پرش به محتوا

بنی سکاسک بن اشرس: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶٬۰۳۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ اوت ۲۰۲۴
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی سکون بن اشرس بن کنده | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب بنی سکاسک== این طایفه را که ابن کلبی (م ۲۰۴) از آن به عنوان طایفه ای کوچک و کم‌جمعیت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴: خط ۱۴:
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] این قوم==
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] این قوم==
بنی سکاسک در گذشته به [[سحر]] و [[کهانت]] معروف بودند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref>. [[همراهی]] سکاسک به عنوان اولین [[قبیله]] با [[سیف بن ذی یزن]] و مشارکت با وهرز سردار [[ایرانی]] در [[نبرد]] با [[حبشیان]] به [[فرماندهی]] [[مسروق بن ابرهه]] و [[شکست]] و بیرون راندنشان از [[یمن]] از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] است که نامی از بنی سکاسک در آن به ثبت رسیده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
بنی سکاسک در گذشته به [[سحر]] و [[کهانت]] معروف بودند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref>. [[همراهی]] سکاسک به عنوان اولین [[قبیله]] با [[سیف بن ذی یزن]] و مشارکت با وهرز سردار [[ایرانی]] در [[نبرد]] با [[حبشیان]] به [[فرماندهی]] [[مسروق بن ابرهه]] و [[شکست]] و بیرون راندنشان از [[یمن]] از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] است که نامی از بنی سکاسک در آن به ثبت رسیده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==[[اسلام]] بنی سکاسک==
از [[تاریخ]] دقیق [[پذیرش اسلام]] این [[قوم]] و چند و چون آن خبری در دست نیست؛ اما چنین به نظر می‌‌رسد که آنان نیز همانند دیگر [[طوایف]] کنده در سال نهم یا دهم [[هجرت]] اسلام پذیرفته‌اند و همچون دیگر [[کندیان]]، پس از [[مسلمانی]]، با حضور در هیئآت اعزامی کنده به [[مدینه]] رفتند و [[اعلان]] مسلمانی نمودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.</ref>. از جمله این هیئت‌ها، گروهی شصت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.</ref> یا هشتاد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref> نفره با [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]] بود که در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبه‌های حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقه‌های زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباس‌های حریر خود را از تن در آوردند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند<ref>ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>. این گروه پس از اعلان مسلمانی، عازم [[سرزمین]] خود شدند. در [[زمان]] بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث [[دوازده]] اوقیه عطا فرمود<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>.
گزارشی از [[سفر]] سیزده تن از [[نمایندگان]] تجیب یا همان بنی سکون در [[سال نهم هجری]] به مدینه در دست است. با توجه به [[قرابت]] و [[همگرایی]] بسیار زیاد سکاسک با بنی سکون در [[دوران جاهلیت]] و سپس اسلام، این احتمال که برخی از [[مردم]] بنی سکاسک هم در جمع سیزده نفره این گروه باشند، بعید نمی‌نمایاند. هیأت اعزامی بنی سکون در حالی که [[زکات]] [[اموال]] خود را نیز همراه داشتند، به [[مدینه]] وارد شدند و به [[گفتگو]] با [[نبی]] خات{{صل}} و اظهار [[مسلمانی]] پرداختند. نقل است که آنان سپس به [[سرزمین]] خود بازگشتند و در [[مراسم حج]] [[سال دهم هجری]] در [[مِنی]] به حضور [[نبی اکرم]]{{صل}} رسیدند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۳. نیز ر.ک: ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۰۸-۳۰۹.</ref>.
[[پیامبر]]{{صل}} بین [[طوایف]] سکاسک و بنی سکون [[عقد اخوت]] بست<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۶</ref> و عکاشة بن ثور را [[کارگزار]] خود در بین [[مردم]] سکاسک و سکون قرار داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۲۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۸۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۲۵.</ref>. گفته شده که [[رسول خدا]]{{صل}}، ضمن روایتی برخی [[قبایل یمن]] از جمله سکون، کنده، سکاسک، [[خولان]] [[العالیه]] و [[ملوک]] رَدمان را ستوده‌اند<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۲۶۶-۲۶۷؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی سکاسک و واقعه [[ارتداد قبایل]]==
از [[اخبار]] دوران [[اسلامی]] این [[قوم]] می‌‌توان از نقش‌آفرینی آنها در جریان موسوم به ارتداد قبایل یاد کرد. گفته شده که [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل [[زیاد بن لبید]] – عامل زکات [[ابوبکر]] - و همراهانش داد، اما چندی بعد پشیمان شده، با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثة بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری را برگیرد<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.</ref>. [[حارثه]] تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود. حارثه وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به جوان برگرداند<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۰-۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۳؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴.</ref>. عملکرد نابخردانه زیاد بن لبید در عدم تعویض شتر زکات، [[خشم]] [[کندی‌ها]] از جمله بنی سکاسکی‌ها و بنی سکونی‌ها را برانگیخت و آنان را در جمع [[مخالفین]] و مانعین [[پرداخت زکات]] به [[ابوبکر]] قرار داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۴؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۸۰.</ref>. اما [[مخالفت]] آنها با [[دولت مدینه]] چندان به طول نکشید؛ چراکه آنان پس از دریافت خبر [[حمله]] [[زیاد بن لبید]] به شاخه [[بنی عمرو بن معاویه]] و کشتن [[پادشاهان]] چهارگانه آنان - مخوس، مشرح، جمد و أبضعه - بر خود بیمناک شدند و همراه با شاخه بنی سکون، شبانه خود را نزد زیاد رساندند و از وی [[امان]] خواستند و مصمّم به [[همکاری]] با وی شدند<ref>واقدی، کتاب الرده، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.</ref>. آنها همچنین پس از حمله [[اشعث بن قیس]] به زیاد بن لبید، به کمک زیاد رفتند و به مقابله با اشعث برخاستند. زیاد با نیروهای خود و پانصد نفر از [[رزمندگان]] سکاسک و سکون، در نزدیکی [[شهر]] «[[تریم]]» با اشعث به مقابله برخاست؛ اما [[شکست]] خورد و با کشته شدن سیصد و اندی از سپاهیانش، به تریم گریخت و با یارانش در آنجا به محاصره اشعث در آمد<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۸۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.</ref>. البته در مقابل [[اکثریت]] بنی سکاسک اقلیتی از آنها نیز بودند که با جمع معترضین از جمله اشعث بن قیس همراه شدند و علیه زیاد بن لبید و سپاهش به مقابله برخاستند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۵؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۳.</ref>. آنان پس از پذیرش شکست از [[یاران]] زیاد، در قلعه نجیر به محاصره [[سپاه]] [[حکومت مدینه]] در آمدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی سکاسک و [[حکومت امام علی]]{{ع}}==
گفته شد که پس از [[اسلام]] جمع زیادی از [[مردم]] بنی سکاسک و بنی سکون در کنار بسیاری دیگر از مردم [[قبایل یمنی]] به [[شام]] رفتند و در این منطقه ساکن شدند. بنی سکاسک و بسیاری دیگر از یمنی‌های [[شام]]، پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} و در پی [[خدعه]] [[عمرو بن عاص]] و معاویه بر [[شرحبیل بن سمط]] - بزرگ یمنی‌های شام - مبنی بر [[کشته شدن عثمان]] به دست [[حضرت علی]]{{ع}}، با مقصر جلوه دادن [[امام علی]]{{ع}} در [[قتل عثمان]]، بر [[شرحبیل]] گرد آمدند. شرحبیل نیز ایشان را نزد معاویه برد و آنان جملگی در [[دشمنی با علی]]{{ع}} با معاویه [[بیعت]] کردند. در این اثنا مردی از [[قبیله]] سکاسک - که از مجتهدین، فضلا و شعرای ایشان بود - به نام [[اسود بن عرفجه]] به پا خاست و در برابر معاویه شعری خواند مشتمل بر شرح مجاری احوال [[روزگار]] و کیفیت [[اعمال]] شام و ذکر رسیدن شرحبیل بدان موضع تا این که به این [[بیت]] در ذکر امیرالمؤمنین علی{{ع}} رسید: {{عربی|فاحذر اليوم صولة الاسد الورد *** اذ جاء في رحي الهيجاء}}<ref>برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۳.</ref>
معاویه گفت: ای پسر [[عرفجه]]٬ این شیر زرد کیست که ما را از او می‌‌ترسانی؟ اسود گفت: مگر او را نمی‌شناسی؟ او [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، [[برادر رسول خدا]]{{صل}} و [[پسر عمو]] و شوهر دختر او٬ پدر هر دو فرزند او٬ [[وصی]] و [[وارث علم]] اوست. همان کس که در [[جنگ بدر]]٬ عموی تو [[عتبه]]، دایی تو ولید، عموی مادر تو [[شیبه]] و [[برادر]] تو حنظله را با [[شمشیر]] به سوی [[دوزخ]] روانه ساخت<ref>با توجه به اینکه مادر معاویه٬ هند نام داشت٬ عتبه پدر هند بود٬ ولید برادر هند و شیبه عموی هند بود.</ref>. معاویه٬ آن چنان [[خشمگین]] شد که نعره ای بر سر او کشید و به دژخیمانش دستور داد تا او را دستگیر کنید. دژخیمان معاویه او را گرفتند؛ در این هنگام، شرحبیل از معاویه خواست تا دستور بدهد ابن عرفجه را [[آزاد]] کنند؛ چراکه او مردی است [[فاضل]] و [[بزرگوار]] که مهتر [[قوم]] خویش است. او [[تهدید]] کرد چنانچه که وی را [[آزاد]] نکند٬ بیعتش را با آنها خواهد [[شکست]] و از عهدی که با او کرده است خارج می‌‌شود. معاویه نیز بالاجبار دست از اسود کشید و گفت: او را به خاطر تو می‌‌بخشم. [[اسود بن عرفجه]] از [[شام]] به [[مصر]] گریخت و از آنجا [[نامه]] ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و در آن، شعری که با مطلع: {{عربی|الا ابلغ ابا حسن عليّا *** فكفي بالذي تهوي طويله}} سروده بود، تقدیم حضرتش کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۲۳-۵۲۴؛ احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>-<ref>برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۴.</ref> برخی منابع هم، از پیوستن او به [[امام علی]]{{ع}} پس گریختنش از چنگ معاویه، خبر داده‌اند<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۵۷.</ref>.
بنی سکاسک و دیگر [[قبایل یمنی]] همراه [[شرحبیل بن سمط]]، پس از پیوستن به [[سپاه معاویه]]، با او در [[صفین]] حاضر شدند و رو در روی امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[سپاهیان]] عراقی‌اش قرار گرفتند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref>. آنان در [[جبهه]] معاویه در کنار قبایل یمنی [[عک]]، [[حمیر]]، [[لخم]] و [[اشعر]]، بیشترین مدافعان وی را تشکیل می‌‌دادند<ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۳۳۰.</ref>. معاویه در این [[جنگ]]، سکاسک و بنی سکون را رو در روی کندی‌های [[عراق]] به [[فرماندهی]] [[اشعث بن قیس]] قرار داده بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref>.
در یکی از [[مواقف]] این جنگ، زمانی که [[عمار بن یاسر]] و سپاهش بر فوج یمنی‌های سپاه معاویه [[حمله]] بردند و جمع زیادی از [[شامیان]] از جمله [[ذی الکلاع]] در به [[هلاکت]] رساندند، بر اساس روایتی، حویّ سکسکی و ابوغادیه [[مزی]] بر [[عمار]] حمله بردند و او را به [[شهادت]] رساندند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.</ref>. اما بر اساس گزارشی دیگر، عمار در این [[یورش]]، مبارز‌طلبید پس فردی از [[طایفه]] بنی سکاسک به [[نبرد]] او رفت و با [[شمشیر]] ضرباتی به هم زدند و [[عمار]] او را کشت. سپس عمار باز هم همآورد‌طلبید، مردی از [[بنی حمیر]] به [[کارزار]] او رفت که هر چند عمار او را نیز کشت، اما او هم عمار را زخمی و خسته کرد. تا این که عمار باز هم مبارز‌طلبید و ابوغادیه [[مزی]] به نبرد او رفت و بعد از رد و بدل شدن ضرباتی، دست عمار خسته و [[ناتوان]] شد و بدین ترتیب با ضرباتی که ابوغادیه بر او وارد آورد، عمار به [[شهادت]] رسید<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش