←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۱۳: | خط ۵۱۳: | ||
در [[آیات قرآنی]] این مطلب بیان شده که [[کافران]]<ref>توبه، آیات ۶۸ تا ۷۰</ref>، [[مشرکان]]<ref>فرقان، آیات ۳۸ و ۴۰</ref>، [[منافقان]]<ref>توبه، ایات ۶۸ و ۷۰ و ۱۲۶</ref> و [[سست]] ایمانهایی چون [[یهودیان]]<ref>ابراهیم، آیات ۸ و ۹</ref> از امور و رخدادها عبرت نمیگیرند و مایه عبرت و پند آنان نمیشود و همان راه [[باطل]] خویش را میروند و فرجام [[بدی]] نصیب آنان میشود. | در [[آیات قرآنی]] این مطلب بیان شده که [[کافران]]<ref>توبه، آیات ۶۸ تا ۷۰</ref>، [[مشرکان]]<ref>فرقان، آیات ۳۸ و ۴۰</ref>، [[منافقان]]<ref>توبه، ایات ۶۸ و ۷۰ و ۱۲۶</ref> و [[سست]] ایمانهایی چون [[یهودیان]]<ref>ابراهیم، آیات ۸ و ۹</ref> از امور و رخدادها عبرت نمیگیرند و مایه عبرت و پند آنان نمیشود و همان راه [[باطل]] خویش را میروند و فرجام [[بدی]] نصیب آنان میشود. | ||
از نظر [[قرآن]] [[اکثریت]] [[انسانها]]، دارای [[روحیه]] عبرتناپذیری هستند<ref>اعراف، آیه ۳؛ نمل، آیه ۶۲؛ غافر، آیه ۵۸</ref> و از [[سرنوشت]] شوم و بد دیگران عبرت نمیگیرند.<ref>ابراهیم، ایات ۴۴ و ۴۵؛ حج: آیات ۴۵ و ۴۶</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|چرا عبرت نمیگیریم]]</ref> | از نظر [[قرآن]] [[اکثریت]] [[انسانها]]، دارای [[روحیه]] عبرتناپذیری هستند<ref>اعراف، آیه ۳؛ نمل، آیه ۶۲؛ غافر، آیه ۵۸</ref> و از [[سرنوشت]] شوم و بد دیگران عبرت نمیگیرند.<ref>ابراهیم، ایات ۴۴ و ۴۵؛ حج: آیات ۴۵ و ۴۶</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|چرا عبرت نمیگیریم]]</ref> | ||
==نقش دوگانه [[عزرائیل]]== | |||
به نظر میرسد که عزرائیل و دیگر [[فرشتگان مقرب]] [[الهی]] تنها در یک نقش ظاهر نمیشوند و این گونه نیست که به یک کار مشغول باشند بلکه از آن جایی که دارای [[قدرت]] و تواناییهای بسیاری هستند به امور مختلف [[جهان]] میپردازند، هر چند که هر کدام از آنها دارای [[مأموریت]] اصلی میباشند ولی تنها به همان کار نمیپردازند. از این روست که [[فرشته مرگ]] که از فرشتگان مقرب الهی است تنها به [[قبض روح]] نمیپردازد و افزون بر گرفتن [[جان]] [[مردم]] تحت [[تدبیر]] و [[اراده الهی]]<ref>سجده آیه ۱۱ و نیز الدرالمنثور، سیوطی، ج ۶، ص۵۴۲ و ۵۴۳ و مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص۱۵۱</ref> به امر [[تدبیر امور هستی]] نیز میپردازند. | |||
[[علامه]] [[طبرسی]] در این باره بیان میکند، عزرائیل از فرشتگانی است که افزون بر قبض روح با کمک و [[یاری]] دیگر [[فرشتگان]]<ref>مجمع ا لبیان، ج ۳ و ۴، ص۱۵۱</ref> به [[تدبیر امور جهان]] نیز میپردازد؛ زیرا ایشان ازجمله مدبرات امری به شمار میآید که در [[آیه]] ۵ [[سوره نازعات]] به آنها اشاره شده است.<ref>مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص۶۵۲</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر]]</ref> | |||
==تفاوت دیدار فرشته مرگ با [[مؤمنان]] و [[کافران]]== | |||
[[خداوند]] در آیاتی به چگونگی گرفتن جان کافران و قبض روح [[ستمگران]] و [[مشرکان]] اشاره میکند و میگوید که ایشان در هنگام جان گرفتن، ستمگران را ملامت و [[سرزنش]] میکنند<ref>نساء آیه ۹۷، و انعام آیه ۹۳ و نحل آیه ۲۸ و نیز المیزان، ج ۵، ص۵۰</ref> آیه ۵۰ [[سوره انفال]] نیز تبیین میکند که هنگام قبض روح کافران به وسیله عزرائیل و دیگر فرشتگان، با ضرب صورت و پشت آنان جانشان را میگیرند. | |||
اما آن حضرت و فرشتگان دیگر، در هنگام قبض روح [[متقین]] و [[تقواپیشگان]]، با گفتار خوش همراه با [[سلام]] و مژده [[بهشت]] جانشان را میگیرند.<ref>نحل آیات ۳۱ و ۳۲</ref> | |||
البته ناگفته نماند که [[توفی انفس]] و گرفتن کامل [[جان آدمی]] در [[حقیقت]] از [[افعال الهی]] به شمار میآید و [[خداوند]] همان [[ممیت]] و [[محیی]] [[واقعی]] است و [[عزرائیل]] و دیگر [[فرشتگان]] تنها واسطه و مامور [[قبض روح]] [[انسانها]] به شمار میآیند.<ref>زمر آیه ۴۲</ref> از این روست که [[حضرت امام صادق]]{{ع}} در [[تفسیری]] بر این [[آیه]] میفرماید که [[خداوند تبارک و تعالی]] برای [[ملک الموت]] دستیارانی از فرشتگان قرار داده تا [[جانها]] را بگیرد و [[قبض]] کند. پس ملک الموت آن جانها را از فرشتگان [[مرگ]] دریافت میکند و با ارواحی که خود جانشان را ستانده همراه و ضمیمه میکند و خداوند همه [[ارواح]] و جانها را از ملک الموت دریافت میکند.<ref>من لا یحضره الفقیه، صدوق، ج ۱، ص۱۳۶ حدیث، ۳۶۸ و نیز بحارالانوار، مجلسی، ج ۶، ص۱۴۴، حدیث ۱۵</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر]]</ref> | |||
==مرگ عزرائیل== | |||
در [[آموزههای قرآنی]] از عبارتهای چون [[توفی]]، [[موت]]، [[هلاکت]]، فنا و مانند آن برای بیان جلوههای نیستی و نابودی سخن به میان آمده است. هر یک از این واژگان بار معنایی خاص دارند و این گونه نیست که بتوان همه را به یک مفهوم دانست. مفاهیمی گوناگونی از این واژگان فهمیده میشود. از این روست که برای قبض ارواح و جانها هرگز از واژه فوت سخنی به میان نمیآید؛ زیرا فوت به معنای نیستی است؛ در حالی که قبض [[جان]] و [[روح]] به معنای نیستی و نابودی نیست. از این روست که در آموزههای قرآنی به جای آن از واژه توفی به معنای گرفتن چیزی به تمام و کمال استفاده شده است. بنابراین توفی آن است که جان و [[روح آدمی]] توسط خداوند، عزرائیل و فرشتگان مرگ به کمال و تمام گرفته و اخذ میشود. | |||
خداوند در آیه ۳۵ [[سوره انبیاء]] از مرگ و توفی تعبیر زیبای دیگری را به کار میبرد که چشیدن مرگ است. به این معنا که هر نفسی مرگ را میچشد. چشیدن مرگ یا همان ذائقه الموت، برای [[نفوس]] است. نفس نیز به [[روحی]] گفته میشود که در کالبد مادی قرار گرفته باشد. از این روست که از نفس در [[زبان فارسی]] به روان یاد میشود و [[علم]] النفس همان [[روانشناسی]] است و [[روح]] که به معنای موجود مجرد غیر مادی است در زبان فارسی همان [[جان]] میباشد. بنابراین هر نفس و روانی [[مرگ]] را میچشد و از کالبد مادی خود بیرون میآید. | |||
این که [[خداوند]] در [[آیه]] ۸۸ [[سوره قصص]] میفرماید: {{متن قرآن|كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُۥ}}؛ هر چیزی هلاک میشود مگر وجه آن چیز، به این معناست که هر چیزی دو چهره دارد: چهره مادی و چهره غیر مادی و یا به سخن دیگر، چهره خلقی و چهره امری. در هنگام مرگ چهره مادی و خلقی هر چیزی هلاک میشود ولی چهره امری و [[روحی]] آن باقی میماند. خداوند در این آیه تنها باقی بودن وجه هر چیزی را مورد تأکید قرار میدهد که همان جنبه امری آن چیز میباشد. چهره امری هر چیزی همان [[وجه الهی]] آن چیز میباشد که گاه از آن به جان و روح و وجود تعبیر میشود؛ زیرا جنبه خلقی همان ماهیت و کالبد و مانند آن میباشد. | |||
خداوند در [[آیات]] بسیاری به موضوع «وجه» چیزی یا «[[وجه الله]]» پرداخته است و به آن اصالت میبخشد. این همان اصالت وجودی است که به تعبیر [[مکتب]] متالهین و متعالیه میتوان از آن سخن گفت. آیه ۱۱۲ [[سوره بقره]] و نیز آیه ۲۲ [[سوره لقمان]]، [[مقام احسان]] را همان [[تسلیم]] و [[اسلام]] وجه برای [[خدا]] میداند. بنابراین [[محسن]] کسی است که جنبه امری و [[الهی]] خود را به خداوند تسلیم کند و آیات ۱۴۴ و ۱۴۸ و ۱۴۹ سوره بقره نیز تبیین میکند که این وجه الهی که در [[انسان]] است میبایست همواره به سوی خداوند باشد؛ زیرا اصولا نمیتواند بیرون از وجه الله باشد، ولی برخی توهم میکنند که این گونه نیست. از این روست که تأکید میکند که اصولا وجه هر موجودی هم چون انسان به طور طبیعی به سوی وجه الله است حتی اگر به سوی دیگر [[تولی]] و پشت گرداند. اما [[محسن]] کسی است که این را میداند و خود به [[اختیار]] [[تسلیم]] میباشد و وجه خدایی را [[حافظ]] میباشد. | |||
به هر حال هر عملی دو وجه خلقی و امری دارد و آن چه ماندگار و مانا میباشد تنها جنبه امری و [[وجه الهی]] آن است.<ref>بقره آیه ۲۷۲ و انعام آیه ۷۹</ref> از این روست که به صراحت میفرماید: {{متن قرآن|وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦٓ أَن تَقُومَ ٱلسَّمَآءُ وَٱلْأَرْضُ بِأَمْرِهِۦ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةًۭ مِّنَ ٱلْأَرْضِ إِذَآ أَنتُمْ تَخْرُجُونَ * وَلَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ كُلٌّۭ لَّهُۥ قَـٰنِتُونَ}}<ref>«و از نشانههای او این است که آسمان و زمین به فرمان او استوارند سپس در آن هنگام که شما را به خواندنی (یگانه) از زمین فرا میخواند ناگهان (از گورها) بیرون میآیید * و هر که در آسمانها و زمین است از آن اوست؛ همگان فرمانبردار اویند» سوره رحمن، آیه ۲۵-۲۶.</ref> بنابراین هر چیزی مزه و طعم فنا را خواهد چشید و تنها آن جنبه [[الهی]] مزه [[مرگ]] را نخواهد چشید؛ زیرا جنبه امری هر چیزی دارای جلال و [[اکرام]] است و فنا بر آن [[تسلط]] نمییابد. | |||
از آن جایی که مرگ نوعی انتقال همانند [[هبوط]] است میتوان گفت که جا به جایی از نشاه ای به نشاه دیگر را مرگ مینامند ولی [[هلاکت]] و فنا این گونه نیست. از این روست که اگر سخن از مرگ به میان میآید همواره بر جنبه [[توفی]] و [[قبض]] و انتقال تأکید میشود و هنگامی که از هلاکت، نیستی و فنا سخن به میان میآید به بقای وجه و جنبه امری و الهی آن تأکید میگردد؛ زیرا این گونه نیست که فنا و یا هلاک موجودات موجب شود تا جنبه و وجه امری و الهی آنان نیست شود. از این روست که گفتهاند که فنا در [[ذات الهی]] به معنای نیستی [[هویت]] موجودات نیست بلکه به معنای نیستی ماهیات آنان است که همه جنبه خلقی و محدودیتهای آنان است. | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] ۶۸ [[سوره زمر]] سخن از بقای برخی از موجودات هنگام نفخ [[صور]] میکند. در این جا تعبیری که شده است "[[صعق]]" است. صعق برای [[حضرت موسی]]{{ع}} در [[کوه طور]] هنگام دیدار خداوند و تجلی بر کوه طور و متلاشی شدن آن دست داد. صعق به معنای [[مرگ]] نیست بلکه حالتی هم چون مرگ است که گاه از آن به بیهوشی نیز تعبیر میکنند که [[جان]] هم چنان در کالبد هست و نیست.<ref>اعراف، ایه ۱۴۳</ref> خداوند این واژه را در دو آیه دیگر یعنی آیه ۴۵ [[سوره طور]] و نیز آیه ۶۸ سوره زمر به کار برده است. در آیه ۴۵ میفرماید: {{متن قرآن|فَذَرْهُمْ حَتَّىٰ يُلَـٰقُوا۟ يَوْمَهُمُ ٱلَّذِى فِيهِ يُصْعَقُونَ}}<ref>«پس آنان را به خود واگذار تا با آن روز خود که در آن به بیهوشی میافتند روبهرو گردند» سوره طور، آیه ۴۵.</ref>. این [[روز]] همان روز نفخ صور در [[قیامت]] و یا پیش از آن است. بنابراین، به حالتی در میافتند که مرگ نیست بلکه نوعی مرگ خاص است که از آن میتوان به بیهوشی همانند و تعبیر کرد. | |||
با این همه، در آن روز<ref>پیش از قیامت یا در قیامت</ref> همه گرفتار صعق و بیهوشی میشوند مگر گروهی که از آن جمله اولیای خاص [[الهی]] و [[فرشتگان]] مقربی چون [[عزرائیل]] است. [[پیامبر]]{{صل}} این گروه مستثنا را [[جبرئیل]]، [[میکائیل]]، [[ملک الموت]]، [[اسرافیل]] و [[حاملان عرش]] دانسته است.<ref>مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص۷۹۲ و نیز الدر المنثور، ج ۷، ص۲۵۰ و تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص۵۰۳</ref> چنان که از برخی از [[روایات]] به دست میآید حاملان عرش، همان [[امامان معصوم]]{{ع}} و [[پیامبر گرامی]] است که صادر نخست، [[عقل اول]]، [[نور]] اول و مانند آن میباشد و [[امامان]] نیز نفس و نور اویند. | |||
این گروه افراد در [[روز قیامت]] حتی از صعق در [[امان]] خواهند بود و آنان را حتی چنین مرگی نیست که از آن به [[صعق]] تعبیر شده است. | |||
البته در برخی از [[روایات تفسیری]] بر میآید که همه موجودات هستی را [[مرگ]] است و میبایست مرگ را بچشند و در یابند هر چند که تفاوتی در شدت مرگ باشد و یا نوعی از مفهوم مرگ را [[درک]] میکنند. اینان به [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] [[انبیا]] [[تمسک]] میکنند که چشیدن مرگ را به شکلی برای هر نفسی [[اثبات]] میکند. در روایتی آمده است که [[امام صادق]]{{ع}} فرمودند: تمام [[اهل]] [[زمین]] میمیرند به طور ی که کسی باقی نمیماند. سپس [[اهل آسمان]] میمیرند. آن گاه پرسیده میشود: چه کسی باقی مانده است؟ [[ملک الموت]] میگوید: پروردگارا کسی باقی نمانده مگر [[فرشته مرگ]]. پس به او گفته میشود: ای فرشته مرگ بمیر و او میمیرد.<ref>کافی، ج ۳، ص۲۵۶، و نیز تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص۴۱۹</ref> | |||
به نظر میرسد که میبایست یا دامنه نفس را وسیعتر از معنای گفته شده بگیریم تا شامل موجودات مجردی چون [[فرشتگان]] و [[عزرائیل]] شود و یا در معنای مرگ [[توسعه]] دهیم و به هر نوع [[رجوع]] و بازگشتی به [[ذات الهی]] تعمیم دهیم؛ زیرا هرگز [[وجه الهی]] که همان جنبه امری چیزهاست از میان نمیرود و به بقای ذات الهی باقی و مانا میباشد. پس از فنای خاصی با بقای خاصی مراد در این [[روایت]] است. | |||
به هر حال، همه موجودات به سوی [[خداوند]] باز میگردند و این بازگشت به اشکال گوناگون خواهد بود که از آن به مرگ یاد میشود و در این کار انتقال و بازگشت و [[رجعت]] فرشتگانی از جمله ملک الموت دخیل هستند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۵۲۸: | خط ۵۵۷: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|'''مرگ و عذاب پس از اتمام حجت''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ و عذاب پس از اتمام حجت (مقاله)|'''مرگ و عذاب پس از اتمام حجت''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|'''چرا عبرت نمیگیریم''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چرا عبرت نمیگیریم (مقاله)|'''چرا عبرت نمیگیریم''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر (مقاله)|'''عزرائیل فرشته مرگ و تدبیر''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||