پرش به محتوا

بحث:وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۳۰۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۹۳: خط ۱۹۳:
ولی بر اساس [[روایات]]، آن‌که بیش از همه به نگارش وحی، موفق بود در مرحله اول [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و سپس زید بن ثابت است، چون این دو بیش از دیگران ملازم [[پیغمبر]]{{صل}} بوده‌اند. دکتر عبدالصبور شاهین می‌نویسد: علی بن ابی‌طالب{{ع}} [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}} که در [[نوجوانی]] اسلام آورد، و در اکثر وقایع و [[غزوات]] آن حضرت، ملازم و [[رفیق]] وی بود. و آن حضرت در جمع گردآورندگان [[قرآن]] در [[زمان]] پیغمبر{{صل}} -که همه قرآن را [[حفظ]] کردند– کاتب وحی نیز بوده است.
ولی بر اساس [[روایات]]، آن‌که بیش از همه به نگارش وحی، موفق بود در مرحله اول [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و سپس زید بن ثابت است، چون این دو بیش از دیگران ملازم [[پیغمبر]]{{صل}} بوده‌اند. دکتر عبدالصبور شاهین می‌نویسد: علی بن ابی‌طالب{{ع}} [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}} که در [[نوجوانی]] اسلام آورد، و در اکثر وقایع و [[غزوات]] آن حضرت، ملازم و [[رفیق]] وی بود. و آن حضرت در جمع گردآورندگان [[قرآن]] در [[زمان]] پیغمبر{{صل}} -که همه قرآن را [[حفظ]] کردند– کاتب وحی نیز بوده است.
نباید فراموش کرد که ابی بن کعب نیز از کسانی است که بیش از دیگران به نگارش وحی [[توفیق]] یافت و مایه فراوانی از [[نصوص]] [[قرآنی]] را در [[اختیار]] داشت، چنان که [[طبری]] نیز به این نکته اشاره کرده است<ref>تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۴۹.</ref>
نباید فراموش کرد که ابی بن کعب نیز از کسانی است که بیش از دیگران به نگارش وحی [[توفیق]] یافت و مایه فراوانی از [[نصوص]] [[قرآنی]] را در [[اختیار]] داشت، چنان که [[طبری]] نیز به این نکته اشاره کرده است<ref>تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص۲۰۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۴۹.</ref>
==وحی==
[[مکه]] [[سرزمین وحی]] است؛ [[وحی بر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}}. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[نخستین پیامبر الهی]] نبوده است که وحی بر او نازل گردد، بلکه پیش از وی [[پیامبران]] دیگری بودند که [[وحی الهی]] به آنها نیز نازل می‌شد، چنان که [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] همین موضوع را به [[رسول]] خود یادآوری کرده و فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا * وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}<ref>«ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم * و پیامبرانی را (فرستادیم) که (داستان) آنها را برای تو پیش‌تر گفته‌ایم و پیامبرانی که (داستان) آنان را برای تو نگفته‌ایم؛ و موسی با خداوند بی‌میانجی سخن گفت» سوره نساء، آیه ۱۶۳-۱۶۴.</ref>.
البته در این دو [[آیه]] نام چند تن از مشاهیر [[انبیاء]] [[بنی اسرائیل]]{{عم}} یاد شده است، و مجموعاً نام حدود بیست و شش [[نبی]] از انبیاء در موارد متعددی از [[قرآن]] آمده است<ref>که اینان عبارتند از: آدم، نوح، ادریس، هود، صالح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، الیاس، یونس، اسحق، یعقوب، یوسف، شعیب، موسی، هارون، داوود، سلیمان، ایوب، زکریا، یحیی، اسمعیل صادق الوعد، عیسی و محمد{{عم}}.</ref>، که به آنان و همچنین سایر انبیاء دیگر - که نامی از آنها در قرآن به میان نیامده است - وحی نازل می‌گردید. و چنان که در دو آیه فوق می‌بینیم، می‌گوید: همان‌گونه که بر پیامبر اسلام{{صل}} وحی نازل می‌شد، بر انبیاء دیگر نیز وحی نازل می‌گردید. میان وحی به [[انبیاء گذشته]] و وحی به پیامبر اسلام{{صل}} در اصل مدلول وحی، تفاوتی وجود نداشت، ولی [[نزول]] [[وحی بر پیامبر]] [[اسلام]]{{صل}} غالباً به وسیله [[جبرئیل]] صورت می‌گرفت. در حالی که وحی بر [[انبیاء]] دیگر، گاهی در [[خواب]] و گاهی از پس پرده، و گاهی به وسیله [[فرشته وحی]] انجام می‌گرفت.
وقتی [[یهودیان]] به [[رسول خدا]]{{صل}} عرض کردند که چه کسی این [[قرآن]] را بر تو نازل کرد؟ فرمود: [[جبرائیل]]، گفتند ما با جبرائیل دشمنیم؛ زیرا او برای ما محدودیت‌ها و تکالیفی شاق و دشوار فرو آورد، و چون با او [[دشمنی]] داریم به کتابی که او آورده است [[ایمان]] نمی‌آوریم.
[[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ...}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است (آگاه باشد که) بی‌گمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست می‌شمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.</ref> به [[پیغمبر]] خود می‌گوید: به یهودیان بگو اگر کسی [[دشمن]] جبرائیل است [باید بداند] که او وحی را بر [[قلب]] تو به دستور و [[اذن]] [[خداوند متعال]] فرو آورده است، نه از پیش خود<ref>قرآن در اسلام، ص۱۱۳.</ref>.
در [[قرآن کریم]] از جبرائیل گاهی به نام «[[جبریل]]» تعبیر شده است، و گاهی به عنوان «[[روح الامین]]» نامبردار است، چنان که می‌گوید: {{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ}}<ref>«که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.</ref> و گاهی نیز با عنوان «[[رسول]] [[کریم]]» معرفی شده است. آنجا که می‌گوید: {{متن قرآن|إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ}}<ref>«که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است» سوره حاقه، آیه ۴۰.</ref>.
اما کیفیت [[نزول]] [[وحی بر پیامبر]] اسلام{{صل}} را می‌توانیم از زبان آن حضرت بشنویم و این بیان رسول خدا{{صل}} در طی [[حدیثی]] آمده است که در طرق [[روایات شیعه]] و [[اهل سنت]] دیده می‌شود: [[حارث بن هشام]] از [[پیامبر گرامی]]{{صل}} پرسید، وحی چگونه بر شما نازل می‌شود؟ فرمود: گاه صدائی همانند صدای جَرَس به گوش من می‌رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می‌شد، سخت بر من گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع می‌شد و آنچه را [[جبرائیل]] می‌گفت فرا می‌گرفتم، و گاهی جبرائیل به صورت مردی بر من فرود می‌آمد، و سپس با من سخن می‌گفت و من گفته‌های او را [[حفظ]] و از بر می‌کردم.
وحی در هر دو صورت بر [[پیامبر گرامی]]{{صل}} سنگین بوده، و همیشه همزمان با لحظاتی که وحی نازل می‌گردید - در تمام فصول سال - از پیشانی مبارکش عرق فرو می‌ریخت و خود نیز می‌فرمود: {{متن حدیث|فما من مرة يوحى إلي إلا ظننت أن نفسي تقبض}}: «هیچ بار وحی بر من نازل نگردید، جز آنکه این تصور [به علت سنگینی وحی] در من پدید می‌آمد که جانم گرفته می‌شود».
[[رسول خدا]]{{صل}} [[پیش از بعثت]] و مقارن آن غالباً از [[مردم]] کناره می‌جست و به خلوتگاهی دور از مردم- مانند [[غار حرا]] [[پناه]] می‌برد. مدت انزوای آن حضرت و اقامت او در غار حرا، مختلف بود، گاهی یک شب و گاهی یک‌ماه در سال بوده و با توشه‌ای که با خود همراه می‌برد و در طی سال‌هایی که جسته و گریخته در [[غار]] مزبور به سر می‌برد حالات خاصی داشت، [[روحانیت]] و [[نورانیت]] وجودش کاملاً متجلی بود، و در چنین اوقاتی از هیچ‌گونه [[احسان]] و [[خیرخواهی]] دریغ نمی‌کرد و نوشته‌اند که اغلب، شب هنگام به غار می‌رفت که دور از هر انگیزه [[دنیایی]] و در فرصتی آرام، به [[سیر]] درونی و [[تفکر]] و [[اندیشه]] بپردازد.
در این گوشه‌گیری‌ها - که [[عرب]] آن را «تَحَنُّث» می‌نامد، موفقیت‌هایی نصیب [[پیغمبر]]{{صل}} گردید زیرا از رهگذر آن توانست بیش از هر فرصتی دیگر به سیر در [[آفاق و انفس]] بپردازد و به بررسی و مطالعه در [[آفرینش]] [[جان]] و [[جهان]]، موفق گردد تا آنجا که زمینه [[رؤیاهای صادقه]] برای آن حضرت فراهم آمد و بالاخره منجر به [[نبوت]] او گردید. در [[تاریخ بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نوشته‌اند که آن حضرت [[روز]] [[دوشنبه]] هفدهم [[رمضان]] یا [[بیست و هفتم رجب]]<ref>علمای شیعه غالباً ۲۷ رجب را تاریخ بعثت نبی اکرم{{صل}} می‌دانند.</ref> ([[دوازده]] سال پیش از [[هجرت به مدینه]]) هنگامی که چهل سال و شش‌ ماه و هشت روز سال [[قمری]]، یا سی و نه سال و سه ماه و هشت روز سال شمسی از [[عمر]] شریفش می‌گذشت به [[مقام نبوت]] رسید.
در یکی از این گوشه‌گیری‌ها [[جبرائیل]] بر رسول خدا{{صل}} نازل شد و [[پیام الهی]] را بر وی خواند، و ما این رویداد مهم [[تاریخی]] را از زبان [[رسول]] گرامی{{صل}} می‌شنویم که فرمود:
«در [[غار حرا]] در [[خواب]] به سر می‌بردم که جبرائیل بر من وارد شد و برایم پاره‌ای از دیبا که کتابی و نبشته‌ای در آن بود آورد و گفت بخوان. گفتم خواندن نمی‌دانم. [[جبرئیل]] مرا فشرد و رها کرد و گفت بخوان... تا سه بار این وضع تکرار شد، و در آخرین بار به من گفت بخوان. گفتم چه چیزی بخوانم گفت: {{متن قرآن|اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}}<ref>«بخوان به نام پروردگار خویش که آفرید * آدمی را از خونپاره‌ای فروبسته آفرید * بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامی‌ترین است * همان که با قلم آموزش داد * به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت» سوره علق، آیه ۱-۵.</ref>. پس از آن جبرئیل از کنارم دور شد، و من [[بیدار]] شدم چنان که گوئی کتابی در قلبم نوشته شد، از [[غار]] بیرون آمدم و به نیمه راه [[کوه]] رسیدم، در این اثنا ندائی به گوشم رسید که می‌گفت: «ای محمد تو رسول خدائی، و من جبرئیلم». به راه خود ادامه دادم و هر گامی که بر می‌داشتم با [[ترس]] و [[بیم]] آمیخته بود تا به [[خانه]] رسیدم».
[[خدیجه]] [[همسر رسول خدا]]{{صل}} می‌گوید: وقتی [[پیغمبر]]{{صل}} وارد [[خانه]] شد رنگ پریده و خسته به نظر می‌رسید، پرسیدم چرا رنگ پریده‌ای؟، حضرت، قضیه را برای همسرش بازگو کرد، [[خدیجه]] سِرِّ این داستان را از [[ورقه بن نوفل]] - که مردی [[آگاه]] و [[بصیر]] بود – پرسید، ورقه او را [[بشارت]] داد که او [[پیامبر]] این [[مردم]] است.
نوشته‌اند: وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} از [[غار حرا]] بازگشت مدتی وحی منقطع گردید<ref>راجع به این مدت - از سه روز تا سه ماه - میان علماء و مورخین اختلاف هست.</ref>، ولی این مدت به سر آمد و [[زمان فترت]] وحی منقضی شد، در این باره [[حدیثی]] است که [[جابر بن عبدالله انصاری]] نقل می‌کند که پیغمبر{{صل}} فرمود:
«پس از آنکه چندی در غار حرا، مجاور بودم از آنجا بیرون آمدم و به [[وادی]] رسیدم. ندائی از [[آسمان]] به گوشم رسید، و همان فرشته‌ای را که پیش از این دیده بودم در آسمان [[مشاهده]] کردم، و بیمناک شدم و به سوی خانه بازگشتم، وقتی به خانه رسیدم گفتم مرا بپوشانید [و این جمله را پیغمبر{{صل}} سه بار تکرار کرد] مرا پوشاندند. در این اثنا این [[آیات]] [[نزول]] یافت:
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ}}<ref>«ای جامه بر خود کشیده! * برخیز و هشدار بده!* و پروردگارت را بزرگ بدار * و جامه‌ات را پاکیزه گردان * و از (هر) آلایش دوری کن» سوره مدثر، آیه ۱-۵.</ref>.
پس از آن وحی مستمراً ادامه یافت، و [[آیات قرآنی]] تا پایان [[عمر]] آن حضرت نازل می‌گردید<ref>نقل و تلخیص از: تاریخ قرآن، رامیار، ص۱۶ – ۲۳.</ref>.
درباره این که [[آغاز نزول قرآن]] در چه روزی و چه ماهی صورت گرفته است، میان [[دانشمندان اسلامی]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد و ما درباره آغاز نزول قرآن، آراء و اقوال مختلفی را از [[محققان اسلامی]] می‌بینیم:
بعضی از [[مفسرین]] معتقدند که [[نیمه شعبان]]، [[تاریخ]] آغاز نزول قرآن می‌باشد، و می‌گویند منظور از {{متن قرآن|لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ}} در آیه‌های {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ}}<ref>«که ما آن را در شبی خجسته فرو فرستادیم، بی‌گمان ما بیم‌دهنده بودیم * در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند)» سوره دخان، آیه ۳-۴.</ref> [[شب نیمه شعبان]] می‌باشد<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۶۱.</ref>.
ولی اکثر [[محدثان]] و [[مفسران]] [[قرآن]] را [[عقیده]] بر آن است که [[آغاز نزول قرآن]] در [[ماه رمضان]] قرار دارد<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۳۰۰؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۳۶.</ref> که عده‌ای از آنها [[روز]] یا شب آن را در هفته، مشخص کرده، و گروهی نیز بدون تعیین آن، برگزار نموده‌اند.
باید گفت که به [[طور]] کلی طبق صریح [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}}<ref>«ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم» سوره قدر، آیه ۱.</ref> بدون تردید، [[نزول قرآن]] در [[شب قدر]] آغاز شده است، منتهی درباره شب قدر- که در چه شبی و در چه ماهی قرار دارد – آراء گوناگونی دیده می‌شود<ref>راجع به شب قدر، هر یک از شب‌های نیمه شعبان، اول، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و هفتم ماه رمضان را نوشته‌اند(ر.ک: مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۱۸، ۵۲۰). از ابن عباس روایت شده است که جمله {{متن قرآن|لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} سه بار در سوره قدر تکرار شده است و مجموع حروف {{متن قرآن|لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} نه حرف است و حاصل ضرب سه در نه، بیست و هفت است. و به همین مناسبت باید شب قدر، شب بیستم و هفتم باشد (ر.ک: الکشکول شیخ بهائی) البته این رأی با اِعمال ذوق و قریحهريال بیشتر شباهت دارد و نمی‌توان آن را به صورت یک رأی علمی و تاریخی و روانی قبول کرد.</ref>. عده‌ای می‌گویند: شب قدر عبارت از شب نیمه شعبان است. ولی اکثر [[دانشمندان]] می‌گویند شب قدر در یکی از شب‌های [[ماه رمضان]] قرار دارد، و دلیل آنها [[آیه]] {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ...}}<ref>«(روزهای روزه گرفتن در) ماه رمضان است که قرآن را در آن فرو فرستاده‌اند؛»... سوره بقره، آیه ۱۸۵.</ref> است. لکن همین [[دانشمندان]] در تعیین یکی از شب‌های ماه رمضان به عنوان [[شب قدر]]، اتفاق [[عقیده]] ندارند. و لذا برخی می‌گویند شب هفدهم [[رمضان]]، شب قدر است چون منظور از {{متن قرآن|يَوْمَ الْفُرْقَانِ}} در آیه {{متن قرآن|إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ}}<ref>«و اگر به خداوند و به آنچه بر بنده خویش، روز بازشناخت درستی از نادرستی (در جنگ بدر)، روز رویارویی آن دو گروه (مسلمان و مشرک) فرو فرستادیم ایمان دارید بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref> هفدهم رمضان است؛ زیرا [[رسول خدا]]{{صل}} [[صبح]] [[روز جمعه]] هفدهم ماه رمضان با [[مشرکین]] در [[غزوه بدر]] مواجه شد و با آنها [[جنگ]] کرد.
[[طبری]] می‌نویسد، [[قرآن]]، وقتی بر رسول خدا{{صل}} نازل شد که هیجده شب از ماه رمضان گذشته بود. بنابراین [[آغاز نزول قرآن]]، [[شب نوزدهم ماه رمضان]] می‌باشد. ولی طبق آراء اکثر [[محققان]] [[شیعه]]، شب قدر در یکی از شب‌های دهه آخر ماه رمضان قرار دارد که به [[ظن]] [[قوی]] و [[شهادت]] [[روایات]] فراوان، باید شب [[بیست و سوم ماه رمضان]] را شب قدر دانست، و باید گفت که آغاز نزول قرآن [[کریم]] در همین شب بوده است.
[[سیوطی]] [[روایت]] جالبی در این زمینه نقل می‌کند. وی می‌نویسد: از [[وائله بن اسقع]] روایت شده است که [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: [[تورات]]، شش [[روز]] پس از رمضان، و [[انجیل]] پیش از سیزدهم رمضان، و [[زبور]] پیش از هیجدهم رمضان، و قرآن پیش از بیست و چهارم رمضان نازل گردیده‌اند. و بر حسب برخی [[روایات]] دیگر، [[صحف ابراهیم]] در اول [[ماه رمضان]] نازل شد، و این [[حدیث]] با [[آیه]] {{متن قرآن|شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ}} و آیه {{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ}} تطبیق می‌کند<ref>تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص۴۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۵۱.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۹۰

ویرایش