بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۷۸۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۴ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۴۹: خط ۳۴۹:
#قبل از تمام شدن نفت، کسی آن را خاموش کند یا فانوس بر [[زمین]] افتد یا در اثر باد خاموش شود. این همان حالت اجل معلق است که [[اعمال]] شخص در آن نقش اساسی دارد.
#قبل از تمام شدن نفت، کسی آن را خاموش کند یا فانوس بر [[زمین]] افتد یا در اثر باد خاموش شود. این همان حالت اجل معلق است که [[اعمال]] شخص در آن نقش اساسی دارد.
به هر حال، بر این اساس آموزه‌های قرآن، می‌توان گفت که مرگ و [[زندگی]] در [[دست خدا]] است، اما [[انسان]] در کوتاه و بلند شدن عمرش موثر است که این امر تنها در مسئله «[[اجل معلق]]» است نه درباره «[[اجل مسمی]]»؛ زیرا اگر اجل مسمی برسد دیگر تاخیری نخواهد داشت و [[مرگ]] شخص حتمی خواهد بود. [[خدا]] به صراحت می‌فرماید: و اگر [[خداوند]] [[مردم]] را به سزای ستمشان [[مؤاخذه]] می‌کرد، جنبنده‌ ای بر روی [[زمین]] باقی نمی‌ گذاشت؛ لیکن [[کیفر]] آنان را تا وقتی معین بازپس می‌ اندازد؛ و چون [[اجل]] تعیین شده ایشان فرا رسد، ساعتی آن را پس و پیش نمی‌ توانند افکنند. <ref>نحل، آیه ۶۱</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش اسباب در مرگ و زندگی (مقاله)|نقش اسباب در مرگ و زندگی]]</ref>
به هر حال، بر این اساس آموزه‌های قرآن، می‌توان گفت که مرگ و [[زندگی]] در [[دست خدا]] است، اما [[انسان]] در کوتاه و بلند شدن عمرش موثر است که این امر تنها در مسئله «[[اجل معلق]]» است نه درباره «[[اجل مسمی]]»؛ زیرا اگر اجل مسمی برسد دیگر تاخیری نخواهد داشت و [[مرگ]] شخص حتمی خواهد بود. [[خدا]] به صراحت می‌فرماید: و اگر [[خداوند]] [[مردم]] را به سزای ستمشان [[مؤاخذه]] می‌کرد، جنبنده‌ ای بر روی [[زمین]] باقی نمی‌ گذاشت؛ لیکن [[کیفر]] آنان را تا وقتی معین بازپس می‌ اندازد؛ و چون [[اجل]] تعیین شده ایشان فرا رسد، ساعتی آن را پس و پیش نمی‌ توانند افکنند. <ref>نحل، آیه ۶۱</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش اسباب در مرگ و زندگی (مقاله)|نقش اسباب در مرگ و زندگی]]</ref>
==[[یاد مرگ]]، ضد [[افسردگی]]==
یکی از تصورات باطلی که به ویژه از سوی برخی از [[روان شناسان]] [[غرب‌گرا]] [[تبلیغ]] می‌‌شود، [[تشویق]] [[انسان]] به [[نسیان]] و [[فراموشی]] است تا جایی که افزون بر توصیه‌های در ساحت روان درمانی، به تجویز داروها و رفتارهایی در ساحت روان [[پزشکی]] می‌‌پردازند که پیامد آن فراموشی است. در [[حقیقت]] این دسته از روان شناسان و روان پزشکان [[مردم]] را به سوی «فراموشخانه» می‌‌برند تا نه تنها [[درد]] را فراموش کنند، بلکه گرفتار [[خودفراموشی]] شوند. تجویز انواع مواد برای تخدیر به ظاهر کمک می‌‌کند تا شخص در مدتی اندکی از دنیای [[واقعی]] خارج شده و به عالم توهمات و تخیلات وارد شود؛ اما این [[درمان]] نیست، بلکه تسکین موقتی است که پس از پایان تاثیر [[دارو]] و مواد، شخص با شرایطی سخت‌تر و دشوارتر در جهانی وارد می‌‌شود که [[واقعیت]] آن تلخ است و تاب [[تحمل]] آن را ندارد. بنابراین، نه تنها [[میزان]] دفعات [[مصرف]] دارو را افزایش می‌‌دهند، بلکه میزان کیفیت دارو نیز افزایش می‌‌یابد تا تسکین موقت کمی دایمی‌تر شود؛ این فرایند در افزایش کمّی و کیفی تا جایی پیش می‌‌رود تا شخص به عالم دیوانگان وارد می‌‌شود و دیگر [[تعادل]] روانی و [[رفتاری]] ندارد.
البته برخی در تجویز داروی خویش به هر گونه «حشیش» چنگ می‌‌زند تا از منجلاب عمیق و ژرف [[حزن]] و [[غم]] و [[اندوه]] سهمگین [[نجات]] یابند. این گونه است که تجویز مشروبات الکلی، [[موسیقی]] غنایی، رقص و حضور در اجتماعات همراه با کف و سوت، بلکه حتی [[شادی]] و فرحناکی الکی یا به تعبیر مردمی «الکی خوش» بودن به عنوان درمان از سوی برخی تبلیغ می‌‌شود که البته با نگاهی به [[بیماران]] دانسته می‌‌شود که نه تنها نتایج دلخواه حاصل نمی‌شود، بلکه شخص از چاله درآمده در [[چاه]] ویل [[سقوط]] می‌‌کند که [[دنیا]] و [[آخرتی]] برایش نیست.
از نظر این گروه از روان شناسان و روان پزشکان، [[مرگ]] و یاد مرگ یکی از مهم‌ترین عوامل [[افسردگی]] [[انسان]] است؛ زیرا وقتی شخصی از بستگان می‌‌میرد، افرادی دچار افسردگی شدید می‌‌شوند؛ یا حتی گاه شخص وقتی به [[مرگ]] می‌‌اندیشد، دچار افسردگی می‌‌شود.
البته باید به این [[روان شناسان]] [[حق]] داد تا چنین نظریه ای داشته باشند؛ زیرا آنان با مردمانی مواجه هستند که مرگ را پایان کار می‌‌دانند؛ بنابراین از این که دیر یا زود می‌‌بایست با مرگی مواجه شوند که فوت و نیستی است، گرفتار افسردگی می‌‌شوند و اصولا دیگر انگیزه ای برای تلاش و [[کوشش]] در این افراد باقی نمی‌ماند. بنابراین، تنها راه [[درمان]] کسانی که مرگ را [[پایان زندگی]] و مساوی با فوت و نیستی می‌‌دانند، همان است که ایشان را به هر شکلی شده نسبت به مرگ و یاد آن بی‌تفاوت سازند. البته روان شناسان می‌‌دانند که دیر یا زود مرگ سر وقت هر کسی می‌‌آید و این شتری است که در هر [[خانه]] ای می‌‌خوابد و گریزی از آن نیست<ref>آل عمران، آیه ۴۸؛ واقعه، آیه ۶۰</ref>؛ اما با توجه به این که شعارهایی چون «وقت [[غنیمت]] شمار» و «الان را [[عشق]] است» می‌‌بایست کاری کنند که [[بیمار]] [[یاد مرگ]] را فراموش کند و به [[وادی]] [[نسیان]] بفرستد؛ از این رو، تجویزهایی دارند که بتواند شخص را به شعارهایی پیشین برساند و به قول معروف به هر شکلی و وسیله‌ای «بگذارند تا زندگی‌اش را بکند». خواه این [[زندگی]] سگی باشد یا خری باشد یا اسبی.
اما از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، از آن جایی که مرگ به معنای «فوت» و نیستی نیست، بلکه به معنای «[[توفی]]» یعنی گرفتن کامل نفس از سوی [[خدا]] و انتقال آن از نشئه [[دنیا]] به نشئه [[آخرت]] است<ref>زمر، آیه ۴۲؛ انعام، آیات ۶۱ و ۶۲</ref>، دیگر مرگ ترسی ندارد و موجب افسردگی نخواهد بود؛ زیرا انسان [[معتقد]] به [[عالم آخرت]] که آنجا را دایمی و خیر و [[ابقی]] می‌‌داند<ref>اعلی، آیه ۱۷</ref> به جای آنکه از مرگ بترسد، بدان [[گرایش]] می‌‌یابد و [[آخرت]] را بر [[دنیا]] ترجیح می‌‌دهد، نه همانند [[کافر]] که دنیا را ترجیح می‌‌دهد؛ زیرا هیچ [[اعتقادی]] به آخرت ندارد.<ref>اعلی، آیه ۱۴ تا ۱۷</ref> پس هرگز چنین شخصی از [[مرگ]] و یاد آن گرفتار [[افسردگی]] نمی‌شود، بلکه مرگ و یاد آن موجب می‌‌شود تا بیش‌تر از پیش برای آخرت تلاش کند. از همین روست که [[مؤمنان]] [[معتقد]] به آخرت بیش از هر کسی در دنیا فعالیت می‌‌کنند و تلاش دارند؛ آنان در هر کاری وارد می‌‌شوند بهتر از هر کسی در کار وارد شده و از نظر کمی و کیفی چیزی کم نمی‌گذارند؛ زیرا می‌‌دانند که کاری آثاری دارد که در آخرت نمایان می‌‌شود؛ پس اگر به [[درستی]] کار کنند، آثار [[اخروی]] آن خیلی خوب خواهد بود؛ چراکه می‌‌بایست آن چه امروز در دنیا کاشته‌اند، فردای [[قیامت]] در آخرت را آن درو کنند و خود عمل و آثارش در نزدش حاضر خواهد شد.<ref>کهف، آیه ۴۹؛ آل عمران، آیه ۳۰؛ طه، آیه ۱۵</ref>
بر اساس [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، [[مؤمن]] معتقد به آخرت اگر [[حسنات]] دنیا را می‌‌خواهد، آن را برای آخرت خویش می‌‌خواهد؛ چراکه آخرت، [[ابدی]] است؛ پس او تنها بخشی از آن حسنات را در دنیا برای بقای خویش به کار می‌‌برد<ref>بقره، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲</ref> و بیش‌تر آن حسنات را برای آخرت می‌‌گذارد. از همین جهت چنین [[انسانی]]، وقتی کار می‌‌کند و ثروتی می‌‌اندوزد، همان طوری که بخشی از آن را برای مصارف خویش به کار می‌‌گیرد، بخشی از آن را در [[راه خدا]] [[انفاق]] می‌‌کند. پس چنین شخصی [[میانه‌روی]] و [[اعتدال]] دارد؛ یعنی نه همه را انفاق می‌‌کند که خودش چیزی نداشته باشد ونه [[بخل]] می‌‌ورزد.<ref>فرقان، آیه ۶۷</ref>
به هر حال، از نظر [[قرآن]]، مرگ و یاد آن نه تنها عامل [[خمود]] و افسردگی و [[حزن]] و [[خوف]] نیست، بلکه عامل اساسی [[رهایی]] از افسردگی است تا جایی که شخص مؤمن از هر لحاظ مسرور است و حتی در اوج نداری و [[فقر]] [[سرور]] دارد؛ به ویژه آنکه او می‌‌داند که هر چیزی که [[خدا]] برایش مقدر کرده براساس [[مشیت]] [[حکیمانه]] است. پس نسبت به چیزی که از دست داده [[غمگین]] و افسرده نمی‌شود، و نسبت به چیزی که به دست می‌‌آورد، فرحناک و مستانه نمی‌شود.<ref>حدید، آیات ۲۲ و ۲۳؛ احقاف، آیه ۱۳</ref>
با نگاهی به [[زندگی]] [[مؤمنان]] به ویژه [[عالمان ربانی]] می‌‌توان دریافت که آنان تا چه اندازه از اموری چون [[اضطراب]] و [[افسردگی]] و [[تنبلی]] و مانند آنها دور بوده و هیچ [[خوف]] و حزنی نداشته و ندارند، بلکه در اوج سرور بوده و [[شادی]] و سرور از همه هستی آنان برون می‌‌تراود تا جایی که دیگران از سرور آنان به وجد می‌‌آیند و اگر [[غم]] و اندوهی داشته باشند، به وجود این افراد آن امور [[زشت]] از میان می‌‌رود و انرژی مثبت می‌‌گیرند. این افراد به سبب آنکه خود را تحت [[ولایت الهی]] می‌‌یابند و جزو [[اولیاء الله]] می‌‌دانند، ترسی از [[مرگ]] نداشته بلکه به استقبال مرگ می‌‌روند، در حالی که دیگران از آن می‌‌گریزند؛ هر چند که هیچ گریزگاهی از مرگ جز مرگ نیست و برج‌های آن چنانی آنان را از مرگ دور نمی‌سازد.<ref>جمعه، آیات ۶ و ۸؛ نساء، آیه ۷۸</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|نقش یاد مرگ در زهدورزی]]</ref>
==[[زهد]] و [[پارسایی]] با [[یاد مرگ]]==
از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، [[انسان]] وقتی بداند که [[پروردگار]] جهانیان برای انسان برنامه ای کوتاه مدت در [[دنیا]] به عنوان «عصر» و برنامه ای بلند در [[آخرت]] به عنوان «ابد» دارد، هرگز برای دنیا چنان تلاش نمی‌کند که آخرتش از دست برود، بلکه برای دنیا به اندازه ای تلاش می‌‌کند که آخرتش آباد شود. پس اگر گفته می‌‌شود برای دنیا خود چنان کن که تا ابد زنده هستی و برای آخرت خویش چنان تلاش کن که فردا در آن جایی، باید گفت مراد این است که دنیا حتی اگر ابد باشد که نیست، انسان می‌‌بایست به گونه ای [[برنامه‌ریزی]] داشته باشد که ابد است؛ زیرا [[مؤمن]] درهر کاری که وارد می‌‌شود تنها به همین «لحظه» خویش یا همان «عصر» کوتاه خویش توجه ندارد، بلکه بر این باوراست که تا زمانی که [[دنیایی]] هست اگر کاری انجام دهد تا آخر [[دنیا]] باقی بماند، آثار آن کار [[دنیوی]] حتی اگر بمیرد برایش به عنوان [[باقیات صالحات]] باقی است؛ زیرا از نظر [[آموزه‌های قرآنی]]، چیزهایی که [[انسان]] برای [[آخرت]] خویش به عنوان ره [[توشه]] می‌‌برد، شامل دو دسته پیش فرستاده و پس فرستاده است.<ref>یس، آیه ۱۲؛ انفطار، آیه ۵</ref>
مراد از پیش فرستاده همین [[اعمال صالح]] است که انسان در دنیا پیش از [[مرگ]] خویش انجام می‌‌دهد و به [[عالم آخرت]] فرستاده می‌‌شود؛ مراد از پس فرستاده همان آثار اعمال صالح است که پس از او به سمت آخرت می‌‌آید. پس اگر کسی پس فرستاده هایش چنان باشد که تا پایان دنیا و جمع شدن بساط آن باقی باشد، آثار آن هم چنان برایش خواهد بود. بنابراین، مؤمن پیر اگر درخت گردکانی می‌‌کارد که چهل سال طول می‌‌کشد تا محصولی دهد، او این کار را به عنوان باقیات صالحات انجام می‌‌دهد. به سخن دیگر، هر کسی [[حسنه]] ای ماندگار به عنوان باقیات صالحات از [[چاه]] و [[مدرسه]] و بیمارستان یا [[فن‌آوری]] و اختراع و اکتشاف دارد، این امور تا زمانی که باقی و برقرار است برایش به عنوان «آثار» و باقیات صالحات باقی و برقرار خواهد بود و او از آنها در آخرت بهره مند می‌‌شود.<ref>کهف، آیه ۴۶؛ مریم، آیه ۷۶</ref>
از همین روست که مؤمن از نظر [[قرآن]]، هرگز دست از تلاش و [[کوشش]] بر نمی‌دارد و سعی می‌‌کند تا با [[استعمار]] الارض و [[آبادانی]] آن<ref>هود، آیه ۶۱</ref> برای خویش باقیات صالحات به جا گذارد. پس کارهای او تنها محدود به مقدارعمرش نیست، بلکه کاری می‌‌کند تا به عنوان [[سنت حسنه]] باقی و برقرار باشد.
البته مؤمن همان طوری که برای [[آخرت]] خویش در [[دنیا]] با [[سنت حسنه]] و [[باقیات صالحات]] کارهای ماندگار به جا می‌‌گذارد و به گونه ای عمل می‌‌کند که خودش تا ابد زنده است؛ از سوی دیگر، نسبت به آخرت حساس است و به گونه ای عمل می‌‌کند که [[فرصت]] عمرش چنان کوتاه است که فردایی در دنیا نیست. چنین شخصی به جایی آن پس از [[کشف الغطاء]] هنگام [[احتضار]] از [[خدا]] بخواهد تا دمی مرگش را تاخیر اندازد تا بتواند هر چه را دارد، [[انفاق]] کند و [[صدقه]] دهد، همین امروز قبل از آمدن [[مرگ]] انفاق و صدقه می‌‌دهد تا پیشمان نشود و [[حسرت]] نخورد.<ref>منافقون، آیات ۱۰ و ۱۱؛ مؤمنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰</ref>
بر همین اساس، [[مؤمن]] چون به مرگ توجه دارد و یاد آن می‌‌کند، هماره به گونه ای در دنیا [[زندگی]] می‌‌کند که گویی همین الان یا فردا از آن به آخرت می‌‌رود. پس دنبال [[کنزاندوزی]] و جمع [[مال]] و [[ثروت]] نمی‌رود که زینت‌ها و آرایه [[زندگی دنیوی]] و متاع قلیل است، بلکه همه چیزی را که [[تولید]] می‌‌کند و ثروتی که به دست می‌‌آورد، به عنوان [[حسنات]] [[اخروی]] برای خویش پیش و پس می‌‌فرستد. پس خود نسبت به دنیا [[زاهد]] و [[پارسا]] است؛ بنابراین به کم دنیا [[قناعت]] می‌‌کند و [[کم خوری]] را پیشه می‌‌کند و به [[تجملات]] نمی‌پردازد و به ریاورزی و [[تفاخر]] رو نمی‌آورد؛ بلکه هر چه دارد برای خدا انفاق می‌‌کند و در امور زندگی و سبک آن زاهدانه و پارساگونه زندگی می‌‌کند؛ این در حالی است که دنیا پرست، با [[خیال]] بافی که دارد دنبال تفاخر می‌‌رود و تجمل‌گرا و [[اهل]] [[اسراف]] و [[تبذیر]] است.<ref>قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲</ref>
از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، [[دنیاپرستان]] که [[اعتقادی]] به آخرت ندارند، نه تنها اهل [[بخل ورزی]] هستند و به جمع مال و [[تکاثر]] [[گرایش]] دارند<ref>تکاثر، آیات ۱ تا ۳؛ قصص، آیات ۷۶ و ۷۷</ref>، بلکه نسبت به دنیا و زینت‌های آن از جمله [[مال]] و [[ثروت]]، چنان [[طمع]] دارند که به [[ظلم]] می‌‌پردازند و چیزی که مستحق آن نیستند، از دیگران به [[زور]] و [[ستم]] می‌‌ستانند. البته گاه بدتر می‌‌شوند و نه تنها طمع دارند، بلکه [[حرص]] می‌‌زنند تا حتی زیادت بجویند و چیزهایی که دارند چنان افزایش دهند که کسی همانند آنان نباشد و بتوانند [[تفاخر]] کنند و بگویند که ما از نظر [[مالی]] وثروت و [[قدرت]] از همگان سرتر هستیم. پس گاه می‌‌شود که [[عالمان]] [[دنیا]] پرست حتی به زور و تزویز برمی آیند تا به [[ثروت اندوزی]] بپردازند و مال دیگران را به ظلم بستانند.<ref>توبه، آیه ۳۴</ref>
به سخن دیگر، گاه مردمانی به ظاهر [[دین]] دار و [[آخرت‌گرا]] را می‌‌توان یافت که دین را ابزاری برای دنیا خویش قرار داده تا این گونه به جمع ثروت بپردازند. پس به [[بهایی]] اندک [[آخرت]] خویش را می‌‌فروشند و با [[کتمان]] [[حقایق]] و [[تحریف دین]] و [[بازی]] با آن، دنیا خویش و دیگران را تباه می‌‌کنند. اینان علیه [[زهد]] ورزی هستند و به ظاهر آخرت‌گرا و در [[باطن]] دنیا‌گرا بلکه دنیا پرست هستند و آن چه خدای ایشان را تشکیل می‌‌دهد، همین [[اموال]] و زینت‌های [[زندگی دنیوی]] است.
از نظر [[قرآن]]، چنین افرادی گرفتار [[نسیان]] و [[فراموشی خدا]] و خود و آخرت شده‌اند، و چنان [[غرق]] دنیا و [[مادیات]] شده که از [[مرگ]] و آخرت [[غافل]] می‌‌شوند تا زمانی که مرگ ناگهان آنان را می‌‌گیرد و به سرای دیگر می‌‌برد که جز [[عذاب]] و [[آتش دوزخ]] نیست.<ref>توبه، آیات ۳۴ و ۳۵ و ۶۷؛ مائده، آیه ۱۳؛ انعام، آیه ۴۴؛ اعراف، آیه ۵۱</ref>
به هر حال، از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، نه تنها مرگ و یاد آن مایه [[اضطراب]] و [[افسردگی]] و [[خوف]] و [[ترس]] نیست، بلکه عامل مهم و اساسی [[رهایی]] از خوف و ترس و اضطراب و مایه مهم تحرک و [[شادابی]] و سرزندگی و فعالیت و رهایی از [[تنبلی]] است؛ چنان که [[مرگ]] و یاد آن عامل [[رهایی]] از [[دنیاپرستی]] و [[شهوت]] پرستی و [[هواپرستی]] و مایه مهم و اساسی [[زهدورزی]] و [[پارسایی]] [[واقعی]] و [[حقیقی]] است. کسی که بخواهد به پارسایی واقعی برسد و [[عرفان]] [[اجتماعی]] را [[درک]] کند و به [[معرفت حقیقی]] برسد که [[عارفان]] و زاهدان دنبال آن بودند، می‌‌بایست به مرگ و یاد آن به عنوان مهم‌ترین [[دارو]] و [[درمان]] و نسخه [[شفا]] بخش [[الهی]] بنگرد و به مرگ به عنوان عامل انتقال به جهانی سرتاسر [[حیات طیب]] و [[سعادت ابدی]] بنگرد و بدان [[گرایش]] و علاقه مند باشد. از همین روست که عارفان به نام به مرگ و یاد آن به عنوان کلید [[رستگاری]] می‌‌نگریستند و بدان اهتمام داشته و شبانه [[روز]] به [[یاد مرگ]] به تلاش می‌‌پرداختند و از [[گوشه نشینی]] و [[انزوا]] بیرون آمده و با عرفان اجتماعی به [[جهاد]] و تلاش می‌‌پرداختند چنان که سرآمد ایشان عارفان بزرگ چون [[امام]] خامنه ای و [[امام خمینی]] بودند و هستند. پس بیاییم از این عارفان بزرگ الهی [[سرمشق]] گرفته و در [[مکتب]] و [[مدرسه]] عرفان اجتماعی آنان [[دنیا]] و [[آخرت]] را آباد کنیم و [[تمدن نوین اسلامی]] را [[احیا]] و ایجاد نماییم وگام بزرگ دوم [[انقلاب]] را با چنین مکتبی در مدرسه [[امامان]] همامان برداریم.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|نقش یاد مرگ در زهدورزی]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۳۶۰: خط ۳۹۱:
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|'''از مرگ اختیاری تا اجل حتمی''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|'''از مرگ اختیاری تا اجل حتمی''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت (مقاله)|'''مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت (مقاله)|'''مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش اسباب در مرگ و زندگی (مقاله)|'''نقش اسباب در مرگ و زندگی''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|'''نقش یاد مرگ در زهدورزی''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۸۰٬۴۳۵

ویرایش