بنی تجیب: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
[[مردمان]] این [[طایفه]] بزرگ و در رأس شان [[معاویة بن حدیج]] به [[فتح مصر]] اکتفا نکردند و پس از [[فراغت]] از [[فتوحات]] [[مصر]] به جانب غرب رفتند و در فتوحات شمال [[افریقا]] شرکت جستند. بیشک معاویة بن حدیج و فرزندانش چهره بزرگ بنی تجیب در این فتوحاتند. معاویه در [[سال ۳۱ هجری]] همراه با [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] در فتح نوبه شرکت کرد و در این [[جنگ]] موسوم به [[یوم]] دمقله (دهقله) یک چشم خود را از دست داد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۸۰</ref> وی در سال ۳۴ و ۴۰ و [[۵۰ هجری]] چندین بار به سمت [[مغرب]] [[لشکر]] کشید<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.</ref> که حاصل آن را فتح [[شهر]] بنزرت و دستیبابی بر جزیره صقلّیه (سیسیل) گفتهاند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱.</ref>. در [[سال ۳۴ هجری]] و در پی [[حمله]] [[قیصر روم]] به [[قرطاجنه]] و [[شکست]] آنان، جرجیر [[پادشاه]] قرطاجنه نزد معاویه رفت و از او [[یاری]] خواست. معاویه به سرداری معاویة بن حدیج سپاهی را به یاری او فرستاد. او در قونیه با [[سپاه]] سی هزار نفره [[رومیان]] مواجه شد اما ابن حدیج آنان را در ناحیه [[قصر]] [[الاحمر]] در هم شکست [[جلولاء]] را در محاصره گرفت و سپس آن را فتح کرد و با [[غنایم]] بسیار بازگشت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۱، ص۳۱۴ و ج۴، ص۲۳۶.</ref>. وی همچنین در [[سال ۴۵ هجری]] از سوی [[معاویة بن ابوسفیان]] جهت انجام فتوحات جدید به افریقا فرستاده شد. قیصر روم سپاهی را از راه دریا به کمک فرستاد اما [[اعراب]] موفق شدند این سپاه را [[ساحل]] اجم در هم بشکند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۶، ص۱۴۱.</ref>. [[معاویه بن خدیج]] در سال ۵۰ نیز بار دیگر به همراه [[عبدالملک بن مروان]] به سمت مغرب [[لشکرکشی]] کرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه و دمشق، ج۱۵، ص۳۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۶۳.</ref>. علاوه بر [[معاویة بن حدیج]]، [[ابوعمرو سالم بن غیلان اندائی]] - از [[موالیان]] بنی اندی - در [[فتوحات]] [[زمان]] [[حکومت مروانیان]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۵۹ - ۳۶۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۸۷.</ref> و نیز [[عبدالرحمن بن معاویة بن خدیج]] [[فرمانده]] نیروی دریایی جنگهای تابستانه به [[فرماندهی]] [[عبدالله بن عقبه فهری]] در دوران [[حکومت]] [[مروان بن محمد]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۶۶.</ref> هم از دیگر تجیبیهای شرکت کننده در فتوحات [[دوران بنی امیه]] یاد شده است. ضمن این که [[فتح اندلس]] نیز از دیگر حوادث بزرگ [[اسلامی]] است که در آن جمعی از بنی تجیبیها از جمله [[عمیرة بن مهاجر بن نجده عامری]] و سپس برادرش عبدالله حضور داشتند. عمیره و عبدالله از بزرگان بنی عامری بودند که همراه با [[موسی بن نصیر]] از [[مصر]] به [[اندلس]] رفتند و در فتوحات آن [[سرزمین]] شرکت کردند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>. همچنین، حضور [[جمعیت]] انبوه تجیبیها در اندلس و به امارت رسیدن برخی از آنها<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸</ref> نیز میتواند نشانی دیگر از نقش مهم و اساسی آنها در فتح اندلس داشته باشد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | [[مردمان]] این [[طایفه]] بزرگ و در رأس شان [[معاویة بن حدیج]] به [[فتح مصر]] اکتفا نکردند و پس از [[فراغت]] از [[فتوحات]] [[مصر]] به جانب غرب رفتند و در فتوحات شمال [[افریقا]] شرکت جستند. بیشک معاویة بن حدیج و فرزندانش چهره بزرگ بنی تجیب در این فتوحاتند. معاویه در [[سال ۳۱ هجری]] همراه با [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] در فتح نوبه شرکت کرد و در این [[جنگ]] موسوم به [[یوم]] دمقله (دهقله) یک چشم خود را از دست داد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۳۸۰</ref> وی در سال ۳۴ و ۴۰ و [[۵۰ هجری]] چندین بار به سمت [[مغرب]] [[لشکر]] کشید<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۲۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.</ref> که حاصل آن را فتح [[شهر]] بنزرت و دستیبابی بر جزیره صقلّیه (سیسیل) گفتهاند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۱.</ref>. در [[سال ۳۴ هجری]] و در پی [[حمله]] [[قیصر روم]] به [[قرطاجنه]] و [[شکست]] آنان، جرجیر [[پادشاه]] قرطاجنه نزد معاویه رفت و از او [[یاری]] خواست. معاویه به سرداری معاویة بن حدیج سپاهی را به یاری او فرستاد. او در قونیه با [[سپاه]] سی هزار نفره [[رومیان]] مواجه شد اما ابن حدیج آنان را در ناحیه [[قصر]] [[الاحمر]] در هم شکست [[جلولاء]] را در محاصره گرفت و سپس آن را فتح کرد و با [[غنایم]] بسیار بازگشت<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۱، ص۳۱۴ و ج۴، ص۲۳۶.</ref>. وی همچنین در [[سال ۴۵ هجری]] از سوی [[معاویة بن ابوسفیان]] جهت انجام فتوحات جدید به افریقا فرستاده شد. قیصر روم سپاهی را از راه دریا به کمک فرستاد اما [[اعراب]] موفق شدند این سپاه را [[ساحل]] اجم در هم بشکند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۶، ص۱۴۱.</ref>. [[معاویه بن خدیج]] در سال ۵۰ نیز بار دیگر به همراه [[عبدالملک بن مروان]] به سمت مغرب [[لشکرکشی]] کرد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه و دمشق، ج۱۵، ص۳۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۶۳.</ref>. علاوه بر [[معاویة بن حدیج]]، [[ابوعمرو سالم بن غیلان اندائی]] - از [[موالیان]] بنی اندی - در [[فتوحات]] [[زمان]] [[حکومت مروانیان]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱، ص۳۵۹ - ۳۶۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۸۷.</ref> و نیز [[عبدالرحمن بن معاویة بن خدیج]] [[فرمانده]] نیروی دریایی جنگهای تابستانه به [[فرماندهی]] [[عبدالله بن عقبه فهری]] در دوران [[حکومت]] [[مروان بن محمد]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۶۶.</ref> هم از دیگر تجیبیهای شرکت کننده در فتوحات [[دوران بنی امیه]] یاد شده است. ضمن این که [[فتح اندلس]] نیز از دیگر حوادث بزرگ [[اسلامی]] است که در آن جمعی از بنی تجیبیها از جمله [[عمیرة بن مهاجر بن نجده عامری]] و سپس برادرش عبدالله حضور داشتند. عمیره و عبدالله از بزرگان بنی عامری بودند که همراه با [[موسی بن نصیر]] از [[مصر]] به [[اندلس]] رفتند و در فتوحات آن [[سرزمین]] شرکت کردند<ref>ابنحزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۰.</ref>. همچنین، حضور [[جمعیت]] انبوه تجیبیها در اندلس و به امارت رسیدن برخی از آنها<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۳۱۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۴۸</ref> نیز میتواند نشانی دیگر از نقش مهم و اساسی آنها در فتح اندلس داشته باشد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | ||
==بنی تجیب و [[خلافت عثمان]]== | |||
حوادث [[دوران عثمان]] و [[قیام]] مردمی علیه او نیز، از دیگر حوادث مهم [[صدر اسلام]] است که در آن به نام برخی [[مردم]] بنی تجیب پرداخته شده است. [[انتصاب]] [[فرمانداران]] [[فاسد]] و ناکارآمد، و نیز [[انحرافات]] گسترده ای که در انحاء مختلف [[سیاسی]] - [[عقیدتی]] در دوران خلافت عثمان در سرتاسر [[بلاد اسلامی]] بروز کرد، [[نارضایتی]] طیف گسترده ای از مردم را موجب شد. بزرگان و آزادگانی از بلاد اسلامی در برابر پایمال شدن [[اصول اسلامی]]، [[سکوت]] خود را شکستند و به [[اعتراض]] علیه او پرداختند، که کِنانَة بن بِشْر بن عتاب بن عوف سکونی تجیبی در کنار بزرگانی از [[مصر]] نظیر [[سودان بن حمران]]، [[خالد بن ملجم]] و [[عبدالله بن سوداء]] از جمله آنان بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۵.</ref>. معترضان [[عراق]] و مصر و دیگر [[بلاد اسلامی]]، با [[نامه نگاری]] زمانی را تعیین کردند تا جهت [[اعتراض]] به وضعیت موجود، رو سوی [[مدینه]] آوردند. [[کنانة بن بشر]] از جمله این افراد بود که همگام با دیگر معترضان از شهرهای دیگر - از جمله [[کوفه]] و [[بصره]] - و همراه با بزرگانی چون [[سودان بن حمران]] و [[قتیرة بن بلال سکونی]] و پانصد یا هزار تن از [[مردم مصر]] به [[فرماندهی]] [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]، در [[شوال]] [[سال ۳۵ هجری]] از شهرهای خود خارج شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصریها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸ - ۵۴۹)</ref>. آنان ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام ذی [[مروه]] [[اجتماع]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.</ref> و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. با رایزنیهای انجام گرفته، آنها ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند. اما در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم مصر بود، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او [[نامه]] ای یافتند که در آن خطاب به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] - [[والی]] عثمان در مصر - از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. از جمله کسانی که در این نامه، نامی از ایشان به میان آمده بود [[عبدالرحمن بن عدیس]] و کنانة بن بشر بودند که در آن، [[عبدالله بن سعد]] [[مأمور]] شده بود که دست پایشان را خلاف هم قطع کند و بگذارد در [[خون]] خود بغلطند تا بمیرند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۲. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.</ref>. پس معترضان به سرعت به [[مدینه]] بازگشتند و با نشان دادن [[نامه]] به عثمان و دیگر [[مردم]]، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد [[نوشتن]] این نامه، بر [[پایبندی]] خود بر قول و قرارهایش با آنان - که عمل بر اساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} و عمل در راستای رضای معترضان بود، - تأکید ورزید. اما توضیحات او معترضان - از جمله [[کنانة بن بشر]] - را مجاب نکرد و آنان همچنان از [[بیاعتمادی]] خود به عثمان پای میفشردند. [[کنانه]] ضمن [[انتقاد]] از عملکرد عثمان، خطاب به او گفت: «چگونه به گفتار بیکردار تو [[راضی]] شویم [[حال]] آنکه [[تعهد]] کردی و علی{{ع}} را در این امر، ضامن قرار دادی و جماعتی از معاریف و [[ثقات]] [[صحابه]] را بر [[اقرار]] خویش و ضمانت علی{{ع}}، [[گواه]] گرفتی چندان که ما راضی شدیم و به منازلمان بازگشتیم؛ بعد، نامه بدین مضمون نوشتی و [[عهد]] شکستی. تو خود بگو که ما بر عهد و قول تو چگونه [[اعتماد]] کنیم؟»<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۴.</ref> این اقدام و دیگر اقداماتی صورت گرفته از سوی دو طرف، مذاکرات را عملاً به بن بست کشاند تا این که سرانجام با بالا گرفتن کار، معترضان به [[منزل]] عثمان [[یورش]] آوردند و او را به [[قتل]] رساندند. کنانة بن بشر را از جمله این هجمه کنندگان به عثمان گفتهاند. نقل است وی در این [[حمله]]، با میلۀ آهنین(گرز) بر پیشانی و جلو سر عثمان کوفت و در پی آن، دیگران بر عثمان هجمه آوردند و او را هلاک کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۹۳ - ۳۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۴۰۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۲۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۴</ref>. برخی هم گفتهاند او با پیکانی را که در دست داشت به بیخ [[گوش]] عثمان فرو برد چندان که از حلقش در آمد و بعد شمشیرش را بر آورد و بر او زد تا کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۹۳.</ref>. | |||
وساطت [[کنانه]] بین وابستگان عثمان و معترضان، جهت [[دفن]] [[غلامان]] کشته شده عثمان در این واقعه، نیز از دیگر مواردی است که در آن به نام [[کنانة بن بشر]] و [[طایفه]] تجیب اشاره شده است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۱۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
==بنی تجیب و [[حکومت امام علی]]{{ع}}== | |||
بخش عظیمی از [[مردمان]] بنی تجیب و [[طوایف]] نامدارش، پس از [[فتوحات اسلامی]]، [[مصر]] را [[منزل]] و مأوای خود قرار داده بودند؛ با توجه به فاصله مصر از [[عراق]] و [[شام]] و نیز اقداماتی که معاویه انجام داد<ref>معاویه پیش از حرکت به سوی صفین، به مصریان مخالف امام علی{{ع}} از جمله [[معاویة بن خدیج]] و [[حصین بن نمیر]] که در آن زمان با معاویه آغاز به مکاتبه کرده بودند و از پس انبوه مصریان طرفدار حضرت بر نمیآمدند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه قیس بن سعد - فرماندار امام علی{{ع}} در مصر - از جای خود جنبید، شورش کنند و آن سامان را به تصرف خود درآورند. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸)</ref>، شاید [[انتظار]] حضور گسترده از بنی تجیب - در [[قیاس]] با دیگر طوایف کنده - در تحولات و حوادث عراق و حتی شام، انتظار بجا و مقبولی نباشد. با توجه به فاصله زیاد مصر از عراق، شاید انتظار حضور گسترده سکونیهای مصر - در قیاس با دیگر طوایف کنده - در تحولات و حوادث عراق، انتظار بجا و مقبولی نباشد. مضاف بر این که معاویه نیز با اقدامات خود [[سدی بزرگ]] در برابر پیوستن پیوستن جمع [[زیاد]] [[مصریان]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} و حتی [[سپاه شام]] ایجاد کرد. معاویه پیش از [[حرکت]] به سوی [[صفین]]، به [[مصریان]] مخالف [[امام علی]]{{ع}} از جمله [[معاویة بن خدیج]] و [[حصین بن نمیر]] [[سکونی]] که در آن [[زمان]] به توسط [[نامه]] مخفیانه با معاویه ارتباط برقرار نموده بودند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه [[قیس بن سعد]] - [[فرماندار امام علی]]{{ع}} در [[مصر]] - جهت پیوستن به صفین دست به اقدامی زد، [[شورش]] کنند و آن سامان را به [[تصرف]] خود درآورند<ref>معاویه پیش از حرکت به سوی صفین، به مصریان مخالف امام علی{{ع}} از جمله معاویة بن خدیج و حصین بن نمیر که در آن زمان با معاویه آغاز به مکاتبه کرده بودند و از پس انبوه مصریان طرفدار حضرت بر نمیآمدند، نامه نوشت و از آنها خواست چنانچه قیس بن سعد - فرماندار امام علی{{ع}} در مصر - از جای خود جنبید، شورش کنند و آن سامان را به تصرف خود درآورند. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۲۸)</ref>. با این [[حال]]، آوردگاه صفین [[شاهد]] حضور برخی سکونیهای مصر بود که چهره شاخص آنان، [[معاویه بن حدیج]] (خدیج) کندی است. سخنان معاویه بن خدیج بعد از [[قتل]] [[حوشب]] و [[ذوالکلاع]] در سوگ [[شامیان]] کشته شده و در پی آن سخنان او با [[معاویة بن ابوسفیان]] در این باره<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۵۴ - ۴۵۵.</ref> و نیز حضور او در جمع [[شهود]] شامی جریان [[حکمیت]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۹۶؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۰۷.</ref> از جمله اخباری است که حکایت از حضور معاویة بن خدیج و احتمالاً برخی دیگر از سکونیهای مصر در [[نبرد صفین]] دارد. | |||
البته برخی از [[اخبار]] هم از حضور جمع زیادی از [[مردم]] [[طوایف]] سکون، سکاسک و صدف - از فروعات [[قبیله]] کنده - <ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref> در [[سپاه شام]] حکایت دارد چندان که گفته شده آنان در کنار [[قبایل یمنی]] [[عک]]، [[حمیر]]، [[لخم]]، [[اشعر]] و سکاسک، بیشترین مدافعان [[جبهه]] معاویه را تشکیل میدادند<ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۳۳۰.</ref> در ادامه این گزارش آمده که معاویه به وقت [[پیکار]] [[صفین]]، شاخههای بنی سکون را رو در روی کندیهای [[عراق]] به [[فرماندهی]] [[اشعث بن قیس]] قرار داده بود<ref>. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref> بر این اساس، این احتمال که جمعی از تجیبیهای ساکن [[شام]] از جمله [[بنی دحیم]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶. بنی دحیم در حلب سوریه ساکن بودند و در آنجا مثل عرب در عدل و امانت بودند چندان که گفته میشد: «کانّه ابن دحیم» (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۶)</ref> و [[بنی عامر]]<ref>جمعی از بنی عامریها در شرق حمص منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۰)</ref> نیز در این [[سپاه]] حضور داشته باشند، بعید نمینمایاند. در مقابل این دسته از سکونیها، جمعی از [[مردمان]] شاخه عراقی این [[قوم]] بودند که در [[جنگ صفین]] به [[دفاع از امام علی]]{{ع}} بر آمدند که از جمله آنان میتوان به بجی (نجی) حضرمی بن سلمة بن حشم و پسرانش در این [[نبرد]] اشاره کرد. در این [[جنگ]]، هفت تن از پسران نجی به نامهای مسلم، حسین، عمران، اسقع(عقبه)، نعیم، علی و [[حمزه]] در رکاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسیدند<ref>سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۰۴.</ref>. | |||
پس از جنگ صفین، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانیهایی داشت [[نامه]] ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج کندی]] - سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد مصر - نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب الوقوع سپاهش گفت. این دو کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر میتافتند. چون نامه بهدست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه [[مصر]] کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. [[محمد بن ابوبکر]] هم به [[امام علی]]{{ع}} [[نامه]] نوشت و ایشان را از [[حمله]] نیروهای عمرو بن عاص مطلع کرد. حضرت هم در پاسخ، ضمن ایراد مطالبی از محمد خواست تا [[کنانة بن بشر]]<ref>کنانه را از سران شیعه اولی در مصر گفتهاند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۱)</ref> را که به نیکخواهی و [[دلیری]] و [[تجربه]] شهره است به مقابله آنها فرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۲؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۷۹؛ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۸۴.</ref>. پس محمد بن ابوبکر، دو هزار سواره را به [[فرماندهی]] کنانة بن بشر به [[نبرد]] [[سپاهیان]] شامی فرستاد. با آغاز [[جنگ]] و پس از متحمل شدن شکستهای متوالی بر [[سپاه شام]]، عمرو بن عاص از [[معاویة بن خدیج]] یاریطلبید و او هم که جمع کثیری از [[مصریان]] را گرد خود فراهم آورده بود، به یاری [[عمروعاص]] شتافت و از پشت سر به کنانة و بشر و [[سپاه]] اندکش حمله ور شد و او را از هر طرف در محاصره گرفتند. [[کنانه]] در حالی که [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ كِتَـٰبًۭا مُّؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلدُّنْيَا نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ ٱلْـَٔاخِرَةِ نُؤْتِهِۦ مِنْهَا وَسَنَجْزِى ٱلشَّـٰكِرِينَ}}<ref>«و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است «با هنگام» و هر کس پاداش این جهان را بخواهد به او از آن میدهیم و آنکه بهره جهان واپسین را بجوید از آن به او خواهیم داد؛ و به زودی سپاسگزاران را پاداش میدهیم» سوره آلعمران، آیه ۱۴۵.</ref> را قرائت میکرد از مرکب پیاده شد و به نبرد پرداخت و جنگید تا این که به [[شهادت]] رسید. در پی شهادت کنانه، سپاه محمد بن ابوبکر متفرق شدند<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>محمد با [[مشاهده]] این وضعیت، بازگشت و در راه به خرابهای [[پناه]] برد. [[عمرو عاص]] هم وارد [[فسطاط]] شد و جای محمد نشست، [[معاویة بن خدیج]] به جستجوی [[محمد بن ابیبکر]] برآمد و پس از پرس و جو از چند [[غیر مسلمان]]، از محل اختفای وی باخبر شد. آنها [[محمد بن ابوبکر]] را در حالی که نزدیک بود از [[تشنگی]] [[جان]] دهد، از خرابه بیرون کشیدند و به طرف فسطاط روان شدند. در این هنگام، [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] - [[برادر]] محمد بن ابوبکر - که همراه [[عمرو بن عاص]] به [[مصر]] آمده بود با اطلاع از [[اسارت]] محمد، از عمرو بن عاص خواست تا به معاویة بن خدیج دستور دهد از کشتن برادرش خودداری کند. عمرو عاص هم [[بلا]] فاصله برای معاویه [[پیام]] فرستاد که محمد را نزدش بفرستد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۳ - ۱۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. اما معاویة بن خدیج از استرداد او به عمرو بن عاص ممانعت کرد و گفت: شما پسر عموی من [[کنانة]] بن [[بشر]] را کشتید [[حال]] من محمد را رها کنم؟ به [[خدا]] قسم هرگز این کار را نخواهم کرد، و سپس این [[آیه]] را قرائت نمود {{متن قرآن|أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌۭ مِّنْ أُو۟لَـٰٓئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَآءَةٌۭ فِى ٱلزُّبُرِ}}<ref>«آیا کافران شما (مردم مکّه) بهتر از آنانند یا شما را در کتابها (ی آسمانی) امان نامهای است؟» سوره قمر، آیه ۴۳.</ref> وی در پاسخ به محمد بن ابوبکر که از او [[طلب]] آب کرد، با یادآوری [[تشنه]] [[کشته شدن عثمان]] از دادن آب به او [[امتناع]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۴.</ref>. پس از سخنان کوتاهی که بین آنها رد و بدل شد، معاویة بن خدیج به محمد بن ابوبکر گفت: من تو را از روی [[ظلم]] نمیکشم، بلکه بخاطر [[انتقام]] [[خون عثمان]]، میکشم. محمد گفت: تو را با عثمان چکار؟ عثمان بر خلاف [[حق]] عمل کرد، و [[احکام]] [[قرآن]] را [[تغییر]] داد، و [[خداوند]] هم فرموده: {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَـٰفِرُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائدهّ، آیه ۴۴.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ}}<ref>«و هر کس از آن در گذرد کفّاره (گناهان) اوست و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.</ref> {{متن قرآن|وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> ما نسبت به [[اعمال]] و [[کردار]] او [[اعتراض]] کردیم و از وی خواستیم از [[خلافت]] کنار رود، او هم کنار نرفت. [[مردم]] هم جمع شدند و او را کشتند. این سخنان [[معاویة بن خدیج]] را بسیار ناراحت و [[غضبناک]] کرد؛ از این رو، محمد را جلو کشیده گردنش را زد و بعد او را داخل الاغ مردهای گذاشت و [[آتش]] زد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴ - ۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>. معاویه بن خدیج پس از [[شهادت]] [[محمد بن ابیبکر]]، از [[مردم مصر]] برای [[معاویة بن ابیسفیان]] [[بیعت]] گرفت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۰.</ref>. | |||
معاویة بن خدیج در [[سال ۴۷ هجری]] مزد [[حمایت]] هایش را از معاویه و [[دولت اموی]] گرفت و پس از [[عزل]] [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] از [[حکومت مصر]]، [[استاندار]] معاویه بر [[مصر]] شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۱۷۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۲.</ref>. نقل است روزی [[عبدالرحمان بن ابیبکر]] در ایام امارتش بر مصر، بر [[معاویة بن حدیج]] که از اسکندریه آمده بود، گذشت پس به او گفت: «ای معاویه، پاداشت را از معاویه گرفتی، [[محمد بن ابیبکر]] را کشتی که ولایتدار مصر شوی و اینک ولایتدار شدی». گفت: «محمد بن ابیبکر را به سبب [[رفتاری]] که با عثمان کرده بود کشتم». [[عبدالرحمان]] گفت: «اگر فقط [[خونخواه عثمان]] بودی در کارهای معاویه شرکت نمیکردی و وقتی [[عمرو بن عاص]] با [[اشعری]] چنان کرد، پیش از همه بر نمیجستی که با او [[بیعت]] کنی»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۲۹.</ref>. | |||
معاویه بن [[خدیج]] مردی [[ملعون]] و [[خبیث]] بود. وی از سرسختترین [[دشمنان]] [[امام علی]]{{ع}} بود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۵۲.</ref> و بر این اساس، امام علی{{ع}} را [[سب]] میکرد. داوود بن ابیعوف میگوید: «[[معاویة بن خدیج]] در [[مسجد مدینه]] بر [[حسن بن علی]]{{ع}} وارد شد، [[امام حسن]]{{ع}} به او گفتند: ای معاویه تو علی را سب میکنی، به [[خداوند]] [[سوگند]] [[روز قیامت]] او را [[مشاهده]] خواهی کرد که بر چهره [[منافقان]] تازیانه میزند و آنها را دور میکند»<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹.</ref> - <ref>با نگاهی اجمالی به مقاله معاویة بن خدیج، پژوهه، نوشته طاهره رضایی.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||