بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳۴۶: | خط ۳۴۶: | ||
[[علامه]] [[سید محسن امین]] تعداد ۱۳۹ نفر از شهدای کربلا را نام میبرد، در [[زیارت ناحیه مقدسه]] تعداد آنها را ۸۱ نفر ذکر فرموده، [[شیخ مفید]] و [[سید مرتضی]] بالای صد نفر ذکر کردهاند، [[سید بن طاووس]] از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] نقل کرده که حضرت فرمود: {{عربی|و انهم كانوا خمسة و أربعين فارسا و مأة راجل}}<ref>ملهوف، ص۱۵۸.</ref>، [[اصحاب امام]] ۴۵ سواره و ۱۰۰ نفر پیاده بودهاند. البته اقوال دیگری هم وجود دارد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۷۹.</ref>. | [[علامه]] [[سید محسن امین]] تعداد ۱۳۹ نفر از شهدای کربلا را نام میبرد، در [[زیارت ناحیه مقدسه]] تعداد آنها را ۸۱ نفر ذکر فرموده، [[شیخ مفید]] و [[سید مرتضی]] بالای صد نفر ذکر کردهاند، [[سید بن طاووس]] از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] نقل کرده که حضرت فرمود: {{عربی|و انهم كانوا خمسة و أربعين فارسا و مأة راجل}}<ref>ملهوف، ص۱۵۸.</ref>، [[اصحاب امام]] ۴۵ سواره و ۱۰۰ نفر پیاده بودهاند. البته اقوال دیگری هم وجود دارد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۷۹.</ref>. | ||
== | ==[[دلهره]] و [[اضطراب]] [[اهل بیت]]== | ||
زشتترین عمل از منظر [[شرعی]] و [[اخلاقی]] زمانی است که میهمان را [[دعوت]] کنند و با [[هتک حرمت]] از او [[پذیرایی]] نمایند. مردانشان را در پیش چشم [[زنان]] و کودکانشان سر ببرند و هر [[لحظه مرگ]] را به نمایش آنها در آورند. مگر نه چشمانداز [[اسلام]] در مورد میهمان اینست که {{متن حدیث|أَكْرِمِ الضَّيْفَ وَ لَوْ كَانَ كَافِراً}} میهمان را [[اکرام]] کنید گرچه [[کافر]] باشد، این کوفیاناند که حسین{{ع}} را دعوت کردهاند و بر [[آمادگی]] [[دفاع]] از [[فکر]] و [[اندیشه]] او تأکید داشتهاند و هزاران [[نامه]] بر [[جانبازی]] از حضرتش نوشتهاند، امروز که حسین{{ع}} دعوت آنها را [[اجابت]] کرده از [[صبح روز عاشورا]] پرپر کردن گلهای بوستان [[حسینی]] را شروع کردهاند و بنا دارند در چند [[ساعت]] همه میهمانان را سر ببرند. | زشتترین عمل از منظر [[شرعی]] و [[اخلاقی]] زمانی است که میهمان را [[دعوت]] کنند و با [[هتک حرمت]] از او [[پذیرایی]] نمایند. مردانشان را در پیش چشم [[زنان]] و کودکانشان سر ببرند و هر [[لحظه مرگ]] را به نمایش آنها در آورند. مگر نه چشمانداز [[اسلام]] در مورد میهمان اینست که {{متن حدیث|أَكْرِمِ الضَّيْفَ وَ لَوْ كَانَ كَافِراً}} میهمان را [[اکرام]] کنید گرچه [[کافر]] باشد، این کوفیاناند که حسین{{ع}} را دعوت کردهاند و بر [[آمادگی]] [[دفاع]] از [[فکر]] و [[اندیشه]] او تأکید داشتهاند و هزاران [[نامه]] بر [[جانبازی]] از حضرتش نوشتهاند، امروز که حسین{{ع}} دعوت آنها را [[اجابت]] کرده از [[صبح روز عاشورا]] پرپر کردن گلهای بوستان [[حسینی]] را شروع کردهاند و بنا دارند در چند [[ساعت]] همه میهمانان را سر ببرند. | ||
تصور و [[ادراک]] صحنه [[کربلا]] بسیار مشکل است، هر بار که شهیدی به [[خون]] میغلطد [[دل]] [[زنها]] و [[کودکان]] [[حرم حسینی]] میلرزد و تلخی پایان کار را که [[رویارویی]] [[گرگان]] بیابان کربلا با مشتی [[زن]] و بچه داغدار است برای خود مجسم میکنند و در اندیشه آن، [[ترس]] و دلهره آنها افزون میشود. | تصور و [[ادراک]] صحنه [[کربلا]] بسیار مشکل است، هر بار که شهیدی به [[خون]] میغلطد [[دل]] [[زنها]] و [[کودکان]] [[حرم حسینی]] میلرزد و تلخی پایان کار را که [[رویارویی]] [[گرگان]] بیابان کربلا با مشتی [[زن]] و بچه داغدار است برای خود مجسم میکنند و در اندیشه آن، [[ترس]] و دلهره آنها افزون میشود. | ||
| خط ۳۶۲: | خط ۳۶۲: | ||
به دنبال هر [[کلام]] ارشادی و موعظهآمیزی که [[سیدالشهدا]] به [[سپاه عمر سعد]] میفرمود و با جواب منفی و [[انکار]] مواجه میشد، [[قلب]] زنهای [[حرم]] میریخت در پی هر نصیحتی که سیدالشهدا میفرمود یا مسخره میکردند یا [[سکوت]] کرده و یا با [[جسارت]] و [[لجاجت]] موضع خصمانه خود را ابراز میکردند و [[زنها]] با مواجهه این پاسخهای سخیف از [[تنهایی]] و [[غربت]] [[آینده]] نزدیکشان به خود میلرزیدند. هر بار که [[سخنرانی امام]] را گوش نمیدادند و اگر هم گوش میدادند بینتیجه به پایان میرسید، تلخی حوادث پس از [[شهادت]] مردان، [[اهل بیت]] را بیشتر [[رنج]] میداد و از اینکه مشتی [[زن]] [[عفیف]] از [[خاندان عصمت و طهارت]] به دست مردان خون آشام و [[بیدینی]] [[اسیر]] میشوند بر [[عفت]] خود میترسیدند و [[هتک حرمت]] را [[هراس]] داشتند، گرچه در صفحات آینده ترسیم میشود که آنچه از وقوعش [[وحشت]] داشتند تحقق یافت.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۲.</ref>. | به دنبال هر [[کلام]] ارشادی و موعظهآمیزی که [[سیدالشهدا]] به [[سپاه عمر سعد]] میفرمود و با جواب منفی و [[انکار]] مواجه میشد، [[قلب]] زنهای [[حرم]] میریخت در پی هر نصیحتی که سیدالشهدا میفرمود یا مسخره میکردند یا [[سکوت]] کرده و یا با [[جسارت]] و [[لجاجت]] موضع خصمانه خود را ابراز میکردند و [[زنها]] با مواجهه این پاسخهای سخیف از [[تنهایی]] و [[غربت]] [[آینده]] نزدیکشان به خود میلرزیدند. هر بار که [[سخنرانی امام]] را گوش نمیدادند و اگر هم گوش میدادند بینتیجه به پایان میرسید، تلخی حوادث پس از [[شهادت]] مردان، [[اهل بیت]] را بیشتر [[رنج]] میداد و از اینکه مشتی [[زن]] [[عفیف]] از [[خاندان عصمت و طهارت]] به دست مردان خون آشام و [[بیدینی]] [[اسیر]] میشوند بر [[عفت]] خود میترسیدند و [[هتک حرمت]] را [[هراس]] داشتند، گرچه در صفحات آینده ترسیم میشود که آنچه از وقوعش [[وحشت]] داشتند تحقق یافت.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۲.</ref>. | ||
== | ==[[وداع از زنان حرم]]== | ||
تنهای تنها، [[غریب]] و بییار، به کشتههای [[اصحاب]] و [[یاران]] و عزیزان مینگرد و هیچ [[یاری]] در کنار خود نمیبیند، به راست و چپ خود نگریست پس از [[پرچمدار]] سپاهش عباس، هیچ کس برایش نمانده است. سر به [[آسمان]] بلند کرد و با [[پروردگار]] مناجاتی داشت، ناچاراً باید خود آماده میدان باشد و لذا [[زنان]] حرم را صدا کرد {{متن حدیث|يا سكينة يا رقية يا زينب يا ام كلثوم عليكن مني السلام}}<ref>ریاحین الشریعه، ج۳، ص۹۵.</ref>. | تنهای تنها، [[غریب]] و بییار، به کشتههای [[اصحاب]] و [[یاران]] و عزیزان مینگرد و هیچ [[یاری]] در کنار خود نمیبیند، به راست و چپ خود نگریست پس از [[پرچمدار]] سپاهش عباس، هیچ کس برایش نمانده است. سر به [[آسمان]] بلند کرد و با [[پروردگار]] مناجاتی داشت، ناچاراً باید خود آماده میدان باشد و لذا [[زنان]] حرم را صدا کرد {{متن حدیث|يا سكينة يا رقية يا زينب يا ام كلثوم عليكن مني السلام}}<ref>ریاحین الشریعه، ج۳، ص۹۵.</ref>. | ||
ای [[سکینه]] و ای رقیه و ای [[زینب]] و ای [[ام کلثوم]] خداحافظ شما. زنان حرم پس از شنیدن صدای [[امام]] همه دور حضرت جمع شدند و فریاد [[الوداع]] الوداع و الفراق و الفراق برآوردند. در [[تاریخ]] آمده: {{عربی|هو يبكي عليهم و هم يبكون عليه و هو ينظرهم و هم ينظرونه}} [[امام]] بر آنها [[گریه]] میکرد و آنها بر امام گریه میکردند، امام به آنها نگاه میکرد و آنها امام را مینگریستند بعد امام فرمود: {{متن حدیث|تغطين ازاركن}} خوب در حجابتان بپیچید<ref>تاریخ الائمه، ص۲۰۶.</ref>. | ای [[سکینه]] و ای رقیه و ای [[زینب]] و ای [[ام کلثوم]] خداحافظ شما. زنان حرم پس از شنیدن صدای [[امام]] همه دور حضرت جمع شدند و فریاد [[الوداع]] الوداع و الفراق و الفراق برآوردند. در [[تاریخ]] آمده: {{عربی|هو يبكي عليهم و هم يبكون عليه و هو ينظرهم و هم ينظرونه}} [[امام]] بر آنها [[گریه]] میکرد و آنها بر امام گریه میکردند، امام به آنها نگاه میکرد و آنها امام را مینگریستند بعد امام فرمود: {{متن حدیث|تغطين ازاركن}} خوب در حجابتان بپیچید<ref>تاریخ الائمه، ص۲۰۶.</ref>. | ||
| خط ۳۹۱: | خط ۳۹۱: | ||
در ضمن خوابی که سکینه نقل میکند که در [[عالم رؤیا]] [[حضرت فاطمه]] به سیدالشهدا فرمود: چرا به خواهرت نظر مرحمتی نمیکنی؟ حضرت فرمود: من از او خجالت میکشم! نقل شده سر [[مبارک]] حسین{{ع}} بالای نیزه و در [[طشت طلا]] چون به طرف [[حضرت زینب]] روبرو میشد چشمهای مبارکش بسته میشد ولی به طرف دیگر [[حرکت]] داده میشد [[چشمها]] را باز میکرد که دلیل بر خجالت آن حضرت دارد<ref>خصائص الزینبیه، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۵.</ref>. | در ضمن خوابی که سکینه نقل میکند که در [[عالم رؤیا]] [[حضرت فاطمه]] به سیدالشهدا فرمود: چرا به خواهرت نظر مرحمتی نمیکنی؟ حضرت فرمود: من از او خجالت میکشم! نقل شده سر [[مبارک]] حسین{{ع}} بالای نیزه و در [[طشت طلا]] چون به طرف [[حضرت زینب]] روبرو میشد چشمهای مبارکش بسته میشد ولی به طرف دیگر [[حرکت]] داده میشد [[چشمها]] را باز میکرد که دلیل بر خجالت آن حضرت دارد<ref>خصائص الزینبیه، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۵.</ref>. | ||
== | ==[[غربت]] و [[تنهایی]]== | ||
[[ستارگان]] از [[آسمان]] به [[زمین]] افتاده بودند، مرغان خوش الحان باغ [[عشق]] را سر بریده بودند، [[دشت کربلا]] از لالههای سرخ موج [[خون]] میزد، [[خورشید]] بر کشتههای وقعه [[طف]]، [[اشک]] میریخت. حسین{{ع}} باغبان بزرگ باغ [[ابدیت]]، [[یاران]] را به پرواز خوانده بود و خود، تنهای تنها آماده پرواز میشد. با نگاهی به [[اجساد]] چاک چاک [[اصحاب]]، تنهایی خود را به [[گوش]] زمین و [[زمان]] رساند و آن [[شاهدان]] زنده را باز هم به فریاد فراخواند. [[امام]]{{ع}} در مقابل اجساد [[مطهر]] یارانش آمد و فرمود: {{متن حدیث|يا حبيب بن مظاهر! و يا زهير بن القين! و يا مسلم بن عوسجة! و يا ابطال الصفاء! و يا فرسان الهيجاء!...}}. | [[ستارگان]] از [[آسمان]] به [[زمین]] افتاده بودند، مرغان خوش الحان باغ [[عشق]] را سر بریده بودند، [[دشت کربلا]] از لالههای سرخ موج [[خون]] میزد، [[خورشید]] بر کشتههای وقعه [[طف]]، [[اشک]] میریخت. حسین{{ع}} باغبان بزرگ باغ [[ابدیت]]، [[یاران]] را به پرواز خوانده بود و خود، تنهای تنها آماده پرواز میشد. با نگاهی به [[اجساد]] چاک چاک [[اصحاب]]، تنهایی خود را به [[گوش]] زمین و [[زمان]] رساند و آن [[شاهدان]] زنده را باز هم به فریاد فراخواند. [[امام]]{{ع}} در مقابل اجساد [[مطهر]] یارانش آمد و فرمود: {{متن حدیث|يا حبيب بن مظاهر! و يا زهير بن القين! و يا مسلم بن عوسجة! و يا ابطال الصفاء! و يا فرسان الهيجاء!...}}. | ||
ای [[حبیب بن مظاهر]]! و ای [[زهیر بن قین]]! و ای [[مسلم بن عوسجه]]! ای دلیران و ای پا در رکابان [[روز]] [[کارزار]]! چرا شما را ندا میکنم ولی [[کلام]] مرا نمیشنوید؟ و شما را فرامیخوانم ولی مرا [[اجابت]] نمیکنید؟! شما خفته و من [[امید]] دارم که سر از [[خواب]] شیرین بردارید که اینان پردهنشینان [[آل]] رسولند که بعد از شما [[یاوری]] ندارند، از خواب برخیزید ای کریمان و در برابر این [[عصیان]] و [[طغیان]] از [[آل رسول]] [[دفاع]] کنید<ref>قصه کربلا، ص۳۵۹.</ref>. | ای [[حبیب بن مظاهر]]! و ای [[زهیر بن قین]]! و ای [[مسلم بن عوسجه]]! ای دلیران و ای پا در رکابان [[روز]] [[کارزار]]! چرا شما را ندا میکنم ولی [[کلام]] مرا نمیشنوید؟ و شما را فرامیخوانم ولی مرا [[اجابت]] نمیکنید؟! شما خفته و من [[امید]] دارم که سر از [[خواب]] شیرین بردارید که اینان پردهنشینان [[آل]] رسولند که بعد از شما [[یاوری]] ندارند، از خواب برخیزید ای کریمان و در برابر این [[عصیان]] و [[طغیان]] از [[آل رسول]] [[دفاع]] کنید<ref>قصه کربلا، ص۳۵۹.</ref>. | ||
| خط ۴۰۹: | خط ۴۰۹: | ||
در اینجا از [[لشکر]] [[دشمن]] جز [[سکوت]] و یا [[بیشرمی]] و [[بیحیایی]] چیزی [[مشاهده]] نشد<ref>لهوف، ص۶۵؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۲.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۸.</ref>. | در اینجا از [[لشکر]] [[دشمن]] جز [[سکوت]] و یا [[بیشرمی]] و [[بیحیایی]] چیزی [[مشاهده]] نشد<ref>لهوف، ص۶۵؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۲.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۲۸.</ref>. | ||
== | ==[[طلب]] [[کهنه پیراهن]]== | ||
حسین{{ع}} [[هدایتی]] بود در برابر [[ظلمت]] متراکم، خورشیدی رو در روی [[ابر]] غلیظ و فشرده سیاهی و [[تباهی]]، [[امام]] با [[شناختی]] که از دشمن دون داشت در [[وداع]] آخرش طبق نقل [[سید بن طاووس]] و [[ابن شهر آشوب]] به خواهرش [[زینب]] فرمود: {{متن حدیث|ايتيني بثوب عتيق لا يرغب فيه احد من القوم اجعله تحت ثيابي لئلا اجرد منه بعد قتلي، فاني مقتول مسلوب}}. [[لباس]] کهنهای را برایم بیاورید که کسی در آن [[طمع]] نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم که بعد از شهادتم از بدنم بیرون نیاورند تا بعد از کشته شدن برهنه نشوم، چون من کشته خواهم شد. وقتی [[زنها]] شنیدند که امام لباس کهنه خواسته تا زیر لباسها بپوشد و همان [[کفن]] اوست، {{عربی|فارتفعت اصوات النساء بالبكاء و النحيب}}. صدا به [[ضجه]] بلند کردند، لباس کوتاهی را برایش آوردند، حضرت فرمود: نه، این لباس [[اهل]] [[ذلت]] است، آنگاه لباس کهنهای را گرفته و چند جای آن را پاره نمود و زیر لباسها پوشید<ref>الملهوف، ص۵۱؛ نفایس الفنون، ص۳۵۲.</ref>. | حسین{{ع}} [[هدایتی]] بود در برابر [[ظلمت]] متراکم، خورشیدی رو در روی [[ابر]] غلیظ و فشرده سیاهی و [[تباهی]]، [[امام]] با [[شناختی]] که از دشمن دون داشت در [[وداع]] آخرش طبق نقل [[سید بن طاووس]] و [[ابن شهر آشوب]] به خواهرش [[زینب]] فرمود: {{متن حدیث|ايتيني بثوب عتيق لا يرغب فيه احد من القوم اجعله تحت ثيابي لئلا اجرد منه بعد قتلي، فاني مقتول مسلوب}}. [[لباس]] کهنهای را برایم بیاورید که کسی در آن [[طمع]] نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم که بعد از شهادتم از بدنم بیرون نیاورند تا بعد از کشته شدن برهنه نشوم، چون من کشته خواهم شد. وقتی [[زنها]] شنیدند که امام لباس کهنه خواسته تا زیر لباسها بپوشد و همان [[کفن]] اوست، {{عربی|فارتفعت اصوات النساء بالبكاء و النحيب}}. صدا به [[ضجه]] بلند کردند، لباس کوتاهی را برایش آوردند، حضرت فرمود: نه، این لباس [[اهل]] [[ذلت]] است، آنگاه لباس کهنهای را گرفته و چند جای آن را پاره نمود و زیر لباسها پوشید<ref>الملهوف، ص۵۱؛ نفایس الفنون، ص۳۵۲.</ref>. | ||
| خط ۴۱۵: | خط ۴۱۵: | ||
[[امام]] آماده میدان شد، دید دخترش از [[زنان]] جدا گشته و در گوشهای گریه میکند، امام نزد او رفته و تسلیاش داد و فرمود: ای عزیز من این [[آخرین وداع]] است و [[ملاقات]] ما [[روز قیامت]] نزد [[حوض کوثر]] خواهد بود. [[گریهها]] را رها کن و برای [[اسارت]] مهیا باش! [[صبر جمیل]] را [[شعار]] خود قرار ده و وقتی پیکر قطعه قطعه مرا روی خاک [[مشاهده]] کردی در حالی که [[خون]] از رگهایم جاری است [[شکیبایی]] کن<ref>قصه کربلا، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۱.</ref>. | [[امام]] آماده میدان شد، دید دخترش از [[زنان]] جدا گشته و در گوشهای گریه میکند، امام نزد او رفته و تسلیاش داد و فرمود: ای عزیز من این [[آخرین وداع]] است و [[ملاقات]] ما [[روز قیامت]] نزد [[حوض کوثر]] خواهد بود. [[گریهها]] را رها کن و برای [[اسارت]] مهیا باش! [[صبر جمیل]] را [[شعار]] خود قرار ده و وقتی پیکر قطعه قطعه مرا روی خاک [[مشاهده]] کردی در حالی که [[خون]] از رگهایم جاری است [[شکیبایی]] کن<ref>قصه کربلا، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۱.</ref>. | ||
== | ==مصاف نظامی نابرابر== | ||
[[امام]] [[سیدالشهدا]] پس از [[وداع]] از [[حرم]] به [[جنگ]] [[مسخ]] شدگان [[دنیاطلبی]] رفت که دست از [[ولایت امام]] زمانشان برداشته و طوق [[بندگی]] زنازادهای را از [[ترس]] به گردن نهاده بودند. امام در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود در برابر [[سپاه]] [[دشمن]] ایستاد، [[خورشید]] به صحنه آمده بود و خفاشان شبپره برای محو [[ظهور نور]] صف به صف، شانه به شانه [[بسیج]] بودند. [[ذلت]] به جنگ [[عزت]] آمده بود، [[آتش]] رو در روی [[بهشت]] صف بسته بود، [[نفس اماره]] به مصاف [[نفس مطمئنه]] آمده، گویی علی [[مرتضی]] در برابر کوردلان [[نهروان]] و [[پیمان شکنان]] [[جمل]] و [[فریب]] خوردگان [[صفین]] یکجا به صف ایستاده و چارهای جز قلع و قمع [[زشت]] سیرتان بیهویت نیست. | [[امام]] [[سیدالشهدا]] پس از [[وداع]] از [[حرم]] به [[جنگ]] [[مسخ]] شدگان [[دنیاطلبی]] رفت که دست از [[ولایت امام]] زمانشان برداشته و طوق [[بندگی]] زنازادهای را از [[ترس]] به گردن نهاده بودند. امام در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود در برابر [[سپاه]] [[دشمن]] ایستاد، [[خورشید]] به صحنه آمده بود و خفاشان شبپره برای محو [[ظهور نور]] صف به صف، شانه به شانه [[بسیج]] بودند. [[ذلت]] به جنگ [[عزت]] آمده بود، [[آتش]] رو در روی [[بهشت]] صف بسته بود، [[نفس اماره]] به مصاف [[نفس مطمئنه]] آمده، گویی علی [[مرتضی]] در برابر کوردلان [[نهروان]] و [[پیمان شکنان]] [[جمل]] و [[فریب]] خوردگان [[صفین]] یکجا به صف ایستاده و چارهای جز قلع و قمع [[زشت]] سیرتان بیهویت نیست. | ||
امام از [[عمر سعد]] خواست یکی از سه پیشنهاد را بپذیرد، یا بگذارند [[ناموس]] و [[عترت پیامبر]] را برداشته و به [[مدینه]] برگردد و یا جرعه آبی جهت رفع [[عطش]] برساند یا در میدان [[جنگ تن به تن]] با حسین{{ع}} بجنگند. عمر سعد اولی و دومی را رد کرد ولی سومی را پذیرفت، امام در برابر قهرمانان آنها مدتی به جنگ تن به تن پرداخت و سرها را از تنها جدا کرد، ولی آرام آرام جنگ تن به تن به [[حمله]] عمومی تبدیل شد. [[سپاه عمر سعد]] که حسین{{ع}} را آخرین تک سوار [[جبهه]] مقابل میدیدند [[اصرار]] داشتند کار را هر چه زودتر تمام کنند لذا چندین نوبت امام را به محاصره درآوردند و امام با تار و مار آنها به [[قلب سپاه]] باز میگشت و {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}} میفرمود. امام به صفوف آنها حمله میبرد، نوشتهاند ۱۹۵۰ نفر را به [[قتل]] رسانید! عمر سعد فریادش بلند شد وای بر شما میدانید با چه کسی [[مبارزه]] میکنید؟ {{متن حدیث|هَذَا ابْنِ قَتَّالِ الْعَرَبِ}} این فرزند [[علی بن ابیطالب]] کشنده [[عرب]] است، از همه سوی به امام حملهور شدند<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۱۰.</ref>. | امام از [[عمر سعد]] خواست یکی از سه پیشنهاد را بپذیرد، یا بگذارند [[ناموس]] و [[عترت پیامبر]] را برداشته و به [[مدینه]] برگردد و یا جرعه آبی جهت رفع [[عطش]] برساند یا در میدان [[جنگ تن به تن]] با حسین{{ع}} بجنگند. عمر سعد اولی و دومی را رد کرد ولی سومی را پذیرفت، امام در برابر قهرمانان آنها مدتی به جنگ تن به تن پرداخت و سرها را از تنها جدا کرد، ولی آرام آرام جنگ تن به تن به [[حمله]] عمومی تبدیل شد. [[سپاه عمر سعد]] که حسین{{ع}} را آخرین تک سوار [[جبهه]] مقابل میدیدند [[اصرار]] داشتند کار را هر چه زودتر تمام کنند لذا چندین نوبت امام را به محاصره درآوردند و امام با تار و مار آنها به [[قلب سپاه]] باز میگشت و {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}} میفرمود. امام به صفوف آنها حمله میبرد، نوشتهاند ۱۹۵۰ نفر را به [[قتل]] رسانید! عمر سعد فریادش بلند شد وای بر شما میدانید با چه کسی [[مبارزه]] میکنید؟ {{متن حدیث|هَذَا ابْنِ قَتَّالِ الْعَرَبِ}} این فرزند [[علی بن ابیطالب]] کشنده [[عرب]] است، از همه سوی به امام حملهور شدند<ref>مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۱۰.</ref>. | ||
| خط ۴۲۶: | خط ۴۲۶: | ||
[[شمر]] که صدای امام حسین{{ع}} را شنید، گفت: ای پسر [[فاطمه]]! چه میگویی؟ امام{{ع}} فرمود: من با شما میجنگم و شما با من میجنگید [[زنان]] که [[جرم]] و گناهی ندارند پس جلو این دیوانههای گستاخ و بیشرمتان را بگیرید، و نگذارید مادامی که من زندهام متعرض [[اهل بیت]] من بشوند<ref>مناقب، ج۲، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۲.</ref>. | [[شمر]] که صدای امام حسین{{ع}} را شنید، گفت: ای پسر [[فاطمه]]! چه میگویی؟ امام{{ع}} فرمود: من با شما میجنگم و شما با من میجنگید [[زنان]] که [[جرم]] و گناهی ندارند پس جلو این دیوانههای گستاخ و بیشرمتان را بگیرید، و نگذارید مادامی که من زندهام متعرض [[اهل بیت]] من بشوند<ref>مناقب، ج۲، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۲.</ref>. | ||
== | ==[[آخرین وداع]]== | ||
امام پس از [[جنگی]] نفسگیر به خیمهها برگشت و برای آخرین وداع و ترسیم [[آینده]] فشرده بعد از [[شهادت]] راهکار لازم را به زنان [[حرم]] سفارش فرمود. امام در لابهلای [[جنگ]] با [[سپاه عمر سعد]] هفت بار به خیام برگشته و هر بار وداعی میکرد، یکبار زنها را جمع کرد و فرمود: {{متن حدیث|اوصيكن اذا انا قتلت فلا تشققن على جيبا و لا تلطمن على خداً و لا تخدشن على وجهاً}} [[وصیت]] میکنم وقتی که من کشته شدم گریبان چاک نکنید و به صورت خود برای من لطمه نزنید و روی خود را نخراشید! [[زینب]] که این سخن را شنید [[صیحه]] زده و فریاد او بلند شد که {{متن حدیث|وا نكلاه وامحمداه واعلياه واحسناه واحسيناه واضعفاه واغربتاه واقلة ناصراه}} امام فرمود: {{متن حدیث|يَا أُخْتَاهْ تَعَزَّيْ بِعَزَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ سُكَّانَ السَّمَاوَاتِ يَفْنُونَ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ كُلَّهُمْ يَمُوتُونَ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا اللَّهُ فَلَا يَذْهَبَنَّ بِحِلْمِكِ الشَّيْطَانُ}}؛ ای [[خواهر]] [[صبر]] و [[شکیبایی]] به بلایای [[الهی]] پیشه کن و در [[بلا]] و [[مصیبت]] [[صبور]] باش؛ زیرا که ساکنین [[آسمانها]] تمامی فنا میشوند و [[اهل]] [[زمین]] همگی میمیرند و جز ذات [[خداوند یکتا]] کسی باقی نمیماند. پس [[علم]] و [[بردباری]] تو را [[شیطان]] [[نبرد]]. | امام پس از [[جنگی]] نفسگیر به خیمهها برگشت و برای آخرین وداع و ترسیم [[آینده]] فشرده بعد از [[شهادت]] راهکار لازم را به زنان [[حرم]] سفارش فرمود. امام در لابهلای [[جنگ]] با [[سپاه عمر سعد]] هفت بار به خیام برگشته و هر بار وداعی میکرد، یکبار زنها را جمع کرد و فرمود: {{متن حدیث|اوصيكن اذا انا قتلت فلا تشققن على جيبا و لا تلطمن على خداً و لا تخدشن على وجهاً}} [[وصیت]] میکنم وقتی که من کشته شدم گریبان چاک نکنید و به صورت خود برای من لطمه نزنید و روی خود را نخراشید! [[زینب]] که این سخن را شنید [[صیحه]] زده و فریاد او بلند شد که {{متن حدیث|وا نكلاه وامحمداه واعلياه واحسناه واحسيناه واضعفاه واغربتاه واقلة ناصراه}} امام فرمود: {{متن حدیث|يَا أُخْتَاهْ تَعَزَّيْ بِعَزَاءِ اللَّهِ فَإِنَّ سُكَّانَ السَّمَاوَاتِ يَفْنُونَ وَ أَهْلَ الْأَرْضِ كُلَّهُمْ يَمُوتُونَ وَ لَا يَبْقَى إِلَّا اللَّهُ فَلَا يَذْهَبَنَّ بِحِلْمِكِ الشَّيْطَانُ}}؛ ای [[خواهر]] [[صبر]] و [[شکیبایی]] به بلایای [[الهی]] پیشه کن و در [[بلا]] و [[مصیبت]] [[صبور]] باش؛ زیرا که ساکنین [[آسمانها]] تمامی فنا میشوند و [[اهل]] [[زمین]] همگی میمیرند و جز ذات [[خداوند یکتا]] کسی باقی نمیماند. پس [[علم]] و [[بردباری]] تو را [[شیطان]] [[نبرد]]. | ||
ولی این بار برای [[وداع]] آخر به خیام آمده بود [[امام]] آماده پرواز به سوی [[سفر]] [[آخرتی]] بود، امام آماده [[ملاقات]] با [[رسول خدا]] جدش شریفش میشد و لذا در جمع [[زنان]] [[حرم]] در دیدار آخر فرمود: {{متن حدیث|عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ هَذَا أَوَّلُ الْفِرَاقِ وَ آخِرُ الْوَدَاعِ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّةِ، فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ وَ لَطَمْنَ خُدُودَهُنَّ فَسَكَتَهُنَّ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ قَالَ لَهُنَّ لَا تُشْمِتَنَّ بِيَ الْأَعْدَاءَ}} [[دشمن]] را به [[شماتت]] من در نیاورید. | ولی این بار برای [[وداع]] آخر به خیام آمده بود [[امام]] آماده پرواز به سوی [[سفر]] [[آخرتی]] بود، امام آماده [[ملاقات]] با [[رسول خدا]] جدش شریفش میشد و لذا در جمع [[زنان]] [[حرم]] در دیدار آخر فرمود: {{متن حدیث|عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ هَذَا أَوَّلُ الْفِرَاقِ وَ آخِرُ الْوَدَاعِ وَ اللِّقَاءُ فِي الْجَنَّةِ، فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ وَ لَطَمْنَ خُدُودَهُنَّ فَسَكَتَهُنَّ الْحُسَيْنُ{{ع}} وَ قَالَ لَهُنَّ لَا تُشْمِتَنَّ بِيَ الْأَعْدَاءَ}} [[دشمن]] را به [[شماتت]] من در نیاورید. | ||
| خط ۴۴۱: | خط ۴۴۱: | ||
در [[وداع]] آخر که [[سیدالشهدا]] از [[زینب]] خداحافظی میکرد به او فرمود: {{متن حدیث|يا اختاه لا تنسيني في نافلة الليل}} خواهرم در [[نماز شب]] مرا فراموش نکن. [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: عمهام زینب شب [[یازدهم محرم]] به [[خداوند]] [[استغاثه]] مینمود. این جمله امام عمق [[عظمت]] زینب را بیان میفرماید.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۴.</ref>. | در [[وداع]] آخر که [[سیدالشهدا]] از [[زینب]] خداحافظی میکرد به او فرمود: {{متن حدیث|يا اختاه لا تنسيني في نافلة الليل}} خواهرم در [[نماز شب]] مرا فراموش نکن. [[امام سجاد]]{{ع}} فرمود: عمهام زینب شب [[یازدهم محرم]] به [[خداوند]] [[استغاثه]] مینمود. این جمله امام عمق [[عظمت]] زینب را بیان میفرماید.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۴.</ref>. | ||
== | ==[[وداع]] با [[امام سجاد]]{{ع}}== | ||
مسافر [[شهادت]] برای سپردن [[ودایع امامت]] به [[خیمه]] آخرین مرد کاروان [[عشق]] رهسپار شد. نگاهی جذاب بین پدری در [[ساعت]] آخر عمر و [[فرزندی]] [[بیمار]] با کوله باری به سنگینی طنین صدای [[مظلومیت]] [[شهیدان]] در گستره [[تاریخ]]، نگاهها به هم گره خورد و [[محبت]] و [[مودت]] پدری از یک طرف و نگاه ملتسمانه [[جوانی]] به صورت بابا، [[اشک]] هر دو را جاری کرد. | مسافر [[شهادت]] برای سپردن [[ودایع امامت]] به [[خیمه]] آخرین مرد کاروان [[عشق]] رهسپار شد. نگاهی جذاب بین پدری در [[ساعت]] آخر عمر و [[فرزندی]] [[بیمار]] با کوله باری به سنگینی طنین صدای [[مظلومیت]] [[شهیدان]] در گستره [[تاریخ]]، نگاهها به هم گره خورد و [[محبت]] و [[مودت]] پدری از یک طرف و نگاه ملتسمانه [[جوانی]] به صورت بابا، [[اشک]] هر دو را جاری کرد. | ||
ودایع امامت را به [[علی بن الحسین]]{{ع}} سپرد، امام سجاد{{ع}} پرسید: پدرجان از [[اصحاب]] و [[یاران]] چه خبر؟ حبیب و مسلم چه شدند؟ [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|قتلا}}، پرسید: {{متن حدیث|أين ابن عمي قاسم}} پسر عمویم قاسم چه شد؟ امام فرمود: کشته شد! پرسید: {{متن حدیث|أين أخي أكبر؟}} برادرم اکبر چه شد؟ امام فرمود: کشته شد، پرسید: {{متن حدیث|أين زهير؟ أين برير؟ أين مسلم بن عوسجة؟}} امام فرمود: علی [[جان]] همه [[شهید]] شدند و این [[زن]] و بچه محرمی جز من و تو ندارند! پرسید: {{متن حدیث|أين عمي العباس؟}} عمویم عباس چه شد؟ فرمود: {{متن حدیث|يا بني إن عمك قد قتل و قطعوا يديه على شاطئ الفرات}} عمویت را کشتند و کنار [[نهر فرات]] دستهایش را قطع کردند! {{متن حدیث|فبكى علي بن الحسين{{ع}} بكاء شديدا حتى غشي عليه}} امام سجاد{{ع}} آن چنان گریست که حالت غشوه به او دست داد. | ودایع امامت را به [[علی بن الحسین]]{{ع}} سپرد، امام سجاد{{ع}} پرسید: پدرجان از [[اصحاب]] و [[یاران]] چه خبر؟ حبیب و مسلم چه شدند؟ [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|قتلا}}، پرسید: {{متن حدیث|أين ابن عمي قاسم}} پسر عمویم قاسم چه شد؟ امام فرمود: کشته شد! پرسید: {{متن حدیث|أين أخي أكبر؟}} برادرم اکبر چه شد؟ امام فرمود: کشته شد، پرسید: {{متن حدیث|أين زهير؟ أين برير؟ أين مسلم بن عوسجة؟}} امام فرمود: علی [[جان]] همه [[شهید]] شدند و این [[زن]] و بچه محرمی جز من و تو ندارند! پرسید: {{متن حدیث|أين عمي العباس؟}} عمویم عباس چه شد؟ فرمود: {{متن حدیث|يا بني إن عمك قد قتل و قطعوا يديه على شاطئ الفرات}} عمویت را کشتند و کنار [[نهر فرات]] دستهایش را قطع کردند! {{متن حدیث|فبكى علي بن الحسين{{ع}} بكاء شديدا حتى غشي عليه}} امام سجاد{{ع}} آن چنان گریست که حالت غشوه به او دست داد. | ||
| خط ۴۴۸: | خط ۴۴۸: | ||
[[سیدالشهدا]] فرمود: {{متن حدیث|ليس على المريض حرج}} بر مریض تکلیفی نیست، بعد فرمود: نه عزیزم تو بایستی زنده بمانی و [[پیام]] و [[سلام]] مرا به [[شیعیان]] برسانی {{متن حدیث|بلغ سلامي على شيعتي و قل لهم ان ابي قتل مظلوما فريدا وحيدا عطشانا}} بگو پدرم را مظلومانه، [[غریب]] و تنها با [[لب تشنه]] [[شهید]] کردند<ref>ترجمه مجالس السنیه، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۷.</ref>. | [[سیدالشهدا]] فرمود: {{متن حدیث|ليس على المريض حرج}} بر مریض تکلیفی نیست، بعد فرمود: نه عزیزم تو بایستی زنده بمانی و [[پیام]] و [[سلام]] مرا به [[شیعیان]] برسانی {{متن حدیث|بلغ سلامي على شيعتي و قل لهم ان ابي قتل مظلوما فريدا وحيدا عطشانا}} بگو پدرم را مظلومانه، [[غریب]] و تنها با [[لب تشنه]] [[شهید]] کردند<ref>ترجمه مجالس السنیه، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۷.</ref>. | ||
== | ==[[حمله شمر به خیام حرم]]== | ||
در آخرین [[نبرد امام]] با [[سپاه]] [[کفار]] [[عمر سعد]] اوضاع [[نبرد]] را دگرگون دید، امر کرد که تمام [[لشکر]] به یکباره بر [[امام]] [[حمله]] برند و از آنچه در دست داشتند استفاده کرده و تمام آلات [[جنگ]] را جهت کشتن پسر [[پیغمبر]] به کار برند، از چهار طرف امام را محاصره کردند و آنچه در توان داشتند به کار بستند. [[راوی]] میگوید دیدم امام [[شمشیر]] [[ذوالفقار]] در دست گاهی بر جناح راست سپاه حمله مینمود و همه را متفرق میساخت و گاهی بر [[جناح چپ]] [[یورش]] میبرد همه را منهزم میکرد و گاهی رو به [[قلب لشکر]] میآورد. | در آخرین [[نبرد امام]] با [[سپاه]] [[کفار]] [[عمر سعد]] اوضاع [[نبرد]] را دگرگون دید، امر کرد که تمام [[لشکر]] به یکباره بر [[امام]] [[حمله]] برند و از آنچه در دست داشتند استفاده کرده و تمام آلات [[جنگ]] را جهت کشتن پسر [[پیغمبر]] به کار برند، از چهار طرف امام را محاصره کردند و آنچه در توان داشتند به کار بستند. [[راوی]] میگوید دیدم امام [[شمشیر]] [[ذوالفقار]] در دست گاهی بر جناح راست سپاه حمله مینمود و همه را متفرق میساخت و گاهی بر [[جناح چپ]] [[یورش]] میبرد همه را منهزم میکرد و گاهی رو به [[قلب لشکر]] میآورد. | ||
عمر سعد فریاد زد: حسین را مستأصل کنید و دلش را بشکنید تا بر او [[ظفر]] یابید! گفتند: ای [[امیر]] چگونه [[دل]] حسین را شکسته و خاطرش را پریشان کنیم؟ عمر سعد گفت: بر او حمله کنید، وقتی حسین پاسخ حمله شما را داد شما [[عقبنشینی]] کنید او را از خیمهها دور میکنید، وقتی از خیمهها فاصله گرفت شما بین او و حرمش [[حائل]] میشوید و به زجر و [[اذیت]] [[اهل]] بیتش بپردازید و آنها را به شیون و [[زاری]] درآورید. هنگامی که صدای [[زنان]] بلند شد و به [[گوش]] حسین{{ع}} رسید دلش شکسته میشود و دستش از کار باز میماند. | عمر سعد فریاد زد: حسین را مستأصل کنید و دلش را بشکنید تا بر او [[ظفر]] یابید! گفتند: ای [[امیر]] چگونه [[دل]] حسین را شکسته و خاطرش را پریشان کنیم؟ عمر سعد گفت: بر او حمله کنید، وقتی حسین پاسخ حمله شما را داد شما [[عقبنشینی]] کنید او را از خیمهها دور میکنید، وقتی از خیمهها فاصله گرفت شما بین او و حرمش [[حائل]] میشوید و به زجر و [[اذیت]] [[اهل]] بیتش بپردازید و آنها را به شیون و [[زاری]] درآورید. هنگامی که صدای [[زنان]] بلند شد و به [[گوش]] حسین{{ع}} رسید دلش شکسته میشود و دستش از کار باز میماند. | ||
| خط ۴۶۳: | خط ۴۶۳: | ||
دل یک مشت [[زن]] و بچه داغدار را سخت آزرده و ترساندهاند! از عمق وجودش به گوشهای [[ناشنوا]] فریاد میزد: ای [[وارثان]] [[کفر]] ابوسفیانی و ای جانیان از ذریه [[هند جگرخوار]] در صحنه [[احد]]! یا [[دین]] دارید یا ندارید، اگر دین دارید و به [[قیامت]] معتقدید در کدام [[فرهنگ اسلامی]] و [[دینی]] بیگناهکشی و [[حمله]] به بیپناهان تجویز شده است؟ اگر از قیامت میترسید بدانید که بعد [[تربیتی]] [[معاد]] شما را از این [[زشتیها]] باز میدارد و اگر دین ندارید که ندارید، لااقل از [[انسانیت]] [[الهام]] بگیرید، انسانیت اقتضا میکند که باز مظلومکشی نکنید و به زن و فرزند بیپناه پدر از دست داده و عزیزان [[شهید]] از دست داده حمله نبرید، اگر این را هم لحاظ نمیکنید [[عربیت]] و [[حمیت]] [[نژادی]] را عمل کنید ولی [[شمر]] از خباثتی برخوردار بود که از هیچ یک از این [[پیمانها]] و میثاقهای الهی و [[انسانی]] و نژادی بویی نبرده بود و حسین{{ع}} [[مظلوم]] همیشه [[تاریخ]] در صحنه [[کربلا]] میبیند و میسوزد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۸.</ref>. | دل یک مشت [[زن]] و بچه داغدار را سخت آزرده و ترساندهاند! از عمق وجودش به گوشهای [[ناشنوا]] فریاد میزد: ای [[وارثان]] [[کفر]] ابوسفیانی و ای جانیان از ذریه [[هند جگرخوار]] در صحنه [[احد]]! یا [[دین]] دارید یا ندارید، اگر دین دارید و به [[قیامت]] معتقدید در کدام [[فرهنگ اسلامی]] و [[دینی]] بیگناهکشی و [[حمله]] به بیپناهان تجویز شده است؟ اگر از قیامت میترسید بدانید که بعد [[تربیتی]] [[معاد]] شما را از این [[زشتیها]] باز میدارد و اگر دین ندارید که ندارید، لااقل از [[انسانیت]] [[الهام]] بگیرید، انسانیت اقتضا میکند که باز مظلومکشی نکنید و به زن و فرزند بیپناه پدر از دست داده و عزیزان [[شهید]] از دست داده حمله نبرید، اگر این را هم لحاظ نمیکنید [[عربیت]] و [[حمیت]] [[نژادی]] را عمل کنید ولی [[شمر]] از خباثتی برخوردار بود که از هیچ یک از این [[پیمانها]] و میثاقهای الهی و [[انسانی]] و نژادی بویی نبرده بود و حسین{{ع}} [[مظلوم]] همیشه [[تاریخ]] در صحنه [[کربلا]] میبیند و میسوزد.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۳۸.</ref>. | ||
== | ==[[شهادت]] [[عبدالله بن حسن]]== | ||
شیری [[خشمگین]] در اوج [[رنج]] و [[خستگی]] سخت با لشکری از [[جنود]] [[ابلیس]] میجنگید، تیر و جراحات بسیاری بر بدن مبارکش اصابت کرد به نقل از [[امام باقر]]{{ع}} بیش از ۳۱۰ جراحت بر بدن [[مبارک]] [[امام]] وارد شده بود که همه زخمها در پیشروی امام بود و آنقدر [[خون]] از بدن مبارکش به خاک ریخت {{عربی|حتى ضعف عن القتال}} تا از [[جنگ]] [[ناتوان]] شد. امام در میان گرد و غبار صحنه معرکه، زبان خشکیده خود را به دور لبها میمالید و با خود میفرمود: {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}} باز بر [[سپاه]] حمله میکرد. [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ}} و سر به سوی [[آسمان]] برداشت و گفت: خدایا! تو میدانی اینان کسی را میکشند که روی [[زمین]] فرزند [[پیامبری]] جز او نیست؛ سپس تیر را گرفته از پشت بیرون آورد و [[خون]] همانند ناودان جاری شد، آنگاه دستش را زیر آن زخم گرفته، چون از خون لبریز شد به آسمان پاشید و از آن خون قطرهای باز نگشت. باز دست مبارکش را از خون پر کرده و بر صورت و محاسنش مالید و فرمود: همین گونه باشم تا جدم [[رسول خدا]] را [[ملاقات]] کنم و بگویم: ای رسول خدا! مرا این گروه کشتند<ref>بحار، ج۴۵، ص۵۳.</ref>. | شیری [[خشمگین]] در اوج [[رنج]] و [[خستگی]] سخت با لشکری از [[جنود]] [[ابلیس]] میجنگید، تیر و جراحات بسیاری بر بدن مبارکش اصابت کرد به نقل از [[امام باقر]]{{ع}} بیش از ۳۱۰ جراحت بر بدن [[مبارک]] [[امام]] وارد شده بود که همه زخمها در پیشروی امام بود و آنقدر [[خون]] از بدن مبارکش به خاک ریخت {{عربی|حتى ضعف عن القتال}} تا از [[جنگ]] [[ناتوان]] شد. امام در میان گرد و غبار صحنه معرکه، زبان خشکیده خود را به دور لبها میمالید و با خود میفرمود: {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}} باز بر [[سپاه]] حمله میکرد. [[امام حسین]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ}} و سر به سوی [[آسمان]] برداشت و گفت: خدایا! تو میدانی اینان کسی را میکشند که روی [[زمین]] فرزند [[پیامبری]] جز او نیست؛ سپس تیر را گرفته از پشت بیرون آورد و [[خون]] همانند ناودان جاری شد، آنگاه دستش را زیر آن زخم گرفته، چون از خون لبریز شد به آسمان پاشید و از آن خون قطرهای باز نگشت. باز دست مبارکش را از خون پر کرده و بر صورت و محاسنش مالید و فرمود: همین گونه باشم تا جدم [[رسول خدا]] را [[ملاقات]] کنم و بگویم: ای رسول خدا! مرا این گروه کشتند<ref>بحار، ج۴۵، ص۵۳.</ref>. | ||
[[مورخین]] مینویسند که [[اسب امام]] در اثر کثرت جراحات از پای درآمد، [[امام]] مدتی پیاده جنگید. بعضی از مورخین [[شهادت]] [[عبدالله بن حسن]] را در این برهه از صحنه [[جنگ]] ذکر کردهاند، [[سید بن طاووس]] در [[لهوف]] ذکر میکند که حضرت در حال پیاده [[جنگیدن]] بود، لحظاتی ایستاد تا رفع [[خستگی]] کند، دید عبدالله خردسال از [[خیمه]] خارج شد و دوید تا در برابر امام قرار گرفت، {{متن حدیث|فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ عَلَيْهَا امْتِنَاعاً شَدِيداً}} [[زینب]] دوید عبدالله را گرفت، هر چه خواست او را در خیمه نگه دارد آن [[کودک]] آرام نمیگرفت. زینب التماس میکرد که نرو، عبدالله [[راضی]] نمیشد و گفت: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي}} به [[خدا]] دست از دامن عمو برنمیدارم! هر جا که او رفته من هم میروم، زینب دست عبدالله را گرفته و به سمت خیمهها میکشید و از رفتن او به طرف میدان ممانعت میکرد، بالاخره عبدالله دست خود را از دست عمهاش کشید و دوان دوان خود را به عمو رسانید. | [[مورخین]] مینویسند که [[اسب امام]] در اثر کثرت جراحات از پای درآمد، [[امام]] مدتی پیاده جنگید. بعضی از مورخین [[شهادت]] [[عبدالله بن حسن]] را در این برهه از صحنه [[جنگ]] ذکر کردهاند، [[سید بن طاووس]] در [[لهوف]] ذکر میکند که حضرت در حال پیاده [[جنگیدن]] بود، لحظاتی ایستاد تا رفع [[خستگی]] کند، دید عبدالله خردسال از [[خیمه]] خارج شد و دوید تا در برابر امام قرار گرفت، {{متن حدیث|فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ لِتَحْبِسَهُ فَأَبَى وَ امْتَنَعَ عَلَيْهَا امْتِنَاعاً شَدِيداً}} [[زینب]] دوید عبدالله را گرفت، هر چه خواست او را در خیمه نگه دارد آن [[کودک]] آرام نمیگرفت. زینب التماس میکرد که نرو، عبدالله [[راضی]] نمیشد و گفت: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي}} به [[خدا]] دست از دامن عمو برنمیدارم! هر جا که او رفته من هم میروم، زینب دست عبدالله را گرفته و به سمت خیمهها میکشید و از رفتن او به طرف میدان ممانعت میکرد، بالاخره عبدالله دست خود را از دست عمهاش کشید و دوان دوان خود را به عمو رسانید. | ||
| خط ۴۷۱: | خط ۴۷۱: | ||
در این هنگام {{عربی|فرماه حرملة بسهم فذبحه و هو في حجر عمه}} [[حرمله]] تیری به سوی عبدالله پرتاب کرد و آن تیر عبدالله را در آغوش عمو به [[شهادت]] رساند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۴۱.</ref>. | در این هنگام {{عربی|فرماه حرملة بسهم فذبحه و هو في حجر عمه}} [[حرمله]] تیری به سوی عبدالله پرتاب کرد و آن تیر عبدالله را در آغوش عمو به [[شهادت]] رساند.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)|مظلومیت سیدالشهداء]]، ج۲، ص ۱۴۱.</ref>. | ||
== | ==[[صبر بر مصائب]]== | ||
در [[روز]] الست و [[عالم ذر]] سفرهای گسترده شد که یک طرف آن [[شفاعت]] بود و طرف دیگر قبول [[بلاها]]، خطاب شد هر که [[ولاء]] و [[مقام قرب]] میخواهد باید قبول [[بلا]] و [[سختی]] دنیا کند که درجات بلاها در برابر درجات [[ولایتها]] و مقامهای معنویست. هر درجه [[بلا]] یک درجه [[ولاء]] دارد که «البلا للولاء» به [[آدم]] خطاب شد هر مقدار بلیه قبول کنی درجه تو بالاتر میرود، آدم ۲۰۰ سال [[گریستن]] را قبول کرد و درجه خرید. | در [[روز]] الست و [[عالم ذر]] سفرهای گسترده شد که یک طرف آن [[شفاعت]] بود و طرف دیگر قبول [[بلاها]]، خطاب شد هر که [[ولاء]] و [[مقام قرب]] میخواهد باید قبول [[بلا]] و [[سختی]] دنیا کند که درجات بلاها در برابر درجات [[ولایتها]] و مقامهای معنویست. هر درجه [[بلا]] یک درجه [[ولاء]] دارد که «البلا للولاء» به [[آدم]] خطاب شد هر مقدار بلیه قبول کنی درجه تو بالاتر میرود، آدم ۲۰۰ سال [[گریستن]] را قبول کرد و درجه خرید. | ||
نوح بلای [[قوم]] را خواست و به درجه رسید، [[زکریا]] دو نیم شدن بدن را پذیرفت و درجه گرفت، یحیی سر بریدن را پذیرفت و درجه گرفت، هر یک از [[پیامبران]] بلا و رنجی را در [[دنیا]] پذیرفتند و درجه قبول کردند. [[پیامبر اسلام]] [[رنج]] [[شماتت]] [[دشمن]] [[مشرک]] و [[کفار]] را قبول کرد و خودش فرمود: {{متن حدیث|ما اوذي نبي بمثل ما اوذي}}. | نوح بلای [[قوم]] را خواست و به درجه رسید، [[زکریا]] دو نیم شدن بدن را پذیرفت و درجه گرفت، یحیی سر بریدن را پذیرفت و درجه گرفت، هر یک از [[پیامبران]] بلا و رنجی را در [[دنیا]] پذیرفتند و درجه قبول کردند. [[پیامبر اسلام]] [[رنج]] [[شماتت]] [[دشمن]] [[مشرک]] و [[کفار]] را قبول کرد و خودش فرمود: {{متن حدیث|ما اوذي نبي بمثل ما اوذي}}. | ||