←منابع
(←پانویس) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==نمونه دو | ==نمونه دو نسل در [[قرآن]]== | ||
آیاتی در [[سوره مبارکه احقاف]] است که دو تابلو از دو نسل را به نمایش گذاشته است: نسل [[صالحان]] و نسل [[منحرفان]]. [[آیهها]] این است: | آیاتی در [[سوره مبارکه احقاف]] است که دو تابلو از دو نسل را به نمایش گذاشته است: نسل [[صالحان]] و نسل [[منحرفان]]. [[آیهها]] این است: | ||
{{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و به آدمی سپردهایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشتهام و من از فرمانبردارانم» سوره احقاف، آیه ۱۵.</ref>؛ | {{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و به آدمی سپردهایم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را به دشواری آبستن بوده و به دشواری زاده است- و بارداری و از شیر گرفتنش سی ماه است- تا چون به رشد کامل رسد و چهل ساله شود بگوید: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتت را که به من و پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و برای من، در دودمانم شایستگی نه که من به سوی تو بازگشتهام و من از فرمانبردارانم» سوره احقاف، آیه ۱۵.</ref>؛ | ||
| خط ۲۶۰: | خط ۲۶۰: | ||
از همه قویتر و نیرومندتر آن کسی است که اگر از چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار [[حق]] و [[انسانیت]] خارج نسازد و به [[زشتی]] [[آلوده]] نکند. و اگر در موردی عصبانی شد و موجی از [[خشم]] در روحش پیدا شد، [[تسلط]] بر خویشتن را [[حفظ]] کند، جز [[حقیقت]] نگوید و کلمهای [[دروغ]] یا [[دشنام]] بر زبان نیاورد. و اگر صاحب [[قدرت]] و [[نفوذ]] گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که [[استحقاق]] دارد دست درازی نکند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۲۴۹.</ref>. | از همه قویتر و نیرومندتر آن کسی است که اگر از چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار [[حق]] و [[انسانیت]] خارج نسازد و به [[زشتی]] [[آلوده]] نکند. و اگر در موردی عصبانی شد و موجی از [[خشم]] در روحش پیدا شد، [[تسلط]] بر خویشتن را [[حفظ]] کند، جز [[حقیقت]] نگوید و کلمهای [[دروغ]] یا [[دشنام]] بر زبان نیاورد. و اگر صاحب [[قدرت]] و [[نفوذ]] گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد، زیاده از میزانی که [[استحقاق]] دارد دست درازی نکند<ref>مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۸، ص۲۴۹.</ref>. | ||
بنابراین نشاط و تحرک در [[قوای جسمانی]] (ورزش) و در [[قوای روحانی]] ([[عبادت]]، نشاط علمی، [[خلوص]] و [[صفای باطن]]) برای یک [[جوان]] مطلوب است. همانطور که بدن به غذا نیاز دارد و باید تحرک داشته باشد، [[روح]] نیز به تحرک و نشاط نیاز دارد که [[حکمت]] و [[ایمان]] و [[یقین]] مایه نشاط آن است.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۷۱.</ref> | بنابراین نشاط و تحرک در [[قوای جسمانی]] (ورزش) و در [[قوای روحانی]] ([[عبادت]]، نشاط علمی، [[خلوص]] و [[صفای باطن]]) برای یک [[جوان]] مطلوب است. همانطور که بدن به غذا نیاز دارد و باید تحرک داشته باشد، [[روح]] نیز به تحرک و نشاط نیاز دارد که [[حکمت]] و [[ایمان]] و [[یقین]] مایه نشاط آن است.<ref>[[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|جوان]] ص ۷۱.</ref> | ||
==[[جوانی]]== | |||
جوانی در لغت به معنای تازگی در برابر مطلق [[پیری]] است و به هر چیزی گفته میشود که از [[عمر]] آن چندان نگذشته باشد<ref>لغتنامه، ج ۵، ص۶۹۳۰ - ۶۹۳۱، «جوان، جوانی».</ref>. در اصطلاح نیز نام مرحلهای از [[زندگی]] است که دورهای میان [[کودکی]] و بزرگسالی را شامل میشود<ref>جامعهشناسی جوانان ایران، ص۲۴.</ref>. این دوره مهمترین دوره زندگی [[انسان]] است که از [[بلوغ]] آغاز میشود و تقریبا تا ۳۰ سالگی ادامه دارد<ref>الاسلام و الشباب، ص۹.</ref>. [[دوره جوانی]] [[بهار]] [[عمر انسان]] است و انسان به هنگام پیری با [[حسرت]] به فرصتهای از دست رفته جوانی مینگرد<ref>الاسلام و الشباب، ص۱۰.</ref>. منظور از طیبات در [[آیه]] {{متن قرآن|وَيَوْمَ يُعْرَضُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ عَلَى ٱلنَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَـٰتِكُمْ فِى حَيَاتِكُمُ ٱلدُّنْيَا وَٱسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَٱلْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ ٱلْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ}}<ref>«و روزی که کافران را بر آتش (دوزخ) عرضه کنند و (به آنان گویند): چیزهای خوشایندتان را در زندگانی دنیا به پایان بردید و از آنها بهرهمند شدید پس امروز برای گردنکشی ناحق در زمین و آن نافرمانی که میکردید با عذاب خواریآور کیفر میبینید» سوره احقاف، آیه ۲۰.</ref> دوره جوانی شمرده شده است<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۰.</ref>. در [[حدیثی]] از [[پیامبر]]{{صل}} نقل شده که ۴ چیز و از جمله جوانی را پیش از فرارسیدن پیری، مغتنم بشمارید<ref>وسائلالشیعه، ج ۱۶، ص۸۳.</ref>. پیامبر [[جوانان]] را [[ارشاد]] میکرد که از جوانی خود در [[امور خیر]] و [[نیک]] استفاده کنند<ref>الاسلام و الشباب، ص۱۳۴.</ref> و فرموده است که در [[قیامت]] از ۴ چیز پرسیده میشود و از جمله اینکه جوانی خود را چگونه سپری کردی<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۳۵.</ref> و نیز در حدیثی از علی{{ع}} آمده است که دو چیز است که قدر آن را نمیشناسد، مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگری [[عافیت]] و [[تندرستی]]<ref>غررالحکم، ج ۱، ص۴۰۸.</ref>. [[اسلام]] از جوانب بسیاری بر استفاده از جوانان [[اصرار]] و به [[قدرت]] و توان [[جوانان]] توجه بسیاری دارد<ref>الاسلام و الشباب، ص۷۸.</ref>. [[پیامبراکرم]]{{صل}} به جوانان عصر خود توجه بسیاری داشت و بسیاری از [[صحابه]] ایشان از جوانان [[مؤمن]] به [[اسلام]] بودند که [[قرآن]] [[حفظ]] میکردند و [[پیامبر]] آنان را در [[مناصب]] مهمی چون [[فرماندهی لشکر]] و [[قضاوت]] میگماشت که [[نقش امام]] علی{{ع}} در [[دوره جوانی]] در رخدادهای [[صدر اسلام]] و گماشتن [[اسامه]] به فرماندهی لشکر نمونهای از آنهاست. تعبیری معادل [[جوانی]] در قرآن به کار نرفته؛ اما [[جوان در قرآن]] با تعابیر متفاوتی یاد شده است: | |||
#«[[فتی]]» به معنای [[جوان]] و [[جوانمرد]] که در برابر مسن و پیر آمده است<ref>مفردات، ص۶۲۵؛ المصباح، ص۴۶۲؛ «فتی»؛ لسانالعرب، ج ۱۰، ص۱۸۱ - ۱۸۳، «فتا».</ref>.<ref>{{متن قرآن|قَالُوا۟ سَمِعْنَا فَتًۭى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبْرَٰهِيمُ}} «گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم میگویند از آنان یاد میکرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> در قرآن فتی به معنای عبد نیز آمده است<ref>{{متن قرآن|وَقَالَ نِسْوَةٌۭ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍۢ}} «و زنانی در آن شهر گفتند: همسر عزیز (مصر) از برده خویش، کام میخواهد، (بردهاش) او را در عشق، سخت شیفته کرده است؛ بیگمان ما او را در گمراهی آشکاری میبینیم» سوره یوسف، آیه ۳۰.</ref> که با فِتْیه و فِتْیان جمع بسته میشود و نیز به صورت مؤنث به معنای [[کنیز]] آمده است که با فَتَیات جمع بسته میشود. این کلمه در اصل به معنای شاب و جوان است و به معنای عبد به صورت مجاز و استعاره آمده است، هر چند عبد یا کنیز مسن و پیر باشد<ref>المصباح، ص۴۶۲.</ref>. | |||
#«[[غلام]]» که به معنای [[نوجوانی]] است که تازه شاربش (موی روی لب بالا) روییده باشد و جمع آن غِلْمه و غِلْمان است<ref>مفردات، ص۶۱۳، «غلم».</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَبَشَّرْنَـٰهُ بِغُلَـٰمٍ حَلِيمٍۢ}} «پس او را به پسری بردبار مژده دادیم» سوره صافّات، آیه ۱۰۱.</ref> و گاه به دوره قبل و بعد از آن نیز اطلاق شده و شامل ابتدای تولد تا [[پیری]] میشود<ref>لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۲۶، «غلم».</ref>؛ همچنین گاهی به مجاز به مرد مسن نیز به اعتبار گذشته او [[غلام]] اطلاق میشود<ref>مجمعالبحرین، ج ۳، ص۳۲۶، «غلم».</ref>. | |||
#«[[ذریه]]» که به معنای [[نسل]] و [[فرزندان]] است؛ ولی در کاربرد [[قرآنی]] به معنای [[جوانان]] نیز [[تفسیر]] شده است<ref>روحالمعانی، ج ۱۱، ص۲۴۵.</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٌۭ مِّن قَوْمِهِۦ عَلَىٰ خَوْفٍۢ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلْمُسْرِفِينَ}} «اما هیچ کس (سخن) موسی را باور نکرد جز فرزندانی از قوم وی، (آن هم) با ترس آنکه فرعون و سرکردگانشان آنان را به بلا افکنند و بیگمان فرعون در (سر) زمین (مصر) بلند پروازی کرد و او به راستی از گزافکاران بود» سوره یونس، آیه ۸۳.</ref> | |||
#«[[بلوغ]] أَشُدّ». واژه بلوغ به معنای رسیدن به حد اعلاست<ref>التحقیق، ج ۱، ص۳۳۳، «بلغ».</ref> و در کنار کلمه «أشُدّ» که در [[آیه]] ۱۴ [[قصص]]<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref> آمده منظور رسیدن به حد اعلای [[رشد]] یعنی [[جوانی]] است<ref>روض الجنان، ج ۱۵، ص۱۰۶؛ المیزان، ج ۱۶، ص۱۴.</ref> و منظور از بلوغ اطفال به حُلُم در {{متن قرآن|وَإِذَا بَلَغَ ٱلْأَطْفَـٰلُ مِنكُمُ ٱلْحُلُمَ}}<ref>«و چون کودکانتان به بلوغ رسیدند باید (هنگام ورود) اجازه بگیرند» سوره نور، آیه ۵۹.</ref> رسیدن آنان به حد [[تکلیف]] است که در پسران با علایمی چون احتلام جلوه میکند و این آغاز [[دوره جوانی]] است<ref>مجمع البحرین، ج ۱، ص۲۴۳.</ref>. «أَشُدّ» از ماده «شَدَّ» به معنای محکم بستن است و در اینجا اشاره به [[استحکام]] جسمی و [[روحی]] دارد و به تعبیری دیگر منظور از آن شدت از حیث [[جسم]]، [[عقل]] و رشد است<ref>البلاغ، ج ۱، ص۳۸۷.</ref>. برپایه روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} مقصود از بلوغ در «بَلَغَ اَشُدَّهُ» ۱۸ سالگی است<ref>بحارالانوار، ج ۱۲، ص۲۸۴.</ref>. از [[ابنعباس]] نیز نقل شده که «اَشُدّ» از ۱۸ تا ۳۰ سال را گویند<ref>مجمعالبیان، ج ۵، ص۳۳۹.</ref>، چنانکه در [[تفاسیر]] دیگری آمده که «[[بلوغ]] أَشُدّ» به معنای سنینی از [[عمر انسان]] است که در آن سنین، قوای بدنی رفته رفته افزونتر و آثار [[کودکی]] به تدریج زایل میشوند<ref>المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۴۹.</ref> | |||
==جلوهها و ویژگیهای [[جوان]] و [[جوانی]]== | |||
هریک از دورههای [[زندگی]] [[انسان]] جلوهها و ویژگیهای خاص خود را دارد و جوانی نیز ویژگیها و جلوههایی دارد که مختص به همین دوره است. برخی از این ویژگیها، مثبت و برخی ویژگی منفی به شمار میآیند. | |||
#'''[[تجملگرایی]] و [[زیباییطلبی]]''': در [[قرآن]] به ویژگیهای زندگی انسان در [[دنیا]] اشاره شده که به ترتیب معادل ۵ دوره زندگی شمرده شدهاند: لعب، [[لهو]]، [[زینت]]، [[تفاخر]] و [[تکاثر]].<ref>{{متن قرآن|ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَـٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭا ثُمَّ يَكُونُ حُطَـٰمًۭا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٌۭ وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا مَتَـٰعُ ٱلْغُرُورِ}} «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است میان شما و افزونخواهی در داراییها و فرزندان است؛ چون بارانی که رستنی آن شگفتی کشتکاران را برانگیزد سپس خشک گردد و آن را زرد بینی، آنگاه ریز و خرد شود و در جهان واپسین، عذابی سخت و (نیز) آمرزش و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و زندگانی این جهان جز مایه فریب نیست» سوره حدید، آیه ۲۰.</ref>.<ref>احسن الحدیث، ج ۱۱، ص۳۱.</ref>. بنا به ترتیبی که در این [[آیه]] آمده و از کودکی آغاز و به [[پیری]] ختم میشود، زینت، ویژه [[دوره جوانی]] شمرده شده است؛ چراکه وقتی انسان به حدّ [[رشد]] برسد، به [[تزیین]] خود و زندگی خود میپردازد و همواره در پی لباسهای فاخر، مرکبهای جالب توجه و منزلهای زیباست و شیفته حسن و [[زیبایی]] میشود<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۱۶۴.</ref>. در تفاسیر دیگری نیز [[زینت]] را از ویژگیهای [[دوره جوانی]] دانسته و اشاره کردهاند که در این مقطع از [[زندگی]]، میل به [[زیبایی]] در انواع مختلف آن بر [[انسان]] چیره میشود: [[نفسانی]] همچون [[اعتقادات]] صحیح<ref>{{متن قرآن|وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ ٱللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِيمَـٰنَ وَزَيَّنَهُۥ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ ٱلْكُفْرَ وَٱلْفُسُوقَ وَٱلْعِصْيَانَ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ}} «و بدانید که فرستاده خداوند در میان شماست، اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی کند به سختی میافتید امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.</ref> [[علم]] و [[اخلاق نیکو]]، بدنی مثل قامت بلند و صورت [[زیبا]] و خارجی مانند [[مال]] و [[مقام]].<ref>مخزنالعرفان، ج ۱۲، ص۱۴۳.</ref>. | |||
#'''[[سرگرمی]] و [[خوشگذرانی]]''': در برخی از [[تفاسیر]] از [[لهو]] در [[آیه]] ۲۰ [[حدید]]<ref>{{متن قرآن|ٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا لَعِبٌۭ وَلَهْوٌۭ وَزِينَةٌۭ وَتَفَاخُرٌۢ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌۭ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَـٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْكُفَّارَ نَبَاتُهُۥ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَىٰهُ مُصْفَرًّۭا ثُمَّ يَكُونُ حُطَـٰمًۭا وَفِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَغْفِرَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنٌۭ وَمَا ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَآ إِلَّا مَتَـٰعُ ٱلْغُرُورِ}} «بدانید که زندگانی این جهان بازیچه و سرگرمی و زیور و نازشی است میان شما و افزونخواهی در داراییها و فرزندان است؛ چون بارانی که رستنی آن شگفتی کشتکاران را برانگیزد سپس خشک گردد و آن را زرد بینی، آنگاه ریز و خرد شود و در جهان واپسین، عذابی سخت و (نیز) آمرزش و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و زندگانی این جهان جز مایه فریب نیست» سوره حدید، آیه ۲۰.</ref> به خوشگذرانی و [[عیاشی]] [[جوانان]] یاد کردهاند<ref>روضالجنان، ج ۱۹، ص۳۲؛ تفسیر جامع، ج ۷، ص۶۷؛ منهج الصادقین، ج ۹، ص۱۸۶.</ref>. [[قرآن]] این ویژگی را به نوعی [[نکوهش]] کرده است و در انتهای آیه، [[زندگی دنیا]] را جز متاع [[فریب]] نمیداند، از این رو میتوان آن را از جلوهها و ویژگیهای منفی [[دوره جوانی]] برشمرد. | |||
#'''[[شهامت]] و [[خطرپذیری]]''': منظور از آن، [[جسارت]] و [[قدرت]] خطرپذیری در [[تصمیمگیری]] و بیتوجهی به مصلحتسنجیهای [[مذموم]] است، از این رو بنا به [[تفسیر]] «ذریّه» به [[جوانان]]، درباره [[قوم موسی]] گفته شده که فقط جوانان به او [[ایمان]] آوردند و سبب ایمان نیاوردن دیگر افراد [[قوم]] (بزرگسالان و [[پیران]]) [[ترس]] از [[فرعون]] بوده است<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۲۵۰؛ منهج الصادقین، ج ۴، ص۳۹۷؛ ارشاد الاذهان، ص۲۲۳.</ref>.<ref>{{متن قرآن|فَمَآ ءَامَنَ لِمُوسَىٰٓ إِلَّا ذُرِّيَّةٌۭ مِّن قَوْمِهِۦ عَلَىٰ خَوْفٍۢ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَإِي۟هِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلْمُسْرِفِينَ}} «اما هیچ کس (سخن) موسی را باور نکرد جز فرزندانی از قوم وی، (آن هم) با ترس آنکه فرعون و سرکردگانشان آنان را به بلا افکنند و بیگمان فرعون در (سر) زمین (مصر) بلند پروازی کرد و او به راستی از گزافکاران بود» سوره یونس، آیه ۸۳.</ref>؛ اما جوانان قوم با [[شجاعت]] و بدون در نظر گرفتن هیچگونه مصلحتی (ایمن ماندن از فرعون) به [[موسی]] ایمان آوردند. | |||
#'''[[کمال جسمی]] و [[عقلی]]''': برخی از [[تفاسیر]] مقصود از {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را در آیاتی مانند ۱۴ [[قصص]]<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref>، و ۲۲ یوسف<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}} «و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره یوسف، آیه ۲۲.</ref> کامل شدن [[رشد]] جسمی و عقلی بیان کرده و آن را در دوره ۱۸ سالگی دانسته و از «استَوی» به [[اعتدال]] و استقرار تعبیر کردهاند که [[استواء]] در [[حیات]] غالباً بعد از ۱۸ سالگی حاصل میشود<ref>تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۲۴؛ تفسیر مراغی، ج ۱۲، ص۱۲۷؛ المیزان، ج ۱۶، ص۱۴</ref>. برخی مقصود از {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را ۲۰، ۲۵، ۳۰ و ۳۳ سالگی و {{متن قرآن|وَٱسْتَوَىٰٓ}} را ۴۰ سالگی دانستهاند<ref>مجمعالبیان، ج ۷، ص۳۸۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص۳۲۴؛ بیانالسعاده، ج ۳ ص۱۸۵</ref>؛ همچنین از ادامه [[آیه]] برمیآید که عطا کردن [[علم]] و [[حکمت]] به [[موسی]] در ارتباط با [[رشد]] و [[کمال عقل]] موسی بوده است<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۳۸۱</ref>. آیه ۸۲ [[کهف]]<ref>{{متن قرآن|وَأَمَّا ٱلْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَـٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِى ٱلْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُۥ كَنزٌۭ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَـٰلِحًۭا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةًۭ مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُۥ عَنْ أَمْرِى ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا}} «و امّا آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی از آن آن دو و پدرشان مردی شایسته بود، بنابراین پروردگارت از سر بخشایش خویش اراده فرمود که آنان به برومندی خود برسند و گنجشان را بیرون کشند و من آن کارها را از پیش خویش نکردم، این بود معنی آنچه بر آن شکیبایی نتوانستی کرد» سوره کهف، آیه ۸۲.</ref> نیز بر [[بلوغ]] [[شرعی]] (۱۵ سالگی در مرد) و بلوغ رشد (تشخیص [[صلاح]] و [[فساد]] و نفع و ضرر امور) تأکید دارد<ref>مجمعالبیان، ج ۶، ص۷۵۴؛ اطیب البیان، ج ۸، ص۳۹۱</ref> و در جمله «اَن یَبلُغا اَشُدَّهُما» به رشد دو [[نوجوان]] مورد نظر [[خضر]] و رسیدن آنان به [[دوره جوانی]] اشاره شده است. در این واقعه، متوقف کردن استخراج گنج بر بلوغ رشد حکایت از حصول [[کمال عقلی]] آن دو در این دوره دارد. | |||
#'''[[قدرت]] [[جوانی]]''': بلوغ رشد [[انسان]]، هم از نظر [[فکری]] و [[عقلی]] است و هم از نظر جسمی. در [[قرآن]] افزون بر بلوغ رشد و کمال عقل، به قوت و [[قدرت جسمی]] نیز اشاره شده است. {{متن قرآن|ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍۢ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ ضَعْفٍۢ قُوَّةًۭ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍۢ ضَعْفًۭا وَشَيْبَةًۭ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَهُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْقَدِيرُ}}<ref>«خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد میآفریند و او دانای تواناست» سوره روم، آیه ۵۴.</ref> مقصود از جمله {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ ضَعْفٍۢ قُوَّةًۭ}} [[دوران جوانی]] دانسته شده و مراد از قوت بعد از [[ضعف]] را رسیدن طفل به حد [[بلوغ]] دانستهاند.<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۲۰۴.</ref> در ادامه [[آیه]] نیز با جمله {{متن قرآن|ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعْدِ قُوَّةٍۢ ضَعْفًۭا وَشَيْبَةًۭ}} به زایل شدن [[قوه]] و [[قدرت]] [[جوانی]] در [[دوران پیری]] اشاره شده است.<ref>مجمعالبیان، ج ۸، ص۴۸۶.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۵۱.</ref> | |||
==چهرههای [[جوان در قرآن]]== | |||
بعضی از شخصیتهای [[تاریخی]] در [[قرآن]] به عنوان [[جوان]] یاد شدهاند: | |||
#'''ابراهیم{{ع}}''': به استناد آیه ۶۰ [[انبیاء]]<ref>{{متن قرآن|قَالُوا۟ سَمِعْنَا فَتًۭى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبْرَٰهِيمُ}} «گفتند: شنیدیم جوانی که به او ابراهیم میگویند از آنان یاد میکرد» سوره انبیاء، آیه ۶۰.</ref> و با توجه به کلمه «فتیً» [[بتشکنی ابراهیم]] در [[دوره جوانی]] وی بوده است: «قالوا سَمِعنا فَتًی یَذکُرُهُم یُقالُ لَهُ اِبرهیم». به کار بردن تعبیر جوان درباره ابراهیم از سوی [[قوم]] [[نمرود]]، حاوی نوعی [[توهین]] به وی نیز میتواند باشد، تا او را فاقد [[حکمت]] و [[درایت]] معرفی کنند. در [[روایات]] نیز آمده که ابراهیم جوان بوده و چه بسا سن او از ۱۶ سال [[تجاوز]] نمیکرده و تمامی ویژگیهای [[مردانگی]] از قبیل [[شجاعت]]، [[شهامت]]، صراحت و [[قاطعیت]] در وی جمع بوده است.<ref>نمونه، ج ۱۳، ص۴۳۶.</ref>. | |||
#'''اسماعیل{{ع}}''': اسماعیل{{ع}} در سن جوانی در اوج [[بردباری]] و [[حلم]]، در پاسخ مشورتخواهی پدرش که [[خواب]] دیده بود او را [[ذبح]] میکند: {{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَـٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ}}<ref>«و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافّات، آیه ۱۰۲.</ref> گفت: به مأموریتت عمل کن: {{متن قرآن|يَـٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّـٰبِرِينَ}}. برخی از [[مفسران]] سن اسماعیل را در آن هنگام ۱۳ سالگی نقل کردهاند<ref>التبیان، ج ۸، ص۵۱۶، الکشاف، ج ۴، ص۵۳، مجمع البیان، ج ۸، ص۷۰۶.</ref>؛ نیز میتوان مقصود از {{متن قرآن|فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ}} را [[بلوغ]] و [[جوانی]] اسماعیل دانست<ref>مجمع البیان، ج ۷، ص۷۰۶، المیزان، ج ۱۷، ص۱۵۲.</ref> که میتوانست در کارهای ابراهیم به وی کمک کند.<ref>الصافی، ج ۴، ص۲۷۶؛ المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>. | |||
#'''یوسف{{ع}}''': در [[آیه]] ۲۳ یوسف<ref>{{متن قرآن|وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}} «و آن زن که یوسف در خانهاش بود از او، کام خواست و درها را بست و گفت: پیش آی که از آن توام! (یوسف) گفت: پناه بر خداوند! او پرورنده من است، جایگاه مرا نیکو داشته است، بیگمان ستمکاران رستگار نمیگردند» سوره یوسف، آیه ۲۳.</ref> به [[پاکدامنی]] [[حضرت یوسف]]{{ع}} در [[دوره جوانی]] او اشاره شده است. وی در اوج جوانی که دوره اوج شکوفایی [[غریزه جنسی]] نیز به شمار میرود، از آسیبهای آن [[رهایی]] جسته، در [[پناه]] [[خداوند]] از این [[آزمون]] به بهای سالها [[زندگی]] در [[زندان]] سربلند بیرون میآید.<ref>المیزان، ج ۱۱، ص۱۱۸.</ref>. طبق آیه ۲۲ یوسف، وقتی یوسف به [[کمال جسمی]] و [[روحی]] رسید به او [[حکم]] و [[علم]] داده شد: {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید بدو (نیروی) داوری و دانش بخشیدیم و بدین گونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره یوسف، آیه ۲۲.</ref>. برخی بلوغ اشد را رسیدن به حد اعلای جوانی و کمال و نیروی [[عقل]] دانستهاند.<ref>مجمعالبیان، ج ۵، ص۳۳۹؛ الوجیز، ص۳۱۰.</ref>. | |||
#'''[[موسی]]{{ع}}''': به [[جوان بودن]] [[حضرت موسی]] نیز در [[قرآن]] تصریح شده است و بر اساس معنای {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} بین اعطای علم و [[حکمت]] به [[موسی]] و رسیدن او به [[جوانی]] رابطهای فرض شده و در زمانی چنین موهبتی به موسی عطا شده که وی در اوج جوانی بوده است. در [[آیه]] ۱۴ [[قصص]] به این نکته اشاره شده است که چون موسی به سر حد [[رشد]] رسید و جوانی تمام عیار شد به او [[حکمت]] و [[علم]] داده شد: {{متن قرآن|وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسْتَوَىٰٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ}}<ref>«و چون به برنایی خویش رسید و استواری یافت بدو (نیروی) داوری و دانشی بخشیدیم و بدینگونه به نیکوکاران پاداش میدهیم» سوره قصص، آیه ۱۴.</ref>. برخی [[تفاسیر]] {{متن قرآن|بَلَغَ أَشُدَّهُ}} را به معنای نیرومند شدن و [[کمال جسمی]] و [[عقلی]]<ref>المیزان، ج ۱۶، ص۱۴.</ref> و {{متن قرآن|وَٱسْتَوَىٰٓ}} را به معنای [[اعتدال]] و استقرار [[حیات]] دانستهاند<ref>التسهیل، ج ۳، ص۱۰۳.</ref>. برخی قائلاند که مقصود از حکمت و علم در آیه، [[نبوت]] موسی است<ref>التبیان، ج ۸، ص۱۳۵.</ref> و موسی در جوانی به نبوت و [[پیامبری]] [[مبعوث]] شده و در چنین سنینی حکمت و [[علم الهی]] به وی داده شده است. | |||
#'''داوود{{ع}}''': در [[قرآن]] به صراحت از جوانی داوود{{ع}} سخنی به میان نیامده است؛ اما برخی از [[مفسران]] در [[تفسیر آیه]] ۲۵۱ بقره به [[جوان بودن]] و [[شجاعت]] او اشاره: {{متن قرآن|فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ}}<ref>«پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داوود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود میخواست بدو آموخت، و اگر خداوند برخی مردم را با برخی دیگر باز نمیداشت، زمین تباه میگردید امّا خداوند بر جهانیان بخششی (بزرگ) دارد» سوره بقره، آیه ۲۵۱.</ref> و چنین بیان کردهاند که داوود، جوانی خردسال و در عین [[حال]] [[مؤمن]] و [[شجاع]] از [[یاران]] [[طالوت]] بود که [[رهبر]] و [[فرمانده سپاه]] [[دشمن]] یعنی [[جالوت]] را کشت و [[خداوند]] به او [[حکومت]] و حکمت داد و از آنچه میخواست به او آموخت.<ref>نورالثقلین، ج ۱، ص۲۴۸؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص۳۱۹؛ نمونه، ج ۲، ص۲۴۶.</ref>. شواهدی نیز در [[روایات]] مؤید [[جوان بودن]] داوود در [[زمان]] [[جنگ]] با جالوتاند. نقل شده که پدر داوود (ایشا) در آن هنگام ۱۰ پسر داشت و [[طالوت]] از پدر داوود خواست که پسرانش را برای جنگ با [[جالوت]] فرا خواند و داوود خردسالترین پسر او بود.<ref>مجمعالبیان، ج ۲، ص۶۲۰.</ref>. | |||
#'''[[مریم]]'''{{عم}}: مادر مریم [[نذر]] کرده بود که فرزندش را برای [[خدمت]] کردن در [[خانه خدا]] به [[بیتالمقدس]] بسپارد: {{متن قرآن|إِذْ قَالَتِ ٱمْرَأَتُ عِمْرَٰنَ رَبِّ إِنِّى نَذَرْتُ لَكَ مَا فِى بَطْنِى مُحَرَّرًۭا فَتَقَبَّلْ مِنِّىٓ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که همسر عمران گفت: پروردگارا! من نذر کردهام آنچه در شکم دارم آزاد (از هر شرطی) تو را باشد پس (نذر مرا) از من بپذیر که تویی که شنوای دانایی» سوره آلعمران، آیه ۳۵.</ref> مریم با اینکه دختر بود، [[خداوند]] به نذر مادرش [[رضایت]] داد که در بیتالمقدس به خدمت گمارده شود و در آن مکان [[عبادت]] کند: {{متن قرآن|فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّى وَضَعْتُهَآ أُنثَىٰ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ ٱلذَّكَرُ كَٱلْأُنثَىٰ وَإِنِّى سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّىٓ أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ ٱلرَّجِيمِ * فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍۢ وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًۭا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا ٱلْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًۭا قَالَ يَـٰمَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَـٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«و چون او را بزاد گفت: پروردگارا! من (به جای پسر) دختر، زادهام- و خداوند بهتر میداند که او چه زاد و هر پسر همگون این دختر نیست- و من او را مریم نامیدهام و او و نسل او را از شیطان رانده به پناه تو میآورم * پس خداوند آن (دختر) را به نیکی پذیرفت و به نیکی (پروراند و) برآورد و زکریّا را سرپرست او کرد و هرگاه زکریّا در محراب (عبادت) نزد وی میرفت کنار او، رزقی مییافت و میپرسید: ای مریم! این از کجا برای تو آمده است؟ و او میگفت: از نزد خداوند؛ (آری) خداوند به هر که بخواهد بیحساب (و شمار) روزی میدهد» سوره آلعمران، آیه ۳۶-۳۷.</ref>، با اینکه قبل از او هیچ زنی را به این [[مقام]] نپذیرفته بود<ref>التبیان، ج ۲، ص۴۴۶.</ref>. درباره سنّ [[مریم]] هنگام به [[خدمت]] و [[عبادت]] گماشته شدن در [[بیتالمقدس]]، میان [[مفسران]] [[اختلاف]] است؛ برخی گفتهاند که این عمل پس از [[بلوغ]] مریم صورت گرفته و [[زکریا]] برای او جایی مخصوص معین کرده بود که در آنجا عبادت میکرد و [[رزق]] خاصی که برای مریم فرستاده میشده در همین دوران بوده است<ref>احسن الحدیث، ج ۲، ص۶۵.</ref>. برخی [[تفاسیر]] در مقصود از این بخش از [[آیه]] ۳۷ [[آلعمران]] که [[خداوند]] پرورش و [[رشد]] او را [[نیکو]] ساخت: {{متن قرآن|وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًۭا}} به نقل از ابن [[جریح]] آوردهاند که خداوند روزی و غذای او را از [[غیب]] میرساند تا به سرحد بلوغ و کمال رسید<ref>مجمعالبیان، ج ۲، ص۷۳۹.</ref>. [[ابن عباس]] میگوید: چون مریم به سن ۹ سالگی رسید، روزها را [[روزه]] میگرفت و شبها را عبادت میکرد تا در عبادت از [[احبار]] و [[پیشوایان دین]] پیش افتاد و خداوند، زکریا را کفیل و [[سرپرست]] او کرد و تا سن [[جوانی]] و رشد نزد او بود<ref>همان، ص۷۳۹ - ۷۴۰.</ref>. از [[سیر]] حوادث [[زندگی]] مریم در [[قرآن]] برمیآید که [[تولد عیسی]] نیز در [[دوره جوانی]] مریم رخ داده است. | |||
#'''[[اصحاب کهف]]''': در ماجرای اصحاب کهف، شماری از کاخ نشینان [[جوان]] به [[مخالفت]] با محیط [[آلوده]] به [[شرک]]، [[بتپرستی]] و [[خودکامگی]] برخاستند و به قصد [[حفظ ایمان]] و باورشان، به زندگی در [[آسایش]] و [[رفاه]] پشت پا زده، راه [[هجرت]] و آوارگی را در پیش گرفتند و با [[انتخاب]] زندگی جدید، حادثهای شگفتانگیز را در [[تاریخ]] به ثبت رساندند: {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـٰبَ ٱلْكَهْفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُوا۟ مِنْ ءَايَـٰتِنَا عَجَبًا}}<ref>«آیا پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای ما (چیزی) شگرف بودهاند؟» سوره کهف، آیه ۹.</ref> آنان در محیط و زمانی میزیستند که [[بتپرستی]] و [[کفر]]، آنها را احاطه کرده بود و [[حکومتی]] [[ستمگر]] و [[محافظ]] [[شرک]] و کفر و [[جهل]] و [[جنایت]] بر سر آنها [[سایه]] افکنده بود؛ اما این گروه از جوانمردان که [[هوش]] و [[صداقت]] کافی داشتند به [[فساد]] این [[آیین]] پی بردند و تصمیم بر [[قیام]] گرفتند و پس از عدم [[توانایی]] بر [[تغییر]]، از آن محیط [[آلوده]] [[مهاجرت]] کرده، دوری گزیدند<ref>نمونه، ج ۱۲، ص۳۶۰.</ref>. [[پروردگار]] به [[استقامت]] [[ایمان]] آنان [[گواهی]] داده و آنان را [[جوانان]] [[رادمردی]] شناساند که در ایمان به پروردگار [[ثبات]] و استقامت داشته: {{متن قرآن|نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِٱلْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا۟ بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَـٰهُمْ هُدًۭى * وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا۟ فَقَالُوا۟ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَا۟ مِن دُونِهِۦٓ إِلَـٰهًۭا لَّقَدْ قُلْنَآ إِذًۭا شَطَطًا}}<ref>«ما داستان آنان را برای تو راستین باز میگوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم * و دلهایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمیخوانیم که در آن صورت بیگمان سخنی نادرست گفتهایم» سوره کهف، آیه ۱۳-۱۴.</ref> از همه وسایل [[زندگی]] [[چشم]] پوشیده، به گوشه تیره و تاریک غاری [[عزلت]] گزیدند<ref>انوار درخشان، ج ۱۰، ص۲۴۶.</ref>: {{متن قرآن|وَإِذِ ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأْوُۥٓا۟ إِلَى ٱلْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحْمَتِهِۦ وَيُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًۭا}}<ref>«و اکنون که از آنان و از آنچه جز خداوند میپرستند کناره جستید، در غار پناه گیرید تا پروردگارتان بخشایش خویش را بر شما بگسترد و از کارتان برای شما نوایی فراهم سازد» سوره کهف، آیه ۱۶.</ref> «فِتیَة» جمع «فَتی» به معنای [[نوجوان]] و [[جوان]] است<ref>المصباح، ص۴۶۲، «فتی».</ref>؛ اما از آنجا که در سن [[جوانی]] بدن نیرومند و [[عواطف]] پرخروش است و از نظر [[روحی]] [[قلب]] جوان آماده پذیرش [[نور]] [[حق]] و کانون [[محبت]]، [[سخاوت]] و [[عفو و گذشت]] است، گاه کلمات [[فتی]] و [[فتوّت]] به معنای مجموعه این صفات به کار میرود، هرچند در بزرگسالی باشد، چنانکه کلمه [[جوانمردی]] و فتوّت در [[فارسی]] امروز نیز به این معنا به کار میرود و بر این اساس برخی [[مفسران]] گفتهاند که بهکارگیری عنوان «فِتیَة» بر این افراد به معنای [[جوان بودن]] آنها نیست و صرفا به جوانمردی آنها اشاره دارد<ref>نمونه، ج ۱۲، ص۳۶۰؛ تفسیر آسان، ج ۱۰، ص۲۳۹.</ref>. در [[حدیثی]] از [[امام صادق]]{{ع}} نیز آمده است که [[اصحاب کهف]] از کهول و [[پیران]] بودند؛ ولی چون به [[خدا]] [[ایمان]] آوردند [[خداوند سبحان]] در [[قرآن]] از آنان به [[جوانمرد]] تعبیر کرد. [[امام]] در ادامه [[حدیث]] جوانمرد را آن کسی میداند که به خدای [[بیهمتا]] ایمان بیاورد و [[پرهیزگار]] باشد.<ref>نورالثقلین، ج ۳، ص۲۴۴ - ۲۴۵؛ الصافی، ج ۳، ص۲۳۴.</ref>. | |||
#'''[[صالح]]{{ع}}''': در قرآن از [[جوانی]] [[حضرت صالح]]{{ع}} به صراحت یاد نشده است؛ اما در حدیثی از [[امام باقر]]{{ع}} آمده که صالح در جوانی و در سن ۱۶ سالگی به [[رسالت]] رسیده است<ref>تفسیر قمی، ج ۱، ص۳۳۰؛ الکافی، ج ۸، ص۱۸۵.</ref>، بر همین اساس در برخی از [[تفاسیر]] نیز از [[بعثت]] ایشان در سنین جوانی یاد شده است.<ref>تفسیر جامع، ج ۳، ص۲۷۷.</ref>. | |||
#'''همبندان و [[کارگزاران]] یوسف''': همبندان و کارگزاران یوسف نیز از مصادیق [[جوان در قرآن]] هستند که به صراحت به جوان بودن آنان اشاره شده است. اگرچه نام ایشان در قرآن نیامده است، [[آیه]] {{متن قرآن|وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَآ...}}<ref>«و دو جوان با او به زندان در آمدند» سوره یوسف، آیه ۳۶.</ref> درباره دو جوانی است که همراه یوسف در [[زندان]] بودند. آیه ۶۲ همین [[سوره]] نیز به کارگزاران [[جوان]] یوسف اشاره دارد: {{متن قرآن|وَقَالَ لِفِتْيَـٰنِهِ ٱجْعَلُوا۟ بِضَـٰعَتَهُمْ فِى رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ}}<ref>«و (یوسف) به غلامان خویش گفت: سرمایه آنان را در باربند شترهایشان بگذارید تا چون نزد خاندان خویش بازگردند آن را باز شناسند، شاید که آنان بازگردند» سوره یوسف، آیه ۶۲.</ref>. | |||
#'''[[حورالعین]]''': در موارد متعددی [[قرآن]] در وصف [[بهشت]] و [[نعمتهای بهشتی]] به حورالعین اشاره کرده و [[تزویج]] حورالعین در بهشت را [[پاداش]] [[نیکوکاران]] معرفی کرده است<ref>التبیان، ج ۹، ص۴۸۵؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۲۰.</ref>. منظور از کواعب در [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًۭا}}<ref>«دختران (بهشتی) نارپستان همسنّ و سال،» سوره نبأ، آیه ۳۳.</ref> [[دختران]] [[جوانی]] دانسته شده که پاداش [[بهشتی]] پرهیزگاراناند<ref>التبیان، ج ۱۰، ص۲۴۷؛ مجمع البیان، ج ۱۰ ص۶۴۶؛ المیزان، ج ۲۰، ص۱۶۹.</ref>. کواعب در لغت به صراحت به معنای [[جوان]] نیست؛ اما گویای صفتی از [[زنان]] است که تنها در دوره [[نوجوانی]] و جوانی آنان بروز و ظهور دارد. | |||
#'''خدمتکاران بهشت''': قرآن با دو تعبیر متفاوت از خدمتکاران بهشت یاد کرده که مقصود از هر دو خدمتکارانی جوان یا [[نوجوان]] است. در آیه ۲۴ [[طور]]<ref>{{متن قرآن|وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌۭ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌۭ مَّكْنُونٌۭ}} «و گرد آنان جوانانی (خدمتگزار) ویژه آنان، میگردند که گویی مرواریدی فرو پوشیدهاند» سوره طور، آیه ۲۴.</ref> با واژه غِلْمان از آنان یاد شده و ایشان را به لؤلؤ [[تشبیه]] کرده که مراد، [[زیبایی چهره]] و جوانی آنان است<ref>التبیان، ج ۹، ص۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۲۵۱؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۴.</ref>. در آیه ۱۷ واقعه<ref>{{متن قرآن|يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَٰنٌۭ مُّخَلَّدُونَ}} «خدمتگزارانی هماره جوان گرد آنان میگردند» سوره واقعه، آیه ۱۷.</ref> نیز از خدمتکاران بهشت به «وِلدنٌ مُخَلَّدون» یاد کرده و مراد از ولدان نیز [[نوجوانان]] است.<ref>کشف الاسرار، ج ۹، ص۴۳۷؛ نک: تفسیر جلالین، ص۵۸۲.</ref>. مقصود از جاودان بودن ایشان را نیز باقی ماندن آنان به حالت جوانی و [[زیبایی]] میدانند.<ref>التبیان، ج ۱۰، ص۲۱۵؛ بیان السعاده، ج ۴، ص۲۲۴؛ المیزان، ج ۲۰، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۰، ص ۱۵۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1100659.jpg|22px]] [[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|'''جوان''']] | # [[پرونده:1100659.jpg|22px]] [[عباس رضوانینسب|رضوانینسب، عباس]]، [[جوان - رضوانینسب (کتاب)|'''جوان''']] | ||
# [[پرونده:000061.jpg|22px]] [[مهدی کریمی|کریمی، مهدی]]، [[جوانی (مقاله)|مقاله «جوانی»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۰''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||