بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳۰: | خط ۴۳۰: | ||
به سخن دیگر، با آنکه حیات اخروی، حیات محض با ظهور مطلق حیات و بطون مطلق ممات است، اما اهل دوزخ در شرایطی قرار دارند که گویی در [[برزخ]] میان مرگ و زندگی دست و پا میزنند. این حالت که نه مرگ و نه زندگی است، نوعی ظهور همزمان حیات و ممات است. به این معنا که مرگ و زندگی برای [[دوزخیان]] یکسان ظهور مییابد و در همان [[زمان]] که حیات دارند گرفتار سکرات و [[غمرات مرگ]] نیز میشوند. از همین روست که [[خدا]] درباره آنان میفرماید: الذی یصلی النار الکبری ثم لایموت فیها و لا یحیی؛ کسی که به [[آتش]] بزرگ [[دوزخ]] در میافتد. سپس در آن آتش بزرگ، نه میمیرد و نه زنده میماند.<ref>اعلی، آیات ۱۳ و ۱۴</ref> | به سخن دیگر، با آنکه حیات اخروی، حیات محض با ظهور مطلق حیات و بطون مطلق ممات است، اما اهل دوزخ در شرایطی قرار دارند که گویی در [[برزخ]] میان مرگ و زندگی دست و پا میزنند. این حالت که نه مرگ و نه زندگی است، نوعی ظهور همزمان حیات و ممات است. به این معنا که مرگ و زندگی برای [[دوزخیان]] یکسان ظهور مییابد و در همان [[زمان]] که حیات دارند گرفتار سکرات و [[غمرات مرگ]] نیز میشوند. از همین روست که [[خدا]] درباره آنان میفرماید: الذی یصلی النار الکبری ثم لایموت فیها و لا یحیی؛ کسی که به [[آتش]] بزرگ [[دوزخ]] در میافتد. سپس در آن آتش بزرگ، نه میمیرد و نه زنده میماند.<ref>اعلی، آیات ۱۳ و ۱۴</ref> | ||
پس از نظر [[قرآن]]، دوزخیان در حالتی قرار دارند که همزمان حیات و ممات برای آنان است. این حالت برزخی برای آنان دایمی خواهد بود که خود بدترین [[شکنجه]] و [[عذاب]] است که شیرینی و عذب حیات را به تلخی عذاب ممات تبدیل میکند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref> | پس از نظر [[قرآن]]، دوزخیان در حالتی قرار دارند که همزمان حیات و ممات برای آنان است. این حالت برزخی برای آنان دایمی خواهد بود که خود بدترین [[شکنجه]] و [[عذاب]] است که شیرینی و عذب حیات را به تلخی عذاب ممات تبدیل میکند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref> | ||
==[[ضرورت]] [[اتمام حجت]] از نظر [[قرآن]]== | |||
از نظر [[آموزههای قرآنی]]، هر [[آفریده]] از جمله [[انسان]]، بهرهمند از همه امکاناتی است که او را به سوی کمال مقدرش [[هدایت]] میکند.<ref>طه، آیه ۵۰</ref> البته برای انسان افزون بر امکانات و [[هدایت فطری]] [[تکوینی]]، [[هدایت تشریعی]] [[وحیانی]] نیز قرار داده شده است<ref>بقره، آیه ۳۸</ref>؛ زیرا شرایط انسان و [[جن]] با دیگر آفریدههای [[الهی]] کمی فرق می کند؛ چراکه انسان و جن دارای [[اراده]] اختیاری و [[حق انتخاب]] [[آزاد]] هستند که یکی از دو [[راه هدایت]] یا [[ضلالت]] را بپیمایند و [[شاکر]] یا [[کافر]] باشند.<ref>انسان، آیه ۳</ref> | |||
وجود [[هواهای نفسانی]] به ویژه قوای [[شهوت]] و [[غضب]] موجب میشود که شرایط جن وانسان سختتر از دیگر آفریده باشد و در [[تقابل]] و تضاد بالا و [[پست]] نتواند به [[سادگی]] و آسانی انتخابی درست داشته باشد، هر چند که به طور [[فطری]] – الهامی از [[توانایی]] ادراکی و گرایشی برخوردار است که [[حق]] شناس و حقگرا و [[باطل]] شناس و باطل [[گریز]] باشد.<ref>شمس، آیات ۷ تا ۱۰</ref> | |||
همچنین از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[فهم]] و [[ادراک]] و نیز [[گرایش]] و انگیزه [[انسانها]] در یک سطح نیست، بلکه بسیار متفاوت است و با هم فرق دارد؛ بنابراین، نمیتواند با هر یک از اشخاص [[بشر]] یکسان برخورد کرد. البته همه انسانها از کف ادراک و گرایش مثبت برخوردار هستند و همین خود موجب میشود تا کار [[انتخاب]] صحیح در ساحات [[شناخت]] و گرایش آسان شود. | |||
به هر حال، از آن جایی که شرایط انسان در [[زندگی دنیوی]] شرایط خاصی است که اگر انتخابی نادرست داشته باشد تا ابد مهم است گرفتار انتخاب نادرست خویش باشد و در [[دوزخ]] فراق باقی بماند، [[خدا]] به گونهای عمل کرده تا حتی کسانی که با [[فجور]] و عبور از خط قرمزهای هدایت فطری تکوینی و [[تشریعی]] وحیانی، نفس خویش را [[تغییر]] داده و آن را [[دفن]] و [[دسیسه]] کردهاند، باز اتمام حجت بر آنان امکان پذیر باشد و [[خدا]] به شکلی [[حق]] را بر آنان آشکار سازد تا هیچ عذر و بهانهای باقی نماند. | |||
خدا به صراحت در این باره پس از بیان شرایط ایجادی برای [[اتمام حجت]] برای [[کافران]] و [[مشرکان]] میفرماید: {{متن قرآن|وَلَـٰكِن لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ}}<ref>«ولی این گونه کرد تا خدا امری را که باید تحقق یابد، تحقق پیدا کند تا هر کسی که باید هلاک شود با بینه هلاک شود و هر که باید زنده باشد با بینه زنده باشد».<ref>انفال، آیه ۴۲</ref> | |||
پس از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، خدا به اشکال گوناگون اتمام حجت میکند تا کسی بدون [[بینه]] باقی نماند، بلکه هر کسی [[حقیقت]] برایش چنان روشن شود که [[آفتاب]] در میانه ظهر تابستان روشن است واین گونه حقیقت آشکار مصداق «اظهر من الشمس» باشد. از همین روست که خدا به پیامبرش در ساحت [[اندیشه]] و بیان [[حجت]] [[کلامی]] میفرماید: {{متن قرآن|ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلْحِكْمَةِ وَٱلْمَوْعِظَةِ ٱلْحَسَنَةِ وَجَـٰدِلْهُم بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref> | |||
در این [[آیه]] به صراحت بیان شده که با توجه به تفاوت ادارک و [[فهم]] مخاطبان با هر کسی مطابق آن میبایست سخن گفت و ایشان را به حق [[دعوت]] کرد. دست کم سه سطح در مخاطبان مطرح است؛ کسانی که [[اهل تعقل]] و [[خرد]] هستند و آنان میتوانند مخاطب [[حکمت الهی]] [[قرآن]] باشند که نمونههای آن در آغاز [[سوره اسراء]] و [[لقمان]] بیان شده است؛ و کسانی که [[پایینتر]] این سطح ادراکی هستند و میبایست با [[موعظه]] و [[پند]] به ویژه تمثیلی و داستانی با آنان سخن گفت؛ و گروه سومی که زیر بار [[حق]] نمیروند و میبایست با آنان به چیزی [[مجادله]] کرد که خود قبول دارند و میتوان همان [[عقاید]] مقبول آنان را علیه خودشان به کار گرفت و با آنان [[محاجه]] و [[احتجاج]] کرد و [[اتمام حجت]] نمود. | |||
از نظر [[قرآن]]، تا زمانی که اتمام حجت انجام نشود، [[عذاب]] و مرگی نخواهد بود؛ زیرا [[خدا]] با اتمام حجت بر آن است تا هر گونه بهانه و عذری را از ایشان بگیرد.<ref>ابراهیم، آیه ۴۴؛ قصص، آیه ۵۹</ref> از این روست که خدا اتمام حجت را تمام میکند و [[بینات]] میفرستد<ref>طه، آیه ۱۳۳</ref> و سپس در بیان علت این تاخیر تا اتمام حجت میفرماید: و لو انا اهلکناهم بعذاب من [[قبله]] لقالوا ربنا لولا ارسلت الینا رسولا فنتبع آیاتک من قبل ان نذل و نخزی؛ و اگر ما آنان را پیش از اتمام حجت به عذابی هلاک میکردیم میگفتند: [[پروردگار]] ما چرا به سوی ما رسولی نفرستادی تا از [[آیات]] تو پیش از آنکه [[ذلیل]] و [[خوار]] شویم [[پیروی]] میکردیم.<ref>طه، آیه ۱۳۴</ref> | |||
بنابراین، برای اتمام حجت به آنان [[فرصت]] کافی میدهد تا دیگر عذر و بهانهای نداشته باشند که خدا به آنان اگر فرصتی میداد آنان [[هدایت]] میشدند و بر اساس حق و [[عدل]] عمل میکردند. پس [[تربص]] و مهلت بخشی خدا برای آنان از باب اتمام حجت است.<ref>طه، آیه ۱۳۵؛ اعراف، آیات ۳۴ و ۳۵؛ منافقون، آیه ۱۰</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|مرگ و عذاب پس از اتمام حجت]]</ref> | |||
==[[اجل]] مسمّی، [[سنتهای الهی]] در [[هلاکت]]== | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[سنتها]] و [[قوانین]] بر هستی از جمله بر [[جوامع بشری]] [[حاکم]] است که از مهمترین آنها [[سنت]] «[[اجل مسمی]]» است.<ref>یونس، آیه ۴۹؛ منافقون، آیه ۱۱؛ غافر، آیه ۶۷</ref> از نظر قرآن، برای هر کسی، فرصتی کوتاه به نام عمر مقدر شده تا در آن مدت کوتاه در [[زندگی دنیا]] خود را برای [[ابدیت]] بسازد. از آن جایی که همه امکانات و ابزارهای [[رشد]] و [[هدایتی]] و کمالی برای [[انسان]] فراهم است، انسان در این مدت کوتاه میتواند با استفاده از این امور به شرایط [[بلوغ]] [[کمالات]] برسد و به عنوان [[خلیفه الله]] در [[دنیا]] [[زندگی]] و در [[آخرت]] [[فرمانروایی]] و [[حکومت]] کند و در [[بهشت]] خویش خداگونه زیست کند. | |||
البته از نظر [[قرآن]]، بسیاری از [[مردم]] از این [[فرصت]] کوتاه عمر به [[درستی]] بهره نمیگیرند و آن را تباه میکنند و گرفتار [[خسران]] میشوند؛ از همین روست که در قرآن، به این مدت کوتاه عمر به عنوان «عصر» یاد میشود که [[اکثریت]] مردم در خسران و از دست دادن این [[سرمایه]] [[ارزشمند]] هستند مگر آنکه به چهار کار اصلی [[ایمان]] و [[عمل صالح]] و [[تواصی به حق]] و [[تواصی به صبر]] رو آورند.<ref>عصر، آیات ۱ تا ۳</ref> | |||
به هر حال، یک زمانی مشخص و مقدر برای هر کسی در «[[ام الکتاب]]» [[الهی]] نوشته شده که از آن به «[[اجل مسمی]]» یاد میشود. [[انسان]] تا زمانی که [[حکم قطعی]] و [[قضایی]] الهی نرسد در دنیا خواهد ماند<ref>انعام، آیه ۲؛ ابراهیم، آیه ۱۰</ref> و [[توفی]] [[نفس انسان]] در شب و هنگام [[خواب]]، موجب نمیشود تا [[حیات]] به طور کامل از او قطع شده و از بدن جدا شود، بلکه دوباره نفس توفی شده به بدن باز گردانده میشود تا به اجل مسمی برسد.<ref>انعام، آیه ۶۰؛ زمر، آیه ۴۲؛ هود، آیه ۳</ref> | |||
از نظر قرآن، برای هر چیزی اجل مسمی است<ref>احقاف، آیه ۳</ref>، یعنی اجل مسمی اختصاص به انسان ندارد، بلکه ماه و [[خورشید]] نیز در گردش خویش دارای اجل مسمی هستند.<ref>رعد، آیه ۲؛ لقمان، آیه ۲۹؛ فاطر، آیه ۱۳؛ زمر، آیه ۵</ref> | |||
همچنین [[خدا]] در قرآن بیان میکند باقی [[کودک]] در رحم مادر نیز بر اساس یک «اجل مسمی» و [[زمان]] مشخص تعیین شده از قبل است و این گونه نیست که هر کسی هر زمانی به دنیا بیاید.<ref>حج، آیه ۵</ref> درحقیقت، زایش کودک نوعی [[مرگ]] در رحم مادر است؛ یعنی زندگی کودک در زهدان و رحم مادر همانند زندگی شخص در زهدان [[دنیا]] است که مدت و [[اجل مسمی]] دارد؛ پس همان طوری که [[کودک]] با [[مرگ]] از رحم مادر خارج و زایشی در بیرون زهدان دارد، همچنین هر [[انسانی]] از زهدان دنیا میمیرد و در [[عالم برزخ]] زایش میکند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|مرگ و عذاب پس از اتمام حجت]]</ref> | |||
==[[هلاکت]] [[مردم]] و [[امت]] در اجل مسمی== | |||
بنابراین، از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، هر فردی بلکه حتی [[امتها]] دارای اجل مسمی است؛ زیرا امتها و [[دولتها]] خود یک [[حقیقت]] است و تنها حقیقت اعتباری محض نیست؛ بنابراین، غیر از هلاکتی که برای هر انسانی به عنوان اجل مسمی است، برای امتها و دولتها نیز است.<ref>حجر، آیات ۴ و ۵؛ حج، آیه ۴۵؛ کهف، آیه ۵۹؛ آل عمران، آیه ۱۴۰</ref> | |||
بر اساس آموزههای وحیانی قرآن تا زمانی که اجل مسمی چیزی نرسیده باشد، آن چیز هلاک نمیشود و نمیمیرد. بنابراین، معنا ندارد که [[انسان]] دنبال [[استعجال]] هلاک چیزی باشد؛ خواه هلاک خویش یا دیگری یا امت. بر همین اساس است که حتی کسانی که [[ظلم]] میکنند و ظلم بزرگی چون [[شرک]] و [[کفر]] دارند<ref>لقمان، آیه ۱۳</ref> تا اجل مسمی نرسد هلاک نمیشوند؛ زیرا از نظر [[قرآن]]، اگر [[خدا]] میخواست هر کسی را براساس ظلمی که کرده [[مجازات]] در دنیا کند دیگر جنبدهای در [[زمین]] باقی نمیماند؛ زیرا هر کسی به گونهای ظلمی را مرتکب میشود؛ اما [[سنت الهی]] بر این است تا شخص تا اجل مسمی [[زندگی]] کند که پس از آن دیگر تاخیری نخواهد بود.<ref>نحل، آیه ۶۱؛ فاطر، آیه ۴۵؛ نوح، آیه ۴</ref> بنابراین، هر گز خدا در [[عذاب]] استیصالی شخص [[عجله]] نمیکند و پیش از موعد مقرر و مشخص یعنی اجل مسمی او را از دنیا نمیبرد.<ref>عنکبوت، آیه ۵۳</ref> پس درخواستهای [[کافران]] برای [[تعجیل]] و استعجال در عذاب بیمعنا است؛ زیرا تا اجل مسمی نرسد عذاب و مرگی نیست.<ref>عنکبوت، آیه ۵۴</ref> | |||
خدا به صراحت میفرماید: لولا کلمه [[سبقت]] من ربک لکان لزاما و اجل مسمی؛ اگر [[کلمه الهی]] که از قبل از سوی پروردگارت گفته شده و نیز [[اجل مسمی]] نبود، هر آینه [[مرگ]] و [[هلاکت]] ملازم آنان میشد.<ref>طه، آیه ۱۲۹؛ شوری، آیه ۱۴</ref> | |||
دراین [[آیه]] به [[سنتهای الهی]] اشاره شده که شامل اجل مسمی و [[سنت]] [[املاء]]، [[سنت امهال]] و [[سنت استدراج]] است؛ زیرا این کلمهای که [[سبقت]] گرفته، همان [[سنت الهی]] در املاء و [[امهال]] و [[استدراج]] [[کافران]] و [[مشرکان]] است؛ زیرا یکی از کیدهای [[الهی]] آن است که به کافران مهلت میدهد تا هر چه در چنجه دارند بیرون بریزند؛ همچنین سنت استدارج به این معنا است تا اینان درجه درجه به سوی [[سقوط]] با امکانات بیشتر سقوط کنند<ref>قلم، آیات ۴۴ و ۴۵؛ طارق، آیات ۱۵ تا ۱۷؛ اعراف، آیات ۱۸۲ و ۱۸۳</ref>؛ زیرا چنان به آنان امکانات میدهد تا چون گاوان و خران در [[دنیا]] [[زندگی]] کنند و متوجه [[آخرت]] نشوند. ازهمین روست که بر اساس [[قاعده عدالت]] و [[پاداش]] در دنیا یا آخرت و نیز سنتهای دیگر الهی، [[خدا]] در همین دنیا به کافران و مشرکان و [[منافقان]]، خانههایشان را از زخرف وزینتها میآراید و بهترین [[زندگی دنیوی]] را به آنان میدهد.<ref>زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۵</ref> پس نمیبایست [[مؤمنان]] نسبت به داشتههای این [[مردمان]] [[حسرت]] بخورند و خواهان چنین [[ثروت]] و [[دارایی]] شوند؛ زیرا این متاع قلیل دنیا که به آنان داده میشود، هم چون شکوفههای هستند که زود پژمرده میشوند و هیچ اثری از آن برایشان در [[قیامت]] نخواهند ماند. از همین روست که از آن به «[[زهره]] الحیاه الدنیا» تعبیر میشود که البته آن نیز کوره و فتنهای برایشان است<ref>طه، آیه ۱۳۵</ref>؛ زیرا فتنه الهی شامل [[ابتلاء]] به [[خیر و شر]] است.<ref>انبیاء، آیه ۳۵</ref> | |||
از نظر [[قرآن]]، وقتی اجل مسمی میرسد [[حجت]] بر آنان تمام شده است؛ زیرا هر چه که میبایست بدانند میدانند و اگر مخالفتی با [[هدایت]] دارند از روی [[علم]] و به سبب [[ظلم]] و [[علو]] و [[بغی]] و [[اسراف]] و [[جرم]] است.<ref>نمل، آیه ۱۴؛ شوری، آیه ۱۴؛ یونس، آیه ۱۳؛ انبیاء، آیه ۹؛ انعام، آیه ۶؛ دخان، آیه ۳۷؛ انفال، آیه ۵۴</ref> | |||
البته در [[هلاکت]] [[مردم]] و [[امتها]] کسانی به هلاکت میرسند که در [[ام الکتاب]] و تقدیر آنان آمده و از قبل تعیین شده است.<ref>هود، آیه ۴۰؛ مؤمنون، آیه ۲۷</ref> بنابراین، نمیتوان نسبت به آنان [[شفاعت]] کرد و آنان را [[نجات]] داد؛ زیرا [[حجت الهی]] بر آنان تمام شده است.<ref>همان؛ عنکبوت، آیه ۳۳</ref> | |||
از نظر [[قرآن]]، [[مؤمنان]] میبایست هنگام مواجه به کافرانی که آنان را [[اذیت و آزار]] بلکه حتی [[عذاب]] سخت میدهند، به این نکته توجه داشته باشند که این تاخیر تا [[اجل مسمی]] که از باب [[اتمام حجت]] انجام میشود، بر اساس [[حکمت]] و [[سنت الهی]] است. همچنین میبایست «[[صبر]]» و [[شکیبایی]] و [[استقامت]] پیشه گیرند و بر اصول [[ایمانی]] خویش استقامت ورزند و برای بهرهمندی از فضل و [[عنایت خاص الهی]] به [[تسبیح]] رو آورند و به [[نماز]] اهتمام ورزند؛ زیرا نماز و تسبیح نقش اساسی در [[آرامش]] و [[اطمینان قلبی]] مؤمنان دارد و همچنین کار را بر مؤمنان آسان میکند.<ref>طه، آیات ۱۲۹ تا ۱۳۲</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|مرگ و عذاب پس از اتمام حجت]]</ref> | |||
==[[اجل معلق]] و تاخیر [[مرگ]] تا اجل مسمی== | |||
البته از نظر قرآن، برخی از افراد به سبب برخی از [[گناهان]] عظیم و [[کبیره]] ممکن است پیش از اجل مسمی از [[دنیا]] بروند و هلاک و عذاب شوند؛ زیرا آنان پس از اتمام حجت به گناهانی دست میزنند که غیر قابل گذشت است و میتواند به دیگران آسیب برساند و [[راه خدا]] را بر بسیاری از مردم بندد و شرایط را برای [[بندگی]] مؤمنان بسیار سخت و دشوار و عذاب آور سازد. از این روست که این افراد پیش از اجل مسمی میمیرند. | |||
به نظر میرسد که ممکن است حتی [[مسلمانی]] به اجل معلق از دنیا برود، مثل کسانی که گرفتار [[عاق والدین]] میشوند. البته [[خدا]] برای [[رهایی]] از این خطر به مؤمنان و [[مسلمانان]] راهکاری میدهد که شامل [[توبه]] و [[استغفار]] است؛ زیرا [[خدا]] میفرماید هر کسی حتی [[کافر]] و [[مشرک]] وقتی گناهی بزرگ چون [[شرک]] و [[کفر]] داشت، میتواند با استغفار از [[ذنوب]] خویش [[مرگ]] خویش را تا [[زمان]] [[اجل مسمی]] به تاخیر اندازد که البته پس از آن دیگر تاخیری نخواهد بود.<ref>نوح، آیه ۴، هود، آیه ۳؛ ابراهیم، آیه ۱۰</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|مرگ و عذاب پس از اتمام حجت]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۴۴۳: | خط ۴۸۳: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|'''نقش یاد مرگ در زهدورزی''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|'''نقش یاد مرگ در زهدورزی''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|'''حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|'''حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|'''مرگ و عذاب پس از اتمام حجت''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||