نظریه بلوغ عقلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۶۵٬۴۸۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۸ ژوئن ۲۰۲۵
جز
جایگزینی متن - 'ساده' به 'ساده'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'ساده' به 'ساده')
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط = فلسفه ختم نبوت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط =  
خط ۱۷۸: خط ۱۷۸:
[[خداوند سبحان]]، محمد{{صل}} را به [[رسالت]] [[مبعوث]] کرد تا جهانیان را [[بیم]] دهد و [[امین وحی]] خویش باشد. این در حالی بود که شما [[ملت]] [[عرب]]، بدترین [[دین]] و [[آیین]] را داشتید و در بدترین [[سرزمین‌ها]]، در میان سنگ‌های [[خشن]] و مارهایی که فاقد [[شنوایی]] بودند [[زندگی]] می‌کردید. آب‌های [[آلوده]] را می‌نوشیدید و غذاهای ناگوار را می‌خوردید و [[خون]] یکدیگر را می‌ریختید و [[خویشاوندی]] دیرین یکدیگر را نابود می‌نمودید. [[پرستش]] [[بت]]، [[شیوه]] و آیین شما شده بود و بدان [[ارج]] می‌نهادید و [[گناه]] و [[خیانت]]، سراسر وجود شما را فرا گرفته بود<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۶.</ref>.
[[خداوند سبحان]]، محمد{{صل}} را به [[رسالت]] [[مبعوث]] کرد تا جهانیان را [[بیم]] دهد و [[امین وحی]] خویش باشد. این در حالی بود که شما [[ملت]] [[عرب]]، بدترین [[دین]] و [[آیین]] را داشتید و در بدترین [[سرزمین‌ها]]، در میان سنگ‌های [[خشن]] و مارهایی که فاقد [[شنوایی]] بودند [[زندگی]] می‌کردید. آب‌های [[آلوده]] را می‌نوشیدید و غذاهای ناگوار را می‌خوردید و [[خون]] یکدیگر را می‌ریختید و [[خویشاوندی]] دیرین یکدیگر را نابود می‌نمودید. [[پرستش]] [[بت]]، [[شیوه]] و آیین شما شده بود و بدان [[ارج]] می‌نهادید و [[گناه]] و [[خیانت]]، سراسر وجود شما را فرا گرفته بود<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۶.</ref>.
و در جای دیگر، وضعیت اسف‌بار [[جهان]] آن [[روز]] و فرهنگ [[منحط]] آنان و درهم ریختگی درونی و [[فساد]] [[جامعه]] را چنین ترسیم می‌کند:
و در جای دیگر، وضعیت اسف‌بار [[جهان]] آن [[روز]] و فرهنگ [[منحط]] آنان و درهم ریختگی درونی و [[فساد]] [[جامعه]] را چنین ترسیم می‌کند:
... و [[خداوند]]، او [محمد{{صل}}] را در زمانی فرستاد که [[مردم]] در [[حیرت]] و [[گمراهی]] [[سرگردان]] بودند و در [[فتنه]] [[جهل]] و فساد غوطه‌ور شده هوس‌های [[سرکش]]، آنان را مجذوب خود ساخته و بر آنها [[حکومت]] می‌کرد. تعصب‌های بی‌اساس از ناحیه جهل، آنان را سبک [[مغز]] بار آورده و در کارهای خود مضطرب و [[حیران]] بودند. آنها گرفتار [[جهل و نادانی]] شدیدی شده، به طوری که تصور نجاتشان از [[بدبختی‌ها]] [[ساده]] نبود<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۵.</ref>.
... و [[خداوند]]، او [محمد{{صل}}] را در زمانی فرستاد که [[مردم]] در [[حیرت]] و [[گمراهی]] [[سرگردان]] بودند و در [[فتنه]] [[جهل]] و فساد غوطه‌ور شده هوس‌های [[سرکش]]، آنان را مجذوب خود ساخته و بر آنها [[حکومت]] می‌کرد. تعصب‌های بی‌اساس از ناحیه جهل، آنان را سبک [[مغز]] بار آورده و در کارهای خود مضطرب و [[حیران]] بودند. آنها گرفتار [[جهل و نادانی]] شدیدی شده، به طوری که تصور نجاتشان از [[بدبختی‌ها]] ساده نبود<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۵.</ref>.


۲. حاکمیت و رواج فرهنگ‌های منحط و دور از [[ارزش‌های الهی]] و انسانی در دنیای به ظاهر [[متمدن]] آن روز ([[امپراتوری]] [[ایران]] و [[روم]])<ref>ر.ک: محمد جواد باهنر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی، جهان در عصر بعثت، دفتر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۶.</ref>؛
۲. حاکمیت و رواج فرهنگ‌های منحط و دور از [[ارزش‌های الهی]] و انسانی در دنیای به ظاهر [[متمدن]] آن روز ([[امپراتوری]] [[ایران]] و [[روم]])<ref>ر.ک: محمد جواد باهنر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی، جهان در عصر بعثت، دفتر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۶.</ref>؛
خط ۲۱۵: خط ۲۱۵:
اگر چه غیبت امری [[الهی]] است که با [[فرمان الهی]] آغاز و با [[اذن خداوند]] به پایان می‌رسد، مسبب اصلی و زمینه‌ساز چنین [[خسران]] عظیمی، آیا کسی جز همین امت است؟ آیا جز عدم [[شایستگی]] برای [[درک]] [[حضور امام]] و عدم [[آمادگی]] برای [[نصرت]] او و عدم [[توانایی]] برای [[حفظ جان]] شریف او و رعایت [[حرمت‌ها]] و حریم‌های الهی آن حجت و [[بقیة الله الاعظم]]، عامل دیگری را می‌توان معرفی کرد؟
اگر چه غیبت امری [[الهی]] است که با [[فرمان الهی]] آغاز و با [[اذن خداوند]] به پایان می‌رسد، مسبب اصلی و زمینه‌ساز چنین [[خسران]] عظیمی، آیا کسی جز همین امت است؟ آیا جز عدم [[شایستگی]] برای [[درک]] [[حضور امام]] و عدم [[آمادگی]] برای [[نصرت]] او و عدم [[توانایی]] برای [[حفظ جان]] شریف او و رعایت [[حرمت‌ها]] و حریم‌های الهی آن حجت و [[بقیة الله الاعظم]]، عامل دیگری را می‌توان معرفی کرد؟
این چنین نیست که غیبتی مقرر شده باشد؛ لذا همه علل و عوامل دست به دست هم دهد تا چنین امری واقع شود. اگر این [[منطق]] واژگونه را بپذیریم، باید بگوییم چون قرار بود [[امامان]] [[خانه‌نشین]] و سرانجام [[شهید]] شوند و چون قرار بود حادثه کربلایی اتفاق افتد؛ لذا همه عوامل تحقق آن فراهم گردید، پس همه این حوادث اموری طبیعی بوده و امت و کسانی که آن حضرت را به [[شهادت]] رساندند، علل و عوامل طبیعی تحقق آنند و لابد به [[طور]] طبیعی نیز بی‌گناهند!!<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۵۸.</ref>.
این چنین نیست که غیبتی مقرر شده باشد؛ لذا همه علل و عوامل دست به دست هم دهد تا چنین امری واقع شود. اگر این [[منطق]] واژگونه را بپذیریم، باید بگوییم چون قرار بود [[امامان]] [[خانه‌نشین]] و سرانجام [[شهید]] شوند و چون قرار بود حادثه کربلایی اتفاق افتد؛ لذا همه عوامل تحقق آن فراهم گردید، پس همه این حوادث اموری طبیعی بوده و امت و کسانی که آن حضرت را به [[شهادت]] رساندند، علل و عوامل طبیعی تحقق آنند و لابد به [[طور]] طبیعی نیز بی‌گناهند!!<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۵۸.</ref>.
==توابع [[نظریه]] [[بلوغ عقلی]]==
بر پایه این تحلیل از [[خاتمیت]] و بی‌اعتبار شدن نظریه بلوغ عقلی، همه ادعاهای مبتنی بر این نظریه نیز اعتبار خود را از دست خواهند داد، از جمله: ادعای پایان یافتن دوره [[حجیت]] و [[انکار]] [[مرجعیت]] عام [[دینی]]، ادعای [[پلورالیسم دینی]] در عرصه [[فهم]] و [[تفسیر وحی]]، و بر این اساس، اعطای [[مقام نبوت]] شخصی به همه [[آحاد]] [[امت]] (بسط [[تجربه]] [[نبوی]]) و ادعای [[ناسازگاری]] [[باور]] به [[امامت]] و خاتمیت و دیگر ادعاهایی از این دست بنابراین، با بی‌اعتبار شدن پایه و اصل مدعا، نیازی به نقد ویژه هر یک از آرای یاد شده نیست.
به [[طور]] کلی همه روشن‌فکرانی که بر طبل مدرنیته می‌کوبند و مدعی [[تحول]] و [[تغییر]] در [[احکام شرعی]] بر پایه [[تفکر]] و نگرش جدید هستند و [[تعالیم]] [[اجتماعی]]، [[سیاسی]]، [[حقوقی]] و [[مدنی]] [[دین]] را اموری [[تاریخی]] و مناسب دوره [[نزول وحی]] دانسته و بر تحول و تغییر آنها بر اساس [[اندیشه]] مدرن و [[عقلانیت]] جدید تأکید می‌ورزند، همه این طیف از [[روشن‌فکران دینی]]، تحلیلی که از خاتمیت ارائه می‌دهند، مبتنی بر بلوغ عقلی [[بشر]] است. کسی که به خودبسندگی و خودبنیادی [[عقل]] بشر در حوزه تشریعات [[حکم]] می‌دهد، به طور حتم خاتمیت را ناشی از چنین قابلیتی در [[انسان]] می‌داند. از این رو، عقلانیت جای وحیانیت را می‌گیرد و [[هویت]] [[الهی]] [[شریعت]] جای خود را به هویتی [[عقلانی]]، آن هم عقلانیت نسبی و دوره‌ای و تاریخی می‌دهد که نتیجه آن چیزی جز جدا شدن بخش مهمی از [[احکام]] و [[تعالیم دینی]] به عنوان عرضیات و امور تاریخی از پیکره دین نیست؛ یعنی به تحلیل و تقلیل رفتن دین تا سر حد آنچه غیر عقلانی و [[خرد]] [[گریز]] است. حوزه فرا عقلانی و خرد گریز، حوزه [[دیانت]] می‌شود و باقی، حوزه عقل و [[معرفت]] بشری (نگرش حداقلی). بنابراین، لازمه اندیشه بلوغ عقلی چیزی جز باور به حداقلی بودن دین نیست و نتیجه آن فقط [[شریعت]] [[عقل]] یا [[دین]] [[عقلانی]] شده است. همان چیزی که امروزه در تلقی نواندیشانی که از منظر و دریچه مدرنیته به دین می‌نگرند مطرح است<ref>از جمله ر.ک: مصطفی ملکیان، راهی به رهایی و نیز مشتاقی و مهجوری.</ref>.
برخی نویسندگان معاصر، با [[الهام]] از [[اندیشه]] اقبال در خصوص [[راز]] [[خاتمیت]]، با [[باور]] به [[بلوغ عقلی]]، تئوری‌های دیگری ارائه که به ظاهر، متفاوت از نظریه اقبال است، از آن جمله می‌توان به نظریه دکتر سروش اشاره کرد که «[[تفسیر]] نشده بودن [[وحی]] خاتم» و دوام آن را راز خاتمیت اعلام می‌کند<ref>عبدالکریم سروش، فربه‌تر از ایدئولوژی، ص۷۷- ۷۸: «راز خاتمیت دین اسلام این است که وحی پیامبر{{صل}} به نحو تفسیر نشده در اختیار مردم قرار گرفته است و تفسیرش با مردم است».</ref>، یا در جای دیگر<ref>عبدالکریم سروش، مدارا و مدیریت، ص۳۸۷ - ۳۸۸؛ و نیز مجله کیان، سال پنجم شماره ۲۹ مقاله «ریشه در آب»: «ماندن جاودانه دین در گرو حق بودن خود دین و حق‌طلب و حق‌شناس بودن مردم است و این رکن رکین خاتمیت و جاودانگی دین است».</ref> «[[حق]] بودن دین و [[حق‌شناس]] بودن [[مردم]]» را رکن رکین خاتمیت می‌شمرد و یا در جای دیگر<ref>عبدالکریم سروش، «نگاهی به کارنامه کامیاب پیامبران»، مجله کیان، شماره ۲۹، ص۱۲.</ref> «استغنای [[ممدوح]] [[بشریت]] از [[انبیا]]» را مبنای باور به خاتمیت معرفی کرده است. این [[تئوری‌ها]] به رغم آن‌که هر یک با اشکالات و ابهامات و ناسازگاری‌های درونی و بیرونی مواجه است، از آنجا که همگی ابتنای بر [[نظریه]] بلوغ عقلی [[بشر]] دارد و چنان‌که بیان گردید، این یک نظریه نامعتبر و دور از واقع است، این تئوری‌پردازی‌ها نیز اعتبار خود را از دست می‌دهند! از این رو، در اینجا از پرداختن به نقد و بررسی تفصیلی هر یک خودداری می‌کنیم.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۶۵.</ref>.
==نظریه [[بلوغ]] نسبی و مطلق==
برخی برای [[رهایی]] از مشکل [[ناسازگاری]] باور به بلوغ عقلی، با [[نیاز به امام معصوم]]{{عم}} با الهام از دیدگاه [[دکتر شریعتی]]، دوران خاتمیت یا [[بلوغ عقلی]] را به دو دوره تقسیم کرده‌اند: دوره نخست، دوره‌ای است که هنوز بلوغ عقلی [[امت]] برای [[فهم]] [[اجتهادی]] [[دین کامل]] نشده و مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] نیز منقح، مدون و مضبوط نگردیده است؛ لذا [[عالمان دین]] به مرجعی [[معصوم]] [[احساس نیاز]] می‌کنند؛ دوره دوم که به دلیل [[تربیت]] و [[هدایت اهل بیت]]{{عم}} و همچنین تدوین و تنقیح اصول و [[مبانی دینی]] توسط ایشان، [[اجتهاد]] در دین امکان‌پذیر شده، دیگر نیازی به [[امام]] معصوم{{عم}} نیست<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، آئین خاتم، ص۵۱.</ref>.
... چون [[مردم]] شبه [[جزیره عربستان]] از نظر تعلیمات و [[علوم]] نظری مانند [[فلسفه]]، [[تفسیر]] و [[کلام]] در حد پایین بودند، به [[شناخت]] و فهم [[آیات متشابه]] و همچنین [[بواطن]] و لایه‌های ژرفای [[قرآن]] [[قادر]] نبودند؛ لذا به [[وجود امام]] و [[مرجع]] و [[مفسر]] معصوم قرآن نیاز افتاد<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، آئین خاتم، ص۴۴۶.</ref>.
مقصود از بلوغ عقلی [[مردمان]] [[صدر اسلام]]، نه نیل آنان به [[مقام]] [[تخصص]] در [[دین‌شناسی]] و [[تفسیر قرآن]]، بلکه مقصود [[استعداد]] و [[تکامل]] آنان در صیانت [[کتاب آسمانی]] از آفت [[وحی]] و [[حفظ]] و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی است. با این وصف که آنان در پرتو [[تعلیمات پیامبر]]{{صل}} به مرتبه‌ای از [[دانش]] و [[فهم دین]] و قرآن رسیده‌اند و [[نسل]] آنان بر تربیت و ظهور دین‌شناسانی، امثال: [[سلمان]]، [[کمیل]] و [[مقداد]] مستعد است. با وجود این، به دلیل عدم [[عصمت]] مردم و همچنین [[دین‌شناسان]]، احتمال [[خطا]] و تفسیر ناصواب از دین در دوره اول ظهور عالمان دین وجود دارد؛ چراکه در آن دوره مبانی و اصول مسلم و ثابت دین هنوز منقح، مدون و مضبوط نشده بود؛ لذا به وجود یک [[مرجع علمی]] و [[دینی]] معصوم به نام امام نیاز [[احساس]] می‌شد. بر این اساس، تا تدوین و تنقیح اصول و مبانی دینی، [[نیاز به امام]] و [[مرجع دینی]] معصوم کاملاً محسوس و ضروری است تا حداقل، اصول و مبانی [[دین خاتم]]، [[مصون از خطا]] باقی بماند. این اشکال که نیاز به [[مرجع دینی]] [[معصوم]] در هر دوره مثل [[دوره غیبت]] و [[اجتهاد]] نیز لازم است؛ چراکه در اجتهاد نیز احتمال [[خطا]] وجود دارد، اشکال موجه نیست؛ برای این که در این دوره احتمال خطا، نه در اصول و مبانی [[دین]] که در [[فروع]] و جزئیات است که خطای آن به [[اصل دین]] آسیب وارد نمی‌کند و [[قیاس]] آن دو «قیاس مع الفارق» است<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی، دفتر چهارم (امامت)، ص۱۴۴ و ۱۴۵ و نیز آئین خاتم، ص۵۰۰ – ۵۰۱.</ref>.
در نقد این نظریه نکات ذیل درخور توجه است:
اولاً: اشکال اصلی و اساسی در جای خود باقی است؛ یعنی موقتی بودن [[نیاز به امام معصوم]]{{عم}} و [[بی‌نیاز]] شدن از [[وجود امام]] در دوره غیبت در [[مقام]] [[فهم دین]]، با [[فلسفه امامت]] [[تعارض]] دارد؛
ثانیاً: این مرزبندی که دوره غیبت را دوره اجتهاد بدانیم و قبل از آن را، دوره خالی از اجتهاد، ادعایی خلاف واقع است و با تاریخچه اجتهاد [[شیعی]] سازگار نیست<ref>ر.ک: محمدرضا جواهری، اجتهاد در عصر ائمه معصومین{{عم}}.</ref>. اجتهاد در [[زمان]] [[معصومان]]{{عم}} نیز وجود داشته و [[ائمه]]{{عم}} در عین [[حال]] که به برخی [[اصحاب]]، [[اذن]] اجتهاد می‌دادند شیعیانی را که دسترسی مستقیم به [[امام]]{{ع}} نداشتند به ایشان [[رجوع]] می‌دادند. و این امر نه تنها در عصر معصومان{{عم}}، که حتی به [[اعتقاد]] برخی، در زمان [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز مراتبی از اجتهاد وجود داشت<ref>محمد ابراهیم جناتی، ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ص۴۳ - ۴۶؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۳۰ – ۳۳۱.</ref>. بنابراین، نمی‌توان ادعا کرد که در دوره قبل از [[غیبت]]، اصول و مبانی دین برای اجتهاد، هنوز مدون و منقح نشده بود، یا قبل از غیبت به دلیل عدم امکان اجتهاد، نیاز به امام معصوم{{عم}} بود، اما بعد از آن، نه؛
ثالثاً: اینکه همه اصول و مبانی و [[قواعد]] دین و آنچه برای اجتهاد لازم است، در [[زمان]] حضور [[معصومان]]{{عم}} توسط ایشان تنقیح و تدوین شده باشد، ادعایی بیش نیست و دلیلی برای آن در دست نداریم، به عکس، به [[طور]] قطع می‌توان مدعی شد، [[غصب مقام خلافت]] و آن همه فشارها و محدودیت‌هایی که برای [[اهل بیت]]{{عم}} پدید آمد و سرانجام [[گواهی]] ایشان، مانع از آن شد که [[حقایق]] و [[معارف دین]] چه در کلیات و مبانی و اصول و چه در جزئیات و [[فروع]]، به إکمال و إتمام خود برسد. معنای ادعای یاد شده این است که بپذیریم بودن یا نبودن [[ائمه]]{{عم}} در مصدر امور، [[اداره جامعه]] بر محور [[امامت]] یا غیر امامت، [[شهادت]] یا عدم [[شهادت اهل بیت]]{{عم}} و... هیچ یک تفاوتی در تفصیل ارکان و [[قواعد]] و اصول و [[مبانی اسلام]] به دست اهل بیت{{عم}} ایجاد نمی‌کرد!.
رابعاً: در عدم دسترسی به [[معصوم]]{{عم}}، همواره احتمال [[خطا]] و [[تفسیر]] نادرست از [[وحی]] وجود دارد و دلیلی برای [[انکار]] آن در [[دوره غیبت]] نیست. واقعیت‌های [[تاریخی]] به خوبی نشان می‌دهند که [[انحرافات]] و کژروی‌ها و خطاهای دوره غیبت، فقط [[احکام جزئی]] فرعی خلاصه نمی‌شود، بلکه در میان خود [[شیعه]] نیز، در دوره غیبت، [[اختلافات]] اصولی و مبنایی در [[مقام]] [[فهم]] [[کتاب و سنت]] تا سرحد [[تکفیر]] و تفسیق‌ها و فرقه‌سازی‌ها پیش رفته است؛
خامساً: همان‌طور که [[اجتهاد]] و [[مرجعیت فقها]] در [[عصر ائمه]]{{عم}}، به دلیل عدم دسترسی نداشتن [[شیعیان]] به [[ائمه اطهار]]{{عم}} بوده است، در دوره غیبت نیز [[فلسفه]] اجتهاد چیزی جز عدم دسترسی ظاهری و عام به [[امام زمان]]{{ع}} نیست.
یعنی اجتهاد [[شیعی]] بر خلاف اجتهاد در میان [[اهل سنت]]، امری از سر [[اضطرار]] و [[ناچاری]] است و اگر ائمه{{عم}} بدان [[اذن]] داده‌اند، برای خروج از بن بست عملی و استمرار [[زندگی]] [[دینی]] در [[غیبت]] و در دسترس نبودن [[امام]] است.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۶۷.</ref>.
==تلقی نادرست از دوره غیبت==
اشکال اساسی این نوع نظریه‌پردازی‌های [[ذهنی]]، ابتنای آنها بر تلقی نادرست از دوره غیبت است. گویی دوره غیبت، دوره‌ای از پیش تعیین شده و مسلم و لازم التحقق برای [[بشر]] بوده است که [[امت]] یا [[بشریت]] می‌بایست تحت [[تعلیم و تربیت]] [[ائمه]]{{عم}}، آماده ورود به آن شوند. از این رو، ائمه{{عم}} نیز تا پیش از [[غیبت]] تلاش کردند مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] را تدوین و منقح کنند تا با فرارسیدن دوره [[اجتهاد]]، مشکلی برای [[دین‌داری]] [[مردم]] پیش نیاید و دین بدون هر گونه کم و کسری در [[اختیار]] مردم قرار گیرد.
در حالی که آنچه از متون دین و [[بیانات اهل بیت]]{{عم}} به دست می‌آید، این است که از قبل، پیش [[آگاهی]] درباره [[دوره غیبت]] وجود داشت و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و ائمه هدا{{عم}} از آن خبر داده بودند، اما همه این [[پیش‌گویی‌ها]]، خبر دادن از فاجعه‌ای بود که می‌توانست واقع نشود و اساساً قرار نبود به وقوع پیوندد. حادثه‌ای ناگوار که در آن، [[دیانت]] و دین‌ورزی دچار [[بحران]] شده، [[اسلام]] و [[معارف]] و [[حقایق]] [[دینی]] در معرض مخاطره جدی قرار می‌گیرند. دقیقاً به مانند [[حادثه عاشورا]] که با تلخ‌کامی تمام از آن مکرراً خبر داده می‌شد.
اساساً بر پایه روابط وجودی و [[نظام]] علی عالم، همواره حوادث پیشین، حوادث بعدی را رقم می‌زند، نه بر عکس. به ویژه، وقایعی این چنین که بر اثر [[سوء استفاده]] از اختیار، عملکرد نادرست، دخالت [[جهالت]] و [[رذالت]] [[اخلاقی]] عده‌ای از [[انسان‌ها]] و همچنین تأثیر ده‌ها و صدها علت خاص و شرایط ویژه در مقطعی از [[تاریخ]] پدید می‌آیند. این‌گونه حوادث نمی‌توانند مبنای باورهای اصولی، همچون: [[فلسفه دین]]، [[فلسفه نبوت]] و [[فلسفه امامت]] و [[خاتمیت]] که بناست بر اساس [[انتخاب]] احسن [[آدمیان]] همه حوادث و وقایع [[زندگی]] [[انسان]] را رقم زند و تاریخ‌آفرین باشد، به [[حساب]] آید.
[[باور]] به دین، [[نبوت]]، [[امامت]] و خاتمیت، هر یک مبانی [[هستی‌شناسی]] و [[انسان‌شناسی]] خاص خود را دارد و ربطی به [[حوادث آینده]] تاریخ و نوع عملکرد عده‌ای از انسان‌ها در مقطع خاصی از تاریخ ندارد؛ بنابراین، نمی‌توان باور به [[امامت]] را بر پایه حوادثی، همچون: [[سقیفه]]، [[عاشورا]] و [[غیبت]] قرار داد و در پرتو این حوادث آن را تبیین و [[تفسیر]] کرد؛ بلکه برعکس، باید بر اساس آن [[باورها]] به تفسیر و تحلیل وقایع و حوادث پرداخت و همه عملکردها را بر آن اساس سنجید و در معرض [[قضاوت]] قرار داد. نمی‌توان آنچه را که [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} در [[طول حیات]] شریفشان و به ویژه، در دوره امامت خویش و حتی به [[طور]] خاص در جریان [[نهضت]] و [[قیام]] خونینشان انجام دادند، بر مبنای [[حادثه عاشورا]] و آنچه در [[روز دهم محرم]] به وقوع پیوست توجیه و تبیین کرد، بلکه برعکس، [[حادثه کربلا]] را باید بر مبنای باورهای [[سید الشهدا]]{{ع}} از یک سو و [[باور]] و [[اعتقادات]] و ارزش‌های صف مقابل آن حضرت از سوی دیگر، تحلیل نمود.
این چنین نبوده است که چون آن حضرت از طریق [[علم لدنی]] و [[باطنی]]، یا [[علم]] [[نبوی]] می‌دانسته‌اند حادثه کربلا در پیش است و در عاشورا [[شهید]] می‌شوند، قیام فرموده، یک تنه بر [[نظام اموی]] شوریده باشند، بلکه جایگاه آن حضرت و [[عهد الهی]] و وظایفی که در [[مقام امام]] [[امت]] در چنان موقعیت دشوار و خطیری بر عهده ایشان نهاده شده بود، مقتضی آن بود که به چنان قیامی اقدام نمایند، حتی اگر سرانجام آن [[شهادت]] خود و [[اسارت]] [[خانواده]] مکرمشان باشد.
پس نباید در بحث امامت و [[خاتمیت]] نیز امامت یا خاتمیت را بر اساس حادثه غیبت تفسیر کنیم، بلکه مستقل از بود و نبود چنین حادثه‌ای، باید [[فلسفه امامت]]، یا خاتمیت را تبیین کرد و بر اساس این تبیین، به سراغ موقعیت‌ها و حوادث خاص رفت و از منظر چنان باور و فلسفه‌ای، پیدایش غیبت را تحلیل و تفسیر نمود.
بنابر این، چنین نیست که چون غیبت در پیش بوده است، [[ائمه]]{{عم}} کوشیده‌اند در دوره حضور خود، مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] را منقح و مضبوط کنند و استخراج [[فروع]] را بر عهده خود [[امت]] در [[دوره غیبت]] بگذارند. به این ترتیب، با فرارسیدن دوره غیبت و آغاز [[اجتهاد]]، [[اصول دین]] به [[طور]] کامل منقح و مضبوط شده باشد و دیگر از این حیث نیازی به [[معصوم]]{{عم}} باقی نماند تا در دوره غیبت امت بتوانند بدون [[نیاز به امام]]{{ع}} به اجتهاد پرداخته، با [[تفریع احکام]] و استخراج فروع از اصول، نیازهای [[دینی]] خود را پاسخ گویند.
روشن است که این تلقی صرفاً یک صورت‌سازی [[ذهنی]] و به دور از واقع است؛ زیرا نه با [[فلسفه امامت]] و استمرار آن در دوره غیبت سازگاری دارد و نه با [[واقعیت]] [[تاریخی]] [[امامت]] و [[دیانت]]. اگر چنین باشد که همه اصول و مبانی لازم برای اجتهاد [[دین]] را [[ائمه]] هدا در دوره حضورشان بیان فرموده باشند و راه و شیوه اجتهاد را نیز آموخته باشند، پس با اجتهاد [[مجتهدان]] در دوره غیبت، نیازی به [[وجود امام معصوم]]{{عم}} در [[فهم]] و [[تفسیر دین]] و استخراج [[احکام]] مورد نیاز [[بشر]] باقی نمی‌ماند، مگر از حیث برخی خطاهای احتمالی که آن نیز چون در اصول و مبانی نیست، اگر هم به وقوع بپیوندد [[انحراف]] تعیین کننده‌ای ایجاد نمی‌کند، به ویژه که با [[پیشرفت]] [[دانش]] [[فقه]] و مضبوط شدن هرچه بیشتر [[استنباط]] [[فقهی]]، می‌توان این خطاها را نیز به حداقل رساند.
بنابراین، با چنین تلقی از نقش و [[جایگاه امام]]، تفاوت چندانی میان [[باور]] به امامت و عدم باور به آن در دوره اجتهاد باقی نمی‌ماند. تفاوت [[شیعه]] و [[سنی]] تنها در تأخیر دوره اجتهاد خواهد بود. یکی آغاز دوره اجتهاد را بعد از [[وفات]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}} می‌داند و دیگری ۲۵۰ سال بعد و حتی بسیار کمتر از آن؛ زیرا موارد و مراتبی از اجتهاد در [[زمان]] خود [[معصومان]]{{عم}} وجود داشت و ایشان برخی از [[اصحاب]] خود را به اجتهاد امر می‌فرمودند و روش‌های اجتهاد را [[آموزش]] می‌دادند<ref>ر.ک: محمدرضا جواهری، اجتهاد در عصر ائمه معصومین{{عم}}.</ref>. بنابر این، از منظر دیدگاه یاد شده، تفاوت عمده میان [[شیعه]] و [[سنی]] این خواهد بود که یکی، [[معتقد]] است اصول و مبانی لازم برای [[اجتهاد]] در [[کتاب و سنت]] [[نبوی]] وجود دارد و این دو برای ورود به دوره اجتهاد کافی است و دیگری، [[حضور معصوم]] و [[حجت خدا]] را چند صباحی برای آموزش‌های اولیه اجتهاد و افزایش بیشتر منابع [[استنباط]] لازم می‌داند و نهایتاً هر دو به اندازه بدون توان و [[استمداد]] از [[مرجع]] [[معصوم]] و حجت خدا، به اجتهاد در [[دین]] می‌پردازند.
روشن است این اندازه کم رنگ شدن و به حاشیه رفتن نقش و [[جایگاه امامت]]، با [[معارف]] شیعه و [[باور]] به [[فلسفه امامت]] سازگاری ندارد. لازمه این تلقی این است که باور کنیم قبل از آغاز [[دوره غیبت]]، [[ائمه]]{{عم}} همه منابع و اصول و مبانی لازم برای اجتهاد در دین را در دسترس [[امت]] قرار داده‌اند، در حالی که چنین باوری به [[ادله]] مختلف قراین و شواهد [[تاریخی]]، [[دفاع]] شدنی نیست.
درست است که [[ائمه اطهار]]{{عم}} فرموده‌اند: {{متن حدیث|عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ‌}}. اما چه دلیلی داریم که ائمه{{عم}} همه اصول و [[قواعد]] کلی و آنچه را برای اجتهاد در دین لازم است، در [[زمان]] حضورشان بیان فرمودند و همه مقدمات و لوازم اجتهاد [[دینی]] را به امت آموختند، به طوری که بتوان گفت در [[حال]] حاضر فقط [[تفریع]] این اصول مانده است که دیگر بر عهده [[مجتهدان]] است و نه [[امام]]؟ چه بسا بسیاری از اصول دیگر در معارف نظری و عملی دین باقی مانده است که برای ائمه{{عم}} مجال و شرایط لازم برای القای آنها به امت فراهم نگردیده باشد.
افزون بر این، بسیاری از آنچه نیز در [[طول حیات]] [[مبارک]] خود بیان فرمودند به دست ما نرسیده است و آنچه نیز رسیده است از دست واضعان و جاعلان، کاملاً مصون نبوده است.
با توجه به واقعیت‌های تاریخی سرگذشت [[حدیث]] شیعه، به [[یقین]] می‌توان گفت آنچه امروزه از [[احادیث]] و بیانات و [[سنت اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} در [[اختیار]] داریم فقط بخشی از آن چیزی است که آن بزرگواران صادر کرده‌اند و نیز آنچه از ایشان صادر شده است، بخش ناچیزی از [[معارف]] وسیع و عظیم [[اسلام]] و [[قرآن]] است که می‌بایست در دوره [[حاکمیت]] [[ولایت ائمه اطهار]]{{عم}} برای [[تکامل]] و تعالی [[انسان‌ها]] در طول اعصار مختلف در اختیار [[بشر]] قرار گیرد<ref>به تعبیراتی که در زیارات و ادعیه مهدوی در خصوص احیای دین و تجدید فرایض و سنن توسط ولی عصر{{ع}} در عصر ظهور آمده است، مراجعه شود؛ همچنین بیان امام خمینی در تقریرات فلسفه، ج۳، ص۲۳۳.</ref>.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۰.</ref>.
==کمال و [[نقص]] [[شریعت]] در [[دوره غیبت]]==
ممکن است [[گمان]] شود این تلقی که [[دین]] به [[طور]] کامل به دست ما نرسیده است و [[اجتهاد]] [[دینی]] در دوره غیبت نیز نمی‌تواند به طور کامل این خلأ جدی و مهم در [[منابع دینی]] را جبران کند، با [[فلسفه نبوت]] و [[امامت]] سازگاری نداشته باشد و همان طور که در [[ادله]] [[اثبات ضرورت نبوت]] و امامت بر [[لزوم]] دسترسی دایمی بشر به شریعتی [[الهی]] [[حکم]] می‌کنیم، در دوره غیبت نیز می‌بایست به وجود چنین شریعتی [[اذعان]] داشته باشیم. برای زدودن چنین گمانی، توجه به چند نکته کفایت می‌کند:
یکم: سخن در کمال و نقص شریعت در دوره غیبت [[امام]] [[معصوم]]{{عم}} است نه بود و نبود شریعت. [[شریعت الهی]] چه در دوره حضور [[ائمه]] و چه در دوره غیبت برای راه‌جویان طریق [[هدایت]] همواره وجود دارد. آنچه [[مردمان]] [[عصر غیبت]] از آن محرومند، بهره‌مندی از بالاترین سطح هدایت یا [[کمال دین]] و شریعت کامل است که تنها با [[ولایت امام]] معصوم{{عم}} و محوریت و [[حجیت]] [[علمی]] ایشان در [[جامعه]] دست‌یافتنی خواهد بود؛
دوم: [[حکمت الهی]] مقتضای [[بعثت انبیا]] و عرضه دین و [[آیین الهی]] به بشر است، اما این که از این [[هدایت الهی]] چگونه و تا چه اندازه‌ای بهره برده شود و با [[انبیای الهی]] چگونه مواجهه‌ای انجام پذیرد، امری است که به ما [[انسان‌ها]] مربوط می‌شود.
[[وجود امام]] بعد از [[نبی خاتم]]{{صل}} و معرفی آن به [[امت]] نیز ناشی از [[حکمت الهی]] است، اما [[میزان]] بهره‌مندی از وجود امام و این که امت تا چه اندازه [[آمادگی]] [[پذیرش ولایت]] ایشان را دارد، به نحوه استفاده ما از اختیارمان باز می‌گردد؛ لذا [[غیبت امام]]{{ع}} را در درجه نخست باید ناشی از عدم قابلیت و آمادگی امت در [[پذیرش ولایت ائمه]]{{عم}} دانست، پس عدم بهره‌مندی از [[دین کامل]] و [[کمال دین]] در [[دوره غیبت]] چون ناشی از خواست و [[اراده]] خود امت است، با حکمت الهی و [[فلسفه نبوت]] و [[امامت]] تعارضی نخواهد داشت؛
سوم: بنا بر [[اعتقادات شیعی]] و [[معارف قرآنی]] و [[روایی]]، هیچ‌گاه باب بهره‌مندی از [[هدایت الهی]] و به ویژه، برخورداری از [[ولایت]] [[معصومان]]{{عم}} بر روی هدایت‌جویان [[حقیقی]] بسته نیست و هیچ جوینده حقی، دست خالی نخواهد بود: {{متن قرآن|الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}}<ref>«و راه‌های خویش را به آنان که در (راه) ما بکوشند می‌نماییم» سوره عنکبوت، آیه ۶۹.</ref>.
بنابراین، به [[یقین]] در دوره غیبت نیز امکان بهره‌مندی کامل از وجود [[شریف]] [[امام]]{{ع}} وجود دارد. منتها این بهره‌مندی به تناسب آمادگی‌های [[روحی]] و [[معنوی]] جویندگان و اصناف آنان متفاوت خواهد بود. برای عموم [[بشر]]، گونه‌ای و مرتبه‌ای از بهره‌مندی و [[استفاضه]] وجود دارد و برای خصوص اصناف و گروه‌ها و اشخاصی از [[مؤمنان]] و [[متقین]] و [[ابرار]] و [[صدیقان]] و [[اولیای الهی]] گونه و مرتبه‌های دیگر از [[هدایت]] و بهره‌مندی.
بنابراین، غیبت امام{{ع}} هرگز به معنای دسترسی نداشتن و برخوردار نبودن مطلق از وجود امام{{ع}} نیست و اصولاً [[غیبت]] را باید امری نسبی دانست. آنچه به تعویق افتاده است و همه بشر در [[انتظار]] تحقق آنند، ظهور عام وجود [[مقدس]] حضرت برای [[اقامه عدل]] [[جهانی]] و برقراری [[حکومت]] حقه الهیه در سراسر عالم است. در این دوره است که به دلیل رفع همه موانع و [[رشد]] و تعالی و [[تربیت]] [[انسان‌ها]] در [[نظام]] و [[حکومت]] عادله آن حضرت، [[بشر]] می‌تواند بالاترین بهره را از وجود [[شریف]] ایشان داشته باشد؛
چهارم: باید آغاز [[دوره غیبت]] [[واقعی]] را نه از ۳۲۹ [[هجری قمری]] که در واقع از [[زمان]] [[وفات]] وجود [[مقدس]] [[نبوی]] دانست؛ زیرا اگر [[حقیقت]] [[غیبت]] را عدم ظهور شئونات [[امامت]] در [[جامعه]] و در نتیجه، عدم بهره‌مندی [[امت]] از [[وجود امام]]{{ع}} بدانیم، این عدم ظهور و عدم بهره‌مندی، دقیقاً از [[صدر اسلام]] و با [[جریان انحرافی]] [[سقیفه]] رقم خورد. غیبت واقعی با [[خانه‌نشینی]] [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} آغاز شد. از زمانی که مدار [[هدایت]] و [[زعامت]] و [[مرجعیت]] جامعه و [[امت اسلام]] از محور [[ولایت]] [[حقیقی]] خارج شد و به ناحق [[منزلت]] بلند و جایگاه رفیع [[خاندان وحی]] نادیده گرفته شد، بهره‌مندی امت از [[برکات]] وجود [[ائمه]]{{عم}} به حداقل‌گرایید. در دوره کوتاه زعامت [[حضرت امیر]]{{ع}} نیز به دلیل دسیسه‌های سه [[جبهه]] ناکتان و مارفان و قاسطان و [[تحمیل]] سه [[جنگ]] بزرگ بر آن حضرت از سوی امت و [[مکر]] و [[دسیسه]] و [[توطئه]] و [[عهدشکنی]] و [[نفاق]] و [[تبلیغات]] منفی از ناحیه برخی متشخصان از امت، در مجموع جو و فضایی پدید آمد که بهره‌مندی بشر را از آن چشمه جوشان [[معرفت]] و [[فضیلت]] به کم‌ترین سطح تنزل داد. سرانجام با به [[شهادت]] رساندن ایشان باب [[استفاضه]] و [[برخورداری از علم]] و معرفت و [[کمالات وجودی]] آن حضرت را بر بشر بست.
هرگاه [[امام]]، نه در مرکز و محور هدایت و [[رهبری جامعه]] که در حاشیه و کنج [[خانه‌ها]] و بلکه در [[حبس]] یا [[تبعید]] یا [[مراقبت]] و [[حصر]] شدید به سر برد، به طوری که بیشتر امت از [[ملاقات]] و دسترسی به آن حضرات محرومند و آنان نیز که دسترسی دارند، جز عده قلیل و انگشت شمار، [[جاهل]] به [[مقام]] و مرتبه بی‌بدیل ایشان هستند، چنین حضوری با دوره غیبت چندان تفاوتی نخواهد داشت و صرف حضور فیزیکی نمی‌تواند ملاک و مناط عدم [[غیبت امام]] در [[جامعه]] باشد؛ زیرا [[غیبت]]، همان‌طور که اشاره شد، در اصل غایب بودن [[شئون امامت]] و [[ولایت]] در جامعه و خالی بودن [[جایگاه امامت]] و مصدر [[هدایت]] و [[رهبری]] [[امت]] و [[جامعه بشری]] از [[وجود امام]]{{ع}} است.
پس میان [[دوره غیبت]] و سیصد سال قبل از آن، از منظر [[شیعه]] یک تفاوت ماهوی وجود ندارد و اگر تفاوتی هست از حیث [[میزان]] و نوع بهره‌مندی جامعه از ذوات مقدسه [[معصومان]]{{عم}} است. میزان و نوع بهره‌مندی از نظر ابعاد ظاهری [[امامت]]، بعد از [[وفات]] [[نبی مکرم]]{{صل}}، همواره بر اثر [[تحولات اجتماعی]] و [[سیاسی]] در [[قبض]] و بسط بوده است؛ در مقاطعی بیشتر و در مقاطعی کمتر، در دوره‌ای از طریق [[حکومت]] و [[سیاست]] و در دوره‌ای از راه [[تدریس]] و [[افاضه]] [[علمی]] و دوره دیگر از راه [[قیام]] و مقابله و [[تجهیز]] نیرو و در مجموع می‌توان [[سیر]] بهره‌مندی ظاهری امت از [[اهل بیت]]{{عم}} را سیر نزولی دانست، تا آنجا که رابطه ظاهری اندک نیز از میان رفته و راه [[شناخت]] عمومی آن حضرت بسته می‌گردد.
نکته مهم این است که دوره غیبت از نظر شئونات و [[وظایف]] [[باطنی]] امامت، هیچ تفاوتی با ادوار قبلی ندارد، همچنان که از نظر شئونات ظاهری نیز، تفاوت چندانی با دوره حضور ندارد. [[امام]] در این دوره در میان [[مردم]] حاضرند و با [[آحاد]] امت در ارتباط و مراوده‌اند. [[یاران]] و اصحابی دارند و اشخاص و افرادی از [[خوبان]] و [[اولیای الهی]] با [[علم]] به [[مقام امامت]] با ایشان در ارتباطند. آن حضرت به [[اصلاح امور]] [[مسلمانان]] به اندازه‌ای که [[مصلحت الهی]] در دوره غیبت مقتضای آن است مشغولند و هر کس [[صادقانه]] در تمنای دیدار آن حضرت باشد، می‌تواند به این [[فیض]] به انحای مختلف نایل آید. باب دیدار ایشان و بهره‌مندی حضوری از محضرشان بر کسی بسته نیست، به مانند دوره پیش از غیبت، در [[مقام]] [[التجا]] و توجه، [[صادقانه]] مشکل‌گشایی و [[راهنمایی]] می‌فرمایند؛
پنجم: بر این اساس از منظر [[اندیشه شیعی]]، [[امت اسلام]] و [[جامعه بشری]] با [[وفات]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}} گرفتار [[بحران]] عظیمی به نام [[غیبت]] می‌گردد که سرانجام به [[غیبت کبری]] می‌انجامد؛ بحران دور شدن [[امت]] از [[امامت]]، بحران مهجوریت و مغلوبیت و به غیبت رفتن اصل [[ولایت]] و [[امامت اهل بیت]]{{عم}} از صحنه [[جامعه]] و از مرکز [[مدیریت]] و [[رهبری]] امت، بحران در [[مرجعیت دینی]]، در [[فهم دین]] و [[تفسیر]] [[کتاب خدا]]، در [[عمل به احکام]] [[الهی]] و تحقق آنها، در تسری و [[توسعه]] [[دین]] به همه ارکان و [[شئون]] و ابعاد جامعه و در [[حرکت]] به سوی [[آرمان‌ها]] و اهداف فردی و [[اجتماعی]] [[دیانت]].
در [[حقیقت]]، با توجه به ابعاد این مهجوریت و غیبت و توابع و نتایج آن، می‌توان این بحران را بزرگ‌ترین بحران امت اسلام و جامعه بشری به شمار آورد. [[بحرانی]] که در آن، [[جهالت]] بر [[معرفت]]، [[ضلالت]] بر [[هدایت]] و [[ستمگری]] بر [[عدالت]] پیشی گرفت و آهنگ خروج از [[ظلمات]] به سمت [[نور]]، که همه [[فلسفه]] دیانت بود و مساعی همه انبیای عظام را به خود معطوف داشته بود، [[کندی]] پذیرفت، بلکه سمت و سویی معکوس به خود گرفت.
بنابراین [[دوره غیبت]] که اوج این بحران شمرده می‌شود، نباید دوره عادی و در شمار دیگر ادوار [[زندگی]] [[بشر]] محسوب شود و چنین تلقی گردد که در این دوره هیچ مشکلی از حیث فهم دین و دسترسی به دیانت کامل وجود ندارد و تنها مشکل، موانع عملی ناشی از نظام‌های جابرانه‌اند که با آمدن [[امام زمان]]{{ع}} حل می‌شود.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۴.</ref>.
==[[امامت]] سر [[خاتمیت]]==
از تحلیل ارائه شده در این بخش به خوبی آشکار می‌شود که مناط خاتمیت را نمی‌توان [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] دانست. [[اندیشمندان]] و نویسندگانی که به تبع مرحوم اقبال بر این مسئله تأکید ورزیده‌اند، به رغم تفاوت‌هایی که در [[مقام]] تحلیل بلوغ عقلی در آرای آنان به چشم می‌خورد، هیچ یک [[ادله]]، شواهد و قراین کافی و مقبولی در این خصوص ارائه نکرده‌اند، بلکه به [[اعتقاد]] نگارنده گرفتار مغالطه و خلط بزرگ علت با معلول شده‌اند و آنچه را معلول [[تعالیم]] و [[فرهنگ اسلامی]] است، جای علت نشانده و مناط خاتمیت معرفی کرده‌اند.
چنان که بیان شد در منظر اندیشمندان [[شیعه]] که تاکنون به مقوله خاتمیت پرداخته‌اند، در بیان سر خاتمیت، تقریباً همان راهی طی شده است که [[علامه اقبال]] و به تبع او، [[اهل سنت]] رفته‌اند؛ یعنی ایشان نیز [[راز]] خاتمیت را عمدتاً [[بلوغ]] [[علمی]] و [[عقلی]] بشر برای [[اجتهاد]] در [[دین]] دانسته‌اند. در [[نظریه]] [[شهید مطهری]] که علاوه بر بلوغ عقلی بر [[جاودانگی]] [[دین مقدس اسلام]] و ویژگی اجتهاد‌پذیری آن نیز تأکید شده است، اگر سخنی از امامت به میان آمده، نه در جایگاه تبیین [[فلسفه خاتمیت]] و در [[حکم]] علت و مناط آن، بلکه به نحو ضمنی برای [[جلوگیری از اختلاف]] در دین از آن یاد می‌شود<ref>مرتضی مطهری، ختم نبوت، ص۵۲ - ۵۳.</ref>.
کسانی چون [[دکتر شریعتی]] نیز که امامت را به نحو اصلی‌تری در تبیین خاتمیت مطرح ساخته‌اند، باز نه به عنوان سر و راز اصلی خاتمیت، بلکه به مثابه مرحله‌ای مقدماتی و موقتی از آن یاد کرده‌اند؛ به این ترتیب که برای ورود بشر به مرحله اجتهاد، گذر از مرحله امامت را لازم دانسته، این دوره را دوره [[آمادگی]] و [[تربیت]] برای اجتهاد مستقل از [[معصوم]] تلقی می‌کنند<ref>علی شریعتی، امت و امامت، ص۲۱۶؛ همو، شیعه (مجموعه آثار، ج۷)، ص۱۳۷.</ref>.
روشن است که در این نگرش نیز باز به امامت به نحو مقدماتی و موقت و به ویژه، ابزاری و آلی نظر شده است. از این منظر، آنچه عمدتاً محور، اصل و اساس [[خاتمیت]] را تشکیل می‌دهد، همان [[آمادگی بشر]] برای [[اجتهاد]] در [[دین]] و تبیین آن، بدون نیاز به [[پیامبران الهی]] است، اما برای آن‌که این [[آمادگی]] به کمال خود برسد و [[بشر]] بتواند بدون دسترسی به شخصیت‌های آسمانی و [[معصوم]]، خود از عهده [[فهم]] و اجتهاد در دین برآید عبور از مرحله [[امامت]] و [[وجود امام]] لازم دانسته شده است.
در قبال این دو نحوه طرح امامت در بحث خاتمیت که در واقع از نظر [[جایگاه امامت]] در [[فلسفه خاتمیت]] چندان تفاوتی با دیدگاه امثال اقبال و دیدگاه منتسب به [[اهل سنت]] ندارد، دیدگاه و منظر سومی وجود دارد که در نوشتار حاضر دنبال می‌شود و آن مطرح کردن امامت به عنوان سر و [[راز]] اصلی خاتمیت است؛ یعنی مطرح کردن امامت در متن و اصل و بنیان [[باور]] به خاتمیت و این ادعا که اساساً خاتمیت تنها بر مبنای باور به امامت فهم‌پذیر است، نه [[بلوغ عقلی]] و [[توانمندی]] بشر برای اجتهاد در دین.
آنچه بایست محور و مبنا و مناط خاتمیت دانسته شود، [[وجود امام معصوم]]{{عم}} و [[حجت بالغه الهی]] بعد از [[نبی خاتم]]{{صل}} است. [[حجت]] بالغه‌ای که همچون وجود [[مقدس]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}}، قابلیت [[تحمل]] [[وحی]] کامل را داشته باشد و بتواند [[میراث‌دار]] چنین [[ودیعه]] ثقیل و عظیم و گران‌بار باشد. ودیعه‌ای که از میان [[انبیای الهی]] جز [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} نتوانست محط [[نزول]] و محل آن واقع شود. از این رو، بعد از [[پیامبر خاتم]] نیز، خزینه و محل و میراث‌دار و امینی از سنخ پیامبر خاتم لازم دارد تا بعد از [[نبی مکرم]] این [[عطیه]] عظمای [[الهی]] که مشتمل بر همه نیازهای [[بشریت]] تا پایان [[حیات]] او و تا مرحله نیل به عالی‌ترین مدارج کمال است، باقی مانده و به [[طور]] مستمر در دسترس قرار گیرد.
از این منظر، صرف‌نظر از توانمندی‌های [[دین مقدس اسلام]] و ویژگی‌هایی که آن را [[جاودانه]] می‌سازد، [[بلوغ عقلی]] و [[علمی]] [[بشر]] نبوده است که قابلیت و [[شایستگی]] دریافت تمام و کمال [[وحی]] را فراهم آورد، بلکه این ظهور سلسله‌ای متصل از [[انسان‌های کامل]]، چون [[ائمه اطهار]]{{عم}} بود که چون ظرفیت وجودی [[تحمل]] بار تمامی وحی و وحی کامل و نهایی را داشتند، [[وظیفه]] [[حفظ وحی]] و [[مواریث]] [[نبوی]] و تبیین [[کتاب خدا]] را بر عهده گرفتند. از این رو، دیگر نیازی به ارسال انبیای بعد برای [[حفظ]] و تبیین و [[تبلیغ وحی]] باقی نماند و [[پیامبری]] پایان پذیرفت.
چنان که ملاحظه می‌شود، دقیقاً در نقطه مقابل تلقی نخست که در متن [[فلسفه خاتمیت]]، جایی برای [[باور]] به [[امام]] باقی نمی‌ماند و [[امامت]] دخلی در پدیده [[خاتمیت]] ندارد، در این تحلیل و تلقی، فقط امامت است که می‌تواند سر خاتمیت را آشکار سازد، به طوری که اساساً بدون باور بدان، باور به خاتمیت شکل نمی‌پذیرد و با هیچ مبنای دیگری توجیه‌پذیر نخواهد بود. اهمیت این تلقی و باور، وقتی آشکار خواهد شد که بدانیم چنین تحلیلی دقیقاً بر پایه باور به [[نبوت]] و نتایج متفرع بر [[ادله]] [[اثبات]] [[ضرورت]] دایمی [[دین]] و حداکثری دانستن آن به دست می‌آید و همه کسانی که به نبوت [[پیامبر گرامی]]{{صل}} باور دارند و خاتمیت را می‌پذیرند، چاره‌ای جز [[اذعان]] بدان نخواهند داشت.
به جاست در همین جا به تعبیر بلند و بسیار فخیم و ژرف‌اندیشانه [[عارف]] نامی، ابن فارض در قصیده معروف «تائیه» استناد کنیم که به روشنی و صراحت وجود [[مبارک]] [[عترت]] نبوی را ملاک [[بی‌نیازی]] از [[انبیای الهی]] دانسته است و سر خاتمیت را [[ولایت]] و [[امامت اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} معرفی می‌نماید:
{{عربی|و بعترته استغنت عن الرسل الورى و اولاده و الطاهرين ائمة}}
صائن الدین ترکه [[اصفهانی]]، در شرح این سخن، با استناد به [[حدیث ثقلین]] اذعان می‌دارد، [[مردم]] در [[متابعت]] از [[ائمه]]{{عم}}، هم از [[بعثت]] [[رسل]] [[بی‌نیاز]] می‌شوند و هم از [[اجتهاد]]<ref>علی بن محمد ابن ترکه اصفهانی، شرح نظم الدرر، ص۲۶۹.</ref>. همچنین سعیدالدین [[فرغانی]] در شرح این [[بیت]] از تائیه، حتی اسامی [[اهل بیت]]{{عم}} را نیز در تبیین [[عترت]] بیان می‌دارد<ref>سعید الدین فرغانی، مشارق الدراری، ص۶۴۹ و ۶۵۰. لازم به ذکر است که در شرح فرغانی، بیت یاد شده به این صورت ظبط شده است: {{عربی|و بعترته استغننت عن الرسل الورى *** و اصحابه و التابعين ائمة}}.</ref><ref>برای آشنایی با منظر عارفان مسلمان در خصوص نیاز به انسان کامل بعد از نبی خاتم، ر.ک: محمدامین صادقی ارزگانی، آموزه مهدویت در عرفان اسلامی، ص۸۴ – ۹۶.</ref>.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۹.</ref>.
==مغالطه [[نبوت]] و [[حجیت]]==
از جمله مغالطاتی که در تحلیل [[خاتمیت]] بر مبنای [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] توسط برخی نواندیشان متأثر از نظریه اقبال، صورت پذیرفته است، مغالطه «پایان یافتن [[وحی]]» با «پایان یافتن [[حجیت الهی]]» است؛ یعنی [[ختم نبوت]] را همان ختم حجیت دانستن، در حالی که آنچه در خاتمیت اتفاق افتاد، پایان یافتن [[وحی تشریعی]] و بسته شدن باب وحی و نبوت بود، نه پایان [[مرجعیت]] و حجیت الهی. اگر با پایان یافتن وحی، حجیت نیز به پایان رسد، چگونه می‌توانیم همچنان ملتزم به [[تعالیم]] [[نبوی]] باقی بمانیم و [[سنت]] [[نبی]]{{صل}} برای ما حجیت داشته باشد و با وجود پایان یافتن وحی، همچنان تبیین و شرح [[پیامبر]]{{صل}} از وحی برای [[امت]] معتبر و لازم الاجرا
باشد؟
خاتمیت، پایان نبوت است نه پایان [[ولایت]]. [[پیامبر گرامی]]{{صل}}، خاتم نبیین هستند، نه خاتم الحجج. همان‌طور که در طول [[تاریخ]] [[ادیان]] بزرگ [[الهی]]، همواره بعد از هر یک از [[پیامبران صاحب شریعت]]، کسانی جز انبیای [[تبلیغی]] بوده‌اند که [[مقام وصی]] و ولایت را بر عهده داشتند و [[حافظ]] [[مواریث]] نبوی و [[ملجأ]] و [[مرجع]] [[پیروان]] آن نبی بودند، بعد از [[نبی خاتم]] نیز این امر قابل فرض است.
این نکته نشان می‌دهد که مقوله نبوت، اخص از مقوله ولایت و حجیت است و اوصیای [[انبیا]] در عین داشتن [[مقام ولایت]]، مدعی [[تلقی وحی]] یا افزودن بر [[شریعت]] نبوده‌اند.
[[تفسیر]] [[خاتمیت]] به پایان یافتن [[حجیت]]، نه تنها اعتبار بیانات و [[سنت نبوی]] را مخدوش می‌سازد، بلکه [[باور]] به [[بلوغ]] [[فکری]] [[بشر]] و فرارسیدن دوره [[عقل]] محوری و [[حاکمیت]] [[خرد استقرایی]]، جایی برای هیچ نوع [[تعبد]] و [[تبعیت]] ولایی و پذیرش بدون دلیل و [[استدلال]] باقی نمی‌گذارد؛ لذا خود [[وحی]] نیز فقط در صورتی پذیرفته خواهد شد که از سوی [[خرد]] [[آدمی]] [[تأیید]] و مدلل شود. بنابراین، خود وحی نیز در دوره خاتمیت هیچ نوع حجیتی نخواهد داشت و چنان‌که قبلاً نیز بیان شد، این چیزی جز همان پایان [[دیانت]]؛ یعنی بر سر شاخ نشستن و بن بریدن نیست.
آبشخور ادعای [[تعارض]] [[امامت]] با خاتمیت نیز همین تلقی غلط و مغالطه کاملاً بیّن است؛ یعنی یکی دانستن حجیت و [[نبوت]]. گویی در نظر ایشان ادعای حجیت ملازم با ارائه مطالب و [[احکام]] و آموزه‌هایی است که مسبوق به سابقه در [[کتاب و سنت]] نباشد؛ زیرا اگر سابقه و اصل و ریشه‌ای در کتاب و سنت داشته باشد، به اعتبار [[حجت]] بودن کتاب و سنت، سخن او نیز پذیرفته خواهد بود و دیگر نیازی به [[مقام]] حجیت نخواهد داشت، پس یا سخن او ریشه در کتاب و سنت دارد که همان اعتبار و حجیت کتاب و سنت برای چنان سخنی کافی است. از این رو، لزومی برای حجیت [[ولایت]] او باقی نمی‌ماند و یا اگر ریشه در کتاب و سنت ندارد، امری جدید و تازه است که بر [[شریعت]] [[نبی خاتم]] افزوده شده و چون در [[حکم]] آوردن شریعت تازه‌ای است، [[نقض]] خاتمیت [[رسول اکرم]]{{صل}} محسوب می‌شود.
در پاسخ این [[شبهه]] و دفع این تلقی غلط لازم است نکاتی یادآور شویم که در [[فرهنگ]] و [[اندیشه شیعی]] در زمره مسلمات است و جای [[تعجب]] است که نو اندیشان یاد شده از این نکات [[تغافل]] ورزیده‌اند:
هیچ یک از بزرگان و [[اندیشمندان]] بزرگ [[شیعی]] بر این باور نیستند که [[ائمه]]{{عم}} چیزی بر [[شریعت خاتم]] افزوده باشند که در [[کتاب و سنت]] و [[مواریث]] [[نبوی]] نبوده است. از آنجا که آن ذوات [[مقدس]]، [[علم کتاب]] داشتند و به جمیع دقایق و تفاصیل [[احکام شریعت]] خاتم آن [[طور]] که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شد و به شکلی ویژه ([[باطنی]] و ظاهری) در [[اختیار]] آنان قرار گرفت، آگاهند و در این [[علم]] و [[آگاهی]] خود نیز [[معصوم]] و مبرا از [[لغزش]] و خطایند؛ لذا [[کلام]] و فعل و تقریر ایشان در ردیف کلام و فعل و [[تقریر پیامبر]] گرامی{{صل}} قرار دارد و [[حجت]] و [[لازم الاتباع]] است.
پس «موضوع [[حجیت]]» [[ائمه]]{{عم}}، همان [[شریعت خاتم]] است، بدون کمترین زیاد و [[کاستی]] و «وجه حجیت» ایشان، احاطه و [[علم کامل]] آنان به همان شریعت خاتم به نحو جامع و مبرا از [[خطا]] و «دلیل حجیت» داشتن ایشان نیز همان شریعت خاتم (کتاب و سنت نبوی» است؛ یعنی به استناد [[آیات قرآنی]] و تعیین و معرفی [[نبی خاتم]]، [[ولایت]] و حجیت ایشان برای [[امت]] لازم الاتباع می‌شود. به این ترتیب، به [[درستی]] می‌توان گفت که حجیت [[ائمه اطهار]]{{عم}} به دلیل حجیت کتاب و سنت و بر پایه علم و آگاهی به کتاب و سنت و در قلمرو کتاب و سنت است و از هیچ نظر بیرون از کتاب و سنت نبوی نیست.
اگر در برخی [[روایات]]، سخن از [[تفویض]] [[دین]] به ایشان شده است، برخلاف توهم یاد شده، به معنای این نیست که ایشان می‌توانند حکمی از جانب خویش [[ابداع]] کنند، کما اینکه تفویض دین به [[نبی مکرم]]{{صل}} نیز هرگز به این معنا نبوده است؛ زیرا آن حضرت از جانب خود و بدون [[اذن خداوند]]، حکمی را صادر و تکلیفی را بر گردن امت نمی‌گذارد، بلکه در واقع [[سنت]] آن حضرت، تبیین [[کتاب خدا]] و تفصیل آن چیزی بود که در «[[ام الکتاب]]» و «[[کتاب مبین]]» به [[ادراک]] آن حضرت درآمد و توسط [[روح‌القدس]] و [[تربیت]] ربانی به آن حضرت آموخته شد. تفویض [[دین]] به [[ائمه طاهرین]]{{عم}} نیز چیزی جز همان اعطای [[مقام]] [[حجیت]] و [[مرجعیت]] برای [[امت]] در تبیین و تفصیل [[شریعت خاتم]] نیست؛ یعنی شریعتی که [[قرآن]] و [[سنت]] عرضه می‌کنند و [[مواریث]] [[نبوی]] به [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} است. بدیهی است بخش چشم‌گیری از این [[شریعت]]، به دلایلی در [[اختیار]] عموم امت قرار نگرفته است و آن قسمت نیز که در اختیار عموم است، به دلیل [[معجزه الهی]] بودن، آن قدر مشتمل بر دقایق و ظرایف و لطایف عمیق و گسترده است که احاطه همه جانبه بر آنها به [[طور]] قطع، بیرون از ظرفیت [[فهم]] عصری و نسلی [[آحاد]] [[ملت]] و قلمرو [[دانش]] نسبی و محدود بشری است. بنابراین، استخراج [[احکام دین]] از قرآن و سنت و تبیین و تفصیل [[آیات قرآنی]] در لسان و بیان [[امامان معصوم]]{{عم}}، برای کسانی که از چنان [[علم]] و احاطه‌ای بی‌نصیب‌اند، نو و جدید می‌نماید، در حالی که در مقایسه با [[اصل دین]] و واقع شریعت، امری متجدد و تازه نیست<ref>جهت آشنایی با معانی مختلف تفویض به ائمه{{عم}} و تحقیق امر ر.ک: علی ربانی، «بازاندیشی امامت در پرتو عقل و نقل» در: نقد، شماره ۳۸، ص۱۹۶ – ۲۲۸.</ref>.
فرموده‌های [[ائمه اطهار]]{{عم}} دو گونه عرضه شده است، بخشی مشتمل بر شواهد و قراین [[قرآنی]] است که ائمه اطهار لازم دانسته‌اند [[کلام]] خود را مستند به آیات قرآنی، یا بیانات و [[سنت نبوی]] کنند و بخش دیگر که ذکری از قرآن یا سنت در آنها نیامده است، اما در عین [[حال]] تصریح فرموده‌اند که «اگر بخواهید دلیل آن را از [[کتاب خدا]] و سنت نبوی به شما خواهیم گفت». در هیچ جا از [[منابع روایی]] ما نمی‌توان [[حدیث]] و روایتی یافت که فرموده باشند آنچه ما می‌گوییم علاوه بر آن چیزی است که [[خدا]] و [[رسول]] گفته‌اند و ما حکمی صادر می‌کنیم که در قرآن و سنت نیست، بلکه برعکس، همواره [[یاران]] و [[اصحاب]] خود را به [[پرسش]] از [[دلایل قرآنی]] و [[روایی]] بیانات خود [[دعوت]] می‌فرمودند. به ویژه، به ریشه و اصل [[قرآنی]] داشتن همه [[کلام]] خود تأکید و تصریح داشتند.
[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: «آنچه را که ما پاسخ دهیم، از [[رسول خدا]]{{صل}} است، ما در هیچ مورد از جانب خود چیزی نمی‌گوییم»<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۸، ح۲۱.</ref>.
در جای دیگر فرمودند: «هر گاه به شما از چیزی خبر دهم، از من بپرسید کجای [[قرآن]] است»<ref>کلینی، الکافی، ج۱، کتاب فضل العلم، ص۷۷، ح۵.</ref>.
روشن است، همان‌طور که [[فتوا]] و [[حکم]] [[فقیه]] برای عموم [[مردم]]، همیشه با [[آیات]] و [[روایات]] و بیان [[ادله شرعی]] مربوطه همراه نیست و تنها در جایی که سخن از [[ادله]] حکم است، مانند مباحث [[علمی]] و محافل تخصصی، مبانی قرآنی و روایی آن عرضه می‌شود و نیز همان‌طور که در بیان [[ادله قرآنی]] و روایی یک حکم نیز در بسیاری از موارد، چون خود حکم به نحو روشن و دقیق و عینی در آیات و روایات نیامده است، [[درک]] استنباطی فقیه از مجموعه روایات و آیات مرتبط با حکم به چنان فتوا و حکمی می‌انجامد، به طریق اولی در خصوص [[بیانات اهل بیت]]{{عم}} نیز می‌توان همین تلقی را داشت. به ویژه که ایشان را از چنان [[دانش]] عمیق و [[بصیرت]] [[الهی]] و [[احاطه علمی]] اعطایی برخوردار می‌دانیم که با هیچ [[فهم]] و [[معرفتی]] از [[امت]]، [[قیاس]] شدنی نیست و مسلماً فراتر از هر نوع درک استنباطی و [[اجتهادی]] مقرون به [[ظنون]] متعدد است، و مخصوصاً در [[مقام]] عرضه حکم به [[جامعه]] و عموم امت که نه مجال ارائه ادله تفصیلی حکم است و نه حوصله و توان فهم مخاطبان، مقتضای چنان مباحث تفصیلی است، در چنین مقامی، تنها، [[وثاقت]] و اعتبار فقیه نزد [[عامه]] مخاطبان کافی است که از فتاوای [[شرعی]] او [[پیروی]] شود و عموم مردم بدان عمل کنند.
جای [[شگفتی]] است که وقتی چنین امر شایع و متعارفی که نه تنها میان همه [[فرق اسلامی]] در حوزه [[دیانت]]، که در همه حوزه‌های تخصصی [[علوم]] و [[فنون]] بشری جاری و ساری است، چگونه در عالی‌ترین سطح تخصصی [[فهم دین]]، مورد استبعاد قرار گرفته و در آن تشکیک می‌شود! [[حجیت]] و [[مرجعیت]] همه [[علما]] و [[فقها]] و صاحبان فن در همه رشته‌ها و در همه ابعاد [[زندگی]] با [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] [[تعارض]] و تنافی ندارد، اما [[حجیت امام]] که از بالاترین درجه [[معرفت دینی]] در بالاترین سطح از [[وثاقت]] ([[عصمت]]) برخوردار است، امری نامتعارف و مخالف با بلوغ عقلی بشر و مناقض با [[خاتمیت]] تلقی می‌شود! حجیت‌های ناشی از [[ظن]] با خردمحوری و [[خردورزی]] سازگار می‌نماید، اما حجیت ناشی از قطع و مستظهر به انواع [[ادله]] مسلم [[عقلی]] و [[شرعی]]، با خردمحوری در تعارض معرفی می‌شود!
در بخش بعد، [[ضرورت]] نیاز به [[انسان کامل]] بعد از [[نبی خاتم]] از منظر مباحث [[هرمنوتیک]] و از حیث [[فهم]] و [[تفسیر]] متن بررسی می‌شود. با تبیین مبانی و سازوکار فهم و نیز شرایط فهم متون [[وحیانی]]، این [[حقیقت]] آشکار خواهد شد که اساساً بقای دیانت در دوره خاتمیت بدون [[امام]] فرض ناشدنی است و هرگونه [[اجتهاد]] معتبر در گرو ربط ولایی با خازنان [[وحی]] است.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۸۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۲۳: خط ۳۲۹:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:ختم نبوت]]
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش