←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
نقل است که در واپسین روزهای [[حیات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، حضرت، سران [[کوفه]] و بزرگان [[شیعه]] را به حضورطلبید و ضمن خطبهای از [[عزم]] خود به [[نبرد]] با [[معاویه]] گفت و از [[مردم]] خواست تا بار دیگر جهت [[جنگ]] با [[شامیان]] آماده شوند. [[سعید بن قیس]] گفت: «ای [[امیر مؤمنان]]، از ما همه [[استماع]] است و [[اطاعت]] و [[دوستی]] و [[نیکخواهی]]، من زودتر از همه آنچه را خواستهای بر آورده خواهم کرد». بعد از او دیگر سران هر یک به ایراد سخن پرداختند و [[آمادگی]] خود را اعلام نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸.</ref>. نقل است که بعد از فراخان حضرت به مردم جهت رفتن به [[رحبه]] و آماده شدن برای نبرد با معاویه، مردم هر کدام سخنی در این باره گفتند. چندان که حضرت ناراحت شده با [[حال]] [[غضب]] از [[منبر]] پایین آمدند. [[حجر بن عدی]] و سعید برخاستند و گفتند: «ای امیر مؤمنان؛ از این سخنان ناراحت نگردید ما را [[فرمان]] ده تا اطاعت کنیم به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[اموال]] ما تمام شود [[بیتابی]] نخواهیم کرد و اگر مردم [[طوایف]] ما در راه شما کشته شوند باز هم ناراحت نخواهیم شد». حضرت به آنها فرمود تا آماده شوند و به سوی [[دشمن]] [[حرکت]] کنند. سپس از [[مسجد]] به [[منزل]] رفتند. بزرگان و [[یاران]] حضرت، در منزل ایشان گرد آمدند. حضرت از آنان خواست تا فردی [[دلیر]] و [[امین]] معرفی کنند تا از [[سواد کوفه]] [[لشکر]] جمع کند و برای جنگ آماده نماید. سعید نیز، [[معقل بن قیس تمیمی]] را به حضرت معرفی کرد. [[معقل]] هنوز [[مأموریت]] خود را به انجام نرسانده بود که خبر [[شهادت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را دریافت کرد<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۸۱-۴۸۲. ثقفی کوفه در ادامه گزارشی دیگر از این واقعه با سخنانی متفاوت از سعید بن قیس و دیگران نقل کرده است. (ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۳۷) دینوری هم، ضمن گزارشی در این باره مینویسد: علی{{ع}} در اواخر حکومت خود از مردم خواست تا بار دیگر جهت جنگ با شامیان آماده شوند. اما چون تعداد کم حاضران در اردوگاه را مشاهده کردند، بسیار ناراحت شدند چندان که این ناراحتی تا دو روز در چهره ایشان نمایان بود. حجر بن عدی و سعید بن قیس از ایشان خواستند تا مردم را مجبور به حرکت نماید و متخلفان را تنبیه کند. پس حضرت دستور داد تا منادی مردم را برای نبرد ندا دهد و هیچ کس نباید در این امر تخطی نماید. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۳).</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | نقل است که در واپسین روزهای [[حیات]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، حضرت، سران [[کوفه]] و بزرگان [[شیعه]] را به حضورطلبید و ضمن خطبهای از [[عزم]] خود به [[نبرد]] با [[معاویه]] گفت و از [[مردم]] خواست تا بار دیگر جهت [[جنگ]] با [[شامیان]] آماده شوند. [[سعید بن قیس]] گفت: «ای [[امیر مؤمنان]]، از ما همه [[استماع]] است و [[اطاعت]] و [[دوستی]] و [[نیکخواهی]]، من زودتر از همه آنچه را خواستهای بر آورده خواهم کرد». بعد از او دیگر سران هر یک به ایراد سخن پرداختند و [[آمادگی]] خود را اعلام نمودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۷۷-۴۷۸.</ref>. نقل است که بعد از فراخان حضرت به مردم جهت رفتن به [[رحبه]] و آماده شدن برای نبرد با معاویه، مردم هر کدام سخنی در این باره گفتند. چندان که حضرت ناراحت شده با [[حال]] [[غضب]] از [[منبر]] پایین آمدند. [[حجر بن عدی]] و سعید برخاستند و گفتند: «ای امیر مؤمنان؛ از این سخنان ناراحت نگردید ما را [[فرمان]] ده تا اطاعت کنیم به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[اموال]] ما تمام شود [[بیتابی]] نخواهیم کرد و اگر مردم [[طوایف]] ما در راه شما کشته شوند باز هم ناراحت نخواهیم شد». حضرت به آنها فرمود تا آماده شوند و به سوی [[دشمن]] [[حرکت]] کنند. سپس از [[مسجد]] به [[منزل]] رفتند. بزرگان و [[یاران]] حضرت، در منزل ایشان گرد آمدند. حضرت از آنان خواست تا فردی [[دلیر]] و [[امین]] معرفی کنند تا از [[سواد کوفه]] [[لشکر]] جمع کند و برای جنگ آماده نماید. سعید نیز، [[معقل بن قیس تمیمی]] را به حضرت معرفی کرد. [[معقل]] هنوز [[مأموریت]] خود را به انجام نرسانده بود که خبر [[شهادت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را دریافت کرد<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۸۱-۴۸۲. ثقفی کوفه در ادامه گزارشی دیگر از این واقعه با سخنانی متفاوت از سعید بن قیس و دیگران نقل کرده است. (ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۶۳۷) دینوری هم، ضمن گزارشی در این باره مینویسد: علی{{ع}} در اواخر حکومت خود از مردم خواست تا بار دیگر جهت جنگ با شامیان آماده شوند. اما چون تعداد کم حاضران در اردوگاه را مشاهده کردند، بسیار ناراحت شدند چندان که این ناراحتی تا دو روز در چهره ایشان نمایان بود. حجر بن عدی و سعید بن قیس از ایشان خواستند تا مردم را مجبور به حرکت نماید و متخلفان را تنبیه کند. پس حضرت دستور داد تا منادی مردم را برای نبرد ندا دهد و هیچ کس نباید در این امر تخطی نماید. (دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۱۳).</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | ||
==بنی سبیع و [[همراهی با امام]] حسن{{ع}}== | |||
[[پس از شهادت امام علی]]{{ع}} و با شکلگیری [[خلافت امام حسن]]{{ع}}، [[سعید بن قیس همدانی]] با جمعی دیگر از [[یاران]] حضرت، با ایشان [[بیعت]] کرد و [[مردم]] [[قبایل]] خود را [[تشویق]] به بیعت نمودند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱.</ref>. در پی تصمیم حضرت به [[نبرد]] با [[معاویه]]، ایشان برخی از سران [[کوفه]] از جمله سعید را فرا خواند و از او خواست تا همراه با [[سپاه]] از کوفه خارج شود. سپس [[امام حسن]]{{ع}} به ایراد سخن پرداخته، ضمن خطبهای مردم را به [[جهاد]] [[تحریض]] کردند و از آنها خواستند تا با سپاه اعزامی کوفه همراه شوند. اما مردم توجهی از خود نشان ندادند. در این هنگام [[عدی بن حاتم]] و در پی او، [[سعید بن قیس]] و [[زیاد بن خصفه]] و [[معقل بن قیس]] به پا خواستند و از مردم خواستند تا برای نبرد با [[شامیان]] آماده شوند. سپس سعید بن قیس به [[فرمان امام]] حسن{{ع}} به همراه [[قبیله]] خود در جمع [[لشکریان]] [[امام]]{{ع}} حاضر شد و همراه با پیش قراولان آن حضرت در [[معیّت]] [[قیس بن سعد بن عباده]] به عنوان [[جانشینان]] [[عبیدالله بن عباس]] به [[مسکن]] رفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۲-۳۳؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱-۷۲.</ref>. با [[خیانت]] عبیدالله و پیوستن وی به معاویه، سعید همچون [[قیس بن سعد]] [[ثبات قدم]] ورزید و از پیوستن به معاویه خودداری کرد. آنان در رودررویی دو [[سپاه]] در [[مسکن]]، موفق شدند [[لشکریان معاویه]] را به عقب برانند<ref>ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۷۱-۷۲.</ref>. علاوه بر سعید بن قیس، [[هانی بن هانی سبیعی]] هم از دیگر بزرگان [[قوم]] بنی سبیع بود که در کنار [[امام حسن]]{{ع}} به [[کارزار]] با [[معاویه]] و همرزمانش رفت<ref>سید شرف الدین، صلح الحسن{{ع}}، ص۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | |||
==بنی سبیع و [[قیام امام حسین]]{{ع}}== | |||
با [[مرگ معاویه]] و [[جانشینی یزید]]، [[شیعیان کوفه]] با [[آگاهی]] از عدم [[بیعت امام حسین]]{{ع}} و آمدنش به [[مکه]]، با [[اجتماع]] در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] نامهای به ایشان نوشته، حضرت را به [[کوفه]] [[دعوت]] کردند تا [[رهبری]] [[شیعیان]] را بهدست گیرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۷.</ref>. این [[نامه]]، توسط برخی از بزرگان آنها که آخرین این فرستادگان و حاملان [[نامههای کوفیان]]، [[هانی بن هانی سبیعی همدانی]] و [[سعید بن عبدالله حنفی]] بودند به سوی حضرت فرستاده شد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۲۹-۲۳۰؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۲۹؛ ابومخنف، وقعة الطف، ص۹۵-۹۶.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} پس از دریافت نامه [[کوفیان]] و قبل از اعزام [[مسلم بن عقیل]]، خطاب به [[مردم کوفه]] نامهای نوشت و بهدست [[سعید بن عبدالله]] و [[هانی بن هانی]] داد تا به نزد [[مردم]] آن [[شهر]] ببرند. در این [[نامه امام حسین]]{{ع}} مسلم بن عقیل را [[نماینده]] ویژه خود در کوفه معرفی کردند و [[حرکت]] خود را به سوی آنان منوط به [[تأیید]] گفتههای کوفیان از سوی مسلم دانستند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۵۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۵۸؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۳۸.</ref>. از دیگر [[اخبار]] مربوط به بنی سبیع در جریان [[واقعه کربلا]] میتوان به حضور فلان بن عبدالله سبیعی از تکسواران و [[شجاعان]] همدان در [[سپاه عمر بن سعد]] اشاره کرد. گفته شده [[عمر بن سعد]] پس از ورود به [[کربلا]]، کوشید تا از راه [[مسالمتآمیز]] [[امام]]{{ع}} را وادار به پذیرش خواستههای یزید کند از اینرو فرستادگانی را نزد [[امام]]{{ع}} فرستاد تا از علت آمدن ایشان به [[کربلا]] جویا شوند. نقل شده که او از عزره بن قیس خواست تا نزد امام{{ع}} برود و با ایشان به [[گفتگو]] بپردازد عزره که خود از جمله کسانی بود که به امام{{ع}} [[نامه]] نوشته بود از رفتن [[شرم]] کرد و نپذیرفت. پس ابن سعد [[فلان بن عبدالله سبیعی]] را نزد [[امام حسین]]{{ع}} فرستاد تا جویای علت خروج ایشان از [[مکه]] شود. فلان بن عبدالله به سمت اردوگاه امام{{ع}} [[حرکت]] کرد زمانی که به خیام حضرت{{ع}} نزدیک شد، امام حسین{{ع}} از کثیر خواست تا شمشیرش را تحویل دهد تا با هم سخن بگوییم. اما سبیعی نپذیرفت و گفت: «نه، این رسم [[بزرگواری]] نیست من فقط فرستاده [[عمر]] بن سعدم، اگر به سخنانم گوش فرا دهید [[پیام]] را خواهم گفت و اگر نخواستید بر میگردم». [[ابوثمامه صائدی]] - یار [[وفادار]] امام حسین{{ع}} - گفت: «شمشیرت را به من بده». فلان بن عبدالله گفت: «به [[خدا]] قسم شمشیرم را به شما نخواهم داد». [[ابوثمامه]] گفت: «پس بگو برای چه آمدهای؟ تا من به جای تو خبر را به امام{{ع}} برسانم به [[درستی]] که من نخواهم گذاشت که تو به آن حضرت{{ع}} نزدیک شوی؛ چراکه تو شخصی [[فاجر]] هستی». پس از این [[مشاجره]] لفظی، سبیعی، عصبانی، سوی [[عمر بن سعد]] بازگشت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۵، ص۸۶-۸۷. اما برخی دیگر از مصادر، نام این فرد را «کثیر بن عبدالله شعبی» عنوان کرده در شرح ما وقع چنین آوردهاند که: «عمرو بن سعد از عزره بن قیس خواست تا نزد امام{{ع}} برود و با ایشان به گفتگو بپردازد عزره که خود از جمله کسانی بود که به امام{{ع}} نامه نوشته بود از رفتن شرم کرد و نپذیرفت. اصرار دیگران هم برای رفتن عزره سودی نبخشید. در این هنگام کثیر بن عبدالله شعبی که شخصی گستاخ و هتاک بود از جای برخاست و گفت: «من این کار را انجام خواهم داد و حتی هم اگر بخواهید او را ترور خواهم کرد». ابنسعد گفت: «نه؛ اما از او بپرس که چه چیز باعث حضور ایشان در اینجا شده است». کثیر به سمت اردوگاه امام{{ع}} حرکت کرد زمانی که به خیام حضرت{{ع}} نزدیک شد ابوثمامه - یکی از یاران باوفای امام حسین{{ع}} - او را دید پس خدمت امام{{ع}} رفت و عرض کرد: «یا ابا عبدالله{{ع}} خداوند امورتان را به صلاح آورد هم اینک شرورترین و گستاخترین شخص روی زمین نزد شما میآید؛ او مردی غافلکش و اهل ترور است». سپس بیرون رفت و از کثیر خواست تا شمشیرش را به او تحویل دهد و آنگاه وارد چادر امام{{ع}} شود. کثیر گفت: «نه، به خدا این رسم بزرگواری نیست من فقط فرستادهایام که اگر به سخنانم گوش فرا دهید پیام را خواهم گفت و اگر نخواستید بر میگردم». ابوثمامه گفت: «شمشیرت را بده آنگاه داخل شو و آنچه میخواهی بگو». کثیر گفت: «به خدا قسم شمشیرم را به شما نخواهم داد». ابوثمامه گفت: «پس بگو برای چه آمدهای؟ تا من به جای تو خبر را به امام{{ع}} برسانم به درستی که من نخواهم گذاشت که تو به آن حضرت{{ع}} نزدیک شوی؛ چراکه تو شخصی فاجر هستی». پس از این مشاجره لفظی کثیر به سوی عمر بن سعد بازگشت و شرح ما وقع را برای عمر بن سعد بازگفت». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۱۰؛ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۸۵).</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||