پرش به محتوا

عصمت امام در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶۹۰: خط ۶۹۰:
'''[[روایت]] اول'''<ref>فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۴۸.</ref>: {{متن حدیث|أَبُو صَالِحٍ الْمُؤَذِّنُ فِي كِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} دَخَلَ عَلَى ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ فَإِذَا فِي عُنُقِهَا قِلَادَةٌ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَقَطَعَتْهَا فَرَمَتْ بِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَنْتِ مِنِّي يَا فَاطِمَةُ ثُمَّ جَاءَهَا سَائِلٌ فَنَاوَلَتْهُ الْقِلَادَةَ}}؛ «رسول خدا{{صل}} روزی بر دخترش [[فاطمه]]{{س}} وارد شد و برگردن او گلوبندی را دید؛ از این رو، از دخترش روی برگرداند. فاطمه{{س}} گردنبند را باز کرد و کنار نهاد. در این حال، رسول خدا{{صل}} به او فرمود: دخترم! تو پاره‌ای از وجود من هستی در این حال، [[فقیری]] درِ [[خانه]] آمد و فاطمه{{س}} آن گردنبند را به او [[انفاق]] کرد». {{متن حدیث|وَ فِي مُسْنَدِ الرِّضَا{{ع}} أَنَّهُ قَالَ: لَا يَغُرَّنَّكِ النَّاسُ أَنْ يَقُولُوا بِنْتَ مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْكِ لُبْسُ الْجَبَابِرَةِ فَقَطَعَتْهَا وَ بَاعَتْهَا وَ اشْتَرَتْ بِهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْهَا فَسُرَّ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِذَلِكَ}}<ref>ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب{{عم}}، ج۳، ص۳۴۳.</ref>: «[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: آیا شایسته است که [[مردم]] به تو بگویند: «دختر محمد»؛ ولی تو زر و زیور [[ستمگران]] را به خود بیاویزی؟ فاطمه{{س}} پس از این سخن پیامبر{{صل}}، گردنبند را از گردن خویش باز کرد و فروخت و با [[پول]] آن برده‌ای خرید و [[آزاد]] کرد. رسول خدا{{صل}} از این عمل وی [[خشنود]] و مسرور گردید».
'''[[روایت]] اول'''<ref>فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۴۸.</ref>: {{متن حدیث|أَبُو صَالِحٍ الْمُؤَذِّنُ فِي كِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيٍّ{{ع}} أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} دَخَلَ عَلَى ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ فَإِذَا فِي عُنُقِهَا قِلَادَةٌ فَأَعْرَضَ عَنْهَا فَقَطَعَتْهَا فَرَمَتْ بِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَنْتِ مِنِّي يَا فَاطِمَةُ ثُمَّ جَاءَهَا سَائِلٌ فَنَاوَلَتْهُ الْقِلَادَةَ}}؛ «رسول خدا{{صل}} روزی بر دخترش [[فاطمه]]{{س}} وارد شد و برگردن او گلوبندی را دید؛ از این رو، از دخترش روی برگرداند. فاطمه{{س}} گردنبند را باز کرد و کنار نهاد. در این حال، رسول خدا{{صل}} به او فرمود: دخترم! تو پاره‌ای از وجود من هستی در این حال، [[فقیری]] درِ [[خانه]] آمد و فاطمه{{س}} آن گردنبند را به او [[انفاق]] کرد». {{متن حدیث|وَ فِي مُسْنَدِ الرِّضَا{{ع}} أَنَّهُ قَالَ: لَا يَغُرَّنَّكِ النَّاسُ أَنْ يَقُولُوا بِنْتَ مُحَمَّدٍ وَ عَلَيْكِ لُبْسُ الْجَبَابِرَةِ فَقَطَعَتْهَا وَ بَاعَتْهَا وَ اشْتَرَتْ بِهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْهَا فَسُرَّ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِذَلِكَ}}<ref>ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب{{عم}}، ج۳، ص۳۴۳.</ref>: «[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: آیا شایسته است که [[مردم]] به تو بگویند: «دختر محمد»؛ ولی تو زر و زیور [[ستمگران]] را به خود بیاویزی؟ فاطمه{{س}} پس از این سخن پیامبر{{صل}}، گردنبند را از گردن خویش باز کرد و فروخت و با [[پول]] آن برده‌ای خرید و [[آزاد]] کرد. رسول خدا{{صل}} از این عمل وی [[خشنود]] و مسرور گردید».


'''روایت دوم'''<ref>فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۴۸.</ref>: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيُّ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ صَالِحِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مَعْشَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ بَدَأَ بِفَاطِمَةَ{{س}} فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَطَالَ عِنْدَهَا الْمَكْثَ فَخَرَجَ مَرَّةً فِي سَفَرٍ فَصَنَعَتْ فَاطِمَةُ{{س}} مَسَكَتَيْنِ مِنْ وَرِقٍ وَ قِلَادَةً وَ قُرْطَيْنِ وَ سِتْراً لِبَابِ الْبَيْتِ لِقُدُومِ أَبِيهَا وَ زَوْجِهَا{{ع}} فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} دَخَلَ عَلَيْهَا فَوَقَفَ أَصْحَابُهُ عَلَى الْبَابِ لَا يَدْرُونَ أَ يَقِفُونَ أَوْ يَنْصَرِفُونَ لِطُولِ مَكْثِهِ عِنْدَهَا فَخَرَجَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ قَدْ عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ الْمِنْبَرِ فَظَنَّتْ فَاطِمَةُ{{س}} أَنَّهُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِمَا رَأَى مِنَ الْمَسَكَتَيْنِ وَ الْقِلَادَةِ وَ الْقُرْطَيْنِ وَ السِّتْرِ فَنَزَعَتْ قِلَادَتَهَا وَ قُرْطَيْهَا وَ مَسَكَتَيْهَا وَ نَزَعَتِ السِّتْرَ فَبَعَثَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ قَالَتْ لِلرَّسُولِ قُلْ لَهُ{{صل}} تَقْرَأُ عَلَيْكَ ابْنَتُكَ السَّلَامَ وَ تَقُولُ اجْعَلْ هَذَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَمَّا أَتَاهُ وَ خَبَرُهُ قَالَ{{صل}} فَعَلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَيْسَتِ الدُّنْيَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَيْرِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى مِنْهَا كَافِراً شَرْبَةَ مَاءٍ ثُمَّ قَامَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا}}<ref>صدوق، الأمالی، ص۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>؛ «هرگاه [[رسول خدا]]{{صل}} از سفری بازمی‌گشت، اولین کسی را که دیدار می‌کرد، [[فاطمه زهرا]]{{س}} بود. پس در آن هنگام، مدتی طولانی نزد او توقف می‌کرد. در یکی از این سفرها که [[پیامبر]]{{صل}} از [[مدینه]] خارج شده بود، [[حضرت فاطمه]]{{س}} دو خلخال از [[نقره]]، یک گردنبند، دو گوشواره و پرده‌ای خرید تا در بازگشت پدر و شوهرش از [[سفر]]، تنوعی برای ایشان باشد. هنگامی که پیامبر{{صل}} از [[مسافرت]] بازگشت و به [[خانه حضرت فاطمه]]{{س}} رفت، اصحابش همچنان بر درِ [[خانه فاطمه]]{{س}} ایستاده بودند و به دلیل مکث طولانی پیامبر{{صل}}، نمی‌دانستند که باید توقف کنند یا برگردند. رسول خدا{{صل}} از خانه حضرت فاطمه{{س}} خارج شد؛ در حالی که آثار [[غضب]] در چهره ایشان کاملاً مشهود بود و در همان حال کنار [[منبر]] نشست. حضرت فاطمه{{س}} دریافت که خشم رسول خدا{{صل}} به سبب [[مشاهده]] خلخال‌ها، گوشواره، گردنبند و آن پرده بوده است. پس به سرعت آنها را جمع‌آوری کرد و به حضور پدرش فرستاد و به کسی که آنها را می‌برد، فرمود: [[سلام]] مرا به پدرم برسان و بگو که اینها را در [[راه خدا]] به [[مصرف]] برساند. وقتی آن شخص نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و پیغام [[حضرت فاطمه]]{{س}} را به او رساند، [[پیامبر]]{{صل}} سه مرتبه فرمود: پدرش به فدایش باد و فرمود: [[دنیا]] نزد محمد و آل محمد ارزشی ندارد؛ زیرا اگر دنیا به اندازه بال پشه‌ای [[ارزش]] داشت، همانا ذره‌ای از آن را نصیب [[کافر]] نمی‌کرد. سپس برخاست و نزد دخترش [[فاطمه]]{{س}} رفت».
'''روایت دوم'''<ref>فیصل نور، الامامة و النص، ص۳۴۸.</ref>: {{متن حدیث|حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيُّ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ صَالِحِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مَعْشَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ{{صل}} إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ بَدَأَ بِفَاطِمَةَ{{س}} فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَطَالَ عِنْدَهَا الْمَكْثَ فَخَرَجَ مَرَّةً فِي سَفَرٍ فَصَنَعَتْ فَاطِمَةُ{{س}} مَسَكَتَيْنِ مِنْ وَرِقٍ وَ قِلَادَةً وَ قُرْطَيْنِ وَ سِتْراً لِبَابِ الْبَيْتِ لِقُدُومِ أَبِيهَا وَ زَوْجِهَا{{ع}} فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} دَخَلَ عَلَيْهَا فَوَقَفَ أَصْحَابُهُ عَلَى الْبَابِ لَا يَدْرُونَ أَ يَقِفُونَ أَوْ يَنْصَرِفُونَ لِطُولِ مَكْثِهِ عِنْدَهَا فَخَرَجَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} وَ قَدْ عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ الْمِنْبَرِ فَظَنَّتْ فَاطِمَةُ{{س}} أَنَّهُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِمَا رَأَى مِنَ الْمَسَكَتَيْنِ وَ الْقِلَادَةِ وَ الْقُرْطَيْنِ وَ السِّتْرِ فَنَزَعَتْ قِلَادَتَهَا وَ قُرْطَيْهَا وَ مَسَكَتَيْهَا وَ نَزَعَتِ السِّتْرَ فَبَعَثَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ قَالَتْ لِلرَّسُولِ قُلْ لَهُ{{صل}} تَقْرَأُ عَلَيْكَ ابْنَتُكَ السَّلَامَ وَ تَقُولُ اجْعَلْ هَذَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَمَّا أَتَاهُ وَ خَبَرُهُ قَالَ{{صل}} فَعَلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَيْسَتِ الدُّنْيَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَيْرِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى مِنْهَا كَافِراً شَرْبَةَ مَاءٍ ثُمَّ قَامَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا}}<ref>صدوق، الأمالی، ص۲۳۴ - ۲۳۵.</ref>؛ «هرگاه [[رسول خدا]]{{صل}} از سفری بازمی‌گشت، اولین کسی را که دیدار می‌کرد، [[فاطمه زهرا]]{{س}} بود. پس در آن هنگام، مدتی طولانی نزد او توقف می‌کرد. در یکی از این سفرها که [[پیامبر]]{{صل}} از [[مدینه]] خارج شده بود، [[حضرت فاطمه]]{{س}} دو خلخال از [[نقره]]، یک گردنبند، دو گوشواره و پرده‌ای خرید تا در بازگشت پدر و شوهرش از [[سفر]]، تنوعی برای ایشان باشد. هنگامی که پیامبر{{صل}} از [[مسافرت]] بازگشت و به [[خانه حضرت فاطمه]]{{س}} رفت، اصحابش همچنان بر درِ [[خانه فاطمه]]{{س}} ایستاده بودند و به دلیل مکث طولانی پیامبر{{صل}}، نمی‌دانستند که باید توقف کنند یا برگردند. رسول خدا{{صل}} از خانه حضرت فاطمه{{س}} خارج شد؛ در حالی که آثار [[غضب]] در چهره ایشان کاملاً مشهود بود و در همان حال کنار [[منبر]] نشست. حضرت فاطمه{{س}} دریافت که خشم رسول خدا{{صل}} به سبب مشاهده خلخال‌ها، گوشواره، گردنبند و آن پرده بوده است. پس به سرعت آنها را جمع‌آوری کرد و به حضور پدرش فرستاد و به کسی که آنها را می‌برد، فرمود: [[سلام]] مرا به پدرم برسان و بگو که اینها را در [[راه خدا]] به [[مصرف]] برساند. وقتی آن شخص نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و پیغام [[حضرت فاطمه]]{{س}} را به او رساند، [[پیامبر]]{{صل}} سه مرتبه فرمود: پدرش به فدایش باد و فرمود: [[دنیا]] نزد محمد و آل محمد ارزشی ندارد؛ زیرا اگر دنیا به اندازه بال پشه‌ای [[ارزش]] داشت، همانا ذره‌ای از آن را نصیب [[کافر]] نمی‌کرد. سپس برخاست و نزد دخترش [[فاطمه]]{{س}} رفت».


'''پاسخ کلی:''' [[اسلام]] بهره بردن از نعمت‌های [[حلال]] دنیا را برای همه مجاز شمرده است که از آنها، [[تزئین]] [[منزل]] و استفاده از زیورآلات است. همان‌طور که در متن حدیث مشاهده می‌شود، [[حضرت زهرا]]{{س}} [[گناه]] و خطایی مرتکب نشدند؛ زیرا آن بانوی بزرگوار از [[مال]] شخصی خودشان، گردنبند و پرده‌ای تهیه و استفاده کرده بود؛ اما از آنجا که پیامبر{{صل}}، حضرت زهرا{{س}} را از سایر [[مردم]] متمایز می‌دانست، همین مقدار را هم در [[شأن]] او نمی‌دید و این، نشان دهنده مقام [[نورانی]] و بلند حضرت زهرا{{س}} است. فاطمه{{س}} [[پاره تن پیامبر]]{{صل}}، و [[زندگی]] او نمودی از زندگی پدر بزرگوارش است؛ از این رو، پیامبر{{صل}} [[دوست]] دارد دخترش مانند او باشد و حضرت زهرا{{س}} هم دقیقاً به این مهم عمل کرده است. در این ماجرا نیز وقتی متوجه [[ناراحتی]] پدرش می‌شود، سریع گردنبند و پرده را باز می‌کند و برای پیامبر{{صل}} می‌فرستد تا ایشان در راه خدا [[صدقه]] دهد. این اقدام حضرت زهرا{{س}}، اوج [[فداکاری]] و [[ایثار]] او را می‌رساند؛ از این رو، پیامبر{{صل}} سه بار فرمود: پدرش فدایش شود و در ادامه فرمود: دنیا برای محمد{{صل}} و [[اهل بیت]] او نیست!
'''پاسخ کلی:''' [[اسلام]] بهره بردن از نعمت‌های [[حلال]] دنیا را برای همه مجاز شمرده است که از آنها، [[تزئین]] [[منزل]] و استفاده از زیورآلات است. همان‌طور که در متن حدیث مشاهده می‌شود، [[حضرت زهرا]]{{س}} [[گناه]] و خطایی مرتکب نشدند؛ زیرا آن بانوی بزرگوار از [[مال]] شخصی خودشان، گردنبند و پرده‌ای تهیه و استفاده کرده بود؛ اما از آنجا که پیامبر{{صل}}، حضرت زهرا{{س}} را از سایر [[مردم]] متمایز می‌دانست، همین مقدار را هم در [[شأن]] او نمی‌دید و این، نشان دهنده مقام [[نورانی]] و بلند حضرت زهرا{{س}} است. فاطمه{{س}} [[پاره تن پیامبر]]{{صل}}، و [[زندگی]] او نمودی از زندگی پدر بزرگوارش است؛ از این رو، پیامبر{{صل}} [[دوست]] دارد دخترش مانند او باشد و حضرت زهرا{{س}} هم دقیقاً به این مهم عمل کرده است. در این ماجرا نیز وقتی متوجه [[ناراحتی]] پدرش می‌شود، سریع گردنبند و پرده را باز می‌کند و برای پیامبر{{صل}} می‌فرستد تا ایشان در راه خدا [[صدقه]] دهد. این اقدام حضرت زهرا{{س}}، اوج [[فداکاری]] و [[ایثار]] او را می‌رساند؛ از این رو، پیامبر{{صل}} سه بار فرمود: پدرش فدایش شود و در ادامه فرمود: دنیا برای محمد{{صل}} و [[اهل بیت]] او نیست!
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش