بنی عمرو بن معاویه: تفاوت میان نسخهها
←بنی عمرو بن معاویه و پذیرش اسلام
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
==[[بنی عمرو بن معاویه]] و [[پذیرش اسلام]]== | ==[[بنی عمرو بن معاویه]] و [[پذیرش اسلام]]== | ||
[[پذیرش عمومی]] اسلام این [[طایفه]]، در سال نهم یا دهم [[هجرت]] اتفاق افتاد. با این وصف، بودند افرادی از این طایفه که پیش از این زمان، اسلام پذیرفته بودند. از جمله ایشان میتوان به نام یزید بن سعید بن ثمامه اشاره کرد که به نقل برخی مصادر، اسلام او در [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجری]]) اتفاق افتاده است.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۱۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۱۴۱.</ref>. در پی فتح مکه در [[سال هشتم هجرت]]، [[قبایل عرب]]، از مناطق مختلف شبه جزیره، خود را گروه گروه به محضر [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده، اظهار [[مسلمانی]] کردند. از جمله این [[قبایل]] و طوایف، [[بنی حجر]] –از شاخههای بنی عمرو بن معاویه - بود که گروهی از [[مردم]] خود را - که عمدتاً از شاخه بنی ولیعه بودند، - نزد [[نبی خاتم]]{{صل}} فرستادند. این هیأت اعزامی که در [[تاریخ]] به «[[وفد]] حضرموت» [[شهرت]] دارد و همزمان با رسیدن هیأت اعزامی کنده در [[سال دهم هجری]] وارد [[مدینه]] شدند، متشکل از [[ملوک]] حضرموت یعنی جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه پسران [[معدی کرب بن ولیعة بن شرحبیل بن حجر القرد]] و جمعی دیگر از مردم بود.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۶. برخی منابع مِخوَص، مشرح، جَمد و أَبضَعه -بزرگان بنی عمرو بن معاویه- را بخشی از هیأت اعزامی شصت نفره بنی کنده به ریاست اشعث بن قیس در سال دهم هجری گفتهاند. (ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲-۵۴۳..)</ref>. این چهار [[برادر]] را «[[پادشاه]]» میگفتند؛ چراکه هر یک درهای در [[اختیار]] داشتند و هر آنچه در آن بود، مالک بودند.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۹؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>. در این دیدار مخوص از [[پیامبر]]{{صل}} خواست تا برای رفع لکنت زبانش [[دعا]] کند. حضرت نیز چنین کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۶.</ref> و سپس سهمیهای از [[صدقات]] حضرموت به او اختصاص داد.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲.</ref>. علاوه بر این هیأت، گروهی دیگر نیز از کنده به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]] رهسپار [[مدینه]] شدند.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.</ref>. این گروه شصت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.</ref> یا هشتاد<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref> نفره که معدان بن اسود بن عبدالله بن حارث الولاده معروف به«جفشیش» از جمله آنان بود در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبههای حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقههای زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباسهای حریر خود را از تن در آوردند و بر [[زمین]] انداختند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند.<ref>ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref>. نقل است جفشیش به هنگام دیدار با [[نبی خاتم]]{{صل}} برخاست و گفت: «تو از تبار ما نیستی؟» حضرت بعد از دوبار [[سکوت]]، در پاسخ، ضمن [[نفی]] این سخن، خود را از [[فرزندان]] | [[پذیرش عمومی]] اسلام این [[طایفه]]، در سال نهم یا دهم [[هجرت]] اتفاق افتاد. با این وصف، بودند افرادی از این طایفه که پیش از این زمان، اسلام پذیرفته بودند. از جمله ایشان میتوان به نام یزید بن سعید بن ثمامه اشاره کرد که به نقل برخی مصادر، اسلام او در [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجری]]) اتفاق افتاده است.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۱۴؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۳۲، ص۱۴۱.</ref>. در پی فتح مکه در [[سال هشتم هجرت]]، [[قبایل عرب]]، از مناطق مختلف شبه جزیره، خود را گروه گروه به محضر [[رسول خدا]]{{صل}} رسانده، اظهار [[مسلمانی]] کردند. از جمله این [[قبایل]] و طوایف، [[بنی حجر]] –از شاخههای بنی عمرو بن معاویه - بود که گروهی از [[مردم]] خود را - که عمدتاً از شاخه بنی ولیعه بودند، - نزد [[نبی خاتم]]{{صل}} فرستادند. این هیأت اعزامی که در [[تاریخ]] به «[[وفد]] حضرموت» [[شهرت]] دارد و همزمان با رسیدن هیأت اعزامی کنده در [[سال دهم هجری]] وارد [[مدینه]] شدند، متشکل از [[ملوک]] حضرموت یعنی جمد، مخوص(مخوس)، مشرح و ابضعه پسران [[معدی کرب بن ولیعة بن شرحبیل بن حجر القرد]] و جمعی دیگر از مردم بود.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۶. برخی منابع مِخوَص، مشرح، جَمد و أَبضَعه -بزرگان بنی عمرو بن معاویه- را بخشی از هیأت اعزامی شصت نفره بنی کنده به ریاست اشعث بن قیس در سال دهم هجری گفتهاند. (ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲-۵۴۳..)</ref>. این چهار [[برادر]] را «[[پادشاه]]» میگفتند؛ چراکه هر یک درهای در [[اختیار]] داشتند و هر آنچه در آن بود، مالک بودند.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۹؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>. در این دیدار مخوص از [[پیامبر]]{{صل}} خواست تا برای رفع لکنت زبانش [[دعا]] کند. حضرت نیز چنین کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۶.</ref> و سپس سهمیهای از [[صدقات]] حضرموت به او اختصاص داد.<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۲.</ref>. علاوه بر این هیأت، گروهی دیگر نیز از کنده به [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]] رهسپار [[مدینه]] شدند.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.</ref>. این گروه شصت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.</ref> یا هشتاد<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref> نفره که معدان بن اسود بن عبدالله بن حارث الولاده معروف به«جفشیش» از جمله آنان بود در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبههای حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقههای زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباسهای حریر خود را از تن در آوردند و بر [[زمین]] انداختند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند.<ref>ابنشبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابنهشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref>. نقل است جفشیش به هنگام دیدار با [[نبی خاتم]]{{صل}} برخاست و گفت: «تو از تبار ما نیستی؟» حضرت بعد از دوبار [[سکوت]]، در پاسخ، ضمن [[نفی]] این سخن، خود را از [[فرزندان]] [[بنی نضر بن کنانه]] دانستند.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵؛ ابونعیم اصفهانی، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۲؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۸۶.</ref>. | ||
بنی الشیطان بن حارث الولّادة بن عمرو بن معاویه هم از دیگر شاخههای [[طایفه]] بزرگ [[بنی عمرو بن معاویه]] بودند که به نظر در قالب هیأتی جداگانه نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و اظهار [[مسلمانی]] کردند. این طایفه – که در عِده و عُده بسیار بودند - با حضور نزد پیامبر{{صل}}، به [[گفتگو]] با حضرت پرداختند. در این [[دیدار رسول خدا]]{{صل}} از ایشان پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما فرزتدان شیطانیم. در پی این گفته، حضرت، نامشان را به بنی عبدالله [[تغییر]] داد.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۲.</ref>. | بنی الشیطان بن حارث الولّادة بن عمرو بن معاویه هم از دیگر شاخههای [[طایفه]] بزرگ [[بنی عمرو بن معاویه]] بودند که به نظر در قالب هیأتی جداگانه نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند و اظهار [[مسلمانی]] کردند. این طایفه – که در عِده و عُده بسیار بودند - با حضور نزد پیامبر{{صل}}، به [[گفتگو]] با حضرت پرداختند. در این [[دیدار رسول خدا]]{{صل}} از ایشان پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما فرزتدان شیطانیم. در پی این گفته، حضرت، نامشان را به بنی عبدالله [[تغییر]] داد.<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۷۲.</ref>. | ||