←فدک پس از حکومت علی{{ع}}
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به [[خلافت]] رسید و تصمیم گرفت برخی از [[اعمال]] ننگین [[بنی امیه]] را جبران کند، نامهای به [[فرماندار مدینه]] نوشت که فدک را به [[فرزندان حضرت فاطمه]]، که در آن زمان [[امام باقر]]{{ع}} بود، برگرداند. گروهی از اطرافیان عمر بن عبدالعزیز که از بنی امیه بودند، از این کار او سخت ناراحت شدند و گفتند: تو با عمل خود [[خلیفه اول]] و دوم را تخطئه کردی. اما او به [[اعتراض]] آنان اعتنا نکرد و به آنان پاسخ داد که [[رسول خدا]] فرموده است: «[[فاطمه]] پاره تن من است؛ [[خشم]] او مایه خشم من، و [[خشنودی]] او موجب خشنودی من است». | هنگامی که عمر بن عبدالعزیز به [[خلافت]] رسید و تصمیم گرفت برخی از [[اعمال]] ننگین [[بنی امیه]] را جبران کند، نامهای به [[فرماندار مدینه]] نوشت که فدک را به [[فرزندان حضرت فاطمه]]، که در آن زمان [[امام باقر]]{{ع}} بود، برگرداند. گروهی از اطرافیان عمر بن عبدالعزیز که از بنی امیه بودند، از این کار او سخت ناراحت شدند و گفتند: تو با عمل خود [[خلیفه اول]] و دوم را تخطئه کردی. اما او به [[اعتراض]] آنان اعتنا نکرد و به آنان پاسخ داد که [[رسول خدا]] فرموده است: «[[فاطمه]] پاره تن من است؛ [[خشم]] او مایه خشم من، و [[خشنودی]] او موجب خشنودی من است». | ||
پس از چندی، [[یزید بن عبدالملک]] دوباره فدک را از [[اهل بیت]] گرفت و تا انقراض [[دولت]] [[بنی مروان]] در [[اختیار]] آنان بود. در دوران بنی عباس نیز بارها فدک را به اهل بیت برگرداندند و سپس بازگرفتند. [[هارون الرشید]] به [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} گفت: «حدود فدک را بیان کن تا به تو بازگردانم». حضرت [[امتناع]] ورزید از اینکه حدود فدک را بیان کند، و [[هارون]] باز اصرار کرد. [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: اگر حدود فدک را بگویم، بازنخواهی داد. هارون گفت: [[سوگند]] به جدت [[رسول الله]]{{صل}}، خواهم داد. حضرت فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم [[آفریقا]]، حد چهارم | پس از چندی، [[یزید بن عبدالملک]] دوباره فدک را از [[اهل بیت]] گرفت و تا انقراض [[دولت]] [[بنی مروان]] در [[اختیار]] آنان بود. در دوران بنی عباس نیز بارها فدک را به اهل بیت برگرداندند و سپس بازگرفتند. [[هارون الرشید]] به [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} گفت: «حدود فدک را بیان کن تا به تو بازگردانم». حضرت [[امتناع]] ورزید از اینکه حدود فدک را بیان کند، و [[هارون]] باز اصرار کرد. [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: اگر حدود فدک را بگویم، بازنخواهی داد. هارون گفت: [[سوگند]] به جدت [[رسول الله]]{{صل}}، خواهم داد. حضرت فرمود: حد اول عدن، حد دوم سمرقند، حد سوم [[آفریقا]]، حد چهارم سیف البحر.... هر جمله حضرت، رنگ هارون را دگرگون و تیره میکرد، و او در پایان گفت: بنابراین، چیزی برای ما نماند<ref>زمخشری، ربیع الابرار، ج۱، ص۳۱۶. در طرائف سید ابن طاووس از قول امام کاظم{{ع}}، حدود فدک به طرز دیگری نقل شده است که همین مضمون را دارد.</ref>. این فرموده [[امام]] بدان معنا است که [[نزاع]] فدک، نماد نزاع درباره [[امامت]] و خلافت است، و کسی که فدک را [[غصب]] کرده، نمیتواند [[خلیفه پیامبر]] باشد، و پس دادن فدک، با صرفنظر کردن از خلافت و امارت ملازم است. سرانجام، در [[زمان]] [[مأمون عباسی]]، [[فدک]] را به [[اهل بیت]] برگرداندند، و [[دعبل خزاعی]] درباره آن چنین سرود: {{عربی|أصبح وجه الزمان قد ضحكا برد مأمون هاشم فدكا}}. | ||
پس از [[مأمون]] نیز بارها واگذاری فدک و پس گرفتن آن تکرار شد<ref>ر.ک: معجم البلدان، واژه فدک؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۹؛ صدر، سید محمد باقر، فدک فی التاریخ.</ref> و با گذشت صدها سال از آن دوران، از سرگذشت آن اطلاعی دقیق در دست نیست<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۹۲.</ref>. | پس از [[مأمون]] نیز بارها واگذاری فدک و پس گرفتن آن تکرار شد<ref>ر.ک: معجم البلدان، واژه فدک؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۹؛ صدر، سید محمد باقر، فدک فی التاریخ.</ref> و با گذشت صدها سال از آن دوران، از سرگذشت آن اطلاعی دقیق در دست نیست<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۹۲.</ref>. | ||