←دیدگاه فخر رازی
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
سپس [[فخر رازی]] گوید: [[شیعه]] از گذشته تا به حال از این آیه برای [[اثبات]] [[افضلیت علی]]{{ع}} بر [[صحابه]] [[سود]] جسته است؛ زیرا آیه [[گواهی]] میدهد که نفس علی{{ع}} همچون نفس محمد{{صل}} است، جز در آنچه چیزی برخلافش دلالت کند و میدانیم که پیامبر از همه صحابه برتر بوده است. پس باید علی{{ع}} را نیز از آنان برتر دانست. | سپس [[فخر رازی]] گوید: [[شیعه]] از گذشته تا به حال از این آیه برای [[اثبات]] [[افضلیت علی]]{{ع}} بر [[صحابه]] [[سود]] جسته است؛ زیرا آیه [[گواهی]] میدهد که نفس علی{{ع}} همچون نفس محمد{{صل}} است، جز در آنچه چیزی برخلافش دلالت کند و میدانیم که پیامبر از همه صحابه برتر بوده است. پس باید علی{{ع}} را نیز از آنان برتر دانست. | ||
آنگاه فخر رازی در [[مقام]] پاسخ به گفتار شیعه بدین مقدار بسنده میکند چنانکه [[مسلمانان]] بر [[افضل]] بودن محمد{{صل}} بر علی{{ع}} اجماع دارند، پیش از این کس [یعنی محمود بن حسن حمصی اجماع منعقد شده است که هیچگاه غیر پیامبر بر [[پیامبر افضل]] نیست و همه اتفاق دارند که علی{{ع}} پیامبر نبوده است؛ پس چنانکه عموم آیه [یعنی افضلیت علی{{ع}} بر همه] در مورد شخص پیامبر تخصیص خورده است، [[یقین]] میکنیم که در [[حق]] دیگر انبیا نیز تخصیص میخورد<ref>فخر رازی، التفسییر الکبیر، ذیل آیه مباهله.</ref>. | آنگاه فخر رازی در [[مقام]] پاسخ به گفتار شیعه بدین مقدار بسنده میکند چنانکه [[مسلمانان]] بر [[افضل]] بودن محمد{{صل}} بر علی{{ع}} اجماع دارند، پیش از این کس [یعنی محمود بن حسن حمصی اجماع منعقد شده است که هیچگاه غیر پیامبر بر [[پیامبر افضل]] نیست و همه اتفاق دارند که علی{{ع}} پیامبر نبوده است؛ پس چنانکه عموم آیه [یعنی افضلیت علی{{ع}} بر همه] در مورد شخص پیامبر تخصیص خورده است، [[یقین]] میکنیم که در [[حق]] دیگر انبیا نیز تخصیص میخورد<ref>فخر رازی، التفسییر الکبیر، ذیل آیه مباهله.</ref>. | ||
====پاسخ به نظر فخر رازی==== | |||
در پاسخ فخر رازی باید گفت: این چه [[اجماعی]] است که [[صحابه بزرگ رسول خدا]]{{صل}} و بیشترینه شیعه از آن بیرونند، بلکه بهترین [[یاران رسول خدا]]{{صل}} و [[برگزیدگان]] [[امت]] [[پیش از ظهور]] این کس - یعنی [[فخر رازی]] - [[اجماع]] داشتهاند که اگر [[رسول خدا]]{{صل}} را استثنا کنید، علی{{ع}} از همه [[انبیا]] [[برتر]] است<ref>سبیتی، عبدالله المباهله، ص۱۰۲. علاوه بر این علامه مجلسی در بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۶۹ سخن فخر رازی را از تفسیرش و نیز کتاب اربعین او نقل کرده و به تفصیل پاسخ گفته که ما در این مختصر از آن صرفنظر میکنیم.</ref>، بلکه خود فخر رازی ناخودآگاه به اجماع [[شیعه]] برخلاف [[اجماعی]] که او ادعا میکند، اعتراف کرده و در واقع ادعای خود را نقض کرده است<ref>شرفالدین عاملی، سید عبدالحسین، الکلمة الغراء، ص۱۱.</ref>. | در پاسخ فخر رازی باید گفت: این چه [[اجماعی]] است که [[صحابه بزرگ رسول خدا]]{{صل}} و بیشترینه شیعه از آن بیرونند، بلکه بهترین [[یاران رسول خدا]]{{صل}} و [[برگزیدگان]] [[امت]] [[پیش از ظهور]] این کس - یعنی [[فخر رازی]] - [[اجماع]] داشتهاند که اگر [[رسول خدا]]{{صل}} را استثنا کنید، علی{{ع}} از همه [[انبیا]] [[برتر]] است<ref>سبیتی، عبدالله المباهله، ص۱۰۲. علاوه بر این علامه مجلسی در بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۶۹ سخن فخر رازی را از تفسیرش و نیز کتاب اربعین او نقل کرده و به تفصیل پاسخ گفته که ما در این مختصر از آن صرفنظر میکنیم.</ref>، بلکه خود فخر رازی ناخودآگاه به اجماع [[شیعه]] برخلاف [[اجماعی]] که او ادعا میکند، اعتراف کرده و در واقع ادعای خود را نقض کرده است<ref>شرفالدین عاملی، سید عبدالحسین، الکلمة الغراء، ص۱۱.</ref>. | ||
فخر رازی به دلالت [[آیه مباهله]] بر [[صحت]] [[نبوت]] رسول خدا{{صل}} و [[یقین]] [[مسیحیان]] به [[حقانیت]] او نیز پرداخته است که در این مختصر از آن چشم میپوشیم. او افزون بر اینها به نکتههایی دیگر در ذیل آیه مباهله توجه کرده است. از جمله آنکه میپرسد در خبر آمده است رسول خدا{{صل}} حسن و حسین{{عم}} را در [[مباهله]] با خود همراه کرده است و با توجه به اینکه [[نزول عذاب]] بر [[فرزندان]] خردسال روا نیست، این کار چه سودی داشته است؟ خود در پاسخ میگوید [[عقوبت]] [[استیصال]] اگر بر قومی نازل شود، همه آنان حتی فرزندان خردسال را نیز میگیرد و این عقابی است برای بزرگسالان، نه برای خردسالان، بلکه برای خردسالان به منزله فرارسیدن [[اجل]] است و اگر [[پیامبر]] فرزندان خود را به مباهله درآورد، از آن رو بود که فرزند عزیزتر از [[جان]] است و شاهدش آن است که [[انسان]] خود را فدای فرزند میکند و آوردن آن حضرت فرزندان خود را بهترین دلیل بر [[صداقت]] او است. رسول خدا{{صل}} میخواست مخالفان خود را بدین وسیله و به بهترین [[شیوه]] از ادعاهای [[باطل]] بازدارد | فخر رازی به دلالت [[آیه مباهله]] بر [[صحت]] [[نبوت]] رسول خدا{{صل}} و [[یقین]] [[مسیحیان]] به [[حقانیت]] او نیز پرداخته است که در این مختصر از آن چشم میپوشیم. او افزون بر اینها به نکتههایی دیگر در ذیل آیه مباهله توجه کرده است. از جمله آنکه میپرسد در خبر آمده است رسول خدا{{صل}} حسن و حسین{{عم}} را در [[مباهله]] با خود همراه کرده است و با توجه به اینکه [[نزول عذاب]] بر [[فرزندان]] خردسال روا نیست، این کار چه سودی داشته است؟ خود در پاسخ میگوید [[عقوبت]] [[استیصال]] اگر بر قومی نازل شود، همه آنان حتی فرزندان خردسال را نیز میگیرد و این عقابی است برای بزرگسالان، نه برای خردسالان، بلکه برای خردسالان به منزله فرارسیدن [[اجل]] است و اگر [[پیامبر]] فرزندان خود را به مباهله درآورد، از آن رو بود که فرزند عزیزتر از [[جان]] است و شاهدش آن است که [[انسان]] خود را فدای فرزند میکند و آوردن آن حضرت فرزندان خود را بهترین دلیل بر [[صداقت]] او است. رسول خدا{{صل}} میخواست مخالفان خود را بدین وسیله و به بهترین [[شیوه]] از ادعاهای [[باطل]] بازدارد. | ||
===دیدگاه قاضی نورالله شوشتری=== | |||
[[قاضی نورالله شوشتری]] در ذیل آیه مباهله فرموده است که [[خداوند]] علی{{ع}} را نفس محمد{{صل}} شمرده است و مراد از آن [[برابری]] است و کسی که اکمل و اَولی بالتصرف است [یعنی شخص رسول خدا{{صل}} که در [[غدیرخم]] از [[مردم]] اعتراف گرفت: {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟}}، برابر با او نیز اکمل و اولی بالتصرف است<ref>همین سخن از علامه حلی در نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷ نیز آمده است.</ref>. این بهترین دلیل بر جایگاه والای علی{{ع}} است و چه [[فضیلت]] از این بالاتر که [[خدا]]، [[پیامبر]] خویش را [[مأمور]] ساخته است که در [[دعا]] به وجود علی{{ع}} [[استعانت]] جوید و بدو [[متوسل]] شود و از این رو، در [[آیه مباهله]] تعبیر {{متن قرآن|نَبْتَهِلْ}} آمده است. اگر بگویند مراد از [[انفس]] در اینجا مردان هستند که آن به معنای [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} است و نمیتوان گفت تعبیر {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} نشان [[برابری]] علی{{ع}} با [[پیامبر خدا]]{{صل}} است؛ زیرا از ضررویات [[دین]] است که کسی نمیتواند همتا و همسان پیامبر خدا باشد و هرکس چنین ادعایی کند، از دین خارج است و محمد{{صل}} پیامبر مرسل و [[خاتم انبیا]] و بالاترین پیامبر [[اولیالعزم]] است و هیچ یک از این صفات در علی{{ع}} نیست و البته آیه مباهله فضیلت بزرگی برای علی{{ع}} محسوب میشود، ولی دلالت بر [[امامت]] او ندارد، در پاسخ گوییم رسول خدا{{صل}} برخلاف [[انتظار]]، همه [[خویشان]] و [[اصحاب]] خویش را برای [[مباهله]] گرد نیاورد و تنها آن چهار تن را با خود آورد و این نشان میدهد که دیگر مردم در مرتبه آنان نیستند و در [[قرب الی الله]] به پایه آنان نمیرسند؛ ثانیاً برابری علی{{ع}} با پیامبر خدا{{صل}} به معنای برابری در درجه است نه در [[نبوت]]. بیگمان شمردن علی{{ع}} به منزله نفس رسول خدا{{صل}} به معنای [[یگانگی]] [[حقیقی]] نیست، بلکه مراد برابری در اموری است که برابری در آنها ممکن است؛ یعنی [[فضایل]] و [[کمالات]]؛ زیرا این معنا نزدیکترین معانی به معنای حقیقی است و میدانیم که رسول خدا{{صل}} [[افضل]] مردم است، پس برابر او نیز افضل است. | [[قاضی نورالله شوشتری]] در ذیل آیه مباهله فرموده است که [[خداوند]] علی{{ع}} را نفس محمد{{صل}} شمرده است و مراد از آن [[برابری]] است و کسی که اکمل و اَولی بالتصرف است [یعنی شخص رسول خدا{{صل}} که در [[غدیرخم]] از [[مردم]] اعتراف گرفت: {{متن حدیث|أَ لَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟}}، برابر با او نیز اکمل و اولی بالتصرف است<ref>همین سخن از علامه حلی در نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷ نیز آمده است.</ref>. این بهترین دلیل بر جایگاه والای علی{{ع}} است و چه [[فضیلت]] از این بالاتر که [[خدا]]، [[پیامبر]] خویش را [[مأمور]] ساخته است که در [[دعا]] به وجود علی{{ع}} [[استعانت]] جوید و بدو [[متوسل]] شود و از این رو، در [[آیه مباهله]] تعبیر {{متن قرآن|نَبْتَهِلْ}} آمده است. اگر بگویند مراد از [[انفس]] در اینجا مردان هستند که آن به معنای [[رسول خدا]]{{صل}} و علی{{ع}} است و نمیتوان گفت تعبیر {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} نشان [[برابری]] علی{{ع}} با [[پیامبر خدا]]{{صل}} است؛ زیرا از ضررویات [[دین]] است که کسی نمیتواند همتا و همسان پیامبر خدا باشد و هرکس چنین ادعایی کند، از دین خارج است و محمد{{صل}} پیامبر مرسل و [[خاتم انبیا]] و بالاترین پیامبر [[اولیالعزم]] است و هیچ یک از این صفات در علی{{ع}} نیست و البته آیه مباهله فضیلت بزرگی برای علی{{ع}} محسوب میشود، ولی دلالت بر [[امامت]] او ندارد، در پاسخ گوییم رسول خدا{{صل}} برخلاف [[انتظار]]، همه [[خویشان]] و [[اصحاب]] خویش را برای [[مباهله]] گرد نیاورد و تنها آن چهار تن را با خود آورد و این نشان میدهد که دیگر مردم در مرتبه آنان نیستند و در [[قرب الی الله]] به پایه آنان نمیرسند؛ ثانیاً برابری علی{{ع}} با پیامبر خدا{{صل}} به معنای برابری در درجه است نه در [[نبوت]]. بیگمان شمردن علی{{ع}} به منزله نفس رسول خدا{{صل}} به معنای [[یگانگی]] [[حقیقی]] نیست، بلکه مراد برابری در اموری است که برابری در آنها ممکن است؛ یعنی [[فضایل]] و [[کمالات]]؛ زیرا این معنا نزدیکترین معانی به معنای حقیقی است و میدانیم که رسول خدا{{صل}} [[افضل]] مردم است، پس برابر او نیز افضل است. | ||
نیز میتوان گفت مراد از برابری علی{{ع}} با پیامبر، برابری در صفات [[نفسانی]] است و نبوت از [[صفات ذاتی]] و [[نفسانی]] نیست، بلکه به معنای آن است که کسی مخاطب به خطاب [[نبوت]] گردد، ولی اگر نبوت را از صفات ذاتی و نفسانی به شمار آوریم که [[وظیفه]] [[تبلیغ]]، ناشی از آن است، هیچ اشکالی ندارد که این صفت و این درجه برای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز حاصل باشد. البته ویژگی [[خاتمیت پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} مانع از آن است که علی{{ع}} نیز بدان شکل ویژه مخاطب و موظف به تبلیغ گردد و عنوان [[پیامبر]] شرعاً بر او اطلاق گردد. این سخن دورتر از سخن [[اهل سنت]] نیست که نقل کردهاند [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[شأن]] [[ابوبکر]] فرمود: {{عربی|انا و ابوبكر كفرسي رهان}}<ref>در لغت عرب، این مثال را برای دو کس میزنند که موازی و همردیف یکدیگرند؛ مانند دو اسبی که در عرض یکدیگر گاری را میکشند.</ref> و در شأن [[عمر]] نیز نقل کردهاند که: {{عربی|لو كان بعدي نبي لكان عمر بن الخطاب}}. | نیز میتوان گفت مراد از برابری علی{{ع}} با پیامبر، برابری در صفات [[نفسانی]] است و نبوت از [[صفات ذاتی]] و [[نفسانی]] نیست، بلکه به معنای آن است که کسی مخاطب به خطاب [[نبوت]] گردد، ولی اگر نبوت را از صفات ذاتی و نفسانی به شمار آوریم که [[وظیفه]] [[تبلیغ]]، ناشی از آن است، هیچ اشکالی ندارد که این صفت و این درجه برای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نیز حاصل باشد. البته ویژگی [[خاتمیت پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} مانع از آن است که علی{{ع}} نیز بدان شکل ویژه مخاطب و موظف به تبلیغ گردد و عنوان [[پیامبر]] شرعاً بر او اطلاق گردد. این سخن دورتر از سخن [[اهل سنت]] نیست که نقل کردهاند [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[شأن]] [[ابوبکر]] فرمود: {{عربی|انا و ابوبكر كفرسي رهان}}<ref>در لغت عرب، این مثال را برای دو کس میزنند که موازی و همردیف یکدیگرند؛ مانند دو اسبی که در عرض یکدیگر گاری را میکشند.</ref> و در شأن [[عمر]] نیز نقل کردهاند که: {{عربی|لو كان بعدي نبي لكان عمر بن الخطاب}}. | ||
| خط ۳۷: | خط ۴۲: | ||
در پاسخ صاحب مواقف میگوییم اگر [[آیه مباهله]] بر [[افضلیت علی]]{{ع}} دلالت کند، شکی نیست که بر [[امامت]] او نیز دلالت میکند؛ چراکه [[قرآن]] میگوید: {{متن قرآن|أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}}<ref>«آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref> گویی قرآن [[داوری]] در این باره را بر عهده [[عقل سلیم]] و [[فطرت]] [[پاک]] [[انسانها]] گذاشته است که آیا [[پیروی]] از کسانی که در [[علوم]] و [[فضایل]] خود [[بینیاز]] از [[تعلیم]] دیگرانند، شایستهتر است یا پیروی از آنان که راه به جایی نمیبرند، مگر آنکه دستشان در دست [[هدایتگری]] باشد. | در پاسخ صاحب مواقف میگوییم اگر [[آیه مباهله]] بر [[افضلیت علی]]{{ع}} دلالت کند، شکی نیست که بر [[امامت]] او نیز دلالت میکند؛ چراکه [[قرآن]] میگوید: {{متن قرآن|أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى}}<ref>«آیا آنکه به حقّ رهنمون میگردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمییابد مگر آنکه راه برده شود؟» سوره یونس، آیه ۳۵.</ref> گویی قرآن [[داوری]] در این باره را بر عهده [[عقل سلیم]] و [[فطرت]] [[پاک]] [[انسانها]] گذاشته است که آیا [[پیروی]] از کسانی که در [[علوم]] و [[فضایل]] خود [[بینیاز]] از [[تعلیم]] دیگرانند، شایستهتر است یا پیروی از آنان که راه به جایی نمیبرند، مگر آنکه دستشان در دست [[هدایتگری]] باشد. | ||
چگونه کسانی که میگفتند: {{متن حدیث|أَقِيلوُنِى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلِىٌّ فِيكُمْ}} یا میگفتند: {{عربی|كلكم افقه من عمر حتى المخدرات تحت الحجال و لو لا علي لهلك عمر}} شایسته امامتند و میتوانند [[هادی]] [[خلق]] به سوی [[حق]] باشند، چه رسد که در [[مقام]] مقایسه با علی{{ع}} قرار گیرند<ref>تستری، نورالله، احقاق الحق، ج۳، ص۷۶ تا ۶۶.</ref>. | چگونه کسانی که میگفتند: {{متن حدیث|أَقِيلوُنِى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلِىٌّ فِيكُمْ}} یا میگفتند: {{عربی|كلكم افقه من عمر حتى المخدرات تحت الحجال و لو لا علي لهلك عمر}} شایسته امامتند و میتوانند [[هادی]] [[خلق]] به سوی [[حق]] باشند، چه رسد که در [[مقام]] مقایسه با علی{{ع}} قرار گیرند<ref>تستری، نورالله، احقاق الحق، ج۳، ص۷۶ تا ۶۶.</ref>. | ||
===دیدگاه بغوی و پاسخ به آن=== | |||
[[بغوی]] در معالم التنزیل چون به آیه مباهله میرسد، اعتراف میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} در پی [[نزول]] این [[آیه]] بیرون آمد، در حالی که همراه او [[حسنین]]{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و علی{{ع}} بودند، ولی در [[تفسیر]] {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} گفتاری قابل [[تأمل]] دارد؛ او میگوید رسول خدا{{صل}} از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} خود و علی{{ع}} را قصد کرده است و در توجیه این امر که چگونه میتوان شخص دیگری را نفس خویشتن برشمارد، میگوید [[عرب]] [[پسر عمو]] را [[نفس آدمی]] مینامد و شاهدش این [[آیه شریفه]] است {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}<ref>«و (همدیگر را) با لقبهای ناپسند مخوانید!» سوره حجرات، آیه ۱۱.</ref> که مراد [[برادران]] دینیاند و برخی گفتهاند که این واژه به گونه عموم همه [[مسلمانان]] را در بر میگیرد<ref>بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۱، ص۴۸۰. عین عبارت او چنین است: {{عربی|انفسنا، عني نفسه و علياً رضي الله عنه و العرب تسمى ابن عم الرجل نفسه كما قال الله تعالى و لا تلمزوا انفسكم يريد اخوانكم و قيل هو على العموم لجماعة اهل الدين}} از کلام ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۱۷ چنین بر میآید که اصل این مطلب از احمد بن حنبل است. ابن شهر آشوب گوید: {{عربی|و اما شبهة الواحدي في الوسيط ان احمد بن حنبل قال اراد بالانفس ابن العم و العرب تخبر عن بني العم بانه نفس ابن عمه و قال الله تعالى و لا تلمزوا انفسكم اراد اخوانكم من المؤمنين، ضعيفة، لانه لا يحمل على المجاز الا لضرورة و ان سلمنا ذلك فانه كان للنبي بنو الاعمام فما اختار منهم الا عليا لخصوصية فيه دون غيره و قد كان اصحاب العباء نفس واحدة و قد بين بكلمات اخر}}.</ref>. | [[بغوی]] در معالم التنزیل چون به آیه مباهله میرسد، اعتراف میکند که [[رسول خدا]]{{صل}} در پی [[نزول]] این [[آیه]] بیرون آمد، در حالی که همراه او [[حسنین]]{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و علی{{ع}} بودند، ولی در [[تفسیر]] {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} گفتاری قابل [[تأمل]] دارد؛ او میگوید رسول خدا{{صل}} از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} خود و علی{{ع}} را قصد کرده است و در توجیه این امر که چگونه میتوان شخص دیگری را نفس خویشتن برشمارد، میگوید [[عرب]] [[پسر عمو]] را [[نفس آدمی]] مینامد و شاهدش این [[آیه شریفه]] است {{متن قرآن|وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ}}<ref>«و (همدیگر را) با لقبهای ناپسند مخوانید!» سوره حجرات، آیه ۱۱.</ref> که مراد [[برادران]] دینیاند و برخی گفتهاند که این واژه به گونه عموم همه [[مسلمانان]] را در بر میگیرد<ref>بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، ج۱، ص۴۸۰. عین عبارت او چنین است: {{عربی|انفسنا، عني نفسه و علياً رضي الله عنه و العرب تسمى ابن عم الرجل نفسه كما قال الله تعالى و لا تلمزوا انفسكم يريد اخوانكم و قيل هو على العموم لجماعة اهل الدين}} از کلام ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۲۱۷ چنین بر میآید که اصل این مطلب از احمد بن حنبل است. ابن شهر آشوب گوید: {{عربی|و اما شبهة الواحدي في الوسيط ان احمد بن حنبل قال اراد بالانفس ابن العم و العرب تخبر عن بني العم بانه نفس ابن عمه و قال الله تعالى و لا تلمزوا انفسكم اراد اخوانكم من المؤمنين، ضعيفة، لانه لا يحمل على المجاز الا لضرورة و ان سلمنا ذلك فانه كان للنبي بنو الاعمام فما اختار منهم الا عليا لخصوصية فيه دون غيره و قد كان اصحاب العباء نفس واحدة و قد بين بكلمات اخر}}.</ref>. | ||
در پاسخ به [[بغوی]] باید گفت چگونه [[رسول خدا]]{{صل}} میتواند هم [[داعی]] و هم مدعو به [[دعوت]] خود باشد؟! پس مقصود از{{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}}، هر دو نیست. نیز باید از او پرسید اولاً چه شاهدی است که در [[زبان عرب]] پسر عمو را {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} میگویند و ثانیاً بر فرض که چنین باشد، تنها استعمال ثابت میشود و استعمال اعم از [[حقیقت]] و مجاز است و ما نمیگوییم که علی، نفس رسول خدا است، بلکه این [[تنزیل]] است و ثالثاً همین که [[خداوند]] [[رسول]] خویش را [[مأمور]] کرده است که علی{{ع}} را همراه خود آورد، به این عنوان که [[پسر عموی رسول خدا]]{{صل}} است، بر [[اثبات]] [[فضیلت علی]]{{ع}} کافی است و اگر مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} عموم [[مسلمانان]] باشد، باید پرسید پس چرا [[رسول خدا]]{{صل}} تنها علی{{ع}} را برگزید و به [[مصاحبت]] خویش اختصاص داد. سرانجام [[بغوی]] باید بپذیرد که عمل رسول خدا{{صل}} بهترین قرینه بر تعیین مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} است. حتی اگر مفهومش را شامل همه مسلمانان بدانیم، آن [[واقعیت]] و از جمله خود بغوی حکایت کردهاند، بهترین [[شاهد]] است که دستکم در اصطلاح [[قرآن]]، علی{{ع}} نفس رسول خدا{{صل}} به شمار آمده است. [[علامه مجلسی]] در ذیل [[حدیث]] مُناشده که در آنجا علی{{ع}} برای اثبات [[شایستگی]] خود و فضل [[همسر]] و فرزندانش به تعبیرهای [[آیه مباهله]] [[استشهاد]] میکند، چنین فرموده است اگر میبینیم که رسول خدا{{صل}} از میان [[خویشاوندان]] خود تنها علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و [[حسنین]]{{ع}} را همراه خود کرد، نه عباس و [[عقیل]] و جعفر و دیگران را، یا برای آن بود که اینان پس از [[پیغمبر]] نزدیکترین کسان به [[خدا]] بودند و از این رو در [[دعا]] و [[نفرین]] بر [[دشمن]] تنها بدانان مدد جست و یا از اینرو بود که اینان نزد او عزیزترین [[مردم]] بودند و رسول خدا{{صل}} برای اثبات حقانیتش، آنان را در معرض [[مباهله]] قرار داد. او از این کار باکی نداشت و روشن است که [[محبت رسول خدا]]{{صل}} برای [[امور دنیوی]] و از جنبه بشری نبوده است. [[سیره رسول خدا]]{{صل}} نشان میدهد که او چگونه برخی [[نزدیکان]] و [[خویشان]] خویش را دشمن میداشت و با آنان میجنگید و در برابر، برخی کسان را که حسب و نسبی با او نداشتند و دور بودند، به خود نزدیک میکرد؛ چون از [[اولیای خدا]] بودند؛ همانگونه که [[سید]] ساجدین [در [[دعای دوم]] از [[صحیفه سجادیه]] میگوید: {{متن حدیث|وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ}} و از همین رو است که مخالفان ما برای اثبات [[فضیلت]] [[ابوبکر]] به این [[حدیث ساختگی]] [[استدلال]] کردهاند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذاً خَلِيلًا لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلًا}}؛ یعنی اگر میخواستم [[دوستی]] صمیمی برای خود برگزینم، البته [[ابوبکر]] را بر میگزیدم. اگر دوستی و [[محبت رسول خدا]]{{صل}} از روی اغراض [[دنیوی]] است، پس چگونه [[اهل سنت]] میخواهند با این [[حدیث]] [[فضیلت]] ابوبکر را ثابت کنند. ناچار باید بگوییم دوستی رسول خدا{{صل}} با علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و [[حسنین]]{{ع}} به آن جهت بوده که اینان محبوبترین کسان نزد [[خدا]] و نزدیکترین افراد به رسول خدا{{صل}} بودهاند؛ پس [[افضل]] از دیگران نیز بودهاند و جلو افتادن دیگران بر آنان [[قبیح]] بوده است و نیز چون ثابت شده است که تنها علی{{ع}} است که در این [[آیه]] به عنوان نفس رسول خدا{{صل}} خوانده شده است و از سویی [[اتحاد]] [[حقیقی]] این دو وجود نمیتواند مراد باشد، پس نزدیکترین معنای مجازی را باید گرفت؛ یعنی اینکه این دو [[شخصیت]] در تمام صفات و [[کمالات]] مشترکند جز در صفت [[نبوت]] که دلیل خاص بر مشترک نبودنش [[گواهی]] میدهد. از جمله آن صفات و کمالات، [[وجوب اطاعت]] و [[ریاست]] بر همه است. اگر از این سخن نیز بگذریم، معنای مجازی شایع برای بهکارگیری چنین تعبیری آن است که مردی نزد دیگری بسیار [[عزیز]] باشد و چون [[جان]] او به شمار آید و همین برای [[اثبات]] [[افضلیت]] و [[امامت علی]]{{ع}} کافی است<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۶۷.</ref>. | در پاسخ به [[بغوی]] باید گفت چگونه [[رسول خدا]]{{صل}} میتواند هم [[داعی]] و هم مدعو به [[دعوت]] خود باشد؟! پس مقصود از{{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} رسول خدا{{صل}} و علی{{ع}}، هر دو نیست. نیز باید از او پرسید اولاً چه شاهدی است که در [[زبان عرب]] پسر عمو را {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} میگویند و ثانیاً بر فرض که چنین باشد، تنها استعمال ثابت میشود و استعمال اعم از [[حقیقت]] و مجاز است و ما نمیگوییم که علی، نفس رسول خدا است، بلکه این [[تنزیل]] است و ثالثاً همین که [[خداوند]] [[رسول]] خویش را [[مأمور]] کرده است که علی{{ع}} را همراه خود آورد، به این عنوان که [[پسر عموی رسول خدا]]{{صل}} است، بر [[اثبات]] [[فضیلت علی]]{{ع}} کافی است و اگر مراد از {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} عموم [[مسلمانان]] باشد، باید پرسید پس چرا [[رسول خدا]]{{صل}} تنها علی{{ع}} را برگزید و به [[مصاحبت]] خویش اختصاص داد. سرانجام [[بغوی]] باید بپذیرد که عمل رسول خدا{{صل}} بهترین قرینه بر تعیین مصداق {{متن قرآن|أَنْفُسَنَا}} است. حتی اگر مفهومش را شامل همه مسلمانان بدانیم، آن [[واقعیت]] و از جمله خود بغوی حکایت کردهاند، بهترین [[شاهد]] است که دستکم در اصطلاح [[قرآن]]، علی{{ع}} نفس رسول خدا{{صل}} به شمار آمده است. | ||
[[علامه مجلسی]] در ذیل [[حدیث]] مُناشده که در آنجا علی{{ع}} برای اثبات [[شایستگی]] خود و فضل [[همسر]] و فرزندانش به تعبیرهای [[آیه مباهله]] [[استشهاد]] میکند، چنین فرموده است اگر میبینیم که رسول خدا{{صل}} از میان [[خویشاوندان]] خود تنها علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و [[حسنین]]{{ع}} را همراه خود کرد، نه عباس و [[عقیل]] و جعفر و دیگران را، یا برای آن بود که اینان پس از [[پیغمبر]] نزدیکترین کسان به [[خدا]] بودند و از این رو در [[دعا]] و [[نفرین]] بر [[دشمن]] تنها بدانان مدد جست و یا از اینرو بود که اینان نزد او عزیزترین [[مردم]] بودند و رسول خدا{{صل}} برای اثبات حقانیتش، آنان را در معرض [[مباهله]] قرار داد. او از این کار باکی نداشت و روشن است که [[محبت رسول خدا]]{{صل}} برای [[امور دنیوی]] و از جنبه بشری نبوده است. [[سیره رسول خدا]]{{صل}} نشان میدهد که او چگونه برخی [[نزدیکان]] و [[خویشان]] خویش را دشمن میداشت و با آنان میجنگید و در برابر، برخی کسان را که حسب و نسبی با او نداشتند و دور بودند، به خود نزدیک میکرد؛ چون از [[اولیای خدا]] بودند؛ همانگونه که [[سید]] ساجدین [در [[دعای دوم]] از [[صحیفه سجادیه]] میگوید: {{متن حدیث|وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ}} و از همین رو است که مخالفان ما برای اثبات [[فضیلت]] [[ابوبکر]] به این [[حدیث ساختگی]] [[استدلال]] کردهاند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذاً خَلِيلًا لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلًا}}؛ یعنی اگر میخواستم [[دوستی]] صمیمی برای خود برگزینم، البته [[ابوبکر]] را بر میگزیدم. اگر دوستی و [[محبت رسول خدا]]{{صل}} از روی اغراض [[دنیوی]] است، پس چگونه [[اهل سنت]] میخواهند با این [[حدیث]] [[فضیلت]] ابوبکر را ثابت کنند. ناچار باید بگوییم دوستی رسول خدا{{صل}} با علی{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} و [[حسنین]]{{ع}} به آن جهت بوده که اینان محبوبترین کسان نزد [[خدا]] و نزدیکترین افراد به رسول خدا{{صل}} بودهاند؛ پس [[افضل]] از دیگران نیز بودهاند و جلو افتادن دیگران بر آنان [[قبیح]] بوده است و نیز چون ثابت شده است که تنها علی{{ع}} است که در این [[آیه]] به عنوان نفس رسول خدا{{صل}} خوانده شده است و از سویی [[اتحاد]] [[حقیقی]] این دو وجود نمیتواند مراد باشد، پس نزدیکترین معنای مجازی را باید گرفت؛ یعنی اینکه این دو [[شخصیت]] در تمام صفات و [[کمالات]] مشترکند جز در صفت [[نبوت]] که دلیل خاص بر مشترک نبودنش [[گواهی]] میدهد. از جمله آن صفات و کمالات، [[وجوب اطاعت]] و [[ریاست]] بر همه است. اگر از این سخن نیز بگذریم، معنای مجازی شایع برای بهکارگیری چنین تعبیری آن است که مردی نزد دیگری بسیار [[عزیز]] باشد و چون [[جان]] او به شمار آید و همین برای [[اثبات]] [[افضلیت]] و [[امامت علی]]{{ع}} کافی است<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۶۷.</ref>. | |||
در تکمیل بیان [[علامه مجلسی]] شایسته است به این نکته اشاره کنیم که تصمیم رسول خدا{{صل}} به [[مباهله]] با [[همراهی]] علی{{ع}} و فاطمه{{س}} و حسن و حسین{{عم}} میتوانست دارای چهار نتیجه باشد: یا [[عذاب]] بر هر دو گروه نازل میشد، یا دعای هیچ یک [[مستجاب]] نمیشد و هر دو طرف از نظرها میافتادند، یا دعای [[اهل نجران]] به [[استجابت]] میرسید و دعای [[پیغمبر]] و [[اهل بیت]]{{عم}} مقبول نمیافتاد و یا عکس صورت سوم تحقق مییافت. نتیجه سه صورت نخست، [[شکست]] پیغمبر و [[اهل بیت]]{{عم}} بود و تنها صورت چهارم از [[صدق]] ادعای او پرده بر میداشت. با این حال میبینیم در جایی که بیشترین احتمالهای ظاهری حاکی از [[شکست]] [[پیامبر]] بودند و تنها یک احتمال برای [[پیروزی]] بود، [[پیغمبر]] و اهل بیت{{عم}} او با [[اطمینان]] و [[آرامش]] و بیاضطراب و [[واهمه]] به میدان [[مباهله]] درآمدند و این نشان از کمال [[یقین]] آنان به مرام خویش است<ref>ر.ک: رحمانی همدانی، احمد، الامام علی{{ع}}، ص۲۶۷، به نقل از: مرحوم محمد تقی فلسفی.</ref>.<ref>[[رضا اسلامی|اسلامی، رضا]]، [[آیه مباهله - اسلامی (مقاله)| مقاله «آیه مباهله»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۲۲۸-۲۳۷.</ref>. | در تکمیل بیان [[علامه مجلسی]] شایسته است به این نکته اشاره کنیم که تصمیم رسول خدا{{صل}} به [[مباهله]] با [[همراهی]] علی{{ع}} و فاطمه{{س}} و حسن و حسین{{عم}} میتوانست دارای چهار نتیجه باشد: یا [[عذاب]] بر هر دو گروه نازل میشد، یا دعای هیچ یک [[مستجاب]] نمیشد و هر دو طرف از نظرها میافتادند، یا دعای [[اهل نجران]] به [[استجابت]] میرسید و دعای [[پیغمبر]] و [[اهل بیت]]{{عم}} مقبول نمیافتاد و یا عکس صورت سوم تحقق مییافت. نتیجه سه صورت نخست، [[شکست]] پیغمبر و [[اهل بیت]]{{عم}} بود و تنها صورت چهارم از [[صدق]] ادعای او پرده بر میداشت. با این حال میبینیم در جایی که بیشترین احتمالهای ظاهری حاکی از [[شکست]] [[پیامبر]] بودند و تنها یک احتمال برای [[پیروزی]] بود، [[پیغمبر]] و اهل بیت{{عم}} او با [[اطمینان]] و [[آرامش]] و بیاضطراب و [[واهمه]] به میدان [[مباهله]] درآمدند و این نشان از کمال [[یقین]] آنان به مرام خویش است<ref>ر.ک: رحمانی همدانی، احمد، الامام علی{{ع}}، ص۲۶۷، به نقل از: مرحوم محمد تقی فلسفی.</ref>.<ref>[[رضا اسلامی|اسلامی، رضا]]، [[آیه مباهله - اسلامی (مقاله)| مقاله «آیه مباهله»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱۰ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱۰]] ص ۲۲۸-۲۳۷.</ref>. | ||