مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ساده' به 'ساده'
جز (جایگزینی متن - 'ساده' به 'ساده')
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۷۳: خط ۲۷۳:
[[علامه طباطبایی]] می‌‌نویسد: مراد از سکره و مستی [[موت]]، حال نزع و [[جان کندن]] [[آدمی]] است، که مانند مستان‌ مشغول به خودش است، نه می‌فهمد چه می‌گوید و نه می‌فهمد اطرافیانش در باره‌اش چه می‌گویند. و اگر آمدن سکره موت را [[مقید]] به قید «[[حق]]» کرد، برای این است که اشاره کند به اینکه مسأله [[مرگ]] جزء قضاهای حتمی است که [[خدای تعالی]] در [[نظام]] عالم رانده، و از خود مرگ غرض و منظور دارد.. و مردن عبارت است از انتقال از یک [[خانه]] به خانه‌ای که بعد از آن و [[دیوار]] به دیوار آن قرار دارد، و این مرگ و انتقال حق است، همانطور که [[بعث]] و [[جنت]] و [[نار]] حق است. این معنایی است که از کلمه «حق» می‌فهمیم ولی دیگران اقوالی دیگر دارند، که فائده‌ای در نقل آنها نیست… اشاره به کلمه «هذا» (در [[آیه]] ۲۲) به آن حقایقی است که [[انسان]] در [[قیامت]] با چشم خود معاینه می‌کند و می‌بیند که تمامی اسباب از کار افتاده، و همه چیز ویران گشته، و به سوی [[خداوند]] واحد [[قهار]] برگشته است، و همه این [[حقایق]] در [[دنیا]] هم بود. اما انسان به خاطر [[رکون]] و اعتمادی که به اسباب ظاهری داشت از این حقایق [[غافل]] شده بود، (و [[خیال]] می‌کرد سببیت آن اسباب از خود آنها است، و نمی‌دانست که هر چه دارند از خداست و [[خدا]] روزی سببیت را از آنها خواهد گرفت)، تا آنکه در قیامت خدای تعالی این پرده [[غفلت]] را از جلو چشم او کنار زد، آن وقت [[حقیقت]] امر برایش روشن شده فهمید، و به [[مشاهده]] عیان فهمید، نه به [[استدلال]] [[فکری]].
[[علامه طباطبایی]] می‌‌نویسد: مراد از سکره و مستی [[موت]]، حال نزع و [[جان کندن]] [[آدمی]] است، که مانند مستان‌ مشغول به خودش است، نه می‌فهمد چه می‌گوید و نه می‌فهمد اطرافیانش در باره‌اش چه می‌گویند. و اگر آمدن سکره موت را [[مقید]] به قید «[[حق]]» کرد، برای این است که اشاره کند به اینکه مسأله [[مرگ]] جزء قضاهای حتمی است که [[خدای تعالی]] در [[نظام]] عالم رانده، و از خود مرگ غرض و منظور دارد.. و مردن عبارت است از انتقال از یک [[خانه]] به خانه‌ای که بعد از آن و [[دیوار]] به دیوار آن قرار دارد، و این مرگ و انتقال حق است، همانطور که [[بعث]] و [[جنت]] و [[نار]] حق است. این معنایی است که از کلمه «حق» می‌فهمیم ولی دیگران اقوالی دیگر دارند، که فائده‌ای در نقل آنها نیست… اشاره به کلمه «هذا» (در [[آیه]] ۲۲) به آن حقایقی است که [[انسان]] در [[قیامت]] با چشم خود معاینه می‌کند و می‌بیند که تمامی اسباب از کار افتاده، و همه چیز ویران گشته، و به سوی [[خداوند]] واحد [[قهار]] برگشته است، و همه این [[حقایق]] در [[دنیا]] هم بود. اما انسان به خاطر [[رکون]] و اعتمادی که به اسباب ظاهری داشت از این حقایق [[غافل]] شده بود، (و [[خیال]] می‌کرد سببیت آن اسباب از خود آنها است، و نمی‌دانست که هر چه دارند از خداست و [[خدا]] روزی سببیت را از آنها خواهد گرفت)، تا آنکه در قیامت خدای تعالی این پرده [[غفلت]] را از جلو چشم او کنار زد، آن وقت [[حقیقت]] امر برایش روشن شده فهمید، و به [[مشاهده]] عیان فهمید، نه به [[استدلال]] [[فکری]].


و به همین جهت این طور خطاب می‌شود:{{متن قرآن|قَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا}} تو در دنیا از اینهایی که فعلا مشاهده می‌کنی و به معاینه می‌بینی در غفلت بودی، هر چند که در دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمی‌شد، لیکن تعلق و دل‌بستگی‌ات به اسباب، تو را از [[درک]] آنها [[غافل]] ساخت و پرده و حائلی بین تو و این حقائق افکند، اینک ما آن پرده را از جلو درک و چشمت کنار زده‌ایم، «فبصرک» در نتیجه [[بصیرت]] و چشم دلت «الیوم» امروز که [[روز قیامت]] است «[[حدید]]» تیزبین و نافذ شده، می‌بینی آنچه را که در [[دنیا]] نمی‌دیدی.<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ذیل آیات ۱۹ و ۲۲ سوره ق</ref>
و به همین جهت این طور خطاب می‌شود:{{متن قرآن|قَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا}} تو در دنیا از اینهایی که فعلا مشاهده می‌کنی و به معاینه می‌بینی در غفلت بودی، هر چند که در دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمی‌شد، لکن تعلق و دل‌بستگی‌ات به اسباب، تو را از [[درک]] آنها [[غافل]] ساخت و پرده و حائلی بین تو و این حقائق افکند، اینک ما آن پرده را از جلو درک و چشمت کنار زده‌ایم، «فبصرک» در نتیجه [[بصیرت]] و چشم دلت «الیوم» امروز که [[روز قیامت]] است «[[حدید]]» تیزبین و نافذ شده، می‌بینی آنچه را که در [[دنیا]] نمی‌دیدی.<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ذیل آیات ۱۹ و ۲۲ سوره ق</ref>


[[مفسران]] [[تفسیر نمونه]] می‌‌نویسند: «سکر» (بر وزن [[مکر]]) در اصل به معن مسدود کردن راه آب است، و سکر (بر وزن [[فکر]]) به معنی محل مسدود آمده، و از آنجا که در حال مستی گویی سدی میان [[انسان]] و عقلش ایجاد می‌‌شود به آن «سکر» (بر وزن [[شکر]]) گفته شد است.
[[مفسران]] [[تفسیر نمونه]] می‌‌نویسند: «سکر» (بر وزن [[مکر]]) در اصل به معن مسدود کردن راه آب است، و سکر (بر وزن [[فکر]]) به معنی محل مسدود آمده، و از آنجا که در حال مستی گویی سدی میان [[انسان]] و عقلش ایجاد می‌‌شود به آن «سکر» (بر وزن [[شکر]]) گفته شد است.
خط ۳۲۳: خط ۳۲۳:


==[[جهان]] اسباب به پیوسته==
==[[جهان]] اسباب به پیوسته==
[[نظام احسن]] [[الهی]] نظامی [[ساده]] و پیچیده است به گونه ای که همه چیز آن به هم پیوسته‌اند. این گونه است که حتی [[حرکت]] برگ درختی در درون چاهی تاریک می‌‌تواند تاثیرات شگرفی بر هستی به جا گذارد. اگر بخواهیم این معنا را تبیین کنیم می‌‌توانیم به چوبی چند متری با قطری کم در درون دیواره سدی بتونی و [[استوار]] اشاره کنیم که به هر علت عمدی و یا [[سهوی]] در آن قرار گرفته است. این چوب در یک فرآیندی می‌‌پوسد و [[اجازه]] می‌‌دهد تا آب در درون دیواره بتونی [[نفوذ]] کند و در بلند مدت آب راهی به پشت [[سد]] باز کند و در نهایت با خوردگی دیواره بر قطره سوراخ و شکاف بیافزاید و موجبات [[فرار]] آب را فراهم آورده یا در نهایت سد را از هم بپاشاند.
[[نظام احسن]] [[الهی]] نظامی ساده و پیچیده است به گونه ای که همه چیز آن به هم پیوسته‌اند. این گونه است که حتی [[حرکت]] برگ درختی در درون چاهی تاریک می‌‌تواند تاثیرات شگرفی بر هستی به جا گذارد. اگر بخواهیم این معنا را تبیین کنیم می‌‌توانیم به چوبی چند متری با قطری کم در درون دیواره سدی بتونی و [[استوار]] اشاره کنیم که به هر علت عمدی و یا [[سهوی]] در آن قرار گرفته است. این چوب در یک فرآیندی می‌‌پوسد و [[اجازه]] می‌‌دهد تا آب در درون دیواره بتونی [[نفوذ]] کند و در بلند مدت آب راهی به پشت [[سد]] باز کند و در نهایت با خوردگی دیواره بر قطره سوراخ و شکاف بیافزاید و موجبات [[فرار]] آب را فراهم آورده یا در نهایت سد را از هم بپاشاند.
به نظر می‌‌رسد که این [[فروپاشی]] سد امری طبیعی و [[مرگ]] عادی بوده است ولی هنگامی که مهندس سازه‌هایی از این دست به سد می‌‌نگرد و آن را تحلیل می‌‌کند به مرگ زود هنگام سد اشاره می‌‌کند و آن را امری طبیعی در عین حال [[غیر طبیعی]] بر می‌‌شمارد؛ زیرا این سد در صورتی که آن چوب چند متری نبود عمری به مراتب بیش‌تر از این داشت ولی این چوب موجب شد تا عمر سد بسیار کوتاه‌تر از آن گردد که در محاسبات طبیعی به دست آمده بود.
به نظر می‌‌رسد که این [[فروپاشی]] سد امری طبیعی و [[مرگ]] عادی بوده است ولی هنگامی که مهندس سازه‌هایی از این دست به سد می‌‌نگرد و آن را تحلیل می‌‌کند به مرگ زود هنگام سد اشاره می‌‌کند و آن را امری طبیعی در عین حال [[غیر طبیعی]] بر می‌‌شمارد؛ زیرا این سد در صورتی که آن چوب چند متری نبود عمری به مراتب بیش‌تر از این داشت ولی این چوب موجب شد تا عمر سد بسیار کوتاه‌تر از آن گردد که در محاسبات طبیعی به دست آمده بود.


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش