هارون عباسی در معارف و سیره امام کاظم: تفاوت میان نسخهها
هارون عباسی در معارف و سیره امام کاظم (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۴۶
، ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۲۵بدون خلاصۀ ویرایش
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==ویژگیهای عصر هارون عباسی و موضعگیریاش در مورد [[امام کاظم]]{{ع}}== | ==ویژگیهای عصر هارون عباسی و موضعگیریاش در مورد [[امام کاظم]]{{ع}}== | ||
اگر درصدد مقایسه میان مراحل گوناگون [[زندگی امام کاظم]]{{ع}} برآییم، بیتردید میبینیم که سالهای پایانی عمر امام کاظم{{ع}} سختترین مراحل [[زندگی]] حضرت بوده و بیشترین [[آزار]] و اذیتها در این دوره بر [[امام]]{{ع}} رفته است. این دوره از زندگی امام{{ع}} که چهارده سال و چند ماه<ref>اعلام الورى، ج۲، ص۷؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱، حدیث ۱ (به نقل از اعلام الورى، ج۲، ص۷).</ref> بود در [[حکومت هارون عباسی]] گذشت. [[هارون]]، تمام [[کینههای جاهلی]] و انباشتههای درون [[پلید]] خود را که سراسر [[کینه]] و [[نیرنگ]] بود نسبت به [[اهل بیت]]{{ع}} روا داشت. | اگر درصدد مقایسه میان مراحل گوناگون [[زندگی امام کاظم]]{{ع}} برآییم، بیتردید میبینیم که سالهای پایانی عمر امام کاظم{{ع}} سختترین مراحل [[زندگی]] حضرت بوده و بیشترین [[آزار]] و اذیتها در این دوره بر [[امام]]{{ع}} رفته است. این دوره از زندگی امام{{ع}} که چهارده سال و چند ماه<ref>اعلام الورى، ج۲، ص۷؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱، حدیث ۱ (به نقل از اعلام الورى، ج۲، ص۷).</ref> بود در [[حکومت هارون عباسی]] گذشت. [[هارون]]، تمام [[کینههای جاهلی]] و انباشتههای درون [[پلید]] خود را که سراسر [[کینه]] و [[نیرنگ]] بود نسبت به [[اهل بیت]]{{ع}} روا داشت. | ||
تصمیمگیری و [[سیاست]] ستمکارانه و جبارانه هارون علیه [[خاندان رسالت]]، او را از اسلافش متمایز میکرد. هارون سیاستی پی ریخت که طی آن از پای در آوردن [[حرکت]] و فعالیت امام{{ع}} و جدا کردن او از [[امت]] و سپس [[زندانی]] کردن حضرت را دنبال میکرد تا زمینه [[کشتن امام]]{{ع}} در [[زندان]] برای او فراهم شود. از اینرو بود که امام کاظم{{ع}} برای فعالیتهای خویش روشهای جدید و متفاوتی نسبت به شیوه [[امامان]] پیش از خود برگزید و بدین ترتیب مرحله جدیدی از زندگی خود را آغاز کرد. | |||
این بخش در قالب دو مبحث بررسی میشود: | این بخش در قالب دو مبحث بررسی میشود: | ||
==ویژگیهای [[روزگار]] هارون الرشید== | == ویژگیهای [[روزگار]] هارون الرشید == | ||
پدیدههای منحرفی که [[سرزمینهای اسلامی]] را مورد [[یورش]] خویش قرار داده بود و نیز سیاست ظالمانهای که [[عباسیان]] با روش [[جاهلی]] خود علیه خاندان رسالت به کار بسته بودند، از مواردی است که پیشتر مطرح شد. بررسی رویدادها و شرایطی که امام کاظم{{ع}} در عصر حکومت هارون الرشید با آن روبرو بود در حوصله این بحث نمیگنجد و درصدد بیان آنها نیستیم، بلکه به وجوه تمایز و پدیدههای این مرحله [[تاریخی]] میپردازیم باشد که چهره [[واقعی]] آن دوره را و نیز اوج فاجعهای که امام کاظم{{ع}} از آن در [[رنج]] بود، ترسیم کنیم. | پدیدههای منحرفی که [[سرزمینهای اسلامی]] را مورد [[یورش]] خویش قرار داده بود و نیز سیاست ظالمانهای که [[عباسیان]] با روش [[جاهلی]] خود علیه خاندان رسالت به کار بسته بودند، از مواردی است که پیشتر مطرح شد. بررسی رویدادها و شرایطی که امام کاظم{{ع}} در عصر حکومت هارون الرشید با آن روبرو بود در حوصله این بحث نمیگنجد و درصدد بیان آنها نیستیم، بلکه به وجوه تمایز و پدیدههای این مرحله [[تاریخی]] میپردازیم باشد که چهره [[واقعی]] آن دوره را و نیز اوج فاجعهای که امام کاظم{{ع}} از آن در [[رنج]] بود، ترسیم کنیم. | ||
با یک بررسی ساده و [[محاسبه]] سرانگشتی پی میبریم که [[اموال]] و خراجهایی که از اطراف و اکناف برای [[هارون الرشید]] آورده میشد، بیش از آن چیزی بود که برای تمام خلفای پیش از او میرسید. این [[اموال]] که در [[حقیقت]]، از آن [[مسلمانان]] بوده و میبایست برای آنان و در راه تأمین [[مصالح]] آنان [[هزینه]] میشد، اما [[خرج]] خوشگذرانیهای گوناگون [[خلیفه]] میگردید. هارون الرشید سخاوتمندانه این اموال را به خنیاگران داده و ثروتی که میبایست برای مسلمانان هزینه میشد، همچون [[باران]]، بر آنان فرو میریخت. «ابو العتاهیه» یکی از کسانی بود که از دهشهای [[هارون]] بهرهمند شد. او در [[مدح]] هارون سروده است: | با یک بررسی ساده و [[محاسبه]] سرانگشتی پی میبریم که [[اموال]] و خراجهایی که از اطراف و اکناف برای [[هارون الرشید]] آورده میشد، بیش از آن چیزی بود که برای تمام خلفای پیش از او میرسید. این [[اموال]] که در [[حقیقت]]، از آن [[مسلمانان]] بوده و میبایست برای آنان و در راه تأمین [[مصالح]] آنان [[هزینه]] میشد، اما [[خرج]] خوشگذرانیهای گوناگون [[خلیفه]] میگردید. هارون الرشید سخاوتمندانه این اموال را به خنیاگران داده و ثروتی که میبایست برای مسلمانان هزینه میشد، همچون [[باران]]، بر آنان فرو میریخت. «ابو العتاهیه» یکی از کسانی بود که از دهشهای [[هارون]] بهرهمند شد. او در [[مدح]] هارون سروده است: | ||
«پدرم فدای آن کس باد که دوستیاش؛ در دلم جای گرفت، و قلبم را ربود. | «پدرم فدای آن کس باد که دوستیاش؛ در دلم جای گرفت، و قلبم را ربود. | ||
| خط ۱۸: | خط ۲۱: | ||
این است و جز این نیست که تمام وجود هارون خیر است؛ و آن [[روز]] که او زاده شد، همه [[شر]] از [[جهان]] رخت بر بست»<ref>{{عربی|بأبي من كان في قلبي له *** مرة حب قليل فسرق /// يا بني العباس فيكم ملك *** شعب الإحسان منه تفترق /// إنما هارون خير كله *** مات كل الشر مذ يوم خلق}}.</ref>. | این است و جز این نیست که تمام وجود هارون خیر است؛ و آن [[روز]] که او زاده شد، همه [[شر]] از [[جهان]] رخت بر بست»<ref>{{عربی|بأبي من كان في قلبي له *** مرة حب قليل فسرق /// يا بني العباس فيكم ملك *** شعب الإحسان منه تفترق /// إنما هارون خير كله *** مات كل الشر مذ يوم خلق}}.</ref>. | ||
«ابراهیم موصلی» آوازهخوان معروف این [[شعر]] را خواند و هارون به ابو العتاهیه و ابراهیم هریک یکصد هزار درهم و یکصد [[جامه]] [[پاداش]] داد<ref>الاغانى، ج۴، ص۷۴.</ref>. | «ابراهیم موصلی» آوازهخوان معروف این [[شعر]] را خواند و هارون به ابو العتاهیه و ابراهیم هریک یکصد هزار درهم و یکصد [[جامه]] [[پاداش]] داد<ref>الاغانى، ج۴، ص۷۴.</ref>. هارون شیفته کنیزکان و کامجویی از آنان بود و در این میدان، حدی نمیشناخت. او با «غادر» کنیز برادرش [[هادی]] ماجرایی به این شرح دارد: «غادر، [[زیباترین]] و خوشنواترین کنیز بود و هادی او را بسیار [[دوست]] میداشت. او با خود اندیشید که پس از مرگش، برادرش هارون، غادر را به زنی خواهد گرفت. این بود که به هارون گفت: از تو میخواهم تا [[سوگند]] یاد کنی که پس از من غادر را به زنی نگیری. هارون سوگند یاد کرد. آنگاه هادی از هارون [[پیمان]] گرفت تا در صورت [[پیمانشکنی]] و نادیدن انگاشتن سوگند خود، پیاده به [[حج]] رود، همسرانش مطلّقه و غلامانش [[آزاد]] باشند و هرچه دارد در [[راه خدا]] [[انفاق]] کند، سپس غادر را [[سوگند]] داد و او سوگند یاد کرد. یک ماه از این ماجرا گذشته بود که [[هادی]] مرد و با [[هارون]] به عنوان [[خلیفه]] [[بیعت]] شد. در این هنگام هارون پیکی نزد غادر فرستاد و از او [[خواستگاری]] کرد»<ref>نساء الخلفاء، ص۴۶.</ref>. | ||
هارون شیفته | |||
«غادر، [[زیباترین]] و خوشنواترین کنیز بود و هادی او را بسیار [[دوست]] میداشت. او با خود اندیشید که پس از مرگش، برادرش هارون، غادر را به زنی خواهد گرفت. این بود که به هارون گفت: از تو میخواهم تا [[سوگند]] یاد کنی که پس از من غادر را به زنی نگیری. هارون سوگند یاد کرد. آنگاه هادی از هارون [[پیمان]] گرفت تا در صورت [[پیمانشکنی]] و نادیدن انگاشتن سوگند خود، پیاده به [[حج]] رود، همسرانش مطلّقه و غلامانش [[آزاد]] باشند و هرچه دارد در [[راه خدا]] [[انفاق]] کند، سپس غادر را [[سوگند]] داد و او سوگند یاد کرد. یک ماه از این ماجرا گذشته بود که [[هادی]] مرد و با [[هارون]] به عنوان [[خلیفه]] [[بیعت]] شد. در این هنگام هارون پیکی نزد غادر فرستاد و از او [[خواستگاری]] کرد»<ref>نساء الخلفاء، ص۴۶.</ref>. | |||
[[اشتیاق]] فراوان هارون به [[آواز]] سبب شد تا آلات [[موسیقی]] در کاخش فراهم آورده شود. او از خوانندگان خواست تا یکصد گونه آواز را برگزیده، سپس ده و در نهایت سه آواز برگزینند و آنان چنین کردند<ref>الاغانى، ج۱، ص۷.</ref>. | [[اشتیاق]] فراوان هارون به [[آواز]] سبب شد تا آلات [[موسیقی]] در کاخش فراهم آورده شود. او از خوانندگان خواست تا یکصد گونه آواز را برگزیده، سپس ده و در نهایت سه آواز برگزینند و آنان چنین کردند<ref>الاغانى، ج۱، ص۷.</ref>. | ||
«ابراهیم موصلی»، آوازهخوان بلند آوازه که با هادی [[پیمان]] بسته بود پس از او آواز نخواند، دم فرو بسته، [[وفادار]] به پیمان ماند، هارون از او خواست تا آواز بخواند، اما او سرباز زد. هارون او را به [[زندان]] افکند و زمانی او را از زندان آزاد کرد که ابراهیم پذیرفت آواز بخواند و پیمان [[شکست]] و در مجلس هارون آواز خواند<ref>الاغانى، ج۱، ص۱۶۲.</ref>. | «ابراهیم موصلی»، آوازهخوان بلند آوازه که با هادی [[پیمان]] بسته بود پس از او آواز نخواند، دم فرو بسته، [[وفادار]] به پیمان ماند، هارون از او خواست تا آواز بخواند، اما او سرباز زد. هارون او را به [[زندان]] افکند و زمانی او را از زندان آزاد کرد که ابراهیم پذیرفت آواز بخواند و پیمان [[شکست]] و در مجلس هارون آواز خواند<ref>الاغانى، ج۱، ص۱۶۲.</ref>. هارون به این اندازه رویگردانی از اصول [[شریعت]] بسنده نکرده، بلکه [[آلوده]] میو میگساری بود و هرگاه که بر خوان شراب مینشست سوگلیهای خود را فرا میخواند تا [[لذت]] و کامیابیاش به کمال برسد<ref>التاج، ص۳۷.</ref>. | ||
هارون به این اندازه رویگردانی از اصول [[شریعت]] بسنده نکرده، بلکه [[آلوده]] میو میگساری بود و هرگاه که بر خوان شراب مینشست سوگلیهای خود را فرا میخواند تا [[لذت]] و کامیابیاش به کمال برسد<ref>التاج، ص۳۷.</ref>. | |||
«[[حماد بن اسحاق]]» از پدرش نقل میکند: «شبی [[هارون الرشید]] مرا فرا خواند و من بر او وارد شدم. کنیزکی را نزد او دیدم که [[جامه]] و شلواری سرخ فام بر تن داشت. چون کنیزک آواز خواند هارون پرسید: این آهنگ از کیست؟ گفتم: از آن من است ای [[امیر مؤمنان]]!. هارون گفت: آهنگ «ابن سریج» بخوان و من خواندم. هارون دستخوش طرب شد و جامی از مِیْ نوشید و جامی به کنیزک داد و جامی به من نوشاند»<ref>الاغانى، ج۵، ص۱۲۶- ۱۲۷.</ref>. | |||
«نرد» و «شطرنج»<ref>الاغانى، ج۹، ص۱۲۶- ۱۲۷.</ref> از بازیهای و مورد علاقه شدید هارون بود و در این راه [[اموال]] زیادی [[هزینه]] کرد. در برابر این گشادهدستیها و علاقه و [[محبت]] به [[بدکاران]] و مطربان و [[کنیزکان]]، میبینیم که [[هارون]] در برخورد با [[علویان]]، موضعگیری کاملا خصمانه و کینهتوزانهای داشت و آن هنگام که به [[قدرت]] رسید و زمام [[حکومت]] را به دست گرفت [[سوگند]] یاد کرد که علویان را از پای در آورده و بکشد. او آنچه در [[دل]] داشت در قالب این عبارت بر زبان آورده، چنین گفت: «به [[خدا]] سوگند، که علویان و [[شیعیان]] آنان را خواهم کشت»<ref>الاغانى، ج۵، ص۲۲۵.</ref>. | «نرد» و «شطرنج»<ref>الاغانى، ج۹، ص۱۲۶- ۱۲۷.</ref> از بازیهای و مورد علاقه شدید هارون بود و در این راه [[اموال]] زیادی [[هزینه]] کرد. در برابر این گشادهدستیها و علاقه و [[محبت]] به [[بدکاران]] و مطربان و [[کنیزکان]]، میبینیم که [[هارون]] در برخورد با [[علویان]]، موضعگیری کاملا خصمانه و کینهتوزانهای داشت و آن هنگام که به [[قدرت]] رسید و زمام [[حکومت]] را به دست گرفت [[سوگند]] یاد کرد که علویان را از پای در آورده و بکشد. او آنچه در [[دل]] داشت در قالب این عبارت بر زبان آورده، چنین گفت: «به [[خدا]] سوگند، که علویان و [[شیعیان]] آنان را خواهم کشت»<ref>الاغانى، ج۵، ص۲۲۵.</ref>. | ||
او در این راه به سوگند خود [[وفادار]] ماند و جمعی بزرگ از بزرگان علویان که در [[دانش]] و [[پرهیزگاری]] [[برترین]] و سرآمد [[مسلمانان]] بودند، کشت. زمانی که دید مسلمانان بیشماری به [[زیارت مرقد امام حسین]]{{ع}} میروند، به دستور او خانههای اطراف [[مرقد امام حسین]]{{ع}} را ویران کرده، درخت سدری که در کنار [[قبر مطهر امام]] قرار داشت از ریشه درآوردند<ref>الاغانى، ج۲، ص۱۹؛ الامالى، ص۲۰۶.</ref>. | او در این راه به سوگند خود [[وفادار]] ماند و جمعی بزرگ از بزرگان علویان که در [[دانش]] و [[پرهیزگاری]] [[برترین]] و سرآمد [[مسلمانان]] بودند، کشت. زمانی که دید مسلمانان بیشماری به [[زیارت مرقد امام حسین]]{{ع}} میروند، به دستور او خانههای اطراف [[مرقد امام حسین]]{{ع}} را ویران کرده، درخت سدری که در کنار [[قبر مطهر امام]] قرار داشت از ریشه درآوردند<ref>الاغانى، ج۲، ص۱۹؛ الامالى، ص۲۰۶.</ref>. | ||
او همچنین [[فرمان]] داد [[زمین]] [[کربلا]] را شخم بزنند تا هیچ اثر و نشانهای از [[قبر امام حسین]]{{ع}} برجای نماند. این کار هارون و دیگر جنایتهای او بیپاسخ نماند و حضرت | او همچنین [[فرمان]] داد [[زمین]] [[کربلا]] را شخم بزنند تا هیچ اثر و نشانهای از [[قبر امام حسین]]{{ع}} برجای نماند. این کار هارون و دیگر جنایتهای او بیپاسخ نماند و حضرت قادر [[قهار]] در همان سال او را در [[خراسان]] به هلاکت [[ابدی]] رساند<ref>تاریخ کربلاء، ص۱۹۸.</ref>. | ||
بیبند و باریهای [[اخلاقی]] هارون [[جامعه اسلامی]] [[امت]] را به [[تسخیر]] خود درآورد و هرآنچه که هارون بدان دست میزد و مرتکب آن میشد در میان [[مردم]] رواج یافت. [[بغداد]] آن [[روز]] که مرکز [[خلافت اسلامی]] بود، صحنهای برای [[سرگرمیها]]، مجالس رقص، میفروشی، [[وادادگی]] اخلاقی و [[هرزگی]] شد، تا جایی که این دوره با این ویژگیها از دیگر عصرها بازشناخته و متمایز شد. | بیبند و باریهای [[اخلاقی]] هارون [[جامعه اسلامی]] [[امت]] را به [[تسخیر]] خود درآورد و هرآنچه که هارون بدان دست میزد و مرتکب آن میشد در میان [[مردم]] رواج یافت. [[بغداد]] آن [[روز]] که مرکز [[خلافت اسلامی]] بود، صحنهای برای [[سرگرمیها]]، مجالس رقص، میفروشی، [[وادادگی]] اخلاقی و [[هرزگی]] شد، تا جایی که این دوره با این ویژگیها از دیگر عصرها بازشناخته و متمایز شد. | ||
اشعار [[شاعران]] آن دوره، تأثیرپذیریشان را از سرگرمیهای دربار، [[عشق]] به کنیزکان و [[لذتجویی]] از می، منعکس میکند. | |||
«ابو نؤاس» تمام توان خود را به کار بست تا در اشعار خود از: جام، ساقی، میگساران و ندیمان بگوید. او چنان ماهرانه این کار را میکرد که مردم شیفته «خمریات» (اشعاری که در وصف شراب سروده بود) او شدند. | اشعار [[شاعران]] آن دوره، تأثیرپذیریشان را از سرگرمیهای دربار، [[عشق]] به کنیزکان و [[لذتجویی]] از می، منعکس میکند. «ابو نؤاس» تمام توان خود را به کار بست تا در اشعار خود از: جام، ساقی، میگساران و ندیمان بگوید. او چنان ماهرانه این کار را میکرد که مردم شیفته «خمریات» (اشعاری که در وصف شراب سروده بود) او شدند. | ||
از دیگر ویژگیهای این دوره، پدید آمدن شکاف عمیق طبقاتی بود و [[فقر]] و [[بینوایی]] فراگیر شد. در حالیکه میلیونها [[مسلمان]] از حداقل نیازهای [[زندگی]] [[محروم]] بوده، از [[گرسنگی]] و نداشتن [[پوشاک]] [[رنج]] میبردند، اما ثروتهای آنان؛ یعنی موجودی [[بیت المال]] در [[بغداد]] و نزد طبقه خاصی از [[خلفا]] و خلیفهزادگان و بستگان آنان، [[وزیران]]، آوازهخوانان، میگساران، [[جاسوسان]]، خبرچینان و آنان که از خوان به ناحق گسترده [[خلافت]] بهرهمند بودند، انباشت شده بود. پدیده شوم فقر، زمینه را برای پیدایش [[کفر]] فراهم آورد و این دوره [[شاهد]] ظهور جنبشهای [[الحادی]] و فعالیت آنها در میان [[مردم]] سادهاندیش بود. | از دیگر ویژگیهای این دوره، پدید آمدن شکاف عمیق طبقاتی بود و [[فقر]] و [[بینوایی]] فراگیر شد. در حالیکه میلیونها [[مسلمان]] از حداقل نیازهای [[زندگی]] [[محروم]] بوده، از [[گرسنگی]] و نداشتن [[پوشاک]] [[رنج]] میبردند، اما ثروتهای آنان؛ یعنی موجودی [[بیت المال]] در [[بغداد]] و نزد طبقه خاصی از [[خلفا]] و خلیفهزادگان و بستگان آنان، [[وزیران]]، آوازهخوانان، میگساران، [[جاسوسان]]، خبرچینان و آنان که از خوان به ناحق گسترده [[خلافت]] بهرهمند بودند، انباشت شده بود. پدیده شوم فقر، زمینه را برای پیدایش [[کفر]] فراهم آورد و این دوره [[شاهد]] ظهور جنبشهای [[الحادی]] و فعالیت آنها در میان [[مردم]] سادهاندیش بود. | ||
«و الهاوزن» درباره این [[جنبشها]] و [[حمایت]] [[عباسیان]] از آنها میگوید: «ارتباط تنگاتنگی میان [[دعوت]] عباسیان برای رسیدن به [[قدرت]] و [[جنبش]] [[زندیقان]] وجود داشت... عباسیان در آغاز کار، زندیقان را گرد خود جمع کرده، پس از روزگاری آنان را از خود دور کردند»<ref>الدولة العربیه، ص۴۸۹.</ref>. | «و الهاوزن» درباره این [[جنبشها]] و [[حمایت]] [[عباسیان]] از آنها میگوید: «ارتباط تنگاتنگی میان [[دعوت]] عباسیان برای رسیدن به [[قدرت]] و [[جنبش]] [[زندیقان]] وجود داشت... عباسیان در آغاز کار، زندیقان را گرد خود جمع کرده، پس از روزگاری آنان را از خود دور کردند»<ref>الدولة العربیه، ص۴۸۹.</ref>. | ||
قابل توجه است که جنبشهای ویرانگری مانند «مزدکیان» در آن [[روزگار]] همهجا پراکنده شد، مروجان این جنبش، با بودن [[خلیفه]] [[اسلامی]]! به رها شدن از قیدوبندهای [[اخلاقی]] و معیارها و [[ارزشها]] و به گونهای از اشتراکیت فرا میخواندند. «[[شهرستانی]]» درباره [[مزدک]] میگوید: «مزدک [[زنان]] و [[اموال]] را بر یکدیگر [[مباح]] و روا کرد و همانگونه که مردم در اموال، [[آتش]] و چراگاه [[شریک]] یکدیگر میشدند، آنان را در زنان شریک گرداند»<ref>عبد الکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج۱، ص۲۲۹.</ref>. | قابل توجه است که جنبشهای ویرانگری مانند «مزدکیان» در آن [[روزگار]] همهجا پراکنده شد، مروجان این جنبش، با بودن [[خلیفه]] [[اسلامی]]! به رها شدن از قیدوبندهای [[اخلاقی]] و معیارها و [[ارزشها]] و به گونهای از اشتراکیت فرا میخواندند. «[[شهرستانی]]» درباره [[مزدک]] میگوید: «مزدک [[زنان]] و [[اموال]] را بر یکدیگر [[مباح]] و روا کرد و همانگونه که مردم در اموال، [[آتش]] و چراگاه [[شریک]] یکدیگر میشدند، آنان را در زنان شریک گرداند»<ref>عبد الکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج۱، ص۲۲۹.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۵۳.</ref> | ||
<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | |||
==موضعگیری [[هارون]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}}== | ==موضعگیری [[هارون]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}}== | ||
[[هارون الرشید]] بیش از خلفای پیش از خود در مورد امام کاظم{{ع}} حساسیت داشت و نسبت به او [[کینه]] میورزید. همین امر سبب شد تا هارون با انگیزه بازداشتن [[امام]] از حرکتها و فعالیتهای هدایتگرانهاش او را زیر نظر بگیرد و در محاصره قرار دهد. برای رسیدن به این [[هدف]] راههای گوناگون و زیرکانهای در پیش گرفت که احضار مکرر امام{{ع}} به دربار، بازداشتهای متوالی امام{{ع}} و تلاش برای [[ترور]] [[یاران]] و [[شیعیان]] آن حضرت و به [[زندان]] افکندن برخی از آنان از آن جمله بود. یکی دیگر از راههایی که هارون در راه [[مبارزه]] با امام{{ع}} پیمود، گماردن انبوه جاسوسانی بود تا هرحرکتی که از امام و یاران او سر بزند به اطلاع [[خلیفه]] برسانند. هرگاه یکی از این جاسوسان خبری محرمانه از امام{{ع}} برای هارون میبرد مورد [[تکریم]] و [[تشویق]] او قرار میگرفت. هارون چنان خصمانه راه خود را در برخورد با [[علویان]]، به ویژه امام کاظم{{ع}} دنبال میکرد که [[چاپلوسان]] را بر آن داشت تا برای خوشایند خلیفه، سرهای علویان را از تن جدا کرده، چونان ارمغانی پربها به او پیشکش کنند. | [[هارون الرشید]] بیش از خلفای پیش از خود در مورد امام کاظم{{ع}} حساسیت داشت و نسبت به او [[کینه]] میورزید. همین امر سبب شد تا هارون با انگیزه بازداشتن [[امام]] از حرکتها و فعالیتهای هدایتگرانهاش او را زیر نظر بگیرد و در محاصره قرار دهد. برای رسیدن به این [[هدف]] راههای گوناگون و زیرکانهای در پیش گرفت که احضار مکرر امام{{ع}} به دربار، بازداشتهای متوالی امام{{ع}} و تلاش برای [[ترور]] [[یاران]] و [[شیعیان]] آن حضرت و به [[زندان]] افکندن برخی از آنان از آن جمله بود. یکی دیگر از راههایی که هارون در راه [[مبارزه]] با امام{{ع}} پیمود، گماردن انبوه جاسوسانی بود تا هرحرکتی که از امام و یاران او سر بزند به اطلاع [[خلیفه]] برسانند. هرگاه یکی از این جاسوسان خبری محرمانه از امام{{ع}} برای هارون میبرد مورد [[تکریم]] و [[تشویق]] او قرار میگرفت. هارون چنان خصمانه راه خود را در برخورد با [[علویان]]، به ویژه امام کاظم{{ع}} دنبال میکرد که [[چاپلوسان]] را بر آن داشت تا برای خوشایند خلیفه، سرهای علویان را از تن جدا کرده، چونان ارمغانی پربها به او پیشکش کنند. | ||
[[سیاست]] دراز مدتی که هارون نسبت به امام{{ع}} در پیش گرفت، محاصره، در [[انزوا]] قرار دادن امام و در نهایت [[گسستن]] پیوند او با [[امت]] بود. به همین جهت از هنگامی که با هارون به عنوان خلیفه [[بیعت]] شد، امام کاظم{{ع}} یا در زندان بود یا به اتهامهایی [[سیاسی]] مورد بازخواست هارون قرار گرفته، زمانی نیز مورد تکریم و [[بزرگداشت]] سالوسانه و منافقانه هارون واقع میشد. این [[رفتارها]] از ویژگیهای سیاست خصمانه هارون با امام{{ع}} بود. | [[سیاست]] دراز مدتی که هارون نسبت به امام{{ع}} در پیش گرفت، محاصره، در [[انزوا]] قرار دادن امام و در نهایت [[گسستن]] پیوند او با [[امت]] بود. به همین جهت از هنگامی که با هارون به عنوان خلیفه [[بیعت]] شد، امام کاظم{{ع}} یا در زندان بود یا به اتهامهایی [[سیاسی]] مورد بازخواست هارون قرار گرفته، زمانی نیز مورد تکریم و [[بزرگداشت]] سالوسانه و منافقانه هارون واقع میشد. این [[رفتارها]] از ویژگیهای سیاست خصمانه هارون با امام{{ع}} بود. | ||
برای [[شناخت]] روشها و برخورد آشکار، گوناگون و زیرکانهای که هارون با امام{{ع}} داشت تا [[حرکت]] و [[رسالت]] [[اهل بیت]]{{عم}} و یاران آنان را از بین ببرد نقلهایی را مورد بررسی قرار میدهیم: | برای [[شناخت]] روشها و برخورد آشکار، گوناگون و زیرکانهای که هارون با امام{{ع}} داشت تا [[حرکت]] و [[رسالت]] [[اهل بیت]]{{عم}} و یاران آنان را از بین ببرد نقلهایی را مورد بررسی قرار میدهیم: | ||
نخست: شامل روشهایی چندگانه و متضاد است که هارون در برخورد با امام{{ع}} داشته، گاهی حضرتش را مورد [[تکریم]] قرار میداد و زمانی طرح کشتن او را [[تدارک]] میدید و دیگر هنگام اعتراف میکرد «او امامی است که [[فرمانبرداری]] از او بر همگان [[واجب]] است». نگاهی به ماجراهای زیر، تناقضهای [[رفتاری]] [[هارون]] را به همگان آشکار میکند: | نخست: شامل روشهایی چندگانه و متضاد است که هارون در برخورد با امام{{ع}} داشته، گاهی حضرتش را مورد [[تکریم]] قرار میداد و زمانی طرح کشتن او را [[تدارک]] میدید و دیگر هنگام اعتراف میکرد «او امامی است که [[فرمانبرداری]] از او بر همگان [[واجب]] است». نگاهی به ماجراهای زیر، تناقضهای [[رفتاری]] [[هارون]] را به همگان آشکار میکند: | ||
۱. «[[فضل بن ربیع]]» میگوید: «من [[حاجب]] [[هارون الرشید]] بودم. روزی هارون خشمگینانه و درحالیکه شمشیری در دست داشت و آن را میچرخاند و زیرورو میکرد نزد من آمد و گفت: ای فضل، به خویشاوندیام با [[رسول اللّه]]{{صل}} اگر پسر عمویم را نزدم نیاوری سرت را از پیکرت برمیگیرم. پرسیدم: چه کسی را بیاورم؟ | ۱. «[[فضل بن ربیع]]» میگوید: «من [[حاجب]] [[هارون الرشید]] بودم. روزی هارون خشمگینانه و درحالیکه شمشیری در دست داشت و آن را میچرخاند و زیرورو میکرد نزد من آمد و گفت: ای فضل، به خویشاوندیام با [[رسول اللّه]]{{صل}} اگر پسر عمویم را نزدم نیاوری سرت را از پیکرت برمیگیرم. پرسیدم: چه کسی را بیاورم؟ گفت: این [[مرد]] [[حجازی]]. گفتم: کدام یک از حجازیان را؟ هارون گفت: موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب. | ||
گفت: این [[مرد]] [[حجازی]]. | |||
گفتم: کدام یک از حجازیان را؟ | |||
هارون گفت: موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب. | |||
فضل میگوید: از یکسو از اینکه او را نزد هارون ببرم از [[خدا]] میترسیدم و از سوی دیگر [[نافرمانی]] از هارون [[کیفر]] [[سختی]] برای من در پی داشت؛ لذا به هارون گفتم: چنین خواهم کرد. | فضل میگوید: از یکسو از اینکه او را نزد هارون ببرم از [[خدا]] میترسیدم و از سوی دیگر [[نافرمانی]] از هارون [[کیفر]] [[سختی]] برای من در پی داشت؛ لذا به هارون گفتم: چنین خواهم کرد. | ||
هارون از من دو تازیانه، دو «حصار» (ابزار [[شکنجه]] که دست و پا را در آن نهاده میفشرند) و دو جلاد خواست. من آنها را برای او فراهم کردم و روانه [[منزل]] [[ابو ابراهیم]]، موسی بن جعفر{{ع}} شده، به ویرانهای رفتم و بر در کوخی قرار گرفتم. در آنجا با [[جوانی]] سیاه روبرو شده، به او گفتم: از مولایت برای من [[اجازه]] ورود بگیر- خدایت [[رحمت]] کند- | هارون از من دو تازیانه، دو «حصار» (ابزار [[شکنجه]] که دست و پا را در آن نهاده میفشرند) و دو جلاد خواست. من آنها را برای او فراهم کردم و روانه [[منزل]] [[ابو ابراهیم]]، موسی بن جعفر{{ع}} شده، به ویرانهای رفتم و بر در کوخی قرار گرفتم. در آنجا با [[جوانی]] سیاه روبرو شده، به او گفتم: از مولایت برای من [[اجازه]] ورود بگیر- خدایت [[رحمت]] کند- | ||
او گفت: او [[دربان]] و حاجب ندارد وارد شو. | او گفت: او [[دربان]] و حاجب ندارد وارد شو. چون وارد شدم [[جوان]] سیهچردهای را دیدم که مقراضی (قیچی) در دست داشت و گوشتی (پوست سخت) که در اثر سجدههای فراوان و طولانی بر پیشانی و اطراف بینیاش روییده بود میبرید. گفتم: [[سلام]] و [[درود]] بر تو ای فرزند [[رسول خدا]]، هارون الرشید تو را خواسته است، او را [[اجابت]] کن. | ||
چون وارد شدم [[جوان]] سیهچردهای را دیدم که مقراضی (قیچی) در دست داشت و گوشتی (پوست سخت) که در اثر سجدههای فراوان و طولانی بر پیشانی و اطراف بینیاش روییده بود میبرید. گفتم: [[سلام]] و [[درود]] بر تو ای فرزند [[رسول خدا]]، هارون الرشید تو را خواسته است، او را [[اجابت]] کن. | |||
او گفت: [[رشید]] را با من چه کار؟ آیا [[آسایش]] و نعمتهایی که در [[اختیار]] دارد او را از پرداختن به من مشغول نکرده است؟ آنگاه شتابان برخاست و در آن حال میگفت: اگر [[روایت]] جدم [[رسول خدا]] را نشنیده بودم که فرمود: [[فرمانبرداری]] از [[سلطان]] به منظور «[[تقیه]]» [[واجب]] است، نمیآمدم<ref>شیخ صدوق با اسناد خود از «انس بن مالک» روایت کرده است که پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|طَاعَةُ السُّلْطَانِ وَاجِبَةٌ وَ مَنْ تَرَكَ طَاعَةَ السُّلْطَانِ فَقَدْ تَرَكَ طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دَخَلَ فِي نَهْيِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {{متن قرآن|وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ}}}}؛ فرمانبردارى از سلطان واجب است و هرکس از فرمان سلطان سرپیچى کند از فرمان خداوند سر برتافته و به نهى او اقدام کرده که همو فرموده است و خویشتن را به دست خویش در هلاکت میفکنید (نک: شیخ صدوق، امالى، ص۲۷۷، حدیث ۲).</ref>. | او گفت: [[رشید]] را با من چه کار؟ آیا [[آسایش]] و نعمتهایی که در [[اختیار]] دارد او را از پرداختن به من مشغول نکرده است؟ آنگاه شتابان برخاست و در آن حال میگفت: اگر [[روایت]] جدم [[رسول خدا]] را نشنیده بودم که فرمود: [[فرمانبرداری]] از [[سلطان]] به منظور «[[تقیه]]» [[واجب]] است، نمیآمدم<ref>شیخ صدوق با اسناد خود از «انس بن مالک» روایت کرده است که پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|طَاعَةُ السُّلْطَانِ وَاجِبَةٌ وَ مَنْ تَرَكَ طَاعَةَ السُّلْطَانِ فَقَدْ تَرَكَ طَاعَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ دَخَلَ فِي نَهْيِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ {{متن قرآن|وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ}}}}؛ فرمانبردارى از سلطان واجب است و هرکس از فرمان سلطان سرپیچى کند از فرمان خداوند سر برتافته و به نهى او اقدام کرده که همو فرموده است و خویشتن را به دست خویش در هلاکت میفکنید (نک: شیخ صدوق، امالى، ص۲۷۷، حدیث ۲).</ref>. | ||
به او گفتم: آماده [[خشم]] و [[کیفر]] باش- خدایت [[رحمت]] کند- ای [[ابو ابراهیم]]. | به او گفتم: آماده [[خشم]] و [[کیفر]] باش- خدایت [[رحمت]] کند- ای [[ابو ابراهیم]]. او گفت: آیا آنکه مالک [[دنیا]] و [[آخرت]] است در کنار من نیست؟ بدان که امروز [[هارون]] نمیتواند گزندی به من برساند- ان شاء [[اللّه]]- | ||
او گفت: آیا آنکه مالک [[دنیا]] و [[آخرت]] است در کنار من نیست؟ بدان که امروز [[هارون]] نمیتواند گزندی به من برساند- ان شاء [[اللّه]]- | |||
فضل میگوید: او را دیدم که سه بار دست خود را چرخاند و به سر خود اشاره کرد. نزد هارون بازگشته، بر او وارد شدم، او را همانند [[زنان]] فرزند مرده، [[سرگردان]] یافتم. چون مرا دید گفت: ای فضل، و من لبیک گفتم | فضل میگوید: او را دیدم که سه بار دست خود را چرخاند و به سر خود اشاره کرد. نزد هارون بازگشته، بر او وارد شدم، او را همانند [[زنان]] فرزند مرده، [[سرگردان]] یافتم. چون مرا دید گفت: ای فضل، و من لبیک گفتم | ||
گفت: پسر عمویم را آوردی؟ | گفت: پسر عمویم را آوردی؟ | ||
| خط ۲۰۳: | خط ۲۰۱: | ||
فضل میگوید: به خانهای که [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در آن بود رفتم. او در حال [[نماز]] بود. نشستم تا نماز خود را تمام کرد، سپس خندان به سوی من آمده، او به من گفت: میدانم به چه مقصودی آمدهای. مهلتم ده تا دو رکعت نماز بگزارم. | فضل میگوید: به خانهای که [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در آن بود رفتم. او در حال [[نماز]] بود. نشستم تا نماز خود را تمام کرد، سپس خندان به سوی من آمده، او به من گفت: میدانم به چه مقصودی آمدهای. مهلتم ده تا دو رکعت نماز بگزارم. | ||
فضل میگوید: خواسته او را [[اجابت]] کردم و او برخاسته وضویی کامل ساخت، دو رکعت نماز در کمال خوبی گزارد، حرزی (دعایی) خواند و ناگهان ناپدید شد. نمیدانستم [[زمین]] او را فرو بلعید یا [[آسمان]] او را ربود. نزد [[هارون]] باز گشتم و ماجرا را برای او گفتم. | فضل میگوید: خواسته او را [[اجابت]] کردم و او برخاسته وضویی کامل ساخت، دو رکعت نماز در کمال خوبی گزارد، حرزی (دعایی) خواند و ناگهان ناپدید شد. نمیدانستم [[زمین]] او را فرو بلعید یا [[آسمان]] او را ربود. نزد [[هارون]] باز گشتم و ماجرا را برای او گفتم. | ||
هارون شروع به [[گریستن]] کرد و گفت: [[خداوند]] او را از گزند من ایمن گرداند»<ref>بحار الانوار، ج۹۴، ص۳۳۲ (به نقل از مهج الدعوات، ص۳۰- ۳۱)؛ عوالم العلوم (الامام موسى بن جعفر)، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | هارون شروع به [[گریستن]] کرد و گفت: [[خداوند]] او را از گزند من ایمن گرداند»<ref>بحار الانوار، ج۹۴، ص۳۳۲ (به نقل از مهج الدعوات، ص۳۰- ۳۱)؛ عوالم العلوم (الامام موسى بن جعفر)، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۵۹-۱۷۹.</ref> | ||
==موضعگیری [[امام کاظم]]{{ع}} نسبت به [[حکومت]] [[هارون الرشید]]== | ==موضعگیری [[امام کاظم]]{{ع}} نسبت به [[حکومت]] [[هارون الرشید]]== | ||
| خط ۲۵۱: | خط ۲۴۹: | ||
در این حال [[ابو الحسن]]، [[امام کاظم]]{{ع}} به [[قبر رسول خدا]] نزدیک شد و گفت: | در این حال [[ابو الحسن]]، [[امام کاظم]]{{ع}} به [[قبر رسول خدا]] نزدیک شد و گفت: | ||
{{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَهْ}}؛ درود بر تو ای رسول خدا، درود بر تو ای پدر. | {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَهْ}}؛ درود بر تو ای رسول خدا، درود بر تو ای پدر. | ||
هارون الرشید با دیدن این صحنه رنگ باخت و خشم در چهرهاش نمایان شد»<ref>کامل الزیارات، ص۸، ب ۳؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۳۶ (به نقل از کامل الزیارات، ص۸، ب ۳)؛ مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۳۴۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | هارون الرشید با دیدن این صحنه رنگ باخت و خشم در چهرهاش نمایان شد»<ref>کامل الزیارات، ص۸، ب ۳؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۳۶ (به نقل از کامل الزیارات، ص۸، ب ۳)؛ مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۳۴۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۷۹.</ref> | ||
===امام کاظم{{ع}} و | ===امام کاظم{{ع}} و جماعت صالحان=== | ||
[[امام کاظم]]{{ع}} در چارچوب شیوه [[تربیتی]] خود گامهای بلندی برداشته بود و میبایست این روند را همچنان دنبال کند تا به اهداف خود دست یابد، از جمله: | [[امام کاظم]]{{ع}} در چارچوب شیوه [[تربیتی]] خود گامهای بلندی برداشته بود و میبایست این روند را همچنان دنبال کند تا به اهداف خود دست یابد، از جمله: | ||
[[استوار]] کردن و عمق بخشیدن آنچه که پیشتر برای این ساختار پی ریخته بود و نیز [[هدایت]] توانمندیها به سوی هدفهای بزرگی که [[امامان]]{{عم}} در راه آن تلاش میکردند، مانند: | [[استوار]] کردن و عمق بخشیدن آنچه که پیشتر برای این ساختار پی ریخته بود و نیز [[هدایت]] توانمندیها به سوی هدفهای بزرگی که [[امامان]]{{عم}} در راه آن تلاش میکردند، مانند: | ||
| خط ۲۶۰: | خط ۲۵۸: | ||
# ایستادن در برابر حذف فیزیکی که از سوی [[خلفا]] و به هنگام [[احساس]] افزایش [[پیروان]] امامان{{ع}} طراحی میشد. | # ایستادن در برابر حذف فیزیکی که از سوی [[خلفا]] و به هنگام [[احساس]] افزایش [[پیروان]] امامان{{ع}} طراحی میشد. | ||
[[هارون الرشید]] [[ترس]] خود را از امام کاظم{{ع}} ابراز کرده، گفت: «اگر مناسب جایگاه و [[منزلت امام]]{{ع}} به او [[دهش]] کند، از [[قیام]] او بر ضد خود و نیز [[آراستن]] و [[تجهیز]] یکصد هزار [[شمشیر]] به دست به منظور از میان برداشتن [[سلطنت]] [[هارون]] ایمن نخواهد بود». | [[هارون الرشید]] [[ترس]] خود را از امام کاظم{{ع}} ابراز کرده، گفت: «اگر مناسب جایگاه و [[منزلت امام]]{{ع}} به او [[دهش]] کند، از [[قیام]] او بر ضد خود و نیز [[آراستن]] و [[تجهیز]] یکصد هزار [[شمشیر]] به دست به منظور از میان برداشتن [[سلطنت]] [[هارون]] ایمن نخواهد بود». | ||
همین امر [[امام]]{{ع}} را بر آن میداشت تا به منظور [[حفظ]] مکتب و خط [[اهل بیت]] از گزند مدعیان، فعالیت خود را در چند زمینه دنبال کند. از همین رو تلاش خود را در این عرصهها آغاز کرد.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | همین امر [[امام]]{{ع}} را بر آن میداشت تا به منظور [[حفظ]] مکتب و خط [[اهل بیت]] از گزند مدعیان، فعالیت خود را در چند زمینه دنبال کند. از همین رو تلاش خود را در این عرصهها آغاز کرد.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۸۳.</ref> | ||
===عرصه سیاسی=== | ===عرصه سیاسی=== | ||
| خط ۲۸۳: | خط ۲۸۱: | ||
صفوان گفت: من سالخورده و فرتوت شدهام و [[غلامان]] آنگونه که باید به کارها رسیدگی نمیکنند. هارون گفت: هیهاتهیهات این سخنها بهانه است. من میدانم که [[موسی بن جعفر]] تو را به چنین اقدامی برانگیخته است. | صفوان گفت: من سالخورده و فرتوت شدهام و [[غلامان]] آنگونه که باید به کارها رسیدگی نمیکنند. هارون گفت: هیهاتهیهات این سخنها بهانه است. من میدانم که [[موسی بن جعفر]] تو را به چنین اقدامی برانگیخته است. | ||
صفوان گفت: مرا چه به موسی بن جعفر؟ | صفوان گفت: مرا چه به موسی بن جعفر؟ | ||
هارون گفت: این بهانه و عذر را واگذار. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر به جهت [[همنشینی]] خوب و [[پسندیده]] تو نبود، تو را میکشتم»<ref>رجال نجاشى، ص۱۹۸، ش۵۲۵. صفوان را از آنرو «اسدى» مىخوانند که همپیمان «بنى اسد» ساکن کوفه بود (نک: اختیار معرفة الرجال، ص۴۴۰، حدیث ۸۲۸).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | هارون گفت: این بهانه و عذر را واگذار. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر به جهت [[همنشینی]] خوب و [[پسندیده]] تو نبود، تو را میکشتم»<ref>رجال نجاشى، ص۱۹۸، ش۵۲۵. صفوان را از آنرو «اسدى» مىخوانند که همپیمان «بنى اسد» ساکن کوفه بود (نک: اختیار معرفة الرجال، ص۴۴۰، حدیث ۸۲۸).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۸۴.</ref> | ||
====تأکید بر | ====تأکید بر پایبندی به اصل «[[تقیه]]»==== | ||
از دیگر مواردی که [[امام کاظم]]{{ع}} در پرورش [[فکری]] و [[روحی]] [[شیعیان]] خود سخت بر آن تأکید داشت و آن را با اهمیت میشمرد، مسأله «تقیه» بود،؛ چراکه این اصل، به عنوان دژی مستحکم از کیان [[شیعه]] [[حفاظت]] کرده، آن را از گزند ضربات و [[تهاجم]] خارجی [[ایمنی]] میبخشید. | از دیگر مواردی که [[امام کاظم]]{{ع}} در پرورش [[فکری]] و [[روحی]] [[شیعیان]] خود سخت بر آن تأکید داشت و آن را با اهمیت میشمرد، مسأله «تقیه» بود،؛ چراکه این اصل، به عنوان دژی مستحکم از کیان [[شیعه]] [[حفاظت]] کرده، آن را از گزند ضربات و [[تهاجم]] خارجی [[ایمنی]] میبخشید. | ||
«معمّر بن خلّاد» میگوید: از [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} درباره کار برای [[والیان]] پرسیدم، او گفت: [[ابو جعفر]] ([[امام باقر]]{{ع}}) گفت: {{متن حدیث|التَّقِيَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ}}؛ تقیه [[آیین]] من و آیین [[پدران]] من است و هرکه در جایی که باید تقیه نکند [[ایمان]] ندارد<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۰۴، حدیث ۲۱۳۵۹، ب ۲۴ کتاب الأمر و النهی.</ref>. | «معمّر بن خلّاد» میگوید: از [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} درباره کار برای [[والیان]] پرسیدم، او گفت: [[ابو جعفر]] ([[امام باقر]]{{ع}}) گفت: {{متن حدیث|التَّقِيَّةُ دِينِي وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ}}؛ تقیه [[آیین]] من و آیین [[پدران]] من است و هرکه در جایی که باید تقیه نکند [[ایمان]] ندارد<ref>وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۰۴، حدیث ۲۱۳۵۹، ب ۲۴ کتاب الأمر و النهی.</ref>. | ||
«[[درست بن ابی منصور]]» میگوید: «در محضر [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} بودم. «[[کمیت بن زید]]» نیز حضور داشت. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: تویی که سرودهای: «اکنون نزد بنی [[امیه]] میروم؛ و تمام امور (چیزها) باید به سوی [[سرنوشت]] خود بروند؟»<ref>{{عربی|فَالْآنَ صِرْتُ إِلَى أُمَيَّةَ *** وَ الْأُمُورُ إِلَى مَصَايِرَ}}.</ref>. | «[[درست بن ابی منصور]]» میگوید: «در محضر [[ابو الحسن موسی]]{{ع}} بودم. «[[کمیت بن زید]]» نیز حضور داشت. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: تویی که سرودهای: «اکنون نزد بنی [[امیه]] میروم؛ و تمام امور (چیزها) باید به سوی [[سرنوشت]] خود بروند؟»<ref>{{عربی|فَالْآنَ صِرْتُ إِلَى أُمَيَّةَ *** وَ الْأُمُورُ إِلَى مَصَايِرَ}}.</ref>. | ||
کمیت گفت: آری. من آن را سرودهام. به [[خدا]] [[سوگند]]، هرگز از [[ایمان]] و اعتقادم دست برنداشته، همچنان [[دوستدار]] شما و با [[دشمنان]] شما [[دشمن]] هستم، اما آنچه سرودهام از موضع [[تقیه]] بوده است. | کمیت گفت: آری. من آن را سرودهام. به [[خدا]] [[سوگند]]، هرگز از [[ایمان]] و اعتقادم دست برنداشته، همچنان [[دوستدار]] شما و با [[دشمنان]] شما [[دشمن]] هستم، اما آنچه سرودهام از موضع [[تقیه]] بوده است. | ||
امام{{ع}} فرمود: تقیه حتی در [[نوشیدن شراب]] آنگاه که خطری فرد را [[تهدید]] کند روا و جایز است»<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۶۵، حدیث ۳۶۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | امام{{ع}} فرمود: تقیه حتی در [[نوشیدن شراب]] آنگاه که خطری فرد را [[تهدید]] کند روا و جایز است»<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۶۵، حدیث ۳۶۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۸۶.</ref> | ||
==== | ====نفوذ در دستگاه حکومتی==== | ||
[[امام کاظم]]{{ع}} نقش فعالی در نفوذ در [[مناصب]] دولتی از طریق [[یاران]] خود ایفا کرد و در نتیجه، [[یاران امام]]{{ع}} موقعیتهای [[سیاسی]] ممتاز و برجستهای در دستگاه [[خلیفه عباسی]] به دست آورند. امام{{ع}} آنان را میستود و از کار ایشان [[قدردانی]] میکرد، مشروط بر اینکه با [[مؤمنان]] [[همکاری]] کرده، نیازهای ایشان را برطرف کنند و در غیر این صورت غرض از [[مأموریت]] ایشان را نقض شده و منتفی میدانست. در اینجا اسامی آن دسته از [[یاران امام کاظم]]{{ع}} را که منصبهای مهمی در دستگاه [[عباسیان]] به دست آورده و از [[عالمان]] بزرگ و [[جلیل القدر]] بودند، برمیشمریم: | [[امام کاظم]]{{ع}} نقش فعالی در نفوذ در [[مناصب]] دولتی از طریق [[یاران]] خود ایفا کرد و در نتیجه، [[یاران امام]]{{ع}} موقعیتهای [[سیاسی]] ممتاز و برجستهای در دستگاه [[خلیفه عباسی]] به دست آورند. امام{{ع}} آنان را میستود و از کار ایشان [[قدردانی]] میکرد، مشروط بر اینکه با [[مؤمنان]] [[همکاری]] کرده، نیازهای ایشان را برطرف کنند و در غیر این صورت غرض از [[مأموریت]] ایشان را نقض شده و منتفی میدانست. در اینجا اسامی آن دسته از [[یاران امام کاظم]]{{ع}} را که منصبهای مهمی در دستگاه [[عباسیان]] به دست آورده و از [[عالمان]] بزرگ و [[جلیل القدر]] بودند، برمیشمریم: | ||
# [[علی بن یقطین]]: پدر او «یقطین» در [[کوفه]] پرورش یافت و در آنجا پارچه میفروخت. او [[معتقد]] به [[امامت امامان معصوم]]{{عم}} بود. به دستگاه [[ابو العباس سفاح]]، منصور و [[مهدی]]، [[خلفای عباسی]] پیوست. زمانی که یقطین بدرود [[زندگی]] گفت فرزندش علی به جای پدر نشست و رابطه محکمی با عباسیان برقرار کرد و منصبهای مهمی را در [[دولت]] عباسیان به دست گرفت. او در دستگاه عباسیان به [[یاری]] و [[خدمت]] به مؤمنان پرداخت، شماری از آنان را [[زن]] داد و به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[هزینه]] بخش بزرگی از آنان را بر عهده داشت. «سلیمان» کاتب [[علی بن یقطین]] میگوید: «طبق محاسبهای که انجام دادم در هرسال ۱۵۰ نفر از طرف [[علی بن یقطین]] به [[حج]] رفته، [[مناسک حج]] به جای میآوردند. کمترین مبلغی که به آنان داده میشد، هفت صد درهم و بیشترین آن ده هزار درهم بود. او سه یا چهار تن از [[فرزندان امام کاظم]]{{ع}} را به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[اموال]] فراوانی را در [[امور خیر]] [[انفاق]] کرد». عالیترین [[منصب]] را در [[روزگار]] [[مهدی عباسی]] به دست آورد و پس از [[مهدی]]، [[هارون الرشید]] او را به عنوان [[وزیر]] خود برگزید<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۳۰، حدیث ۸۰۵؛ ص۴۳۳، حدیث ۸۱۵؛ ص۴۳۴، حدیث ۸۱۹- ۸۲۰؛ ص۴۳۷، حدیث ۸۳۴؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۲۸.</ref>. او ارتباط پنهانی و پیوستهای با [[امام کاظم]]{{ع}} داشت. | # [[علی بن یقطین]]: پدر او «یقطین» در [[کوفه]] پرورش یافت و در آنجا پارچه میفروخت. او [[معتقد]] به [[امامت امامان معصوم]]{{عم}} بود. به دستگاه [[ابو العباس سفاح]]، منصور و [[مهدی]]، [[خلفای عباسی]] پیوست. زمانی که یقطین بدرود [[زندگی]] گفت فرزندش علی به جای پدر نشست و رابطه محکمی با عباسیان برقرار کرد و منصبهای مهمی را در [[دولت]] عباسیان به دست گرفت. او در دستگاه عباسیان به [[یاری]] و [[خدمت]] به مؤمنان پرداخت، شماری از آنان را [[زن]] داد و به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[هزینه]] بخش بزرگی از آنان را بر عهده داشت. «سلیمان» کاتب [[علی بن یقطین]] میگوید: «طبق محاسبهای که انجام دادم در هرسال ۱۵۰ نفر از طرف [[علی بن یقطین]] به [[حج]] رفته، [[مناسک حج]] به جای میآوردند. کمترین مبلغی که به آنان داده میشد، هفت صد درهم و بیشترین آن ده هزار درهم بود. او سه یا چهار تن از [[فرزندان امام کاظم]]{{ع}} را به [[خانه]] [[بخت]] فرستاد و [[اموال]] فراوانی را در [[امور خیر]] [[انفاق]] کرد». عالیترین [[منصب]] را در [[روزگار]] [[مهدی عباسی]] به دست آورد و پس از [[مهدی]]، [[هارون الرشید]] او را به عنوان [[وزیر]] خود برگزید<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۴۳۰، حدیث ۸۰۵؛ ص۴۳۳، حدیث ۸۱۵؛ ص۴۳۴، حدیث ۸۱۹- ۸۲۰؛ ص۴۳۷، حدیث ۸۳۴؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۲۸.</ref>. او ارتباط پنهانی و پیوستهای با [[امام کاظم]]{{ع}} داشت. | ||
| خط ۳۰۱: | خط ۲۹۹: | ||
# [[حسن بن راشد]] (مولای [[بنی عباس]]): حسن، وزیر مهدی، [[موسی]]، هادی و هارون الرشید بود. | # [[حسن بن راشد]] (مولای [[بنی عباس]]): حسن، وزیر مهدی، [[موسی]]، هادی و هارون الرشید بود. | ||
نامبردگان تنها شماری از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} و راویان حدیث او بودند. | نامبردگان تنها شماری از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} و راویان حدیث او بودند. | ||
در اینجا و با توجه به [[اقرار]] [[یاران]] برجسته و عالم امام کاظم{{ع}} مبنی بر پذیرش منصب در [[حکومت جور]]، به گستردگی کارآزمودگی و [[برنامهریزی]] [[حضرت کاظم]]{{ع}} در به دست گرفتن و نگاهداشتن منصبهای کلیدی و حساس [[حاکمیت جور]]، برای | در اینجا و با توجه به [[اقرار]] [[یاران]] برجسته و عالم امام کاظم{{ع}} مبنی بر پذیرش منصب در [[حکومت جور]]، به گستردگی کارآزمودگی و [[برنامهریزی]] [[حضرت کاظم]]{{ع}} در به دست گرفتن و نگاهداشتن منصبهای کلیدی و حساس [[حاکمیت جور]]، برای جماعت [[صالحان]] پی میبریم. این را بدانیم که [[یاران امام]]{{ع}} از آنرو در این منصبها قرار میگرفتند که به خط [[اهل بیت]]{{عم}} و امور مربوط به آن از [[عامه]] [[مؤمنان]] آگاهتر بودند.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۸۷.</ref> | ||
===عرصه تربیتی=== | ===عرصه تربیتی=== | ||
نیازهای [[واقعیت]] موجود برای ساختار | نیازهای [[واقعیت]] موجود برای ساختار جماعت [[صالحان]] با [[گرایش]] رسیدن به [[هدف]] نهایی که [[اهل بیت]]{{ع}} برای ایجاد جماعت صالحان رقم زده بودند، اساس و مبنای [[وصایا]] و رهنمودهای [[امام کاظم]]{{ع}} به [[شیعیان]] را تشکیل میداد. | ||
از همین روست که میبینیم امام کاظم{{ع}} کارهای شیعیان خود را زیر نظر میگرفت، خود بر کامل شدن ساختار جماعت صالحان و افراد آن [[نظارت]] کرده، آنچه را که بدان [[دعوت]] میفرمود، خود آن را [[اجرا]] میکرد تا اقدامها و گامهای او در این عرصه، [[الگو]] و چراغی فرا راه [[پیروان]] [[مکتب]] و شاگردان [[دانشگاه]] او باشد و بدین وسیله راه را از [[بیراهه]] بشناسند و [[راه هدایت]] را برگزینند. نقل مواردی از برخورد [[تربیتی]] [[امام]]{{ع}} با یارانش تا اندازهای [[هدف امام]]{{ع}} را از ایجاد جماعت صالحان و گماردن آنان به کارهای دولتی آشکار میکند. | از همین روست که میبینیم امام کاظم{{ع}} کارهای شیعیان خود را زیر نظر میگرفت، خود بر کامل شدن ساختار جماعت صالحان و افراد آن [[نظارت]] کرده، آنچه را که بدان [[دعوت]] میفرمود، خود آن را [[اجرا]] میکرد تا اقدامها و گامهای او در این عرصه، [[الگو]] و چراغی فرا راه [[پیروان]] [[مکتب]] و شاگردان [[دانشگاه]] او باشد و بدین وسیله راه را از [[بیراهه]] بشناسند و [[راه هدایت]] را برگزینند. نقل مواردی از برخورد [[تربیتی]] [[امام]]{{ع}} با یارانش تا اندازهای [[هدف امام]]{{ع}} را از ایجاد جماعت صالحان و گماردن آنان به کارهای دولتی آشکار میکند. | ||
| خط ۳۲۳: | خط ۳۲۱: | ||
ابراهیم گفت: خدای از تو درگذرد. | ابراهیم گفت: خدای از تو درگذرد. | ||
علی بن یقطین، ابراهیم را سوگند داد تا گونهاش را لگد کند، اما ابراهیم نپذیرفت و چون علی [[اصرار]] ورزید، ابراهیم به خواسته او تن درداد و همچنان گونه علی را لگد میکرد و علی میگفت: بار خدایا، [[گواه]] باش. | علی بن یقطین، ابراهیم را سوگند داد تا گونهاش را لگد کند، اما ابراهیم نپذیرفت و چون علی [[اصرار]] ورزید، ابراهیم به خواسته او تن درداد و همچنان گونه علی را لگد میکرد و علی میگفت: بار خدایا، [[گواه]] باش. | ||
علی پس از آنکه ابراهیم را از خویش [[خشنود]] کرد، سوار بر اسب شد و مرکب، همان شب او را به مدینه رساند و بر در سرای [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} بر [[زمین]] نهاد. در این [[زمان امام کاظم]]{{ع}} به او اجازه ورود داد و او را بوسید»<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۸۵، حدیث ۱۰۵ (به نقل از عیون المعجزات، ص۹۰).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | علی پس از آنکه ابراهیم را از خویش [[خشنود]] کرد، سوار بر اسب شد و مرکب، همان شب او را به مدینه رساند و بر در سرای [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} بر [[زمین]] نهاد. در این [[زمان امام کاظم]]{{ع}} به او اجازه ورود داد و او را بوسید»<ref>بحار الانوار، ج۴۸، ص۸۵، حدیث ۱۰۵ (به نقل از عیون المعجزات، ص۹۰).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۹۰.</ref> | ||
====[[امام کاظم]]{{ع}} و برآوردن نیازهای مؤمنان==== | ====[[امام کاظم]]{{ع}} و برآوردن نیازهای مؤمنان==== | ||
امام کاظم{{ع}} در بدترین و سختترین شرایط، بر برآوردن نیاز [[مؤمنان]] [[اصرار]] داشت و بدان اهتمام میورزید. او [[شیعیان]] را به [[پایبندی]] به این اصل [[اخلاقی]] [[ترغیب]] و [[تشویق]] میکرد و برخی از خاصّان خود را [[فرمان]] داد تا به منظور برآوردن نیازهای مؤمنان در [[دستگاه حکومت]] بمانند. | امام کاظم{{ع}} در بدترین و سختترین شرایط، بر برآوردن نیاز [[مؤمنان]] [[اصرار]] داشت و بدان اهتمام میورزید. او [[شیعیان]] را به [[پایبندی]] به این اصل [[اخلاقی]] [[ترغیب]] و [[تشویق]] میکرد و برخی از خاصّان خود را [[فرمان]] داد تا به منظور برآوردن نیازهای مؤمنان در [[دستگاه حکومت]] بمانند. | ||
داستان زیر، بر نهایت اهتمام و ابعاد توجه و تلاش [[امام]]{{ع}} برای تحقق این اصل و نقش بستن آن در [[اندیشه]] و [[رفتار]] | داستان زیر، بر نهایت اهتمام و ابعاد توجه و تلاش [[امام]]{{ع}} برای تحقق این اصل و نقش بستن آن در [[اندیشه]] و [[رفتار]] جماعت [[صالحان]] [[گواه]] میباشد. | ||
از «[[محمد بن سالم]]» نقل شده است که گفت: «چون سرورم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به دستور [[هارون]] به [[بغداد]] بردند، «[[هشام بن ابراهیم عباسی]]» نزد حضرت رفت و گفت: ای [[سرور]] من، براتی به دست من رسیده که براساس آن به «[[فضل بن یونس]]» بدهکار میشوم. از او بخواه تا بر من آسان گیرد. | از «[[محمد بن سالم]]» نقل شده است که گفت: «چون سرورم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را به دستور [[هارون]] به [[بغداد]] بردند، «[[هشام بن ابراهیم عباسی]]» نزد حضرت رفت و گفت: ای [[سرور]] من، براتی به دست من رسیده که براساس آن به «[[فضل بن یونس]]» بدهکار میشوم. از او بخواه تا بر من آسان گیرد. | ||
امام کاظم{{ع}} به درب [[خانه]] فضل رفت. [[حاجب]]، فضل را از آمدن موسی بن جعفر{{ع}} باخبر کرد. فضل گفت: اگر راست گفته باشی در [[راه خدا]] [[آزاد]] هستی و چنین و چنان از [[اموال]] به تو میدهم. | امام کاظم{{ع}} به درب [[خانه]] فضل رفت. [[حاجب]]، فضل را از آمدن موسی بن جعفر{{ع}} باخبر کرد. فضل گفت: اگر راست گفته باشی در [[راه خدا]] [[آزاد]] هستی و چنین و چنان از [[اموال]] به تو میدهم. | ||
| خط ۳۳۴: | خط ۳۳۲: | ||
امام{{ع}} وارد شده، به او فرمود: [[حاجت]] و نیاز [[هشام بن ابراهیم]] را برآورده کن. | امام{{ع}} وارد شده، به او فرمود: [[حاجت]] و نیاز [[هشام بن ابراهیم]] را برآورده کن. | ||
فضل نیز [[فرمان امام]]{{ع}} را به گوش گرفته، مشکل ابراهیم را حل کرد»<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۰۰ [[حدیث]] ۹۵۷. | فضل نیز [[فرمان امام]]{{ع}} را به گوش گرفته، مشکل ابراهیم را حل کرد»<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۵۰۰ [[حدیث]] ۹۵۷. | ||
فضل بن یونس از شیعیان بود. زمانى که [[حکومت]] آنان را احضار کرد وى پنهان شد و در مخفیگاه خود کتابى براساس [[مذهب]] «[[راوندیه]]» عباسى در [[اثبات امامت]] «عباس» نوشت و براى [[سلطان]] ([[خلیفه]]) فرستاد. سلطان نیز او را [[امان]] داد و در دستگاه خود به کار گمارد (نک: [[بحار الانوار]]، ج۴۸، ص۱۰۹).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | فضل بن یونس از شیعیان بود. زمانى که [[حکومت]] آنان را احضار کرد وى پنهان شد و در مخفیگاه خود کتابى براساس [[مذهب]] «[[راوندیه]]» عباسى در [[اثبات امامت]] «عباس» نوشت و براى [[سلطان]] ([[خلیفه]]) فرستاد. سلطان نیز او را [[امان]] داد و در دستگاه خود به کار گمارد (نک: [[بحار الانوار]]، ج۴۸، ص۱۰۹).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۹۲.</ref> | ||
==== | ====حمایت امام کاظم{{ع}} از مأموریت علی بن یقطین==== | ||
امام کاظم{{ع}} [[یاران]] و شیعیان خود را زیر نظر داشته، [[غفلت]] آنان را به ایشان گوشزد میکرد و در مواردی که برخی از آنان را در معرض خطر سعایتکنندگان میدید، پنهانی آنان را در جریان قرار میداد و راهکارهایی پیش روی آنان مینهاد. از جمله این افراد که غالباً مورد [[رشک]] [[دشمنان]] بوده، همیشه از آنان نزد [[حاکم]] [[سعایت]] میشد، [[علی بن یقطین]] بود. از علی بن یقطین [[روایت]] شده است که طی نامهای به [[موسی بن جعفر]]{{ع}}، نوشت: «در مورد مسح پا در [[وضو]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد. اگر در اینباره رهنمودی برایم دارید که بدان عمل کنم، چنین کنید. | امام کاظم{{ع}} [[یاران]] و شیعیان خود را زیر نظر داشته، [[غفلت]] آنان را به ایشان گوشزد میکرد و در مواردی که برخی از آنان را در معرض خطر سعایتکنندگان میدید، پنهانی آنان را در جریان قرار میداد و راهکارهایی پیش روی آنان مینهاد. از جمله این افراد که غالباً مورد [[رشک]] [[دشمنان]] بوده، همیشه از آنان نزد [[حاکم]] [[سعایت]] میشد، [[علی بن یقطین]] بود. از علی بن یقطین [[روایت]] شده است که طی نامهای به [[موسی بن جعفر]]{{ع}}، نوشت: «در مورد مسح پا در [[وضو]] [[اختلاف]] نظر وجود دارد. اگر در اینباره رهنمودی برایم دارید که بدان عمل کنم، چنین کنید. | ||
[[امام کاظم]]{{ع}} در پاسخ نوشت: آنچه در مورد این سؤال به تو دستور میدهم این است که هنگام وضو سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کن، سه بار صورتت را بشوی و سه بار انگشتان خود را درون موی صورتت فرو ببر، سه بار دستانت را بشوی، بیرون و درون گوشت را مسح کن و هردو پای خود را سه بار بشوی و جز آنچه به تو گفتم مکن. | [[امام کاظم]]{{ع}} در پاسخ نوشت: آنچه در مورد این سؤال به تو دستور میدهم این است که هنگام وضو سه بار مضمضه و سه بار استنشاق کن، سه بار صورتت را بشوی و سه بار انگشتان خود را درون موی صورتت فرو ببر، سه بار دستانت را بشوی، بیرون و درون گوشت را مسح کن و هردو پای خود را سه بار بشوی و جز آنچه به تو گفتم مکن. | ||
| خط ۳۵۹: | خط ۳۵۷: | ||
آنگاه به یکی از [[غلامان]] خود گفت: به خانهام برو، از خزانهام کلید فلان [[اتاق]] را برداشته، درب آن را باز کن، صندوق کذایی را بگشا و جامهدان را همانگونه که سر به مهر است بیاور. | آنگاه به یکی از [[غلامان]] خود گفت: به خانهام برو، از خزانهام کلید فلان [[اتاق]] را برداشته، درب آن را باز کن، صندوق کذایی را بگشا و جامهدان را همانگونه که سر به مهر است بیاور. | ||
دیری نپایید که [[غلام]]، جامهدان سر به مهر را آورده، پیش روی هارون گذارد و هارون [[فرمان]] داد تا مهر جامهدان را بشکنند. چون جامهدان باز شد، هارون جامه خز را همانگونه که به علی داده بود، تا شده و آغشته در [[عطر]] یافت. این بود که آرام گرفت و به علی گفت: جامه را به جای خودش بازگردان که هرگز سخن سعایتکنندگان را درباره تو نمیپذیرم. | دیری نپایید که [[غلام]]، جامهدان سر به مهر را آورده، پیش روی هارون گذارد و هارون [[فرمان]] داد تا مهر جامهدان را بشکنند. چون جامهدان باز شد، هارون جامه خز را همانگونه که به علی داده بود، تا شده و آغشته در [[عطر]] یافت. این بود که آرام گرفت و به علی گفت: جامه را به جای خودش بازگردان که هرگز سخن سعایتکنندگان را درباره تو نمیپذیرم. | ||
آنگاه جایزهای گرانبها به علی داد و دستور داد تا [[خبرچین]] را هزار تازیانه بزنند، اما [[مجازات]] خبرچین به حدود نیمه رسیده بود که جان سپرد»<ref>الارشاد، ج۲، ص۲۲۵- ۲۲۷؛ اعلام الورى، ج۲، ص۱۹- ۲۰ (به نقل از الارشاد، ج۲، ص۲۲۵- ۲۲۷)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۴- ۱۵؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۳۴، حدیث ۲۵؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۳۸، حدیث ۱۲ (به نقل از الارشاد).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | آنگاه جایزهای گرانبها به علی داد و دستور داد تا [[خبرچین]] را هزار تازیانه بزنند، اما [[مجازات]] خبرچین به حدود نیمه رسیده بود که جان سپرد»<ref>الارشاد، ج۲، ص۲۲۵- ۲۲۷؛ اعلام الورى، ج۲، ص۱۹- ۲۰ (به نقل از الارشاد، ج۲، ص۲۲۵- ۲۲۷)؛ کشف الغمه، ج۳، ص۱۴- ۱۵؛ الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۳۳۴، حدیث ۲۵؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۳۸، حدیث ۱۲ (به نقل از الارشاد).</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۹۳.</ref> | ||
===عرصه [[علمی]] و فکری=== | ===عرصه [[علمی]] و فکری=== | ||
| خط ۳۶۵: | خط ۳۶۳: | ||
[[عصر امام کاظم]]{{ع}} به درازای سه دهه و اندی، ادامه روند علمی و [[فرهنگی]] ای بود که [[امام باقر]]{{ع}} و امام صادق{{ع}} آن را تحقق بخشیده بودند. در عصر امام کاظم{{ع}} شمار چشمگیری از [[فقیهان]] [[راوی]] پرورش یافته، [[موهبت]] و ارمغانی کمنظیر و بزرگ بودند که [[امام کاظم]]{{ع}} در عرصه نظری- عملی به امت اسلامی عرضه کرده بود. آنچه در بخشهای بعدی بدان خواهیم پرداخت، بیانگر تبلور بسیاری از [[قواعد]] اصولی و [[فقهی]] در عرصه [[اجتهاد]] فقهی در دانشگاه سترگ اهل بیت{{عم}} میباشد. وانگهی گسترش [[تشیع]] و فزونی گرفتن [[دوستی]] و پیوند با اهل بیت{{عم}} و خط آنان با تمام ابعاد و ویژگیهای آنکه از خط [[عباسیان]] متمایز میباشد، پس از تلاشهای امام باقر{{ع}} و امام صادق{{ع}}، مرهون امام کاظم{{ع}} و تلاشهای اوست. | [[عصر امام کاظم]]{{ع}} به درازای سه دهه و اندی، ادامه روند علمی و [[فرهنگی]] ای بود که [[امام باقر]]{{ع}} و امام صادق{{ع}} آن را تحقق بخشیده بودند. در عصر امام کاظم{{ع}} شمار چشمگیری از [[فقیهان]] [[راوی]] پرورش یافته، [[موهبت]] و ارمغانی کمنظیر و بزرگ بودند که [[امام کاظم]]{{ع}} در عرصه نظری- عملی به امت اسلامی عرضه کرده بود. آنچه در بخشهای بعدی بدان خواهیم پرداخت، بیانگر تبلور بسیاری از [[قواعد]] اصولی و [[فقهی]] در عرصه [[اجتهاد]] فقهی در دانشگاه سترگ اهل بیت{{عم}} میباشد. وانگهی گسترش [[تشیع]] و فزونی گرفتن [[دوستی]] و پیوند با اهل بیت{{عم}} و خط آنان با تمام ابعاد و ویژگیهای آنکه از خط [[عباسیان]] متمایز میباشد، پس از تلاشهای امام باقر{{ع}} و امام صادق{{ع}}، مرهون امام کاظم{{ع}} و تلاشهای اوست. | ||
[[توسعه]] پایگاه تشیع فعالیت بیشتر [[رهبری]] را در [[نظارت]] و اشراف بر شئون و امور [[پیروان]] و نیز صیانت و [[حفاظت]] | [[توسعه]] پایگاه تشیع فعالیت بیشتر [[رهبری]] را در [[نظارت]] و اشراف بر شئون و امور [[پیروان]] و نیز صیانت و [[حفاظت]] جماعت [[صالحان]] از [[لغزشها]]، [[انحرافات]] و موانع موجود بر سر راه آنان میطلبید. از دیگر سو و با توجه به موضوعهای اصلی و فرعی [[شریعت]] که ناشی از وسعت یافتن دایره پیوندهای [[فکری]] و علمی و [[دگرگونی]] [[روزگار]] بود، [[سؤالها]] نیز فزونی میگرفت و از جهت دیگر، [[آمادگی]] دانشگاه اهل بیت{{عم}} برای [[پاسخ گفتن]] به مسائل نو، مستلزم ارائه فعالیت بیشتر و دامنهدارتری از رهبری تبلور یافته در [[امام کاظم]]{{ع}} بود. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که امام کاظم{{ع}} پس از [[شهادت]] پدر بزرگوارش در شرایطی سخت قرار داشت و در چنین شرایطی میبایست [[وظیفه]] [[رهبری]] [[امّت]] را به خوبی انجام دهد. مسأله دیگر این بود که تمام [[مسلمانان]] از [[امامت]] [[حضرت کاظم]]{{ع}} [[آگاهی]] نیافته و بدان [[راهنمایی]] نشده بودند و این، فعالیت [[امام]]{{ع}} را سختتر و سنگینتر میکرد. به همین دلیل امام{{ع}} میبایست شماری از [[یاران]] نزدیک و مورد [[اعتماد]] خود را به عنوان [[نماینده]] خود به کار گمارد تا آنان در این [[مسئولیت]] و [[مقام]] به [[اداره امور]] جماعت [[صالحان]] و جمعآوری [[حقوق]] [[شرعی]]، مانند [[خمس]]، [[زکات]] و... بپردازند؛ [[حقوقی]] که [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} موارد و [[شیوه مصرف]] آن را تعیین کرده و استمرار وجود و [[دگرگونی]] مثبت و [[استحکام]] پایهها و اساس جماعت صالحان را تضمین و آن را در [[رویارویی]] با چالشهای مستمر [[توانمند]] میکند. | ||
این فرایند و روند همان چیزی بود که [[خلفا]] به اندازه [[درک]] و دریافت خود از خط [[اهل بیت]]{{عم}} و [[میزان]] غور در عمقش، از آن میترسیدند. [[هارون الرشید]] از این قاعده مستثنا نبود، به گونهای که این فعالیتهای دامنهدار و خط ریشهدار پرورش [[اندیشه]]، [[کینه]] او را علیه امام کاظم{{ع}} برانگیخت،؛ چراکه [[هارون]] امام{{ع}} را خطری جدی و [[دشمن]] [[حقیقی]] برای [[سلطنت]] خود میدید. او بیپروا امام{{ع}} را به [[زندان]] میافکند تا او را از پایگاههای خود؛ یعنی [[نمایندگان]] و دوستانش دور کند، اما یاران حضرت حتی در زمانی که او در زندان بود، ارتباطی پیوسته و محکم با وی داشتند. | این فرایند و روند همان چیزی بود که [[خلفا]] به اندازه [[درک]] و دریافت خود از خط [[اهل بیت]]{{عم}} و [[میزان]] غور در عمقش، از آن میترسیدند. [[هارون الرشید]] از این قاعده مستثنا نبود، به گونهای که این فعالیتهای دامنهدار و خط ریشهدار پرورش [[اندیشه]]، [[کینه]] او را علیه امام کاظم{{ع}} برانگیخت،؛ چراکه [[هارون]] امام{{ع}} را خطری جدی و [[دشمن]] [[حقیقی]] برای [[سلطنت]] خود میدید. او بیپروا امام{{ع}} را به [[زندان]] میافکند تا او را از پایگاههای خود؛ یعنی [[نمایندگان]] و دوستانش دور کند، اما یاران حضرت حتی در زمانی که او در زندان بود، ارتباطی پیوسته و محکم با وی داشتند. | ||
| خط ۳۷۷: | خط ۳۷۵: | ||
البته دامنه [[روایت]]، [[تدریس]]، [[مناظره]] و تألیف در یک یا چند عرصه [[دانش]] منحصر نمانده، بلکه به دیگر زمینههای [[علمی]] نیز کشیده شد. تنوع [[میراث علمی]] که از [[امام]]{{ع}} به ما رسیده، خود [[گواهی]] بر این گفته است و زمانی که «[[مسند]]» [[امام کاظم]]{{ع}} را که نزدیک به هزار برگ و در سه مجلد فراهم آمده است، مطالعه کنیم، فعالیت علمی امام{{ع}} بهطور ملموس برای ما روشن میشود، مسند امام کاظم{{ع}} در بردارنده گونههای دانش و [[شناخت]]: [[اعتقادی]]، [[تاریخی]]، [[تربیتی]]، [[اخلاقی]]، [[احکام شرعی]] و [[دعا]] و [[زیارت]] است. [[توثیق]] «[[رجال]]» ([[راویان]])، مسائل مرتبط با [[روزگار]] امام کاظم{{ع}}، احتجاجهای آن حضرت با [[حاکمان]] و مخالفان و امور مربوط به [[دانشگاه]] حضرت که [[شکوه]]، [[قدرت]] و مرتبه علمی آن در فارغ التحصیلان آن و [[اصحاب]] هشیار و [[زیرک]] آن حضرت متبلور بود، از دیگر مطالب آمده در مسند امام کاظم{{ع}} است. | البته دامنه [[روایت]]، [[تدریس]]، [[مناظره]] و تألیف در یک یا چند عرصه [[دانش]] منحصر نمانده، بلکه به دیگر زمینههای [[علمی]] نیز کشیده شد. تنوع [[میراث علمی]] که از [[امام]]{{ع}} به ما رسیده، خود [[گواهی]] بر این گفته است و زمانی که «[[مسند]]» [[امام کاظم]]{{ع}} را که نزدیک به هزار برگ و در سه مجلد فراهم آمده است، مطالعه کنیم، فعالیت علمی امام{{ع}} بهطور ملموس برای ما روشن میشود، مسند امام کاظم{{ع}} در بردارنده گونههای دانش و [[شناخت]]: [[اعتقادی]]، [[تاریخی]]، [[تربیتی]]، [[اخلاقی]]، [[احکام شرعی]] و [[دعا]] و [[زیارت]] است. [[توثیق]] «[[رجال]]» ([[راویان]])، مسائل مرتبط با [[روزگار]] امام کاظم{{ع}}، احتجاجهای آن حضرت با [[حاکمان]] و مخالفان و امور مربوط به [[دانشگاه]] حضرت که [[شکوه]]، [[قدرت]] و مرتبه علمی آن در فارغ التحصیلان آن و [[اصحاب]] هشیار و [[زیرک]] آن حضرت متبلور بود، از دیگر مطالب آمده در مسند امام کاظم{{ع}} است. | ||
[[یاران امام]]{{ع}}، از جمله: «[[هشام بن الحکم]]»، «[[صفوان بن یحیی]]» معروف به [[بیاع السابری]] (فروشنده [[جامه]]) و «[[حسن بن محمد بن سماعه]] کندی» تألیفاتی بسیار داشته و هریک از این سه تن سی اثر از خود برجای گذاشتند، «[[علی بن حسن طاهری]]» چهارده اثر، «[[حسن بن محبوب سراد]]» شش اثر، «[[عبداللّه بن جبله]]» هفت اثر و «[[علی بن یقطین]]» سه اثر تألیفی به رشته تحریر درآوردند. در اینجا به برخی از فعالیتهای [[یاران امام کاظم]]{{ع}} در عرصه دانش میپردازیم:<ref>ر.ک: شیخ طوسى، فهرست، ص۱۰۳۹۶، ۱۴۶، ۱۵۵، ۱۵۶ و ۲۵۸.</ref><ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | [[یاران امام]]{{ع}}، از جمله: «[[هشام بن الحکم]]»، «[[صفوان بن یحیی]]» معروف به [[بیاع السابری]] (فروشنده [[جامه]]) و «[[حسن بن محمد بن سماعه]] کندی» تألیفاتی بسیار داشته و هریک از این سه تن سی اثر از خود برجای گذاشتند، «[[علی بن حسن طاهری]]» چهارده اثر، «[[حسن بن محبوب سراد]]» شش اثر، «[[عبداللّه بن جبله]]» هفت اثر و «[[علی بن یقطین]]» سه اثر تألیفی به رشته تحریر درآوردند. در اینجا به برخی از فعالیتهای [[یاران امام کاظم]]{{ع}} در عرصه دانش میپردازیم:<ref>ر.ک: شیخ طوسى، فهرست، ص۱۰۳۹۶، ۱۴۶، ۱۵۵، ۱۵۶ و ۲۵۸.</ref><ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۱۹۷.</ref> | ||
====شیوه [[استنباط]] و [[تفقه]] در دین==== | ====شیوه [[استنباط]] و [[تفقه]] در دین==== | ||
«[[حرمت]] قول به غیر [[علم]]»، «[[حجیت ظواهر]]» و «[[حجیت خبر واحد]]» موضوع «[[تعارض]] میان [[روایات]] و [[احادیث]]»، بازداشتن [[مردم]] از «[[قیاس]]» در [[احکام]]، «اصالت [[برائت]]»، «[[وجوب]] موافقت [[قطعی]] در اطراف [[علم اجمالی]]»، «استصحاب» و «عدم جواز [[رجوع]] به اصل، قبل از تفحص و جستوجوی دلیل» نصوصی است که در [[میراث علمی امام]] کاظم{{ع}} به چشم میخورد. | «[[حرمت]] قول به غیر [[علم]]»، «[[حجیت ظواهر]]» و «[[حجیت خبر واحد]]» موضوع «[[تعارض]] میان [[روایات]] و [[احادیث]]»، بازداشتن [[مردم]] از «[[قیاس]]» در [[احکام]]، «اصالت [[برائت]]»، «[[وجوب]] موافقت [[قطعی]] در اطراف [[علم اجمالی]]»، «استصحاب» و «عدم جواز [[رجوع]] به اصل، قبل از تفحص و جستوجوی دلیل» نصوصی است که در [[میراث علمی امام]] کاظم{{ع}} به چشم میخورد. | ||
همین گستردگی مباحث، نشان میدهد که امام کاظم{{ع}} بر آن بود تا پایههای [[قواعد]] و شیوه [[استنباط]] و [[تفقه در دین]] را [[استوار]] و محکم کند. | همین گستردگی مباحث، نشان میدهد که امام کاظم{{ع}} بر آن بود تا پایههای [[قواعد]] و شیوه [[استنباط]] و [[تفقه در دین]] را [[استوار]] و محکم کند. | ||
نگرشی کوتاه در متونی که مجموعهای از [[قواعد فقهی]] و دیگر [[احکام فقهی]] [[مأثور]] از [[امام کاظم]]{{ع}} را دربر میگیرد، این مطلب را برای ما روشن میکند که [[امام]]{{ع}} هماره در تلاش بود تا [[دانشگاه]] [[فقهی]] و [[اجتهادی]] را [[تکامل]] بخشد و عالمانی براساس مبانی این دانشگاه که همان خط [[اهل بیت]]{{عم}} است پرورش داده، به [[جامعه]] تقدیم کند تا از این رهگذر، پایایی و [[جاودانگی]] [[رسالت پیامبر]]{{صل}} را تضمین نموده و خط مستقیم اهل بیت{{عم}} را- علیرغم تمام چالشها و کارشکنیها- در تمام عرصههای [[زندگی]] حضوری فعال بخشد<ref>ر.ک: لمحات على القواعد الفقهیة فی الأحادیث الکاظمیة (ضمن مجموعه آثار منتشر شده در سومین کنگره جهانى امام رضا{{ع}}) و مسند الإمام الکاظم{{ع}}.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | نگرشی کوتاه در متونی که مجموعهای از [[قواعد فقهی]] و دیگر [[احکام فقهی]] [[مأثور]] از [[امام کاظم]]{{ع}} را دربر میگیرد، این مطلب را برای ما روشن میکند که [[امام]]{{ع}} هماره در تلاش بود تا [[دانشگاه]] [[فقهی]] و [[اجتهادی]] را [[تکامل]] بخشد و عالمانی براساس مبانی این دانشگاه که همان خط [[اهل بیت]]{{عم}} است پرورش داده، به [[جامعه]] تقدیم کند تا از این رهگذر، پایایی و [[جاودانگی]] [[رسالت پیامبر]]{{صل}} را تضمین نموده و خط مستقیم اهل بیت{{عم}} را- علیرغم تمام چالشها و کارشکنیها- در تمام عرصههای [[زندگی]] حضوری فعال بخشد<ref>ر.ک: لمحات على القواعد الفقهیة فی الأحادیث الکاظمیة (ضمن مجموعه آثار منتشر شده در سومین کنگره جهانى امام رضا{{ع}}) و مسند الإمام الکاظم{{ع}}.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۲۰۰.</ref> | ||
===[[مناظره]] در [[عصر امام کاظم]]{{ع}}=== | ===[[مناظره]] در [[عصر امام کاظم]]{{ع}}=== | ||
| خط ۳۹۸: | خط ۳۹۶: | ||
هشام گفت: علی و عباس نیز در حکم دستخوش اختلاف نشده و درباره حقیقت به مخاصمه نپرداختند و خود در مسأله مورد مخاصمه دچار [[شک و تردید]] نشده بودند، بلکه با این مخاصمه ظاهری میخواستند [[ابو بکر]] را متوجه خطایش کرده، گناهش را به او گوشزد نموده و ستمی را که در مورد [[میراث پیامبر]]{{صل}} روا داشته بود به او بنمایانند. | هشام گفت: علی و عباس نیز در حکم دستخوش اختلاف نشده و درباره حقیقت به مخاصمه نپرداختند و خود در مسأله مورد مخاصمه دچار [[شک و تردید]] نشده بودند، بلکه با این مخاصمه ظاهری میخواستند [[ابو بکر]] را متوجه خطایش کرده، گناهش را به او گوشزد نموده و ستمی را که در مورد [[میراث پیامبر]]{{صل}} روا داشته بود به او بنمایانند. | ||
یحیی از این پاسخ دندانشکن خاموش شد و دچار بهت گردید و [[هارون الرشید]] پاسخ [[زیبا]] و تحسینبرانگیز هشام را ستود و خود هشام نیز بدین وسیله از [[توطئه]] یحیی رست»<ref>الفصول المختاره، ص۴۲. خلاصه این مناظره را نک: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۵.</ref>. | یحیی از این پاسخ دندانشکن خاموش شد و دچار بهت گردید و [[هارون الرشید]] پاسخ [[زیبا]] و تحسینبرانگیز هشام را ستود و خود هشام نیز بدین وسیله از [[توطئه]] یحیی رست»<ref>الفصول المختاره، ص۴۲. خلاصه این مناظره را نک: عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۵.</ref>. | ||
هشام مناظرههایی مشابه آنچه گفته شد با «نظّام»<ref>کشى، ص۲۷۴، حدیث ۴۹۳، مبحث الخلود فی الجنة و عدمها.</ref> (ابراهیم بن [[یسار]]) عالم معتزلی و «[[ضرار]] ضبی»<ref>کمال الدین، ج۲، ص۳۶۲- ۳۷۰؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۹۹، حدیث ۷ (به نقل از کمال الدین، ج۲، ص۳۶۲- ۳۷۰).</ref> داشته است. [[مناظرات]] هشام در بخش [[زندگی]] [[یاران امام کاظم]]{{ع}} در [[بحار الانوار]] بهطور مفصل آمده است.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، | هشام مناظرههایی مشابه آنچه گفته شد با «نظّام»<ref>کشى، ص۲۷۴، حدیث ۴۹۳، مبحث الخلود فی الجنة و عدمها.</ref> (ابراهیم بن [[یسار]]) عالم معتزلی و «[[ضرار]] ضبی»<ref>کمال الدین، ج۲، ص۳۶۲- ۳۷۰؛ بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۹۹، حدیث ۷ (به نقل از کمال الدین، ج۲، ص۳۶۲- ۳۷۰).</ref> داشته است. [[مناظرات]] هشام در بخش [[زندگی]] [[یاران امام کاظم]]{{ع}} در [[بحار الانوار]] بهطور مفصل آمده است.<ref>[[سید منذر حکیم|سید منذر حکیم،سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۹ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۹]]، ص ۲۰۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||