نظریه بلوغ عقلی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۱۵: | خط ۲۱۵: | ||
اگر چه غیبت امری [[الهی]] است که با [[فرمان الهی]] آغاز و با [[اذن خداوند]] به پایان میرسد، مسبب اصلی و زمینهساز چنین [[خسران]] عظیمی، آیا کسی جز همین امت است؟ آیا جز عدم [[شایستگی]] برای [[درک]] [[حضور امام]] و عدم [[آمادگی]] برای [[نصرت]] او و عدم [[توانایی]] برای [[حفظ جان]] شریف او و رعایت [[حرمتها]] و حریمهای الهی آن حجت و [[بقیة الله الاعظم]]، عامل دیگری را میتوان معرفی کرد؟ | اگر چه غیبت امری [[الهی]] است که با [[فرمان الهی]] آغاز و با [[اذن خداوند]] به پایان میرسد، مسبب اصلی و زمینهساز چنین [[خسران]] عظیمی، آیا کسی جز همین امت است؟ آیا جز عدم [[شایستگی]] برای [[درک]] [[حضور امام]] و عدم [[آمادگی]] برای [[نصرت]] او و عدم [[توانایی]] برای [[حفظ جان]] شریف او و رعایت [[حرمتها]] و حریمهای الهی آن حجت و [[بقیة الله الاعظم]]، عامل دیگری را میتوان معرفی کرد؟ | ||
این چنین نیست که غیبتی مقرر شده باشد؛ لذا همه علل و عوامل دست به دست هم دهد تا چنین امری واقع شود. اگر این [[منطق]] واژگونه را بپذیریم، باید بگوییم چون قرار بود [[امامان]] [[خانهنشین]] و سرانجام [[شهید]] شوند و چون قرار بود حادثه کربلایی اتفاق افتد؛ لذا همه عوامل تحقق آن فراهم گردید، پس همه این حوادث اموری طبیعی بوده و امت و کسانی که آن حضرت را به [[شهادت]] رساندند، علل و عوامل طبیعی تحقق آنند و لابد به [[طور]] طبیعی نیز بیگناهند!!<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۵۸.</ref>. | این چنین نیست که غیبتی مقرر شده باشد؛ لذا همه علل و عوامل دست به دست هم دهد تا چنین امری واقع شود. اگر این [[منطق]] واژگونه را بپذیریم، باید بگوییم چون قرار بود [[امامان]] [[خانهنشین]] و سرانجام [[شهید]] شوند و چون قرار بود حادثه کربلایی اتفاق افتد؛ لذا همه عوامل تحقق آن فراهم گردید، پس همه این حوادث اموری طبیعی بوده و امت و کسانی که آن حضرت را به [[شهادت]] رساندند، علل و عوامل طبیعی تحقق آنند و لابد به [[طور]] طبیعی نیز بیگناهند!!<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۵۸.</ref>. | ||
==توابع [[نظریه]] [[بلوغ عقلی]]== | |||
بر پایه این تحلیل از [[خاتمیت]] و بیاعتبار شدن نظریه بلوغ عقلی، همه ادعاهای مبتنی بر این نظریه نیز اعتبار خود را از دست خواهند داد، از جمله: ادعای پایان یافتن دوره [[حجیت]] و [[انکار]] [[مرجعیت]] عام [[دینی]]، ادعای [[پلورالیسم دینی]] در عرصه [[فهم]] و [[تفسیر وحی]]، و بر این اساس، اعطای [[مقام نبوت]] شخصی به همه [[آحاد]] [[امت]] (بسط [[تجربه]] [[نبوی]]) و ادعای [[ناسازگاری]] [[باور]] به [[امامت]] و خاتمیت و دیگر ادعاهایی از این دست بنابراین، با بیاعتبار شدن پایه و اصل مدعا، نیازی به نقد ویژه هر یک از آرای یاد شده نیست. | |||
به [[طور]] کلی همه روشنفکرانی که بر طبل مدرنیته میکوبند و مدعی [[تحول]] و [[تغییر]] در [[احکام شرعی]] بر پایه [[تفکر]] و نگرش جدید هستند و [[تعالیم]] [[اجتماعی]]، [[سیاسی]]، [[حقوقی]] و [[مدنی]] [[دین]] را اموری [[تاریخی]] و مناسب دوره [[نزول وحی]] دانسته و بر تحول و تغییر آنها بر اساس [[اندیشه]] مدرن و [[عقلانیت]] جدید تأکید میورزند، همه این طیف از [[روشنفکران دینی]]، تحلیلی که از خاتمیت ارائه میدهند، مبتنی بر بلوغ عقلی [[بشر]] است. کسی که به خودبسندگی و خودبنیادی [[عقل]] بشر در حوزه تشریعات [[حکم]] میدهد، به طور حتم خاتمیت را ناشی از چنین قابلیتی در [[انسان]] میداند. از این رو، عقلانیت جای وحیانیت را میگیرد و [[هویت]] [[الهی]] [[شریعت]] جای خود را به هویتی [[عقلانی]]، آن هم عقلانیت نسبی و دورهای و تاریخی میدهد که نتیجه آن چیزی جز جدا شدن بخش مهمی از [[احکام]] و [[تعالیم دینی]] به عنوان عرضیات و امور تاریخی از پیکره دین نیست؛ یعنی به تحلیل و تقلیل رفتن دین تا سر حد آنچه غیر عقلانی و [[خرد]] [[گریز]] است. حوزه فرا عقلانی و خرد گریز، حوزه [[دیانت]] میشود و باقی، حوزه عقل و [[معرفت]] بشری (نگرش حداقلی). بنابراین، لازمه اندیشه بلوغ عقلی چیزی جز باور به حداقلی بودن دین نیست و نتیجه آن فقط [[شریعت]] [[عقل]] یا [[دین]] [[عقلانی]] شده است. همان چیزی که امروزه در تلقی نواندیشانی که از منظر و دریچه مدرنیته به دین مینگرند مطرح است<ref>از جمله ر.ک: مصطفی ملکیان، راهی به رهایی و نیز مشتاقی و مهجوری.</ref>. | |||
برخی نویسندگان معاصر، با [[الهام]] از [[اندیشه]] اقبال در خصوص [[راز]] [[خاتمیت]]، با [[باور]] به [[بلوغ عقلی]]، تئوریهای دیگری ارائه که به ظاهر، متفاوت از نظریه اقبال است، از آن جمله میتوان به نظریه دکتر سروش اشاره کرد که «[[تفسیر]] نشده بودن [[وحی]] خاتم» و دوام آن را راز خاتمیت اعلام میکند<ref>عبدالکریم سروش، فربهتر از ایدئولوژی، ص۷۷- ۷۸: «راز خاتمیت دین اسلام این است که وحی پیامبر{{صل}} به نحو تفسیر نشده در اختیار مردم قرار گرفته است و تفسیرش با مردم است».</ref>، یا در جای دیگر<ref>عبدالکریم سروش، مدارا و مدیریت، ص۳۸۷ - ۳۸۸؛ و نیز مجله کیان، سال پنجم شماره ۲۹ مقاله «ریشه در آب»: «ماندن جاودانه دین در گرو حق بودن خود دین و حقطلب و حقشناس بودن مردم است و این رکن رکین خاتمیت و جاودانگی دین است».</ref> «[[حق]] بودن دین و [[حقشناس]] بودن [[مردم]]» را رکن رکین خاتمیت میشمرد و یا در جای دیگر<ref>عبدالکریم سروش، «نگاهی به کارنامه کامیاب پیامبران»، مجله کیان، شماره ۲۹، ص۱۲.</ref> «استغنای [[ممدوح]] [[بشریت]] از [[انبیا]]» را مبنای باور به خاتمیت معرفی کرده است. این [[تئوریها]] به رغم آنکه هر یک با اشکالات و ابهامات و ناسازگاریهای درونی و بیرونی مواجه است، از آنجا که همگی ابتنای بر [[نظریه]] بلوغ عقلی [[بشر]] دارد و چنانکه بیان گردید، این یک نظریه نامعتبر و دور از واقع است، این تئوریپردازیها نیز اعتبار خود را از دست میدهند! از این رو، در اینجا از پرداختن به نقد و بررسی تفصیلی هر یک خودداری میکنیم.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۶۵.</ref>. | |||
==نظریه [[بلوغ]] نسبی و مطلق== | |||
برخی برای [[رهایی]] از مشکل [[ناسازگاری]] باور به بلوغ عقلی، با [[نیاز به امام معصوم]]{{عم}} با الهام از دیدگاه [[دکتر شریعتی]]، دوران خاتمیت یا [[بلوغ عقلی]] را به دو دوره تقسیم کردهاند: دوره نخست، دورهای است که هنوز بلوغ عقلی [[امت]] برای [[فهم]] [[اجتهادی]] [[دین کامل]] نشده و مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] نیز منقح، مدون و مضبوط نگردیده است؛ لذا [[عالمان دین]] به مرجعی [[معصوم]] [[احساس نیاز]] میکنند؛ دوره دوم که به دلیل [[تربیت]] و [[هدایت اهل بیت]]{{عم}} و همچنین تدوین و تنقیح اصول و [[مبانی دینی]] توسط ایشان، [[اجتهاد]] در دین امکانپذیر شده، دیگر نیازی به [[امام]] معصوم{{عم}} نیست<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، آئین خاتم، ص۵۱.</ref>. | |||
... چون [[مردم]] شبه [[جزیره عربستان]] از نظر تعلیمات و [[علوم]] نظری مانند [[فلسفه]]، [[تفسیر]] و [[کلام]] در حد پایین بودند، به [[شناخت]] و فهم [[آیات متشابه]] و همچنین [[بواطن]] و لایههای ژرفای [[قرآن]] [[قادر]] نبودند؛ لذا به [[وجود امام]] و [[مرجع]] و [[مفسر]] معصوم قرآن نیاز افتاد<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، آئین خاتم، ص۴۴۶.</ref>. | |||
مقصود از بلوغ عقلی [[مردمان]] [[صدر اسلام]]، نه نیل آنان به [[مقام]] [[تخصص]] در [[دینشناسی]] و [[تفسیر قرآن]]، بلکه مقصود [[استعداد]] و [[تکامل]] آنان در صیانت [[کتاب آسمانی]] از آفت [[وحی]] و [[حفظ]] و انتقال صحیح آن به نسلهای بعدی است. با این وصف که آنان در پرتو [[تعلیمات پیامبر]]{{صل}} به مرتبهای از [[دانش]] و [[فهم دین]] و قرآن رسیدهاند و [[نسل]] آنان بر تربیت و ظهور دینشناسانی، امثال: [[سلمان]]، [[کمیل]] و [[مقداد]] مستعد است. با وجود این، به دلیل عدم [[عصمت]] مردم و همچنین [[دینشناسان]]، احتمال [[خطا]] و تفسیر ناصواب از دین در دوره اول ظهور عالمان دین وجود دارد؛ چراکه در آن دوره مبانی و اصول مسلم و ثابت دین هنوز منقح، مدون و مضبوط نشده بود؛ لذا به وجود یک [[مرجع علمی]] و [[دینی]] معصوم به نام امام نیاز [[احساس]] میشد. بر این اساس، تا تدوین و تنقیح اصول و مبانی دینی، [[نیاز به امام]] و [[مرجع دینی]] معصوم کاملاً محسوس و ضروری است تا حداقل، اصول و مبانی [[دین خاتم]]، [[مصون از خطا]] باقی بماند. این اشکال که نیاز به [[مرجع دینی]] [[معصوم]] در هر دوره مثل [[دوره غیبت]] و [[اجتهاد]] نیز لازم است؛ چراکه در اجتهاد نیز احتمال [[خطا]] وجود دارد، اشکال موجه نیست؛ برای این که در این دوره احتمال خطا، نه در اصول و مبانی [[دین]] که در [[فروع]] و جزئیات است که خطای آن به [[اصل دین]] آسیب وارد نمیکند و [[قیاس]] آن دو «قیاس مع الفارق» است<ref>محمد حسن قدردان قراملکی، پاسخ به شبهات کلامی، دفتر چهارم (امامت)، ص۱۴۴ و ۱۴۵ و نیز آئین خاتم، ص۵۰۰ – ۵۰۱.</ref>. | |||
در نقد این نظریه نکات ذیل درخور توجه است: | |||
اولاً: اشکال اصلی و اساسی در جای خود باقی است؛ یعنی موقتی بودن [[نیاز به امام معصوم]]{{عم}} و [[بینیاز]] شدن از [[وجود امام]] در دوره غیبت در [[مقام]] [[فهم دین]]، با [[فلسفه امامت]] [[تعارض]] دارد؛ | |||
ثانیاً: این مرزبندی که دوره غیبت را دوره اجتهاد بدانیم و قبل از آن را، دوره خالی از اجتهاد، ادعایی خلاف واقع است و با تاریخچه اجتهاد [[شیعی]] سازگار نیست<ref>ر.ک: محمدرضا جواهری، اجتهاد در عصر ائمه معصومین{{عم}}.</ref>. اجتهاد در [[زمان]] [[معصومان]]{{عم}} نیز وجود داشته و [[ائمه]]{{عم}} در عین [[حال]] که به برخی [[اصحاب]]، [[اذن]] اجتهاد میدادند شیعیانی را که دسترسی مستقیم به [[امام]]{{ع}} نداشتند به ایشان [[رجوع]] میدادند. و این امر نه تنها در عصر معصومان{{عم}}، که حتی به [[اعتقاد]] برخی، در زمان [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز مراتبی از اجتهاد وجود داشت<ref>محمد ابراهیم جناتی، ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، ص۴۳ - ۴۶؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۳۰ – ۳۳۱.</ref>. بنابراین، نمیتوان ادعا کرد که در دوره قبل از [[غیبت]]، اصول و مبانی دین برای اجتهاد، هنوز مدون و منقح نشده بود، یا قبل از غیبت به دلیل عدم امکان اجتهاد، نیاز به امام معصوم{{عم}} بود، اما بعد از آن، نه؛ | |||
ثالثاً: اینکه همه اصول و مبانی و [[قواعد]] دین و آنچه برای اجتهاد لازم است، در [[زمان]] حضور [[معصومان]]{{عم}} توسط ایشان تنقیح و تدوین شده باشد، ادعایی بیش نیست و دلیلی برای آن در دست نداریم، به عکس، به [[طور]] قطع میتوان مدعی شد، [[غصب مقام خلافت]] و آن همه فشارها و محدودیتهایی که برای [[اهل بیت]]{{عم}} پدید آمد و سرانجام [[گواهی]] ایشان، مانع از آن شد که [[حقایق]] و [[معارف دین]] چه در کلیات و مبانی و اصول و چه در جزئیات و [[فروع]]، به إکمال و إتمام خود برسد. معنای ادعای یاد شده این است که بپذیریم بودن یا نبودن [[ائمه]]{{عم}} در مصدر امور، [[اداره جامعه]] بر محور [[امامت]] یا غیر امامت، [[شهادت]] یا عدم [[شهادت اهل بیت]]{{عم}} و... هیچ یک تفاوتی در تفصیل ارکان و [[قواعد]] و اصول و [[مبانی اسلام]] به دست اهل بیت{{عم}} ایجاد نمیکرد!. | |||
رابعاً: در عدم دسترسی به [[معصوم]]{{عم}}، همواره احتمال [[خطا]] و [[تفسیر]] نادرست از [[وحی]] وجود دارد و دلیلی برای [[انکار]] آن در [[دوره غیبت]] نیست. واقعیتهای [[تاریخی]] به خوبی نشان میدهند که [[انحرافات]] و کژرویها و خطاهای دوره غیبت، فقط [[احکام جزئی]] فرعی خلاصه نمیشود، بلکه در میان خود [[شیعه]] نیز، در دوره غیبت، [[اختلافات]] اصولی و مبنایی در [[مقام]] [[فهم]] [[کتاب و سنت]] تا سرحد [[تکفیر]] و تفسیقها و فرقهسازیها پیش رفته است؛ | |||
خامساً: همانطور که [[اجتهاد]] و [[مرجعیت فقها]] در [[عصر ائمه]]{{عم}}، به دلیل عدم دسترسی نداشتن [[شیعیان]] به [[ائمه اطهار]]{{عم}} بوده است، در دوره غیبت نیز [[فلسفه]] اجتهاد چیزی جز عدم دسترسی ظاهری و عام به [[امام زمان]]{{ع}} نیست. | |||
یعنی اجتهاد [[شیعی]] بر خلاف اجتهاد در میان [[اهل سنت]]، امری از سر [[اضطرار]] و [[ناچاری]] است و اگر ائمه{{عم}} بدان [[اذن]] دادهاند، برای خروج از بن بست عملی و استمرار [[زندگی]] [[دینی]] در [[غیبت]] و در دسترس نبودن [[امام]] است.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۶۷.</ref>. | |||
==تلقی نادرست از دوره غیبت== | |||
اشکال اساسی این نوع نظریهپردازیهای [[ذهنی]]، ابتنای آنها بر تلقی نادرست از دوره غیبت است. گویی دوره غیبت، دورهای از پیش تعیین شده و مسلم و لازم التحقق برای [[بشر]] بوده است که [[امت]] یا [[بشریت]] میبایست تحت [[تعلیم و تربیت]] [[ائمه]]{{عم}}، آماده ورود به آن شوند. از این رو، ائمه{{عم}} نیز تا پیش از [[غیبت]] تلاش کردند مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] را تدوین و منقح کنند تا با فرارسیدن دوره [[اجتهاد]]، مشکلی برای [[دینداری]] [[مردم]] پیش نیاید و دین بدون هر گونه کم و کسری در [[اختیار]] مردم قرار گیرد. | |||
در حالی که آنچه از متون دین و [[بیانات اهل بیت]]{{عم}} به دست میآید، این است که از قبل، پیش [[آگاهی]] درباره [[دوره غیبت]] وجود داشت و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و ائمه هدا{{عم}} از آن خبر داده بودند، اما همه این [[پیشگوییها]]، خبر دادن از فاجعهای بود که میتوانست واقع نشود و اساساً قرار نبود به وقوع پیوندد. حادثهای ناگوار که در آن، [[دیانت]] و دینورزی دچار [[بحران]] شده، [[اسلام]] و [[معارف]] و [[حقایق]] [[دینی]] در معرض مخاطره جدی قرار میگیرند. دقیقاً به مانند [[حادثه عاشورا]] که با تلخکامی تمام از آن مکرراً خبر داده میشد. | |||
اساساً بر پایه روابط وجودی و [[نظام]] علی عالم، همواره حوادث پیشین، حوادث بعدی را رقم میزند، نه بر عکس. به ویژه، وقایعی این چنین که بر اثر [[سوء استفاده]] از اختیار، عملکرد نادرست، دخالت [[جهالت]] و [[رذالت]] [[اخلاقی]] عدهای از [[انسانها]] و همچنین تأثیر دهها و صدها علت خاص و شرایط ویژه در مقطعی از [[تاریخ]] پدید میآیند. اینگونه حوادث نمیتوانند مبنای باورهای اصولی، همچون: [[فلسفه دین]]، [[فلسفه نبوت]] و [[فلسفه امامت]] و [[خاتمیت]] که بناست بر اساس [[انتخاب]] احسن [[آدمیان]] همه حوادث و وقایع [[زندگی]] [[انسان]] را رقم زند و تاریخآفرین باشد، به [[حساب]] آید. | |||
[[باور]] به دین، [[نبوت]]، [[امامت]] و خاتمیت، هر یک مبانی [[هستیشناسی]] و [[انسانشناسی]] خاص خود را دارد و ربطی به [[حوادث آینده]] تاریخ و نوع عملکرد عدهای از انسانها در مقطع خاصی از تاریخ ندارد؛ بنابراین، نمیتوان باور به [[امامت]] را بر پایه حوادثی، همچون: [[سقیفه]]، [[عاشورا]] و [[غیبت]] قرار داد و در پرتو این حوادث آن را تبیین و [[تفسیر]] کرد؛ بلکه برعکس، باید بر اساس آن [[باورها]] به تفسیر و تحلیل وقایع و حوادث پرداخت و همه عملکردها را بر آن اساس سنجید و در معرض [[قضاوت]] قرار داد. نمیتوان آنچه را که [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} در [[طول حیات]] شریفشان و به ویژه، در دوره امامت خویش و حتی به [[طور]] خاص در جریان [[نهضت]] و [[قیام]] خونینشان انجام دادند، بر مبنای [[حادثه عاشورا]] و آنچه در [[روز دهم محرم]] به وقوع پیوست توجیه و تبیین کرد، بلکه برعکس، [[حادثه کربلا]] را باید بر مبنای باورهای [[سید الشهدا]]{{ع}} از یک سو و [[باور]] و [[اعتقادات]] و ارزشهای صف مقابل آن حضرت از سوی دیگر، تحلیل نمود. | |||
این چنین نبوده است که چون آن حضرت از طریق [[علم لدنی]] و [[باطنی]]، یا [[علم]] [[نبوی]] میدانستهاند حادثه کربلا در پیش است و در عاشورا [[شهید]] میشوند، قیام فرموده، یک تنه بر [[نظام اموی]] شوریده باشند، بلکه جایگاه آن حضرت و [[عهد الهی]] و وظایفی که در [[مقام امام]] [[امت]] در چنان موقعیت دشوار و خطیری بر عهده ایشان نهاده شده بود، مقتضی آن بود که به چنان قیامی اقدام نمایند، حتی اگر سرانجام آن [[شهادت]] خود و [[اسارت]] [[خانواده]] مکرمشان باشد. | |||
پس نباید در بحث امامت و [[خاتمیت]] نیز امامت یا خاتمیت را بر اساس حادثه غیبت تفسیر کنیم، بلکه مستقل از بود و نبود چنین حادثهای، باید [[فلسفه امامت]]، یا خاتمیت را تبیین کرد و بر اساس این تبیین، به سراغ موقعیتها و حوادث خاص رفت و از منظر چنان باور و فلسفهای، پیدایش غیبت را تحلیل و تفسیر نمود. | |||
بنابر این، چنین نیست که چون غیبت در پیش بوده است، [[ائمه]]{{عم}} کوشیدهاند در دوره حضور خود، مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] را منقح و مضبوط کنند و استخراج [[فروع]] را بر عهده خود [[امت]] در [[دوره غیبت]] بگذارند. به این ترتیب، با فرارسیدن دوره غیبت و آغاز [[اجتهاد]]، [[اصول دین]] به [[طور]] کامل منقح و مضبوط شده باشد و دیگر از این حیث نیازی به [[معصوم]]{{عم}} باقی نماند تا در دوره غیبت امت بتوانند بدون [[نیاز به امام]]{{ع}} به اجتهاد پرداخته، با [[تفریع احکام]] و استخراج فروع از اصول، نیازهای [[دینی]] خود را پاسخ گویند. | |||
روشن است که این تلقی صرفاً یک صورتسازی [[ذهنی]] و به دور از واقع است؛ زیرا نه با [[فلسفه امامت]] و استمرار آن در دوره غیبت سازگاری دارد و نه با [[واقعیت]] [[تاریخی]] [[امامت]] و [[دیانت]]. اگر چنین باشد که همه اصول و مبانی لازم برای اجتهاد [[دین]] را [[ائمه]] هدا در دوره حضورشان بیان فرموده باشند و راه و شیوه اجتهاد را نیز آموخته باشند، پس با اجتهاد [[مجتهدان]] در دوره غیبت، نیازی به [[وجود امام معصوم]]{{عم}} در [[فهم]] و [[تفسیر دین]] و استخراج [[احکام]] مورد نیاز [[بشر]] باقی نمیماند، مگر از حیث برخی خطاهای احتمالی که آن نیز چون در اصول و مبانی نیست، اگر هم به وقوع بپیوندد [[انحراف]] تعیین کنندهای ایجاد نمیکند، به ویژه که با [[پیشرفت]] [[دانش]] [[فقه]] و مضبوط شدن هرچه بیشتر [[استنباط]] [[فقهی]]، میتوان این خطاها را نیز به حداقل رساند. | |||
بنابراین، با چنین تلقی از نقش و [[جایگاه امام]]، تفاوت چندانی میان [[باور]] به امامت و عدم باور به آن در دوره اجتهاد باقی نمیماند. تفاوت [[شیعه]] و [[سنی]] تنها در تأخیر دوره اجتهاد خواهد بود. یکی آغاز دوره اجتهاد را بعد از [[وفات]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}} میداند و دیگری ۲۵۰ سال بعد و حتی بسیار کمتر از آن؛ زیرا موارد و مراتبی از اجتهاد در [[زمان]] خود [[معصومان]]{{عم}} وجود داشت و ایشان برخی از [[اصحاب]] خود را به اجتهاد امر میفرمودند و روشهای اجتهاد را [[آموزش]] میدادند<ref>ر.ک: محمدرضا جواهری، اجتهاد در عصر ائمه معصومین{{عم}}.</ref>. بنابر این، از منظر دیدگاه یاد شده، تفاوت عمده میان [[شیعه]] و [[سنی]] این خواهد بود که یکی، [[معتقد]] است اصول و مبانی لازم برای [[اجتهاد]] در [[کتاب و سنت]] [[نبوی]] وجود دارد و این دو برای ورود به دوره اجتهاد کافی است و دیگری، [[حضور معصوم]] و [[حجت خدا]] را چند صباحی برای آموزشهای اولیه اجتهاد و افزایش بیشتر منابع [[استنباط]] لازم میداند و نهایتاً هر دو به اندازه بدون توان و [[استمداد]] از [[مرجع]] [[معصوم]] و حجت خدا، به اجتهاد در [[دین]] میپردازند. | |||
روشن است این اندازه کم رنگ شدن و به حاشیه رفتن نقش و [[جایگاه امامت]]، با [[معارف]] شیعه و [[باور]] به [[فلسفه امامت]] سازگاری ندارد. لازمه این تلقی این است که باور کنیم قبل از آغاز [[دوره غیبت]]، [[ائمه]]{{عم}} همه منابع و اصول و مبانی لازم برای اجتهاد در دین را در دسترس [[امت]] قرار دادهاند، در حالی که چنین باوری به [[ادله]] مختلف قراین و شواهد [[تاریخی]]، [[دفاع]] شدنی نیست. | |||
درست است که [[ائمه اطهار]]{{عم}} فرمودهاند: {{متن حدیث|عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ}}. اما چه دلیلی داریم که ائمه{{عم}} همه اصول و [[قواعد]] کلی و آنچه را برای اجتهاد در دین لازم است، در [[زمان]] حضورشان بیان فرمودند و همه مقدمات و لوازم اجتهاد [[دینی]] را به امت آموختند، به طوری که بتوان گفت در [[حال]] حاضر فقط [[تفریع]] این اصول مانده است که دیگر بر عهده [[مجتهدان]] است و نه [[امام]]؟ چه بسا بسیاری از اصول دیگر در معارف نظری و عملی دین باقی مانده است که برای ائمه{{عم}} مجال و شرایط لازم برای القای آنها به امت فراهم نگردیده باشد. | |||
افزون بر این، بسیاری از آنچه نیز در [[طول حیات]] [[مبارک]] خود بیان فرمودند به دست ما نرسیده است و آنچه نیز رسیده است از دست واضعان و جاعلان، کاملاً مصون نبوده است. | |||
با توجه به واقعیتهای تاریخی سرگذشت [[حدیث]] شیعه، به [[یقین]] میتوان گفت آنچه امروزه از [[احادیث]] و بیانات و [[سنت اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} در [[اختیار]] داریم فقط بخشی از آن چیزی است که آن بزرگواران صادر کردهاند و نیز آنچه از ایشان صادر شده است، بخش ناچیزی از [[معارف]] وسیع و عظیم [[اسلام]] و [[قرآن]] است که میبایست در دوره [[حاکمیت]] [[ولایت ائمه اطهار]]{{عم}} برای [[تکامل]] و تعالی [[انسانها]] در طول اعصار مختلف در اختیار [[بشر]] قرار گیرد<ref>به تعبیراتی که در زیارات و ادعیه مهدوی در خصوص احیای دین و تجدید فرایض و سنن توسط ولی عصر{{ع}} در عصر ظهور آمده است، مراجعه شود؛ همچنین بیان امام خمینی در تقریرات فلسفه، ج۳، ص۲۳۳.</ref>.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۰.</ref>. | |||
==کمال و [[نقص]] [[شریعت]] در [[دوره غیبت]]== | |||
ممکن است [[گمان]] شود این تلقی که [[دین]] به [[طور]] کامل به دست ما نرسیده است و [[اجتهاد]] [[دینی]] در دوره غیبت نیز نمیتواند به طور کامل این خلأ جدی و مهم در [[منابع دینی]] را جبران کند، با [[فلسفه نبوت]] و [[امامت]] سازگاری نداشته باشد و همان طور که در [[ادله]] [[اثبات ضرورت نبوت]] و امامت بر [[لزوم]] دسترسی دایمی بشر به شریعتی [[الهی]] [[حکم]] میکنیم، در دوره غیبت نیز میبایست به وجود چنین شریعتی [[اذعان]] داشته باشیم. برای زدودن چنین گمانی، توجه به چند نکته کفایت میکند: | |||
یکم: سخن در کمال و نقص شریعت در دوره غیبت [[امام]] [[معصوم]]{{عم}} است نه بود و نبود شریعت. [[شریعت الهی]] چه در دوره حضور [[ائمه]] و چه در دوره غیبت برای راهجویان طریق [[هدایت]] همواره وجود دارد. آنچه [[مردمان]] [[عصر غیبت]] از آن محرومند، بهرهمندی از بالاترین سطح هدایت یا [[کمال دین]] و شریعت کامل است که تنها با [[ولایت امام]] معصوم{{عم}} و محوریت و [[حجیت]] [[علمی]] ایشان در [[جامعه]] دستیافتنی خواهد بود؛ | |||
دوم: [[حکمت الهی]] مقتضای [[بعثت انبیا]] و عرضه دین و [[آیین الهی]] به بشر است، اما این که از این [[هدایت الهی]] چگونه و تا چه اندازهای بهره برده شود و با [[انبیای الهی]] چگونه مواجههای انجام پذیرد، امری است که به ما [[انسانها]] مربوط میشود. | |||
[[وجود امام]] بعد از [[نبی خاتم]]{{صل}} و معرفی آن به [[امت]] نیز ناشی از [[حکمت الهی]] است، اما [[میزان]] بهرهمندی از وجود امام و این که امت تا چه اندازه [[آمادگی]] [[پذیرش ولایت]] ایشان را دارد، به نحوه استفاده ما از اختیارمان باز میگردد؛ لذا [[غیبت امام]]{{ع}} را در درجه نخست باید ناشی از عدم قابلیت و آمادگی امت در [[پذیرش ولایت ائمه]]{{عم}} دانست، پس عدم بهرهمندی از [[دین کامل]] و [[کمال دین]] در [[دوره غیبت]] چون ناشی از خواست و [[اراده]] خود امت است، با حکمت الهی و [[فلسفه نبوت]] و [[امامت]] تعارضی نخواهد داشت؛ | |||
سوم: بنا بر [[اعتقادات شیعی]] و [[معارف قرآنی]] و [[روایی]]، هیچگاه باب بهرهمندی از [[هدایت الهی]] و به ویژه، برخورداری از [[ولایت]] [[معصومان]]{{عم}} بر روی هدایتجویان [[حقیقی]] بسته نیست و هیچ جوینده حقی، دست خالی نخواهد بود: {{متن قرآن|الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}}<ref>«و راههای خویش را به آنان که در (راه) ما بکوشند مینماییم» سوره عنکبوت، آیه ۶۹.</ref>. | |||
بنابراین، به [[یقین]] در دوره غیبت نیز امکان بهرهمندی کامل از وجود [[شریف]] [[امام]]{{ع}} وجود دارد. منتها این بهرهمندی به تناسب آمادگیهای [[روحی]] و [[معنوی]] جویندگان و اصناف آنان متفاوت خواهد بود. برای عموم [[بشر]]، گونهای و مرتبهای از بهرهمندی و [[استفاضه]] وجود دارد و برای خصوص اصناف و گروهها و اشخاصی از [[مؤمنان]] و [[متقین]] و [[ابرار]] و [[صدیقان]] و [[اولیای الهی]] گونه و مرتبههای دیگر از [[هدایت]] و بهرهمندی. | |||
بنابراین، غیبت امام{{ع}} هرگز به معنای دسترسی نداشتن و برخوردار نبودن مطلق از وجود امام{{ع}} نیست و اصولاً [[غیبت]] را باید امری نسبی دانست. آنچه به تعویق افتاده است و همه بشر در [[انتظار]] تحقق آنند، ظهور عام وجود [[مقدس]] حضرت برای [[اقامه عدل]] [[جهانی]] و برقراری [[حکومت]] حقه الهیه در سراسر عالم است. در این دوره است که به دلیل رفع همه موانع و [[رشد]] و تعالی و [[تربیت]] [[انسانها]] در [[نظام]] و [[حکومت]] عادله آن حضرت، [[بشر]] میتواند بالاترین بهره را از وجود [[شریف]] ایشان داشته باشد؛ | |||
چهارم: باید آغاز [[دوره غیبت]] [[واقعی]] را نه از ۳۲۹ [[هجری قمری]] که در واقع از [[زمان]] [[وفات]] وجود [[مقدس]] [[نبوی]] دانست؛ زیرا اگر [[حقیقت]] [[غیبت]] را عدم ظهور شئونات [[امامت]] در [[جامعه]] و در نتیجه، عدم بهرهمندی [[امت]] از [[وجود امام]]{{ع}} بدانیم، این عدم ظهور و عدم بهرهمندی، دقیقاً از [[صدر اسلام]] و با [[جریان انحرافی]] [[سقیفه]] رقم خورد. غیبت واقعی با [[خانهنشینی]] [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} آغاز شد. از زمانی که مدار [[هدایت]] و [[زعامت]] و [[مرجعیت]] جامعه و [[امت اسلام]] از محور [[ولایت]] [[حقیقی]] خارج شد و به ناحق [[منزلت]] بلند و جایگاه رفیع [[خاندان وحی]] نادیده گرفته شد، بهرهمندی امت از [[برکات]] وجود [[ائمه]]{{عم}} به حداقلگرایید. در دوره کوتاه زعامت [[حضرت امیر]]{{ع}} نیز به دلیل دسیسههای سه [[جبهه]] ناکتان و مارفان و قاسطان و [[تحمیل]] سه [[جنگ]] بزرگ بر آن حضرت از سوی امت و [[مکر]] و [[دسیسه]] و [[توطئه]] و [[عهدشکنی]] و [[نفاق]] و [[تبلیغات]] منفی از ناحیه برخی متشخصان از امت، در مجموع جو و فضایی پدید آمد که بهرهمندی بشر را از آن چشمه جوشان [[معرفت]] و [[فضیلت]] به کمترین سطح تنزل داد. سرانجام با به [[شهادت]] رساندن ایشان باب [[استفاضه]] و [[برخورداری از علم]] و معرفت و [[کمالات وجودی]] آن حضرت را بر بشر بست. | |||
هرگاه [[امام]]، نه در مرکز و محور هدایت و [[رهبری جامعه]] که در حاشیه و کنج [[خانهها]] و بلکه در [[حبس]] یا [[تبعید]] یا [[مراقبت]] و [[حصر]] شدید به سر برد، به طوری که بیشتر امت از [[ملاقات]] و دسترسی به آن حضرات محرومند و آنان نیز که دسترسی دارند، جز عده قلیل و انگشت شمار، [[جاهل]] به [[مقام]] و مرتبه بیبدیل ایشان هستند، چنین حضوری با دوره غیبت چندان تفاوتی نخواهد داشت و صرف حضور فیزیکی نمیتواند ملاک و مناط عدم [[غیبت امام]] در [[جامعه]] باشد؛ زیرا [[غیبت]]، همانطور که اشاره شد، در اصل غایب بودن [[شئون امامت]] و [[ولایت]] در جامعه و خالی بودن [[جایگاه امامت]] و مصدر [[هدایت]] و [[رهبری]] [[امت]] و [[جامعه بشری]] از [[وجود امام]]{{ع}} است. | |||
پس میان [[دوره غیبت]] و سیصد سال قبل از آن، از منظر [[شیعه]] یک تفاوت ماهوی وجود ندارد و اگر تفاوتی هست از حیث [[میزان]] و نوع بهرهمندی جامعه از ذوات مقدسه [[معصومان]]{{عم}} است. میزان و نوع بهرهمندی از نظر ابعاد ظاهری [[امامت]]، بعد از [[وفات]] [[نبی مکرم]]{{صل}}، همواره بر اثر [[تحولات اجتماعی]] و [[سیاسی]] در [[قبض]] و بسط بوده است؛ در مقاطعی بیشتر و در مقاطعی کمتر، در دورهای از طریق [[حکومت]] و [[سیاست]] و در دورهای از راه [[تدریس]] و [[افاضه]] [[علمی]] و دوره دیگر از راه [[قیام]] و مقابله و [[تجهیز]] نیرو و در مجموع میتوان [[سیر]] بهرهمندی ظاهری امت از [[اهل بیت]]{{عم}} را سیر نزولی دانست، تا آنجا که رابطه ظاهری اندک نیز از میان رفته و راه [[شناخت]] عمومی آن حضرت بسته میگردد. | |||
نکته مهم این است که دوره غیبت از نظر شئونات و [[وظایف]] [[باطنی]] امامت، هیچ تفاوتی با ادوار قبلی ندارد، همچنان که از نظر شئونات ظاهری نیز، تفاوت چندانی با دوره حضور ندارد. [[امام]] در این دوره در میان [[مردم]] حاضرند و با [[آحاد]] امت در ارتباط و مراودهاند. [[یاران]] و اصحابی دارند و اشخاص و افرادی از [[خوبان]] و [[اولیای الهی]] با [[علم]] به [[مقام امامت]] با ایشان در ارتباطند. آن حضرت به [[اصلاح امور]] [[مسلمانان]] به اندازهای که [[مصلحت الهی]] در دوره غیبت مقتضای آن است مشغولند و هر کس [[صادقانه]] در تمنای دیدار آن حضرت باشد، میتواند به این [[فیض]] به انحای مختلف نایل آید. باب دیدار ایشان و بهرهمندی حضوری از محضرشان بر کسی بسته نیست، به مانند دوره پیش از غیبت، در [[مقام]] [[التجا]] و توجه، [[صادقانه]] مشکلگشایی و [[راهنمایی]] میفرمایند؛ | |||
پنجم: بر این اساس از منظر [[اندیشه شیعی]]، [[امت اسلام]] و [[جامعه بشری]] با [[وفات]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}} گرفتار [[بحران]] عظیمی به نام [[غیبت]] میگردد که سرانجام به [[غیبت کبری]] میانجامد؛ بحران دور شدن [[امت]] از [[امامت]]، بحران مهجوریت و مغلوبیت و به غیبت رفتن اصل [[ولایت]] و [[امامت اهل بیت]]{{عم}} از صحنه [[جامعه]] و از مرکز [[مدیریت]] و [[رهبری]] امت، بحران در [[مرجعیت دینی]]، در [[فهم دین]] و [[تفسیر]] [[کتاب خدا]]، در [[عمل به احکام]] [[الهی]] و تحقق آنها، در تسری و [[توسعه]] [[دین]] به همه ارکان و [[شئون]] و ابعاد جامعه و در [[حرکت]] به سوی [[آرمانها]] و اهداف فردی و [[اجتماعی]] [[دیانت]]. | |||
در [[حقیقت]]، با توجه به ابعاد این مهجوریت و غیبت و توابع و نتایج آن، میتوان این بحران را بزرگترین بحران امت اسلام و جامعه بشری به شمار آورد. [[بحرانی]] که در آن، [[جهالت]] بر [[معرفت]]، [[ضلالت]] بر [[هدایت]] و [[ستمگری]] بر [[عدالت]] پیشی گرفت و آهنگ خروج از [[ظلمات]] به سمت [[نور]]، که همه [[فلسفه]] دیانت بود و مساعی همه انبیای عظام را به خود معطوف داشته بود، [[کندی]] پذیرفت، بلکه سمت و سویی معکوس به خود گرفت. | |||
بنابراین [[دوره غیبت]] که اوج این بحران شمرده میشود، نباید دوره عادی و در شمار دیگر ادوار [[زندگی]] [[بشر]] محسوب شود و چنین تلقی گردد که در این دوره هیچ مشکلی از حیث فهم دین و دسترسی به دیانت کامل وجود ندارد و تنها مشکل، موانع عملی ناشی از نظامهای جابرانهاند که با آمدن [[امام زمان]]{{ع}} حل میشود.<ref>[[عباس جوارشکیان|عباس جوارشکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۴.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||