پرش به محتوا

بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۳٬۳۳۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۷۹: خط ۷۹:
اما کسی که برای آخرت خویش چیزی از ره [[توشه]] [[تقوا]] و [[عمل صالح]] نفرستاده است، هرگز تمنای مرگ نمی‌کند، بلکه از آن هراسان و‌گریزان است.<ref>بقره، آیات ۹۴ و ۹۵؛ جمعه، آیات ۶ تا ۸</ref>
اما کسی که برای آخرت خویش چیزی از ره [[توشه]] [[تقوا]] و [[عمل صالح]] نفرستاده است، هرگز تمنای مرگ نمی‌کند، بلکه از آن هراسان و‌گریزان است.<ref>بقره، آیات ۹۴ و ۹۵؛ جمعه، آیات ۶ تا ۸</ref>
در [[روایات]] در تحلیل چرایی [[ترس از مرگ]] به همین نکته [[قرآنی]] توجه داده می‌شود که ‌اشخاص به سبب [[اعمال]] پیش فرستاده و پس فرستاده <ref>یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵</ref> یعنی آثار اعمال خویش از مرگ هراسان هستند و اگر می‌دانستند که [[بهشت]] برای آنان است، چنان‌که برای [[اصحاب امام حسین]]{{ع}} به [[عنایت]] آن حضرت{{ع}} روشن شد و هر یک جایگاه خویش را در بهشت دید، هرگز [[ترس]] و هراسی از مرگ نخواهند داشت، بلکه به سوی آن پرواز می‌کنند. بسیاری از [[مسلمانان]] [[معتقد]] به آخرت، از مرگ نمی‌ترسند، بلکه از اعمال خودشان می‌ترسند که ممکن است آنان را به [[دوزخ]] ببرد. البته انسان [[مؤمن]] تا زمانی که در دنیا است باید از خطر افتادن و [[سقوط]] بترسد؛ زیرا [[بازی]] دنیا و لعب و [[لهو]] آن همانند بازی مار پله است که گاه با عملی بر نردبان قرار گرفته و به آسانی مراتب و مراحل عالی را می‌پیماید، اما گاه قبل از [[حضور معصوم]]{{ع}} هنگام سکرات و [[غمرات مرگ]] ممکن است [[دشمن]] [[ایمان]]، این مار [[شیطانی]] لعین با [[وسوسه]] دنیا از [[مال]] و فرزند و [[زن]] و [[زندگی]]، او را نیش بزند و به پایین‌ترین درجه [[انسانیت]] [[سقوط]] کرده و بلکه [[حیوان]] و بدتر آن شود. پس تا زمانی که حضور حضرات [[معصوم]]{{ع}} را در پیش از [[رحلت]] در کنار خود نداشته باشیم، باید از خود و [[اعمال]] و [[وسوسه]] مار [[شیطانی]] دلنگران و هراسان بود؛ البته نه از [[مرگ]] که ابزار انتقال و پلی از این [[دنیا]] و [[ابدیت]] [[آخرت]] است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|چرا از مرگ می‌ترسیم]]</ref>
در [[روایات]] در تحلیل چرایی [[ترس از مرگ]] به همین نکته [[قرآنی]] توجه داده می‌شود که ‌اشخاص به سبب [[اعمال]] پیش فرستاده و پس فرستاده <ref>یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵</ref> یعنی آثار اعمال خویش از مرگ هراسان هستند و اگر می‌دانستند که [[بهشت]] برای آنان است، چنان‌که برای [[اصحاب امام حسین]]{{ع}} به [[عنایت]] آن حضرت{{ع}} روشن شد و هر یک جایگاه خویش را در بهشت دید، هرگز [[ترس]] و هراسی از مرگ نخواهند داشت، بلکه به سوی آن پرواز می‌کنند. بسیاری از [[مسلمانان]] [[معتقد]] به آخرت، از مرگ نمی‌ترسند، بلکه از اعمال خودشان می‌ترسند که ممکن است آنان را به [[دوزخ]] ببرد. البته انسان [[مؤمن]] تا زمانی که در دنیا است باید از خطر افتادن و [[سقوط]] بترسد؛ زیرا [[بازی]] دنیا و لعب و [[لهو]] آن همانند بازی مار پله است که گاه با عملی بر نردبان قرار گرفته و به آسانی مراتب و مراحل عالی را می‌پیماید، اما گاه قبل از [[حضور معصوم]]{{ع}} هنگام سکرات و [[غمرات مرگ]] ممکن است [[دشمن]] [[ایمان]]، این مار [[شیطانی]] لعین با [[وسوسه]] دنیا از [[مال]] و فرزند و [[زن]] و [[زندگی]]، او را نیش بزند و به پایین‌ترین درجه [[انسانیت]] [[سقوط]] کرده و بلکه [[حیوان]] و بدتر آن شود. پس تا زمانی که حضور حضرات [[معصوم]]{{ع}} را در پیش از [[رحلت]] در کنار خود نداشته باشیم، باید از خود و [[اعمال]] و [[وسوسه]] مار [[شیطانی]] دلنگران و هراسان بود؛ البته نه از [[مرگ]] که ابزار انتقال و پلی از این [[دنیا]] و [[ابدیت]] [[آخرت]] است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|چرا از مرگ می‌ترسیم]]</ref>
==فرجام [[نیک]] معیار سنجش==
در [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، معیارهایی برای سنجش امور بیان شده است. مثلا [[خدا]] درباره [[کرامت]] افراد، معیارسنجش را [[تقوای الهی]] قرارداده است. از آن جایی کرامت و [[تقوا]] دارای مراتب و درجات بسیاری است، از نظر [[قرآن]]، [[میزان]] کرامت هرکسی بستگی به میزان تقوای آن شخص دارد؛ از همین رو، خدا می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌۭ}}<ref>«گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>
از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، معیار خوش فرجام و [[بدفرجامی]] را می‌‌بایست در پایان هر چیزی یا هر کسی یافت. بنابراین، تا زمانی که «پایان کار» داده نشده، نمی‌توان درباره شخص [[قضاوت]] [[قطعی]] و [[یقینی]] کرد؛ زیرا بسیاری از [[مردم]] در فرآیند کار، چنان [[تغییر]] و تبدیلی در خویش یا کارشان می‌‌دهند که [[آدمی]] در تناقض و تضاد آنها انگشت به دهان می‌‌ماند؛ زیرا بسیاری از مردم با انگیزه در کاری وارد می‌‌شوند و درست نیز انجام می‌‌دهند؛ اما وقتی [[زمان]] به درازا کشد، دلسرد شده و انگیزه نخستین خویش را ازدست می‌‌دهند و حتی نه تنها کار را رها می‌‌کنند، بلکه به جهت مخالف می‌‌چرخند.
بسیار دیده شده کسانی که با انگیزه [[قوی]] و [[استوار]] گام در [[تزکیه نفس]] گذاشتند، ولی چون به قول قدیمی‌ها «درخت کردگان دیربار است»، این دیرباردهی موجب می‌‌شود که شخص نه تنها تزکیه نفس را کنار بگذارد، بلکه با [[شیطان]] [[پیمان]] بندد؛ چنان که برخی از [[دوستان]] قدیمی هستند که پس از چند سال تلاش در ساحت [[تزکیه]]، آن را بوسیده و به کناری گذاشته و با شیطان [[عقد اخوت]] بسته و به او پیوسته‌اند. این دوستان حتی هر از گاهی به اشکال مختلف با توجه به تغییرات ظاهری [[دنیوی]] و مادی، حتی [[دعوت]] نامه‌هایی برای [[الحاق]] به ایشان می‌‌دهند و دعوت شیطان را به شکل علنی و آشکار [[اعلان]] می‌‌کنند؛ زیرا آنان به چیزی رسیده‌اند که به نظر آنان بسیار ارزشی است.
در حکایت‌ها از جمله حکایت [[سید]] [[موسی]] زرآبادی آمده است که ایشان مدتی مشغول ذکر می‌‌شود تا سالی چند می‌‌گذرد؛ روزی در [[نماز]] [[چشم]] [[دل]] او [[بینا]] می‌‌شود و اموری را [[مشاهده]] می‌‌کند. هفته ای این گونه بود؛ روزی بر سر [[سجاده]] نشسته بود که [[ابلیس]] بر او [[تمثل]] یا تجسم می‌‌یابد و می‌‌گوید آن چه می‌‌بیند را او به او داده است. اگر می‌‌خواهد آن را داشته باشد، باید به او [[ایمان]] آورد و از [[خدا]] [[تبری]] جوید. [[سید]] [[بزرگوار]] وقتی این را شنید بر خود لرزید و آن نقل و نبات [[شیطانی]] را به سوی [[شیطان]] پرتاب کرد و از او تبری جست. در این هنگام هر چه می‌‌دید، دیگر نمی‌دید. مدتی گذشت و خود را متذکر این معنا کرد که ابلیس لعین دست از سرش برنمی دارد و نمی‌بایست در [[عبادت]] دنبال این امور رفت، بلکه عبادت را خالصانه و مخلصانه برای خدا داشت نه برای این امور و حتی [[بهشت]] برین. زمانی در حالت [[خوف و رجا]] بود تا خدا به او [[عنایت]] کرد که سید موسی زرآبادی، سید موسی زرآبادی شد که استاد بزرگانی از [[اهل دل]] و ایمان و [[شهود]] شد.
البته داستان‌هایی زیادی در [[قرآن]]، کتب [[روایی]] و [[تاریخی]] نقل شده که بسیاری از افراد با آنکه در مسیر بودند، در نهایت بدفرجام شدند. بی‌گمان داستان [[بلعم باعورا]] که با [[اسم اعظم]] به نفع [[فرعون]] به [[جنگ]] موسی{{ع}} رفته یکی از مصادیق آن افتادن در دام تسویل وتزیین شیطان و [[بدفرجامی]] است که خدا او را به سگی [[تشبیه]] کرده است.<ref>اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶</ref>
همچنین خدا در قرآن داستان [[سامری]] را بیان می‌‌کند که چگونه با آنکه [[اهل]] [[بصیرت]] و [[بینایی]] بود، ولی در دام ابلیس گرفتار آمد و خدایی [[دروغین]] یعنی گوساله زرین را برای [[یهودیان]] ساخت و آنان را به عبادت و [[بندگی]] گوساله زرین وادار ساخت که امروزه نیز همان جریان [[یهودی]] – شیطانی سامری درحال [[دعوت]] و [[تبلیغ]] به [[شیطان]] است. [[خدا]] درباره [[سامری]] به صراحت می‌‌فرماید: {{متن قرآن|قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا۟ بِهِۦ فَقَبَضْتُ قَبْضَةًۭ مِّنْ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى}}<ref>«(سامری) گفت: من چیزی دیدم که دیگران آن را ندیدند؛ مشتی از جای پای آن فرستاده  برداشتم و آن را (در کار تندیس در آتش) افکندم و بدین‌گونه، نفس من (کارم را) در نظرم آراست» سوره طه، آیه ۹۶.</ref>
بنابراین، حتی اگر کسانی در مراحل [[تزکیه نفس]] به جاهایی برسند که بتوانند دارای [[اسم اعظم]] یا بینایی نسبت به [[فرشتگان]] باشند، ممکن است گرفتار [[هواهای نفسانی]] و تسویلات نفس یا [[تزیین گری]] شیطان شوند، و از آن جایگاه به سبب [[سوء استفاده از قدرت]] الهی، [[سقوط]] کنند و به [[دوزخ]] در کنار [[ابلیس]] در آیند. بنابراین، خوب بودن کسی هرگز به معنای خوب بودن تا فرجام نیست؛ زیرا بسیاری هستند که بدفرجام شدند، و در برابر هستند کسانی که به ظاهر بدفرجام بودند ولی خوش فرجام و [[نیک]] فرجام شدند که از جمله آنان «حُرّ بن یزید ریاحی» است که از [[لشکر]] [[شیطانی]] یزید به لشکر الهی [[ابی عبدالله الحسین]]{{ع}} در آمد و [[شهید]] شد.
بر اساس [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]]{{ع}} با آنکه در جایگاه عظیم [[عصمت الهی]] قرار داشتند، هماره میان [[خوف و رجا]] بودند<ref>انسان، آیات ۷ تا ۱۳</ref> بلکه حتی خدا به [[پیامبر]]{{صل}} خویش هشدار می‌‌دهد که می‌‌بایست هماره درخوف و [[رجا]] باشد؛ زیرا با کوچک‌ترین «[[رکون]]» یا چیزی دیگر ممکن است، [[وحی]] ازاو سلب شود؛ زیرا خدا هیچ تضمین نکرده که [[انسان]] هر کاری کند، خدا به او [[عنایت]] داشته باشد، بلکه عنایت و تفضلات الهی منوط به [[بندگی]] در تمام عمر است.
خدا به پیامبرش{{صل}} می‌‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِۦ عَلَيْنَا وَكِيلًا}}<ref>«و اگر بخواهیم بی‌گمان آنچه را بر تو وحی کرده‌ایم از میان می‌بریم آنگاه تو در برابر ما برای خود در آن باره نگهبانی نخواهی یافت» سوره اسراء، آیه ۸۶.</ref>
بنابراین، [[مؤمنان]] نیز می‌‌بایست هماره نسبت به [[آینده]] و پایان کار خویش [[دل]] نگران باشند؛ زیرا کسی می‌‌تواند بگوید «موفق بوده» و با «[[موفقیت]] و [[سربلندی]]» از کاری در آمده یا از [[دنیا]] رفته که «پایان کار» خوب باشد؛ چنان که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} در بیان این معیار و ملاک [[الهی]] می‌‌فرماید: «{{متن حدیث|مَلاكُ الامورِ حُسن الخَواتمِ}}؛ ملاک و معیار هر امری همان فرجام [[نیک]] آن است».<ref>غرر الحکم، شماره ۶۵۸۶</ref>
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز می‌‌فرماید: {{متن حدیث|لا يَزالُ المؤمن خائفا من سوء عاقبته لا يتيّقن الوصولُ الي رضوانِ الله حتي يكونَ وقت نَزعِ روحِه و ظهورِ مَلك الموت}}؛ [[مؤمن]] همیشه وهماره می‌‌بایست از [[بدفرجامی]] خویش در [[هراس]] باشد. هرگز [[یقین]] رسیدن به [[بهشت]] [[رضوان]] را نداشته باشد تا هنگامی که روحش از بدنش کنده شود و [[فرشته مرگ]] بر او آشکار شود.<ref>بحارالانوار، ج ۶۸، ص۳۶۶</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|ترس مؤمن تا دم مرگ]]</ref>
==[[سقوط]] [[انسان]] در دام [[خودپسندی]]==
از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، خودپسندی یا همان «[[عُجب]]» و «[[تکبر]]» و [[خودبرتربینی]] عامل سقوط انسان و [[جن]] است؛ چنان که [[ابلیس]] به سبب همین «انا خیرمنه» گفتن و خودبرتربینی<ref>ص، آیه ۷۶؛ اعراف، آیه ۱۲</ref> و نیز تکبر و بلکه حتی [[استکبار]] ظاهری سقوط کرد.<ref>اعراف، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۳۴</ref>
فرق بین خودپسندی و تکبر و خودبرتربینی در این است که تکبر و استکبار میان دو نفر تحقق می‌‌یابد؛ اما خودپسندی این گونه نیست؛ یعنی در مقایسه با دیگری نیست؛ در حالی که در تکبر مقایسه انجام می‌‌شود.
البته خودپسندی همانند هر [[امر باطنی]] از [[فضایل]] و [[رذایل]] دارای مراتب و درجات تشکیکی است؛ چنان که [[امام کاظم]]{{ع}} می‌‌فرماید: {{متن حدیث|العُجبُ دَرَجاتٌ، مِنها: أن يُزَيَّنَ لِلعَبدِ سُوءُ عَمَلِهِ فيَراهُ حَسَنا فيُعجِبَهُ و يَحسَبَ أنَّهُ يُحسِنُ صُنعا، و مِنها: أن يُؤمِنَ العَبدُ بِرَبِّهِ فيَمُنَّ عَلَى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ و للّه عَلَيهِ فيهِ المَنُّ}}؛ خودپسندی و اعجاب نسبت به خود دارای درجاتی است: یکی آنکه عمل و [[کردار بد]] [[انسان]] در نظرش [[نیکو]] جلوه کند و آن را خوب بپندارد و از آن به خود بنازد و تصور کند کار خوب انجام می‌‌دهد؛ و دیگر این که [[بنده]] به [[پروردگار]] خود [[ایمان]] بیاورد و به واسطه ایمانش برخدا [[منت]] گذارد، در صورتی که [[خدا]] بر او منت دارد.<ref>کافی، ج ۲، ص۳۱۳</ref>
خدا به این افراد هشدار می‌‌دهد که [[خودپسندی]] می‌‌تواند آنان را به [[دوزخ]] برساند و همه [[اعمال نیک]] آنان را [[احباط]] کند.<ref>کهف، آیات ۱۰۴ و ۱۰۵</ref> به عنوان نمونه «[[عجب]]» در کثرت نفرات [[جنگی]] موجب شد تا خدا را کنار بگذارند و به هنگام [[عزم]] به جای [[توکل به خدا]]، بر نفرات [[توکل]] و [[اعتماد]] داشته باشند. این گونه شد که در [[جنگ حنین]] [[مسلمانان]] به بدترین شکل [[شکست]] خوردند.<ref>توبه، آیه۲۵</ref>
همچنین از نظر [[قرآن]]، کسانی که گرفتار عجب و خودپسندی می‌‌شود، دیگر [[خوف]] را کنار می‌‌گذارند و به اصطلاح امروزی به «[[اسلام]] رحمانی» چنگ می‌‌زنند و اصلا توجهی ندارند که [[خدای رحمان]] همان دوزخ را نیز [[آفریده]] و حتی مسلمانان [[فاسق]] و [[فاجر]] را بدان [[عذاب]] می‌‌کند.
از نظر قرآن، گروهی از مسلمانان در [[شرایع]] پیشین در دام [[غرور]] و [[فریب]] [[شیطان]] افتادند و گام کردند چون از [[نسل]] و [[فرزندان]] [[پیامبران]] هستند، حتما خدا آنان را جزو محبوبها خود قرار داده و به نوعی نگاه [[فرزندی]] به آنان دارد؛ بنابراین خدا آنان را عذاب نمی‌کند و اگر هم عذابی باشد روزگاری معدود و به شمار خواهد بود.<ref>مائده، آیه ۱۸؛ آل عمران، آیه ۲۴</ref> درحالی که خدا با هیچ کسی [[عهد]] و [[پیمان]] نبسته که آنان را به [[گناه]] و [[افتراء]] عذاب نکند.
از نظر [[آموزه‌های اسلامی]] کسی که در دام «عجب و خودپسندی» گرفتار می‌‌شود، [[عقل]] [[فطری]] خویش را تباه کرده<ref>غرر الحکم، شماره ۶۰۴۲</ref> تاجایی دیگر کارکردهای اصلی خود را ازدست می‌‌دهد؛ زیرا چنین شخصی فراتر از [[سفیه]] و سبک [[مغز]] گرفتار «[[حماقت]]» است.<ref>همان، شماره ۶۰۱۶</ref> این افراد نسبت به دیگران [[بغض]] و [[کینه]] دارند<ref>همان، شماره ۶۰۳۴</ref> و گرفتار [[ضلالت]] و [[گمراهی]] می‌‌شوند<ref>بحارالانوار، ج ۱، ص۱۶۰</ref> و [[اجر]] و [[پاداش]] همه [[اعمال]] خویش را تباه می‌‌کنند.<ref>غررالحکم، شماره ۶۰۴۵</ref>
[[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]] هشدار می‌‌دهد و می‌‌نویسد: {{متن حدیث|وَإِيَّاکَ وَالاِْعْجَابَ بِنَفْسِکَ، وَالثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُکَ مِنْهَا، وَ حُبَّ الاِْطْرَاءِ؛ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ، لِيَمْحَقَ مَا يَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِينَ}}؛ از [[خودپسندی]] بپرهیز؛ و همچنین بپرهیز از این که [[اعتماد]] به آن چیزی کنی که موجب خودپسندی یا [[ستایش]] پسند دیگران باشد؛ زیرا این از فرصت‌های [[شیطان]] است که با آن هر [[نیکوکاری]] را نابود می‌‌کند.<ref>تحف العقول، ص۱۵۶</ref>
[[امام صادق]]{{ع}} نیز می‌‌فرماید: {{متن حدیث|العجب نبات حبها الكفر، و ارضها النفاق، و ماء‌ها البغي، و اغصانها الجهل، و ورقها الضلاله، و ثمرها اللعنه و الخلود في النار؛ فمن اختار العجب فقد بذر الكفر و زرع النفاق و لابد ان يثمر}}؛ خودپسندی مانند گیاهی است که بذر آن [[کفر]]، [[زمین]] آن [[نفاق]]، آب آن [[ستم]]، شاخه هایش [[نادانی]]، برگش گمراهی، میوه‌اش [[لعنت]] و [[جاودانگی]] در [[آتش دوزخ]] است. هر کسی خودپسندی ورزد، بذر کفر کاشته و نفاق را [[زراعت]] کرده است؛ و ناگریز این بذر میوه می‌‌دهد.<ref>آثار الصادقین، ج ۱۲، ص۳۸۷</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|ترس مؤمن تا دم مرگ]]</ref>
==[[خوف]] از [[جلال الهی]] عامل [[اعتدال]]==
چنان که گفته شد، [[اسلام]] هماره به اعتدال [[دعوت]] می‌‌کند و میان [[خوف و رجا]] و خوف و [[طمع]] جمع کرده است. بنابراین هر گاه کسی در [[دل]] خویش گرفتار [[رجا]] و طمع [[افراطی]] شد و خودپسندی و [[تکبر]] و مانند آنها ورزید می‌‌بایست برای [[درمان]] آن بشتابد.
از نظر [[آموزه‌های وحیانی]] [[مؤمن]] همزمان به وجه جلال و [[اکرام الهی]] توجه دارد. بنابراین، میان خوف و رجا [[زندگی]] می‌‌کند. پس اگر کسی به هر دلیل در دلش گرفتار درجه ای خودپسندی و تکبر ومانند آنها شد، می‌‌بایست با [[معرفت نفس]] بداند که موجودی [[فقیر]] است که در هر دم به تفضلات [[الهی]] برای بقا نیاز دارد. از همین روست که [[امیرمؤمنان]] [[امام علی]]{{ع}} [[درمان]] بسیاری از [[بیماری‌ها]] از جمله [[عجب]] را همان [[معرفت نفس]] می‌‌داند که [[سد]] راه [[خودپسندی]] است.<ref>بحارالانوار، ج ۷۵، ص۱۶۴</ref>
آن حضرت{{ع}} همچنین در درمان این [[بیماری]] می‌‌فرماید: {{متن حدیث|اذا اعجبك ما يتواصفه الناس من محاسنك فانظر فيما بطن من مساويك و لتكن معرفت بنفسك اوثق عندك من مدح المادحين لك}}؛ هنگامی که [[مردم]] [[محاسن]] و خوبی هایت را برایت توصیف می‌‌کنند، تو بدی‌های پنهانت را بنگر. باید معرفت تو از نفس خویش پیش تو استوارتر و متین‌تر از مدح ستایشگران باشد؛ زیرا خودت به خودت [[شناخت]] کامل‌تر و دقیق تری داری.<ref>آثار الصادقین، ج ۱۲، ص۳۸۵</ref> در [[حقیقت]] «الانسان علی نفسه بصیره؛ [[انسان]] به نفس خویش [[بینایی]] و [[بصیرت]] دارد».<ref>قیامت، آیه ۱۴</ref>
انسان وقتی جلال و [[عظمت الهی]] را می‌‌بیند دیگر برای خویش هیچ [[عظمت]] و بزرگی نمی‌یابد تا بدان [[فریب]] بخورد و ستایشگر خویش باشد؛ چنان که امیرمؤمنان امام علی{{ع}}می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ، فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ}}؛ هر گاه چیزی از بزرگی و [[قدرت]] و [[سلطنت]] تو در نظرت [[پسندیده]] آید و موجب [[خود بزرگ بینی]] تو گردد، به بزرگی و قدرت و سلطنت [[حق تعالی]] نظر کن و بنگر که تو قدرت [[اندیشیدن]] آن را نداری؛ زیرا این کار تو را از [[سرکشی]] به افتادگی و [[نرمی]] می‌‌کشاند و تو را از دوری باز می‌‌دارد و آن چه را که از [[عقل]] تو دور مانده است، به تو نزدیک می‌‌سازد.<ref>غرر الحکم، شماره ۴۱۶۸</ref>
اصولا انسان وقتی غنای الهی و [[فقر]] خود را در همه [[هویت]] خویش می‌‌یابد، دیگر جایی برای خودپسندی نمی‌ماند، چنان که دیگر جایی برای عدم [[ترس]] و [[خوف]] نیز نمی‌ماند؛ زیرا می‌‌بایست در برابر خدایی قرار گیرد که عظیم و جلیل است. چنین نگرشی [[انسان]] را از هر گونه [[اعتماد]] به خود دور می‌‌کند و در میانه هول و ولا قرار می‌‌دهد. اصولا [[یقین]] به این که مرگی است و خاکی، [[حساب]] و کتابی در [[قیامت]] و روزی نیازمند به چیزهایی است که می‌‌بایست در [[دنیا]] از [[نیک]] [[اعمال]] انجام می‌‌داد، هرگز به خودش رجای [[واثق]] نخواهد داشت و هماره در میان [[خوف و رجا]] به سر می‌‌برد و تلاش می‌‌کند تا [[حسنات]] دنیا را برای [[آخرت]] جمع کند و هرگز به [[اکرام الهی]] [[دل]] نبدد؛ چون ممکن است که شامل او نشود؛ زیرا [[خدا]] هیچ عهدی نبسته که همه را به [[تفضل]] ببخشد وبه [[عدالت]] نگیرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|ترس مؤمن تا دم مرگ]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۸۴: خط ۱۲۴:
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|'''احتضار و سختی جان کندن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[احتضار و سختی جان کندن (مقاله)|'''احتضار و سختی جان کندن''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|'''چرا از مرگ می‌ترسیم''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا از مرگ می‌ترسیم (مقاله)|'''چرا از مرگ می‌ترسیم''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ترس مؤمن تا دم مرگ (مقاله)|'''ترس مؤمن تا دم مرگ''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۸۰٬۴۳۵

ویرایش