عصر امام سجاد: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
# '''جلوگیری از وقوع [[انحرافات]] اساسی در اصول و مبانی [[فرهنگ]] [[اسلام]] و پاسخگویی به شبهات''' وارده از سوی [[دشمنان]] و شرح و تبیین معارف قرآنی و [[تربیت]] شاگردانی والامرتبه مانند: [[سعید بن جبیر]]، [[سعید بن مسیب]]، [[محمد بن جبیر بن مطعم]]، [[یحیی بن ام الطول]] و [[ابوخالد کابلی]]<ref>شیخ کشی، ابن عمرو، محمد، رجال کشی، ص۱۰۷؛ کوفی، حسین بن سعید، کتاب الزهد، ص۱۰۴- با اندکی اختلاف در اسامی؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۸ و ۶۱ با قدری اختلاف در اسامی افراد-؛ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۳۲.</ref> و ایستادن در مقابل علمای [[منحرف]] و درباری و [[تعلیم]] [[زهد]] و [[تقوا]] و [[عبادت]] و [[طاعت]] به [[جامعه]] و در یک جمله [[حفظ]]، توسعه و پیشبرد [[اسلام]] در بعد [[فرهنگ]] و [[دانش]]<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص۱۳۷-۱۳۹؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۱۰۶؛ [[محسن میرزاپور|میرزاپور، محسن]]، [[امامت امام زین العابدین (مقاله)|امامت امام زین العابدین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص ۴۳۶؛ [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۴.</ref>. | # '''جلوگیری از وقوع [[انحرافات]] اساسی در اصول و مبانی [[فرهنگ]] [[اسلام]] و پاسخگویی به شبهات''' وارده از سوی [[دشمنان]] و شرح و تبیین معارف قرآنی و [[تربیت]] شاگردانی والامرتبه مانند: [[سعید بن جبیر]]، [[سعید بن مسیب]]، [[محمد بن جبیر بن مطعم]]، [[یحیی بن ام الطول]] و [[ابوخالد کابلی]]<ref>شیخ کشی، ابن عمرو، محمد، رجال کشی، ص۱۰۷؛ کوفی، حسین بن سعید، کتاب الزهد، ص۱۰۴- با اندکی اختلاف در اسامی؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۸ و ۶۱ با قدری اختلاف در اسامی افراد-؛ طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۲۳۲.</ref> و ایستادن در مقابل علمای [[منحرف]] و درباری و [[تعلیم]] [[زهد]] و [[تقوا]] و [[عبادت]] و [[طاعت]] به [[جامعه]] و در یک جمله [[حفظ]]، توسعه و پیشبرد [[اسلام]] در بعد [[فرهنگ]] و [[دانش]]<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص۱۳۷-۱۳۹؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۱۰۶؛ [[محسن میرزاپور|میرزاپور، محسن]]، [[امامت امام زین العابدین (مقاله)|امامت امام زین العابدین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۱ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۱، ص ۴۳۶؛ [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه]]، ص ۲۵۴.</ref>. | ||
== اوضاع [[سیاسی]] [[اجتماعی]] عصر | == اوضاع [[سیاسی]] [[اجتماعی]] این عصر == | ||
[[امام سجاد]]{{ع}} عصر عاشورای سال ۶۱ق به [[امامت]] رسید، [[مدیریت]] [[جامعه]] بحرانزده [[شیعه]] را بر عهده گرفت و [[مصیبت]] جانکاه [[شهادت]] پدر و هجده تن از [[برگزیدگان]] [[خاندان رسالت]] را تحمل کرد. یازدهم محرم سال ۶۱ق، امام سجاد{{ع}} همراه با [[زنان]] و کودکان مصیبتدیده و غارتشده با مظلومیت تمام به [[اسارت]] رفتند. حضرت در این دوره بسیار حساس و مهم که بر اساس نظر برخی صاحبنظران، به دوران اول امامت ایشان تعبیر میشود، بهسان قهرمانی بزرگ با [[رفتار]] و گفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابی پرخروش بر [[دشمن]] مقتدر تاخت و در برابر [[حاکمان ستمگر]] پاسخ دندانشکن داد و [[حقایق]] را برای [[مردم]] آشکار ساخت. دوره نخست امامت آن جناب همراه با حادثه پرماجرای اسارت از [[کربلا]] به [[کوفه]] و از آنجا به [[شام]] و [[مدینه]] آغاز شد و با استقرار خاندان نبوت در مدینه پایان پذیرفت. | [[امام سجاد]]{{ع}} عصر عاشورای سال ۶۱ق به [[امامت]] رسید، [[مدیریت]] [[جامعه]] بحرانزده [[شیعه]] را بر عهده گرفت و [[مصیبت]] جانکاه [[شهادت]] پدر و هجده تن از [[برگزیدگان]] [[خاندان رسالت]] را تحمل کرد. یازدهم محرم سال ۶۱ق، امام سجاد{{ع}} همراه با [[زنان]] و کودکان مصیبتدیده و غارتشده با مظلومیت تمام به [[اسارت]] رفتند. حضرت در این دوره بسیار حساس و مهم که بر اساس نظر برخی صاحبنظران، به دوران اول امامت ایشان تعبیر میشود، بهسان قهرمانی بزرگ با [[رفتار]] و گفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابی پرخروش بر [[دشمن]] مقتدر تاخت و در برابر [[حاکمان ستمگر]] پاسخ دندانشکن داد و [[حقایق]] را برای [[مردم]] آشکار ساخت. دوره نخست امامت آن جناب همراه با حادثه پرماجرای اسارت از [[کربلا]] به [[کوفه]] و از آنجا به [[شام]] و [[مدینه]] آغاز شد و با استقرار خاندان نبوت در مدینه پایان پذیرفت. | ||
در دوره دوم امامت [[حضرت سجاد]]{{ع}} که بیش از سی سال به طول انجامید، اهتمام ایشان بر فعالیتهای زیربنایی بود؛ زیرا حاکمان ستمگر [[اموی]] با [[اعمال]] فشار و ایجاد خفقان، [[شیعیان]] را در وضعیت بسیار [[سختی]] قرار داده بودند، به گونهای که برخی [[گمان]] کردند شیعه هیچگاه نمیتواند خود را بازیابی کند. اگر چه تحرکاتی همچون [[قیام]] توّابین و [[قیام مختار ثقفی]] مدتی پس از عاشورای ۶۱ق، رخ نمود، ولی قتل عام بهترین [[بندگان خدا]] و جسارتهای پیدرپی به مقدسات [[مسلمانان]]، جرئت هرگونه حرکت سیاسی را از بیشتر مردم سلب کرده بود. از اینرو، افراد اندکی در کنار [[امام]] باقی ماندند<ref>ر.ک: مفید (منسوب)، الاختصاص، ص۶۴.</ref> و در نتیجه، هرگونه [[اقدام]] مسلحانهای علیه [[دستگاه حکومت]] منجر به [[شکست]] ارزیابی میشد<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۸۷.</ref>. | در دوره دوم امامت [[حضرت سجاد]]{{ع}} که بیش از سی سال به طول انجامید، اهتمام ایشان بر فعالیتهای زیربنایی بود؛ زیرا حاکمان ستمگر [[اموی]] با [[اعمال]] فشار و ایجاد خفقان، [[شیعیان]] را در وضعیت بسیار [[سختی]] قرار داده بودند، به گونهای که برخی [[گمان]] کردند شیعه هیچگاه نمیتواند خود را بازیابی کند. اگر چه تحرکاتی همچون [[قیام]] توّابین و [[قیام مختار ثقفی]] مدتی پس از عاشورای ۶۱ق، رخ نمود، ولی قتل عام بهترین [[بندگان خدا]] و جسارتهای پیدرپی به مقدسات [[مسلمانان]]، جرئت هرگونه حرکت سیاسی را از بیشتر مردم سلب کرده بود. از اینرو، افراد اندکی در کنار [[امام]] باقی ماندند<ref>ر.ک: مفید (منسوب)، الاختصاص، ص۶۴.</ref> و در نتیجه، هرگونه [[اقدام]] مسلحانهای علیه [[دستگاه حکومت]] منجر به [[شکست]] ارزیابی میشد<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۸۷.</ref>. | ||
== جهتگیری کلی [[سیاسی]] امام{{ع}} == | == [[جامعهشناسی]] عصر امام سجاد{{ع}} == | ||
[[حادثه کربلا]] و [[ایثار]] و [[فداکاری]] [[شهیدان کربلا]]، [[اسلام]] را از ورطه نیستی و فنا بیمه کرد. ولی [[حکومت امویان]] بدون هیچ تغییری در ساختار و ترکیب آنها، همچنان [[زمامداری]] [[جامعه اسلام]] را در قبضه داشتند. گرچه یزید به [[مجازات]] جنایاتش سه سال بیشتر [[خلافت]] نکرد و از بین رفت ولی [[مروانیان]] هم ادامه دهنده [[امویان]] با همان مشی گذشته به فشار و ایجاد تضییقات برای [[اهل بیت]]{{عم}} به پیش میرفتند. | |||
حادثه کربلا از زاویه دید [[حکومت]]، زهرچشمی بود برای [[انقلابیون]] و داعیهداران حکومت و سوژهای شد جهت ارعاب و فشار بر [[شیعیان]]، به ویژه نآدمین و توابینی که در حادثه کربلا حضور پیدا نکرده بودند و از زاویه دیگر حادثه کربلا عصر یخبندان و انجماد [[فکری]] و خفقان [[اموی]] را [[شکست]]، به ویژه برخورد اهل بیت در دوران [[اسارت]] که فضای قفل شده [[کوفه]] و [[شام]] را باز کردند و زیر سر نیزه خلافت جور ولی با [[شهامت]] کامل اهداف [[مقدس]] [[سیدالشهداء]] را تعقیب کردند و فجایع و [[زشتیها]] و ددمنشیهای حکومت را به طور واضح به [[گوش]] [[مردم]] و [[تاریخ]] رساندند و بذر نهضتهای آزادیبخش را در [[جامعه]] پاشیدند. | |||
خطبههای حضرت سجاد{{ع}} و [[زینب]] مظلومه در کوفه و شام، طرح سؤالات عمیق و افشاگرانه در بین مردم، پاسخهای [[حکیمانه]] و روشنگرانه اهل بیت به مردم، شیوههای انتسابشان به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، افشای نقطه وصل حسین{{ع}} و [[شهداء]] به خاتم الانبیا، بیان [[عشق]] و محبت پیامبر به حسین{{ع}} و روشنگری بر هزاران [[ظلم]] فاحش و بیّن در ده [[روز]] توقف اهل بیت در [[کربلا]] و سپس کوفه و مسیر اسارت تا شام، فضای تاریک اذهان عمومی را قدری شفاف کرد و [[تنفر]] عمومی مردم را از حکومت امویان برانگیخت ولی ساختار حکومت با [[نهضت]] فکری حسین{{ع}} عوض نشد و این نهضت میبایست به یک [[انقلاب]] تبدیل شود که حلقه مفقوده داشت. | |||
حکومت امویان برای [[حفظ]] کیان ننگین خود توسط مهرههای [[خبیث]] و آلودهای مثل [[ابن زیاد]] و [[مروان]] و سایر والیان دنیاخواه با تمام [[قدرت]] برای سرکوب [[جنبشها]] و قیامهای آزادیبخش به صحنه آمدند و [[دیکتاتوری]] را استمرار بخشیدند. آنها تلاش میکردند که موضوع [[قیام سیدالشهداء]] به فراموشی سپرده شود و هیچکس از دستاوردهای سازنده آن ذکری به میان نیاورد. آنها میدانستند یاد حسین{{ع}} یعنی [[نفی]] [[حکومت ظلم]] [[امویان]] و آنها بودِ خود را در نسیان و فراموشی یاد حسین{{ع}} میدانستند. [[حادثه کربلا]] از نظر [[روحی]] [[شکست]] بزرگی برای [[شیعه]] بود و به ظاهر اینگونه مطرح شد که دیگر [[شیعیان]] نمیتوانند سر برآورند، [[کوفه]] که مرکز گرایشهای [[شیعی]] بود توسط ابن زیاد تبدیل به مرکزی جهت سرکوب شیعه گردید. دکتر شیبی درباره [[مظلومیت شیعه]] در طول [[تاریخ]] مینویسد: {{عربی|و نجد تاريخ الشيعة منذ كراثة كربلا عبارة عن سلسلة لا تنقطع التعذيب و الاضطهاد}}<ref>الصله بین التشیع و التصوف، ص۹۶.</ref>. | |||
[[تاریخ شیعه]] پس از حادثه کربلا یک سلسله عذابها و فشارهاست که به صورت دائمی بر آنها [[تحمیل]] میشود. شیعیان واقعی [[امام حسین]]{{ع}} که در [[مدینه]] و [[مکه]] و کوفه بودند بعضی موفق شدند که به حضرت ملحق شوند و در [[کربلا]] به [[شهادت]] برسند و آنها که در کوفه باقی ماندند، تحت شرایط [[سختی]] که ابن زیاد به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند، در اظهار تظلم [[جابر بن یزید]] خدمت [[امام سجاد]]{{ع}} [[جامعهشناسی]] عصر [[امام]] به وضوح مشاهده میشود. | |||
[[جابر بن یزید جعفی]] میگوید: وقتی [[خلافت]] به [[بنی امیه]] رسید خونهای محترمه را ریختند و در مدت هزار ماه بر بالای [[منبر]]، [[امیرالمؤمنین]] را [[لعن]] کردند و از امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[بیزاری]] جستند و به خاطر دنیایشان شیعه را با غافلگیری در هر شهری دستگیر کردند و بنیان شیعه را مستأصل نمودند، در [[شهرها]] [[ترس]] و ناامنی ایجاد کردند و هر کس امیرالمؤمنین علی{{ع}} را لعن نمیکرد و از او بیزاری نمیجست در هر حال او را میکشتند. جابر میگوید: از [[بنی امیه]] و نیروهایش نزد [[امام سجاد]]{{ع}} [[شکایت]] کردم و گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، ما را زیر هر سنگی و کلوخی باشیم دستگیر کرده و میکشند و ما را ریشهکن میکنند و بر منابر و منارهها و [[بازار]] و راهها [[لعن]] و سبّ امیرالمؤمنین{{ع}} را علنی کردند و از او [[تبرّی]] جستند تا آنجا که در [[مسجد رسول خدا]] مجتمع میشوند و علناً امیرالمؤمنین علی{{ع}} را لعن میکنند و هیچکس انکارشان نکرد و منعشان ننمود. | |||
اگر کسی از ما آنها را منع میکرد، دستهجمعی به ما حمله میکردند و میگفتند: این شخص [[رافضی]] و مدافع [[ابوتراب]] است و ما را نزد [[سلطان]] میبردند و میگفتند: این شخص اباتراب را به خوبی یاد کرده، پس او را بزنید. سپس به [[زندان]] برده و بعد او را میکشتند. | |||
وقتی [[امام]] آن را از من شنید به [[آسمان]] نظر کرده فرمود: خدایا [[ستایش]] از آن توست ای مولای من، چقدر [[حلم]] داری و در [[صبر]] و حلمت چقدر بزرگی و [[سلطنت]] تو عالی است، ای [[پروردگار]] بندگانت را در [[شهرها]] مهلت دادی تا آنجا که [[گمان]] کردند برای همیشه مهلت به آنها دادهای و تمام اینها در دید توست، بر قضای تو غالب نمیشوند و قضای حتمی تو رد نمیشود، از [[تدبیر]] تو چگونه [[اراده]] کردهای و از کجا خواستهای و تو آگاهتری به آن از ما<ref>{{عربی|عن جابر بن يزيد الجعفي قال لما أفضت الخلافة إلى بني أمية سفكوا فيها الدم الحرام و لعنوا فيها أمير المؤمنين{{ع}} على المنابر ألف شهر و تبرءوا منه و اغتالوا الشيعة في كل بلدة و استأصلوا بنيانهم من الدنيا لحطام دنياهم فخوفوا الناس في البلدان و كل من لم يلعن أمير المؤمنين{{ع}} ولم يتبرأ منه قتلوه كائنا من كان قال جابر بن يزيد الجعفي فشكوت من بني أمية و أشياعهم إلى الإمام المبين أطهر الطاهرين زين العباد و سيد الزهاد... و قالوا هذا رافضي أبو ترابي و أخذوه إلى سلطانهم و قالوا هذا ذكر أبا تراب بخير فضربوه ثم حبسوه ثم بعد ذلك قتلوه فلما سمع الإمام صلوات الله عليه ذلك مني نظر إلى السماء فقال {{متن حدیث|سبحانك اللهم سيدي ما أحلمك و أعظم شأنك في حلمك و أعلى سلطانك يا رب قد أمهلت عبادك في بلاك حتى ظنوا أنك أمهلتهم أبدا و هذا كله بعينك لا يغالب قضاؤك و لا يرد المحتوم من تدبيرك كيف شئت و أنى شئت و أنت أعلم به منا}}}}. بحار الأنوار، ج۲۶، ص۸.</ref>. | |||
در همین راستاست که پس از [[حادثه کربلا]]، [[حضرت سجاد]]{{ع}} از فشارها و محدودیتها [[رهایی]] پیدا نکرد، بلکه در عصر خلفای مختلف [[اموی]] از [[اذیت و آزار]] فوقالعادهای [[رنج]] میبرد. از طرفی رنج [[امت]] که ملعبه دست [[سیاستمداران]] [[نظام حاکم]] میشدند و از طرف دیگر رنجهای عدیده بر [[اهلبیت]] و [[خاندان]] [[بنیهاشم]] و [[امام]] تلاش میکرد [[وظایف]] سنگین [[امامت]] خود را در عصر [[بحران]] به خوبی به جا آورد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص۵.</ref>. | |||
=== [[مسخ]] [[ارزشها]] === | |||
در [[عصر امامت امام سجاد]]{{ع}} یکی از تاریکترین صفحات تاریخ اسلام به دست [[حکومت امویان]] رقم میخورد و [[امام]] با دلی پر [[خون]] [[شاهد]] مقدّرات تلخ [[دنیای اسلام]] است. [[امویان]] و سپس [[مروانیان]] تمام شکوه و عظمت [[مسلمین]] را که در عصر پیامبر اکرم{{صل}} به عالیترین درجه [[انسانیت]] ارتقا یافته بودند، به باد تحقیر و [[تمسخر]] گرفته و ملتی را که از بند [[هوسها]] و صنمها رها شده بودند و به [[خدا]] پیوسته بودند، مجدداً عبد و [[بنده]] مشتی گرفتار شکم و [[شهوت]] کردند. ساختار [[اخلاقی]] [[حکومت]] به سمت و سویی میرفت که [[مردم]] میبایست بنده [[خلیفه]] باشند نه [[بنده خدا]]، ثناگوی [[خلافت]] باشند نه [[شکرگزار]] [[خالق متعال]] و هر کس این مبنای شرکی را نمیپذیرفت به [[قتل]] و [[مجازات]] سخت [[تهدید]] میشد. | |||
پس از قتل عثمان و دعوت عمومی مردم از [[امیرالمؤمنین]] برای خلافت، بعضی از دانه درشتها به دلیل [[غرور]] و نخوت از [[بیعت]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} فاصله گرفتند، عبدالله عمر مثل سعد بیابن وقاص از بیعت با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[امتناع]] ورزید و بر بیطرفی خود [[ایستادگی]] کرد و تا آن هنگام که سپاهیان اموی پس از [[واقعه حره]] به [[فرماندهی]] [[مسلم بن عقبه]] وارد [[مدینه]] شدند زنده بود. مسلم بن عقبه این فرمانده اموی با تحقیر و تهدید گرد [[ذلت]] را بر [[مردم مدینه]] پاشید و رسماً اعلام کرد شما مردم باید به شرط آنکه برده [[یزید بن معاویه]] باشید با من بیعت کنید! همین عبدالله عمر که آن [[روز]] زیر بار [[خلافت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} نرفت به چنین بیعتی تن در داد و برای [[نجات]] از قتل شرط بیعت را پذیرفت. | |||
عبدالله عمر به [[یاری]] امیرالمؤمنین علی{{ع}} نشتافت تا در صف مقدم آزادگان و حامیان [[حق]] جای گیرد تا آنکه [[روزگار]] او را به [[حکم]] [[اجبار]] در صفوف [[بردگان]] یزید درآورد. آن وقت فهمید که همهگونه [[آزادی]] از او سلب شده و جز بردهای [[ذلیل]] بیش نیست. از این بالاتر آنکه عبدالله عمر تا [[زمان]] حجاج زنده بود وقتی که حجاج عامل عبدالملک وارد [[مدینه]] شد، شبانه شتابان نزد حجاج آمد، حجاج دراز کشیده بود، وقتی چشمش به عبدالله عمر افتاد، پرسید: چه کار داری؟ عبدالله جواب داد: میترسم بمیرم و با [[امام]] وقت خود [[بیعت]] نکرده باشم و چون تو نماینده امام وقت هستی دستت را دراز کن تا بدین وسیله با [[امیرالمؤمنین]] [[عبدالملک مروان]] بیعت کنم! حجاج هم [[فکر]] مسخره او را بیشتر مسخره کرد و خوابیده پایش را به سوی او دراز کرده گفت: دستت را روی این بکش او نیز دستش را روی پای حجاج کشید و رفت<ref>ترجمه اعیان الشیعه، ج۱، ص۴۲۳.</ref>. حجاج گفت: این مرد چقدر احمق است با علی{{ع}} بیعت نکرد حالا به پای من دست میکشد. | |||
دورهای که [[امام سجاد]]{{ع}} در آن [[زندگی]] میکرد دورانی بود که همه ارزشهای دینی دستخوش [[تحریف]] و [[تغییر]] [[امویان]] قرار گرفته و مردمِ یکی از مهمترین شهرهای مذهبی (مدینه) میبایست به عنوان برده یزید با او بیعت کنند. [[احکام اسلامی]] بازیچه دست افرادی چون [[ابن زیاد]]، حجاج و عبدالملک بود. حجاج، عبدالملک را مهمتر و [[برتر]] از [[رسول الله]] میشمرد و برخلاف نصوص دینی از [[مسلمانان]] [[جزیه]] میگرفت و با اندک [[تهمت]] و افترایی [[مردم]] را به دست جلادان میسپرد. در [[سایه]] چنین [[حکومتی]] آشکار است که [[تربیت دینی]] مردم تا چه اندازه تنزل کرده و ارزشهای [[جاهلی]] چگونه احیا خواهد شد. امام سجاد{{ع}} در این شرایط [[انسانی]] اهل عبادت بود که مهمترین تأثیر اجتماعیش در ایجاد پیوند مردم با [[خدا]] به وسیله [[دعا]] بود<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۹۸.</ref>. | |||
== جهتگیری کلی [[سیاسی]] امام سجاد{{ع}} == | |||
{{همچنین|سیره سیاسی معصومان|سیره سیاسی امام سجاد}} | |||
مطالعه دقیق [[زندگی]] [[امامان معصوم]]{{عم}} نشان میدهد که پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} در سال ۴۰ق، [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} به این قانع نشدند که در [[خانه]] بنشینند و [[احکام الهی]] از سوی دیگران بیان شود، بلکه از همان آغازِ [[صلح]]، برنامه کلی همه [[امامان]] فراهم کردن مقدمات برای [[تشکیل حکومت اسلامی]] مورد نظرشان بود. بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}}، [[امام سجاد]]{{ع}} همان [[هدف]] و [[خط مشی]] کلی را ادامه داد. آن حضرت برای [[تشکیل حکومت الهی]] و عینیت بخشیدن به [[اسلام]] بیش از سی سال انواع تاکتیکها و موضعگیرهای گوناگون را به کار بست و با سیاست و درایت، برای تأمین این هدف کلی تلاش کرد<ref>خامنهای، پژوهشی در زندگانی امام سجاد{{ع}}، ص۴ - ۸.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۸۸.</ref> | مطالعه دقیق [[زندگی]] [[امامان معصوم]]{{عم}} نشان میدهد که پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} در سال ۴۰ق، [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} به این قانع نشدند که در [[خانه]] بنشینند و [[احکام الهی]] از سوی دیگران بیان شود، بلکه از همان آغازِ [[صلح]]، برنامه کلی همه [[امامان]] فراهم کردن مقدمات برای [[تشکیل حکومت اسلامی]] مورد نظرشان بود. بعد از [[شهادت امام حسین]]{{ع}}، [[امام سجاد]]{{ع}} همان [[هدف]] و [[خط مشی]] کلی را ادامه داد. آن حضرت برای [[تشکیل حکومت الهی]] و عینیت بخشیدن به [[اسلام]] بیش از سی سال انواع تاکتیکها و موضعگیرهای گوناگون را به کار بست و با سیاست و درایت، برای تأمین این هدف کلی تلاش کرد<ref>خامنهای، پژوهشی در زندگانی امام سجاد{{ع}}، ص۴ - ۸.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۸۸.</ref> | ||
== | == حاکمان این عصر== | ||
دوران [[امامت]] حضرت مصادف با پنج [[خلیفه اموی]] بود که عبارتاند از: [[یزید بن معاویه]]، [[معاویه بن یزید]] معروف به معاویه دوم، [[مروان بن حکم]]، [[عبدالملک بن مروان]] و [[ولید بن عبدالملک]]. مواضع امامی در برابر هریک از این [[خلفا]]، به رغم تفاوتهای سیاسی و زمانی، عدم تقابل ظاهری بود. حضرت سیاست [[تقیه]] پیش گرفت تا بتواند به بازسازی [[شیعه]] و [[فرهنگ]] [[غنی]] [[اسلامی]] بپردازد. | دوران [[امامت]] حضرت مصادف با پنج [[خلیفه اموی]] بود که عبارتاند از: [[یزید بن معاویه]]، [[معاویه بن یزید]] معروف به معاویه دوم، [[مروان بن حکم]]، [[عبدالملک بن مروان]] و [[ولید بن عبدالملک]]. مواضع امامی در برابر هریک از این [[خلفا]]، به رغم تفاوتهای سیاسی و زمانی، عدم تقابل ظاهری بود. حضرت سیاست [[تقیه]] پیش گرفت تا بتواند به بازسازی [[شیعه]] و [[فرهنگ]] [[غنی]] [[اسلامی]] بپردازد. | ||
| خط ۴۹: | خط ۷۸: | ||
ششمین [[حاکم]] [[اموی]] ([[حکومت]]: ۸۶ ق - ۹۶ق)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۳، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۶، ص۴۹۶ - ۵۰۲.</ref> [[انسانی]] [[جبّار]] و لجوج بود و هنگام [[عصبانیت]] [[اختیار]] از کف میداد و به سرانجام کار نمیاندیشید. در ریختن خون مخالفان بیباک بود و با اندک [[گمان]] یا تهمتی آنان را میکشت<ref>ر.ک: طبری، تاریخ، ج۶، ص۴۲۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۴.</ref>. گزارشی از ارتباط مستقیم میان [[امام سجاد]]{{ع}} و ولید در دست نیست، ولی امام در دوره حکومت ولید به [[شهادت]] رسید که بنا بر [[اعتقاد]] بسیاری از نویسندگان [[شیعی]]، ولید به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شهادت آن حضرت دخالت داشت<ref>صدوق، الاعتقادات، ص۹۸.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۹۱.</ref> | ششمین [[حاکم]] [[اموی]] ([[حکومت]]: ۸۶ ق - ۹۶ق)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۳، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۶، ص۴۹۶ - ۵۰۲.</ref> [[انسانی]] [[جبّار]] و لجوج بود و هنگام [[عصبانیت]] [[اختیار]] از کف میداد و به سرانجام کار نمیاندیشید. در ریختن خون مخالفان بیباک بود و با اندک [[گمان]] یا تهمتی آنان را میکشت<ref>ر.ک: طبری، تاریخ، ج۶، ص۴۲۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۷۴.</ref>. گزارشی از ارتباط مستقیم میان [[امام سجاد]]{{ع}} و ولید در دست نیست، ولی امام در دوره حکومت ولید به [[شهادت]] رسید که بنا بر [[اعتقاد]] بسیاری از نویسندگان [[شیعی]]، ولید به طور مستقیم یا غیر مستقیم در شهادت آن حضرت دخالت داشت<ref>صدوق، الاعتقادات، ص۹۸.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۹۱.</ref> | ||
== | ==[[قیامها]] و [[شورش|شورشهای]] این عصر== | ||
پس از [[حادثه عاشورا]]، انگیزههای مختلف باعث شد تا قیامها و شورشهایی در مناطق مختلف علیه [[نظام حاکم]] پدید آید و [[خلافت]] [[ستمگر]] اموی را به چالش کِشد. در ادامه برای دستیابی به [[حقیقت]] یا فهم بهتر چگونگی و چرایی مواضع [[امام سجاد]]{{ع}} در برابر جنبشهای یادشده مطالبی خواهد آمد. | پس از [[حادثه عاشورا]]، انگیزههای مختلف باعث شد تا قیامها و شورشهایی در مناطق مختلف علیه [[نظام حاکم]] پدید آید و [[خلافت]] [[ستمگر]] اموی را به چالش کِشد. در ادامه برای دستیابی به [[حقیقت]] یا فهم بهتر چگونگی و چرایی مواضع [[امام سجاد]]{{ع}} در برابر جنبشهای یادشده مطالبی خواهد آمد. | ||
| خط ۸۶: | خط ۱۱۵: | ||
بنابراین، نمیتوان آن را حرکتی دینی در راستای برقراری [[حاکمیت]] [[حق]] دانست. به خصوص که سابقه [[دشمنی]] [[رهبر]] این حرکت با [[اهل بیت]]{{عم}} روشن بود و [[خاندان]] او در [[شهادت امام علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} نقش اساسی و مستقیم داشتند<ref>کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۷.</ref>. از این رو، [[امام سجاد]]{{ع}} همچون شورشهای دیگر که هر دو سوی آن [[باطل]] بودند، وارد این [[نزاع]] نشد<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۹۸.</ref>. | بنابراین، نمیتوان آن را حرکتی دینی در راستای برقراری [[حاکمیت]] [[حق]] دانست. به خصوص که سابقه [[دشمنی]] [[رهبر]] این حرکت با [[اهل بیت]]{{عم}} روشن بود و [[خاندان]] او در [[شهادت امام علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} نقش اساسی و مستقیم داشتند<ref>کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۷.</ref>. از این رو، [[امام سجاد]]{{ع}} همچون شورشهای دیگر که هر دو سوی آن [[باطل]] بودند، وارد این [[نزاع]] نشد<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]]، ص ۱۹۸.</ref>. | ||
==[[ | == [[مشکلات]] [[عصر امامت امام سجاد]]{{ع}} == | ||
[[حادثه کربلا]] و [[ | بعد از [[حادثه کربلا]] و قحط الرجال در [[جامعه]] [[مؤمنین]]، [[حکومت]] توانست [[خوف]] و وحشتی بر [[قلوب]] غالب کند و فضا به گونهای بود که نشر [[تعالیم اسلامی]] از لسان حافظان [[مکتب]] با چالشهای جدی مواجه شد. | ||
برای ارزیابی بیشتر [[رسالت]] [[اهل بیت]]{{عم}} میتوان این [[پرسش]] را مطرح نمود که چرا [[حکومت اموی]]، اهل بیت را به [[شام]] و [[کوفه]] برد و حال آنکه میتوانست آنان را به [[مدینه]] برگرداند؟ [[دشمن]] دو [[هدف]] عمده داشت که عبارتاند از: ۱. ایجاد فضای [[رعب]]؛ ۲. [[انتقامجویی]] و حرمتشکنی. | |||
یزید به منظور ایجاد فضای رعب و [[وحشت]]، اهل بیت را به کوفه و شام برد و سرهای [[شهداء]] را بالای نیزه نمود و جنازه مسلم و هانی را در کوچهها گرداند تا از نهضتهای احتمالی جلوگیری نماید و به مخالفان بفهماند که [[سرنوشت]] آنها مانند سرنوشت حسین{{ع}} خواهد بود. در بحث انتقامجویی، یزید در مجلس شام این [[شعر]] را گفت: {{عربی|لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا...}} که میخواست [[انتقام]] کشتههای [[بدر]] را بگیرد و [[آرزو]] میکرد اجدادش میتوانستند از [[جهنم]] سرک بکشند و انتقام آنها را در [[کربلا]] ببینند. | |||
مشکلات عدیدهای در عصر [[امامت]] [[حضرت سجاد]]{{ع}} به هم گره خورد که عمده این مشکلات زیرمجموعه [[حاکمیت جور]] و [[سلطه]] [[طاغوتها]] در جامعه آن [[روز]] بود. ناچاراً برای بیان این مشکلات باید بعد از تفکیک آنها به بحث پرداخت. | |||
=== مشکلات [[سیاسی]] === | |||
[[طاغوت]] یعنی ظهور [[شیطان]] در مصدر [[قدرت سیاسی]] و [[حاکمیت طاغوت]] یعنی رویارویی و [[نزاع]] خونین برای تثبیت [[قدرت]] خود و محو قدرت رقیب و به چنگ آوردن [[مردم]] و [[انقیاد]] و [[تسلیم]] بیچون و چرا از [[نظام حاکم]]. مشکل اولیه [[امام سجاد]]{{ع}} مثل هر یک از [[ائمه]]، [[تسلط]] مقتدرانه طاغوتهای مختلفی است که در طول ۳۵ سال امامتش چون کنه بر قدرت و [[خلافت]] چسبیده بودند و اولین مطالبه آنها، خود مردم بودند. امام سجاد{{ع}} با این [[خلفا]] همعصر بود: یزید، [[معاویه دوم]]، [[مروان]]، عبدالملک، [[ولید بن عبدالملک]]. | |||
[[مروانیان]] [[مردم]] را میخواستند تا مثل برّه به دنبالشان باشند و مثل گاو آنها را بدوشند و مثل حمار از آنها سواری بگیرند و چون [[ائمه اطهار]] را مانع مقاصد خود میدیدند و لذا تمام تلاش آنها در این نکته متمرکز شد که بین [[اهل بیت]]{{عم}} و مردم جدایی ایجاد کنند و فضای [[عشق]] و [[مودت]] و [[محبت اهل بیت]] و [[خاندان پیامبر]] را که در [[دل]] مردم ریشهدار بود به [[نفرت]] و کدورت بدل کنند. برای رسیدن به این [[هدف]]، سَبّ [[امیرالمؤمنین]] را که از عصر [[خلافت معاویه]] به [[ارث]] برده بودند با [[قوّت]] دنبال کردند و از منابر و خطبههای [[جمعه]] و جماعت به عنوان بلندگویی علیه اهل بیت{{عم}} استفاده کردند و [[سیاست]] علیزدایی از [[قلوب]] را تقویت نمودند. | |||
[[خلفای اموی]] برای ایجاد فضای [[امن]] بنا داشتند خون حسین{{ع}} را خشک کرده و بشویند و نام حسین{{ع}} را تحت الشعاع سَبّ کردن علی{{ع}} محو نمایند. پژواک [[نهضت حسینی]] در اذهان و قلوب مردم و انتقالش به [[تاریخ]] به شدت به [[ضرر]] [[حکومتهای جور]] تمام میشد، برای آن دسته از شیعیانی که [[قلبی]] شیفته از اهل بیت داشتند، [[تهدید]] و ارعاب و [[زندان]] و [[شکنجه]] استاندارانی مثل حجاج فضای امن و آرامی را برای مروانیان درست کرده بود. ولید در [[شام]]، حجاج در [[عراق]]، عثمان بن حیان در [[حجاز]] و قره بن شریک در [[مصر]] کسانی بودند که [[زمین]] را پر از [[ستم]] کردند {{عربی|امتلاء الارض و الله جورا}}<ref>انساب الاشراف، ص۲۴۳.</ref>. | |||
یکی از [[مخالفان علی]]{{ع}} [[زهری]] [[محدث]] معروف میباشد، [[محمد بن شیبه]] گوید: من وارد [[مسجد مدینه]] شدم و دیدم زهری و عروه با هم نشستهاند و از علی{{ع}} بدگویی میکنند. این جریان به [[گوش]] [[امام سجاد]]{{ع}} رسید، [[امام]] تشریف آورد و در کنار آنان توقف نمود و فرمود: ای عروه پدر من با پدرت [[زبیر]] به [[حکمیت]] [[راضی]] شدند، [[خداوند]] به سود پدرم و به [[زیان]] پدرت رأی داد و اما ای [[زهری]] اگر من در [[مکه]] بودم [[پناهگاه]] پدرت را به شما نشان میدادم<ref>الغارات، ص٣٠٣.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۱۰۶.</ref> | |||
=== [[مشکلات]] [[اقتصادی]] === | |||
وضع اقتصادی اهل بیت تحت فشار امویان به صورتی در آمده بود که بعدها [[حاکم عراق]] [[یوسف بن عمر]]، درباره ایشان نوشت: {{عربی|ان اهل هذا البيت من بني هاشم «بني علي» قد كانوا هلكوا جوعاً حتى كانت همّة احدهم قوت يومه}}؛ وضع این طایفه [[بنیهاشم]] به صورتی بود که از [[گرسنگی]] رو به هلاکت بودند، به طوری که تمام همت آنها تهیه مخارج یک روزشان بود<ref>وفیات الاعیان، ج۷، ص۱۰۶.</ref>. | |||
[[امام سجاد]]{{ع}} به [[یاران]] و [[دوستداران]] و علویونی که از [[ستم]] نظام اموی و سختگیری آنها به ستوه آمده بودند، اینگونه دلداری داده و [[دعوت]] به صبر میکند، میفرماید: {{متن حدیث|عَنْ زَيْنِ الْعَابِدِينَ عَنْ آبَائِهِ{{عم}} قَالَ: فَمَا تَمُدُّونَ أَعْيُنَكُمْ لَقَدْ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ مِمَّنْ هُوَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ يُؤْخَذُ فَتُقْطَعُ يَدُهُ وَ رِجْلُهُ وَ يُصْلَبُ ثُمَّ تَلَا {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ...}}}}<ref>«آیا گمان میکنید به بهشت در خواهید آمد؟» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>.<ref>بحار الأنوار، ج۶۴، ص۱۹۶.</ref>؛ «نگران چه چیز هستید؟ آنچه بر سر شما میآید بر پیشینیانتان نیز بود، آنها را میگرفتند دست و پایشان را قطع میکردند و بر دار میآویختند، بعد این [[آیه]] را [[تلاوت]] میفرمود: آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادعای ایمان) وارد [[بهشت]] خواهید شد، در حالی که [[خداوند]] هنوز [[مجاهدان]] از شما و [[صابران]] را مشخص نساخته است؟! | |||
از اولین [[روز]] [[شرارت]] [[خلفا]]، زمانی که بدن [[مبارک]] [[رسول خاتم]] هنوز به خاک نرفته بود وقتی [[خلافت]] را [[غصب]] کردند و امیرالمؤمنین علی{{ع}} را [[خانه]] نشین کردند، تمام شاهرگهای [[اقتصادی]] [[امامت]] را قطع نمودند. یعنی [[حق]] [[فدک]] و [[خمس]] را از امیرالمؤمنین علی{{ع}} سلب کردند و به خود اختصاص دادند و قرار گذاشتند که [[اهل بیت]] را در عسرت اقتصادی قرار دهند، این سنگ کج برای تمامی خلفای جور [[سرمشق]] و [[الگو]] شد و اهل بیت در تمام ادوار [[تاریخ]] با این مشکل مواجه بودند و این [[بحران]] اقتصادی [[بنیهاشم]] و شیعیان اهل بیت در شرایطی است که حیف و میل در دستگاه [[بنیامیه]] در عصر عبدالملک کار را به جایی رسانده است که امیه بن عبدالله به عبدالملک نوشت [[مالیات]] [[خراسان]] کفاف آشپزخانه ما را نمیکند<ref>اغانی، ج۱۳، ص۵۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۱۰۸.</ref> | |||
=== [[مشکلات]] [[فکری]] و [[اعتقادی]] === | |||
۱. '''تظاهر به [[دین]] و [[تحریف]] مفاهیم [[اسلامی]]''': [[امام سجاد]]{{ع}} در عصری میزیست که [[حقایق]] اصیل دین و مفاهیم بلند و متعالی [[اسلام]] در محاق تزویر و [[ریاکاری]] و تعریف جدیدی از [[دیانت]] رفته بود. یعنی خلفا با اسلام مخالف نبودند، اسلامی که [[نماز]] و [[زکات]] و [[حج]] و [[نماز جمعه]] دارد، بلکه این مظاهر را ترویج میکردند، ولی با [[روح]] [[توحید]] مخالف بودند، با [[توحیدی]] که زیر و رو کننده نظام ارزشی و ساختار [[زندگی]] فرد و [[نظام حکومتی]] است مخالف بودند. | |||
با توحید [[سیاسی]] که [[سیدالشهداء]] منادی آن بود میجنگیدند. با [[افکار]] انقلابی حسین{{ع}} و علی{{ع}} که همان توحید واقعی است مخالف بودند. با توحید اقتصادی که [[محرومیت]] از [[امت اسلامی]] ریشهکن شود مخالف بودند. آنها طرفدار [[نظام]] دو قطبی [[جامعه]] بودند، آنها [[دوست]] داشتند طبقه [[حاکم]] و هیئت حاکمه کاملاً [[مرفه]] و [[بودجه]] [[بیتالمال]] در مسیر تأمین رفاه و خوشگذرانی و [[عیاشی]] آنها باشد و اکثریتی از [[مردم]] در [[آتش]] [[فقر]] و بیچارگی بسوزند و این همان [[شرک]] [[اقتصادی]] است. [[امام سجاد]]{{ع}} از مشاهده شرک اقتصادی و شرک [[سیاسی]] و نبود [[حاکمیت]] [[توحید]] در جامعه [[رنج]] میبرد. [[خلفا]] با عقب نگهداشتن [[فرهنگ عمومی]] مردم وانمود میکردند که منادی [[اسلام]] ماییم، با عوام فریبی پوسته [[دین]] را نشان میدادند و مغز و محتوا و عمق دین را خالی میکردند. | |||
۲. '''غربت اسلام''': در [[عصر امامت امام سجاد]]{{ع}}، اسلام دوران غربت [[فکری]] و [[فرهنگی]] عجیبی را طی میکرد، به طوری که [[بنیامیه]] حتی [[نبوت]] را هم زیر سؤال بردند. [[خالد بن عبدالله قسری]] که از دستنشاندگان [[پلید]] [[اموی]] بود میگفت: {{عربی|كان يفضل الخلافة على النبوة}} [[خلافت]] از نبوت بالاتر است! استدلالی هم که میکرد این بود: {{عربی|ايها الناس أيهما أعظم خليفة الرجل على اهله ام رسوله إليهم}}<ref>دراسات فی الحدیث و المحدثین، ص۱۰۱.</ref>. | |||
شما یک نفر را [[جانشین]] خودتان در میان خانوادهتان میگذارید این به شما نزدیکتر است یا کسی که به وسیله او پیامی برای دیگری میفرستید؟ پیداست آن کسی که در [[خانواده]] خودتان میگذارید و [[خلیفه]] شماست، نزدیکتر به شماست! پس [[خلیفه خدا]] بالاتر از [[رسول الله]] است. | |||
از طرف دیگر فساد اخلاقی [[نظام حاکم]] آنچنان بود که مرزهای [[انسانی]] هم [[سقوط]] کرده بود. این [[فساد]] از رأس خلافت که [[خلیفه اموی]] است آغاز میشد و به والیان و استانداران و سپس به تمامی [[کارگزاران]] خلافت و در نتیجه به مردم سرایت کرده بود. در گزارش نمایندگان مردم [[مدینه]] به [[شام]] وقتی اوضاع داخلی و فساد اخلاقی یزید را ترسیم میکنند قلم از نوشتن [[شرم]] دارد. | |||
[[حارث بن خالد]] استاندار اموی است در [[زمان]] امارتش روزی عایشه بنت طلحه در حال [[طواف]] بود و این [[امیر]] به او شیفته شده و تعلق خاطری داشت وقت [[اذان]] شد آن خانم پیغام داد که بگو اذان نگویند تا من طوافم تمام شود، او دستور داد اذان عصر را نگویند. به او ایراد گرفتند که تو برای خاطر یک نفر که دارد [[طواف]] میکند میگویی [[نماز]] [[مردم]] را تأخیر بیاندازند؟ گفت: به [[خدا]] اگر تا فردا صبح هم طوافش طول کشید میگفتم اذان نگویند<ref>مقاله آیة الله خامنهای در جهاد الشیعه.</ref>. | |||
[[صحیح بخاری]] از مسند [[انس بن مالک]] از [[زهری]] [[روایت]] شده که گفت: بر انس بن مالک در شهر دمشق وارد شدم و او را گریان دیدم. از علت گریهاش پرسیدم، پاسخ داد: از آنچه میشناختم جز نماز باقی نمانده بود و آن نیز تباه شده است. در [[کلام]] دیگری از انس آمده است: از آنچه در زمان پیامبر وجود داشت چیزی را نمیشناسم. به او گفتند: نماز چطور؟ پاسخ داد: آیا آن را تباه نساختید؟<ref>{{عربی|من صحيح البخاري من مستند أنس بن مالك عن الزهري قال دخلت على أنس بن مالك بدمشق و هو يبكي فقلت ما يبكيك فقال لا أعرف شيئا مما أدركت إلا هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضيعت وفي حديث آخر منه ما أعرف شيئا مما كان على عهد رسول الله{{صل}} قيل الصلاة قال أليس ضيعتم ما ضيعتم فيها}}. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۲، ص۳۷۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۴۵۶.</ref> | |||
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: آغاز [[دین]] شما [[پیامبری]] و [[رحمت]] بود، سپس جهانگشایی و رحمت، سپس جهانگشایی به [[قدرت]] و آنگاه، [[حکومت]] به چنگ و دندان که در آن [[حرامها]] و حرمتها [[حلال]] میشود. | |||
در عصر [[امویان]] ظاهر و پوستهای از دین باقی مانده بود و آن هم به جهت [[اغفال]] و [[فریب]] مردم بود، بنیان [[فکری]] و [[اعتقادی]] [[حاکمان اموی]] بر [[حفظ]] [[شرک]] [[عصر جاهلیت]] بود و [[ضرورت]] استمرار خلافت آنها اقتضا میکرد که ظاهر نماز را داشته باشند. | |||
۳. '''[[مسخ]] [[هویت دینی]] مردم با رواج [[دنیاپرستی]] و سفرههای رنگین''': همیشه در [[تاریخ]]، [[فریب]] [[مردم]]، سوژه مؤثری برای نفوذ و [[سلطه]] [[حکام جور]] بر [[جامعه]] بوده است. [[خلفا]] برای به [[سکوت]] کشیدن فریاد مردم از نابرابریها و [[انحرافات]]، با سفرههای رنگین و رواج دنیاپرستی روحیه [[اعتراض]] و انقلابی بودن را در آنها میشکستند. مخصوصاً خلفای عصر امام سجاد{{ع}} با [[سیاست]] شکم [[سیر]] کردن، آنها را نمکگیر میکردند و با [[وابستگی]] به [[نظام]]، اهداف بلند [[هویت دینی]] آنها را [[مسخ]] مینمودند. رواج [[عیاشی]] و خوشگذرانی که از سوی نظام اموی و [[مروانی]] اشاعه میشد با گرایشات شکم و [[شهوت]] در مردم باعث شده بود که [[تقوی]] [[الهی]] غریب و بیرنگ گردد و [[امام سجاد]]{{ع}} از اینکه میدید مردم [[دین]] خود را به سفره چرب و رنگین خلفا میفروشند و مفاهیم بلند [[زهد]] و تقوی و [[آراستگی]] [[باطن]]، رنگ باختهاند سخت آزرده بود. | |||
[[امام]] وقتی عدم استقبال مردم را به [[احادیث]] [[رسول خدا]] مشاهده میکرد که عملاً خط زندگیشان از فرهنگ ناب نبوی فاصله گرفته و به [[فرهنگ]] زرق و برق و تجملاتی و [[دنیاگرایی]] خلفا همسو شدهاند [[رنج]] میبرد. | |||
امام سجاد{{ع}} در درد دلش از مسخ هویت دینی مردم فرمود: {{متن حدیث|قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} مَا نَدْرِي كَيْفَ نَصْنَعُ بِالنَّاسِ إِنْ حَدَّثْنَاهُمْ بِمَا سَمِعْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} ضَحِكُوا وَ إِنْ سَكَتْنَا لَمْ يَسَعْنَا}}<ref>بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۱۵؛ کافی، ج۳، ص۲۳۴.</ref>؛ «نمیدانیم با این مردم چه کنیم اگر به آنان احادیثی را که از [[پیامبر]] شنیدهایم بازگو کنیم میخندند و اگر سکوت کنیم نمیتوانیم تحمل نماییم». | |||
این شکل از بیتفاوتی و بیدردی مردم ساخته و پرداخته تلاش مستمر [[فرهنگی]] نظام [[حاکم اموی]] است که توانسته مردم را زمینگیر کند و نسبت به [[اعتقادات]] تماشاچی گرداند. | |||
[[ | ۴. '''توجیه انحرافات [[حکومت]] توسط [[روحانیون]] درباری''': یکی از اهرمهای مؤثر در [[فرهنگسازی]] جامعه که در توجیه انحرافات حکومتهای طاغوتی نقشآفرین است، وجود نیروهای فرهنگی و روحانیون و خطبا و [[قاریان]] وابسته به دربار [[ظلم]] میباشد. [[حاکمان اموی]] و [[مروانی]] با جذب چهرههای عالم و هزینههای کلان برای توجیه خلافکاریهایشان [[مردم]] را به [[سقوط]] [[فکری]] میکشاندند. اصولاً چهرههای عالم و [[فاضل]] با سوابق [[زهد]] و [[عبادت]] وقتی [[فریب]] [[شیطان]] را میخوردند و در خدمت منویات و مقاصد شوم رژیمهای [[ظالمانه]] قرار گرفتند به دلیل اینکه موجه بودن و خوشنامی را با خود یدک میکشند و نگاه مرشدانهای از جانب عوام مردم به آنها میشود حرف و عملشان، [[تأیید]] و تکذیبشان، برای مردم [[حجت]] بود. آنها بزرگترین ضربه را بر پیکره اهداف متعالی [[انبیا]] و [[ائمه دین]] میزدند و جاده صافکن جنایتکاران و قلدران [[تاریخ]] بودهاند. | ||
مردم که یک [[روحانی]] با [[حُسن]] سابقه را گویا به عنوان مراد خودشان مینگرند و در آداب دینی و روشهای [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او [[اقتدا]] میکنند وقتی به [[حکومتهای جور]] متمایل شدند و آخرتشان را فدای دنیای [[ستمگران]] کردند، طبیعی است که عوام مردم از [[تنفر]] و بدبینیشان نسبت به [[حکومت ظالم]] [[اعراض]] میکنند و آنها پلی میشوند برای [[صلح]] و [[آشتی]] مردم با [[حکومتها]]. | |||
در [[عصر امامت امام سجاد]]{{ع}}، [[امام]] با این چهرههای دینفروش و دنیادار مواجه است که در بیان نصایحشان به این آخرتفروشان معلوم میشود که [[خون]] دلی که از این ثناگویان [[حکومت جور]] میخورد که از خود حکومتها نمیخورد. چهرههایی مثل [[محمد بن شهاب زهری]] که بعدها به آن اشاره میشود از این نوع است. | |||
این روحانی خوشنام و فاضل و خودفروختهای که آخرتش را فدای دنیای [[امویان]] کرد، وقتی وابسته به دربار [[خلفا]] شد هیچ ابایی نداشت که علیه [[امام سجاد]]{{ع}} و [[تشکیلات]] خاندان علوی احادیثی جعل کند و با وقاحت هم جعل کرد. محمد بن شهاب ادعا میکند که [[امیرالمؤمنین]] جبری بوده و به [[پیغمبر]] استناد میدهد که مراد از [[انسان]] در [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا}}<ref>«و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴.</ref> امیرالمؤمنین است<ref>{{عربی|عن زهري قال اخبرني علي بن الحسين ان حسين بن علي اخبره ان علي بن ابي طالب قال: ان رسول الله طرقه و فاطمة فقال لهم: ألا تصلون؟ فقال علي: يا رسول الله انما انفسنا بيد الله فاذا شاء ان يبعثنا بعثنا: فانصرف رسول الله حين قال له ذلك و لم يرجع إليه شيئا، ثم سمعه و هو مدبر يضرب فخذه و هو يقول: و كان الانسان اکثر شيء جدلا}}. اجوبه مسائل جار الله، ص۵۵، به نقل از صحیح بخاری، ج۵، ص۲۲۹.</ref> و در همین صفحه به شرب خمر [[حمزه سیدالشهداء]] اشاره میکند. | |||
در [[روایت]] دیگری نقل میکند که حمزه سیدالشهداء شرابخوار بوده. جعل این دو روایت فقط برای حمایت از جبهه [[قدرتمندان]] [[سیاسی]] یعنی [[عبدالملک مروان]] در مقابل [[ائمه هدی]] است. او با این جعل [[روایات]] میخواهد [[خاندان پیامبر]] و سلسله [[اولاد]] آن [[بزرگوار]] را که در مقابل [[امویان]] قرار داشتند از صورت [[مسلمانان]] طراز اول خارج کند و این چنین معرفی کند که از جهت دلبستگی به [[ارزشها]] و عمل به احکام [[دین]] در سطح [[مردم]] معمولی و یا پایینتر از آنانند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام سجاد (کتاب)|مظلومیت امام سجاد]]، ص ۱۰۹.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||