←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
بنیمحجل از شاخههای [[قبیله]] «[[بنی حارث بن کعب]]» مذحجاند که [[نسب]] از محَجَّل بن حَزْن بن مَوْأَلَة بن معاویة بن حارث بن مالک بن کعب بن ربیعة بن کعب بن حارث بن کعب بن عمرو بن علة بن جلد بن مذحج میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۰۱؛ جاحظ، البرصان و العرجان و العمیان و الحولان، ص۴۹.</ref>. محجل از [[مادری]] به نام نُسَیْبَة بنت معاویة بن ربیعة بن ظالم بن حارث بن مالک بن کعب زاده شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. نام اصلیاش، | بنیمحجل از شاخههای [[قبیله]] «[[بنی حارث بن کعب]]» مذحجاند که [[نسب]] از محَجَّل بن حَزْن بن مَوْأَلَة بن معاویة بن حارث بن مالک بن کعب بن ربیعة بن کعب بن حارث بن کعب بن عمرو بن علة بن جلد بن مذحج میبرند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۰۱؛ جاحظ، البرصان و العرجان و العمیان و الحولان، ص۴۹.</ref>. محجل از [[مادری]] به نام نُسَیْبَة بنت معاویة بن ربیعة بن ظالم بن حارث بن مالک بن کعب زاده شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. نام اصلیاش، «معاویه» بود اما از آنجا که لکه سفیدی که بر چهره داشته (برص) او را محجل میخواندند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶ ص۶۰؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۰۱.</ref>. از محجل و [[همسر]] جنبی او به نام هند بنت معاویة بن عمرو بن عبدیغوث پسرانی به اسامی یزید، قَنافَه و صامِت متولد شدند. ضمن این که او از همسر دیگر خود، کَبْشَه بِنْت خالد بن معاویة بن کِلاب بن [[ربیعة بن عامر]] نیز، فرزندانی به نامهای حَزْن و مِحْصَن داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۸.</ref>. از یزید بن محجل سعید و [[امامه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۹.</ref> و از قنافة بن محجل، موالَه و [[اسود]] تولد یافتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۹.</ref>. از حزن بن محجل هم، محِصن، حُرّ، علی، سعید و معاویه<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۶۹.</ref>، و از محِصن بن محجل هم، یزید و مُطَّرِف پدید آمدند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۰.</ref> و بدین ترتیب [[نسل]] محجل در [[زمین]] [[توسعه]] یافت. | ||
[[پیامبر]]{{صل}}، در ربیعالاخر یا جمادیالاولی [[سال دهم هجری]]، [[خالد بن ولید]] را با ۴۰۰ تن از [[مسلمانان]] به سوی بنیحارث بن کعب گسیل داشت و [[فرمان]] داد چنانچه آنان، تا سه [[روز]] [[اسلام]] نپذیرند، با آنها به [[جنگ]] بپردازد. بنیحارث بیهیچ مخالفتی اسلام پذیرفتند و خالد، این خبر را به [[رسول خدا]]{{صل}} نوشت و خود به دستور حضرت در میانشان ماند تا [[شریعت اسلام]] را به آنان بیاموزد. به دنبال این سریه، [[نمایندگان]] بنیحارث با افرادی چون قیس بن حُصَین ذیالغُصه، یزید بن عبدالمدان و یزید بن مُحَجَّل، عبدالله بن قریظ (قراد) زیادی و [[شداد بن عبدالله قنانی]] و [[عمرو بن عبدالله قنانی]] به همراه خالد، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند. و ضمن دیدار و [[گفتگو]] با ایشان، اسلام خود را اظهار نمودند. رسول خدا{{صل}}، [[قیس بن حصین]] را بر آنان امارت داد و این هیئت به موطن خود بازگشت. پس از رفتن آنها، حضرت، [[عمرو بن حزم]] را که در آن [[زمان]]، هفده سال سن بیشتر نداشت، جهت [[آموزش]] [[تعالیم اسلام]] و گردآوری زکات، با عهدنامهای به سوی ایشان فرستاد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.</ref>. | [[پیامبر]]{{صل}}، در ربیعالاخر یا جمادیالاولی [[سال دهم هجری]]، [[خالد بن ولید]] را با ۴۰۰ تن از [[مسلمانان]] به سوی بنیحارث بن کعب گسیل داشت و [[فرمان]] داد چنانچه آنان، تا سه [[روز]] [[اسلام]] نپذیرند، با آنها به [[جنگ]] بپردازد. بنیحارث بیهیچ مخالفتی اسلام پذیرفتند و خالد، این خبر را به [[رسول خدا]]{{صل}} نوشت و خود به دستور حضرت در میانشان ماند تا [[شریعت اسلام]] را به آنان بیاموزد. به دنبال این سریه، [[نمایندگان]] بنیحارث با افرادی چون قیس بن حُصَین ذیالغُصه، یزید بن عبدالمدان و یزید بن مُحَجَّل، عبدالله بن قریظ (قراد) زیادی و [[شداد بن عبدالله قنانی]] و [[عمرو بن عبدالله قنانی]] به همراه خالد، نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند. و ضمن دیدار و [[گفتگو]] با ایشان، اسلام خود را اظهار نمودند. رسول خدا{{صل}}، [[قیس بن حصین]] را بر آنان امارت داد و این هیئت به موطن خود بازگشت. پس از رفتن آنها، حضرت، [[عمرو بن حزم]] را که در آن [[زمان]]، هفده سال سن بیشتر نداشت، جهت [[آموزش]] [[تعالیم اسلام]] و گردآوری زکات، با عهدنامهای به سوی ایشان فرستاد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۹۴.</ref>. | ||