وحی پیامبران: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۳٬۴۳۹ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۳ مهٔ ۲۰۲۴
تغییرمسیر به وحی پیامبرانه
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
(تغییرمسیر به وحی پیامبرانه)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[وحی پیامبرانه]]
| موضوع مرتبط = وحی
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==چگونگی وحی پیامبران==
تعریف و [[شناخت]] وحی ارتباط تنگاتنگی با مسأله [[نبوت]] و چگونگی آن دارد.؛ چراکه وحی نوعی محصول و ره‌آورد [[نبوت]] است. در صفحات پیشین از منظر [[عرفان]] اشاراتی درباره [[حقیقت نبوت]] بیان شد که حاصلش این بود که نبوت به صورت کلی به دو قسم تعریفی و [[تشریعی]] تقسیم می‌شود. نبوت تعریفی همان [[اخبار]] و خبر دادن از [[مقامات]] و [[معارف عقلی]] و [[معنوی]] در عالم [[عقول]] است. [[نبوت تشریعی]] اخبار از [[معارف]] و [[احکام الهی]] در [[عالم طبیعت]] برای [[مردم]] است. در این نبوت، [[نبی]] با [[تهذیب]] و تعالی نفس خویش، [[استعداد]] نفس خود را به مرتبه‌ای می‌رساند که بتواند با عالم عقول ارتباط برقرار کند و از آنها حقایقی را به عنوان [[وحی]] دریافت کند. این که نفس [[انبیاء]] به کدام یک از مقامات و عقول [[روحانی]] وصل می‌شود، این به [[اختلاف]] رتبه [[پیامبران]] بر می‌گردد. ممکن است [[پیامبری]] به دلیل مرتبه پایین خویش در عالم [[خواب]] و [[رؤیا]] تماسی با یکی از عقول پایین برقرار کند که این از دوری وی از [[حقیقت محمدیه]] حکایت می‌کند و ممکن است [[پیامبر]] دیگری از تجلیات اولیه [[صادر اول]] باشد که ره‌آورد آن [[مشاهده]] [[حقایق]] [[غیبی]] و یا شنیدن آن با [[قوه مخیله]] یا عاقله باشد که [[حضرت عیسی]] و [[موسی]] از این قسم‌اند.
بر پیامبرانی که در رتبه پایین هستند، فرشته‌ای در [[قوه خیال]] نبی اعم از [[عالم رؤیا]] یا [[بیداری]] نازل شده و [[حقیقت]] یا حقایق غیبی را از حضرت علمیه بر [[قلب]] آنها تنزل می‌دهد<ref>{{عربی|اعلم ان الميزان في مشاهدة الصور الغيبيه هو انسلاخ النفس عن الطبيعة و الرجوع الى عالمها الغيبي فيشاهد اولا مثالها المقيد و بعده المثال المطلق الى الحضرة الاعيان بالتفصيل الذي يشير اليه المصنف، و الانسلاخ قد يكون في النوم عند استراحة النفس عن التدبيرات البدنية فيقدر سفاء النفس يتصل بالعوالم الغيبية فيشاهد الحقائق الغيبية فعند ذلك يتمثل تلك الحقيقة في مثالها حسب عادات النفس و مأنوساتها فيحتاج الى التعبير}}؛ (تعلیقات شرح الفصوص، ص۳۶).</ref>.
 
اما پیامبرانی که مقاماتشان از عقول و [[فرشتگان]] بالاتر است، [[القای وحی]] و [[پیام]] [[غیبی]] و کلاً انزال و صعود [[فرشته وحی]] به [[اذن]] نفس [[نبوی]] صورت می‌گیرد. آنان می‌توانند [[فرشتگان]] و در رأس آنها [[جبرئیل]] را در عالم [[عقول]] به شکل «[[تمثل]] [[عقلی]]» و در [[عالم مثال]] در قالب «تمثل مثالی» و در [[عالم طبیعت]] به صورت «تمثل ناسوتی» [[مشاهده]] و [[گفتگو]] کنند و بدین‌سان [[وحی]] را از آنان دریافت نمایند.
عرفا به انزال [[فرشتگان وحی]] و شنیدن صدا یا مشاهده [[تمثیل]] آنان (صورت متمثل در عالم عقول، مثال یا [[ناسوت]]) توسط [[پیامبران]] معتقدند و آن را مبدأ وحی [[تفسیر]] می‌کنند.
[[محی الدین عربی]] در این باره می‌گوید:
{{عربی|انبياء التشريع الذين يأخذون بواسطة الروح الامين من عين الملك... فلابد من تنزل الارواح على قلوبهم}}<ref>الفتوحات، ج۲، ص۷۸ و ۷۹.</ref>.
 
مقصود از [[قلب]] و [[محل نزول ملائکه]]، نخست [[قوه خیال]] متصل [[نبی]]<ref>عالم خیال به دو قسم متصل و منفصل تقسیم می‌شود، خیال متصل، همان قوه متخلیه انسان است که به نفس انسان متصل است، خیال منفصل همان عالم مثال است که تعریفش در صفحات پیشین گذشت.</ref> است که صورت فرشته وحی و صدای وی را در آن می‌شنود. با انبساط آن، نبی به [[خیال]] منفصل (عالم مثال) متصل می‌شود:
{{عربی|حضرة الخيال و هو اول مبادئ الوحي الالهي في اهل العناية... و كذلك اذا تمثل له الملك رجلاً فذكر من حضرة الخيال}}<ref>فصوص الحکم، فص یوسف، ص۹۹ و ۱۰۰.</ref>.
[[قیصری]] در شرح آن می‌نویسد:
{{عربی|ان الوحي لا يكون الا بنزول الملك و اول نزوله في الحضرة الخيالية ثم الحسية فالمشاهد له لابد ان يكون خياله متنوراً ليقدر على مشاهدته فيه ثم في المثال المطلق لانه واسطة بين العالم الحسي و المثالي المطلق فالنازل لابد له من العبور عليه و الصاعد ايضاً كذلك}}<ref>شرح فصوص الحکم، ص۶٨۴.</ref>.
سعدالدین [[فرغانی]] با تقسیم وحی به اقسام مختلف سماع [[کلام الهی]] بدون واسطه را مرتبه عالیه وحی می‌نامد:
{{عربی|الوحي على ضروب اعلاها سماع كلام الله تعالى بلاواسطة كحال موسى{{ع}} ثم بوسطة ملك في صورة معينة او غيره}}<ref>مشارق الدراری، ص۴٧٩.</ref>.
[[فرغانی]] در [[تذکر]] مهم تأکید می‌کند که [[نزول وحی]] توسط [[فرشته]]، صورت ظاهری [[وحی]] است، اما ممکن است که بعضی از [[پیامبران]] به دلیل [[قوت نفس]] خویش پیش از نزول وحی توسط [[جبرئیل]] مثلاً از طریق [[شهود]] و بدون واسطه به وحی [[آگاه]] گردند که وحی [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از همین قبیل بود<ref>ر.ک: مشارق الدراری، ص۵۳۷.</ref>.
 
حضرت [[امام]] ([[قدس سره]]) در این باره با اشاره به پایان [[سفر]] اول [[نبی]] می‌گوید:
«گاه شود که آن [[حقیقت]] غیبیه و سریره قدسیه که در حضرت علمیه و [[اقلام]] و [[الواح]] عالیه مشهود شده از طریق نفس و سر [[روح]] [[شریف]] آنها به توسط [[ملک]] وحی - که [[حضرت جبرئیل]] است - تنزل کند در [[قلب]] [[مبارک]] آنها و گاهی جبرئیل [[تمثل]] مثالی پیدا کند در حضرت مثال برای آنها و گاهی تمثل ملکی پیدا کند و از ممکن [[غیب]] به توسط آن حقیقت تا [[مشهد]] [[عالم شهادت]] ظهور پیدا کند و آن لطیفه الهیه را تنزل دهد»<ref>آداب الصلوة، ص۲.</ref>.
ایشان در تعلیقات خود بر شرح فصوص نیز بر [[قدرت]] برخی پیامبران بر انزال [[فرشتگان]] تأکید می‌کند<ref>{{عربی|ان الكمل مثل الانبياء: يمثلون الحقائق في مثالهم حسب اختيارهم و من المثال ينزلونها الى الملك الخلاص المسجونين في عالم الطبيعة فتنزل الملائكة في عالمهم المثالي و الملكي حسب قوة روحانيتهم و كمالها فروحانية النبي هي المنزلة للملائكة الروحانية في المثال و في الملك}}. (تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۳۶ و ۳۷).</ref>.
«به دیگر سخن، [[علم پیامبران]] را نمی‌توان با [[علم]] دیگر [[انسان‌ها]] مقایسه کرد.؛ چراکه علم آنان از [[علم خداوند]] و یا [[لوح محفوظ]] (علم نفس قدسی [[محمدیه]]) به حسب [[اختلاف]] مراتبشان نشأت گرفته است».
{{عربی|ليس على الانبياء بالاحكام من قبيل الاجتهاد فانهم: يستكشفون الحقائق من الاطلاع على ما في علم الحق او اللوح المحفوظ حسب مراتبهم}}<ref>تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۱۹۴.</ref>.
 
اما نکته اشتراک [[وحی پیامبران]]، [[رجوع]] مبدأ وحی آنان به [[حقیقت محمدیه]] است. بر اساس آن چه در صفحات پیشین گذشت، [[حقیقت محمدیه]] [[صادر اول]] و واسطه سریان [[فیض الهی]] به دیگر وجودات امکانی است. عرفا آن حضرت را به آئینه یا نوری [[تشبیه]] کرده‌اند که عکس‌ها و دیگر نورها از آن وجود نشأت می‌گیرد و به دیگر سخن، اصل وجود [[پیامبران]] و همچنین [[نبوت]] آنان جلوه و [[مظهر]] وجود و نبوت حقیقت محمدیه می‌باشد.
بر این اساس [[نبوت پیامبر اسلام]] [[ازلی]] و نبوت دیگر پیامبران حدوثی و متأخر است. [[محی الدین]] در این باره می‌گوید:
{{عربی|كل نبي من لدن آدم الى آخر نبي ما منهم احد يأخذ الا من مشكاة خاتم النبيين و ان تأخر وجود طينته{{صل}} فانه بحقيقته موجود و هو قوله{{صل}}: {{متن حدیث|كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمَ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ‌}}. و غيره من الانبياء ما كان نبيا الا حين [[بعث]]}}<ref>تعلیقات علی شرح فصوص الحکم، ص۶٣ و ۶۴.</ref>.
حضرت [[امام]] در جای دیگر تصریح می‌کند که [[معارف]] و فیوضات علمیه بر پیامبران از طریق سر [[احمدی]] و عماء [[علوی]] منتقل می‌شود.
{{عربی|الفيوضات العلمية و المعارف الحقيقية النازلة من سماء سر الاحمدية{{صل}} لا تصل الى الاراضي الخلقية الا بعد عبورها على المرتبة العماء العلوية}}<ref>مصباح الهدایة، ص۷۶.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۱۳۶.</ref>.
 
==چگونگی [[وحی]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}==
در نگاه نخستین به [[حقیقت]] [[وحی پیامبران]] عدم تفاوت اساسی آن به نظر می‌رسد، لکن از [[تأمل]] در مطالب پیشین روشن می‌شود که بین وحی پیامبر اسلام{{صل}} و سایر [[پیامبران]] تفاوتی وجود دارد و آن به [[حقیقت محمدیه]] و [[صادر اول]] بودن عین پیامبر اسلام{{صل}} بر می‌گردد. در صفحات پیشین اشاره رفت که حقیقت محمدیه [[پیامبر]] بالاصل و بلاواسطه [[الهی]] است و سایر [[انبیاء]] پیامبران بالتبع و در حقیقت [[مظهر]] و متجلی [[نبوت پیامبر اسلام]]{{صل}} هستند و در واقع وحی پیامبر اسلام{{صل}} به [[خداوند]] و وحی سایر پیامبران به وحی حقیقت محمدیه مستند است که اینک به توضیح آن می‌پردازیم.
 
۱. [[حضرت محمد]]{{صل}} اولین صادر و [[نبی]]: در صفحات پیشین گفته شد که صادر اول و وجود منبسط همان [[نور]] پیامبر اسلام «حقیقت محمدیه» است که مستقیماً [[فیض]] وجود و [[علوم]] و [[معارف غیبی]] را از [[مقام]] [[واحدیت]] الهی دریافت می‌کند و سپس از این طریق فیض وجود و [[معارف]] به دیگر [[عقول]] و وجودات امکانی منتقل می‌شود. از سوی دیگر هر چه از عالم مادی یافت می‌شود حتی وجود [[قرآن]] و پیامبران در عالم عقول به صورت وجود مجرد و بسیط حقیقت و عینی داشته و دارند و به عبارت دیگر وجودات مادی در حقیقت همان مظاهر و وجودات تفصیلی و فرقانی وجودات [[عقلی]] و مجرد هستند که اصل و مصدر آنها به وجود منبسط و حقیقت محمدیه و بالاخره به حضرت [[حق متعال]] بر می‌گردد.
ابن فارض در تقدم وجود [[حقیقی]] و [[نبوت]] [[محمدیه]] بر سایر وجودات و انبیاء می‌سراید:
{{عربی|و من [[عهد]] عهدي قبل عناصري *** الى دار [[بعث]] قبل [[انذار]] بعثة
الى رسولاً كنت مني مرسلاً *** و ذاتي باياتي على استدلت<ref>تائیه، مندرج در مشارق الدراری، ص۴٩۶.</ref>
و ما منهم الا و قد كان داعيا *** به قومه للحق عن تبعية}}<ref>تائیه، مندرج در مشارق الدراری، ص۶۴۵.</ref>
مضمون اشعار این است که: «من عهد و دوره‌ای پیش از تشکیل عناصر وجود دنیویم و پیش از آغاز دوره [[انذار]] و [[بعثت]] داشتم که در آن به سوی خودم [[رسول]] بودم. در [[سیر]] نزولی ذاتم برای حسن قبول و قابلیت به آثار کمال به صورت‌های تفصیلی خودم [[استدلال]] می‌کرد. [[پیامبری]] از [[پیامبران پیشین]] نیست مگر این که با [[حقیقت محمدیه]] [[قوم]] خود را به سوی [[حق]] [[دعوت]] می‌کند».
 
حضرت [[امام]] درباره تقدم عین ثابته [[پیامبر اسلام]] و اشراف آن بر دیگر اعیان می‌نویسد:
{{عربی|فان عينه الثابتة جامعة لجميع اعيان الموجودات منهم المشرعين: فاعيانهم مظاهر عينه في الحضرة العلمية و اعيانهم الخارجية مظاهر هويته التي هي الفيض المقدس و النفس الرحماني و كل الشرايع مظاهر شريعته فهو خليفة الله ازلاً و ابداً}}<ref>تعلیقات علی شرح الفصوص، ص١٨٠ و ۴١؛ شرح دعاء السحر، ص۶۶ و ٧٧.</ref>.
امام عین ثابته [[محمدیه]]{{صل}} را یگانه [[واسطه فیض الهی]] به ممکنات می‌داند و در نقد [[کلام]] [[قیصری]] مبنی بر [[استفاضه]] [[روح]] عیسوی از [[خدا]] بدون واسطه می‌نویسد:
{{عربی|فالفيض من الحضرة الالهية بلاتوسط اسم مطلقا غير مفاض فان الذات من حيث هي بل من حيث مقامها الاحدي غير مربوط بالخلق و لم يكن منشأ للاثار و الفيوضات}}<ref>تعلیقات علی شرح الفصوص، ص۱۸۲؛ مصباح الهدایة، ص٣٠.</ref>.
وی همه عالم امکان را ظهور و تجلی حقیقت محمدیه می‌داند که همه عالم تفصیل وجود بسیط آن حضرت می‌باشد.
{{عربی|فالحقيقة المحمدية هي التي تجلت في العوالم من العقل الى الهيولي و العالم ظهورها و تجليها و كل ذرة من مراتب الوجود تفصيل هذه الصورة... و هذه البنية المسماة بمحمد بن عبدالله{{صل}} مجملة تلك الحقيقة الكلية و انطوى فيما جميع المراتب انطواء العقل التفصيلي في العقل البسيط الاجمالي}}<ref>شرح دعاء السحر، ص۷۷ و ۷۸.</ref>.
در [[مکتب عرفانی]] امام دیگر [[پیامبران]] [[جانشینان]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و در [[حقیقت]] دعوت آنان [[دعوت به نبوت]] آن حضرت است.
{{عربی|و هو{{صل}} خليفة [[الله]] الاعظم و سائر الانبياء خليفة غيره من الأسماء المحاطة بل الانبياء كلهم خليفته و دعوتهم في الحقيقة [[دعوة]] اليه و الى نبوته}}<ref>مصباح الهدایة، ص۸۳.</ref>.
 
۲. [[نزول]] عین ثابته [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به [[دنیا]]: بر این اساس [[روح قدسی]] [[نبوی]] پیامبر اسلام{{صل}} در این دنیا در نفس [[حضرت محمد]]{{صل}} ظاهر و متجلی شده است که [[رجوع]] نفس [[دنیوی]] پیامبر اسلام{{صل}} به مصدر و عین ثابته خویش و اتصال به [[حقیقت محمدیه]] محتاج مقدمات یعنی «[[اسفار]] اربعه» است.
[[تکامل نفس]] دنیوی پیامبر اسلام{{صل}} در پرتو [[تهذیب نفس]] و توجه و [[عنایت]] عین ثابته آن حضرت انجام می‌گیرد. به دیگر سخن، با تولد و ظهور نفس قدسی پیامبر اسلام{{صل}} همه عوامل و مقدمات داخلی و خارجی در [[رشد]] و بالندگی [[روح]] دنیوی [[پیامبر]] و اتصال آن به [[عین ثابت]] خویش مهیا و دخیل‌اند، اگر در این بین فرشته‌ای هم نقشی داشته آن هم با عنایت و [[فرمان]] حقیقت محمدیه بوده است.
 
[[امام]] در [[تفسیر عرفانی]] از [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref>، نازل شده را روح قدسی پیامبر اسلام می‌داند و با اشاره به وجود «لیل» و «نهار» در [[عرفان]] برای هر [[انسانی]] و تطبیق لیل بر «[[سیر]] نزولی» و نهار بر «سیر صعودی» می‌گوید:
{{عربی|فهو{{صل}} المتنزل من غيب الهوية الى الشهادة المطلقة فهو ليلة القدر و له الخروج من جميع الحجب بظهور يوم القيامة فيه فهو يوم القيامة فاستتار [[نور]] الأحدي في تعين الأحمدي ليلة القدر}}.
«حضرت محمد{{صل}} از [[غیب]] [[هویت]] به [[شهادت]] مطلق متنزل شده که آن همان «[[لیلة القدر]]» است، برای حضرت خروج از تمامی حجاب‌ها با ظهور [[قیامت]] است. پس [[نهان]] و [[استتار]] نور احدی در تعین [[احمدی]] «لیلة القدر» است».
ایشان عین ثابت پیامبر اسلام را نازل بر [[عالم طبیعت]] به منظور [[هدایت مردم]] می‌داند<ref>شرح دعاء السحر، ص۷۸.</ref>.
 
۳. صعود و اتصال نفس نبوی به عین ثابت: بعد از [[استعداد]] و کسب [[فیض]] لازم برای اتصال نفس دنیوی پیامبر با عین ثابت خویش<ref>ر.ک: تعلیقات الفصوص، ص٣۶.</ref>، از این طریق پیامبر [[معارف غیبی]] و [[احکام]] را دریافت می‌کند و نقش [[فرشتگان]] حداکثر نقش واسطه بین [[عین ثابت]] و عین [[دنیوی]] است. [[فرشتگان]] با امر نفس [[نبوی]] نازل و صعود می‌کنند. نفس نبوی فرشتگان از جمله [[جبرئیل]] را در [[عوالم]] مختلف مانند عالم [[عقل]]، مثال و [[طبیعت]] با شکل‌های مختلف آن [[مشاهده]] می‌کند. به تقریر دیگر، [[وحی]] همان [[معارف]] بسیط موجود در [[حقیقت محمدیه]] است که [[فرشته وحی]] با نازل کردن آن بر [[قلب]] [[پیامبر]] و یا اتصال نفس نبوی به عین ثابت خویش آن را دریافت و به صورت مادی به [[مردم]] می‌رساند.
[[صدرالمتألهین]] با توصیف مواجهه نفس نبوی با [[مقام]] الوهی به عنوان اولین مرحله وحی، بر آن است که نفس پیامبر بعد از این مرحله، با تنزلات مختلف در عالم [[عقول]] و مثال به [[عالم طبیعت]] متنزل می‌شود، در این [[مراحل ظهور]] [[ارواح]] و [[حاملان وحی]] از جمله مشاهده جبرئیل و شنیدن صدای وی مستند به نفس قدسی نبوی است و عامل خارجی در تحقق آنها دخالت ندارد و در واقع، [[ملائکه]] و [[کتاب آسمانی]] ظهورات [[باطنی]] نفس قدسی پیامبر است. عبارت [[صدرا]] در تقریر نظریه وی در بحث [[فلاسفه]] نقل شد.
 
استاد [[حسن زاده آملی]] نیز می‌نویسد:
«[[نزول ملک]] و [[کشف]] و [[رؤیا]] مربوط به بیرون ما نیست. {{متن قرآن|فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}}<ref>«و از چشم آنان پنهان شد و ما روح خود را به سوی او فرو فرستادیم که چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت» سوره مریم، آیه ۱۷.</ref>، همین «[[تمثل]]»، یعنی درون شماست. [[نزول وحی]] درونی است، آنها که تماس با عالم ارواح پیدا می‌کنند می‌دانند که از [[درون انسان]] است»<ref>ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۷.</ref>.
حضرت [[امام]] بر این [[اعتقاد]] است که بعد از قوت [[قوه]] [[روحانیت]] پیامبر، خود پیامبر ملائکه مجرد را در در [[عالم مثال]] یا ماده نازل می‌کند.
{{عربی|فروحانية النبي هي المنزلة للملائكة الروحانية في المثال و في الملك}}<ref>تعلیقات الفصوص، ص٣۶.</ref>.
و در جای دیگر: «به [[قدرت]] او ملائکه نازل می‌شوند، به قدرت ولی اعظم است که [[قرآن]] نازل می‌شود و [[ملائکه]] نازل می‌شوند»<ref>صحیفه نور، ج۱۹، ص۱۷۱.</ref>.
ایشان نظریه [[تنزیل]] [[جبرئیل]] به [[امر خدا]] و سلب آن از [[پیامبر]] را به «[[اهل]] ظاهر» نسبت می‌دهد<ref>صحیفه نور، ج۱۹، ص۲۷۸ و ۲۷۹.</ref>.
حضرت [[امام]] درباره تنزل جبرئیل و [[تمثل]] آن برای [[حضرت محمد]]{{صل}} در [[عوالم]] مختلف از جمله [[قلب]] [[مبارک]] حضرت و آوردن [[وحی]] از [[حقیقت محمدیه]] به نفس [[دنیوی]] پیامبر{{صل}} می‌گوید:
«گاه شود که آن [[حقیقت]] غیبیه و سریره قدسیه که در حضرت علمیه [[اقلام]] و [[الواح]] عالیه مشهود شده از طریق نفس و سر [[روح]] [[شریف]] آنها به توسط [[ملک]] وحی - که [[حضرت جبرئیل]] است - تنزل کند در قلب مبارک آنها و گاهی جبرئیل تمثل مثالی پیدا کند در حضرت مثال برای آنها و گاهی تمثل ملکی پیدا کند؛ و از ممکن [[غیب]] به توسط آن حقیقت تا [[مشهد]] [[عالم شهادت]] ظهور پیدا کند و آن لطیفه الهیه را تنزل دهد»<ref>آداب الصلوة، ص۳۲۱.</ref>.
 
به دیگر سخن، ظهور قرآن بر [[پیامبر اسلام]]{{صل}} یک بار به واسطه جبرئیل بوده است، بار دیگر - که از جهت زمانی و رتبه‌ای مقدم بر [[نزول جبرئیل]] است - مربوط به [[نزول قرآن]] در حقیقت محمدیه است که پیامبر{{صل}} پیش از نزول قرآن توسط جبرئیل از آن اطلاع داشته است و در واقع نزول جبرئیل، از باب ذکر و یادآوری بوده است. [[محی الدین]] در این باره می‌گوید:
{{عربی|ان هو الا ذكر لما شاهده حين جذبناه و غيبناه عنه و احضرناه بنا عندنا ثم انزلنا عليه مذكر يذكره بما شاهد فهو ذكر له لذلك، و قرآن اي جمع اشياء كان شاهدها عندنا مبين ظاهر له لعلمه باصل ماشاهده و عاينه في ذلك التقريب}}<ref>الفتوحات، ج۴، ص۴۰۲.</ref>.
[[فرغانی]]: چنان که پیش‌تر اشاره شد - وحی جبرئیل بر پیامبر اسلام را وحی ظاهری و متأخر می‌داند و [[معتقد]] است که پیامبر اسلام با [[کشف]] و بدون واسطه را از [[خداوند]] و پیش از [[نزول]] آن از سوی جبرئیل دریافت می‌کرد و [[وحی]] [[تعجیل]] حضرت در [[قرائت قرآن]] پیش از اتمام [[نزول]] و وحی آن توسط [[جبرئیل]] به همین علت باز می‌گردد.
«[[مصطفی]]{{صل}} در وقت وحی به واسطه جبرئیل طریق لاواسطه هم بر وی منکشف می‌بود تا عین آن معنی را که جبرئیل{{ع}} به [[طریق وحی]] ادا می‌کرد، او به طریق لاواسطه آن را [[مشاهده]] می‌فرمود»<ref>مشارق الدراری، ص۵۳۷.</ref>.
 
[[علامه طباطبایی]]: وی کیفیت نزول [[وحی بر پیامبر]]{{صل}} را سه مرحله ذیل ذکر می‌کند. ۱ نزول از سوی [[خداوند]] بدون واسطه ۲. با واسطه جبرئیل ۳. با ذکر واسطه اعوان جبرئیل.
ایشان بعد از ذکر چندین [[آیه]] نظریه خویش را چنین تشریح می‌کند:
«ما برای به دست آوردن [[حقیقت]] مطلب و جمع بین [[آیات قرآن]] یک طوری [[فکر]] کرده‌ایم، نمی‌دانم رسا است یا رسا نیست؟ و آن این که بگوییم: کیفیت [[نزول وحی]] سه مرحله دارد: مرحله اول مرحله نزول وحی است من [[الله]] از جانب [[خدا]] بلاواسطه، مرحله دوم مرحله [[پایین‌تر]] از آن و آن این که از جانب خدا بلاواسطه نباشد، بلکه از ناحیه جبرئیل است، یعنی در جایی که خدا وحی می‌کرده جبرئیل هم بوده و خداوند به توسط جبرئیل وحی می‌نموده است. مرحله سوم مرحله پایین‌تر از آن و آن این که از جانب جبرئیل هم بلاواسطه نبوده باشد، بلکه به توسط اعوان و [[یاران]] او وحی می‌شده است»<ref>مهر تابان، ص۳۰۸ و ۳۰۹.</ref>.
 
نکته قابل توجه این که سه مرحله نه در طول یکدیگر که در عرض و [[معیت]] هم بوده‌اند، اما تفاوت آن، حالات مختلف [[پیامبر]] و [[اختلاف]] نظرگاه ایشان است.
«در تمام این سه مرحله، [[اهل]] سه مرحله، یعنی [[حضرت حق]] و جبرئیل و سَفَره کرام حاضر بوده‌اند و نزول وحی هم در هر یک از مراحل توسط همه اینها یعنی توسط سفره کرام برره، توسط جبرئیل، توسط [[حق]] صورت می‌گرفته است. غایة الامر در بعضی از موارد، نظر اصلی به خود ذات حق بوده است، به طوری که به جبرئیل و سفره نظر نمی‌شده است و این در آن مواردی است که [[حال]] [[رسول الله]] [[تغییر]] می‌کرده است و طبق [[آیه]] واقع در [[سوره شوری]] «وحیأ» بوده است»<ref>مهر تابان، ص۳۱۱.</ref>.
[[علامه]] مبدأ [[علوم]] [[وحیانی]] را «[[روح]]»، «[[خلق]] اعظم» و «[[عقل اول]]» در لسان [[فلاسفه]] ذکر می‌کند و آن را به «[[نور پیامبر]]» تطبیق می‌دهد که از رهگذر اتصال [[روح پیامبر]] با «خلق اعظم» تحقق می‌یابد. ایشان با اشاره به [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ}}<ref>«و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم و بی‌گمان تو، به راهی راست راهنمایی می‌کنی» سوره شوری، آیه ۵۲.</ref> می‌فرماید:
«از اینجا به دست می‌آید که [[درایت]] [[ایمان]] و کتاب، به واسطه [[وحی]] کردن [[خدا]] روح را بر رسول الله بوده است و این به واسطه اتصال روح آن حضرت است به همان خلق اعظم که روح است»<ref>مهر تابان، ص۳۵۰.</ref>.
 
[[جوادی آملی]]: وی وحی کامل را مرتبه‌ای می‌داند که [[پیامبر]] مقدمات وحی را از قبیل مواجهه با [[جبرئیل]]، نه از بیرون بلکه در درون خود طی کرده و سپس مستقیماً وحی را از [[خداوند]] دریافت می‌کند:
«[[انسان کامل]] این مراحل وسطی را در درون خود طی می‌کند و به آن مصدر اصیل که [[ذات اقدس اله]] است می‌رسد و از او دریافت می‌کند»<ref>تفسیر موضوعی قرآن، ج۱، ص۵۰.</ref>.
ایشان ضمن [[پذیرفتن]] [[نزول]] لفظی [[قرآن]] توسط جبرئیل<ref>تفسیر موضوعی قرآن، ج۱، ص۴٨.</ref>، تأکید دارد که نفس [[نبوی]] پیش از [[نزول جبرئیل]] با [[ترقی]] به [[عالم غیب]] از [[حقیقت]] آن [[آگاه]] می‌شد.
«[[باطن]] و [[تأویل قرآن]]، ممکن نیست که به واسطه نزول [[فرشته]] [[وحی بر پیامبر]]{{صل}} [[القا]] گردد؛ زیرا هر چه تنزل یابد و به [[مقام]] لفظ و مفهوم و [[علم حصولی]] برسد، در قلمرو [[ظاهر قرآن]] خواهد بود نه [[باطن]] آن. و اگر [[روح]] [[مطهر]] [[پیامبر]]{{صل}} [[آیات الهی]] را بدون [[ترقی]] به [[عالم غیب]] و تنها با [[نزول]] [[فرشته وحی]] دریافت کند، لازمه‌اش آن است که از باطن و [[تأویل قرآن]] [[آگاهی]] نداشته باشد. در حالی که از جمع‌بندی [[آیات قرآن]] به دست می‌آید که آن حضرت از تأویل قرآن و دریافت [[ام الکتاب]] از [[مقام]] لدن با ترقی روح [[آگاه]] بوده‌اند»<ref>تفسیر موضوعی قرآن، ج۱، ص۴۴.</ref>.
 
و در جای دیگر می‌گوید:
«[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با ترقی به مقام لدن و [[عقل]] محض، [[حقیقت قرآن]] و ام الکتاب را از نزد [[خدای سبحان]] تلقی نموده است»<ref>تفسیر موضوعی قرآن، ج۱، ص۴۳.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|آیین خاتم]]، ص ۱۴۰.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:270360800.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[آیین خاتم (کتاب)|'''آیین خاتم''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:وحی]]
۸۰٬۱۵۳

ویرایش