←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
مبنای [[اسلام]] [[همزیستی مسالمتآمیز]] با دیگران است؛ به استثنای کسانی که قصد [[ستم]] یا [[تجاوز]] داشته باشند. [[قرآن]] در [[سوره ممتحنه]] بر این اصل تأکید کرده است. [[رسول خدا]]{{صل}} مدتی پس از ورود به [[مدینه]] پیماننامهای را با ساکنان مدینه که شامل [[کفار]] و [[یهود]] میشد، امضا کرد که به منزله [[قانون اساسی]] [[شهر مدینه]] بود؛ گرچه یهود مدتی بعد مفاد آن را زیر پا نهادند. بخشهایی از این [[پیماننامه]] در [[کتب اربعه]] آمده که در ابتدای [[سیره نظامی]] به آن اشاره شده است. در فرازی از این پیماننامه درباره [[احترام]] به همدیگر چنین آمده است: «و به [[درستی]] که [[حرمت]] [[همسایه]] مانند حرمت [[جان آدمی]] است تا زمانی که [[زیان]] نرساند و [[گناه]] انجام ندهد و حرمت همسایه بر همسایه، مانند حرمت مادر و پدر اوست»<ref>{{متن حدیث|وَ إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۴۰.</ref>. | مبنای [[اسلام]] [[همزیستی مسالمتآمیز]] با دیگران است؛ به استثنای کسانی که قصد [[ستم]] یا [[تجاوز]] داشته باشند. [[قرآن]] در [[سوره ممتحنه]] بر این اصل تأکید کرده است. [[رسول خدا]]{{صل}} مدتی پس از ورود به [[مدینه]] پیماننامهای را با ساکنان مدینه که شامل [[کفار]] و [[یهود]] میشد، امضا کرد که به منزله [[قانون اساسی]] [[شهر مدینه]] بود؛ گرچه یهود مدتی بعد مفاد آن را زیر پا نهادند. بخشهایی از این [[پیماننامه]] در [[کتب اربعه]] آمده که در ابتدای [[سیره نظامی]] به آن اشاره شده است. در فرازی از این پیماننامه درباره [[احترام]] به همدیگر چنین آمده است: «و به [[درستی]] که [[حرمت]] [[همسایه]] مانند حرمت [[جان آدمی]] است تا زمانی که [[زیان]] نرساند و [[گناه]] انجام ندهد و حرمت همسایه بر همسایه، مانند حرمت مادر و پدر اوست»<ref>{{متن حدیث|وَ إِنَّ الْجَارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضَارٍّ وَ لَا آثِمٍ وَ حُرْمَةَ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ}}؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۴۰.</ref>. | ||
بدیهی است که بخشی از همسایگانِ [[مردم مدینه]] یهود بودند. علی{{ع}} در [[خطبه]] طالوتیه بیان میکند که ویژگی اسلام و [[حکومت]] وی این است که نه به [[مسلمانی]] [[ظلم]] شده و نه به فرد معاهدی (غیرمسلمانی که با [[مسلمانان]] [[پیمان]] داشتهاند)<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۲: {{متن حدیث|وَ لَا ظُلِمَ مِنْكُمْ مُسْلِمٌ وَ لَا مُعَاهَدٌ}}.</ref>. این سخن [[رسول]] خداست که فرمود: «هر کس به معاهدی ستم کند، من [[دشمن]] او خواهم بود»<ref>{{متن حدیث|مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِداً كُنْتُ خَصْمَهُ}}؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۷۲.</ref>؛ چراکه رسول خدا{{صل}} با یهود مدینه که عبارت بودند از [[بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]، [[قرارداد]] داشت<ref>ابوالحسن علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۳۵۸.</ref>، از آنان [[قرض]] میگرفت و با آنان مراوده داشت. رسول خدا{{صل}} از مردی [[یهودی]] به نام حُوَیحِر چند دینار قرض گرفته بود. او از [[پیامبر]] طلبش را درخواست کرد. حضرت آن مبلغ را نداشت و گفت ندارم. [[مرد]] [[یهودی]] گفت: از تو جدا نمیشوم تا آن را بدهی. حضرت فرمود: من در کنارت میمانم. [[پیامبر]]{{صل}} نمازهایش را همان جا خواند. [[اصحاب]]، مرد یهودی را [[تهدید]] میکردند که [[رسول خدا]]{{صل}} متوجه شد. فرمود: با او چه کار دارید؟ گفتند: یک یهودی تو را [[زندانی]] کرده است. حضرت فرمود: «[[خداوند]] [[نهی]] فرموده که به معاهد یا فرد دیگری [[ستم]] نمایم»<ref>{{متن حدیث|نَهَى تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ}}</ref>. وقتی ظهر گذشت، مرد یهودی [[مسلمان]] شد<ref>ابن اشعث، الجعفریات، ص۱۸۲؛ شیخ صدوق، أمالی، ص۴۶۵.</ref>. این [[سیره]] حضرت در برخورد با غیرمسلمانان است؛ از آنان [[قرض]] میگرفت و مورد [[احترام]] حضرت بودند؛ با اینکه پیامبر{{صل}} دارای [[قدرت]] بوده است | بدیهی است که بخشی از همسایگانِ [[مردم مدینه]] یهود بودند. علی{{ع}} در [[خطبه]] طالوتیه بیان میکند که ویژگی اسلام و [[حکومت]] وی این است که نه به [[مسلمانی]] [[ظلم]] شده و نه به فرد معاهدی (غیرمسلمانی که با [[مسلمانان]] [[پیمان]] داشتهاند)<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۳۲: {{متن حدیث|وَ لَا ظُلِمَ مِنْكُمْ مُسْلِمٌ وَ لَا مُعَاهَدٌ}}.</ref>. این سخن [[رسول]] خداست که فرمود: «هر کس به معاهدی ستم کند، من [[دشمن]] او خواهم بود»<ref>{{متن حدیث|مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِداً كُنْتُ خَصْمَهُ}}؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۷۲.</ref>؛ چراکه رسول خدا{{صل}} با یهود مدینه که عبارت بودند از [[بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]، [[قرارداد]] داشت<ref>ابوالحسن علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۳۵۸.</ref>، از آنان [[قرض]] میگرفت و با آنان مراوده داشت. رسول خدا{{صل}} از مردی [[یهودی]] به نام حُوَیحِر چند دینار قرض گرفته بود. او از [[پیامبر]] طلبش را درخواست کرد. حضرت آن مبلغ را نداشت و گفت ندارم. [[مرد]] [[یهودی]] گفت: از تو جدا نمیشوم تا آن را بدهی. حضرت فرمود: من در کنارت میمانم. [[پیامبر]]{{صل}} نمازهایش را همان جا خواند. [[اصحاب]]، مرد یهودی را [[تهدید]] میکردند که [[رسول خدا]]{{صل}} متوجه شد. فرمود: با او چه کار دارید؟ گفتند: یک یهودی تو را [[زندانی]] کرده است. حضرت فرمود: «[[خداوند]] [[نهی]] فرموده که به معاهد یا فرد دیگری [[ستم]] نمایم»<ref>{{متن حدیث|نَهَى تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لَا غَيْرَهُ}}</ref>. وقتی ظهر گذشت، مرد یهودی [[مسلمان]] شد<ref>ابن اشعث، الجعفریات، ص۱۸۲؛ شیخ صدوق، أمالی، ص۴۶۵.</ref>. این [[سیره]] حضرت در برخورد با غیرمسلمانان است؛ از آنان [[قرض]] میگرفت و مورد [[احترام]] حضرت بودند؛ با اینکه پیامبر{{صل}} دارای [[قدرت]] بوده است<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|سیره فرهنگی و اجتماعی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص۱۶۵.</ref>. | ||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||