پرش به محتوا

نظریه بلوغ عقلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۴٬۸۰۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۹ فوریهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۸۱: خط ۲۸۱:
در [[حقیقت]]، با توجه به ابعاد این مهجوریت و غیبت و توابع و نتایج آن، می‌توان این بحران را بزرگ‌ترین بحران امت اسلام و جامعه بشری به شمار آورد. [[بحرانی]] که در آن، [[جهالت]] بر [[معرفت]]، [[ضلالت]] بر [[هدایت]] و [[ستمگری]] بر [[عدالت]] پیشی گرفت و آهنگ خروج از [[ظلمات]] به سمت [[نور]]، که همه [[فلسفه]] دیانت بود و مساعی همه انبیای عظام را به خود معطوف داشته بود، [[کندی]] پذیرفت، بلکه سمت و سویی معکوس به خود گرفت.
در [[حقیقت]]، با توجه به ابعاد این مهجوریت و غیبت و توابع و نتایج آن، می‌توان این بحران را بزرگ‌ترین بحران امت اسلام و جامعه بشری به شمار آورد. [[بحرانی]] که در آن، [[جهالت]] بر [[معرفت]]، [[ضلالت]] بر [[هدایت]] و [[ستمگری]] بر [[عدالت]] پیشی گرفت و آهنگ خروج از [[ظلمات]] به سمت [[نور]]، که همه [[فلسفه]] دیانت بود و مساعی همه انبیای عظام را به خود معطوف داشته بود، [[کندی]] پذیرفت، بلکه سمت و سویی معکوس به خود گرفت.
بنابراین [[دوره غیبت]] که اوج این بحران شمرده می‌شود، نباید دوره عادی و در شمار دیگر ادوار [[زندگی]] [[بشر]] محسوب شود و چنین تلقی گردد که در این دوره هیچ مشکلی از حیث فهم دین و دسترسی به دیانت کامل وجود ندارد و تنها مشکل، موانع عملی ناشی از نظام‌های جابرانه‌اند که با آمدن [[امام زمان]]{{ع}} حل می‌شود.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۴.</ref>.
بنابراین [[دوره غیبت]] که اوج این بحران شمرده می‌شود، نباید دوره عادی و در شمار دیگر ادوار [[زندگی]] [[بشر]] محسوب شود و چنین تلقی گردد که در این دوره هیچ مشکلی از حیث فهم دین و دسترسی به دیانت کامل وجود ندارد و تنها مشکل، موانع عملی ناشی از نظام‌های جابرانه‌اند که با آمدن [[امام زمان]]{{ع}} حل می‌شود.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۴.</ref>.
==[[امامت]] سر [[خاتمیت]]==
از تحلیل ارائه شده در این بخش به خوبی آشکار می‌شود که مناط خاتمیت را نمی‌توان [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] دانست. [[اندیشمندان]] و نویسندگانی که به تبع مرحوم اقبال بر این مسئله تأکید ورزیده‌اند، به رغم تفاوت‌هایی که در [[مقام]] تحلیل بلوغ عقلی در آرای آنان به چشم می‌خورد، هیچ یک [[ادله]]، شواهد و قراین کافی و مقبولی در این خصوص ارائه نکرده‌اند، بلکه به [[اعتقاد]] نگارنده گرفتار مغالطه و خلط بزرگ علت با معلول شده‌اند و آنچه را معلول [[تعالیم]] و [[فرهنگ اسلامی]] است، جای علت نشانده و مناط خاتمیت معرفی کرده‌اند.
چنان که بیان شد در منظر اندیشمندان [[شیعه]] که تاکنون به مقوله خاتمیت پرداخته‌اند، در بیان سر خاتمیت، تقریباً همان راهی طی شده است که [[علامه اقبال]] و به تبع او، [[اهل سنت]] رفته‌اند؛ یعنی ایشان نیز [[راز]] خاتمیت را عمدتاً [[بلوغ]] [[علمی]] و [[عقلی]] بشر برای [[اجتهاد]] در [[دین]] دانسته‌اند. در [[نظریه]] [[شهید مطهری]] که علاوه بر بلوغ عقلی بر [[جاودانگی]] [[دین مقدس اسلام]] و ویژگی اجتهاد‌پذیری آن نیز تأکید شده است، اگر سخنی از امامت به میان آمده، نه در جایگاه تبیین [[فلسفه خاتمیت]] و در [[حکم]] علت و مناط آن، بلکه به نحو ضمنی برای [[جلوگیری از اختلاف]] در دین از آن یاد می‌شود<ref>مرتضی مطهری، ختم نبوت، ص۵۲ - ۵۳.</ref>.
کسانی چون [[دکتر شریعتی]] نیز که امامت را به نحو اصلی‌تری در تبیین خاتمیت مطرح ساخته‌اند، باز نه به عنوان سر و راز اصلی خاتمیت، بلکه به مثابه مرحله‌ای مقدماتی و موقتی از آن یاد کرده‌اند؛ به این ترتیب که برای ورود بشر به مرحله اجتهاد، گذر از مرحله امامت را لازم دانسته، این دوره را دوره [[آمادگی]] و [[تربیت]] برای اجتهاد مستقل از [[معصوم]] تلقی می‌کنند<ref>علی شریعتی، امت و امامت، ص۲۱۶؛ همو، شیعه (مجموعه آثار، ج۷)، ص۱۳۷.</ref>.
روشن است که در این نگرش نیز باز به امامت به نحو مقدماتی و موقت و به ویژه، ابزاری و آلی نظر شده است. از این منظر، آنچه عمدتاً محور، اصل و اساس [[خاتمیت]] را تشکیل می‌دهد، همان [[آمادگی بشر]] برای [[اجتهاد]] در [[دین]] و تبیین آن، بدون نیاز به [[پیامبران الهی]] است، اما برای آن‌که این [[آمادگی]] به کمال خود برسد و [[بشر]] بتواند بدون دسترسی به شخصیت‌های آسمانی و [[معصوم]]، خود از عهده [[فهم]] و اجتهاد در دین برآید عبور از مرحله [[امامت]] و [[وجود امام]] لازم دانسته شده است.
در قبال این دو نحوه طرح امامت در بحث خاتمیت که در واقع از نظر [[جایگاه امامت]] در [[فلسفه خاتمیت]] چندان تفاوتی با دیدگاه امثال اقبال و دیدگاه منتسب به [[اهل سنت]] ندارد، دیدگاه و منظر سومی وجود دارد که در نوشتار حاضر دنبال می‌شود و آن مطرح کردن امامت به عنوان سر و [[راز]] اصلی خاتمیت است؛ یعنی مطرح کردن امامت در متن و اصل و بنیان [[باور]] به خاتمیت و این ادعا که اساساً خاتمیت تنها بر مبنای باور به امامت فهم‌پذیر است، نه [[بلوغ عقلی]] و [[توانمندی]] بشر برای اجتهاد در دین.
آنچه بایست محور و مبنا و مناط خاتمیت دانسته شود، [[وجود امام معصوم]]{{عم}} و [[حجت بالغه الهی]] بعد از [[نبی خاتم]]{{صل}} است. [[حجت]] بالغه‌ای که همچون وجود [[مقدس]] [[پیامبر گرامی]]{{صل}}، قابلیت [[تحمل]] [[وحی]] کامل را داشته باشد و بتواند [[میراث‌دار]] چنین [[ودیعه]] ثقیل و عظیم و گران‌بار باشد. ودیعه‌ای که از میان [[انبیای الهی]] جز [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} نتوانست محط [[نزول]] و محل آن واقع شود. از این رو، بعد از [[پیامبر خاتم]] نیز، خزینه و محل و میراث‌دار و امینی از سنخ پیامبر خاتم لازم دارد تا بعد از [[نبی مکرم]] این [[عطیه]] عظمای [[الهی]] که مشتمل بر همه نیازهای [[بشریت]] تا پایان [[حیات]] او و تا مرحله نیل به عالی‌ترین مدارج کمال است، باقی مانده و به [[طور]] مستمر در دسترس قرار گیرد.
از این منظر، صرف‌نظر از توانمندی‌های [[دین مقدس اسلام]] و ویژگی‌هایی که آن را [[جاودانه]] می‌سازد، [[بلوغ عقلی]] و [[علمی]] [[بشر]] نبوده است که قابلیت و [[شایستگی]] دریافت تمام و کمال [[وحی]] را فراهم آورد، بلکه این ظهور سلسله‌ای متصل از [[انسان‌های کامل]]، چون [[ائمه اطهار]]{{عم}} بود که چون ظرفیت وجودی [[تحمل]] بار تمامی وحی و وحی کامل و نهایی را داشتند، [[وظیفه]] [[حفظ وحی]] و [[مواریث]] [[نبوی]] و تبیین [[کتاب خدا]] را بر عهده گرفتند. از این رو، دیگر نیازی به ارسال انبیای بعد برای [[حفظ]] و تبیین و [[تبلیغ وحی]] باقی نماند و [[پیامبری]] پایان پذیرفت.
چنان که ملاحظه می‌شود، دقیقاً در نقطه مقابل تلقی نخست که در متن [[فلسفه خاتمیت]]، جایی برای [[باور]] به [[امام]] باقی نمی‌ماند و [[امامت]] دخلی در پدیده [[خاتمیت]] ندارد، در این تحلیل و تلقی، فقط امامت است که می‌تواند سر خاتمیت را آشکار سازد، به طوری که اساساً بدون باور بدان، باور به خاتمیت شکل نمی‌پذیرد و با هیچ مبنای دیگری توجیه‌پذیر نخواهد بود. اهمیت این تلقی و باور، وقتی آشکار خواهد شد که بدانیم چنین تحلیلی دقیقاً بر پایه باور به [[نبوت]] و نتایج متفرع بر [[ادله]] [[اثبات]] [[ضرورت]] دایمی [[دین]] و حداکثری دانستن آن به دست می‌آید و همه کسانی که به نبوت [[پیامبر گرامی]]{{صل}} باور دارند و خاتمیت را می‌پذیرند، چاره‌ای جز [[اذعان]] بدان نخواهند داشت.
به جاست در همین جا به تعبیر بلند و بسیار فخیم و ژرف‌اندیشانه [[عارف]] نامی، ابن فارض در قصیده معروف «تائیه» استناد کنیم که به روشنی و صراحت وجود [[مبارک]] [[عترت]] نبوی را ملاک [[بی‌نیازی]] از [[انبیای الهی]] دانسته است و سر خاتمیت را [[ولایت]] و [[امامت اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} معرفی می‌نماید:
{{عربی|و بعترته استغنت عن الرسل الورى و اولاده و الطاهرين ائمة}}
صائن الدین ترکه [[اصفهانی]]، در شرح این سخن، با استناد به [[حدیث ثقلین]] اذعان می‌دارد، [[مردم]] در [[متابعت]] از [[ائمه]]{{عم}}، هم از [[بعثت]] [[رسل]] [[بی‌نیاز]] می‌شوند و هم از [[اجتهاد]]<ref>علی بن محمد ابن ترکه اصفهانی، شرح نظم الدرر، ص۲۶۹.</ref>. همچنین سعیدالدین [[فرغانی]] در شرح این [[بیت]] از تائیه، حتی اسامی [[اهل بیت]]{{عم}} را نیز در تبیین [[عترت]] بیان می‌دارد<ref>سعید الدین فرغانی، مشارق الدراری، ص۶۴۹ و ۶۵۰. لازم به ذکر است که در شرح فرغانی، بیت یاد شده به این صورت ظبط شده است: {{عربی|و بعترته استغننت عن الرسل الورى *** و اصحابه و التابعين ائمة}}.</ref><ref>برای آشنایی با منظر عارفان مسلمان در خصوص نیاز به انسان کامل بعد از نبی خاتم، ر.ک: محمدامین صادقی ارزگانی، آموزه مهدویت در عرفان اسلامی، ص۸۴ – ۹۶.</ref>.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۷۹.</ref>.
==مغالطه [[نبوت]] و [[حجیت]]==
از جمله مغالطاتی که در تحلیل [[خاتمیت]] بر مبنای [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] توسط برخی نواندیشان متأثر از نظریه اقبال، صورت پذیرفته است، مغالطه «پایان یافتن [[وحی]]» با «پایان یافتن [[حجیت الهی]]» است؛ یعنی [[ختم نبوت]] را همان ختم حجیت دانستن، در حالی که آنچه در خاتمیت اتفاق افتاد، پایان یافتن [[وحی تشریعی]] و بسته شدن باب وحی و نبوت بود، نه پایان [[مرجعیت]] و حجیت الهی. اگر با پایان یافتن وحی، حجیت نیز به پایان رسد، چگونه می‌توانیم همچنان ملتزم به [[تعالیم]] [[نبوی]] باقی بمانیم و [[سنت]] [[نبی]]{{صل}} برای ما حجیت داشته باشد و با وجود پایان یافتن وحی، همچنان تبیین و شرح [[پیامبر]]{{صل}} از وحی برای [[امت]] معتبر و لازم الاجرا
باشد؟
خاتمیت، پایان نبوت است نه پایان [[ولایت]]. [[پیامبر گرامی]]{{صل}}، خاتم نبیین هستند، نه خاتم الحجج. همان‌طور که در طول [[تاریخ]] [[ادیان]] بزرگ [[الهی]]، همواره بعد از هر یک از [[پیامبران صاحب شریعت]]، کسانی جز انبیای [[تبلیغی]] بوده‌اند که [[مقام وصی]] و ولایت را بر عهده داشتند و [[حافظ]] [[مواریث]] نبوی و [[ملجأ]] و [[مرجع]] [[پیروان]] آن نبی بودند، بعد از [[نبی خاتم]] نیز این امر قابل فرض است.
این نکته نشان می‌دهد که مقوله نبوت، اخص از مقوله ولایت و حجیت است و اوصیای [[انبیا]] در عین داشتن [[مقام ولایت]]، مدعی [[تلقی وحی]] یا افزودن بر [[شریعت]] نبوده‌اند.
[[تفسیر]] [[خاتمیت]] به پایان یافتن [[حجیت]]، نه تنها اعتبار بیانات و [[سنت نبوی]] را مخدوش می‌سازد، بلکه [[باور]] به [[بلوغ]] [[فکری]] [[بشر]] و فرارسیدن دوره [[عقل]] محوری و [[حاکمیت]] [[خرد استقرایی]]، جایی برای هیچ نوع [[تعبد]] و [[تبعیت]] ولایی و پذیرش بدون دلیل و [[استدلال]] باقی نمی‌گذارد؛ لذا خود [[وحی]] نیز فقط در صورتی پذیرفته خواهد شد که از سوی [[خرد]] [[آدمی]] [[تأیید]] و مدلل شود. بنابراین، خود وحی نیز در دوره خاتمیت هیچ نوع حجیتی نخواهد داشت و چنان‌که قبلاً نیز بیان شد، این چیزی جز همان پایان [[دیانت]]؛ یعنی بر سر شاخ نشستن و بن بریدن نیست.
آبشخور ادعای [[تعارض]] [[امامت]] با خاتمیت نیز همین تلقی غلط و مغالطه کاملاً بیّن است؛ یعنی یکی دانستن حجیت و [[نبوت]]. گویی در نظر ایشان ادعای حجیت ملازم با ارائه مطالب و [[احکام]] و آموزه‌هایی است که مسبوق به سابقه در [[کتاب و سنت]] نباشد؛ زیرا اگر سابقه و اصل و ریشه‌ای در کتاب و سنت داشته باشد، به اعتبار [[حجت]] بودن کتاب و سنت، سخن او نیز پذیرفته خواهد بود و دیگر نیازی به [[مقام]] حجیت نخواهد داشت، پس یا سخن او ریشه در کتاب و سنت دارد که همان اعتبار و حجیت کتاب و سنت برای چنان سخنی کافی است. از این رو، لزومی برای حجیت [[ولایت]] او باقی نمی‌ماند و یا اگر ریشه در کتاب و سنت ندارد، امری جدید و تازه است که بر [[شریعت]] [[نبی خاتم]] افزوده شده و چون در [[حکم]] آوردن شریعت تازه‌ای است، [[نقض]] خاتمیت [[رسول اکرم]]{{صل}} محسوب می‌شود.
در پاسخ این [[شبهه]] و دفع این تلقی غلط لازم است نکاتی یادآور شویم که در [[فرهنگ]] و [[اندیشه شیعی]] در زمره مسلمات است و جای [[تعجب]] است که نو اندیشان یاد شده از این نکات [[تغافل]] ورزیده‌اند:
هیچ یک از بزرگان و [[اندیشمندان]] بزرگ [[شیعی]] بر این باور نیستند که [[ائمه]]{{عم}} چیزی بر [[شریعت خاتم]] افزوده باشند که در [[کتاب و سنت]] و [[مواریث]] [[نبوی]] نبوده است. از آنجا که آن ذوات [[مقدس]]، [[علم کتاب]] داشتند و به جمیع دقایق و تفاصیل [[احکام شریعت]] خاتم آن [[طور]] که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شد و به شکلی ویژه ([[باطنی]] و ظاهری) در [[اختیار]] آنان قرار گرفت، آگاهند و در این [[علم]] و [[آگاهی]] خود نیز [[معصوم]] و مبرا از [[لغزش]] و خطایند؛ لذا [[کلام]] و فعل و تقریر ایشان در ردیف کلام و فعل و [[تقریر پیامبر]] گرامی{{صل}} قرار دارد و [[حجت]] و [[لازم الاتباع]] است.
پس «موضوع [[حجیت]]» [[ائمه]]{{عم}}، همان [[شریعت خاتم]] است، بدون کمترین زیاد و [[کاستی]] و «وجه حجیت» ایشان، احاطه و [[علم کامل]] آنان به همان شریعت خاتم به نحو جامع و مبرا از [[خطا]] و «دلیل حجیت» داشتن ایشان نیز همان شریعت خاتم (کتاب و سنت نبوی» است؛ یعنی به استناد [[آیات قرآنی]] و تعیین و معرفی [[نبی خاتم]]، [[ولایت]] و حجیت ایشان برای [[امت]] لازم الاتباع می‌شود. به این ترتیب، به [[درستی]] می‌توان گفت که حجیت [[ائمه اطهار]]{{عم}} به دلیل حجیت کتاب و سنت و بر پایه علم و آگاهی به کتاب و سنت و در قلمرو کتاب و سنت است و از هیچ نظر بیرون از کتاب و سنت نبوی نیست.
اگر در برخی [[روایات]]، سخن از [[تفویض]] [[دین]] به ایشان شده است، برخلاف توهم یاد شده، به معنای این نیست که ایشان می‌توانند حکمی از جانب خویش [[ابداع]] کنند، کما اینکه تفویض دین به [[نبی مکرم]]{{صل}} نیز هرگز به این معنا نبوده است؛ زیرا آن حضرت از جانب خود و بدون [[اذن خداوند]]، حکمی را صادر و تکلیفی را بر گردن امت نمی‌گذارد، بلکه در واقع [[سنت]] آن حضرت، تبیین [[کتاب خدا]] و تفصیل آن چیزی بود که در «[[ام الکتاب]]» و «[[کتاب مبین]]» به [[ادراک]] آن حضرت درآمد و توسط [[روح‌القدس]] و [[تربیت]] ربانی به آن حضرت آموخته شد. تفویض [[دین]] به [[ائمه طاهرین]]{{عم}} نیز چیزی جز همان اعطای [[مقام]] [[حجیت]] و [[مرجعیت]] برای [[امت]] در تبیین و تفصیل [[شریعت خاتم]] نیست؛ یعنی شریعتی که [[قرآن]] و [[سنت]] عرضه می‌کنند و [[مواریث]] [[نبوی]] به [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{عم}} است. بدیهی است بخش چشم‌گیری از این [[شریعت]]، به دلایلی در [[اختیار]] عموم امت قرار نگرفته است و آن قسمت نیز که در اختیار عموم است، به دلیل [[معجزه الهی]] بودن، آن قدر مشتمل بر دقایق و ظرایف و لطایف عمیق و گسترده است که احاطه همه جانبه بر آنها به [[طور]] قطع، بیرون از ظرفیت [[فهم]] عصری و نسلی [[آحاد]] [[ملت]] و قلمرو [[دانش]] نسبی و محدود بشری است. بنابراین، استخراج [[احکام دین]] از قرآن و سنت و تبیین و تفصیل [[آیات قرآنی]] در لسان و بیان [[امامان معصوم]]{{عم}}، برای کسانی که از چنان [[علم]] و احاطه‌ای بی‌نصیب‌اند، نو و جدید می‌نماید، در حالی که در مقایسه با [[اصل دین]] و واقع شریعت، امری متجدد و تازه نیست<ref>جهت آشنایی با معانی مختلف تفویض به ائمه{{عم}} و تحقیق امر ر.ک: علی ربانی، «بازاندیشی امامت در پرتو عقل و نقل» در: نقد، شماره ۳۸، ص۱۹۶ – ۲۲۸.</ref>.
فرموده‌های [[ائمه اطهار]]{{عم}} دو گونه عرضه شده است، بخشی مشتمل بر شواهد و قراین [[قرآنی]] است که ائمه اطهار لازم دانسته‌اند [[کلام]] خود را مستند به آیات قرآنی، یا بیانات و [[سنت نبوی]] کنند و بخش دیگر که ذکری از قرآن یا سنت در آنها نیامده است، اما در عین [[حال]] تصریح فرموده‌اند که «اگر بخواهید دلیل آن را از [[کتاب خدا]] و سنت نبوی به شما خواهیم گفت». در هیچ جا از [[منابع روایی]] ما نمی‌توان [[حدیث]] و روایتی یافت که فرموده باشند آنچه ما می‌گوییم علاوه بر آن چیزی است که [[خدا]] و [[رسول]] گفته‌اند و ما حکمی صادر می‌کنیم که در قرآن و سنت نیست، بلکه برعکس، همواره [[یاران]] و [[اصحاب]] خود را به [[پرسش]] از [[دلایل قرآنی]] و [[روایی]] بیانات خود [[دعوت]] می‌فرمودند. به ویژه، به ریشه و اصل [[قرآنی]] داشتن همه [[کلام]] خود تأکید و تصریح داشتند.
[[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: «آنچه را که ما پاسخ دهیم، از [[رسول خدا]]{{صل}} است، ما در هیچ مورد از جانب خود چیزی نمی‌گوییم»<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۸، ح۲۱.</ref>.
در جای دیگر فرمودند: «هر گاه به شما از چیزی خبر دهم، از من بپرسید کجای [[قرآن]] است»<ref>کلینی، الکافی، ج۱، کتاب فضل العلم، ص۷۷، ح۵.</ref>.
روشن است، همان‌طور که [[فتوا]] و [[حکم]] [[فقیه]] برای عموم [[مردم]]، همیشه با [[آیات]] و [[روایات]] و بیان [[ادله شرعی]] مربوطه همراه نیست و تنها در جایی که سخن از [[ادله]] حکم است، مانند مباحث [[علمی]] و محافل تخصصی، مبانی قرآنی و روایی آن عرضه می‌شود و نیز همان‌طور که در بیان [[ادله قرآنی]] و روایی یک حکم نیز در بسیاری از موارد، چون خود حکم به نحو روشن و دقیق و عینی در آیات و روایات نیامده است، [[درک]] استنباطی فقیه از مجموعه روایات و آیات مرتبط با حکم به چنان فتوا و حکمی می‌انجامد، به طریق اولی در خصوص [[بیانات اهل بیت]]{{عم}} نیز می‌توان همین تلقی را داشت. به ویژه که ایشان را از چنان [[دانش]] عمیق و [[بصیرت]] [[الهی]] و [[احاطه علمی]] اعطایی برخوردار می‌دانیم که با هیچ [[فهم]] و [[معرفتی]] از [[امت]]، [[قیاس]] شدنی نیست و مسلماً فراتر از هر نوع درک استنباطی و [[اجتهادی]] مقرون به [[ظنون]] متعدد است، و مخصوصاً در [[مقام]] عرضه حکم به [[جامعه]] و عموم امت که نه مجال ارائه ادله تفصیلی حکم است و نه حوصله و توان فهم مخاطبان، مقتضای چنان مباحث تفصیلی است، در چنین مقامی، تنها، [[وثاقت]] و اعتبار فقیه نزد [[عامه]] مخاطبان کافی است که از فتاوای [[شرعی]] او [[پیروی]] شود و عموم مردم بدان عمل کنند.
جای [[شگفتی]] است که وقتی چنین امر شایع و متعارفی که نه تنها میان همه [[فرق اسلامی]] در حوزه [[دیانت]]، که در همه حوزه‌های تخصصی [[علوم]] و [[فنون]] بشری جاری و ساری است، چگونه در عالی‌ترین سطح تخصصی [[فهم دین]]، مورد استبعاد قرار گرفته و در آن تشکیک می‌شود! [[حجیت]] و [[مرجعیت]] همه [[علما]] و [[فقها]] و صاحبان فن در همه رشته‌ها و در همه ابعاد [[زندگی]] با [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] [[تعارض]] و تنافی ندارد، اما [[حجیت امام]] که از بالاترین درجه [[معرفت دینی]] در بالاترین سطح از [[وثاقت]] ([[عصمت]]) برخوردار است، امری نامتعارف و مخالف با بلوغ عقلی بشر و مناقض با [[خاتمیت]] تلقی می‌شود! حجیت‌های ناشی از [[ظن]] با خردمحوری و [[خردورزی]] سازگار می‌نماید، اما حجیت ناشی از قطع و مستظهر به انواع [[ادله]] مسلم [[عقلی]] و [[شرعی]]، با خردمحوری در تعارض معرفی می‌شود!
در بخش بعد، [[ضرورت]] نیاز به [[انسان کامل]] بعد از [[نبی خاتم]] از منظر مباحث [[هرمنوتیک]] و از حیث [[فهم]] و [[تفسیر]] متن بررسی می‌شود. با تبیین مبانی و سازوکار فهم و نیز شرایط فهم متون [[وحیانی]]، این [[حقیقت]] آشکار خواهد شد که اساساً بقای دیانت در دوره خاتمیت بدون [[امام]] فرض ناشدنی است و هرگونه [[اجتهاد]] معتبر در گرو ربط ولایی با خازنان [[وحی]] است.<ref>[[عباس جوار‌شکیان|عباس جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۱۸۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۳۷۲

ویرایش