|
|
| خط ۲۱۰: |
خط ۲۱۰: |
| # '''دریافت قلبی''': {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.</ref> اگر منظور از قلب درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال آنکه چنین نیست، [[پیامبر]] بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت میکند. در بیشتر اوقات که وحی نازل میشد [[پیامبر]] {{صل}} در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمیکردند<ref>[[علامه طباطبایی]]، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷. </ref><ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>. | | # '''دریافت قلبی''': {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}<ref>که روح الامین آن را فرود آورده است بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی؛ سورۀ شعرا، آیۀ ۱۹۳ و ۱۹۴.</ref> اگر منظور از قلب درون سینه باشد، باید دیگر افراد نیز آن را دریابند و حال آنکه چنین نیست، [[پیامبر]] بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت میکند. در بیشتر اوقات که وحی نازل میشد [[پیامبر]] {{صل}} در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمیکردند<ref>[[علامه طباطبایی]]، المیزان، ج۱۸، ص۳۱۷. </ref><ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۲ و ۱۰۳.</ref>. |
| # '''خارج از اختیار بودن''': [[پیامبران|پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] نزول وحی هیچ اختیاری، نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچگونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن {{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵.</ref> است. گواه دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی میشد. اما پاسخ آن مدتها طول میکشید <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۴ و ۱۰۵.</ref>. | | # '''خارج از اختیار بودن''': [[پیامبران|پیامبران الهی]] و [[فرشتگان]] نزول وحی هیچ اختیاری، نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچگونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن {{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵.</ref> است. گواه دیگر این است که از [[پیامبر]] سؤالی میشد. اما پاسخ آن مدتها طول میکشید <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]] ص ۱۰۴ و ۱۰۵.</ref>. |
|
| |
| ==رویکرد [[روانشناختی]]==
| |
| برخی از [[خاورشناسان]] بر این اعتقادند که [[وحی]] محصول [[اعتقادات]]، ضمیر ناخودآگاه و [[باطنی]]، [[سیر و سلوک]] روانی و [[عرفانی]] [[پیامبران]] است. پیامبران که انسانهایی والا و وارستهاند و علاقهای مضاعف به [[هدایت مردم]] داشتند با تراکم حالات [[نفسانی]]، چنان میانگارند که با [[عالم غیب]] و [[فرشتگان الهی]] ارتباط پیدا کردند و [[الهامات]] و پیامهای وجدانی و نفسانی خود را [[پیام]] و سروش [[غیبی]] و آسمانی تلقی کرده و آن را به عنوان «وحی» به مخاطبان خود [[ابلاغ]] میکنند.
| |
| این [[رهیافت]] منکر ارتباط [[واقعی]] پیامبران با عالم الوهی و [[ملائکه]] است و آن را صرفاً تلقی و گمانهزنی [[مدعی نبوت]] میداند.
| |
|
| |
| [[فرید]] وجدی در [[دائرةالمعارف]] خود چگونگی رویکرد [[دانشمندان]] [[غربی]] به این دیدگاه را چنین تشریح میکند:
| |
| «دانشمندان غربی تا [[قرن]] شانزدهم میلادی به وحی و غیبی بودن آن [[معتقد]] بودند اما با رواج [[علوم تجربی]] و همچنین [[فلسفه]] [[مادیگرایی]] آنان منکر غیبی بودن وحی شدند، به گونهای که آن را از [[خرافات]] برشمردند. لکن با ظهور [[علم]] [[ارواح]] در [[آمریکا]] در سال ١٨۴۶ و سایر [[علوم]] فراطبیعی مانند علم هیپنوتیسم، نهانبینی، [[روشنبینی]] و تلهپاتی، غربیها در [[انکار]] اصالت وحی تجدید نظر کردند»<ref>برای توضیح بیشتر ر.ک: بهاءالدین، خرمشاهی، جهان غیب و غیب جهان، مقاله کرامت و خوارق عادات و نیز مندرج در سیر بیسلوک، ص۱۸۷.</ref>.
| |
| اما باز وحی را مطابق اصول [[علم تجربی]] [[روان شناختی]] حالات روانی و [[حس]] ششم [[انسان]] و [[پیامبر]] توجیه و [[تفسیر]] کردند<ref>دائرةالمعارف القرن العشرین، ج۱۰، ذیل کلمه وحی، از ص۷۱۲ تا ۷۱۹.</ref>. درمنگام با توجه به رهیافت فوق در [[تفسیر وحی]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میگوید:
| |
| «[[عقل]] درونی محمد{{صل}} به بیپایگی [[آیین]] [[شرک]] پی برده بود. از این جهت به [[پرستش خدا]] پرداخت و در [[غار حرا]] برای [[عبادت]] به سر میبرد و در آنجا [[ایمان]] او به درجهای بلند رسید. افق افکارش وسیع و دید بصیرتش دو چندان شد. در این مرحله آن چنان نیرومند شد که برای هدایت مردم [[شایستگی]] پیدا کرد. او پیوسته در [[فکر]] و [[اندیشه]] بود، ناراحت میشد و به خود میپیچید تا آنگاه که [[یقین]] کرد او همانند [[پیامبر]] میباشد که [[خداوند]] او را برای [[هدایت]] [[بشر]] برانگیخته است. این [[اعتقاد]] در خوابهایی که میدید بر او تجلی نموده، سپس این وضع تقویت شد و از صورت [[رؤیا]] و [[خواب]] بالاتر رفت و آن را به صورت فرشتهای مجسم یافت که در [[حال]] [[بیداری]] [[وحی]] را به او تلقین میکند. این [[آگاهیها]] بر او چنین وانمود میشد که از [[آسمان]] بر او نازل میشود»<ref>دائرةالمعارف القرن العشرین، ج۱۰، ذیل کلمه وحی، از ص۷۱۲ تا ۷۱۹؛ و نیز: مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص۳۰.</ref>.
| |
| برخی از معاصران از این دیدگاه متأثر شدند. علی دشتی در دهههای پیش نتوانست مسأله وحی و [[حقیقت]] [[غیبی]] و آسمانی آن را برای خود هضم کند؛ لذا وحی [[پیامبر اسلام]] توسط [[جبرئیل]] را به [[خیال]] و ظهور آرزوهای پیامبر از اعماق ضمیر ناخودآگاه خود توجیه میکند.
| |
|
| |
| «میتوان آن را با اصول [[روانشناسی]] منطبق ساخت. [[رغبت]] شدید به امری آن را به صورت ظهور و واقع شده در میآورد، صورت آرزوی مردی که قریب سی سال به موضوعی اندیشیده و پیوسته به واسطه تماس با [[اهل کتاب]] در نفس وی [[راسخ]] شده و با [[ریاضت]] و [[اعتکاف]] در [[غار حرا]] از آن فکر اشباع شده و سپس به شکل رؤیا یا به اصطلاح [[متصوفه]]«[[اشراق]]» ظاهر گردیده است، [[جان]] میگیرد. صورتی از اعماق ضمیر ناخودآگاه بیرون جسته و او را به اقدام میخواند، ولی هول اقدام به این امر او را میفشارد به حدی که تاب و توان از او سلب شده حالت خفگی به وی دست میدهد. و گرنه توجیه دیگری نمیتوان بر این واقعه تصور کرد که [[فرشته]] او را فشرده باشد به حدی که بیتابش کند؛ فرشته صورت ضمیر ناخودآگاه و آرزوی نهفته در اعماق وجود خود اوست»<ref>علی دشتی، بیست و سه سال، ص۴٣، نکته قابل ذکر این که کتاب فوق توسط استاد ارجمند آیتالله سبحانی در کتابی به نام «راز بزرگ رسالت» مورد نقد عالمانه قرار گرفته است.</ref>.
| |
| نقطه آغازین [[تفسیر]] [[روان شناختی]] از [[وحی]] و نادیده انگاشتن اتصال نفس [[نبوی]] به [[عالم غیب]] الوهی، حداقل در حوزه [[آیین اسلام]] به عصر [[نزول قرآن]] بر میگردد. [[مشرکان]] و [[کافران]] با [[توسل]] به این تفسیر، به [[انکار وحی]] و [[نبوت پیامبر اسلام]]{{صل}} و ارتباط وی با عالم غیب میپرداختند. [[قرآن کریم]] یکی از [[تفاسیر]] و بهانههای [[مخالفان پیامبر]]{{صل}} را تفسیر [[حسی]] و روان شناختی وحی ذکر میکند و از زبان آنان در تحلیل وی میفرماید:
| |
| {{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ}}<ref>«ما چنین چیزی در آیین واپسین نشنیدیم، این جز دروغبافی نیست» سوره ص، آیه ۷.</ref>، {{متن قرآن|إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ}}<ref>«و برخی از آنان کسانی هستند که به تو گوش میدهند در حالی که بر دلهایشان پوششهایی افکندهایم تا درنیابند و در گوشهایشان سنگینییی (نهادهایم) و اگر هر نشانهای ببینند به آن ایمان نمیآورند تا آنجا که چون نزد تو آیند با تو چالش میورزند؛ کافران میگوی» سوره انعام، آیه ۲۵.</ref>، {{متن قرآن|بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ}}<ref>«(آنان نه تنها ایمان نیاوردند) بلکه گفتند: خوابهایی پریشان است یا آن را بربافته یا شاعر است پس باید برای ما نشانهای بیاورد همچنان که پیشینیان (با نشانه) فرستاده شدند» سوره انبیاء، آیه ۵.</ref>، {{متن قرآن|بَلْ هُوَ شَاعِرٌ}}<ref>«(آنان نه تنها ایمان نیاوردند) بلکه گفتند: خوابهایی پریشان است یا آن را بربافته یا شاعر است پس باید برای ما نشانهای بیاورد همچنان که پیشینیان (با نشانه) فرستاده شدند» سوره انبیاء، آیه ۵.</ref>.
| |
|
| |
| تقریر فوق به صراحت به انکار وحی و [[نبوت]] میپرداخت، لکن اخیراً تفسیر جدیدی از آن عرضه شده است که با مقوله نبوت [[متعارض]] نیست، بلکه احتمال جمع تفسیر [[روانشناختی]] با نبوت را مطرح میکند.
| |
| بعضی از [[مستشرقان]] و [[دین]] پژوهان [[غربی]] بعد از مطالعات و تحقیقات جامع در [[شخصیت]] [[حضرت محمد]]{{صل}} [[اذعان]] داشتند که ایشان فردی [[امین]]، [[رستگار]] و [[معتمد]] که از [[استعداد]] و [[نبوغ]] ویژهای برخوردار بود که آن را صرف [[تبلیغ دین]] میکرد، اما این که آیا واقعاً نیز [[پیامبر]] آسمانی بودهاند؟ نمیتوان آن را ثابت کرد.
| |
| پرفسور مونتگمری وات [[اسلامشناس]] [[غربی]] نه تنها [[وحی]] [[اسلام]] بلکه وحی دیگر [[پیامبران]] را «تخیل [[خلاق]]» توصیف میکند و پیامبران را به صاحبان [[قوه]] تخیل مانند هنرمندان، [[شاعران]] و ادبا [[تشبیه]] میکند که آنان آن چه را دیگران [[حس]] میکنند ولی نمیتوانند بیان و اظهار کنند به شکل محسوس در میآورند.
| |
| وی مینویسد:
| |
| «به [[عقیده]] نگارنده [[انبیاء]] و [[رهبران دینی]] جز این دسته از صاحبان تخیل خلاق هستند. [[افکار]] و عقایدی را بیان میکنند که ارتباط نزدیک با عمیقترین و مرکزیترین کارهای بشری دارد».
| |
| وی در مبدأ «تخیل خلاق» بعد از گزارش نظریات مختلف (استناد به [[خدا]]، بیخبری و بیخودی) چنین مینویسد:
| |
| «شاید بتوان گفت که این افکار تخیل خلاق، حاصل زندگانی کسی است که از خود بزرگتر است و بسیار [[پایینتر]] از بیخودی و بیخبری است»<ref>محمد پیامبر و سیاستمدار، ص۲۹۸.</ref>.
| |
|
| |
| '''تحلیل و بررسی''':
| |
| #در نقد [[رهیافت]] فوق باید به این نکته اشاره کرد که [[تفسیر]] فوق نه تفسیر که [[انکار وحی]] و [[نبوت]] است و با اصول و مبانی [[کتب آسمانی]] در [[تعارض]] است.
| |
| # رهیافت فوق صرف ادعای بیش نیست، این که [[انسانها]] دارای حالات روانی و [[باطنی]] مختلفی هستند و بعضی در آن نبوغ خاصی دارند، دلیل بر نبوت و ارجاع وحی به آن نمیشود، علاوه بر آنکه تجلی حالات روانی و ضمیر ناخودآگاه مرهون شرایط و بستر خاص است، مثلاً در انسانهای [[بیمار]]، رنجیده و نگران و شکستخورده یا [[ریاضت]] کشیده بیشتر [[مشاهده]] میشود، در حالی که تاریخچه زندگانی پیامبران از چنین شرایط و بستری خبر نمیدهد.
| |
| #نکته دیگر این که [[مدعی نبوت]] و [[دریافت وحی]] به صرف ادعا بسنده نمیکند، بلکه دلیل یا ادلهای برای [[اثبات]] مدعای خود ارائه میدهد که اینجا میتوان به [[معجزه]] و دیگر [[آموزههای وحیانی]] اشاره کرد که انجام آنها از سوی [[مدعی نبوت]] با [[تفسیر]] [[روانشناختی]] توجیهناپذیر است؛ مثلاً چگونه تبدیل [[عصا]] به مار، [[شفای بیمار]] ناعلاج یا [[زنده کردن]] مرده را به [[پیامبری]] نسبت داد که در [[زعم]] مدعی روانشناختی، ارتباطی با [[قدرت]] مطلق ندارد و از سوی دیگر اصول روانشناختی نمیتواند خوارق العادات فوق را توجیه و تبیین کند.
| |
| تفصیل بیشتر بحث [[اعجاز]] و چگونگی صدور آن از [[پیامبر]] و [[اثبات]] [[صدق]] مدعی آن مجال دیگری میطلبد که نگارنده آن را در موضع مستقل به تفصیل انجام داده است<ref>ر.ک: نگارنده، معجزه در قلمرو عقل و دین.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۹۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| == رابطه وحی با کهانت == | | == رابطه وحی با کهانت == |