بنی مصلق بن سعد: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۲٬۲۶۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۷: خط ۲۷:
===[[فعالیت‌های اقتصادی]]- [[اجتماعی]]===
===[[فعالیت‌های اقتصادی]]- [[اجتماعی]]===
حضور فعال بنی مصطلقی‌ها در [[بازار]] [[عکاظ]] -از بازارهای معروف [[جاهلی]]- و شرکت در فعالیت‌های آن هم، از دیگر [[اخبار]] واصله از این [[قوم]] در ایام جاهلی گزارش شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۲؛ ابن‌حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۶۷؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۸، ص۳۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
حضور فعال بنی مصطلقی‌ها در [[بازار]] [[عکاظ]] -از بازارهای معروف [[جاهلی]]- و شرکت در فعالیت‌های آن هم، از دیگر [[اخبار]] واصله از این [[قوم]] در ایام جاهلی گزارش شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۲؛ ابن‌حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۶۷؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۸، ص۳۰۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==[[بنی مصطلق]] و تعامل با [[نبی خاتم]]{{صل}}==
===بنی مصطلق و [[خصومت]] با [[رسول خدا]]{{صل}}===
از ارتباط بنی مصطلق با [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] و نحوه تعاملات ایشان با هم، در [[دوران حضور]] آن حضرت در [[مکّه]] اطلاعی در دست نیست. اما به نظر می‌رسد گستردگی [[ارتباطات]] بنی مصطلق و [[قریش]] و پیوندهای قبیله‌ای و [[منافع اقتصادی]] مشترک آنان، باعث اتخاذ مواضع کاملاً همسو با قریش از سوی ایشان شده باشد. چندان که نمود بارز و آشکار این [[همسویی]] و [[همگرایی]] را می‌توان سال‌ها بعد و در پی [[هجرت]] نبی خاتم{{صل}} به [[مدینه]] تا [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجری]]) به خوبی و روشنی دریافت. [[قبیله]] بنی مصطلق از [[دوران جاهلیت]] با قریش [[هم‌پیمان]] بود و در [[جنگ فجار]] -که اندکی [[قبل از بعثت]] نبی خاتم{{صل}} صورت گرفت، همراه با دیگر احابیش، به یاری‌شان شتافته بود. این [[هم‌پیمانی]] که تا دوران [[دعوت پیامبر]]{{صل}} نیز ادامه یافته بود، باعث می‌‌شد که آنها هم، همان خصومت قریش را نسبت به رسول خدا{{صل}} داشته باشد. این رویکرد موجب شده بود که مصطلقی‌ها از بدو [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به یثرب، بنای [[عداوت]] و [[دشمنی]] با ایشان و [[دولت]] نوبنیادش را نهاده و تا [[زمان]] [[غزوه مریسیع]] (سال پنجم یا [[ششم هجری]]) به صورتی قوی‌تر و تا فتح مکه به شکلی خفیف‌تر، در قامت متحدی بزرگ و [[استوار]] برای قریش در اکثر [[توطئه‌ها]] و [[نبردها]] علیه مسلمانان مشارکت داشته باشند. [[همراهی]] با قریش و حضور در جنگ‌های بزرگی چون [[احد]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۱. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۰۳.</ref> و [[خندق]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۴۳؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۱۷؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۲۳.</ref> از جمله این نبردهاست. پیامبر{{صل}} نیز بخاطر عنایتی که به [[خزاعه]] داشت، با آنان [[مدارا]] می‌کرد<ref>قریبی، مرویات غزوة بنی المصطلق، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، ص۶۳.</ref>. اما ادامه این همکاری‌ها با [[قریش]]، سرانجام آنان را به [[نبرد]] با [[رسول خدا]]{{صل}} سوق داد. این [[جنگ]] که در سال پنجم و یا [[ششم هجری]] به وقوع پیوست، در [[تاریخ]] به «[[غزوه بنی مصطلق]]» یا «[[غزوه مریسیع]]» [[شهرت]] دارد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
===[[غزوه]] مُرَیسیع ([[بنی المصطلق]])===
در [[شعبان]] سال پنجم<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.</ref> یا ششم هجری<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴-۶۰۵.</ref> به [[پیامبر]]{{صل}} خبر رسید که «[[حارث بن ابی‌ضرار]]» - [[رئیس قبیله]] [[بنی‌مصطلق]] - با برخی دیگر از [[قبایل]] طرح [[اتحاد]] در انداخته، قصد [[حمله به مدینه]] و جنگ با رسول خدا{{صل}} را دارند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۴۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴.</ref>. حضرت، «[[بریدة بن حصیب اسلمی]]» را برای به دست آوردن اطلاعات و [[کشف]] [[صحت]] یا سقم این خبر به سوی آنان فرستاد. او نزد حارث بن ابی‌ضرار رفت و با این سخن که وی از عرب‌های بیابانگرد است و «در قومش پیروانی هستند که قصد [[یاری]] وی را دارند»، به حارث بن ابی‌ضرار نزدیک و از برنامه‌های او و قبیله‌اش [[آگاه]] شد. مدتی بعد، بریده نزد رسول خدا{{صل}} بازگشت و ایشان را از [[درستی]] خبر آگاه ساخت<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴-۴۰۵.</ref>. پیامبر{{صل}} نیز، خبر را به [[مسلمانان]] [[اعلان]] و آنها را به [[مقابله با فتنه]] بنی‌مصطلق فرا خواند. پس از فراهم آمدن نیروها، [[نبی اکرم]]{{صل}} با [[سپاه]] خود که مشتمل بر ۷۰۰ سپاهی<ref>ابن کثیر، السیرة‌النبویه، ج۳، ص۲۹۷.</ref>، از جمله ۳۰ سوار که ۱۰ سوار از [[مهاجران]] و ۲۰ سوار از [[انصار]] بود<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۵.</ref>، در دوم شعبان از [[مدینه]] به سمت [[مریسیع]] [[حرکت]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.</ref>. در طول مسیر، مسلمانان یکی از [[جاسوسان]] بنی‌مصطلق را در منطقه «[[بقعاء]]»، به [[اسارت]] گرفتند. این جاسوس از فراهم آوردن [[سپاه]] بسیار توسط حارث گفت و از [[آمادگی]] آنان جهت [[نبرد]] با [[مسلمانان]] خبر داد. [[پیامبر]]{{صل}} از وی خواست تا [[اسلام]] بپذیرد. اما او با این پاسخ که: «در این مورد، تابع [[قوم]] خود است» از [[قبول اسلام]] [[امتناع]] کرد و کشته شد. خبر این حادثه به [[لشکرگاه]] [[حارث بن ابی‌ضرار]] رسید و سبب ایجاد [[ترس]] شدید در [[دل]] [[بنی‌مصطلق]] و پیروانشان شد. از همین روی، بسیاری از [[هم‌پیمانان]] حارث بن ابی‌ضرار، او را ترک و از اطراف او و قبیله‌اش پراکنده شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷-۴۰۸.</ref>.
با رو در رو شدن دو سپاه در کنار آبگیر «[[مریسیع]]»، [[رسول خدا]]{{صل}} آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷.</ref>. اما آنها به یک‌باره به [[تیراندازی]] پرداختند و بدین ترتیب، [[جنگ]] آغاز شد. دیری نپایید که صفوف [[دشمن]] به سرعت از هم پاشید و ده تن از [[مشرکان]] بنی‌مصطلق کشته و بقیه به اسارت در آمدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۴۸.</ref>. حدود ۲۰۰ خانوار [[اسیر]] شدند و بالغ بر ۲۰۰۰ شتر و ۵۰۰۰ گوسفند نیز به [[غنیمت]] گرفته شد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۰۵.</ref>. در این درگیری همچنین، «[[جویریه]]»، دختر بیست ساله<ref>شیخ حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج۱، ص۴۷۴؛ شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۰.</ref> حارث بن ابی‌ضرار -[[رئیس]] بنی‌مصطلق- توسط [[امیرمؤمنان]]{{ع}} اسیر، و نزد پیامبر{{صل}} آورده شد<ref>ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱؛ شافعی حلبی، السیرة الحلبیه، ج۲، ص۳۸۰.</ref>.
با خاتمه یافتن جنگ، رسول خدا{{صل}} و یارانش به سوی [[مدینه]] مراجعت نمودند. حضرت، در مکانی به نام «[[ذات الجیش]]»، جویریه را به یکی از [[انصار]] سپرد و او را [[مأمور]] نگهداری از جویریه فرمود. پس از رسیدن به [[مدینه]]، [[حارث بن ابی ضرار]] -پدر [[جویریه]]- با چند شتر، رهسپار مدینه شد تا در ازای آن شتران، جویریه را [[آزاد]] کند. در میانه راه، چون به [[عقیق]] رسید، شتران را زیر نظر گرفت و به واسطه علاقه زیادش به دو شتر از این شتران، آنها را در منطقه عقیق، مخفی کرد و سپس با بقیه شتران، نزد [[رسول‌خدا]]{{صل}} آمد و ضمن پیشکش فدائی خود، در خواست [[آزادی]] دخترش را نمود. حضرت فرمود: «پس کجایند آن دو شتری که در فلان شعب مخفی کرده‌ای؟» حارث از این [[خبر غیبی]] دانست که او [[پیامبر]] خداست از این‌رو همراه با پسرانش [[مسلمان]] شدند و [[شهادتین]] بر زبان جاری کردند. سپس در پی آن دو شتر فرستادند و آن دو را به پیامبر{{صل}} تقدیم کردند. حضرت نیز، جویریه را به او تحویل داد. [[رسول خدا]]{{صل}} جویریه را -که مسلمان شده بود- از پدرش [[خواستگاری]] کرد. حارث نیز با این [[ازدواج]] موافقت کرد و حضرت، صداقش را چهارصد درهم قرار داد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۳۱۵.</ref>.
اما بنا بر [[نقلی]] دیگر، بعد از [[تقسیم غنائم]] [[غزوه بنی مصطلق]]، جویریه در سهم [[ثابت بن قیس بن شماس]] و پسر عمویش قرار گرفت<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۱.</ref>. آنان با او [[تعهد]] کردند که با پرداخت نه اوقیه (هفت مثقال) طلا<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹؛ شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۴۵۰.</ref> می‌تواند خود را آزاد کند. جویریه در پرداخت این مبلغ از پیامبر{{صل}} [[یاری]] خواست و حضرت، آن را از جانب وی پرداخت نمود و سپس با [[رضایت]] وی، با او ازدواج کرد<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۹. برخی منابع بر اساس روایتی از عایشه در این باره، چنین نقل کردند: جویریه در حالی که پیامبر{{صل}} کنار آبی نشسته بودند، نزد حضرت آمد و ضمن اظهار مسلمانی، برای پرداخت مبلغ قرارداد، از حضرت طلب کمک کرد؛ پیامبر{{صل}} فرمود: «کاری بهتر از این هم هست» پرسید: «چه کاری؟» فرمود: «تعهدی که کردی می‌پردازم و تو را به همسری برمی‌گزینم»، جویریه گفت: «بسیار خوب» حضرت، او را از [[ثابت بن قیس خرید]] و آزاد کرد و سپس با او ازدواج کرد.... (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref>. با انتشار خبر [[ازدواج]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[مسلمانان]]، اسرایی را که در [[تصرف]] خود داشتند، به دلیل [[خویشاوندی]] آنان با حضرت، [[آزاد]] نمودند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.</ref>. برخی نیز گفته‌اند: حضرت بنا به خواسته [[جویریه]]، [[صداق]] او را [[آزادی]] او و به قولی چهل<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۰۶.</ref> یا صد تن از [[اسرا]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۲.</ref> یا همه اسرای [[بنی‌مصطلق]] قرار داده بود. اما این اقوال بنا بر [[روایات]] [[عایشه]]<ref>«... مردم چون با خبر شدند که حضرت{{صل}} با او ازدواج کرده و داماد مصطلقی‌ها شده، اسرایی که به غنیمت گرفته بودند را آزاد کردند و بدین وسیله صد خانواده از بنی‌مصطلق، آزاد شدند». (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۲.)</ref> و نیز خود جویریه از این ماجرا، رد می‌شود. جویریه در این باره می‌گوید: «وقتی حضرت{{صل}} مرا آزاد ساخت و به [[عقد]] خویش در آورد به [[خدا]] قسم؛ من حتی یک کلمه با او درباره افراد عشیره‌ام، سخن نگفتم؛ این خود مسلمانان بودند که آنان را آزاد کردند؛ دیدم دخترکی که دختر عمویم بود، پیش من آمده خبر آزادی آنان را به من می‌دهد، پس [[خداوند عزوجل]] را [[شکر]] کردم»<ref>شافعی حلبی، السیره الحلبیه، ج۲، ص۳۸۳.</ref>.
با وجود [[شکست]] [[طایفه]] [[بنی مصطلق]] از [[پیامبر]]{{صل}} و سرانجام [[پذیرش اسلام]] از سوی آنها، به نظر می‌رسد که مصطلقی‌های ساکن اطراف [[مکه]] که در قالب گروه احابیش با [[قریش]] [[هم‌پیمان]] بودند، همچنان به همکاری‌های خود با قریش ادامه می‌دادند. از جمله مواضعی که این گروه در آن به ایفای نقش پرداختند می‌توان به وقایع بزرگی چون [[صلح حدیبیه]] و سپس [[فتح مکه]] اشاره داشت. در پی حضور [[رسول خدا]]{{صل}} در [[حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، حضرت، [[خراش بن امیه خزاعی]] را نزد قریش فرستاد تا [[پیام]] ایشان را به قریش [[ابلاغ]] نماید. اما [[قریشیان]] بر او [[یورش]] آوردند و شترش را کشتند و خواستند خود او را نیز به [[قتل]] برسانند، اما احابیش -که مصطلقی‌ها هم بخشی از آنها بودند،- به [[دفاع]] از خراش پرداخته، تا این که وی در [[سایه]] این حمایت‌ها، سالم نزد حضرت مراجعت نمود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۳۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۱۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص۴۶.</ref>. واقعه فتح مکه هم، دیگر موضعی است که از احابیش – و حضور احتمالی مصطلقی‌ها در آن- نامی به میان آمده و از درگیری جمعی از قریشیان و احابیش با گروهی از [[مسلمانان]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]] در بدو ورود او به مکه، خبر داده شده است<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۷۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
===[[بنی مصطلق]] و پذیرش اسلام===
با توجه به اینکه موطن [[خزاعه]]، مکه و اطراف آن بوده و [[خزاعیان]] از جمله مصطلقی‌ها ارتباط وثیقی با اهالی مکه و امورات این [[شهر]] داشتند، بی‌تردید [[مردم]] این [[قبیله]] بسیار زودتر از دیگر [[قبایل]] [[جاهلی]] [[عرب]] با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ لکن نامی از [[مردمان]] این [[قوم]] در میان [[مسلمانان نخستین]] و گروندگان به [[اسلام]] در نخستین سال‌های [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، به ثبت نرسیده است. چنین به نظر می‌رسد مردم این [[قبیله]] در بدو امر، تحت تأثیر [[قریش]] و روابط نزدیکی که با این [[قوم]] داشتند، به جهت برخی [[مصالح]]، از [[پذیرش اسلام]] خودداری کرده بودند. در هر حال، نخستین پذیرش جمعی مصطلقی‌ها به [[اسلام]] را باید در [[غزوه بنی مصطلق]] جست. این [[جنگ]]، اولین [[رویارویی]] [[خزاعه]] با [[پیامبر]]{{صل}} و در عین حال افروزنده نخستین جرقه‌های [[مسلمان]] شدن این قبیله بود. «[[بنی‌المصطلق]]» از تیره‌های خزاعه بود که به [[فرماندهی]] [[رییس]] خود -[[حارث بن ابی‌ضرار]]- در [[شعبان]] سال پنجم<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۴۸.</ref> یا [[ششم هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۰۴-۶۰۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۵.</ref> در [[مریسیع]] با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[نبرد]] پرداختند؛ اما [[شکست]] خورده، بسیاری از آنان از جمله «[[جویریه]]» دختر حارث به [[اسارت]] در آمدند. مدتی بعد، [[حارث بن ابی ضرار]] -پدر جویریه- در پی [[آزادی]] دختر، با چند شتر رهسپار [[مدینه]] شد تا در ازای آن شتران، جویریه را [[آزاد]] کند. او در میانه راه، دو شتر از این شتران را در منطقه [[عقیق]]، مخفی کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref> و سپس با بقیه شتران، نزد رسول خدا{{صل}} رفت و ضمن پیشکش فدایی خود، در خواست آزادی دخترش را نمود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵؛ ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۲۱۸؛ سهیلی، الروض الأنف، ج۶، ص۴۰۶.</ref>. حضرت در این دیدار، جویای حال آن دو شتری که حارث در شعب عقیق مخفی کرده بود، شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۸؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. حارث که از این [[خبر غیبی]] به [[پیامبری]] آن حضرت [[یقین]] حاصل کرده بود، مسلمان شد. در پی [[مسلمانی]] او، [[فرزندان]] وی و سپس [[مردم]] قومش نیز به [[تبعیت]] از او اسلام آوردند. جویریه نیز مسلمان شد و حضرت، او را پس از [[خواستگاری]] از پدرش، به [[عقد]] خود در آورد و صداقش را چونان دیگر [[زنان]] خود، چهارصد درهم قرار داد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۵-۲۹۶؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۳، ص۳۱۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۰۰.</ref>. سال‌ها بعد، همزمان با [[فتح مکه]]، گروهی دیگر از مصطلقی‌ها -که در شمار احابیش [[قریش]] در [[مکه]] حضور داشتند،- نیز، همراه و همگام با دیگر [[مشرکان قریش]] مکه به [[مسلمانی]] تن دادند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش