←اولین کاتب وحی
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| (۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
وحی در اصل به معنی اشاره سریع است و به اعتبار سرعت گفتهاند: {{عربی|اندازه=155%|"اَمْرٌوَحْیٌ"}} یعنی کار سریع (راغب) فیومی در مصباح گفته وحی به معنی اشاره و رسالت و کتابت است وهر آنچه به دیگری القا کنی تا بفهمد [[وحی]] است ... راغب کتابت و رمز و غیره را از اسباب شمرده و معنای اصلی را اشاره میداند. ناگفته نماند {{عربی|اندازه=155%|"وَحی یَحی"}} و {{عربی|اندازه=155%|"اَوْحی یوُحی"}} هر دو به یک معنی است چنانکه در مصباح گفته است. طبرسی فرموده: ایحاء القاء معنی است بطور مخفی و نیز به معنی الهام و اشاره است. ناگفته نماند: جامع تمام معانی تفهیم خفی است و اگر وحی و ایحاء را تفهیم خفی و کلام خفی معنی کنیم جامع تمام معانی خواهدبود. آنچه از معانی این لفظ نقل شد بسیاری از آنها در قرآن کریم یافته است مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}}﴾}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوهها و بر درخت و بر داربستهایی که (مردم) میسازند لانه گزین!»؛ سوره نحل، آیه۶۸.</ref> مراد از وحی تفهیم ذاتی است که خداوند در ذات زنبور عسل گذاشته و طریق عسلسازی را به وی آموخته است و لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} دلالت دارد که کار عسلگیری این حشره تصادفی نیست بلکه با تفهیم و تعلیم خدایی است. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ}}﴾}}<ref>«آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیکتر را به چراغهایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست»؛ سوره فصلت، آیه۱۲.</ref> گفتهاند مراد از وحی خلقت و ایجاد است یعنی: در هر آسمان امر و تدبیر آن را ایجاد کرد و گفتهاند: کار هر آسمان را به اهل آسمان که [[ملائکه]] باشند وحی کرد در این صورت وحی به معنی متعارف آن است. ناگفته نماند: در «سماء» گفته شد که مراد از سبع سماوات آسمانهای هفتگانه محیط بر زمیناند و در هر یک از آنها آثاری است غیر از آثار آن دیگری و همه در زندگی و تدبیر حیات ارضی دخیلاند به نظر نگارنده مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} القاء و قراردادن آن آثار و خصوصیات در هر یک از طبقات جو است. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا}}﴾}}<ref>«در آن روز زمین رازهایش را باز میگوید * زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است»؛ سوره زلزله، آیه ۴ و ۵.</ref> آن روز زمین اخبار خویش را حکایت کند که خدایت به وی وحی کرده است در بحث قیامت در این کتاب نوشتهایم که زمین در اثر تکامل سخن خواهد گفت در این صورت وحی به معنی تفهیم و اشاره خواهد بود و یا آن مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا}}﴾}} است . | وحی در اصل به معنی اشاره سریع است و به اعتبار سرعت گفتهاند: {{عربی|اندازه=155%|"اَمْرٌوَحْیٌ"}} یعنی کار سریع (راغب) فیومی در مصباح گفته وحی به معنی اشاره و رسالت و کتابت است وهر آنچه به دیگری القا کنی تا بفهمد [[وحی]] است ... راغب کتابت و رمز و غیره را از اسباب شمرده و معنای اصلی را اشاره میداند. ناگفته نماند {{عربی|اندازه=155%|"وَحی یَحی"}} و {{عربی|اندازه=155%|"اَوْحی یوُحی"}} هر دو به یک معنی است چنانکه در مصباح گفته است. طبرسی فرموده: ایحاء القاء معنی است بطور مخفی و نیز به معنی الهام و اشاره است. ناگفته نماند: جامع تمام معانی تفهیم خفی است و اگر وحی و ایحاء را تفهیم خفی و کلام خفی معنی کنیم جامع تمام معانی خواهدبود. آنچه از معانی این لفظ نقل شد بسیاری از آنها در قرآن کریم یافته است مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ}}﴾}}<ref>«و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوهها و بر درخت و بر داربستهایی که (مردم) میسازند لانه گزین!»؛ سوره نحل، آیه۶۸.</ref> مراد از وحی تفهیم ذاتی است که خداوند در ذات زنبور عسل گذاشته و طریق عسلسازی را به وی آموخته است و لفظ {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} دلالت دارد که کار عسلگیری این حشره تصادفی نیست بلکه با تفهیم و تعلیم خدایی است. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ}}﴾}}<ref>«آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیکتر را به چراغهایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست»؛ سوره فصلت، آیه۱۲.</ref> گفتهاند مراد از وحی خلقت و ایجاد است یعنی: در هر آسمان امر و تدبیر آن را ایجاد کرد و گفتهاند: کار هر آسمان را به اهل آسمان که [[ملائکه]] باشند وحی کرد در این صورت وحی به معنی متعارف آن است. ناگفته نماند: در «سماء» گفته شد که مراد از سبع سماوات آسمانهای هفتگانه محیط بر زمیناند و در هر یک از آنها آثاری است غیر از آثار آن دیگری و همه در زندگی و تدبیر حیات ارضی دخیلاند به نظر نگارنده مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} القاء و قراردادن آن آثار و خصوصیات در هر یک از طبقات جو است. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا}}﴾}}<ref>«در آن روز زمین رازهایش را باز میگوید * زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است»؛ سوره زلزله، آیه ۴ و ۵.</ref> آن روز زمین اخبار خویش را حکایت کند که خدایت به وی وحی کرده است در بحث قیامت در این کتاب نوشتهایم که زمین در اثر تکامل سخن خواهد گفت در این صورت وحی به معنی تفهیم و اشاره خواهد بود و یا آن مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا}}﴾}} است . | ||
در آیات گذشته چنانکه دیدیم وحی در جماد و حشره بکار رفته است ولی در آیات زیر مواردی در بشر و احتمالا در جن خواهدشد. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}}﴾}}<ref>«آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد که: پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید»؛ سوره مریم، آیه۱۱.</ref> ناگفته نماند: در آیات ماقبل به زکریا{{ع}} وحی شد که: علامت حمل زنت به فرزند آن است که سه روز زبان تواز سخن گفتن باز خواهد ماند آنوقت فرموده: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ}}﴾}} این میفهماند که خارج شدن بر قوم پس از اعتقال زبانش بوده است علی هذا مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} اشاره است یعنی: از معبد بر قومش خارج شد و به آنها اشاره کرد که صبح و شام خدا را تسبیح کنید. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}}﴾}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز میگردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد»؛ سوره قصص، آیه۷.</ref> وحی در اینجا همان الهام و تفهیم خفی است که خدا به قلب مادر موسی{{ع}} انداخت و آن مصداقاً نظیر آن بود که به دل [[انبیاء]]{{ع}} انداخته میشد و همانطور که به او الهام شده بود تحقق واقعی پیداکرد. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}}﴾}}<ref>«و از چیزی که (در ذبح) نام خداوند بر آن برده نشده است نخورید؛ و آن به راستی نافرمانی (از خداوند) است و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود»؛ سوره انعام، آیه۱۲۱.</ref> آیه در خوردن ذبیحهای است که نام خدا بر آن برده نشده ممکن است مراد از شیاطین انسانهای بدکار و یا شیاطین جن باشد یعنی از آنچه نام خدا بر آن برده نشده نخورید شیاطین به دوستان خود القاء وسوسه میکنند تا درباره خوردن میته با شما مجادله کنند. ایضا {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ}}﴾}}<ref>«و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند و اگر پروردگار تو میخواست آن (کار) را نمیکردند پس آنان را با دروغی که میبافند واگذار»؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.</ref> مراد از وحی در هر دو آیه کلام خفی و وسوسه است. وحی انبیاء وحی انبیاء{{عم}} همان تفهیم خفی و کلام خفی است که از جانب خداوند القاء میشود و خداوند از آن با «سخن گفتن» تعبیر میکند و آن سه قسم است: وحی، ایجاد صدا، آمدن فرشته. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}}<ref>«و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است»؛ سوره شوری، آیه۵۱.</ref> یعنی برای هیچ بشری نیست که خدا با او سخن گوید مگر بطور وحی و القاء به دل او، یا از پس پرده (مثل موسی{{ع}} که خدا صدا آفرید و موسی آن را از درخت شنید) و یا فرشتهای میفرستد و او به اذن خدا آنچه را که خدا میخواهد به پیامبر وحی و تفهیم میکند که خدا والامقام و حکمت کردار است. ای پیامبر همانطور با هر سه راه دینی به تو وحی کردیم. میشود خواب [[انبیا]]{{عم}} را از قسم اول دانست چنانکه در خواب دیدن ابراهیم{{ع}} در باره ذبح فرزندش و خواب دیدن حضرت رسول{{صل}} درباره دخول به مسجدالحرام و غیره که اینها نیز از اقسام وحی و تفهیم خفیاند. | در آیات گذشته چنانکه دیدیم وحی در جماد و حشره بکار رفته است ولی در آیات زیر مواردی در بشر و احتمالا در جن خواهدشد. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}}﴾}}<ref>«آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد که: پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید»؛ سوره مریم، آیه۱۱.</ref> ناگفته نماند: در آیات ماقبل به زکریا{{ع}} وحی شد که: علامت حمل زنت به فرزند آن است که سه روز زبان تواز سخن گفتن باز خواهد ماند آنوقت فرموده: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ}}﴾}} این میفهماند که خارج شدن بر قوم پس از اعتقال زبانش بوده است علی هذا مراد از {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَى}}﴾}} اشاره است یعنی: از معبد بر قومش خارج شد و به آنها اشاره کرد که صبح و شام خدا را تسبیح کنید. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}}﴾}}<ref>«و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز میگردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد»؛ سوره قصص، آیه۷.</ref> وحی در اینجا همان الهام و تفهیم خفی است که خدا به قلب مادر موسی{{ع}} انداخت و آن مصداقاً نظیر آن بود که به دل [[انبیاء]]{{ع}} انداخته میشد و همانطور که به او الهام شده بود تحقق واقعی پیداکرد. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ}}﴾}}<ref>«و از چیزی که (در ذبح) نام خداوند بر آن برده نشده است نخورید؛ و آن به راستی نافرمانی (از خداوند) است و شیطانها بیگمان در یاران خویش میدمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود»؛ سوره انعام، آیه۱۲۱.</ref> آیه در خوردن ذبیحهای است که نام خدا بر آن برده نشده ممکن است مراد از شیاطین انسانهای بدکار و یا شیاطین جن باشد یعنی از آنچه نام خدا بر آن برده نشده نخورید شیاطین به دوستان خود القاء وسوسه میکنند تا درباره خوردن میته با شما مجادله کنند. ایضا {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ}}﴾}}<ref>«و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند و اگر پروردگار تو میخواست آن (کار) را نمیکردند پس آنان را با دروغی که میبافند واگذار»؛ سوره انعام، آیه۱۱۲.</ref> مراد از وحی در هر دو آیه کلام خفی و وسوسه است. وحی انبیاء وحی انبیاء{{عم}} همان تفهیم خفی و کلام خفی است که از جانب خداوند القاء میشود و خداوند از آن با «سخن گفتن» تعبیر میکند و آن سه قسم است: وحی، ایجاد صدا، آمدن فرشته. {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}﴾}}<ref>«و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است»؛ سوره شوری، آیه۵۱.</ref> یعنی برای هیچ بشری نیست که خدا با او سخن گوید مگر بطور وحی و القاء به دل او، یا از پس پرده (مثل موسی{{ع}} که خدا صدا آفرید و موسی آن را از درخت شنید) و یا فرشتهای میفرستد و او به اذن خدا آنچه را که خدا میخواهد به پیامبر وحی و تفهیم میکند که خدا والامقام و حکمت کردار است. ای پیامبر همانطور با هر سه راه دینی به تو وحی کردیم. میشود خواب [[انبیا]]{{عم}} را از قسم اول دانست چنانکه در خواب دیدن ابراهیم{{ع}} در باره ذبح فرزندش و خواب دیدن حضرت رسول{{صل}} درباره دخول به مسجدالحرام و غیره که اینها نیز از اقسام وحی و تفهیم خفیاند. | ||
==واژهشناسی لغوی== | ==واژهشناسی لغوی== | ||
| خط ۱۸۷: | خط ۱۸۵: | ||
*همچنین به اقسام سهگانه رؤیا نیز اشاراتی شده است، مثلاً خواب [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و خواب [[رسول اکرم]]{{صل}} از نوع اول و خواب رفقای زندانی یوسف از نوع دوم است و به خوابهای پیچیده و مبهم نیز اشاره شده است، آنجا که از معبرین مصر حکایت میکند که خواب ملک را از "اضغاث احلام" دانستند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۴۲.</ref>. | *همچنین به اقسام سهگانه رؤیا نیز اشاراتی شده است، مثلاً خواب [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و خواب [[رسول اکرم]]{{صل}} از نوع اول و خواب رفقای زندانی یوسف از نوع دوم است و به خوابهای پیچیده و مبهم نیز اشاره شده است، آنجا که از معبرین مصر حکایت میکند که خواب ملک را از "اضغاث احلام" دانستند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص۴۲.</ref>. | ||
== | ==وحی== | ||
[[مکه]] [[سرزمین وحی]] است؛ [[وحی بر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[نخستین پیامبر الهی]] نبوده است که وحی بر او نازل گردد، بلکه پیش از وی [[پیامبران]] دیگری بودند که [[وحی الهی]] به آنها نیز نازل میشد، چنان که [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] همین موضوع را به [[رسول]] خود یادآوری کرده و فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا * وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم * و پیامبرانی را (فرستادیم) که (داستان) آنها را برای تو پیشتر گفتهایم و پیامبرانی که (داستان) آنان را برای تو نگفتهایم؛ و موسی با خداوند بیمیانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۳-۱۶۴.</ref>. | |||
البته در این دو [[آیه]] نام چند تن از مشاهیر [[انبیاء]] [[بنی اسرائیل]]{{عم}} یاد شده است، و مجموعاً نام حدود بیست و شش [[نبی]] از انبیاء در موارد متعددی از [[قرآن]] آمده است<ref>که اینان عبارتند از: آدم، نوح، ادریس، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، الیاس، یونس، اسحق، یعقوب، یوسف، شعیب، موسی، هارون، داوود، سلیمان، ایوب، زکریا، یحیی، اسمعیل صادق الوعد، عیسی و محمد{{عم}}.</ref>، که به آنان و همچنین سایر انبیاء دیگر - که نامی از آنها در قرآن به میان نیامده است - وحی نازل میگردید. و چنان که در دو آیه فوق میبینیم، میگوید: همانگونه که بر پیامبر اسلام{{صل}} وحی نازل میشد، بر انبیاء دیگر نیز وحی نازل میگردید. میان وحی به [[انبیاء گذشته]] و وحی به پیامبر اسلام{{صل}} در اصل مدلول وحی، تفاوتی وجود نداشت، ولی [[نزول]] [[وحی بر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} غالباً به وسیله [[جبرئیل]] صورت میگرفت. در حالی که وحی بر [[انبیاء]] دیگر، گاهی در [[خواب]] و گاهی از پس پرده، و گاهی به وسیله [[فرشته وحی]] انجام میگرفت. | |||
وقتی [[یهودیان]] به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض کردند که چه کسی این [[قرآن]] را بر تو نازل کرد؟ فرمود: [[جبرائیل]]، گفتند ما با جبرائیل دشمنیم؛ زیرا او برای ما محدودیتها و تکالیفی شاق و دشوار فرو آورد، و چون با او [[دشمنی]] داریم به کتابی که او آورده است [[ایمان]] نمیآوریم. | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ...}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است (آگاه باشد که) بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.</ref> به [[پیغمبر]] خود میگوید: به یهودیان بگو اگر کسی [[دشمن]] جبرائیل است [باید بداند] که او وحی را بر [[قلب]] تو به دستور و [[اذن]] [[خداوند متعال]] فرو آورده است، نه از پیش خود<ref>قرآن در اسلام، ص۱۱۳.</ref>. | |||
در [[قرآن کریم]] از جبرائیل گاهی به نام «[[جبریل]]» تعبیر شده است، و گاهی به عنوان «[[روح الامین]]» نامبردار است، چنان که میگوید: {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ}}<ref>«که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.</ref> و گاهی نیز با عنوان «[[رسول]] [[کریم]]» معرفی شده است. آنجا که میگوید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است» سوره حاقه، آیه ۴۰.</ref>. | |||
اما کیفیت [[نزول]] [[وحی بر پیامبر]] اسلام{{صل}} را میتوانیم از زبان آن حضرت بشنویم و این بیان رسول خدا{{صل}} در طی [[حدیثی]] آمده است که در طرق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]] دیده میشود: [[حارث بن هشام]] از [[پیامبر گرامی]]{{صل}} پرسید، وحی چگونه بر شما نازل میشود؟ فرمود: گاه صدائی همانند صدای جَرَس به گوش من میرسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل میشد، سخت بر من گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع میشد و آنچه را [[جبرائیل]] میگفت فرا میگرفتم، و گاهی جبرائیل به صورت مردی بر من فرود میآمد، و سپس با من سخن میگفت و من گفتههای او را [[حفظ]] و از بر میکردم. | |||
وحی در هر دو صورت بر [[پیامبر گرامی]]{{صل}} سنگین بوده، و همیشه همزمان با لحظاتی که وحی نازل میگردید - در تمام فصول سال - از پیشانی مبارکش عرق فرو میریخت و خود نیز میفرمود: {{متن حدیث|فما من مرة يوحى إلي إلا ظننت أن نفسي تقبض}}: «هیچ بار وحی بر من نازل نگردید، جز آنکه این تصور [به علت سنگینی وحی] در من پدید میآمد که جانم گرفته میشود». | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} [[پیش از بعثت]] و مقارن آن غالباً از [[مردم]] کناره میجست و به خلوتگاهی دور از مردم- مانند [[غار حرا]] [[پناه]] میبرد. مدت انزوای آن حضرت و اقامت او در غار حرا، مختلف بود، گاهی یک شب و گاهی یکماه در سال بوده و با توشهای که با خود همراه میبرد و در طی سالهایی که جسته و گریخته در [[غار]] مزبور به سر میبرد حالات خاصی داشت، [[روحانیت]] و [[نورانیت]] وجودش کاملاً متجلی بود، و در چنین اوقاتی از هیچگونه [[احسان]] و [[خیرخواهی]] دریغ نمیکرد و نوشتهاند که اغلب، شب هنگام به غار میرفت که دور از هر انگیزه [[دنیایی]] و در فرصتی آرام، به [[سیر]] درونی و [[تفکر]] و [[اندیشه]] بپردازد. | |||
در این گوشهگیریها - که [[عرب]] آن را «تَحَنُّث» مینامد، موفقیتهایی نصیب [[پیغمبر]]{{صل}} گردید زیرا از رهگذر آن توانست بیش از هر فرصتی دیگر به سیر در [[آفاق و انفس]] بپردازد و به بررسی و مطالعه در [[آفرینش]] [[جان]] و [[جهان]]، موفق گردد تا آنجا که زمینه [[رؤیاهای صادقه]] برای آن حضرت فراهم آمد و بالاخره منجر به [[نبوت]] او گردید. در [[تاریخ بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نوشتهاند که آن حضرت [[روز]] [[دوشنبه]] هفدهم [[رمضان]] یا [[بیست و هفتم رجب]]<ref>علمای شیعه غالباً ۲۷ رجب را تاریخ بعثت نبی اکرم{{صل}} میدانند.</ref> ([[دوازده]] سال پیش از [[هجرت به مدینه]]) هنگامی که چهل سال و شش ماه و هشت روز سال [[قمری]]، یا سی و نه سال و سه ماه و هشت روز سال شمسی از [[عمر]] شریفش میگذشت به [[مقام نبوت]] رسید. | |||
در یکی از این گوشهگیریها [[جبرائیل]] بر رسول خدا{{صل}} نازل شد و [[پیام الهی]] را بر وی خواند، و ما این رویداد مهم [[تاریخی]] را از زبان [[رسول]] گرامی{{صل}} میشنویم که فرمود: | |||
«در [[غار حرا]] در [[خواب]] به سر میبردم که جبرائیل بر من وارد شد و برایم پارهای از دیبا که کتابی و نبشتهای در آن بود آورد و گفت بخوان. گفتم خواندن نمیدانم. [[جبرئیل]] مرا فشرد و رها کرد و گفت بخوان... تا سه بار این وضع تکرار شد، و در آخرین بار به من گفت بخوان. گفتم چه چیزی بخوانم گفت: {{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}}<ref>«بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید * آدمی را از خونپارهای فروبسته آفرید * بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامیترین است * همان که با قلم آموزش داد * به انسان آنچه نمیدانست آموخت» سوره علق، آیه ۱-۵.</ref>. پس از آن جبرئیل از کنارم دور شد، و من [[بیدار]] شدم چنان که گوئی کتابی در قلبم نوشته شد، از [[غار]] بیرون آمدم و به نیمه راه [[کوه]] رسیدم، در این اثنا ندائی به گوشم رسید که میگفت: «ای محمد تو رسول خدائی، و من جبرئیلم». به راه خود ادامه دادم و هر گامی که بر میداشتم با [[ترس]] و [[بیم]] آمیخته بود تا به [[خانه]] رسیدم». | |||
[[خدیجه]] [[همسر رسول خدا]]{{صل}} میگوید: وقتی [[پیغمبر]]{{صل}} وارد [[خانه]] شد رنگ پریده و خسته به نظر میرسید، پرسیدم چرا رنگ پریدهای؟، حضرت، قضیه را برای همسرش بازگو کرد، [[خدیجه]] سِرِّ این داستان را از [[ورقه بن نوفل]] - که مردی [[آگاه]] و [[بصیر]] بود – پرسید، ورقه او را [[بشارت]] داد که او [[پیامبر]] این [[مردم]] است. | |||
نوشتهاند: وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} از [[غار حرا]] بازگشت مدتی وحی منقطع گردید<ref>راجع به این مدت - از سه روز تا سه ماه - میان علماء و مورخین اختلاف هست.</ref>، ولی این مدت به سر آمد و [[زمان فترت]] وحی منقضی شد، در این باره [[حدیثی]] است که [[جابر بن عبدالله انصاری]] نقل میکند که پیغمبر{{صل}} فرمود: | |||
«پس از آنکه چندی در غار حرا، مجاور بودم از آنجا بیرون آمدم و به [[وادی]] رسیدم. ندائی از [[آسمان]] به گوشم رسید، و همان فرشتهای را که پیش از این دیده بودم در آسمان [[مشاهده]] کردم، و بیمناک شدم و به سوی خانه بازگشتم، وقتی به خانه رسیدم گفتم مرا بپوشانید [و این جمله را پیغمبر{{صل}} سه بار تکرار کرد] مرا پوشاندند. در این اثنا این [[آیات]] [[نزول]] یافت: | |||
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ}}<ref>«ای جامه بر خود کشیده! * برخیز و هشدار بده!* و پروردگارت را بزرگ بدار * و جامهات را پاکیزه گردان * و از (هر) آلایش دوری کن» سوره مدثر، آیه ۱-۵.</ref>. | |||
پس از آن وحی مستمراً ادامه یافت، و [[آیات قرآنی]] تا پایان [[عمر]] آن حضرت نازل میگردید<ref>نقل و تلخیص از: تاریخ قرآن، رامیار، ص۱۶ – ۲۳.</ref>. | |||
درباره این که [[آغاز نزول قرآن]] در چه روزی و چه ماهی صورت گرفته است، میان [[دانشمندان اسلامی]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد و ما درباره آغاز نزول قرآن، آراء و اقوال مختلفی را از [[محققان اسلامی]] میبینیم: | |||
بعضی از [[مفسرین]] معتقدند که [[نیمه شعبان]]، [[تاریخ]] آغاز نزول قرآن میباشد، و میگویند منظور از {{متن قرآن|لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}} در آیههای {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}}<ref>«که ما آن را در شبی خجسته فرو فرستادیم، بیگمان ما بیمدهنده بودیم * در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا میکنند (و تفصیل میدهند)» سوره دخان، آیه ۳-۴.</ref> [[شب نیمه شعبان]] میباشد<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۶۱.</ref>. | |||
ولی اکثر [[محدثان]] و [[مفسران]] [[قرآن]] را [[عقیده]] بر آن است که [[آغاز نزول قرآن]] در [[ماه رمضان]] قرار دارد<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۳۰۰؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۳۶.</ref> که عدهای از آنها [[روز]] یا شب آن را در هفته، مشخص کرده، و گروهی نیز بدون تعیین آن، برگزار نمودهاند. | |||
باید گفت که به [[طور]] کلی طبق صریح [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> بدون تردید، [[نزول قرآن]] در [[شب قدر]] آغاز شده است، منتهی درباره شب قدر- که در چه شبی و در چه ماهی قرار دارد – آراء گوناگونی دیده میشود<ref>راجع به شب قدر، هر یک از شبهای نیمه شعبان، اول، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و هفتم ماه رمضان را نوشتهاند(ر.ک: مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۱۸، ۵۲۰). از ابن عباس روایت شده است که جمله {{متن قرآن|لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} سه بار در سوره قدر تکرار شده است و مجموع حروف {{متن قرآن|لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} نه حرف است و حاصل ضرب سه در نه، بیست و هفت است. و به همین مناسبت باید شب قدر، شب بیستم و هفتم باشد (ر.ک: الکشکول شیخ بهائی) البته این رأی با اِعمال ذوق و قریحهريال بیشتر شباهت دارد و نمیتوان آن را به صورت یک رأی علمی و تاریخی و روانی قبول کرد.</ref>. عدهای میگویند: شب قدر عبارت از شب نیمه شعبان است. ولی اکثر [[دانشمندان]] میگویند شب قدر در یکی از شبهای [[ماه رمضان]] قرار دارد، و دلیل آنها [[آیه]] {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ...}}<ref>«(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستادهاند؛»... سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref> است. لکن همین [[دانشمندان]] در تعیین یکی از شبهای ماه رمضان به عنوان [[شب قدر]]، اتفاق [[عقیده]] ندارند. و لذا برخی میگویند شب هفدهم [[رمضان]]، شب قدر است چون منظور از {{متن قرآن|يَوْمَ الْفُرْقَانِ}} در آیه {{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ}}<ref>«و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدر)، روز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفتهاید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref> هفدهم رمضان است؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} [[صبح]] [[روز جمعه]] هفدهم ماه رمضان با [[مشرکین]] در [[غزوه بدر]] مواجه شد و با آنها [[جنگ]] کرد. | |||
[[طبری]] مینویسد، [[قرآن]]، وقتی بر رسول خدا{{صل}} نازل شد که هیجده شب از ماه رمضان گذشته بود. بنابراین [[آغاز نزول قرآن]]، [[شب نوزدهم ماه رمضان]] میباشد. ولی طبق آراء اکثر [[محققان]] [[شیعه]]، شب قدر در یکی از شبهای دهه آخر ماه رمضان قرار دارد که به [[ظن]] [[قوی]] و [[شهادت]] [[روایات]] فراوان، باید شب [[بیست و سوم ماه رمضان]] را شب قدر دانست، و باید گفت که آغاز نزول قرآن [[کریم]] در همین شب بوده است. | |||
[[سیوطی]] [[روایت]] جالبی در این زمینه نقل میکند. وی مینویسد: از [[وائله بن اسقع]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: [[تورات]]، شش [[روز]] پس از رمضان، و [[انجیل]] پیش از سیزدهم رمضان، و [[زبور]] پیش از هیجدهم رمضان، و قرآن پیش از بیست و چهارم رمضان نازل گردیدهاند. و بر حسب برخی [[روایات]] دیگر، [[صحف ابراهیم]] در اول [[ماه رمضان]] نازل شد، و این [[حدیث]] با [[آیه]] {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ}} و آیه {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} تطبیق میکند<ref>تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص۴۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۵۱.</ref>. | |||
== حقیقت وحی == | |||
هیچ [[پیامبری]] نبود جز اینكه از سوی [[خداوند]] بر ایشان وحی ارسال میشد و اصل [[نبوت]] و [[رسالت]] با وحی آغاز میگشت. [[وحی در قرآن]] یك نوع تكلم و [[سخن گفتن]] [[خدای تعالی]] با [[انسان]] شمرده شده است: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ}}<ref> و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه۵۱.</ref> در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و [[ارسال رسل]]. | |||
در برخی [[روایات]] آمده، وقتی وحی مستقیم و بیواسطه [[جبرئیل]] بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی میافتاد: "آنگاه كه وحی به او از ناحیه [[خدا]] بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او میرسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه میشد این امر به او نمیرسید"<ref>{{عربی|"ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ "}}؛امالی طوسی، ص۶۶۳.</ref>. یعنی حالت غش در صورتی پدید میآمد كه [[خداوند متعال]] بیهیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن میگفت. و آنگاه كه [[جبرئیل]] پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت میگرفت؛ چنین حالتی برای [[پیامبر]] رخ نمیداد؛ لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۱۲.</ref>. | |||
== [[ضرورت وحی]] == | |||
همه [[ادیان الهی]] معتقدند [[خداوند]] بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. [[قرآن کریم]] از این [[حقیقت]] در [[سوره نساء]] [[آیه]] ۱۶۴ {{متن قرآن|وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}} خبر داده است. [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ}}<ref>نهج البلاغه، خطبۀ اول </ref>. | |||
در طول [[تاریخ]]، افرادی [[راستگو]] که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه [[پیامبری]] بودهاند<ref>[[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص۶۳ ـ ۶۴.</ref>. | |||
پدیده [[وحی تشریعی]]، یک امر کاملاً [[معنوی]] و [[روحانی]] است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، [[پیامهای الهی]] را دریافت میکنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند<ref> [[رحمتالله احمدی|احمدی، رحمتالله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص۴۱.</ref>. | |||
ضرورت وحی پاسخ به این [[پرسش]] است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین [[خدا]] و برگزیدگانی از بشر، [[حکمت]] این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند شیوه خاصی از [[تعلیم]] در [[سرنوشت انسان]] به وجود آید؟ البته عناصر محوری [[نبوت]] دو چیز است: یکی [[قانون]] "وحی" و دیگری آورنده "[[پیامبر]]" لذا بخشی از [[دلایل]] ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به [[ضرورت بعثت پیامبران]] است. | |||
== وحی و جنسیت == | |||
[[پیامبران الهی]] همه از جنس مذکر بودهاند و گفتوگوهایی که میان [[فرشتگان]] و برخی [[زنان]] مانند [[حضرت مریم]] وجود دارد از نوع [[وحی رسالی]] نبوده است: "زنان، وحیِ [[نبوت]] و رسالی ندارند،؛ چراکه [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى}} و [[آیات]] دیگری مانند {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}}<ref> سوره نحل؛ آیه ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون}}<ref> سوره انبیاء؛ آیه ۷.</ref> و {{متن قرآن|وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ}}<ref>سوره یوسف؛ آیه ۱۰۹.</ref>. | |||
برخی به جهت آنکه وحی رسالی را خطاب [[نفسانی]] میدانند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... دانستهاند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشههای [[یهود]] و مخالف [[آیات قرآن]] میباشد. <ref> ابن حزم </ref>. | |||
== ابعاد وحی == | |||
با توجّه به [[عصمت پیامبران]] و [[آیه]]: {{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}<ref> و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید. آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود؛ سوره نجم، آیه ۳ - ۴.</ref> میتوان گفت [[وحی الهی]] در تمام [[افعال]] و [[گفتار پیامبران]] [[الهی]] حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه [[خواهش]] نفس نبود؛ بلکه منشأ [[وحیانی]] و آسمانی داشت. به همین دلیل، [[قول و فعل]] و [[تقریر معصوم]] [[حجّت]] است. | |||
البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی [[نبوت]] و [[رسالت]] است در موارد خاصّی صورت میگرفت. در مورد [[پیامبر خاتم]] محدود به [[قرآن کریم]] و احادیثی است که به عنوان [[حدیث قدسی]] معروفاند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد. | |||
بدین ترتیب معلوم میشود همه آنچه از [[پیامبران]] و اوصیایشان رسیده است مستند به وحی الهی اند<ref>[[محمد بیابانی اسکوئی|بیابانی اسکوئی، محمد]]، [[نبوت (کتاب)|نبوت]]، ص۲۲۸.</ref> | |||
== وحی در [[فرهنگ]] [[مطهر]] == | |||
وحی که از نظر لغوی به معنی آهسته و به [[نجوا]] سخنگفتن است، در [[قرآن]] مفهوم گسترشیافتهای دارد، که شامل انواع [[هدایتهای مرموز]] - از [[هدایت]] جماد و نبات و [[حیوان]] گرفته تا هدایت [[انسان]] به وسیله وحی - میباشد. وحی چیزی از نوع [[غریزه]] است و هدایت وحی چیزی از نوع هدایت غریزی است. وحی هدایت انسان است از نظر جمعی؛ یعنی [[جامعه انسانی]] از نظر آنکه یک واحد است و راه و مسیر و [[قوانین]] حرکتی دارد نیازمند است که هدایت شود<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۸۶.</ref>. در [[حقیقت]] “وحی” همان فهماندن است از راه نهانی، از راهی غیر از راههای معمولی. همان قدرتی که در [[زبان علم]] غریزه نامیده میشود و قرآن آن را به نام وحی نامیده است<ref>اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص۳۶.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص۸۴۵.</ref> | |||
== | === وحی و [[نبوّت]] === | ||
وحی و نبوّت، یعنی اتصال مرموز با ریشه وجود و سپس [[مأموریت]] برای [[ارشاد]] [[خلق]]، مظهری است از مظاهر “هدایت” که بر سراسر هستی حکمفرماست: | |||
{{متن قرآن|رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى}}<ref>«پروردگار ما کسی است که آفرینش هر چیز را به (فراخور) او، ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده است» سوره طه، آیه ۵۰.</ref>. | |||
{{ | {{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى}}<ref>«آنکه آفرید و باندام ساخت، و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.</ref><ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، فرهنگ مطهر، ص۸۴۵.</ref> | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||