←بغی و تمرد در دوران خلافت خلفای سهگانه
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
[[روایات]] مشهور و معروف سخن [[رسول]] خداست به [[عمار یاسر]]، آنجا که [[حضرت محمد]]{{صل}} با کمک [[یاران]] خود [[مسجدالنبی]] را میساخت. گروهی از [[سادگی]] [[عمار]] سوءاستفاده کردند و بیش از [[تحمل]] عادی او بر وی سنگ حمل کردند، که عمار به رسولالله عرض کرد: «مرا با حمل این بار سنگین کشتند». پیامبر هم در پاسخ فرمود: «ای عمار تو نخواهی مرد تا اینکه گروه [[تجاوزگر]] [[رویگردان از حق]]، تو را میکشند و آخرین بهره تو از [[دنیا]] جرعهای شیرست». این سخن در [[جنگ صفین]] [[نشانه]] [[حقانیت]] و ملاک تشخیص [[ظلم]] و [[باغی]] از [[مظلوم]] قرار گرفت و گروهی که [[روایت]] پیامبر{{صل}} در مورد عمار را شنیده بودند با [[شهادت]] عمار در همان عرصه [[پیکار]] موضع خود را عوض کرده و از اردوگاه [[معاویه]] خارج شدند و به [[سپاه علی]]{{ع}} پیوستند. به عنوان نمونه [[زبید بن عبد خولانی]] از [[فرماندهان سپاه معاویه]] در [[جنگ صفین]] بود که با عدهای خود را [[تسلیم]] [[مولای متقیان]] علی{{ع}} نمود<ref>ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، ترجمه حمیدرضا آژیر، ج۳، ص١۵٧.</ref>.<ref>[[جعفر ناصری|ناصری]]، [[سید علی رضا حسینی|حسینی]] و [[علی رضا سلیمی|سلیمی]]، [[پیشینه تاریخی بغی و تمرد در حکومت اسلامی (مقاله)|پیشینه تاریخی بغی و تمرد در حکومت اسلامی]]، ص ۲۱۵.</ref> | [[روایات]] مشهور و معروف سخن [[رسول]] خداست به [[عمار یاسر]]، آنجا که [[حضرت محمد]]{{صل}} با کمک [[یاران]] خود [[مسجدالنبی]] را میساخت. گروهی از [[سادگی]] [[عمار]] سوءاستفاده کردند و بیش از [[تحمل]] عادی او بر وی سنگ حمل کردند، که عمار به رسولالله عرض کرد: «مرا با حمل این بار سنگین کشتند». پیامبر هم در پاسخ فرمود: «ای عمار تو نخواهی مرد تا اینکه گروه [[تجاوزگر]] [[رویگردان از حق]]، تو را میکشند و آخرین بهره تو از [[دنیا]] جرعهای شیرست». این سخن در [[جنگ صفین]] [[نشانه]] [[حقانیت]] و ملاک تشخیص [[ظلم]] و [[باغی]] از [[مظلوم]] قرار گرفت و گروهی که [[روایت]] پیامبر{{صل}} در مورد عمار را شنیده بودند با [[شهادت]] عمار در همان عرصه [[پیکار]] موضع خود را عوض کرده و از اردوگاه [[معاویه]] خارج شدند و به [[سپاه علی]]{{ع}} پیوستند. به عنوان نمونه [[زبید بن عبد خولانی]] از [[فرماندهان سپاه معاویه]] در [[جنگ صفین]] بود که با عدهای خود را [[تسلیم]] [[مولای متقیان]] علی{{ع}} نمود<ref>ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، ترجمه حمیدرضا آژیر، ج۳، ص١۵٧.</ref>.<ref>[[جعفر ناصری|ناصری]]، [[سید علی رضا حسینی|حسینی]] و [[علی رضا سلیمی|سلیمی]]، [[پیشینه تاریخی بغی و تمرد در حکومت اسلامی (مقاله)|پیشینه تاریخی بغی و تمرد در حکومت اسلامی]]، ص ۲۱۵.</ref> | ||
==[[بغی]] و | ==[[بغی]] و تمرد در دوران [[خلافت]] خلفای سهگانه== | ||
[[خلفای راشدین]] اصطلاحی است که به | [[خلفای راشدین]] اصطلاحی است که به چهار خلیفه بعد از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} یعنی [[ابوبکر]] و [[عمر]] و [[عثمان]] و [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} گفته میشود. [[اهل سنت]] [[عقیده]] دارند که [[پیامبر]]{{صل}} شخص خاصی را به عنوان [[جانشین]] خود معرفی نکرد و در برابر [[شیعیان]] عقیده دارند پیامبر{{صل}} به [[فرمان خداوند]] بارها علی{{ع}} را به عنوان جانشین خود معرفی کرد از جمله در دعوت خویشاوندان ([[یومالدار]]) و [[غدیر خم]] بعد از [[رحلت پیامبر اسلام]]{{صل}} درحالیکه گروهی از [[صحابه]] و علی{{ع}} مشغول [[غسل]] دادن پیکر پیامبر{{صل}} بودند گروه دیگری از صحابه در محلی به نام [[سقیفه]] جمع شده تا [[جانشین پیامبر]] اعظم{{صل}} را تعیین کنند. هنگامی که این خبر به ابوبکر رسید وی به همراه عمر به آن محل رفتند درحالیکه علی{{ع}} همچنان مشغول [[دفن]] پیکر پیامبر اسلام بود. در محل سقیفه مناقشاتی رخ داد تا اینکه بر اثر سخنان عمر با ابوبکر [[بیعت]] شد و وی به عنوان جانشین پیامبر [[اسلام]] [[انتخاب]] گردید، درحالیکه بر اساس برخی از کتب [[تاریخی]] مانند [[طبری]] در همان محل عدهای به طرفداری از [[علی ابن ابیطالب]]{{ع}} پرداختند. بر اساس متون تاریخی تا زمانی که [[فاطمه]] [[زهرا]] دختر پیامبر اسلام زنده بود، نتوانستند از علی{{ع}} برای ابوبکر بیعت بگیرند. در [[دوران ابوبکر]] [[لشکریان]] [[مسلمین]] توانستند [[مدعیان پیامبری]] در شبهجزیره را [[سرکوب]] کنند. در دوران [[خلیفه دوم]] لشکریان مسلمین [[سرزمین ایران]] و [[شام]] را فتح کردند. بعد از آنکه خلیفه دوم براثر حادثهای به شدت زخمی شد دستور داد برای [[انتخاب خلیفه]] بعدی شورایی تشکیل شود که اعضای آن شش نفر بودند از جمله عثمان و [[عبدالرحمن]] و [[حضرت علی]]{{ع}}. خلیفه دوم دستور داد اگر نظرات مساوی شد آن کسی [[خلیفه]] بشود که [[عبدالرحمن]] وی را [[تأیید]] کند. عبدالرحمن به [[علی ابن ابیطالب]]{{ع}} پیشنهاد [[مقام خلافت]] را با سه شرط داد اول [[پیروی]] از [[سنت پیامبر]] دوم پیروی از [[قرآن]] و سوم پیروی از [[شیوه حکومت]] [[خلیفه اول]] و دوم. علی{{ع}} شرط سوم را قبول نکرد اما [[عثمان]] قبول کرد و به مقام خلافت رسید. در تمامی دوران خلیفه اول و دوم و سوم علی{{ع}} در هیچکدام از [[فتوحات اسلامی]] در مرزها شرکت نکرد. دوران [[خلافت عثمان]] حدود [[دوازده]] سال و دوران [[خلافت امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} نزدیک به پنج سال طول کشید. | ||
در [[زمان]] [[خلافت]] خلیفه اول حوادثی تحت عنوان [[بغی]] دیده نمیشود و تنها داستان [[مالک بن نویره]] نقل شده که پس از [[رحلت]] [[رسولالله]] و [[خلافت ابوبکر]] مدتی از دادن [[زکات]] [[مال]] خود [[امتناع]] کرده بود و [[استدلال]] و توجیه [[شرعی]] خود را [[آیه]] ۱۰۳ [[سوره توبه]] میدانست که [[خداوند متعال]] در این آیه میفرماید: «ای [[رسول خدا]]؛ از [[اموال]] آنها [[صدقه]] بگیر تا آنها را [[پاک]] و [[پاکیزه]] نمایی و برای ایشان [[دعا]] کن که دعای تو مایه [[آرامش]] آنها است». مالک میگفت دعای [[ابوبکر]] برای ما آرامش خاطر نمیآورد؛ لذا خلیفه دستور داد که زکات را از او بستانند و [[خالد بن ولید]] را برای سرکوبی وی اعزام کرد. خالد با [[قساوت]] تمام او و قبیلهاش را قتلعام کرد و توبهاش را نپذیرفت... با شنیدن این خبر موجی از [[اعتراض]] میان [[مؤمنان]] ایجاد شد و همه [[مردم]] عمل او را محکوم و [[مجازات]] خالد را خواستار شدند. خلیفه برای تبرئه او گفت: «خالد [[اجتهاد]] کرده و به [[خطا]] رفته است». علمای [[اهل سنت]] عمل مالک را بغی دانسته و برخورد [[حکومت]] را نیز [[سرکوب]] [[باغیان]] شمردهاند<ref>طبری، ابوجعفر محمد، تاریخ الامم والرسل والملوک (تاریخ طبری)، ج۶، ص١۴٠٨.</ref>. | در [[زمان]] [[خلافت]] خلیفه اول حوادثی تحت عنوان [[بغی]] دیده نمیشود و تنها داستان [[مالک بن نویره]] نقل شده که پس از [[رحلت]] [[رسولالله]] و [[خلافت ابوبکر]] مدتی از دادن [[زکات]] [[مال]] خود [[امتناع]] کرده بود و [[استدلال]] و توجیه [[شرعی]] خود را [[آیه]] ۱۰۳ [[سوره توبه]] میدانست که [[خداوند متعال]] در این آیه میفرماید: «ای [[رسول خدا]]؛ از [[اموال]] آنها [[صدقه]] بگیر تا آنها را [[پاک]] و [[پاکیزه]] نمایی و برای ایشان [[دعا]] کن که دعای تو مایه [[آرامش]] آنها است». مالک میگفت دعای [[ابوبکر]] برای ما آرامش خاطر نمیآورد؛ لذا خلیفه دستور داد که زکات را از او بستانند و [[خالد بن ولید]] را برای سرکوبی وی اعزام کرد. خالد با [[قساوت]] تمام او و قبیلهاش را قتلعام کرد و توبهاش را نپذیرفت... با شنیدن این خبر موجی از [[اعتراض]] میان [[مؤمنان]] ایجاد شد و همه [[مردم]] عمل او را محکوم و [[مجازات]] خالد را خواستار شدند. خلیفه برای تبرئه او گفت: «خالد [[اجتهاد]] کرده و به [[خطا]] رفته است». علمای [[اهل سنت]] عمل مالک را بغی دانسته و برخورد [[حکومت]] را نیز [[سرکوب]] [[باغیان]] شمردهاند<ref>طبری، ابوجعفر محمد، تاریخ الامم والرسل والملوک (تاریخ طبری)، ج۶، ص١۴٠٨.</ref>. | ||