پرش به محتوا

بنی حریم بن جعفی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۳٬۱۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱ ژانویهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۶: خط ۲۶:
==بنی حریم و تعامل با [[دولت اموی]]==
==بنی حریم و تعامل با [[دولت اموی]]==
بنی حریم در کنار دیگر [[طوایف]] [[بنی جعفی]] در دوره [[امویان]] همکاری‌های گسترده‌ای را با این [[دولت]] آغاز نمودند و در تثبیت و [[تحکیم]] [[خلافت اموی]] بسیار کوشیدند. [[جعفی‌ها]] و طوایف آن در این دوره، بیش از پیش درگیر مسائل [[سیاسی]] و نظامی شدند که علت آن را می‌توان عرب‌گرایی [[بنی امیه]] و برپاداشتن [[جنگ]] قبیله‌ای میان [[عرب]] و [[غیر عرب]]، تفاخرات قومی و [[جاه‌طلبی]]، دانست که رؤسای [[قبایل]] و نام‌آوران و جنگاوران [[عرب]] را برای کسب [[منافع مادی]] و [[اجتماعی]] بیشتر، جذب آنها می‌کرد. از سوی دیگر، [[بنی امیه]] هم همواره از جایگاه و نام [[عثمان]] برای دست‌یابی به [[قدرت]] و از میان برداشتن مخالفان استفاده می‌کردند. از این‌رو [[عثمانی]] مسلکان بسیاری بر گرد او فراهم آمدند. از جمله این افراد، [[عبیدالله بن حر جعفی]] - یکی از اشراف [[عراق]] - بود که ادعای [[خونخواهی عثمان]] داشت و به همین سبب از [[نمایندگان]] و [[هواداران بنی امیه]] در عراق به شمار می‌رفت. وی در [[روزگار]] [[خلافت امام علی]]{{ع}} با همین دستاویز به [[معاویه]] پیوست<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰.</ref>. [[خوی]] تجاوزطلبی عبیدالله با جاه‌طلبی، [[عصبیت]] [[عربی]] و [[گرایش]] ضد [[شیعی]] او پیوند عمیقی داشت. به همین جهت زمانی که [[امویان]]، امیدی به بازگرداندن عراق و [[فرمانروایی]] آن نداشتند، عبیدالله زمینه را فراهم و خود را پیش [[مرگ]] آنها کرد. به نوشته [[طبری]]، هنگامی که [[عبدالملک بن مروان]] بر زبیریان چیره شد، نخستین گروه‌های عربی که با وی [[همراهی]] کردند، اشراف [[جعفی]] در [[کوفه]] بودند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۱-۱۲.</ref>.<ref>فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهش نامۀ تاریخ اسلام، قبیله جُعفی و نقش آن در تاریخ اسلام تا پایان خلافت امویان، مریم سعیدیان جزی، ص۱۷-۱۸.</ref> [[عبیدالله بن حر]]، از اشراف و نامداران عراق بود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref> و به گرایش‌های عثمانی [[شهرت]] داشت<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۶.</ref>. احتمالاً همین گرایشات عثمانی او موجب حضور وی در [[سپاه معاویه]] در [[جنگ صفّین]] بود<ref>ابن‌حزم‌، جمهرة انساب العرب، ص‌۴۱۰.</ref>. بررسی احوال وی روشن می‌سازد که عبیدالله، فردی زیاده‌خواه و منفعت‌طلب بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>. [[تعصب]] عربی - قبیله‌ای داشت و از [[موالی]]، [[عجم]] و [[ایرانیان]] به شدت بیزار بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. قائل به [[فرمانبری]] و [[پیروی]] از یک فرد یا [[حکومت]] خاصی نبود و هیچ یک از [[استانداران]] عراق را شایسته [[گردن نهادن]] نمی‌دانست<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵.</ref>. از این‌رو [[همراهی]] کوتاه مدتش با [[حکام]] [[عراق]]، تنها برای کسب جایگاه و [[منافع]] بوده است. وی زمانی با زبیریان همساز شد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۷۶.</ref>، چند صباحی هم با مختار بود<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۲۹.</ref> و سرانجام با [[مروانیان]] [[بیعت]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۷.</ref>. عبیدالله در برابر [[قیام]] [[حجر]] و [[امام حسین]]{{ع}} [[بی‌طرفی]] پیشه کرده بود از این‌رو هنگامی که امام حسین{{ع}} او را به [[یاری]] فراخواند، از پذیرش این امر سر باز زد<ref>طبری، تاریخ الطبری،ج۵، ص۴۰۷.</ref>. سرانجام وی به [[امویان]] پیوست و به عنوان پیش قراول [[سپاه]] مروانیان در [[نبرد]] با [[فرماندار]] [[زبیری]] [[کوفه]] [[شکست]] خورد و کشته شد. و بدین ترتیب به تعبیر «[[ابن کثیر]]»، [[مردم]] را از [[شر]] خود راحت کرد<ref>«استراح الناس منه». ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۹۴.</ref>. کشته شدن عبیدالله دستاویزی شد تا [[شامیان]] به عراق [[حمله]] کنند و بار دیگر [[قدرت]] امویان در این بخش فراخ شود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۹۰-۳۱۶.</ref>.<ref>مریم سعیدیان جزی، «قبیله جُعفی و نقش آن در تاریخ اسلام تا پایان خلافت امویان»، فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهش‌نامۀ تاریخ اسلام، ص۱۷-۱۸.</ref> با این حال، گاه نیز اتفاق افتاده است که - علی‌رغم حمایت‌های برخی [[جعفی‌ها]] از این [[دولت]]، - بعضی از ایشان، در هواداری از برخی [[قیام‌ها]] علیه [[حکام اموی]] [[شمشیر]] کشیدند که [[شورش ابن اشعث]] و [[حمایت]] برخی از [[رجال]] بنی حریم از آنان نظیر صَدَقَه‌، برّه‌، اَشْعَر<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰؛ بحرالعلوم، الفوائدالرجالیه، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۹.</ref>، [[توبه]]، أشرس، و أحنف<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۲.</ref> [[فرزندان]] عبیداللّه بن [[حرّ]] جُعفی که همراه با جمعی دیگر از مردان [[بنی جعفی]] در واقعه دَیرُ الجَماجِم ([[سال ۸۲ هجری]]) در کنار ابن [[اشعث]] حضور یافتند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰؛ بحرالعلوم، الفوائدالرجالیه، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۹.</ref>، از آن جمله است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
بنی حریم در کنار دیگر [[طوایف]] [[بنی جعفی]] در دوره [[امویان]] همکاری‌های گسترده‌ای را با این [[دولت]] آغاز نمودند و در تثبیت و [[تحکیم]] [[خلافت اموی]] بسیار کوشیدند. [[جعفی‌ها]] و طوایف آن در این دوره، بیش از پیش درگیر مسائل [[سیاسی]] و نظامی شدند که علت آن را می‌توان عرب‌گرایی [[بنی امیه]] و برپاداشتن [[جنگ]] قبیله‌ای میان [[عرب]] و [[غیر عرب]]، تفاخرات قومی و [[جاه‌طلبی]]، دانست که رؤسای [[قبایل]] و نام‌آوران و جنگاوران [[عرب]] را برای کسب [[منافع مادی]] و [[اجتماعی]] بیشتر، جذب آنها می‌کرد. از سوی دیگر، [[بنی امیه]] هم همواره از جایگاه و نام [[عثمان]] برای دست‌یابی به [[قدرت]] و از میان برداشتن مخالفان استفاده می‌کردند. از این‌رو [[عثمانی]] مسلکان بسیاری بر گرد او فراهم آمدند. از جمله این افراد، [[عبیدالله بن حر جعفی]] - یکی از اشراف [[عراق]] - بود که ادعای [[خونخواهی عثمان]] داشت و به همین سبب از [[نمایندگان]] و [[هواداران بنی امیه]] در عراق به شمار می‌رفت. وی در [[روزگار]] [[خلافت امام علی]]{{ع}} با همین دستاویز به [[معاویه]] پیوست<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰.</ref>. [[خوی]] تجاوزطلبی عبیدالله با جاه‌طلبی، [[عصبیت]] [[عربی]] و [[گرایش]] ضد [[شیعی]] او پیوند عمیقی داشت. به همین جهت زمانی که [[امویان]]، امیدی به بازگرداندن عراق و [[فرمانروایی]] آن نداشتند، عبیدالله زمینه را فراهم و خود را پیش [[مرگ]] آنها کرد. به نوشته [[طبری]]، هنگامی که [[عبدالملک بن مروان]] بر زبیریان چیره شد، نخستین گروه‌های عربی که با وی [[همراهی]] کردند، اشراف [[جعفی]] در [[کوفه]] بودند<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۱-۱۲.</ref>.<ref>فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهش نامۀ تاریخ اسلام، قبیله جُعفی و نقش آن در تاریخ اسلام تا پایان خلافت امویان، مریم سعیدیان جزی، ص۱۷-۱۸.</ref> [[عبیدالله بن حر]]، از اشراف و نامداران عراق بود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref> و به گرایش‌های عثمانی [[شهرت]] داشت<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۶.</ref>. احتمالاً همین گرایشات عثمانی او موجب حضور وی در [[سپاه معاویه]] در [[جنگ صفّین]] بود<ref>ابن‌حزم‌، جمهرة انساب العرب، ص‌۴۱۰.</ref>. بررسی احوال وی روشن می‌سازد که عبیدالله، فردی زیاده‌خواه و منفعت‌طلب بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>. [[تعصب]] عربی - قبیله‌ای داشت و از [[موالی]]، [[عجم]] و [[ایرانیان]] به شدت بیزار بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. قائل به [[فرمانبری]] و [[پیروی]] از یک فرد یا [[حکومت]] خاصی نبود و هیچ یک از [[استانداران]] عراق را شایسته [[گردن نهادن]] نمی‌دانست<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵.</ref>. از این‌رو [[همراهی]] کوتاه مدتش با [[حکام]] [[عراق]]، تنها برای کسب جایگاه و [[منافع]] بوده است. وی زمانی با زبیریان همساز شد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۷۶.</ref>، چند صباحی هم با مختار بود<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۲۹.</ref> و سرانجام با [[مروانیان]] [[بیعت]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۷.</ref>. عبیدالله در برابر [[قیام]] [[حجر]] و [[امام حسین]]{{ع}} [[بی‌طرفی]] پیشه کرده بود از این‌رو هنگامی که امام حسین{{ع}} او را به [[یاری]] فراخواند، از پذیرش این امر سر باز زد<ref>طبری، تاریخ الطبری،ج۵، ص۴۰۷.</ref>. سرانجام وی به [[امویان]] پیوست و به عنوان پیش قراول [[سپاه]] مروانیان در [[نبرد]] با [[فرماندار]] [[زبیری]] [[کوفه]] [[شکست]] خورد و کشته شد. و بدین ترتیب به تعبیر «[[ابن کثیر]]»، [[مردم]] را از [[شر]] خود راحت کرد<ref>«استراح الناس منه». ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۹۴.</ref>. کشته شدن عبیدالله دستاویزی شد تا [[شامیان]] به عراق [[حمله]] کنند و بار دیگر [[قدرت]] امویان در این بخش فراخ شود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۹۰-۳۱۶.</ref>.<ref>مریم سعیدیان جزی، «قبیله جُعفی و نقش آن در تاریخ اسلام تا پایان خلافت امویان»، فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهش‌نامۀ تاریخ اسلام، ص۱۷-۱۸.</ref> با این حال، گاه نیز اتفاق افتاده است که - علی‌رغم حمایت‌های برخی [[جعفی‌ها]] از این [[دولت]]، - بعضی از ایشان، در هواداری از برخی [[قیام‌ها]] علیه [[حکام اموی]] [[شمشیر]] کشیدند که [[شورش ابن اشعث]] و [[حمایت]] برخی از [[رجال]] بنی حریم از آنان نظیر صَدَقَه‌، برّه‌، اَشْعَر<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰؛ بحرالعلوم، الفوائدالرجالیه، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۹.</ref>، [[توبه]]، أشرس، و أحنف<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۲.</ref> [[فرزندان]] عبیداللّه بن [[حرّ]] جُعفی که همراه با جمعی دیگر از مردان [[بنی جعفی]] در واقعه دَیرُ الجَماجِم ([[سال ۸۲ هجری]]) در کنار ابن [[اشعث]] حضور یافتند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۱۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۱۰؛ بحرالعلوم، الفوائدالرجالیه، ج۱، ص۳۲۴-۳۲۹.</ref>، از آن جمله است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی حریم و نقش‌آفرینی در حوادث و وقایع [[صدر اسلام]]==
===بنی حریم و [[قیام امام حسین]]{{ع}}===
[[کربلا]] و [[قیام]] خونینش بی‌شک از بزرگترین حوادث [[تاریخی]] سده نخست [[اسلامی]] است که [[قبایل]] و [[طوایف]] بسیاری در هر دو سوی میدان ایفاگر نقش در این میدان بودند. از جمله این قبایل، [[قبیله]] [[جعفی]] و طوایفش از جمله بنی حریم بود که نام رجالی از آنها در این واقعه تلخ، به ثبت و ضبط رسیده است. از جمله این افراد، بدر بن معقل (مغفل) بن جعونة بن عبداللّه بن حطیط بن عتبة بن کداع<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۸.</ref> و [[حجاج بن مسروق بن مالک بن کتیف بن عتبة بن کداع]] اند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۶؛ ابن درید، الاشتقاق، ج‌۱، ص۴۰۹.</ref> که در [[همراهی با امام]] حسین{{ع}} به [[شهادت]] رسیدند. حجّاج بن مسروق جُعفی از [[شیعیان]] و [[اصحاب]] مشهور [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود<ref>محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۵۱.</ref>. وی با شنیدن خبر [[خروج امام حسین]]{{ع}} از [[مدینه]]، از [[کوفه]] رهسپار [[حجاز]] شد و آن حضرت را در میانه راه دیدار و به کاروان ایشان ملحق شد. او در خدمت [[امام]]{{ع}} بود و در اوقات [[نماز]] برای حضرت{{ع}} [[اذان]] می‌گفت<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۰۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۷۶.</ref>. حجاج در سرای [[بنی‌مقاتل]] از سوی امام [[مأموریت]] یافت تا [[عبیدالله بن حر جعفی]] را - که از کوفه خارج شده بود - به سوی آن حضرت [[دعوت]] کند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۷۳.</ref>. ولی عبیدالله، حجاج را باز گرداند و گفت: من به خاطر اکراهی که داشتم از کوفه بیرون آمدم<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، صص۷۳-۷۴؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، صص۸۱-۸۲.</ref>. عبیدالله به سبب گرایش‌های [[عثمانی]]، از همراهی با امام سر باز زد. حجاج، در عاشورای [[سال ۶۱ هجری]] در [[نبرد]] با [[کوفیان]] به میدان رفت و به [[شهادت]] رسید<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۹.</ref>. در آن سوی میدان و در [[سپاه]] یزید هم، افرادی از بنی حریم حضور داشتند که قشعم بن عمرو بن یزید (نذیر) بن براء یکی از آنان بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۳.</ref>. [[قشعم بن عمرو]] از کسانی بود که به همراه تنی چند از [[اصحاب]] و [[یاران]] [[عمر بن سعد]]، در به شهادت رساندن [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} مشارکت جست و در [[واپسین لحظات عمر]] [[شریف]] [[امام]]{{ع}} ضرباتی را بر ایشان وارد آورد<ref>ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۱۸. البته او در این کتاب از او با نام «قثعم بن عمرو» یاد کرده است.</ref>. [[روایت]] شده در [[روز عاشورا]] و در آخرین دقایق [[حیات]] شریف [[امام حسین]]{{ع}}، [[شمر]] با گروهی از [[پیاده‌نظام]] [[لشکر عمر بن سعد]] که [[ابوالجنوب]] [[عبدالرحمن]] بن زیاد [[جعفی]] و [[قشعم بن عمرو بن یزید جعفی]] و [[صالح بن وهب یزنی]] و [[سنان بن انس نخعی]] و [[خولی بن یزید اصبحی]] از جمله آنان بودند به سوی حضرت{{ع}} آمدند و شمر آنان را به [[حمله]] و تمام کردن کار امام{{ع}} [[تشویق]] می‌کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۵۰. ابن اثیر از او با نام «قشعم بن نذیر» یاد کرده است. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۷۷.</ref>. از دیگر کسانی که با حضور در جمع [[قتله]] [[کربلا]]، نام خود را در زمره [[قاتلان]] [[اباعبدالله الحسین]]{{ع}} به ثبت و ضبط رسانده است، [[أبو الجنوب عبدالرحمن بن زیاد بن زهیر بن خنساء بن کعب]] است<ref>ابن درید از او با نام و نسب «أبو الجنوب سلّام بن حرّیّ الشّاعر» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ج‌۱، ص۴۱۰.)</ref>. وی که از [[شجاعان]] بنی [[ناجیة]] بن مالک بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۷.</ref> در پی حضور در کربلا، همراه با تنی چند از اصحاب و [[یاران]] [[عمر بن سعد]]، در به [[شهادت]] رساندن [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} مشارکت جست و در [[واپسین لحظات عمر]] [[شریف]] [[امام]]{{ع}} ضرباتی را بر ایشان وارد آورد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، صص۴۳۶-۴۳۷.</ref>. در تفصیل این ماجرا چنین [[روایت]] شده که در [[روز عاشورا]] و در آخرین دقایق [[حیات]] شریف [[امام حسین]]{{ع}}، [[شمر]] با گروهی از [[پیاده‌نظام]] [[لشکر عمر بن سعد]] که [[ابوالجنوب عبدالرحمن بن زیاد جعفی]] و [[قشعم بن عمرو بن یزید جعفی]] و [[صالح بن وهب یزنی]] و [[سنان بن انس نخعی]] و [[خولی بن یزید اصبحی]] از جمله آنان بودند به سوی حضرت{{ع}} آمدند. شمر آنان را به [[حمله]] و تمام کردن کار امام{{ع}} [[تشویق]] کرد. او از ابوالجنوب که [[غرق]] در [[سلاح]] بود خواست تا کار را تمام کند. اما ابوالجنوب از این کار [[امتناع]] کرد و از شمر خواست، خود این کار را بکند. با رد و بدل شدن [[پرسش]] و پاسخ‌هایی بین آن دو، کار به [[مشاجره]] کشیده شد و آن دو، مدتی با همدیگر به مشاجره پرداخته، یکدیگر را به باد [[ناسزا]] گرفتند و سپس همدیگر رارها کردند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۲؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۵۰؛ ابن‌کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۸۷.</ref>. پس از [[شهادت امام حسین]]{{ع}}، ابوالجنوب به همراه جمعی از [[سپاهیان کوفه]]، به [[غارت اموال امام]]{{ع}} پرداخت و شتری را که امام{{ع}} و یارانش از آن برای آبکشی استفاده می‌کردند به [[سرقت]] برد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ج‌۱، ص۴۱۰.</ref> و با [[وقاحت]] تمام، نام آن را «حسین» نهاد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۳۱۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳.، ص۲۸۷</ref>.<ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی، مقاله «قاتلان امام حسین{{ع}}»، دانشنامه پژوهه پژوهشکده باقرالعلوم{{ع}}.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
===[[شورش]] [[عبیدالله بن حر جعفی]]===
[[عبیدالله بن حر]]، از اشراف و نامداران [[عراق]] بود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۶۹-۲۷۰.</ref> و به گرایش‌های [[عثمانی]] [[شهرت]] داشت<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۶.</ref>. احتمالاً همین گرایشات عثمانی او، موجب حضور وی در [[سپاه معاویه]] در [[جنگ صفّین]] بود<ref>ابن‌حزم‌، جمهرة انساب العرب، ص‌۴۱۰.</ref>. بررسی احوال وی روشن می‌سازد که عبیدالله، فردی زیاده‌خواه و منفعت‌طلب بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>. [[تعصب]] [[عربی]] - قبیله‌ای داشت و از [[موالی]]، [[عجم]] و [[ایرانیان]] به شدت بیزار بود<ref>ابن خلدون، العبر، ج۳، ص۱۸۷.</ref>. قائل به [[فرمانبری]] و [[پیروی]] از یک فرد یا [[حکومت]] خاصی نبود و هیچ یک از [[استانداران]] [[عراق]] را شایسته [[گردن نهادن]] نمی‌دانست<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵.</ref>. از این‌رو [[همراهی]] کوتاه مدتش با [[حکام]] عراق، تنها برای کسب جایگاه و [[منافع]] بوده است. وی زمانی با زبیریان همساز شد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۷۶.</ref>، چند صباحی هم با مختار بود<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۲۹.</ref> و سرانجام با [[مروانیان]] [[بیعت]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۷.</ref>. عبیدالله در برابر [[قیام]] [[حجر]] و [[امام حسین]]{{ع}} [[بی‌طرفی]] پیشه کرده بود از این‌رو هنگامی که امام حسین{{ع}} او را به [[یاری]] فراخواند، از پذیرش این امر سر باز زد<ref>طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۰۷.</ref>. سرانجام وی به [[امویان]] پیوست و به عنوان پیش قراول [[سپاه]] مروانیان در [[نبرد]] با [[فرماندار]] [[زبیری]] [[کوفه]] [[شکست]] خورد و کشته شد. و بدین ترتیب به تعبیر «[[ابن کثیر]]»، [[مردم]] را از [[شر]] خود راحت کرد<ref>«استراح الناس منه». ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۹۴.</ref>. کشته شدن عبیدالله، دستاویزی شد تا [[شامیان]] به عراق [[حمله]] کنند و بار دیگر [[قدرت]] امویان در این بخش فراخ شود<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۶، ص۲۹۰-۳۱۶.</ref>. حرکت عبیدالله [[جعفی]] بیشتر از هر چیز به [[آشوب]] و [[هرج‌ومرج]] و [[جاه‌طلبی]] شباهت داشت که ره‌آورد نبود [[آرامش سیاسی]] و پیدایش جنبش‌های ناهمسان [[اجتماعی]] در عراق بود و از این‌رو با [[دگرگونی]] اوضاع قلمرو [[اسلامی]] و [[احیاء]] دوباره قدرت امویان فروکش کرد. اقدام جدی عبیدالله که مایه [[ترس]] مردم و [[حاکمان]] شد، ربودن دارایی‌های مردم و ویرانی [[شهرها]] و روستاهای عراق و بخش‌هایی از [[ایران]] بود<ref>ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۶۵.</ref>. [[قبیله]] جعفی و [[طوایف]] آن در [[رویارویی]] با [[شورش]] عبیدالله دو موضع [[همراهی]] و [[مخالفت]] بود. جنگاوران [[جعفی]] و طوایف آن با او همراهی کرده و اشراف [[قبایل]]، تحرکاتش را مایه آسیب رساندن به جایگاه و [[منافع]] قبیله‌ای خود می‌دانستند<ref>نک: طبری، تاریخ الطبری، ج۶، ص۱۲۸.</ref>.<ref>مریم سعیدیان جزی، «قبیله جُعفی و نقش آن در تاریخ اسلام تا پایان خلافت امویان»، فصلنامه علمی - پژوهشی پژوهش نامۀ تاریخ اسلام، ص۱۷-۱۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۲۷

ویرایش