حدیث صدیق اکبر: تفاوت میان نسخهها
←روایات معارض
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
# [[ابو درداء]] از پیامبر اکرم{{صل}} اینگونه نقل میکند: در [[شب معراج]] دیدم که در [[عرش]] [[خداوند]] بر لوحی سبز با [[نور]] سفید نوشته شده بود: {{عربی|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ}}؛ خدایی جز [[خدای یکتا]] نیست، محمد{{صل}} [[رسول]] او است، ابوبکر [[صدیق]] است! [[ابنجوزی]] این [[روایت]] را در «الموضوعات» آورده و گفته که این [[حدیث صحیح]] نیست و متهم در آن [[عمر بن اسماعیل]] است. ابنمعین نیز این فرد را [[دجال]]، [[دروغگو]] و [[خبیث]] دانسته که سخنش ارزشی ندارد. [[نسائی]] و [[دارقطنی]] نیز او را [[متروک الحدیث]] دانستهاند<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۲۷.</ref>. | # [[ابو درداء]] از پیامبر اکرم{{صل}} اینگونه نقل میکند: در [[شب معراج]] دیدم که در [[عرش]] [[خداوند]] بر لوحی سبز با [[نور]] سفید نوشته شده بود: {{عربی|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ}}؛ خدایی جز [[خدای یکتا]] نیست، محمد{{صل}} [[رسول]] او است، ابوبکر [[صدیق]] است! [[ابنجوزی]] این [[روایت]] را در «الموضوعات» آورده و گفته که این [[حدیث صحیح]] نیست و متهم در آن [[عمر بن اسماعیل]] است. ابنمعین نیز این فرد را [[دجال]]، [[دروغگو]] و [[خبیث]] دانسته که سخنش ارزشی ندارد. [[نسائی]] و [[دارقطنی]] نیز او را [[متروک الحدیث]] دانستهاند<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۲۷.</ref>. | ||
# [[متقی هندی]] نیز این روایت را از [[براء بن عازب]] نقل کرده و [[محمد بن عامر]] در سند آن را دروغگو دانسته است<ref>کنز العمال، ج۱۳، ص۲۳۶، ح۳۶۷۰۷.</ref>. از [[ابنعباس]] هم مشابه این روایت نقل شده است که به تصریح ابنحبان شکی در [[باطل]] و ساختگی بودن آن وجود ندارد<ref>المجروحین، ج۲، ص۱۱۶.</ref>. [[ذهبی]] و [[ابنحجر]] نیز آن را به جهت [[حسین بن عبدالرحمن]] که در سند آن آمده، باطل دانستهاند<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۴؛ لسان المیزان، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. [[ابنکثیر]] نیز آن را [[حدیثی]] [[ضعیف]] دانسته که در سند آن کسی است که سخن او از [[منکرات]] خالی نیست<ref>البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۳۶۶.</ref>. در [[منابع شیعه]] نیز به نقل از [[امام صادق]]{{ع}}، اطلاق این [[لقب]] بر [[ابوبکر]]، مجعول دانسته شده است<ref>الاحتجاج، ج۸، ص۱۵۸؛ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱.</ref>. | # [[متقی هندی]] نیز این روایت را از [[براء بن عازب]] نقل کرده و [[محمد بن عامر]] در سند آن را دروغگو دانسته است<ref>کنز العمال، ج۱۳، ص۲۳۶، ح۳۶۷۰۷.</ref>. از [[ابنعباس]] هم مشابه این روایت نقل شده است که به تصریح ابنحبان شکی در [[باطل]] و ساختگی بودن آن وجود ندارد<ref>المجروحین، ج۲، ص۱۱۶.</ref>. [[ذهبی]] و [[ابنحجر]] نیز آن را به جهت [[حسین بن عبدالرحمن]] که در سند آن آمده، باطل دانستهاند<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۴؛ لسان المیزان، ج۲، ص۲۹۵.</ref>. [[ابنکثیر]] نیز آن را [[حدیثی]] [[ضعیف]] دانسته که در سند آن کسی است که سخن او از [[منکرات]] خالی نیست<ref>البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۳۶۶.</ref>. در [[منابع شیعه]] نیز به نقل از [[امام صادق]]{{ع}}، اطلاق این [[لقب]] بر [[ابوبکر]]، مجعول دانسته شده است<ref>الاحتجاج، ج۸، ص۱۵۸؛ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱.</ref>. | ||
# [[عبدالله | # [[عبدالله بن عمر]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} چنین نقل میکند: {{متن حدیث|لما عرج بي إلى السماء ما مررت بسماء إلا وجدت اسمي فيها مكتوبا محمد رسول الله أبو بكر الصديق}}؛ هنگامی که مرا به [[آسمان]] بالا بردند از هیچ آسمانی بالا نرفتم مگر آنکه اسم خودم را بهصورت مکتوب «محمد [[رسول الله]]» و اسم ابوبکر را «[[صدیق]]» دیدم. [[هیثمی]]، [[عبدالله بن ابراهیم غفاری]] در [[سند روایت]] را [[ضعیف]] دانسته<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۴۱.</ref> و ابنحبان او را واضع [[حدیث]] میداند. علاوه بر اینکه در مورد عبدالرحمن که در سند این [[روایت]] آمده اتفاق بر [[تضعیف]] است<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۱۸.</ref>. علاوه بر [[ضعف سند]] این روایت، مدلول آن هم منکر است؛ زیرا چگونه میشود در آسمانهایی که اجرام شریفی هستند، اسم ابوبکر از ازل نقش بندد، در حالی که وی قبلاً [[کافر]] بوده است<ref>الصوارم المهرقه، ص۳۳۲.</ref>. | ||
# [[اسعد بن زراره]] میگوید: [[رسول خدا]]{{صل}} را دیدم که برای [[مردم]] [[خطبه]] میخواند و به اطراف نگاه میکرد، اما ابوبکر را ندید، فرمود: ابوبکر کجاست؟ {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ جِبْرِيلُ{{ع}} أَخْبَرَنِي آنِفاً إِنَّ خَيْرَ أُمَّتِكَ بَعْدَكَ أَبُو بَكْرٍ الصَّدِيقِ}}؛ [[جبرئیل]] اکنون برای من خبر آورد که بعد از تو بهترین شخص از امّتت، ابوبکر صدیق است<ref>المعجم الأوسط، ج۶، ص۲۹۲، ح۶۴۴۸.</ref>. هیثمی، [[ابوغزیه محمد بن موسی]] در سند روایت را ضعیف دانسته<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۴۴.</ref> و ابنحبان وی را سارق حدیث میداند که [[ابوحاتم]] وی را تضعیف کرده و [[بخاری]] گفته نزد او [[احادیث]] منکر وجود دارد<ref>میزان الاعتدال، ج۴، ص۴۹، ش۸۲۲۲؛ المجروحین، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. | # [[اسعد بن زراره]] میگوید: [[رسول خدا]]{{صل}} را دیدم که برای [[مردم]] [[خطبه]] میخواند و به اطراف نگاه میکرد، اما ابوبکر را ندید، فرمود: ابوبکر کجاست؟ {{متن حدیث|إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ جِبْرِيلُ{{ع}} أَخْبَرَنِي آنِفاً إِنَّ خَيْرَ أُمَّتِكَ بَعْدَكَ أَبُو بَكْرٍ الصَّدِيقِ}}؛ [[جبرئیل]] اکنون برای من خبر آورد که بعد از تو بهترین شخص از امّتت، ابوبکر صدیق است<ref>المعجم الأوسط، ج۶، ص۲۹۲، ح۶۴۴۸.</ref>. هیثمی، [[ابوغزیه محمد بن موسی]] در سند روایت را ضعیف دانسته<ref>مجمع الزوائد، ج۹، ص۴۴.</ref> و ابنحبان وی را سارق حدیث میداند که [[ابوحاتم]] وی را تضعیف کرده و [[بخاری]] گفته نزد او [[احادیث]] منکر وجود دارد<ref>میزان الاعتدال، ج۴، ص۴۹، ش۸۲۲۲؛ المجروحین، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. | ||
# [[شعبی]] میگوید از [[ابنعباس]] سوال شد اولین کسی که [[اسلام]] آورد چه کسی بود؟ گفت: آیا [[شعر]] [[حسان بن ثابت]] را نشنیدهای که گفته است: {{متن حدیث|فَاذْكُرْ أَخَاكَ أَبَا بَكْرٍ بِمَا فَعَلَا... وَ أَوَّلَ النَّاسِ مِنْهُمْ صَدَّقَ الرُّسُلَا}}؛ برادرت [[ابابکر]] را به کاری که انجام داده یاد کن به اینکه او اولین کسی است که [[رسالت پیامبر]] را [[تصدیق]] کرد<ref>معجم الکبیر، ج۱۲، ص٨٩.</ref>. [[بخاری]]، [[ابوداود]]، [[نسائی]]، [[ابن ابیحاتم]] و عقیلی، [[هیثم بن عدی]] که در سند این [[روایت]] است را متروک و [[کذاب]] معرفی کردهاند<ref>الجرح و التعدیل، ج۹، ص۸۵؛ ضعفاء الکبیر، ج۴، ص۳۵۲؛ میزان الاعتدال، ج۴، ص۳۲۴.</ref>. | # [[شعبی]] میگوید از [[ابنعباس]] سوال شد اولین کسی که [[اسلام]] آورد چه کسی بود؟ گفت: آیا [[شعر]] [[حسان بن ثابت]] را نشنیدهای که گفته است: {{متن حدیث|فَاذْكُرْ أَخَاكَ أَبَا بَكْرٍ بِمَا فَعَلَا... وَ أَوَّلَ النَّاسِ مِنْهُمْ صَدَّقَ الرُّسُلَا}}؛ برادرت [[ابابکر]] را به کاری که انجام داده یاد کن به اینکه او اولین کسی است که [[رسالت پیامبر]] را [[تصدیق]] کرد<ref>معجم الکبیر، ج۱۲، ص٨٩.</ref>. [[بخاری]]، [[ابوداود]]، [[نسائی]]، [[ابن ابیحاتم]] و عقیلی، [[هیثم بن عدی]] که در سند این [[روایت]] است را متروک و [[کذاب]] معرفی کردهاند<ref>الجرح و التعدیل، ج۹، ص۸۵؛ ضعفاء الکبیر، ج۴، ص۳۵۲؛ میزان الاعتدال، ج۴، ص۳۲۴.</ref>. | ||