافت این وحی، [[مأموریت]] می‌یابند [[پیام]] [[خداوند]] را که حاوی [[شریعت الهی]] است، به [[مردم]] ابالغ کنند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
[[وحی بر پیامبر]] به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم، نازل می‌شده که هر دو راه، مطمئن و بدون [[نفوذ]] [[شیطان]] و [[نسیان]] است <ref>تقی پور، حسین. در آمدی بر علوم قرآن، تهران: تلاوت (سازمان دارالقرآن الکریم) ۵۳</ref> وحی مستقیم، وحیی است که پیامبر بدون هیچ واسطه‌ای، حتی [[جبرئیل]]، با [[خداوند متعال]] ارتباط برقرار می‌کند: {{متن قرآن|وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ}}<ref>«و حقا قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت می‌داری» سوره نمل آیه ۶</ref> وحی مستقیم بر آن حضرت آنقدر سنگین بوده که در برخی از [[روایات]] به برحاء وحی یعنی شدت تب، تعبیر شده است <ref>ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی. المناقب، قم: مؤسسه العلامه للنشر ۴۴/۱</ref> دومین قسم وحی بر پیامبر اکرم{{صل}} وحی به واسطۀ جبرئیل بوده است. [[قرآن مجید]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ* عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref> سوره شعرا آیه ۱۹۲-۱۹۴</ref> پس وحی در لغت به معنای [[آگاه کردن]] یا [[سخن گفتن]] پنهانی و یا [[الهام]]، [[طلب]]، اشارۀ سریع رمزی، رویا و... است که از جهات مالک‌ها و ضوابط مختلف قابل تقسیم است. گاهی [[وحی]] از جهت فاعل و گویندۀ آن به [[وحی الهی]] یا الهام ربانی و القای [[شیطانی]]، تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}}<ref>انعام آیه ۱۲۱</ref> یا از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به [[پیامبران]] وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}}<ref>سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}}<ref>سوره قصص آیه ۷</ref> [[کلامی]] که [[فرشتگان]] با [[حضرت مریم]] داشتند نیز از این قسم بود <ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص ۶۲-۴۹</ref> البته [[امام علی]]{{ع}} نیز وحی را به نحو دیگری تقسیم‌بندی کرده‌اند. از عبارت [[وحی بر پیامبر]]، همانند وحی بر نوح و پیامبران پس از اوست <ref>آل عمران: ۱۲</ref> چنین [[استنباط]] می‌شود که وحی به پیامبران از جهاتی با وحی با دیگران، متفاوت است. این وحی را "[[وحی رسالی]]" یا "[[وحی تشریعی]]" نامیده‌اند؛ زیرا پیامبران با دریافت این وحی، [[مأموریت]] می‌یابند [[پیام]] [[خداوند]] را که حاوی [[شریعت الهی]] است، به [[مردم]] ابالغ کنند.<ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>


می‌توان [[ارتباط گفتاری]] خداوند با پیامبران را، که همان وحی رسالی است، در سه دستۀ عمده طبقه‌بندی کرد: وحی اخباری، وحی [[دستوری]]، وحی ابلاغی. ولی وحی [[تکوینی]]، در مقابل وحی تشریعی است و انواع گوناگونی دارد. بارزترین نمونۀ [[وحی]] [[تکوینی]]، [[الهامات]] [[فطری]] و غریزی در وجود [[آدمی]] است که [[انسان]] را به سوی [[خداوند]] سوق می‌دهد و همواره از اندرون او را به سوی [[حق]] می‌کشاند<ref>سعیدی روشن، محمدباقر. وحی‌شناسی؛ تهران: دانش و اندیشه معاصر؛ ۳</ref><ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
می‌توان [[ارتباط گفتاری]] خداوند با پیامبران را، که همان وحی رسالی است، در سه دستۀ عمده طبقه‌بندی کرد: وحی اخباری، وحی [[دستوری]]، وحی ابلاغی. ولی وحی [[تکوینی]]، در مقابل وحی تشریعی است و انواع گوناگونی دارد. بارزترین نمونۀ [[وحی]] [[تکوینی]]، [[الهامات]] [[فطری]] و غریزی در وجود [[آدمی]] است که [[انسان]] را به سوی [[خداوند]] سوق می‌دهد و همواره از اندرون او را به سوی [[حق]] می‌کشاند<ref>سعیدی روشن، محمدباقر. وحی‌شناسی؛ تهران: دانش و اندیشه معاصر؛ ۳</ref><ref>[[محمد شریفی|شریفی، محمد]] و [[فاطمه هدایتی|هدایتی، فاطمه]]، [[تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی (مقاله)|تأملی بر رابطه بین وحی قرآنی وحی بیانی حدیث قدسی و حدیث نبوی]]، ص۴۳ تا ۴۵.</ref>
خط ۲۵: خط ۲۵:
وحی از جهات ملاک‌ها، ضوابط و از منظرهای متفاوت قابل تقسیم است. گاهی وحی از جهت فاعل و گوینده آن به [[وحی الهی]] یا [[الهام]] ربانی و وحی و القای [[شیطانی]] تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}}<ref> سوره انعام آیه ۱۲۱</ref> از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به [[پیامبران]] و وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}}<ref> سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}}<ref> سوره قصص آیه ۷</ref> [[کلامی]] که [[فرشتگان]] با [[حضرت مریم]] داشته‌اند نیز از این قسم بوده است. تقسیم دیگر آن است که وحی را از جهت نوع رابطه وحی کننده و وحی گیرنده، به سه دسته تقسیم می‌کنند: گاهی تلقی و [[گرفتن وحی]]، بدون واسطه است؛ گاهی باواسطه [[فرشته]] صورت می‌گیرد و زمانی از پس حجابِ بین [[متکلم]] و مخاطب دریافت می‌گردد.<ref>[[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، صفحه ۱۴ و ۲۱</ref> [[آیه]] آخر [[سوره شوری]]، این تقسیم را بیان فرموده است. تقسیم دیگر آنکه گاهی [[تلقی وحی]] در [[خواب]] است و گاهی در [[بیداری]]. همچنانکه گاهی لفظ و معنای [[کلام]]، هر دو وحی است و گاهی معنای [[وحیانی]] با الفاظ غیروحیانی بیان می‌شود. در تقسیم دیگر، وحی به دو گونه [[قرآنی]] و غیرقرآنی که [[احادیث]]، [[مبین]] آن هستند، تفکیک می‌شود. آنچه در اینجا مهم است، همین تقسیم از وحی است که آن را به دو گونه [[قرآنی]] و بیانی مطرح می‌سازد. در [[شریعت اسلام]]، دو نوع [[وحی]] وجو د دارد: قرآنی و بیانی و منحصر دانستن وحی به [[قرآن مجید]] صحیح نیست؛ مگر آنکه مقصود گویندگان این [[کلام]] "[[وحی قرآنی]]" باشد که بدون [[کاستی]] و فزونی، منحصر در [[قرآن]] است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
وحی از جهات ملاک‌ها، ضوابط و از منظرهای متفاوت قابل تقسیم است. گاهی وحی از جهت فاعل و گوینده آن به [[وحی الهی]] یا [[الهام]] ربانی و وحی و القای [[شیطانی]] تقسیم می‌شود: {{متن قرآن|وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ}}<ref> سوره انعام آیه ۱۲۱</ref> از جهت قابل و گیرنده نیز می‌توان وحی را به وحی به [[پیامبران]] و وحی به غیر پیامبران تقسیم کرد: {{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ}}<ref> سوره نحل آیه ۶۸</ref> و نیز {{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى}}<ref> سوره قصص آیه ۷</ref> [[کلامی]] که [[فرشتگان]] با [[حضرت مریم]] داشته‌اند نیز از این قسم بوده است. تقسیم دیگر آن است که وحی را از جهت نوع رابطه وحی کننده و وحی گیرنده، به سه دسته تقسیم می‌کنند: گاهی تلقی و [[گرفتن وحی]]، بدون واسطه است؛ گاهی باواسطه [[فرشته]] صورت می‌گیرد و زمانی از پس حجابِ بین [[متکلم]] و مخاطب دریافت می‌گردد.<ref>[[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، صفحه ۱۴ و ۲۱</ref> [[آیه]] آخر [[سوره شوری]]، این تقسیم را بیان فرموده است. تقسیم دیگر آنکه گاهی [[تلقی وحی]] در [[خواب]] است و گاهی در [[بیداری]]. همچنانکه گاهی لفظ و معنای [[کلام]]، هر دو وحی است و گاهی معنای [[وحیانی]] با الفاظ غیروحیانی بیان می‌شود. در تقسیم دیگر، وحی به دو گونه [[قرآنی]] و غیرقرآنی که [[احادیث]]، [[مبین]] آن هستند، تفکیک می‌شود. آنچه در اینجا مهم است، همین تقسیم از وحی است که آن را به دو گونه [[قرآنی]] و بیانی مطرح می‌سازد. در [[شریعت اسلام]]، دو نوع [[وحی]] وجو د دارد: قرآنی و بیانی و منحصر دانستن وحی به [[قرآن مجید]] صحیح نیست؛ مگر آنکه مقصود گویندگان این [[کلام]] "[[وحی قرآنی]]" باشد که بدون [[کاستی]] و فزونی، منحصر در [[قرآن]] است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


== تعریف وحی قرآنی و [[وحی بیانی]] ==
== تعریف وحی قرآنی و وحی بیانی ==
{{اصلی|وحی قرآنی}}
{{اصلی|وحی قرآنی}}
== وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات [[مفسران]] بزرگ ==
== وحی قرآنی و وحی بیانی در کلمات [[مفسران]] بزرگ ==
[[شیخ طوسی]] فرموده است {{عربی|"خص هذه الأشیاء بنص القرآن و ما عداه بوحی غیرالقرآن"}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص۳۲۸</ref> و منظور او از اشیا [[احکام]] است. مرحوم [[طبرسی]] نیز می‌نویسد {{عربی|اما بنّص القرآن و اما بوحی غیرالقرآن}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۴ ص۳۷۸</ref> [[ابوالفتوح رازی]] نیز می‌نویسد: بعضی دیگر گفتند: این چیزها به [[نص قرآن]] [[حرام]] است و آنچه جز این است، به وحیی که غیر قرآن است.<ref>رازی، ابوالفتوح، روح الجنان و روض الجنان، تصحیح محمد حسن شعرانی، ج۵ ص۸۰</ref> [[فخر رازی]] نیز می‌گوید {{عربی|سواء کان ذلک الوحی قراناً أو غیره}}<ref>رازی، فخرالدین محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج ۵ ص۱۷۰</ref> [[بیضاوی]] نیز در [[تفسیر]] ابتدای [[سوره اعراف]] گوید [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ}}<ref>اعراف، آیه ۳</ref> علاوه بر قرآن، شامل [[سنت]] نیز می‌شود؛ زیرا خود قرآن فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>سوره نجم، آیه ۳</ref><ref>بیضاوی، عبداالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، مصر، مکتبۀ مصطفی الحلبی ج۱ ص۳۴۱</ref> وی در این عبارت، اصطلاح وحی بیانی را به کار نبرده است؛ اما صریحاً سنت را جزء وحی و "ما انزل االله" دانسته است. [[قرطبی]] نیز ذیل تفسیر همان [[آیه]]، [[سنت]] را جزء "ما انزل االله" دانسته و به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}}<ref>سوره حشر آیه ۷</ref> [[استشهاد]] نموده است.<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص۱۶۱</ref>. آنچه ذکر شد نمونه اندکی از کلمات [[مفسران]] بود که همگی [[شهادت]] می‌دهند مفسران بزرگ [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، تقسیم [[وحی]] به [[وحی قرآنی]] و [[وحی بیانی]] را پذیرفته‌اند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
[[شیخ طوسی]] فرموده است {{عربی|"خص هذه الأشیاء بنص القرآن و ما عداه بوحی غیرالقرآن"}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج ۴ ص۳۲۸</ref> و منظور او از اشیا [[احکام]] است. مرحوم [[طبرسی]] نیز می‌نویسد {{عربی|اما بنّص القرآن و اما بوحی غیرالقرآن}}<ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۴ ص۳۷۸</ref> [[ابوالفتوح رازی]] نیز می‌نویسد: بعضی دیگر گفتند: این چیزها به [[نص قرآن]] [[حرام]] است و آنچه جز این است، به وحیی که غیر قرآن است.<ref>رازی، ابوالفتوح، روح الجنان و روض الجنان، تصحیح محمد حسن شعرانی، ج۵ ص۸۰</ref> [[فخر رازی]] نیز می‌گوید {{عربی|سواء کان ذلک الوحی قراناً أو غیره}}<ref>رازی، فخرالدین محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج ۵ ص۱۷۰</ref> [[بیضاوی]] نیز در [[تفسیر]] ابتدای [[سوره اعراف]] گوید [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ}}<ref>اعراف، آیه ۳</ref> علاوه بر قرآن، شامل [[سنت]] نیز می‌شود؛ زیرا خود قرآن فرموده است: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref>سوره نجم، آیه ۳</ref><ref>بیضاوی، عبداالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، مصر، مکتبۀ مصطفی الحلبی ج۱ ص۳۴۱</ref> وی در این عبارت، اصطلاح وحی بیانی را به کار نبرده است؛ اما صریحاً سنت را جزء وحی و "ما انزل االله" دانسته است. [[قرطبی]] نیز ذیل تفسیر همان [[آیه]]، [[سنت]] را جزء "ما انزل االله" دانسته و به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}}<ref>سوره حشر آیه ۷</ref> [[استشهاد]] نموده است.<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص۱۶۱</ref>. آنچه ذکر شد نمونه اندکی از کلمات [[مفسران]] بود که همگی [[شهادت]] می‌دهند مفسران بزرگ [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، تقسیم [[وحی]] به [[وحی قرآنی]] و وحی بیانی را پذیرفته‌اند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


== [[اثبات وحی]] بیانی ==
== [[اثبات وحی]] بیانی ==
خط ۳۵: خط ۳۶:
# '''[[ادله عقلی]]''': [[برهان لطف]] [[اثبات]] می‌کند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن [[مردم]] به [[اطاعت]] و دور شدن آنان از [[معصیت]] دخیل باشد، بر [[خداوند متعال]] لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت پیامبر]] و نیز [[وحی]] بودن کلمات آن حضرت محال [[عقلی]] نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است [[خداوند]] آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی، کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از [[روایات]] آمده است آن حضرت گاهی سخنی می‌گوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا [[اشتباه]] می‌کرده است و گاهی می‌گوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من می‌دانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با [[سند ضعیف]] و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع [[شیعی]] نیامده‌اند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط [[عربستان]] متولد و بزرگ شده باشد، می‌داند روایاتی که می‌گوید: درخت خرما تلقیح نمی‌خواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه [[استدلال عقلی]] برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
# '''[[ادله عقلی]]''': [[برهان لطف]] [[اثبات]] می‌کند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن [[مردم]] به [[اطاعت]] و دور شدن آنان از [[معصیت]] دخیل باشد، بر [[خداوند متعال]] لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت پیامبر]] و نیز [[وحی]] بودن کلمات آن حضرت محال [[عقلی]] نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است [[خداوند]] آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی، کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از [[روایات]] آمده است آن حضرت گاهی سخنی می‌گوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا [[اشتباه]] می‌کرده است و گاهی می‌گوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من می‌دانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با [[سند ضعیف]] و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع [[شیعی]] نیامده‌اند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط [[عربستان]] متولد و بزرگ شده باشد، می‌داند روایاتی که می‌گوید: درخت خرما تلقیح نمی‌خواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه [[استدلال عقلی]] برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


== دستاوردهای [[نظریه]] [[وحی بیانی]] ==
== دستاوردهای [[نظریه]] وحی بیانی ==
یکی از مهمترین آثار و نتایجی که بر نظریه فوق مترتب می‌شود، پذیرش بخش بسیاری از روایات مربوطبه وحی است. توضیح آنکه، روایات فراوانی در [[جوامع حدیثی]] نقل شده که برخی از [[آیات قرآن]] را با تفاوت‌هایی غیر از آنچه در [[قرآن]] است، نقل می‌نمایند و گاهی در این [[روایات]] چنین آمده است که این [[آیه]] اینگونه نازل شده و یا اینگونه قرائت شده است. برخورد [[پژوهشگران]] [[قرآنی]] با این روایات، متفاوت بوده است.
یکی از مهمترین آثار و نتایجی که بر نظریه فوق مترتب می‌شود، پذیرش بخش بسیاری از روایات مربوطبه وحی است. توضیح آنکه، روایات فراوانی در [[جوامع حدیثی]] نقل شده که برخی از [[آیات قرآن]] را با تفاوت‌هایی غیر از آنچه در [[قرآن]] است، نقل می‌نمایند و گاهی در این [[روایات]] چنین آمده است که این [[آیه]] اینگونه نازل شده و یا اینگونه قرائت شده است. برخورد [[پژوهشگران]] [[قرآنی]] با این روایات، متفاوت بوده است.
برخی با ادعای [[متواتر بودن]] این روایات به مسأله [[تحریف]] [[گرایش]] پیدا کرده‌اند و گروهی نیز چون [[علامه]] [[عسکری]] در کتاب القرآن [[الکریم]] و روایات المدرستین تمام این روایات را با دیده تردید نگرسته و نقد نموده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد این روایات به دلیل کثرت، قابل [[نقد سندی]] نبوده، دارای [[تواتر]] معنویاند و از جهت متن و مضمون با [[نظریه]] [[وحی بیانی]] در [[تعارض]] نباشند؛ زیرا روایاتی که [[نزول]] یک آیه را این گونه می‌دانند، در واقع وحی بیانی آن آیه را بیان می‌کنند، نه [[وحی قرآنی]] آن را. مثلاً در روایتی درباره آیه ۳۷ [[سوره بقره]] آمده است "واالله این آیه این گونه نازل شد" و عبارتی دارد که غیر از متن [[قرآن کریم]] است.<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ص۴۱۶</ref> این روایات که بیان می‌کنند [[امام صادق]]{{ع}} [[قرآن]] را به گونه‌ای دیگر قرائت نمود، هرگز به معنای نسبت دادن تحریف یا [[پذیرفتن]] [[تغییر]] در قرآن نیست؛ بلکه وحی قرآنی همان است که در قرآن وجود دارد، بدون کاهش یا افزایش یا [[تغییر]] و اما وحی بیانی، مطالب فراهم آمده در روایات است. ضمناً باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که کلمه قرائت در [[صدر اسلام]]، گاهی به معنای [[تفسیر]] و شرح بوده است و مقصود از [[قرائت]]امام صادق{{ع}} شرح، توضیح و [[تفسیری]] است که آن حضرت بیان نموده است: {{عربی|و ما یؤثر عن الصحابۀو التابعین أنّهم قرؤوا بکذا و کذا، إنّما ذلک علی جهۀ البیان و التفسیر، لا أنّ ذلک قرآنٌ یتلی}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.، ج۱ ص۸۶</ref><ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
برخی با ادعای [[متواتر بودن]] این روایات به مسأله [[تحریف]] [[گرایش]] پیدا کرده‌اند و گروهی نیز چون [[علامه]] [[عسکری]] در کتاب القرآن [[الکریم]] و روایات المدرستین تمام این روایات را با دیده تردید نگرسته و نقد نموده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد این روایات به دلیل کثرت، قابل [[نقد سندی]] نبوده، دارای [[تواتر]] معنویاند و از جهت متن و مضمون با [[نظریه]] وحی بیانی در [[تعارض]] نباشند؛ زیرا روایاتی که [[نزول]] یک آیه را این گونه می‌دانند، در واقع وحی بیانی آن آیه را بیان می‌کنند، نه [[وحی قرآنی]] آن را. مثلاً در روایتی درباره آیه ۳۷ [[سوره بقره]] آمده است "واالله این آیه این گونه نازل شد" و عبارتی دارد که غیر از متن [[قرآن کریم]] است.<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ص۴۱۶</ref> این روایات که بیان می‌کنند [[امام صادق]]{{ع}} [[قرآن]] را به گونه‌ای دیگر قرائت نمود، هرگز به معنای نسبت دادن تحریف یا [[پذیرفتن]] [[تغییر]] در قرآن نیست؛ بلکه وحی قرآنی همان است که در قرآن وجود دارد، بدون کاهش یا افزایش یا [[تغییر]] و اما وحی بیانی، مطالب فراهم آمده در روایات است. ضمناً باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که کلمه قرائت در [[صدر اسلام]]، گاهی به معنای [[تفسیر]] و شرح بوده است و مقصود از [[قرائت]]امام صادق{{ع}} شرح، توضیح و [[تفسیری]] است که آن حضرت بیان نموده است: {{عربی|و ما یؤثر عن الصحابۀو التابعین أنّهم قرؤوا بکذا و کذا، إنّما ذلک علی جهۀ البیان و التفسیر، لا أنّ ذلک قرآنٌ یتلی}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.، ج۱ ص۸۶</ref><ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


با توجه به آنچه گذشت، [[وحی بیانی]] [[وحی]] است که بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده و آن حضرت آن را نزد [[اهل بیت]]{{عم}} خود نهاده تا ایشان آن را بیان کنند. [[ابن اثیر]] که از بزرگترین لغت شناسان [[اهل سنت]] است، پس از نقل [[حدیثی]] می‌گوید: از این [[حدیث]]، همان [[عقیده شیعه]] استفاده می‌شود که [[پیامبر]]{{صل}} برخی از آنچه بر وی نازل شد را نزد اهل بیت خود نهاد تا بیان کنند.<ref>ابن اثیر، مجدالدین مبارک، النهایۀ، قم، اسماعیلیان. ج۵ ص۱۶۳</ref>
با توجه به آنچه گذشت، وحی بیانی [[وحی]] است که بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده و آن حضرت آن را نزد [[اهل بیت]]{{عم}} خود نهاده تا ایشان آن را بیان کنند. [[ابن اثیر]] که از بزرگترین لغت شناسان [[اهل سنت]] است، پس از نقل [[حدیثی]] می‌گوید: از این [[حدیث]]، همان [[عقیده شیعه]] استفاده می‌شود که [[پیامبر]]{{صل}} برخی از آنچه بر وی نازل شد را نزد اهل بیت خود نهاد تا بیان کنند.<ref>ابن اثیر، مجدالدین مبارک، النهایۀ، قم، اسماعیلیان. ج۵ ص۱۶۳</ref>


اکنون برخی از اشکالات و شبهاتی را که می‌توان با این نظریه پاسخ داد، برمی‌شمریم: [[دکتر قفاری]] به [[تبعیت]] از اسلاف خود با [[تمسک]] و استناد به روا یات فوق، نه تنها [[شیعه]] را متهم به [[تحریف قرآن]] نموده است؛ بلکه چون خود از [[فرقه]] تکفیری‌هاست، شیعه را به [[کفر]] صریح متهم کرده است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۱ ص۲۹۵ و ۲۹۶</ref> در حالی که [[روایات]] فوق در [[مقام]] بیان [[وحی قرآنی]] و فزونی و [[کاستی]] آن نیستند؛ بلکه تنها وحی بیانی که به شرح و [[تفسیر آیات قرآن]] اختصاص دارد را متذکر شده‌اند [[شبهه]] دیگری که با توجه به [[نظریه]]وحی بیانی قابل نقد و بررسی است، ادعای برخی از نویسندگان معاصر است که تصور نموده‌اند [[روایات فقهی]] اهل بیت در دوران [[عصر حضور]] به معنای [[تداوم نبوت]] و [[پذیرفتن]] نوعی [[رسالت]] از جانب صاحب این [[روایت]] است؛ در حالی که همانگونه که در تقسیمات وحی در ابتدای مقاله بیان شد، پذیرفتن وحی، مستلزم پذیرفتن[[رسالت]] صاحب آن وحی نیست و [[مادر حضرت موسی]]{{ع}} یا [[حضرت مریم]]{{ع}} با [[فرشته وحی]] در ارتباط بوده‌اند و کسی هم [[ادعای نبوت]] آنان را مطرح نکرده است؛ از سوی دیگر قبلاً از ابن اثیر نقل شد که حتی به نظر اهل سنت، پیامبر اکرم{{صل}} برخی از موارد وحی را تنها به اهل بیت{{عم}} خود منتقل نموده است تا ایشان جهت برخی [[مصالح]]، آن [[وحی]] را بیان کنند. [[صدرالمتألهین]] نیز مقصود از وحی را گاهی اوقات، [[وراثت]] عن الرسول می‌داند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
اکنون برخی از اشکالات و شبهاتی را که می‌توان با این نظریه پاسخ داد، برمی‌شمریم: [[دکتر قفاری]] به [[تبعیت]] از اسلاف خود با [[تمسک]] و استناد به روا یات فوق، نه تنها [[شیعه]] را متهم به [[تحریف قرآن]] نموده است؛ بلکه چون خود از [[فرقه]] تکفیری‌هاست، شیعه را به [[کفر]] صریح متهم کرده است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۱ ص۲۹۵ و ۲۹۶</ref> در حالی که [[روایات]] فوق در [[مقام]] بیان [[وحی قرآنی]] و فزونی و [[کاستی]] آن نیستند؛ بلکه تنها وحی بیانی که به شرح و [[تفسیر آیات قرآن]] اختصاص دارد را متذکر شده‌اند [[شبهه]] دیگری که با توجه به [[نظریه]]وحی بیانی قابل نقد و بررسی است، ادعای برخی از نویسندگان معاصر است که تصور نموده‌اند [[روایات فقهی]] اهل بیت در دوران [[عصر حضور]] به معنای [[تداوم نبوت]] و [[پذیرفتن]] نوعی [[رسالت]] از جانب صاحب این [[روایت]] است؛ در حالی که همانگونه که در تقسیمات وحی در ابتدای مقاله بیان شد، پذیرفتن وحی، مستلزم پذیرفتن[[رسالت]] صاحب آن وحی نیست و [[مادر حضرت موسی]]{{ع}} یا [[حضرت مریم]]{{ع}} با [[فرشته وحی]] در ارتباط بوده‌اند و کسی هم [[ادعای نبوت]] آنان را مطرح نکرده است؛ از سوی دیگر قبلاً از ابن اثیر نقل شد که حتی به نظر اهل سنت، پیامبر اکرم{{صل}} برخی از موارد وحی را تنها به اهل بیت{{عم}} خود منتقل نموده است تا ایشان جهت برخی [[مصالح]]، آن [[وحی]] را بیان کنند. [[صدرالمتألهین]] نیز مقصود از وحی را گاهی اوقات، [[وراثت]] عن الرسول می‌داند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


== چند نمونه از موارد [[وحی بیانی]] ==
== چند نمونه از موارد وحی بیانی ==
# در مقدمه [[تفسیر قمی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۱۰</ref> [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "این [[آیه شریفه]] اینگونه نازل شده است: {{عربی|کنتم خیرَ أئمۀٍ اخرجت للناس}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، با تصحیح سید طیب موسوی جزائری، نجف اشرف، منشورات مکتبۀ الهدی ج۱ ص۱۰</ref> آنچه در این [[حدیث]] آمده است به معنای ادعای [[تحریف]] نیست و حتی مؤیدی نیز بر این نظریه نمی‌باشد؛ بلکه وحی بیانی را بیان کرده است.
# در مقدمه [[تفسیر قمی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}}<ref>سوره آل عمران، آیه ۱۱۰</ref> [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "این [[آیه شریفه]] اینگونه نازل شده است: {{عربی|کنتم خیرَ أئمۀٍ اخرجت للناس}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، با تصحیح سید طیب موسوی جزائری، نجف اشرف، منشورات مکتبۀ الهدی ج۱ ص۱۰</ref> آنچه در این [[حدیث]] آمده است به معنای ادعای [[تحریف]] نیست و حتی مؤیدی نیز بر این نظریه نمی‌باشد؛ بلکه وحی بیانی را بیان کرده است.
# ایشان همچنین در ذیل آیه {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}}<ref>شعراء آیه ۲۲۷</ref> از امام صادق نقل کرده است که آیه شریفه این گونه نازل شد {{عربی|و سیعلم الَذین ظلموا آلَ محمد حقَّهم أی منقلبٍ ینقلبون}} و این گونه [[روایات]] در [[تفسیر]] پیشگفته به صدها [[روایت]] می‌رسد. حال برای آنکه تصور نشود این اشکال مربوط به روایات و کتب [[تفسیری]] [[شیعه]] است، چند نمونه نیز از [[تفاسیر روایی]] [[اهل سنت]] نقل می‌کنیم تا معلوم شود این اشکال، مشترک الورود است و اینکه برخی آن را دستاویزی برای نقد [[افکار]] و آرای [[شیعی]] قرار داده‌اند بی‌وجه می‌نماید و نیز روشن شود که [[نظریه]]وحی بیانی اینگونه [[مشکلات]] را از [[تفاسیر اهل سنت]] نیز برطرف می‌کند.
# ایشان همچنین در ذیل آیه {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}}<ref>شعراء آیه ۲۲۷</ref> از امام صادق نقل کرده است که آیه شریفه این گونه نازل شد {{عربی|و سیعلم الَذین ظلموا آلَ محمد حقَّهم أی منقلبٍ ینقلبون}} و این گونه [[روایات]] در [[تفسیر]] پیشگفته به صدها [[روایت]] می‌رسد. حال برای آنکه تصور نشود این اشکال مربوط به روایات و کتب [[تفسیری]] [[شیعه]] است، چند نمونه نیز از [[تفاسیر روایی]] [[اهل سنت]] نقل می‌کنیم تا معلوم شود این اشکال، مشترک الورود است و اینکه برخی آن را دستاویزی برای نقد [[افکار]] و آرای [[شیعی]] قرار داده‌اند بی‌وجه می‌نماید و نیز روشن شود که [[نظریه]]وحی بیانی اینگونه [[مشکلات]] را از [[تفاسیر اهل سنت]] نیز برطرف می‌کند.
# [[طبری]] در حدیثی همچنین نقل کرده است که: شخصی از [[ابن عباس]] درباره [[متعه نساء]] سؤال نمود. وی گفت: مگر [[سوره نساء]] را نخوانده‌ای؟ سؤال کننده پاسخ داد: خوانده‌ام. ابن عباس گفت: مگر این آیه را نخوانده‌ای که [[خداوند]] می‌فرماید {{متن قرآن|فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً}}<ref>سوره نسا آیه۲۴</ref> و جمله "إلی أجل مسمی" را که در [[قرآن]] نیست، به آن اضافه نمود! سؤال کننده گفت: من هرگز این [[آیه]] را این گونه قرائت نکرده بودم. [[ابن عباس]] سه مرتبه گفت: به [[خداوند]] [[سوگند]]، این آیه اینگونه نازل شده است. در اینجا روشن است که جمله افزوده ابن عباس و سوگند وی، اشاره به [[وحی بیانی]] است؛ هرچند در [[وحی قرآنی]] موجود نیست.
# [[طبری]] در حدیثی همچنین نقل کرده است که: شخصی از [[ابن عباس]] درباره [[متعه نساء]] سؤال نمود. وی گفت: مگر [[سوره نساء]] را نخوانده‌ای؟ سؤال کننده پاسخ داد: خوانده‌ام. ابن عباس گفت: مگر این آیه را نخوانده‌ای که [[خداوند]] می‌فرماید {{متن قرآن|فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً}}<ref>سوره نسا آیه۲۴</ref> و جمله "إلی أجل مسمی" را که در [[قرآن]] نیست، به آن اضافه نمود! سؤال کننده گفت: من هرگز این [[آیه]] را این گونه قرائت نکرده بودم. [[ابن عباس]] سه مرتبه گفت: به [[خداوند]] [[سوگند]]، این آیه اینگونه نازل شده است. در اینجا روشن است که جمله افزوده ابن عباس و سوگند وی، اشاره به وحی بیانی است؛ هرچند در [[وحی قرآنی]] موجود نیست.
# [[ثعالبی]] ذیل آیه {{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء}}<ref>اعراف، 156</ref> می‌گوید: حسن بن ابی [[الحسن]] و طاوس و عمروبن خالد، کلمه أشاء را أساء با سین مهمله قرائت کرده و گفته‌اند: از ماده اسائه است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۳ ص۸۲</ref> روشن است که آنان با این [[کلام]] درصدد بوده‌اند [[فعل خداوند]] در این [[آیه شریفه]] مبنی بر خواست مطلق او را موجه نمایند و بگویند خداوند [[اراده]] کرده تا [[عذاب]] خود را به [[بدکاران]] برساند. پس مقصود از قرائت در این آیه به معنای وحی بیانی و [[تفسیر آیه]] است.
# [[ثعالبی]] ذیل آیه {{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء}}<ref>اعراف، 156</ref> می‌گوید: حسن بن ابی [[الحسن]] و طاوس و عمروبن خالد، کلمه أشاء را أساء با سین مهمله قرائت کرده و گفته‌اند: از ماده اسائه است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۳ ص۸۲</ref> روشن است که آنان با این [[کلام]] درصدد بوده‌اند [[فعل خداوند]] در این [[آیه شریفه]] مبنی بر خواست مطلق او را موجه نمایند و بگویند خداوند [[اراده]] کرده تا [[عذاب]] خود را به [[بدکاران]] برساند. پس مقصود از قرائت در این آیه به معنای وحی بیانی و [[تفسیر آیه]] است.
# ایشان همچنین در ذیل آیه: {{متن قرآن|فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ}}<ref>مائده، آیه ۸۹</ref> می‌گوید: ابن کعب و [[ابن مسعود]]، آیه را اینگونه قرائت کرده و جماعتی نیز گفته‌اند: آیه اینگونه نازل شده است: {{عربی|ثلاثۀ ایام متتابعات}}<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج ۲ ص۴۱۸</ref> بدیهی است که مقصود آنان این نیست که بگویند کلمه متتابعات از آیه شریفه ساقط شده است؛ بلکه مراد آنان باید این باشد که طبق وحی بیانی و توضیح و [[تفسیر]] آیه شریفه، آن سه [[روز]] [[روزه]] به صورت متوالی [[واجب]] شده است.
# ایشان همچنین در ذیل آیه: {{متن قرآن|فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ}}<ref>مائده، آیه ۸۹</ref> می‌گوید: ابن کعب و [[ابن مسعود]]، آیه را اینگونه قرائت کرده و جماعتی نیز گفته‌اند: آیه اینگونه نازل شده است: {{عربی|ثلاثۀ ایام متتابعات}}<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج ۲ ص۴۱۸</ref> بدیهی است که مقصود آنان این نیست که بگویند کلمه متتابعات از آیه شریفه ساقط شده است؛ بلکه مراد آنان باید این باشد که طبق وحی بیانی و توضیح و [[تفسیر]] آیه شریفه، آن سه [[روز]] [[روزه]] به صورت متوالی [[واجب]] شده است.
# [[سیوطی]] ذیل آیه {{متن قرآن|حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}}<ref>اعراف، آیه ۴۰</ref> می‌گوید: ابن مسعود این آیه شریفه را این گونه قرا ئت نموده است:{{عربی|حتی یلج الجمل الاصفر فی سم الخیاط}}<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفۀ ج۸ ص۱۳۱</ref> بیشک منظور وی این بوده که مقصود از [[جمل]] در این [[آیه]] شتر است نه ریسمان ضخیم کشتی که لنگرش را با آن طناب می‌بندند؛ مخصوصاً اینکه طناب با سوراخ سوزن، مناسبت بیشتری دارد تا شتر! [[سیوطی]] می‌گوید: [[ابن مسعود]] آیه را با اضافه کلمه اصفر قرائت نموده است.  
# [[سیوطی]] ذیل آیه {{متن قرآن|حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}}<ref>اعراف، آیه ۴۰</ref> می‌گوید: ابن مسعود این آیه شریفه را این گونه قرا ئت نموده است:{{عربی|حتی یلج الجمل الاصفر فی سم الخیاط}}<ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفۀ ج۸ ص۱۳۱</ref> بیشک منظور وی این بوده که مقصود از [[جمل]] در این [[آیه]] شتر است نه ریسمان ضخیم کشتی که لنگرش را با آن طناب می‌بندند؛ مخصوصاً اینکه طناب با سوراخ سوزن، مناسبت بیشتری دارد تا شتر! [[سیوطی]] می‌گوید: [[ابن مسعود]] آیه را با اضافه کلمه اصفر قرائت نموده است.  


* این نمونه‌های اندکی از [[روایات]] بی‌شماری بود که در کتاب‌های [[شیعه]] و [[سنی]] نقل شده‌اند و دلالت می‌کنند که برخی از [[آیات شریفه]] به گونه‌ای دیگر و با کلماتی متفاوت و گاهی با اضافه کلمه یا جمله‌ای در [[صدر اسلام]] و در زبان [[صحابه]] و [[تابعین]] قرائت شده است و گاهی [[سوگند]] یاد کرده‌اند که این [[آیات]] آن گونه نازل شده است. حال ما نه می‌توانیم این روایات را [[انکار]] کرده، همگی را مورد مناقشه قرار دهیم و نه آنکه مضمون ظاهری آنها را بپذیریم؛ زیرا مستلزم قول به [[تحریف]] است که از هر جهت قابل نقد می‌باشد. بنابراین بهترین پاسخ همان است که ادعا کنیم این روایات مطلب صحیحی را بیان می‌کنند و آن اینکه [[قرآن کریم]] در [[وحی قرآنی]] همان‌گونه است که اکنون نزد [[مسلمانان]] وجود دارد و در قالب [[وحی بیانی]] و شرح و [[تفسیری]] که از صحابه و [[ائمه اطهار]]{{عم}} نقل شده و آن نیز مستند به [[وحی الهی]] است، [[تفسیر]] و بیان قرآن کریم مطابق با مضمون و محتوای این روایات است و دیگر هیچ اشکالی باقی نمی‌ماند.<ref>صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۸ ص۳۸</ref> مضافاً بر آنکه [[روایات اهل بیت]]{{عم}} هرگز به معنای [[پذیرفتن]] [[رسالت]] ایشان نیست؛ زیرا نسبت قرآن کریم به این روایات، نسبت [[اجمال]] و تفصیل است و [[محدث]] بودن [[اهل بیت]] به معنای وحی قرآنی یا [[نبوت]] نیست؛ بلکه آنان فرموده‌اند: {{عربی|ما اجبتک فیه من شیء فهو عن رسول االله{{صل}} لنا من شیء}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ج۱ ص۷۷</ref> و لذا آنان هرگز [[تشریع]] جدید نداشته، تنها شارح و [[مفسر]] [[وحی قرآنی]] هستند برخی از احکامی که [[خداوند]] بر [[پیامبر]] نازل کرده، [[مقید]] به شرایط و قیودی است که در [[عهد]] [[نبوی]] فراهم شد و لذا آنها را بیان نموده‌اند؛ هم چنان که ممکن است برخی از این [[احکام]] در عصر [[ظهور امام زمان]]{{ع}} به فعلیت برسند و آنگاه بیان شوند. بنابراین اگر کسی [[روایات تفسیری]] یا [[فقهی]] [[ائمه]]{{عم}} را [[وحی]] بداند، هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ اما باید توجه داشت که اینها از سنخ [[وحی بیانی]] هستند و ربطی به وحی قرآنی ندارد. پس ظاهر این [[روایات]] قابل پذیرش می‌باشد و صحیح است که ادعا شود مضمون آن [[احادیث]] وحی بوده و آنگونه نازل شده است و در عین حال، خللی در [[اعتقاد]] به مصونیت [[قرآن]] وارد نگردد البته ما ادعا نمی‌کنیم که با [[نظریه]]وحی بیانی تمامی اشکالات برطرف می‌شود؛ اما به هرحال بخش فراوانی از اشکالات [[وهابیان]] و [[سلفیه]] به [[کتب حدیثی]] و [[تفسیر روایی]] [[شیعه]] که آن را دست مایه انتساب [[تکفیر]] به [[مسلمانان]] قرار داده‌اند، پاسخ داده می‌شود؛ بدون آنکه این روایات را [[انکار]] کنیم یا توجیهات ناروا و دور از طبع و ذوق [[سلیم]] را بر آنها [[تحمیل]] کنیم<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>
* این نمونه‌های اندکی از [[روایات]] بی‌شماری بود که در کتاب‌های [[شیعه]] و [[سنی]] نقل شده‌اند و دلالت می‌کنند که برخی از [[آیات شریفه]] به گونه‌ای دیگر و با کلماتی متفاوت و گاهی با اضافه کلمه یا جمله‌ای در [[صدر اسلام]] و در زبان [[صحابه]] و [[تابعین]] قرائت شده است و گاهی [[سوگند]] یاد کرده‌اند که این [[آیات]] آن گونه نازل شده است. حال ما نه می‌توانیم این روایات را [[انکار]] کرده، همگی را مورد مناقشه قرار دهیم و نه آنکه مضمون ظاهری آنها را بپذیریم؛ زیرا مستلزم قول به [[تحریف]] است که از هر جهت قابل نقد می‌باشد. بنابراین بهترین پاسخ همان است که ادعا کنیم این روایات مطلب صحیحی را بیان می‌کنند و آن اینکه [[قرآن کریم]] در [[وحی قرآنی]] همان‌گونه است که اکنون نزد [[مسلمانان]] وجود دارد و در قالب وحی بیانی و شرح و [[تفسیری]] که از صحابه و [[ائمه اطهار]]{{عم}} نقل شده و آن نیز مستند به [[وحی الهی]] است، [[تفسیر]] و بیان قرآن کریم مطابق با مضمون و محتوای این روایات است و دیگر هیچ اشکالی باقی نمی‌ماند.<ref>صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۸ ص۳۸</ref> مضافاً بر آنکه [[روایات اهل بیت]]{{عم}} هرگز به معنای [[پذیرفتن]] [[رسالت]] ایشان نیست؛ زیرا نسبت قرآن کریم به این روایات، نسبت [[اجمال]] و تفصیل است و [[محدث]] بودن [[اهل بیت]] به معنای وحی قرآنی یا [[نبوت]] نیست؛ بلکه آنان فرموده‌اند: {{عربی|ما اجبتک فیه من شیء فهو عن رسول االله{{صل}} لنا من شیء}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ج۱ ص۷۷</ref> و لذا آنان هرگز [[تشریع]] جدید نداشته، تنها شارح و [[مفسر]] [[وحی قرآنی]] هستند برخی از احکامی که [[خداوند]] بر [[پیامبر]] نازل کرده، [[مقید]] به شرایط و قیودی است که در [[عهد]] [[نبوی]] فراهم شد و لذا آنها را بیان نموده‌اند؛ هم چنان که ممکن است برخی از این [[احکام]] در عصر [[ظهور امام زمان]]{{ع}} به فعلیت برسند و آنگاه بیان شوند. بنابراین اگر کسی [[روایات تفسیری]] یا [[فقهی]] [[ائمه]]{{عم}} را [[وحی]] بداند، هیچ مشکلی پدید نمی‌آید؛ اما باید توجه داشت که اینها از سنخ وحی بیانی هستند و ربطی به وحی قرآنی ندارد. پس ظاهر این [[روایات]] قابل پذیرش می‌باشد و صحیح است که ادعا شود مضمون آن [[احادیث]] وحی بوده و آنگونه نازل شده است و در عین حال، خللی در [[اعتقاد]] به مصونیت [[قرآن]] وارد نگردد البته ما ادعا نمی‌کنیم که با [[نظریه]]وحی بیانی تمامی اشکالات برطرف می‌شود؛ اما به هرحال بخش فراوانی از اشکالات [[وهابیان]] و [[سلفیه]] به [[کتب حدیثی]] و [[تفسیر روایی]] [[شیعه]] که آن را دست مایه انتساب [[تکفیر]] به [[مسلمانان]] قرار داده‌اند، پاسخ داده می‌شود؛ بدون آنکه این روایات را [[انکار]] کنیم یا توجیهات ناروا و دور از طبع و ذوق [[سلیم]] را بر آنها [[تحمیل]] کنیم<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]]، ص۵۰ تا ۶۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۱٬۶۲۶

ویرایش