بحث:عاشورا: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۲۴۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ ژانویهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۸۶: خط ۴۸۶:
جبرئیل گفت: اگر می‌خواهی با همین شرایط کنونی دست [[زن]] و فرزند خود را بگیر و به هر جا خواهی برو تو را [[هدایت]] و مصونیت می‌دهم! فرمود: از [[زندگی دنیا]] بیزارم و [[مشتاق]] [[ملاقات]] پروردگارم در [[مقتل خوارزمی]] آمده که پیامبر به [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|ان لك في الجنة درجة لن تنالها إلا بالشهادة}}<ref>بحار، ج۴۴، ص۳۲۸.</ref>.
جبرئیل گفت: اگر می‌خواهی با همین شرایط کنونی دست [[زن]] و فرزند خود را بگیر و به هر جا خواهی برو تو را [[هدایت]] و مصونیت می‌دهم! فرمود: از [[زندگی دنیا]] بیزارم و [[مشتاق]] [[ملاقات]] پروردگارم در [[مقتل خوارزمی]] آمده که پیامبر به [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|ان لك في الجنة درجة لن تنالها إلا بالشهادة}}<ref>بحار، ج۴۴، ص۳۲۸.</ref>.
حسین [[جان]] در [[بهشت]] درجه‌ای داری که جز با [[شهادت]] به آن درجه نائل نخواهی شد. [[سیدالشهدا]] با این میثاق روز الست و وفایش به [[پیمان‌های الهی]] در روز عاشورا تداوم [[تکبیر]] و [[توحید]] را زنده کرد. حسین{{ع}} علت مبقیه [[دین]] است، [[اسلام]] گرچه [[نبویه]] الحدوث است ولی [[حسینیه]] البقاست و لذا [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: هر کس بعد از امام حسین{{ع}} [[عبادت خدا]] بکند و نسبت به [[خداوند]] [[معرفت]] داشته باشد به [[برکت]] [[وجود مقدس]] امام حسین{{ع}} خواهد بود<ref>{{متن حدیث|لولاه ما عبدالله لولاه ما عرف الله}}؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۴۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۴۳.</ref>.
حسین [[جان]] در [[بهشت]] درجه‌ای داری که جز با [[شهادت]] به آن درجه نائل نخواهی شد. [[سیدالشهدا]] با این میثاق روز الست و وفایش به [[پیمان‌های الهی]] در روز عاشورا تداوم [[تکبیر]] و [[توحید]] را زنده کرد. حسین{{ع}} علت مبقیه [[دین]] است، [[اسلام]] گرچه [[نبویه]] الحدوث است ولی [[حسینیه]] البقاست و لذا [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: هر کس بعد از امام حسین{{ع}} [[عبادت خدا]] بکند و نسبت به [[خداوند]] [[معرفت]] داشته باشد به [[برکت]] [[وجود مقدس]] امام حسین{{ع}} خواهد بود<ref>{{متن حدیث|لولاه ما عبدالله لولاه ما عرف الله}}؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۴۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۴۳.</ref>.
==[[سرنوشت]] [[اجساد]] [[شهیدان]]==
[[عمر بن سعد]] [[سر مبارک امام حسین]]{{ع}} را [[غروب]] [[روز عاشورا]] به وسیله [[خولی]] [[ابن یزید]] و [[حمید بن مسلم]] برای [[ابن زیاد]] فرستاد. سپس دستور داد تا سر مابقی [[یاران]] آن حضرت را قطع کردند و آنها را به وسیله [[شمر بن ذی الجوشن]] به جانب [[کوفه]] فرستاد. [[ابن سعد]] آن [[روز]] را تا فردا ظهر در [[کربلا]] توقف نمود. مقتولین [[لشکر]] خود را جمع کرد و بر جنازه آنان [[نماز]] خواند و اجسادشان را به خاک سپرد. ولی بدن [[مبارک]] [[امام حسین]]{{ع}} و [[اصحاب]] آن [[مظلوم]] همچنان برهنه افتاده بودند. هنگامی که لشکر به سوی کوفه رفتند [[امام سجاد]]{{ع}} روز بعد با کمک [[اهل غاضریه]] که از [[بنی‌اسد]] آمدند و بر اجساد [[شهیدان کربلا]] نماز خواندند و آنان را [[دفن]] کردند<ref>بحار الأنوار، ج۴۵، ص۶۲.</ref>.
در روز [[دوم محرم]] که روز ورود [[سیدالشهدا]] به کربلا است، تمام حوادث و وقایع دهه [[نهضت]] بر او روشن و آشکار بود، از [[شهادت]] خود و یاران و [[اسارت]] [[اهل‌بیت]] به خوبی [[آگاه]] بود و لذا اولین کاری که کرد [[زمین]] کربلا را از مالکین آن خریداری نمود. [[مرحوم مجلسی]] در بحار نقل می‌کند از [[امام باقر]]{{ع}} که فرمود: وقتی جدم سیدالشهدا وارد کربلا شد ابتدا نامه‌ای به [[محمد بن حنفیه]] نوشت، سپس مالکین زمین [[غاضریه]] را [[طلب]] فرمود، چهار فرسخ در چهار فرسخ را به مبلغ شصت هزار درهم خرید و آن را [[وقف]] کرد و تولیت آن زمین را به‌دست بنی‌اسد واگذارد مشروط به چند شرط:
#پس از ده روز بیایند و اجساد [[طیبه]] [[شهدا]] را به خاک بسپارند.
#وقتی [[شیعیان]] از دور و نزدیک به [[زیارت]] آن [[تربت]] بیایند، اهل غاضریه و بنی‌اسد به استقبال [[زوار]] آمده و [[منزل]] به ایشان بدهند و از آب و طعام مضایقه نکنند و [[زائران]] را تا سه روز [[ضیافت]] کنند.
آنها قبول کردند و پول‌ها را بین خود تقسیم کردند و پس از ده روز زن‌های [[بنی‌اسد]] نزد شوهرانشان آمدند و گفتند: مگر شما با پسر [[پیغمبر]] شرط نکردید که [[اجساد مطهر شهدا]] را به خاک بسپارید، آیا از [[خدا]] نمی‌ترسید؟ آنها گفتند: چرا! ولی با آن [[خونریز]] [[ناپاک]] یعنی [[ابن زیاد]] چه کنیم؟ اگر بشنود ما بدن‌ها را [[دفن]] کردیم بر [[جان]] خود می‌ترسیم! [[زنان]] گفتند: شما اگر از جان خود می‌ترسید ما نمی‌ترسیم ما جان خود را فدای زنان و [[دختران]] علی می‌کنیم {{عربی|انا نذهب إلى دفن اجساد الشهداء انفسنا لهم الفداء و الله يعطي الجزا}} زنان با [[گریه]] رفتند بیل و کلنگ‌ها را آوردند و مهیای رفتن شدند، همین که مردان بنی‌اسد [[همت]] زنان را [[مشاهده]] کردند، غیرتشان جوشید، بیل‌ها را گرفتند به [[کربلا]] آمدند و زنان به دنبالشان آمدند.
نگاهشان به [[اجساد]] افتاد، معلوم نبود پدر کیست، فرزند کدامست. بنی‌اسد برای دفن [[شهدا]] دسته‌جمعی اقدام به حفر [[قبور]] نمودند اما با مشکل بزرگی مواجه شدند؛ زیرا هیچ یک علامت نشانی نداشتند، [[سرگردان]] اطراف بدن‌های [[مطهر]] می‌چرخیدند که اسب سواری از دور پیدا شد. بنی‌اسد از [[ترس]] گریختند و در نخلستان پنهان شدند، اسب سوار از راه رسید با شیون و ناله شروع به [[مرثیه‌خوانی]] نمود: {{عربی|وا اباه وا ابا عبدالله ليت حاضرا و تراني اسيرا ذليلا، يا ابتاه يقتلك قرت عيون الشاميين، يا ابتاه بقتلك فرحت بنو امية، يا ابتاه بعدك طال حزننا}}.
[[آه]] پدرم! ای [[ابا عبدالله]]! کاش در اینجا حاضر می‌بودی و اسیری و ذلیلی مرا می‌دیدی! ای پدر با کشته شدن تو چشم [[مردم]] [[شام]] روشن گشت و [[بنی‌امیه]] شاد شدند، ای بابا بعد از تو [[غم]] و [[اندوه]] ما بسیار خواهد شد. بنی‌اسد، [[امام سجاد]]{{ع}} را شناختند و گرد حضرت جمع شدند، عزایی به پا شد.
[[امام]] با [[اشک]] به بنی‌اسد فرمود: چرا [[حیران]] ایستاده‌اید؟ جواب دادند هیچ یک را نمی‌شناسیم! فرمود: {{متن حدیث|انا اعرفهم و أعرفكم اياهم واحدا واحدا}}؛ من آنها را می‌شناسم و به شما می‌شناسانم، امام سجاد{{ع}} [[شهدا]] را به اسم برای [[بنی‌اسد]] [[شناسایی]] می‌کرد، صدای [[گریه]] و فریاد بلند شد و [[زنان]] بنی‌اسد موها را پریشان نمودند و بر صورت سیلی زدند.
ابتدا [[امام سجاد]]{{ع}} شهدا را [[دفن]] نمود، سپس به سوی پیکر پدر مظلومش رفت، بعد از آنکه او را در آغوش کشید با صدای بلند به گریه پرداخت، از محل [[قبر]] مقداری خاک برداشت که ناگاه قبری آماده [[مشاهده]] گشت. امام سجاد{{ع}} به بنی‌اسد فرمود: بوریایی بیاورید به عوض [[کفن]] بابای غریبم را در آن بگذارم، {{عربی|ان بني اسد جاوا ببارية جديدة و فرشوها تحت الحسين}}<ref>معالی السبطین، ج۲، ص۴۱.</ref> بنی‌اسد بوریایی آوردند و زیر بدن چاک چاک حسین{{ع}} فرش کردند.
«مگر کفن به [[کربلا]] به غیر [[بوریا]] نبود»
امام سجاد{{ع}} بدن قطعه قطعه شده پدر روی بوریا گذاشت، وقتی بنی‌اسد خواستند [[امام]] را در دفن کمک کنند، حضرت فرمود: خودم امر دفن امام را کفایت می‌کنم! گفتند: چگونه او را به [[تنهایی]] به قبر بگذاری در حالی که همه ما کوشیدیم که یک عضو امام را [[حرکت]] دهیم نتوانستیم؟ امام باید امام را به خاک بسپارد، امام سجاد{{ع}} زارزار گریست و دست‌های خود را گشود و به زیر بدن [[مبارک]] برد و می‌گفت: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}}.
پس از آن [[بدن مطهر]] را به تنهایی در قبر گذارد و سپس صورت خود را بر گلوی بریده امام گذاشت در حالی که گریان و نالان و [[اشک]] می‌ریخت فرمود: {{متن حدیث|طوبى لارض تضمت جسدك الشريف اما الدنيا فبعدك مظلمة و الاخرة بنورك مشرقة اما الحزن فسرمد و اما الليل فمسهد حتى يختار الله لاهل بيتك دارك التي انت مقيم بها}}؛ خوشا به حال زمینی که بدن [[شریف]] تو را در بر گرفت، [[دنیا]] پس از تو تیره و تاریک شد و [[جهان]] دیگر با [[نور]] جمالت درخشان گشت، [[حزن]] و [[اندوه]] من دائمی است و شب‌های من بعد از تو به [[روز]] غمناک تبدیل شده و [[خواب]] به چشمانم راه نخواهد یافت تا وقتی که [[خداوند]] آن منزلی را که تو در آن مقیم هستی بر ما نیز برگزیند و مقر ما قرار دهد.
سپس خشت‌ها را چید و رویش خاک ریخت، صورت [[قبر]] درست شد {{عربی|ثم وضع كفه على الارض و خط بانامله}} سپس دست خود را بر [[زمین]] گذاشت و خطی کشید و با انگشت نوشت: {{عربی|هذا قبر الحسين بن علي بن ابي طالب الذي قتلوه عطشانا غريبا}} این قبر [[حسین بن علی]] است که او را با [[لب تشنه]] و [[غریب]] کشتند و به موجب [[وصیت]] [[سیدالشهدا]] که در هنگام [[وداع]] فرموده بود برادرت [[علی اکبر]] را نزد من [[دفن]] کن، بدن علی اکبر را هم در پایین پای پدر دفن نمود<ref>معالی السبطین، ج۲، ص۴۰؛ ذریعه النجاه، ص۱۶۶؛ کفایه الواعظین، ص۱۲۶.</ref>.
[[امام سجاد]]{{ع}} پس از به [[خاکسپاری]] [[شهدا]] به سمت [[نهر علقمه]] آمد، بدن [[غرقه]] به [[خون]] عمو را در آغوش کشید و این‌گونه ناله کرد: {{عربی|يا عماه تنظر حال الحرم البنات و هن ينادين واعطشاه واغربتاه‌}} ای عمو [[جان]] کاش زنده بودی و می‌دیدی حال [[حرم]] و [[بانوان]] را که همگی فریاد وای از [[تشنگی]] وای بر غریبی می‌زدند.
[[امام]] در حالی که [[اشک]] می‌ریخت، خم شد و رگ‌های بریده گردن عمو را بوسید و فرمود: {{متن حدیث|على الدنيا بعدك العفا يا قمر بني هاشم و عليك مني السلام من شهيد محتسب و رحمة الله و بركاته}} قبری برای [[حضرت عباس]] حفر نمود و او را نیز مثل پدرش تنها وارد قبر ساخت. موضوع دفن شهدا در روز سیزدهم [[محرم]] اتفاق افتاد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۲۲۴.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۹۰

ویرایش