مجاهد بن جبیر مکی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
مجاهد بن جبیر ـ که مولای یکی از [[مخزومیان]]<ref>نام این مرد مخزومی را چندگونه گزارش کردهاند. براساس یکی از این گزارشها، وی | مجاهد بن جبیر ـ که مولای یکی از [[مخزومیان]]<ref>نام این مرد مخزومی را چندگونه گزارش کردهاند. براساس یکی از این گزارشها، وی سائب بن ابیسائب نام داشت که در سالهای بازپسین زندگی، نابینا شد و مجاهد عصا کش او بود.</ref> بود ـ در آخرین سالهای [[خلافت عمر بن خطاب]] به [[دنیا]] آمد. او بسیار [[سفر]] میکرد و از شهری به شهری میکوچید تا آنکه سرانجام در [[کوفه]] اقامت گزید. وی انگشتر در دست نمیکرد و از [[آراستن]] موی صورت خود به رنگ سیاه، پرهیز میکرد و حافظهای چنان نیرومند داشت که [[عبداللّه بن عمر]] بدو میگفت: کاش نافع ([[غلام]] [[ابن عمر]]) مانند تو بود! | ||
مجاهد همواره اندوهناک بود. در [[روز]]، هزاران بار [[تسبیح خدا]] میگفت و همیشه سرخود را به زیر میانداخت، روزی [[ابن عبّاس]] [[دست]] او را در دست خود گرفته بود، به او گفت: روزی [[رسول خدا]]{{صل}} دست مرا گرفت و فرمود: (ای عبداللّه! در دنیا چنان باش که گویا مردی ناآشنا با آن و یا پیادهای هستی که از راهی میگذرد). | مجاهد همواره اندوهناک بود. در [[روز]]، هزاران بار [[تسبیح خدا]] میگفت و همیشه سرخود را به زیر میانداخت، روزی [[ابن عبّاس]] [[دست]] او را در دست خود گرفته بود، به او گفت: روزی [[رسول خدا]]{{صل}} دست مرا گرفت و فرمود: (ای عبداللّه! در دنیا چنان باش که گویا مردی ناآشنا با آن و یا پیادهای هستی که از راهی میگذرد). | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
[[ابن ابی الحدید]] وی را از آنانی دانسته است که به اندیشههای خارجی گری منسوباند<ref>با این وصف، شیخ صدوق از او نقل کرده است که گفت: هفتاد آیه در شأن علی{{ع}}فرود آمده است وهیچ کس در این فضیلت با او انباز نیست (نک: کتاب الخصال ۲/ ۵۸۱).</ref>. | [[ابن ابی الحدید]] وی را از آنانی دانسته است که به اندیشههای خارجی گری منسوباند<ref>با این وصف، شیخ صدوق از او نقل کرده است که گفت: هفتاد آیه در شأن علی{{ع}}فرود آمده است وهیچ کس در این فضیلت با او انباز نیست (نک: کتاب الخصال ۲/ ۵۸۱).</ref>. | ||
او نزد دو [[خلیفه اموی]] [[سلیمان بن عبدالملک]] و [[عمر بن عبدالعزیز]] بار یافت و در سال ۹۸ ﻫ.ق که مَسْلَمه [[برادر]] سلیمان بخشهایی از سرزمین روم را فتح کرد، همراه [[سپاه]] او بود. | او نزد دو [[خلیفه اموی]] [[سلیمان بن عبدالملک]] و [[عمر بن عبدالعزیز]] بار یافت و در سال ۹۸ ﻫ.ق که مَسْلَمه [[برادر]] سلیمان بخشهایی از سرزمین روم را فتح کرد، همراه [[سپاه]] او بود<ref>[[حسین عزیزی|عزیزی]]، [[پرویز رستگار|رستگار]]، [[یوسف بیات|بیات]]، [[راویان مشترک ج۲ (کتاب)| راویان مشترک ج۲]]، ص ۱۱۵.</ref>. | ||
== فراگیری تفسیر قرآن == | == فراگیری تفسیر قرآن == | ||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
گفتهاند: وی سه یا سی بار [[قرآن]] را بر ابن عبّاس عرضه کرد که به گفته [[ابن اثیر]]، سه بارِ آن، به منظور فراگیری [[تفسیر قرآن کریم]] بود تا آنجا که به هر [[آیه]] که میرسید، از همه زیر و بمهای آن میپرسید وسپس به آیه دیگر میپرداخت. | گفتهاند: وی سه یا سی بار [[قرآن]] را بر ابن عبّاس عرضه کرد که به گفته [[ابن اثیر]]، سه بارِ آن، به منظور فراگیری [[تفسیر قرآن کریم]] بود تا آنجا که به هر [[آیه]] که میرسید، از همه زیر و بمهای آن میپرسید وسپس به آیه دیگر میپرداخت. | ||
[[دانش]] خود را در مصحفی گرد آورده بود و آن را با بندهایی بسته بود. به قصّه گویی نیز میپرداخت و بیش از همه، در تفسیر قرآن کریم یگانه شد، هرچند از برخی گزارشها چنین برمی آید که برخی، از تفسیرهای او پرهیز میکردند و [[اعمش]] دلیل این واکنش را چنین میدانست که به [[گمان]] آنها، او از [[اهل کتاب]] در این زمینه، [[پرسش]] میکرد و میآموخت. بر اساس برخی دیگر از گزارشها، دلیل این بیمهری آن بود که [[مجاهد]] [[تفسیر]] خود را از [[صحیفه]] جابر<ref>مراد [[جابر بن یزید جعفی]] است که رجالیون اهل سنّت به سبب گرایشهای [[کلامی]] اش، بر او سخت تاخته و او را بسیار [[دروغ گو]] خواندهاند.</ref> فرا میگرفت. وی افزون بر آنکه در دانش قرائت استاد شد، در این زمینه، شاگردان نام داری چون: [[ابن کثیر]] و اعمش نیز پرورش داد و هر گاه حلقه درس او بزرگ و گسترده میشد، آن را از [[ترس]] نامور شدن بر هم میزد. | [[دانش]] خود را در مصحفی گرد آورده بود و آن را با بندهایی بسته بود. به قصّه گویی نیز میپرداخت و بیش از همه، در تفسیر قرآن کریم یگانه شد، هرچند از برخی گزارشها چنین برمی آید که برخی، از تفسیرهای او پرهیز میکردند و [[اعمش]] دلیل این واکنش را چنین میدانست که به [[گمان]] آنها، او از [[اهل کتاب]] در این زمینه، [[پرسش]] میکرد و میآموخت. بر اساس برخی دیگر از گزارشها، دلیل این بیمهری آن بود که [[مجاهد]] [[تفسیر]] خود را از [[صحیفه]] جابر<ref>مراد [[جابر بن یزید جعفی]] است که رجالیون اهل سنّت به سبب گرایشهای [[کلامی]] اش، بر او سخت تاخته و او را بسیار [[دروغ گو]] خواندهاند.</ref> فرا میگرفت. وی افزون بر آنکه در دانش قرائت استاد شد، در این زمینه، شاگردان نام داری چون: [[ابن کثیر]] و اعمش نیز پرورش داد و هر گاه حلقه درس او بزرگ و گسترده میشد، آن را از [[ترس]] نامور شدن بر هم میزد<ref>[[حسین عزیزی|عزیزی]]، [[پرویز رستگار|رستگار]]، [[یوسف بیات|بیات]]، [[راویان مشترک ج۲ (کتاب)| راویان مشترک ج۲]]، ص ۱۱۵.</ref>. | ||
== اساتید و شاگردان == | == اساتید و شاگردان == | ||
به رغم [[سکوت]] رجالیون شیعی، همه دانشمندان رجالی [[اهل سنت]] از او که از راویان طبقه سوم است، به بزرگی یاد کرده و ثقهاش خواندهاند و [[ذهبی]] تنها مشکل او را [[تدلیس]] در [[حدیث]] و نیز ارسال آن دانسته است. وی از راویانی چون: [[ابراهیم بن اشتر نخعی]]، [[جابر بن عبداللّه انصاری]]، [[سائب بن ابی سائب]]، [[سعد بن ابی وقاص]]، [[سعید بن جبیر]]، [[طاووس بن کیسان]]، [[عبداللّه بن عباس]]، [[عبداللّه بن عمر]]، [[عبداللّه بن عمرو بن عاص]]، [[ابن ابی لیلی]]، [[عطاء بن ابی رباح]]، [[ابو سعید خدری]]، [[ابوهریره]]، [[جویریه]]، [[عائشه]] و [[ام سلمه]] [[همسران رسول خدا]]{{صل}} و نیز از [[ام هانی]] دختر [[ابو طالب]] [[روایت]] کرده است و راویانی چون: [[ایوب سختیانی]]، [[جابر جعفی]]، [[حکم بن عتیبه]]، [[سلمة بن کهیل]]، [[اعمش]]، [[طاووس بن کیسان]]، [[ابن جریج]]، [[عطاء بن ابی رباح]]، [[عکرمه]] [[غلام]] [[ابن عبّاس]]، [[عمرو بن دینار]]، [[فطر بن خلیفه]]، [[قتاده بن دعامه]] و [[ابو اسحاق سبیعی]] از او روایت کردهاند. | به رغم [[سکوت]] رجالیون شیعی، همه دانشمندان رجالی [[اهل سنت]] از او که از راویان طبقه سوم است، به بزرگی یاد کرده و ثقهاش خواندهاند و [[ذهبی]] تنها مشکل او را [[تدلیس]] در [[حدیث]] و نیز ارسال آن دانسته است. وی از راویانی چون: [[ابراهیم بن اشتر نخعی]]، [[جابر بن عبداللّه انصاری]]، [[سائب بن ابی سائب]]، [[سعد بن ابی وقاص]]، [[سعید بن جبیر]]، [[طاووس بن کیسان]]، [[عبداللّه بن عباس]]، [[عبداللّه بن عمر]]، [[عبداللّه بن عمرو بن عاص]]، [[ابن ابی لیلی]]، [[عطاء بن ابی رباح]]، [[ابو سعید خدری]]، [[ابوهریره]]، [[جویریه]]، [[عائشه]] و [[ام سلمه]] [[همسران رسول خدا]]{{صل}} و نیز از [[ام هانی]] دختر [[ابو طالب]] [[روایت]] کرده است و راویانی چون: [[ایوب سختیانی]]، [[جابر جعفی]]، [[حکم بن عتیبه]]، [[سلمة بن کهیل]]، [[اعمش]]، [[طاووس بن کیسان]]، [[ابن جریج]]، [[عطاء بن ابی رباح]]، [[عکرمه]] [[غلام]] [[ابن عبّاس]]، [[عمرو بن دینار]]، [[فطر بن خلیفه]]، [[قتاده بن دعامه]] و [[ابو اسحاق سبیعی]] از او روایت کردهاند. | ||
روایتهای او را ـ که به گفته [[یحیی بن سعید قطان]]، مردی | روایتهای او را ـ که به گفته [[یحیی بن سعید قطان]]، مردی کثیر الحدیث بود ـ نویسندگان [[صحاح شش گانه]] [[اهل سنّت]]<ref>تهذیب الکمال ۲۷/ ۲۲۸ - ۲۳۶.</ref> و نیز نویسندگان [[تفسیر قمی]]، [[کافی]]، [[تهذیب]] و کتاب [[الخصال]] نقل کردهاند<ref>این سخن، مستند به گزارش آیة اللّه خوئی است، امّا به نظر میرسد که راوی ای که حدیثاش در کتاب الایمان و الکفر (کافی ۲/ ۴۴۷) و نیز در تهذیب الاحکام (۵/ ۲۷۶) نقل شده است، غیر از این شخصیّت در دست ترجمه باشد؛ زیرا این دو حدیث از آنِ امام صادق{{ع}}است و با توجه به تاریخ درگذشت مجاهد از یک سو و سالهای زندگانی آن حضرت از سویی دیگر و نیز با توجّه به آنکه شیخ طوسی اساساً مجاهد را در شمار صحابیان امام صادق{{ع}}نام نبرده است، باید گفت که احتمالاً آیةاللّه خوئی وی را با یکی از دو راوی دیگری که آنها نیز مجاهد نام دارند و هر دو از صحابیان امام صادق{{ع}}اند، خلط کرده است.</ref>. وی از [[امام علی]]{{ع}} روایت کرده است که فرمود: همانا در [[کتاب خدا]]، آیهای است که نه پیش و نه پس از من، کسی بدان عمل نکرده است و آن ([[آیه نجوا]]) است؛ دیناری داشتم که آن را به ده درهم فروختم و سپس، پیش از هر [[نجوا]] که با [[رسول خدا]]{{صل}} کردم، درهمی [[صدقه]] دادم<ref>تفسیر قمی ۲/ ۳۵۷، ذیل آیه دوازدهم سوره مجادله.</ref>. | ||
== وفات == | == وفات == | ||
وی سرانجام سال ۱۰۳ ﻫ.ق در ۸۳ سالگی در [[مکّه]] مکرّمه، هنگامی که به [[سجده]] رفته بود درگذشت<ref>الطبقات الکبری ۵/ ۴۶۷؛ تاریخ خلیفه ۲۵۸و المعارف ۴۴۵.</ref>.<ref>[[حسین عزیزی|عزیزی]]، [[پرویز رستگار|رستگار]]، [[یوسف بیات|بیات]]، [[راویان مشترک ج۲ (کتاب)| راویان مشترک ج۲]]، ص | وی سرانجام سال ۱۰۳ ﻫ.ق در ۸۳ سالگی در [[مکّه]] مکرّمه، هنگامی که به [[سجده]] رفته بود درگذشت<ref>الطبقات الکبری ۵/ ۴۶۷؛ تاریخ خلیفه ۲۵۸و المعارف ۴۴۵.</ref>.<ref>[[حسین عزیزی|عزیزی]]، [[پرویز رستگار|رستگار]]، [[یوسف بیات|بیات]]، [[راویان مشترک ج۲ (کتاب)| راویان مشترک ج۲]]، ص ۱۱۵.</ref> | ||
== جایگاه تفسیر مجاهد == | == جایگاه تفسیر مجاهد == | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:تابعین]] | ||